dozens ارسال شده در 11 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 11 آذر یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم 1 داستانی که میخوام تعریف کنم بر اساس واقعیته و اگه خیلی سکسی نیست دلیلش اینه که نمیخواستم دروغ بکار ببرم به جز تمامی اسامی و اینکه دلیلی نداره بخوام دروغ بگم. اسم بابام کامران ۴۴ سالش بود مرضیه ۳۷ سال زن مذهبی و پوشیده و نهایت آرایشی سرمه می کشید. برادرم مهران۲۰ سالش پادگان خواهرام الهام ۱۸ سال ، و سارا ۱۶ م منم رامین ۱۴ سالم من تا ۱۲ سالگی اکثر مواقع با مرضیه حمام میرفتم ولی هیچوقت حسی نداشتم که بماند بدم هممیومد فکر منفی داشته باشم . سارا دختر خیلی خوشگلی بود و خواهان زیاد داشت . اون موقع ها مانتو کوتاه و تنگ کلا قفل بود و اغلب دخترایی میپوشیدن که سروگوششون میجنبید. همین باعث شده بود که هروقت سارا میخواست بره بیرون یا مدرسه مرضیه منو با سارا میفرستاد وقتی هم سارا مخالفت می کرد مجبور میشدم تعقیبش کنم تا سر راه کسی مزاحمش نشه. توی محلمون بعضی از پسرا غیر مستقیم امار سارا رو از من میگرفتن که چند سالشه و اسمش چیه که طبق معمول میپیچوندم شود ، و حتی دو سال قبلتر یکی از دوستام به اسم سعید که مامانش با مامان مرضیه دوست بودن تعریف میکرد: که یه روز مامان مرضیه ت میخواسته بره بیرون سارا تنها بوده توی خونه سپرده دست مامانم.توی چند ساعتی که مادرش میره بیرون با سارا تنها شده بودن و سارا لخت مادرزاد میشه و با هم سکس داشتن و میگفت دو بار من سارارو کردم یه با توی خاله بازی یه بار هم که تنها بودن. وقتی تعریف میکرد شاخ دراورده بودم و از طرفی نه میتونستم باهاش دعوا کنم چون زورم بهش نمیرسید و طرف دیگه میخواستم کاملا با جزئیاتش تعرف کنه به خاطره همین سعی میکردم عادی نشون بدم .وقتی همکه تعریف میکرد ضربان قلب شدیدی همراه با هیجان وجودمو فرا میگرفت.حتی میگفت بدجور تو کف سارا هستم .بدن خیلی سفید و نرمی داره و هیچ دختری مثل سارا ندیده. بعد اون قضیه وقتی تنهامیشدم حرف های سعید یادم میوفتاد و اینکه توی محل جدیدمون سارا خیلی خواهان داشت. ولی تمام این باعث نشده بود که به سارا حسی داشته باشم هیچ یه حس حسادت و اضطراب هم می گرفتم و یه جورایی اکثر اطرافیان روی سارا کراش داشتن .(((این از سارا))) دیگه توی اون سن تازه فهمیده بودم زنو شوهرا با هم سکس دارن.ولی اینکه مامان مرضیه بخواد همچین کاری با بابا کامران بکنه رو بعید میدونستم چون از نظر من امکان نداره کسی به مامانم بتونه نزدیک بشه. خانه ای که توش زندگی می کردیم ویلایی بود یک اتاق بود و یا سالن پذیرایی بزرگ.که شبا مهران توی اتاق می خوابید الهام و سارا یه قسمت بالای سالن و تشکا چسبیده به هم کامران پایین پای مرضیه یه کمی با فاصله که تابلو نباشد، من هم با فاصله یک متری از مرضیه کنارمم بخاری بود که یه سب سعی میکردم بیدار بمونم هم از حس کنجکاوی و اینکه اولین بارمه یه سکس زنو مردو از نزدیک میبینم که مامان خودم با بابام باشه. مرضیه همیشه پوشیده میگشت و نهایت یه شلوارک نخی پایین زانوهاش حدودا ساعت ۱ نصفه شب خیلی سعی می کردم نخوابم که مرضیه شلوارکشو از پایین داده بود بالا و سفیدی و تپل بودن رون پاش که کامران آروم دست میکشید و منم مات رون مرضیه و زمانی که با هم حموم میرفتم و فقط شورت مرضیه فاصله بینمون مینداخت و فکر رون تپلش و باسن بزرگش که کیر کوچیکم توی گم میشه دیونم میکرد که باعث شده بود یه حس شهوت درونم بیدار بشه.منتظر بودم که خبری بشه اما اتفاقی نمی افتاد که حس کردم شاید قسمت صورتم سمته اوناست باعث شده اونا کاری نکنن.دقیقا کنار بخاری خوابیده بودم پشتمو کردم سمت مرضیه و کامران پتو رو کامل کشیدم رو سرم که مشخص نشه و حدسم درست بود، تا پشتمو کردم صدای تکون خوردن از پشت سرم اومد از زیر پتو با ترس و استرس سرمو چرخوندم گوشه پتو رو با دستم بلند کردم دیدم مرضیه شلوارشو در اورده و بند شورت قرمز رنگشو تا زانوهاش پایینه که اصلا حواسش به من نبود که دارم نگاه میکنم و سرشو سمته الهام و سارا بود که بیدار نشن ، کامران هم کاملا زیر پتو روی کوصه مرضیه خوابیده بود و از کنار کاملا بدن لخت مرضیه مشخص بود. توی اون حالت فقط صدای شعله های زیاد بخاری به گوش میرسید و صدای خیسی کوصه مامان مرضیه که کیره کامران عقب جلو میشد و چرخش سر مرضیه سمته دخترا بود که یه وقت بیدار نشن و کامران در حال تلمبه توی کوس مرضیه و منم تو فکر اینکه مرضیه منو میبرد حموم اکثرا یا شورت قرمز میپوشید یا مشکی و به خودم فحش میدادم چرا مثل پخمه ها با این بدن سفید و تپل بی تفاوت بودم، این شعر توی ذهنم میومد .(((یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم)) گرمای زیر پتو از یک طرف و حس شهوت شدید به مرضیه که تازه کشفش کرده بودم تمام بدنم خیس عرق بود که دستم خیسمو روی کیرم میمالیدم. که دیگه هردوشون ارضا شده بودن و لباسشون رو تن کردن ، مرضیه بلند شد اومد سمته بخاری من ترس و استرسم توی اون لحظه چند برابر شد که دقیقا بخاری بالای سرم بود.کاملا مشخص بود مرضیه تمام حواسش به منه که بیدار بودم یا نه و منم تمام بدنم لرزش گرفته بود.تا صبح از فکر مرضیه چند بار از خواب بیدار میشدم.توی اون لحظه اگه تمام زنهای دنیا رو کنارم می گذاشتند اگه انتخاب کنم فقط فکرم مرضیه بود.دیگه صبح شد کامران رفت سرکار و مهران رفت پادگان دخترا رفتن مدرسه و مرضیه با فاصله کنارم خواب بود و با همون حالتی که دیشب به کامران می داد .زیر کامران و منم یک لحظه اون لحظه از ذهنم دور نمیشد... ممنون میشم نظراتتون رو بدید اگه راضی بودید تا این قسمت بقیشو تعریف کنم ادامه دارد... نوشته: رامین واکنش ها : chochol، arshad و Kuros 3 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
chochol ارسال شده در 27 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 27 آذر یار در خانه ما گرد جهان میگردیم 2 جز منو مرضیه کسی خونه نبود و هوای خونه کاملا گرم بود و همین باعث شده بود مرضیه پتو رو از روی خودش پس بزنه و کاملا خواب بود و منم اندام سکسی مرضیه رو برانداز میکردم ، و جرات اینکه بخوام کاری کنم رو نداشتم .بلند شدم رفتم تکالیف مدرسه مو اوردم دمر خوابیدم بالشت زیر سینه م گذاشتم پاهامو بردم سمته رونه مرضیه که تا بالای زانوهاش لخت بود ، سرمو چرخوندم دیدم بینمون نیم متر فاصله ست . دیگه دلمو زده بودم به دریا و از فرصتی که مرضیه خوابه انگشتای پامو نزدیکتر کردم به رونش یه فاصله یه یکی دو سانتی فاصله بود و از سر هیجان شدیدا به نفس نفس افتاده بودم اروم انگشت شصتمو چسبوندم به رونش و هواسمو به نوشتن گرم کردم که اگه بیدار شد بدونه غیر عمدی بوده ، انگشتم اروم خورد به رونش ولی سرم سمته دیگه بود که اگه چشم باز کرد تابلو نشه .نرمی رونش رو کاملا حس میکردم پاهام به لرزه افتاده بود یه لحظه پاهامو از رونش جدا کردم تا یه کم حالتم طبیعی بشه و لرزش پاهام باعث بیدار شدنش نشه، از استرس پاهام یخ شده بود یه بار دیگه انگشت پامو بالاتر بردم اروم چسبوندم به رونش کیرم از جاش داشت کنده میشد و محکم به زمین چسبونده بودم که با این حرکتم از خواب بیدار شد .مرضیه از نظر شخصیتی آدم درونگرایی و خیلی با سیاست ، منم اصلا تابلو نکردم و پاهامو نکشیدم که عادی جلوه بدم ، با لحن اروم گفت پاهات چقدر خنکه کاملا ببر زیر رونم بزار خنک بشم .پاچه های شلوارکشو کشید بالاتر اوووف داشتم دیوونه میشدم منم از خدا خواسته بردم جفت کف پامو بردم زیر رونش از طرفی پاهام یخ شده بود و میلرزید دیگه مرضیه از بابت دیشب و کراشی که روش زدم فهمیده بود که شدیدا تو نخش رفتم .یه چند دقیقه ای گرمای بدن و نرمیش رو حس کردم که گفت اگه میخوای بردار پاهام خنک شد .منم پاهامو کشیدم بیرون ولی تا همین جا هم خوب پیش رفته بودم .یکی دو ساعتی گذشت مرضیه برای خرید رفت بیرون و من تنها توی خونه رفتم سراغ لباس زیرش که چندتا شورت مثل الماس برق میزد که همگی یا مشکی بودن یا قرمز .یه مشکی رنگشو برداشتم .قسمت پاهای شورتو با دستم باز کردم کاملا ابعاد رونش رو میشد از طرق شورتش فهمید .گذاشتم جلوی صورتم اون قسمتی که کوصش قرار میگیره یه نفس عمیق کشیدم دیگه طاقت نیاوردم کیرمو دراوردم گذاشتم دقیقا همون قسمت باهاش کیرمو مالیدم تا ابم اومد یه چند قطره ای مالیدم به همون قسمت شورتش گذاشتم سر جاش ولی بعدش یه غذاب وجدان ریزی گرفتم.شب که شد با تابلو بازیایی که کرده بودم، رختخواب الهام و سارارو کنار همدیگه و جای منو حدودا یک متر فاصله با سارا انداخت.دیگه فکر مرضیه از سرم افتاده بود شب دو سه شبی همینطور گذشت و هیچ اتفاقی نیوفتاد .یه شب موقع خواب بلند شدم برم اب بخورم دیدم کون سارا کاملا سمته منه پتو از قسمت کونش رفته کنار همه هم خواب بودن .فاصله بین منو سارا زیاد بود و بینمون رو از قسمت بالا به مرضیه دید داشت. یه نیم متر تشکمو کشوندم سمت سارا پتو رو هم اون قسمتی که خالی بود انداختم که مرضیه چیزی متوجه نشه پاهامو بردم سمته کونه سارا اروم چسبوندم با ترس به کونش حالم از نظر شهوتی خیلی خراب بود اورم با شصته پام کونش رو فشار میدادم سارا چند باری تکون خورد که مشخص بود بیداره از طرفی هم میترسیدم که تابلو بشه کیرمو انقدر با دست مالیدم تا ابم اومد و تازه سارارو کشف کرده بودم عجب کوسی بوده و من بی خبر بودم.و ناراحت بابت اینکه چرا زود پاهامو کشیدم و بیشتر حال نکردم.وقتی ابمو اومد گرفتم خوابیدم .که صبح شد همه چیز عادی بود سارا رفته بود مدرسه که ظهرش اومد خونه ترسیده بودم چی میخواد بشه ولی خیلی عادی برخورد کرد که انگار نه انگار.منتظر بودم شب بشه خیلی دیر میگذشت ساعت و به همون روال مجدد تشکمو نزدیک سارا کردم باز دوباره به همون روال دیگه منتظر نشدم مرضیه پشتشو کنه بهش بعد با سارا ور برم و دوست نداشتم آبم زود بیاد.مجدد سارا قنبل کرد سمتم پاهامو به زور رسوندم بهش شروع کردم مالیدن کونش دیگه جراتم بیشتر شد بلند شدم به بهانه آب خوردن رفتم موقع برگشت تشکمو نزدیکتر کردم و دستمو بردم سمت کونش یه چرخ زد جوری که کاملا کوسش رو دستم بود یه خورده بیشتر که مالیدم میدونستم که بیداره با نفس گفتم سمت گوشش جووووون عجب کوسی.سارا خودشو بخواب زده بود و دستش سمته من بود اروم کیرمو دراوردم گذاشتم رو کف دست سارا و ابم اومد و خودمو جمع جور کردم و نیم ساعتی گذشت طاقت نیاوردم و پاهامو بردم سمتش سارا سرشو بلند کرد با نفس گفت برو سرجات بخواب با ترس خودمو جمع جور کردم.و صبح که بیدار شده بودن برن مدرسه سارا به مرضیه گفت دیشب نتونستم بخوابم و مهران پاهاش مثل مارمولک میومد داخل تشکم.منم بدجور ترسیده بودم.و شب احتمال ۱۰۰ درصد میدادم که جای منو یه قسمت دیگه بندازه.شب که شد توی کمال تعجب زیر تشک سارا انداخت جایی که اصلا از جایی دید نداشت ولی از ترس سمتش نرفتم چند شبی گذشت خارش سارا شروع شد و از پایین پاهاش دستمو میبردم سمته کوسش خودش هم همراهی میکرد بعضی وقتا دکمه شلوارش رو باز میکرد منم شلوارشو درمیاوردم و با کوسش ور میرفتم. دیگه فکر مرضیه از سرم افتاد و به بهونه های مختلف با سارا ور میمالیدم و شب که میشد کاملا در اختیارم بود ولی غیرعلنی میکردمش و بعضی وقتا که پریود بود منو میکشوند یه گوشه ای باهام دعوا میکرد و بعضی وقتا هم راه می داد یه جورایی دیگه زیر خوابم شده بود و بعضی وقتا هم بیدار میشد تهدید میکرد که فردا بهت میگم یا ... یه روز که سارا از امتحان برگشت خونه مرضیه شروع کرد با سارا دعوا کردن که پسره کی بود بیرون مدرسه بهش گل دادی و میخندیدی و سارا هم گریه میکرد و منم از بیرون اومدم جلوی من برگشت گفت هرکاری میکنید من میدونم فکر نکنید نمی فهمم .که منظورشو کاملا رسوند .ولی جالب تر اینکه تشک منو یه جای دیگه نمینداخت و انگار مرضیه هم راضی بود ، شاید هم دلیلش این بود هم سارا هم من از نظر جنسی تخلیه بشیم .دیگه چند سالی به همین روال گذاشت و هرجا موقعیتش میشد با سارا ور میرفتم و حتی وقتی میرفت حمام میرفتم از پشت شیشه که کدر بود نگاهش میکردم و و سارا توی رختکن نیم ساعت لخت وایساد یا بعضی وقتا به بهونه دادن حوله جوری وایساد تا کاملا ببینمش و هرازگاهی هم دعوام میکرد و واقعیتش دیگه از این مدل کردن خسته شده بودم و دست داشتم علنی بکنمش. فصل تابستون رسیده بود مدرسه ها تعطیل بود و الهام رفته بود خونه مادر بزرگم چند وقتی بمونه.منم با چند بار تهدیدی که سارا کرده بود دیگه سمتش نمیرفتم.و مجدد خارش سارا شروع شد ،شب که میشد مرضیه میخوابید پیراهنش رو میداد بالا سینه هاشو نشونم میداد ومیخاروند و منم از اینکه خودشو میزنه بخواب خسته شده بودم و دوست داشتم بیدار باشه بکنمش.صدای خروپف کامران و مرضیه کاملا پیچیده بود .منم رفتم کنار سارا با نفس صداش کردم ،سارااا سارررا ، خودشو بخواب زده بود چشماشو باز کرد گفت چیه گفتم بذار بغلت کنم دکمه های پیرهنش روباز کرده بود کاملا ببینم .گفتنمیشه ، با نفس گفتم تورو خدا ، دیگه رفته بودم جلو نمیتونستم پا پس بزنم .گفت جیغ میزنما. گفتم مگه چی میشه؟ گفت همین یه باره ها گفتم باشه. کنارش خوابیدم دستمو گذاشتم رو سینه ش ور رفتن.مرضیه روش سمته ما بود .دستمو بردم سمته شلوارش ممانعت کرد گفت الان مامان ميبينه .گفتم باشه پس همین از رو بزار .یه کمی از پشت چسبیدم بهش سارا دیگه کاملا فهمیده بود مرضیه بیداره.گفت برو بعدا بیا .صبح که شد از خونه زدم بیرون عصری اومدم خونه و مرضیه رفت بیرون منو سارا تنها شدیم که مشخص بود و کلی با من دعوا کرد گفت فکر کردی من جنده ام؟ اگه به بابا نگم جنده ام. شب خیلی ترسیده بودم که هیچ اتفاقی نیوفتاد و سارا هم به کامران چیزی نگفت.بعد از یه مدت از اونجا رفتیم یه خونه جدید و دیگه قید سارا رو زده بودم با اینکه بعضی وقتا میخارید.و نکته جالبش اینکه لباسهای مرضیه جلوی من بازتر شده بود و بعضی موقع ها که پتو از روی سارا کنار میرفت مرضیه جلوی من روی سارا پتو مینداخت که باز شروع نکنم.مرضیه توی خونه ی جدید بالا سر من میخوابید و سارا و الهام یه کمی با فاصله تر . کامران از طرف شرکت یک ماه ماموریت میخوره به جنوب کشور که یک هفته از رفتن کامران گذشت بود ، منم با دوستام تا دیر وقت بیرون بودم رسیدم خونه دیدم همه خوابن و مرضیه توی رختخواب من خوابش برده تلویزیون هم با صدای کم روشنه. اروم تی وی رو خاموش کردم جوری که بیدار نشه کنارش خوابیدم.دیگه بهترین موقعیت بود اومدم کنارش خوابیدم.اروم شروع کردم سینه های مرضیه رو مالیدن بعد دستمو کشیدم بعد چند دقیقه چشمامو بستم که یه وقت چشمشو با نکنه چشم تو چشم بشیم.دست رو اروم از سینه ی مرضیه برداشتم اروم بردم سمته کوسش .اولین بار بود که به کوسش دست میزدم ولی اینبار هم باتجربه تر شده بودم هم خونسرد تر. دستمو چسبوندم به کوس مرضیه گوشم کنار صورتش بود که صدای نفس نفس زدنش شدیدتر میشد ، دیگه مطمئن بودم مرضیه بیداره یه کمی که ور رفتم باهاش مرضیه پشتشو کرد به من خوابید.دیگه چون خودش توی رختخواب من بود جراتم بیشتر شده بود.بعد چند دقیقه منم اروم چرخیدم از پشت کیرمو چسبوندم به کون بزرگ و نرمش که چند سال بود تو نخش بودم.موهای طلاییش که با کش بسته بود اروم در گوشش با نفس گفتم جووون عجب کوصیییی. چند بار تکرار کردم عجب کوصیییی. و واییییییییی.یه کم که از پشت کیرمو بهش چسبوندم میدونستم بیداره و تصمیم گرفته بودم مرحله به مرحله برم جلو یه کم فاصله گرفتم .شلوار نخی شو کشیدم پایین شورت پاش نبود .اوففففف کیرمو دراوردم اروم میکشیدم لای درز کونش دیگه .صدای نفس نفس زدنش به وضوح شنیده میشد همین جرات منو بیشتر کرد.با کیرم رو کوسش تنظیم کردم کاملا خیس بود با یه فشار سرش رفت تو دیگه یه کم عقب جلو کردم تا ته فشار دادم.و مرضیه جووونم نفس نفس میزد اروم سمته گوششش گفتم جوووووون عجببببببب کوصیییییییی .وایییییی ابم که اومد دیگه طاقت نیاوردم همشو ریختم تو کوسش آروم شلوارشو دادم بالا نیم ساعت بعد بلند شد رفت دستشویی بعد سر جایش خوابید.. و فردا صبح از خونه زدم بیرون سعی میکردم دیر وقت برم خونه .رفتار مرضیه هم طوری بود باهام که انگار اتفاقی نیفتاده بود. اگه غلط املایی داشتم یا بد نوشتم ببخشید. اگه دوست داشتید ادامشو بگم ادامه دارد نوشته: مهران واکنش ها : Kuros و arshad 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
arshad ارسال شده در 1 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 1 ساعت قبل یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم 3 دیگه چند روز گذشت و دوست نداشتم با مرضیه چشم تو چشم بشم.مرضیه هم سعی می کرد همه چیزو عادی نشون بده که انگار اتفاقی نیوفتاده. مرضیه زنی درونگرا و با سیاست بود و توی وجودش یه جنده گی درونی داشت، یه روز نسرین خانوم همسایمون باردار بود اومده بود خونه مون منم توی اتاق بودم، مرضیه به نسرین میگفت توی دوران بارداری هرچی بخوری یا هرکاری کنی روی رفتار بچه تاثیر میزاره.میگفت زن دایی من سر پسرش گوشت جوجه تیغی خورده بود بچه ش وقتی بدنیا اومده بود عادت داشت بره زیر کمد قایم بشه،یا توی حرفاش تعریف میکرد میگفت کامران مرد خوبیه ولی من زن بدی بودم واسش. حرفایی که مرضیه به نسرین میزد منو بیشتر توی فکر فرو میبرد، که منظور از بد بودن یعنی چی، و یه سوال توی ذهنم موج میزد که چرا من علاقه شدید جنسی به مرضیه دارم و چند سالی هم با سارا خودمو ارضا میکرد و قبل از این دو نفر چند باری هم الهامو مالونده بودم. کامران از دوران مجردی یه فامیل دور داشت به اسم ناصر که باهم خیلی برو بیا داشتن.طبق گفته های مرضیه حتی وقتی که میخواست کامران خونه رو بسازه ناصر خیلی کمکشون کرده بود و بدونه اینکه یه ریال پول بگیره و توی خونه ی ما خیلی رفت و امد میکرد.من زیاد ناصر رو ندیده بودم ولی بارها از زبون مرضیه خیلی تعریف و تمجید از ناصر میکرد ، یه روز با کامران رفته بودیم شهرستان مراسم محرم بود نذری میدادن منم اخر نذری وایساده بودم دیگه رو بشورم که یکی از زنها به اونیکی گفت این پسره کیه؟ ، اونیکی گفت پسره کامرانه ،زنه بهش گفت من فکر کردم پسره ناصره ! خیلی شبیه محسن پسره ناصر میمونه ، اون یکی زنه هم گفت راست میگی خیلی شبیه محسن پسره ناصره. این حرفشون جرقه رو توی ذهنم زد که دقیقا چه اتفاقی افتاده ،با کلی تحقیق و توی اینترنت حتی میشه از گروه خونی هم تشخیص داد گروه خونیه کامران A بوده، گروه خونی مرضیه o ولی نکته جالب اینکه گروه خونی من B بوده، و همین باعث شده بود که مطمئن بشم مرضیه از اون جنده های هفت خطه ، و همین موضوع رو خوده مرضیه میدونست که دلیل اینکه بهش گرایش جنسی دارم ، دسته گل خودشه. چند وقتی از سکس با مرضیه میگذشت که موقعیتش پیش نمیومد که حرکتی بزنم. تا اینکه تصمیم گرفتیم ال سی دی بخریم و قیمت های بانه نسبت به محل خودمون خیلی تفاوت داشت و قرار شد برم با اتوبوس بانه ،به مرضیه گفتم منکه دارم میرم توهم بیا جنس های ارزون و خوب زیاد داره که قبول کرد باهم بریم ،رسیدیم بانه و شروع کردیم به گشتن و خرید کردن و هوا تاریک شده بود و به مرضیه پیشنهاد دادم شب بمونیم استراحت کنیم فردا حرکت کنیم . یه هتل دوتخته گرفتیم و مرضیه رفت حمام دوش گرفت و اومد بیرون و پشت سرش من رفتم ولی توی حمام تمام ذهنم پیشه مرضیه بود و بهترین فرصتی بود که دوباره بتونم بکنمش و اومدم از حمام بیرون دیدم مرضیه رو تخت از خستگی غش کرده خوابش برده ، منم قسمتی که جای من بود دراز کشیدم زیر پتو اروم دستمو زدم به باسنش یه نرمی خیلی خاصی بود که به جز کامران ، زیر خوابه ناصر هم بوده، دیگه تقریبا اتاق تاریک بود و به جز نفس نفس زدن مرضیه و من صدای دیگه ای نمیومد برگشتم سمته مرضیه از روی شلوار کیرمو تنظیم کردم لای کونش اروم چسبوندم و بوی رطوبت موهاش با شامپو به مشامم می رسید .دیگه یه کمی با صدای آروم کنار گوشش گفتم جوووون عجبب کوصییی وایییی ، عجب کوووونییییی داری آخ ، که نفس نفس زدن مرضیه تند تر شده بود یه چرخ زد حالت درازکش خوابید ، مدلی که زنها میخوان زایمان کنن، اروم از تخت اومدم پایین تخت شلوارشو نخی شو گرفتم بکشم پایین ، خودشو یکم شل کرد که راحت تر در بیاد،اروم کشیدم پایین سرمو بردم زیر پتو نوک زبونمو چند باری کشیدم رو کوصش ، کوصش خیصه خیص شده بود شروع کردم لیسیدن .حالم خیلی بد بود دیگه کاملا جراتم زیاد شده بود.کیرمو دراوردم گذاشتم جلو کوصش با یه فشار تا ته کردم داخل دیگه هیچی واسم مهم نبود و پیرهنش رو دادم بالا شروع کردم خوردن سینه هاش و محکم بغلش کردم گفتم جووووون جنده ی من ابم که اومد همه رو تا ته ریختم توی کوصش ابمو تا قطره اخر ریختم تو کوصش ، بعد نیم ساعت مرضیه بلند شد رفت خودشو شست .مجدد سیخ کردم اومد بخوابه بهش گفتم قنبل کن از عقب میخوام بکنم تو کوصت ، بدونه اینکه حرفی بزنه دیگه رومون باز شده بود چند بار دیگه تا صبح کردمش.صبح دیگه از خستگی خوابمون برد و رفتیم یه چرخ زدیم توی بانه برگشتیم سمته هتل کامران به مرضیه زنگ زد پس کجایید چرا نمیاید تهران. مرضیه در حالی که کیر توی دستش بود میمالید به کامران گفت مسیر خیلی طولانیه خسته شدیم و فردا حرکت میکنیم ،توی اون دو روز انقدر مرضیه رو از کوص کردم که کیرم زخم شد. دیگه موقعیت پیش نیومد و مرضیه پا رو سن گذاشت و منم دیگه اون حسو نسبت بهش از دست داده بودم. مرسی که وقت گذاشتید، اگه غلط املایی بود گذشت کنید نوشته: مهران لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده