رفتن به مطلب

داستان سکسی آنال سکس با دوست دختر


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


از قصد خودکشی تا سکس توی آتیشگاه
 

درود رفقا من ابراهیم و میخوام امروز یه خاطره دیگه براتون بفرستم از سال 97

اوایل تابستان 97 بودش که یکی از دوستام با یه دختری مچ شد و منم طبق رسم معمول هی بهش گیر دادم تا دوستش منو با یکی آشنا کنه و اونم شماره یه دختری رو بهم داد و قرار شد تا باهاش هماهنگ شم، بهش زنگ زدم و حرف زدیم و گفتش که چند روز دیگه یه کافه توی بلوار سرداران بودش بریم اونجا و از نزدیک گپ بزنیم، من رفتم و دیدم بله خانوم تو کار این شرکت هرمی ها هستش و میخواد منو خر کنه و برم توی این کار، خلاصه بهم کلی برخوردش اما چون خوشگل بود (رژ تیره زده بود که خیلی دوست داشتم و لاغر بودش و مثل برف سفید بودش) گفتم بیخیال بذار حالا که اومدم حرفشو بزنه و منم که اومدم کافه یه موکا بزنم و بعدشم دیگه بیخیالش ، حرفاشو زد و منم گفتم که فکرامو میکنم و خداحافظی کردیم

یه دوساعت بعد رفته بودم باغ فاتح داشتم برای خودم کتاب میخوندم که زنگ زد و گفتش ابراهیم میشه بیایی دنبالم منو ببری سمت خونه و منم میخواستم بپیچونمش که دیدم صداش میلرزه (منم دلم سوخت و گفتم باشه حتما مشکلی براش پیش اومده) رفتم جلوی در همون کافه و اومد و ازش پرسیدم کجا بریم گفتش بریم سمت مهرشهر، راه افتادم و توی راه گفتش میشه بریم مهمون من یه شام بخوریم و گفتم اگر قرار باشه بریم مهمون منیم خوبه ؟ گفتش که نه و ... آخرشم مهمون خودش قرار شد بریم، رفتیم سمت 45 متری گلشهر و یه فست فودی بودش خیلی هم خوب بود اما جای معروفی نبود، منکه عاشق پیتزا و غذا سفارش دادیم و گفتش ببخشید ازت خواستم بیایی و خیلی حالم خراب بود دوست داشتم با یکی برم بیرون و چون حس کردم از امروز ناراحت شدی و خیلی پسر با شعوری هستی که منو تو جمع ضایع نکردی دلم خواست با تو بیام، ازش پیگیر شدم و هر چی ازش پرسیدم امروز سر چی حالش خرابه و. اونم طبق رسم معول دخترا دهنمو سرویس کرد تا بهم یه ذره بگه، گفتش که اکسش بهش پیام داده و گفته براش 50 میلیون بزنه وگرنه عکساشو پخش میکنه و برای داداشاش میفرسته، منم بهم برخورد چون هیچ وقت فاز این آدما رو درک نکردم و هرکاری کردم تا شماره اکسشو بده نداد، دستمال گرفتم جلوش تا چشماشو پاک کنه دوباره زد زیر گریه (گفت ببین یکی مثل تو یکی هم مثل اون بی شرف ) بهش گفتم خودم اشکاتو پاک میکنما، قرار شد حالمون خوب بشه، مگه نه ؟

ازم دستمال رو گرفت و چشماشو پاک کرد و منم گفتم باهام روراست حرف زده بذار دلشو شاد کنم، دستشو گرفتم و بردمش دم دستشور و گفتم صورتتو بشورم دختر یا آرایشت پاک میشه ترسناک میشی ؟ زد زیر خنده و صورتشو شست

غذامونو خوردیم و بردمش خونه و پیام بازی میکرد باهام و بعد چند وقت دیدم ساعت 1 شب پیام داده که : مرسی ازت که بهترین مرد زندگیم بودی این چند وقت و باهام مهربون بودی و همیشه هوامو داشتی امیدوارم همیشه حال دلت خوب باشه و یکی که قدر مهربونیت رو بدونه بیاد توی زندگیت و ...

منم که حس خوبی نگرفتم و نگرانش شدم همون موقع لباس پوشیدم و رفتم سمت خونشون، هرچی پیام دادم دارم میام میگفت نه و ... تا گفتم اگر نیایی بیرون میام به بابات میگم که دوستت حالش بد شده و باید بیایی پیشش بیمارستان و میارمت بیرون تا قبول کرد از در حیاط پشتیشون بیاد، سوار شد و دیدم بعله خانوم به اون خوشگلی چشماش باد کرده و میخواسته با آمپول خودکشی کنه، گفتم جلوتو نمیگیرم میبرمت یه جایی تا واقعا کار کنه ، آمپول برای فیلماست، بردمش سمت تهران و گفتم ببین میریم یه جا، یه شرطی دارم ، گفت چی : گفتم نه تو اول میپری نه من، دست همو میگیریم باهم می پریم ، منم دل خوشی ندارم و چندین وقته دارم بهش فکر میکنم، اصلا هم چونه نزن باهام ، کلی غر زد و ... اصلا انگار یادش رفت که میخواست خودکشی کنه و دختر بودنش گل کرد و داشت سرم غر میزد و گیر داد وللش بریم آتشگاه برام آش بگیر، منم که نقشم جواب داده بود شاد و شنگول بردمش آتشگاه و 1 ساعت تو راه بودیم و منم خسته و کوفته بودم خداییش، رسیدیم و طرف گفتش امروز خراب بوده گازشو و آش نداره (توی جاده نوجان اون ساعت فقط 1 دونه باز هستش) گفت بیخیال و بریم اونجایی که همیشه میری و خیلی دوست داری، گفتم باشه، رفتیم و منم طبق رسم معمول اونجا یه سیگار روشن کردم و خیلی سوز میومد کتمو دادم بپوشه و وایستادیم ستاره هارو دیدن که گیر داد سیگارت تموم شد بریم توی ماشین میخوام باهات حرف بزنم، رفتیم توی ماشین و گفتش ابراهیم چون میدونی من با اکسم رابطه داشتم و ... بهم پیشنهاد ندادی هیچوقت ؟ منم گفتم نه چون دوستمی و نمیخواستم رابطه خاصی داشته باشیم چون زیاد به زندگیم حس خوبی ندارم و نمیدونم چی میشه و از این حرفا که دستمو گرفت و گفتش نمیذارم تنها باشیم و تو بهترین مرد زندگیمی و از این حرفا که دخترا موقع خر کردن یه نفر بهش میکن.

دیدم خیلی فضا داره رمانتیک کیشه که گفتم گلم بیا ببرمت خونه فردا دانشگاه داری و منم باید برم سرکار ، که گفتش میشه فردا رو مرخصی بگیری و بریم خونه شما ؟ گفتم آخه خونه ما مهمون داریم اما بذار یه پیام به رئیس شرکتمون بدم و بگم که مشکلی پیش اومده و نمیتونم بیام و همین جا آشنا دارم یه خونه بگیریم چون خیلی لهم و نمیتونم تا خونتون برسم، چشماش برق زد و گفتش باشه،

خونه رو گرفتیم و من رفتم از سر آتیشگاه یکم خرت و خورت خریدم و برگشتم، توی ماشینم همیشه یه چمدون کوچیک داشتم که در حد 3 روز توش لباس و اینا میذاشتم چون خیلی اهل سفر یهویی بودم .

رفتم تو و دیدم خانوم داره چرت میزنه، رفتم یه دوش بگیرم که دیدم در حموم یهو باز شد و گفتش ببخشید (اما ببخشیدش در حد کامل دید زدن بنده طولانی شد ) و درو بست ، با خنده دم در می گفت کمرتو کیسه بکشم و ... که گفتم نه خیر شما یهو درارو باز نکنی اوکیه، که خندید و گفتش اگه دیر بیایی خوراکی برات نمیمونه ها و ...،

اومدم بیرون و یه چی خوردم و رفتم دراز بکشم، دیدم اومد و گفتش خونه 1 تخته میگیری باید فکر اینجاشم بکنی منم میخوام رو تخت بخوابم و گفتم خوب بیا بخواب چیکارت دارم، که به شوخی گفت شاید من کاریت داشته باشمااا! گفتم شیطونی نکن دارم از خواب میمیرم که اومد روی تخت و دراز کشید و گتو هم ازم گرفت، با تعجب نگاش کرد و گفت پتو میخوای باید بگیریش ازم و منم کرمم گرفت و گفتم بذار این پر رو رو اذیتش کنم و سر پتو درگیر شدیم که دیدم سر گرفتم پتو خودشو هم کامل گرفتم توی بغلم و یکم نگاش کردم و گفتم خودتو و پتو رو با هم میگیرما، دیدم خودش رفت کنار و گتو رو کشید رومونو و کنارم چسبید بهم و گفت بخواب دیگه

دراز کشیدم اما از این کنارم یکی دراز کشیده و حرارت تنش و اون بوی عطرشو میتونم حس کنم خیلی خوشحال بودم و انگار اون خستگیام همش رفته بود، سرمو برگردوندم سمتشو گفتم میشه دستمو بذارم زیر سرت، لبخند زد و گفتش سوال داره ؟! دستمو گذاشتم زیر سرش و سرشو میبوسیدم و موهاشو بو میکردم که اروم سرشو آورد بالا و شروع کردیم بوسیدن و خوردن لبای هم، منم کم کم پهلوشو میمالیدم و دست بردم سمت سینه های نرمش، سوتینشو در آورده بود و میتونستم نوک سینشو حس کنم، یکم که سینه هاشو مالیدم ناله هاش در اومد و دستشو که رو قفسه سینم بود گرفتم و برم روی کیرم و اونم محکم میمالیدش ، کم کم رفتم سمت گردنش و شروع کردم از گردنش تا زیر گلوشو بوسیدن و لباسشو در آوردم، تنش مثل الماس بود، سینه هاش 75 اما سرحال و نوکشوم کالباسی بود، سینه هاشو خوردم و همونشکلی بوسیدم تا نافش و شلوارشو دادم پایین و اروم بوسیدم تا روی کسش، حتی 1 موهم نداشت و یک آب انداخته بود و چوچولای خوشگلشو خوردم، اینقدر تکون میخورد که دلم میخواست چوچولاشو با لبام بکنم از جا، اومدم بالا و گفتم خانومی از کدوم طرف راه میده ابرهیمش بره فضا امشب، گفت از هرجا که دلش بخواد گفتم از همه جا، یه جون گفتش و خوابیدم روش و اروم اروم میمالیدم روی کسش که حسابی خیس شده بود، بیتاب شده بود و اروم فرستادمش تو کسش، داغ داغ بود و کیرم داشت آتیش میگرفت، رحم نکردم و از همون اول تا ته فرستادم تو کسش و با اینکه تنگ بود اما جاش دادم، یه ناله ای میکرد که دیوونم میکرد، تند تر تلمبه میزدم و 2 بار زیر ارضا شد و خودمو جمع کردم نریزم توش، دیگه دلم خواست جیغ بزنه زیرم

بهش گفتم برگرد عشقم میخوام داغت کنم، با یه عشوه حشری کننده گفت نه ابی دردددد داره بریز تو کسم، برش گردوندم و سوراخ کوشو حسابی با انگشتمو و تف براش مالیدم و میگفت بکن توش ، سرشو گذاشت که هل بدم نمیرفت توش ، دستمو بردم زیرش و شروع کردم کسشو مالیدن و خودمم خوابیدم روش و شروع کردم اروم اروم فشار دادن تا رفت تو سرش و ی جیغ ریز زد و با حالت گریه گفتش نگهش دار آیییی، جر خوردم ابی تو رو خدا اروم و منم دیوونه شده بودم و هی هلش میدادم تو و اونم جیغ ریز میزد و با حالت گریه میگفت جر خوردم یواش ، تا ته که فرستادم توش نگه داشتم و گردنشو میخوردم و یکم که گذشت خودش کونشو میداد بالا تا منم شروع کردم تلمبه زدن، خیلی خوب بود، چند تا ضربه یه بار کیرمو در میاوردم و میدیدم باز شده وحشی تر میشدم، دیگه اخراش که داشت ابم میمود اینقدر محکم تلمبه میزدم ترکیب جیغشو و گوزش و ناله هاش روانیم کرده بود و یهو با شدت آبمو ریختم توی کونش، اونم رواتنی شده بود، بی جون افتادم روش و کیرمو آروم در آوردم آبم اینقدر اومده بود تا روی کسش پر آب شده بود و بازم داشت میومد اونم داشت از اینکه ابمو زیاد اومده و روی کسش بوده عشق میکرد، بهم گفت کسمو بکن، گفتم جون ندارم و گفتش من کیرتو میخوام، جرم دادی باید کسمم بکنی باز، گفتم بذار آبمو پاک کنم سر جونیمون مامان بابا نشیم گفتش من (یه چیزی گفت مثل اینکه فیبروم همچین چیزی که) حامله نمیشم، منمکه شنیدم شروع کردم ممه هاشو خوردن تا دوباره سفت بشه و بذارمش، دیدم گفتش بذار خودم بلندش کنم دوباره، یه دستمال برداشت و کیرمو پاک کرد خانوم ادایی و از پشت منو گرفت و یه جور میخوردش که اینگار کیر قحطی اومده، چند دیقه خورد و دیدم دلم میخواد پارش کنم تا سیر بشه، خوابوندمش و کیرمو یهوکردم توی کوسش دیگه خانوم باز شده بود و راحت رفت ، اینقدر محکم تلمبه میزدم خودم کمرم داشت میشکست، اینبار آبم داشت دیرتر میومد و منم نامردی نکگردم چند بار ارضا شد دیگه داشا از حال میرفت، پاهاشو دور کمرم قفل کرد و منم دست خودم نبود و آبمو ریختم توی کسش، باورم نمیشد بازم اینقدر آبم بیاد، دیگه جون نداشتم همونشکلی افتادم روی تخت و قربون صدقش میرفتم و اونم قربون صدقه من، با زور پاشد و طفلک لنگ لنگ رفت تا دستشویی و خودشو شست و منم بعدش رفتم و یه آب زدم و فرداش تا ظهر همینطوری توی بغل هم لخت خوابیدیم در این حد بیهوش بودیم باباش 30 بار زنگ زده بود و نفهمیده بود، جور کرد و منم چون آخر هفته شده بود اوکی کردم، 2 روز موندیم و تا تونستیم سکس کردیم، طفلک میگفت دوستش از راه رفتنش فهمیده ابراهیمش چه کرده باهاش و ...

بازم اگر خواستید براتون بنویسم

نوشته: EbiRom765

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18