رفتن به مطلب

داستان سکسی میلف تپل


poria

ارسال‌های توصیه شده


خانوم تپلی 1
 

سلام من حمیدم ۳۰ سالمه مجردم این خاطرات برمیگرده به اواخر خرداد سال ۹۵ خوب من چندسالی هست که فروشگاه مواد غذایی توی یکی از محله های پایین یکی از شهرستان های خراسان رضوی دارم مشتری های من بیشتر محلی هستن یعنی در مسیری نیست که مشتری راهی زیادی داشته باشم یک روز یه خانومی اومد مغازم که تا حالا ندیده بودمش معلوم بود که مال این محله نیست یه زن تقریبا ۳۵ ساله تپل و خوشگل و با ادب... گفت سلام آقا ببخشید میتونم یه سوالی بپرسم؟ گفتم بفرمایید... گفت ببخشید شرمنده یکی از دوستام از این محله قرص ترامادول گرفته میدونید کی داره برای یه بنده خدایی میخوام برای ترک اعتیاد و اینا...
گفتم مگه ادرس اینجا رو دادن گفت نه با دوستش اومده نفهمیده از کجا گرفته فقط گفت از همین محله شما گرفته...
من کار هرکسی رو راه نمی ندازم ولی چون از چهره و تیپ و صداش خوشم اومده بود بهش گفتم من که ندارم ولی میتونم از یکی از دوستام براتون بگیرم گفت نه زحمتتون میشه ادرس بدین خودم میرم گفتم نه خانوم اینجا محله ی خیلی امنی نیست مخصوصا برای یه خانوم مثل شما... تو این محله نچرخین بهتره
گفت چه جالب راننده تاکسی هم تعجب کرد که میخوام بیام این محله گفتم بله اینجا خرده فروش مواد و ساقی و معتاد و دزد زیاد داره بهتره تنهایی نیاین اینجا
گفت خب زحمتتون برام دو بسته ۲۲۵ بگیرین البته ببخشیدا
گفتم خواهش میکنم الان زنگ میزنم دوستم بیاره براتون اینکارست...
خلاصه قرصا رو اورد گفتم چند بدم جواد گفت ورقی ۳۰۰ باشه شب میزنم برات داداش گفت حله داد چش مایی موتورشو گاز داد و رفت...
خانومه هم یه آب برداشته بود و داشت میخورد گفتم بفرمایید وسایلاتون رسید...
خلاصه اومد حساب کرد و با کلی تشکر و اینا تا خواست بره یه لحظه پا نگه داشت گفت ببخشید اقاااا... گفتم حمیدم گفت بله حمید آقا میشه یه خواهشی بکنم ازتون...بفرمایید؟
میشه شمارتون رو داشته باشم؟ تا دید تعجب کردم گفت برای دفعه های بعد که زنگ بزنم برام بگیرید بیام ببرم که مزاحم کسب کار شما هم نشم شمام که شماره دوستتونو بدین که مستقیم از خودش بگیرم مزاحم شما هم نشم...
گفت نه چه مزاحمتی ولی نمیشه چون اون بنده خدا چیزای دیگه هم میفروشه گفته با کسی رو نکنم که لو نره محافظه کاره و یکم ترسو... من حمیدم اینم شمارم،خدمت شما
هر وقت خواستین قبلش با خودم هماهنگ کن بیاین از همینجا ببرین
بازم با تشکرو اینا رفتو گفت پس مزاحمتون میشم...
تو دلم گفتم تا باشه از این مزاحما...خط بوی عطرش تو مغازه مونده بود و چهرش جلو چشمام بود واقعا ازش خوشم اومده بود
من چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم و تو این مدت واقعا از کسی خوشم نیومده بود ترجیح میدادم جق بزنم ولی بااین دخترای لاشی محلمون نپرم... تا اینکه این تپل مپل اومد مغازم، تایپم بود من از دخترای اسکینی خوشم نمیاد ولی این از اونا بود که میخواستم...پیش خودم گفتم تو حتی اسمشم نمیدونی اصلا گیریم زنگ بزنه چطور میخوای پیشنهاد بدی...
اصلا شاید متاهل باشه قرص هارو هم برای شوهرش میخواسته...
حدود یک هفته رد شد و من هنوز تو فکرش بودم ولی خبری ازش نشد تا اینکه چند روز بعد گوشیم زنگ خورد شماره بود گفتم حتما خودشه...بله بفرمایید...یارو با صدای نکرش سلام داداش مغازه ای تعطیل نکنی میخوام بیام خرید...همیشه هروقت مشتری زنگ میزد خوشحال میشدم این بار ناراحت شدم من منتظر زنگ خانوم تپلی بودم
یه ساعت بعد دوباره گوشیم زنگ خورد سر ظهر ساعت یک مغازه رو تعطیل کرده بودم...بله بفرمایید...سلام،حمید آقا خودتونید یهو سر جام نشستم بله بفرمایید تا میخواست معرفی کنه گفتم شناختممم...گفت وای چقدر باهوشید شما...خواهش میکنم نظر لطفتونه...بیزحمت سه بسته قرص برام بگیرید تک بزنید بیام ببرم.....باشه الان هماهنگ میکنم
سریع زنگ زدم دوستم جواد گفتم ساعت ۳ سه بسته برام بیار
لباس خوشگلمو پوشیدم رفتم مغازه جواد قرصارو آورد
زنگ زدم بهش رد داد حدود یه ساعت بعدش رسید سلام حمید آقا ببخشید عجله دارم این اسنپه معطل بشه کرایه زیاد میگیره سریع قرصارو گرفتو رفت اصلا نذاشت باهاش حرف بزنم باز خودش رفتو بوش موند...چه تیپی ام زده بود تپلی خانوم موهای فرش از کنار و پشت شالش زده بود بیرون یه مانتو کوتاه که چه عرض کنم شبیه بولیز بود که ممه هاش زده بود بیرون قشنگ تو چشم بود میشد حس کرد که زیر ۸۰ نیست و یه شلوار جین که بزور کون قلبمه شو توش جا کرده بود...اقا این زن خیلی رو مخم رفته بود همش فکر میکردم چجوری سر صحبت باهاش باز کنم ببینم داستانش چیه قرصارو برا کی میخواد متاهله مجرده تو سرم هزار سوال بی جواب بود ...
شمارشو سیو کردم تپلی خانوم رفتم تو تل ببینم اکانت داره یا نه،چک کردم دیدم تل نداره همینطور واتس نکنه با شماره اصلیش زنگ نزده...
وااای داشتم دیوونه میشدم تیپش عطرش رقص کونش وقتی از مغازه رفت بیرون از جلو چشام دور نمیشد گوشی رو برداشتم زنگ بزنم بهش بگم ازش خوشم اومده باز گفتم نه حمید هول بازی نکن بزار ببین چی میشه اول باید باهاش حرف بزنی کاری کنی تو ذهنش بمونی که خودش نخ بده نباید ضعف نشون بدی!
چند روز بعد گوشیم زنگ خورد کی بود؟تپلی خانوم!!!
الو....سلام حمید آقا....سلام من اسم شمارو نمیدونم که چی صداتون کنم؟ یه خنده ی ریزی زد گفت اسمم لیلا
گفتم به به چه اسم قشنگی اتفاقا اسم مادربزرگ منم لیلا بود...
خب بفرمایید وسیله میخواستین؟ گفت آره ولی یه زحمتی براتون دارم اگه میشه برام بیارید من امروز نمیتونم بیام اگه لطف کنید برام بیارید کرایتون رو هم حساب میکنم...خودمو کنترل کردم که ذوق تو صدامو حس نکنه گفتم الان که مغازم اخر شب که تعطیل کنم میشه تو حرفم اومد گفت اشکال نداره شبم بیارید خوبه پس من ادرس پیامک میکنم سه تا برام بیارید لطفا....باشه پس میبینمتون....اوکی خدافظ
آقا تو کونم عروسی بود یعنی الان چراغ سبز داد؟معلوم نیست باید برم اونجا ببینم چی میشه...
خبر ساعت ده شد مغازه رو تعطیل کردم و قرصارم از جواد گرفتم رفتم ادرسش وسطای کوچشون پارک کردم زنگ زدم بهش گفتم من رسیدم کدوم خونست؟گفت الان میام بیرون باشه فعلا!
چند دقیقه بعد از چند خونه جلوتر اومد بیرون چراغ دادم بهش اومد سمتم ضربان قلبم رفته بود بالا نفس عمیق کشیدم هیجانمو کشتم دیگه نزدیک شده بود یه چادر گل گلی نازک پیچیده بود دورش معلوم بود چیزی زیرش نپوشیده اومد شیشه رو دادم پایین سلام...سلام خوبین؟ممنون،اوردین؟بله خدمت شما قرصارو بهش دادم پولو نقدی داد زیادتر بود گفتم بقیش طلبتون خورد ندارم جیبم گفت نه اون باشه برا کرایتون گفتم نه کرایه چیه لیلا خانوم تو مسیرم اوردم براتون باشه طلبتون گفت باشه بازم ممنون شبتون بخیر خیلی لطف کردین...و رفتتتت جالبیش این بود با اینکه آرایش نداشت بازم صورتش خوشگل بود چشمان درشت ابروهای کشیده و بینیشم با اینکه عملی نبود خیلی به صورتش میومد پوست سفید چهره ای مهربون وای دختر تو چقد قشنگییییی
چراغ ماشین افتاد پشتش ضربه هایی که کپل های کونش به چادر میزدو قشنگ میدیدم وای چه کونی داره پسر یعنی اگه اینو نکنی عمرت بر فناست کیرم نیمه راست شده بود وااای ینی میشه یروز به این کون قلمبه لیلا جون اسپنک بزنم قرمز شه یعنی میشه کیرمو بزارم لای کونش و....یه نفس شبیه اه کشیدمو ماشینو زدم دنده و همینطور که از جلو خونش رد شدم به این فکر میکردم که یعنی با کی زندگی میکنه و نکنه شوهر داشته باشه اخه من خط قرمزم رابطه با زن متاهله....تو همین فکرا بودم که رسیدم خونه تا درو باز کردم که ماشینو بزنم تو صدای نوتیف تلگرام اومد چک کردم(خانوم تپلی به تلگرام پیوست)

نوشته: چاکر شما حمید

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


خانوم تپلی 2

خب بریم ادامه ی داستانمون...

نفهمیدم چطوری ماشینو اوردم تو پارکینک سریع رفتم خونه دستو صورتمو شستم یه چایی ریختم رفتم اتاقم لش کردم گوشیو باز کردم،رفتم تو تل واقعا تپلی جون جوین تلگرام شده پروفشو چک کردم هنوز پروف نذاشته بود مردد بودم بهش پیام بدم یانه اخه من بی پدر نمیدونستم شرایطش چطوریاست داشتم فکر میکردم یه بهانه ای جور کنم یه سوالی ازش بپرسم که مامانم کوبید به در اتاقم بیا شام حاضره...ای بابا من هنوز چاییمو نخوردم که...چای رو ولرم سرکشیدم و رفتم از اتاقم بیرون سر سفره... ذهنم همش درگیر بود که چیکار کنم که مامانم دید تو خودمم گفت کجایی چرا غذاتو نمیخوری؟زیر چشمی بهم نگا کردو گفت نکنه عاشق شدی
گفتم ای مادر جون عشقِ چی کشکِ چی...خب غذاتو بخور دیگه، زحمت کشیدما باشه مادر جان باشه چقدم خوشمزست دستت طلا
شب رو تختم به سناریوهایی زیادی فکر کردم ولی به این نتیجه رسیدم که پیامی بهش ندم تا اینکه تواین رفتو امداش یه چیزایی دست گیرم بشه که آیا شرایط وجود من تو زندگیش وجود داره یانه...نمیخواستم ذهنیتی که الان ازم دارم بهم بخوره و بگه ای بابا اینم که شبیه بقیه ی مردا بود...
اینم بگم که من ذاتا ادم مخ زنی نبودم کلا سعیم این بود که هول نباشم...واز پیشنهاد مستقیم دادن خوشم نمیاد در کل سبکم اینطوریاست سعی میکنم با رفتار و گفتارم، اعتماد به نفس و جذابیت مردانه ام رو به مرور به طرف نشون بدم تا به خودش بیاد ببینه من توزندگیشم ابنجوری خیلی خاص ترو قشنگ تره..‌.بنظرم بجای زبون بذار اعتماد بنفست و انرژی مردانت حرف بزنه اینجوری خود دختر میاد سمتت....!
خب بریم سراغ تپلی جون چند روزی گذشت دوباره لیلا زنگ زد گفت برام دارو بیار طبق روال همیشه قرصارو گرفتمو براش بردم تو راه که داشتم میرفتم سمتش زنگ زد گفت لطفا یخورده دورتر وایستید پیام بدید خودم میام همسایه فضول دارم منم تنهام برام داستان درست نکنن صاحب خونم رو این چیزا حساسه اصلا خونه به مجرد نمیده منم با چنتا واسط خونه گرفتم ازش... الو میشنوین؟
اها بله بله میشنوم باشه رسیدم پبام میدم
وااای چی گفت چی شنیدم خشکم زده بود شک شده بودم، با این حرفاش حس کردم لخت رو تخت تو بغل همیم!
شوهر نداره تنهاست به به چه شاه کصی شکار کردی حمید
مال خودته پسر...شاید باورتون نشه جلو خندمو نمیتونستم بگیرم ضربانم بالا رفته بود نفهمیدم چطور رسیدم درخونش گوشی برداشتم زنگ بزنم گفتم خره مگه نگفت جلو خونه وانستی زدم دنده رفتم جلوتر زیر یه درخت پارک کردم پیام دادم... رسیدم یخورده جلوتر زیر درختم...
اینه وسطو تنظیم کردم جلو در خونه یه دقیقه نشد اومد بیرون....اوووف چه تپی ام زده واوووو تیپ بیرون زده بود عینکش چقدر بهش میومد با قدم های کَت والکیش بهم نزدیکو نزدیک تر میشد صدامو صاف کردم خودمو جمع و جور کردم اومد در عقب رو باز کرد نشست تو ماشین گفت سلام، برو برو حرکت کن.....
نفسم تو سینم حبس شده بود بوی عطرش جای اکسیژنِ تو کابین ماشینو گرفته بود،بخدا بسختی میتونستم نفس بکشم بزور گفتم سلام چیشده گفت برو بهت میگم...کوچشونو که رد کردیم با یه لحن فان گفت ببخشید ترسیدین؟ گفتم نه بابا ترس کدومه راستیتش جا خودم یکم، انتظار نداشتم بیاین تو ماشین گفت ببخشید مجبور شدم تا اومدم بیرون همسایه فضولِ صاحبخونه هم میخواست بیاد بیرون مجبور شدم جلوش بگم این اسنپام مبدا رو رعایت نمیکنن...البته که میخواستم داروهارو که از شما گرفتم برم تا فروشگاه خریدم داشتم ببخشید دیگه...
نه خواهش میکنم خب کدوم فروشگاه میرین گفت عاعاعا همینجاست ممنون زدم بغل پیاده شد اومد جلو داروهارو بهش دادم گفت باید شماره کارت بدین بزنم براتون گفتم قابل نداره گفت خواهش میکنم امروز خیلی شمارو اذیت کردم ببخشید...دیدم واستاده گفتم روز بخیر خدافظ گفت شماره کارت؟گفتم میفرستم براتون...نه همین الان میخوام بزنم کارتمو دراوردم گرفتم سمتش بفرمایید گفت بچرخونش عکس بگیرم با یه لحن شوخ طبعانه گفتم هک نکنی کارتمو این کارت اصلیم نیستا خندید و گفت بلو کارت اصلی هیچکس نیست یه نگاه شیطون بهم کردو گفت برم تو فروشگاه کارت به کارت میکنم خدافظ...سرمو تکون دادمو زدم ماشینو تو دنده با یه تیک اف ریز ازش دور شدم تو اینه حواسم بهش بود چند ثانیه نگام کرد بعدش رفت تو فروشگاه...دیگه شک نداشتم که کیرم میچسبه به دیواره های واژنش و بوسه میزنه به سوراخ کون نرمش بهتون قول میدم که تنگ هم هست...
اتفاقی بینمون نیوفتاده بود ولی حس میکردم چندماهه باهاش دوستم مطمئن بودم اونم همچین حسی داره چون حسم بهم دروغ نمیگه!!
توی اولین چراغ قرمزی که گیر کردم اس ام اس واریزی لیلا تپلی اومد یه پیامم خودش داد،واریز شد...ببخشید امروز معطلت کردم یه ایموجی خواهش هم گذاشته بود ته پیامش...
جالب بود این ری اکت های لیلا انگار مستقیم وصل بود به کیرم حرف سکسی نزده بود ولی کیرمو شق میکرد... یعنی اون روزی که سر کیرم بین لباش باشه میخواد چجوری شق بشه وااای فکرشم دیوونم میکرد...با کیر شق شده جواب پیامشو دادم...نفرمایید خانوم روز خوبی داشته باشید!
گذشتو شب شد تاریخش یادمه نوزدهم خرداد بود رو تختم دراز کشیده بودم وداشتم فانتزی های سکسیمو رو لیلا جون تصور و اجرا میکردم که یه نوتیف ازتلگرام اومد
گوشیو باز کردم نوتیف از خانوم تپلی [سلام میدونی من ازت خوشم میاد]
با اینکه میدونستم،روزی که مال خودم میشه دور نیست ولی فکرشم نمیکردم به این زودی اتفاق بیوفته بخدا نمیدونم ولی فکنم یکی دو ثانیه قلبم وایستاد یه نفس عمیق کشیدمو و به گروه موسیقی درون کونم اجازه اجرا دادم که اونام یه اهنگ شیش هشت بندری پلی کردن پاشدم رقص بندری میرفتم تو اتاقم شونه هامو میلرزوندم شلوارمو دراوردم کیرمو گرفتم تو دستم بهش گفتم به زودی وارد کص و کون لیلا تپلی میشی اماده باش که کم نیاری جوری باید این زنو ارضا کنی که جانی سینس الکسیس رو نکرده باشه...
به خودم اومدم گفتم بسه بابا گاییدی خودتو بشین سرجات تمرکز کن جوابشو چی بدی...باخودم حرف میزدم جواب چیو بدم ابراز علاقه کرده تمومه دیگه تموم تپلیاش مال منه بدن سفیدس قراره با لبام کبود شه از خود بیخود بودم نمیدونم چرا اینجوری شده بودم بخدا اولین بار که کص گاییدم اینجوری نشدم اینبار انگار اززمین فاصله گرفته بودم و تو هوا قدم میزدم...
جلو اینه واستادم دوتا سیلی کوچیک تو صورتم زدم نشستم لبه تخت گوشیو برداشتم رفتم تو تل پیامشو باز کردم....سلام دقیقا از کی فهمیدی ازم خوشت میاد؟ ان بود سریع جواب داد گفت وای ببخشید حمید اقا پیامه اشتباهی اومده خیلی معذرت میخوام....(تو دلم گفتم وات د فاک)انگار یه سطل از اب یخهای قطب شمال ریختن سرم،پس افتادم قشنگ...
دوباره پی ام داد چیشد زنده ای؟شستمو به سختی روی کیبورد گوشی حرکت دادم گفتم هیچی یه لحظه دوستم پیام داد رفتم جوابشو دادم...گفت عه پس دوس دختر داری؟گفتم نه بابا دوس دخترم کجا بوده من تنهام با مادرم زندگی میکنم... چرا؟ ازدواج نکردی؟گفتم اینطوری بیشتر مراقب مادرمم....وااای چقدر فداکار....
گفتم بله اینجوریاست ولی مث اینکه شما یار داری...گفت نه بابا کی گفته...گفتم یادت رفت گفتی ازم خوشت میاد رو اشتباهی فرستادی لابد یکیو دوس دارین دیگه...گفت نه بابا شوخی کردم میخواستم ببینم چیکار میکنی... حالا ناراحت شدی یا خوشحال...یه نفس عمیق کشیدمو اون سطل اب یخ قطب شمال به اب داغ گاومیش گلی سرعین تبدیل شد... گفتم راستش غافلگیر شدم چه درست چه اشتباه...
نه من واقعا ازت خوشم اومده...گفتم از کی فهمیدی ازم خوشت اومده...
فکنم از روز اول وقتی از مغازت اومدم بیرون فکرم اونجا جا موند....چرا؟چون حس کردم بهم توجه میکنی و اینکه من از پسرایی که گیر میدن شماره بده و دنبالم میفتن چندشم میشه ولی تو اینطوری نبودی فرق میکنی...خب حالا تو حستو بگو...با اینکه نصف قندای دنیا تو دلم اب شده بود گفتم شما به تایپ من خیلی نزدیک هستین میتونیم بیشتر همو بشناسیم گفت ببین اینقدر شما شما نکن بهم بگو تو، خودمونی باش راحت باش گفتم باشه خانوم...
خلاصه برای فردا شب یه قرار ست کردیم بریم بیرون که مثلا بیشتر همو بشناسیم...اقا یه سال تویه چش بهم زدن میگذره ولی مگه این یه روز میگذشت انتظار بد چیزیه لامصب
خلاصه ثانیه ها رد شدنو تایم قرارمون نزدیک شد ساعت ۱۰ مغازرو بستم رفتم خونه یه دوش گرفتمو سعی کردم لباسامو ست بپوشم از اتاقم که زدم بیرون دیدم خواهرمم اومده کنار مامانم نشسته گفت سلام علیکم کجا با این عجله گفتم با دوستام قراره شام داریم شاید دیر وقت بیام اونام با یه لحنی گفتن باشه خوش بگذره که مطمئن شدم فهمیدن با یه دختر قرار دارم
از خونه زدم بیرون ماشینو استارت کردم به سمت تپلی جون
نزدیک خونش شدم زنگ زدم بهش یه کوچه بالاتر منتظرم سریع اومدیا گفت من اومدم سر کوچه خرید مهمون دارم دختر خواهرم با دوستش اومدن امشب پیشم گفتم خب زودتر میگفتی من نمی اومدم گفت نه صبر کن الان میام بریم یه دور که بزنیم
ای گوه تو این شانس تو ماشین نشستم دیدم داره میاد دستاشم پره خرید اومد یه لباس معمولی تنش بود قشنگ معلوم بود خسته شده نزدیک شد اومدم پایین سلام کردیم درو باز کردم خریداشو گذاشت اومد نشست جلو....
خسته نباشی لیلا بانو....خندید گفت وااای هم خستم هم گشنمه...چیزی نداری تو ماشین بخورم تو دلم گفت چرا کیرم هست بیا بخور اعصابم خورد بود که قرارمون اینشکلی شد...گفتم چرا یه خورده خوراکی اوردم از مغازه که قبل شام بخوریم باهم گفت شام که باید برم پیش بچه ها کیسه خوراکیو دادم بهش سریع یه چیپس سرکه ای برداشت و شروع کرد به خوردن منم راه افتاده بودم و توشهر میچرخیدیم معلوم بود حسابی گشنشه تو سه سوت چیپسرو خورد کرانچیو باز کرد شروع کرد خوردن گفتم خفه نشی یه تعارف که بکن یزید
از خنده غش کرد واای راست میگی بفرمایید خیلی گشنمه خب ببخشید....نه عزیزم تو بخور،میدونی من از دخترای شکمو خوشم میاد...گفت عه پس خداروشکر...هردومون خندیدیم
چقدر قشنگ و تمیز میخورد عشق میکردم دوس داشتم یه جا پارک کنم اون بخوره و من نگاش کنم...
خب چطور تنهایی زندگی میکنی یکم بازش کن برام، گفت من یک ساله جدا شدم شوهرم معتاد شد و دیگه نمیشد تحملش کنم....پس جریان این قرصایی که میخری چیه گفت خودم میخورم...شوهر کثافتم منم درگیر کرد اون همه چی مصرف میکرد ترا متادون تریاک اخریام زد به شیشه و اینا...
کیفشو باز کرد یه بسته سیگار دراورد گفت میشه یه نخ سیگار بکشم شیشه رو میدم یه کم پایین دودش میره تو که اهلش نیستی درسته؟ گفتم اره نه که نکشیده باشم ولی سیگاری نیستم فندکو زد سیگارشو روشن کرد تا حالا ندیده بودم یه دختر کنارم سیگار بکشه عجیب بود برام یه جوری شده بودم هم دوسش داشتم هم این حرفاش گیجم کرده بود... حسابی دردو دل کرد... گفت داره دیر میشه الانه که ساناز (دخترخواهرش) زنگ بزنه... باشه الان برمیگردیم...
اون هیچ سوالی ازم نپرسید رسیدیم خونه گفت برو در خونه مثلا اسنپی
جلو خونه پارک کردم دستشو اورد جلو دستمو گذاشتم تو دستش...خیلی ممنونم ازت حمیدجان ببخشید امشب میتونست خیلی قشنگتر باشه دوس داشتم خونمو ببینی ایشالا جبران کنم برات رفت پایین وسایلشو برداشت خدافظی کردو رفت من وایستادم نگاش میکردم در خونه که رسید دید نرفتم خندید و با حرکت سرش گفت برو دیگه...
زدم دنده با ذهنی درگیرنفهمیدم کی رسیدم خونه ماشینو زدم تو رفتم داخل مامانم تو اتاقش خوابیده بود خواهرم بیدار بود گفت عه تو که اومدی چیشد دختره قالت گذاشت....دختر چیه بابا یکی از دوستام زیاده روی کرد حالش بد شد ماهم ضد حال خوردیم برنامه کنسل شد...یه نگاه خیره بهم کرد که اره مثلا تو راست میگی....شام چی خوردین؟کوکو سیب زمبنی چنتایی مونده میخوای برو بردار بخور...
چنتا کوکو خالی خالی سق زدم و ولو شدم رو تختم امشب میخواستم ممه بخورم کوکو نصیبم شد خدایا مصبتو شکررر
چشام داشت سنگین میشد که صدای پیام گوشیم هوشیارم کرد گوشیو برداشتم...کی بود؟ خانوم تپلی... سلام بیداری؟
بچه ها شب نموندن مامان دوست ساناز حالش بد شده رفتن اونجا....تنهام میتونی بیای پیشم؟
خواب از سرم پرید هم خودم و هم کیرم نیم خیز شدیم...
سلام...اره بیدارم ولی الان دیروقته واقعا میخوای بیام... اره میخوام بیا منتظرم...

باورم نمیشد که امشب میخوام به وصالش برسم حتی فکرشم دیوونم میکرد...
مثل برق گرفته ها پاشدم لباس پوشیدمو یه دستی به سرو صورتم کشیدم که این شعر مهدی اخوان تو ذهنم پلی شد...لحظه دیدار نزدیک است...بازمن دیوانه ام،مستم..باز میلرزد دلم،دستم...باز گویی در جهان دیگری هستم...هااای نخراشی به غفلت صورتم را تیغ...هاااای نپریشی صفای زلفکم را،دست...ابرویم را نریزی دل...ای نخورده مست،لحظه دیدار نزدیک است...
اماده شدم از اتاقم اومدم بیرون که دیدم خواهرم عین جغدا هنوز وسط هال نشسته...حمیرا چرا نمیخوابی توووو ساعت داره یک میشه ها....با یه لحنی که اَدامو دربیاره گفت حمیید اقاکجا میخوای بری ساعت یک شده هااا....کوفت مسخره برو بگیر بکپ...دوستم که حالش بد شده بود بهتر که نشده هیچی بدترم شده برم ببینم چه خبره...یه نگاه خیره بهم کردو هیچی نگفت....
زدم بیرون از خونه، صدای قلبمو میشنیدم طبیعی نمیزد... در یه داروخونه شبانه روزی نگه داشتم یه بسته سیدنافیل ۱۰۰ ویه بسته داپوکستین ۶۰ گرفتم یدونه از هرکدوم انداختم بالا یکمم خوراکی و نوشیدنی از دکه پمپ بنزین خریدم یه پیام بهش دادم چیزی لازم نداری بگیرم؟جواب داد نه فقط خودت بیا... مث میگ میگ رسیدم خونه لیلا تپلی ماشینو سرکوچه پارک کردم پبام دادم رسیدم پشت درم ضربان قلبم هنوز منظم نشده بود که پیام داد در بازه هل بده بیا تو...
یواش درو هل دادم باز شد اضطراب و استرس و خوشحالی و همه قاطی پاتی شده بود...یه حیاط نقلی داشت که کنارش یه درخت انار بود ورودی خونه چند پله میخورد به سمت پایین چراغ بیرون خاموش بود رسیدم به در ورودی داخل خونه ام تاریک بود دستگیره درو رو به پایین فشار دادم کفشامو دراوردم سرمو کردم تو یواش گفتم لیلا جون کجایی صدایی نیومد دوباره بلندتر گفتم لیلای من کجاست...صدای نازش از یدونه اتاق خواب خونه که کنار اشپزخونه بود اومد با لوندی خاصی گفت بیا اینجاممم...صداشو که شنیدم تستسترون توی خونم به جوش اومد کیرم تو شلوارم سفت شده بود در اتاق خوابو باز کردم تا اومدم تو ،لامپ کوچولوی بالای تختشو روشن کرد گفت سورپرایز!!! وای خدای من چی میدیدم یه لعبت،که روی تخت دراز کشیده و منتظر منه... یه لباس توری مشکی کوتاه پوشیده بود رونای سفیدش زیر نور برق میزد موهای فره پر پشتش اطراف بالشت رو پوشونده بود و سیاهی موهاش با سفیدی تنش با نور روی تخت یه تلاقی عجیبِ دلکَش ایجاد کرده بود سوتین قرمز زیر لباس توری مشکی واون ممه های بیرون زده که بهم چشمک میزدن وکون طاقچه ایش که با لباس توری احاطه شده بود دیوونم میکرد حسابی به خودش رسیده بود بوی تمیزیش و عطر مست کنندش فضای اتاقو پر کرده بود من وایساده بودم وخشکم زده بود اونم داشت نگام میکرد نگاهامون به هم قفل شده بود با انگشتش اشاره کرد بیا جلو هیچی نمیگفت با لبخندی که روی لبای خوشکلش نقش بسته بود نگام میکرد رفتم کنارش لبه تخت نشستم یه پهلو شد به سمتم سیاهی و برق چشماش مث یه سیاهچاله منو توی خودش فرو برد دستمو بردم تو موهاش شروع کردم به ناز کردنش انگشتامو بین موهاش میکشیدم صورت خوشکلشو لمس کردم چشماشو بست نازش میکردم دستمو بردم سمت گردن و گوشش با گوشواره کوچولوی قرمز تو گوشش بازی میکردم سرمو بردم جلو تو گوشش یواش گفتم دوست دارم...با صدای مستو نازش گفت منم دوست دارم...اونی که تو کفش بودم الان تسلیمم شده بود و همونجور که دوس داشتم جلوم رو تخت دراز کشیده بود پیرهن و شلوارم رو دراوردم کنارش دراز کشیدم دست چپمو از زیر گردنش رد کردم و گرفتمش تو بغلم نرمو گرمی و بوی تنش از خود بی خودم کرده بود خودمو چرخوندم و تقریبا اومدم روش صورتش جلوی صورتم بود چشماش نیمه باز بود لبامو بردم سمت لباش و لبامون بهم چفت شد لب بالایی اون تو دهن من بود لب پایینی من تو دهن لیلا میخوردیم لبای همو عین عسل بود همه چیز این زن فرق میکرد،صورتش معصوم شده بود عین فرشته ها دستامو بردم بین موهاش و سرشو بین دستام گرفتم و لباشو با ولع میخوردم اونم همراهیم میکرد از لباش جداشدم صورتشو بوس میکردمو بو میکشیدم تموم صورتشو بوسه بارون کردم دوس داشتم همه نقاط صورتشو با لبام لمس کنمو ببوسم اومدم سمت گردنش میبوسیدمو میلیسیدمش دیگه اه لیلا بلند شده بود منم میدیدم داره لذت میبره با ولع بیشتری گوشو گردنشو میخوردم یهو گفت حمید گفتم جونم تپلی جونم....یواش تر رو گردنم رد نندازیا....گفتم مگه میشه توی عسلو یواش بخورم تورو باید گاز بگیرم تمومت کنم....گفت وااای نه فقط حواست به گردنم باشه...گفتم باشه عزیزم حواسم هست...وقتی از واژه فقط استفاده کرد فهمیدم یعنی جاهای دیگه اشکال نداره...
افتاده بودم به جونش وااای دوس نداشتم از لب و گردنش بگذرم ولی چیزای خوشمزه تری انتظار لب و زبونمو میکشید ممه هاش،کصش،کون قلمبش،بدنش دوس داشتم همه جای تنشو با زبونم خیس کنم لباس توریشو از کنار باسنش دادم بالا و از شورت قرمز لامباداش رونمایی شد عین یه تندیس میموند این زن با اینکه تپل بود ولی شکم زیادی نداشت شکمش و کلا تنش عین مرمر سفید بود لباسشو تا بالای سینه هاش دادم بالا که ممه های خوشکلش اومد جلو چشمم یکم اومد بالا لباسشو با کمک خودش از تنش دراوردم الان دیگه تن خوشکلو سفیدو چربو نرمش با یه شورت و سوتین در اختیارم بود و منتظر بود که فتحش کنم سینه هاشو از رو سوتین گرفتم دستم و میمالوندم که با صدای مستش گفت درشون بیار...باشه عشقم...صورتمو چسبوندم بالای چاک سینش میلیسیدمو بو میکشیدم یه دستمو بردم زیر کمرشو بندشو باز کردم سینه ها یه تکون خوردن و تو حال ایستایی خودشون قرار گرفتن...خودشو گرفت بالا سوتینو از رو ممه های پاستیلیش برداشتم وااای عاشق سینه هاتم که سینه مرمری من یه هاله قهوه ای کم رنگ اطراف نوک سینه هاشو احاطه کرده بود نوکشون نعوظ پیداکرده و سفت شده بودن دیگه نتونستم تحمل کنم افتادم به جونشون با دست چپم سینه راستشو نگه داشتم کردمش تو دهنم با دست راستمم سینه چپشو خفت کرده بودم و میمالیدم لیلا یه اهی کشیدو گفت همشون مال خودته حمید جانم...منم عین یه قحطی زده میک میزدمو میلیسیدم و میخوردمشون سینه هاشو جمع کردم و صورتمو گذاشتم وسطشون زبون میکشیدم بین چاک سینه هاش و از نرمیش و از بوش لذت میبردم دوس نداشتم از سینهاش دل بکنم که لیلاجون دستشو گذاشت رو سرم و فشار داد پایین فهمیدم که کصشم محتاج زبونمه... همینطور که یه دستم رو سینه هاش بود رفتم پایین اطراف نافشو بوس کردمو لیسیدم روی شکمش زبون میکشیدم دستامو گذاشتم اطراف لگنش و کون قلمبشو بین دستام اسیرکردم سرمو بردم بین پاهاش پیشونیم رو روی تپه ونوس کصش گذاشتم ودماغمو چسبوندم رو شورتش بومیکشیدم...من عاشق بوتم لیلا جان من عاشق عطر کصتم با زبون روی شورت قرمزش میکشیدم دیگه طاقتم طاق شده بود کیرم تو شورتم داشت منفجر میشد...شورتشو که کاملا با اب دهنم و اب کصش خیس شده بود رو زدم کنار کص عسلیش جلو چشام بود یه کص شیو شده تپل،از رونای مرمریش تیره تر بود زبونمو کشیدم رو چوچولش قشنگ سفتیشو با زبونم حس میکردم لیلا دستشو گذاشته بود رو سرم و فشار میداد به کصش منم براش میلیسیدمو میخوردم دیگه صدای لیلا به ناله تبدیل شده بود با صدای مستش گفت حمید اونجاتو میخوامممم سرمو با دوتا دستاش گرفت بالا یعنی کیرتو میخوام و دیگه طاقت ندارم! شورتمو دراوردم لیلام شورتشو از پاش کشید بیرون و نشست رفتم جلوش رو زانو واستادم دستشو اورد کیرمو محکم گرفت تو دستش انگار میخواست خفش کنه تو همون حالت دوباره لبامون به هم رسید و من لباشو میخوردم اونم کیرمو میمالید سرشو اورد پایین چسبوند به سینم و همش بوسم میکرد من دراز کشیدمو خودمو سپردم دستش...کیرمو یه لحظم ول نمیکرد همونطور که تو دستش بودو میمالید بدنمم بوس میکرد اومد پایین سرشو برد سمت کیرم و سرشو بین لباش گرفت و بازبونش خیسش کرد و داشت کیرمو میخورد وقتی تموم کیر با اب دهنش خیس شد تا جایی که میشد کیرمو فرستاد تو دهنش و میخورد برام دستشو برد زیر تخمام وبا ارامش میمالیدشون...منم روی کونشو دست میکشیدم که لیلا همونجور که کونش سمت من بود اومد روم یه پاش اینور بدنم بود یه پاش اونور کص کونشو اورد جلو صورتم زانوهاشو بیشتر باز کرد که کصش بشینه رو لبام واای خدای من منو این همه خوشبختی محاله کپلهای کونشو با دستام گرفته بودم و میمالیدم و اسپنک میزدم روش باورم نمیشد اون حجم از کون مال من شده همزمان با زبونم به کصش حال میدادم، اونم اون پایین کیرمو داشت تموم میکرد...
باتموم جونم زبونمو لای کسش بالا پایین میکردم گاهی هم زبونم میرفت داخل سوراخ کصش سرگرم خوردنش بودم اطراف دهنم خیس اب کص بود یهو لیلا کیرمو ول کردو نشست رو صورتو دهنم و کونشو تکون میداد که بدنش لرزید و با صدای اهه بلندی رو دهنم ارضا شد منم کمکان دهنم نیمه باز بود و زبونم رو کسش وول میخورد یخورده همون حالت موند کصو کونشو از رو صورتم برداشت و بردش سمت کیرم و نشست روش کیرم افتاد بین چاک کونش و داشت کیرمو با کون گُندش میمالید خودشو گرفت بالا کیرمو با دستش تنظیم کرد رو سوراخش و یواش هلش داد تو واای لیلایی که تو کفش بودم کیرمو فرستاد به عمق تنش دیواره های واژنش کیرمو احاطه کرده بود و نرمی و تنگیش و داغیش داشت بهم نهایت لذتو میداد...کیرو کص داشتن به همدیگه لذت میدادند و منو لیلا اخ و اوف میکردیمو قربون صدقه هم میرفتیم
زدم رو کونش گفتم لیلا جون بیا بخواب کیرمو از کصش دراورد اومد دراز کشید مث یه پلنگ که اهو میخواد شکار کنه رفتم روش پاهاشو رو سینه جمع کردمو کیرمو فرستادم به اعماق وجودش مث وحشیا تلمبه میزدم تو کصش پاهاشو اورد قفل کرد دور بدنم منم روش دراز کشیدم صورتشو نگا میکردم نا نداشت چشماشو باز کنه مستو پاتیلو خمار بود با صدای نازو گوش نوازش گفت...
وااای حمید اینجا زمینه یا اسمون انگار رو ابرام چیکار داری میکنی با من...دارم میگامت تپلی من کصتو دارم مال خودم میکنم صدای اهو ناله هاش بیشتر شد، بیشتر شبیه داد بود تا اه فهمیدم نزدیک ارضا شدنشه تلمبه هامو سریعتر و عمیقتر میزدم عضلات واژنش کیرمو تنگ دراغوش گرفته بود و فشارش میداد سینه های مرمریش جلو چشام تکون میخوردن یکشونو شکار کردمو گرفتم دهنم لیلام بغلم کرده بود و ناخناش کمرمو میخراشید جیغ بلندی کشیدو ناخناشو تو تنم فرو کرد مث بید زیرم لرزیدو محکم بغلم کرد و قربون صدقم میرفت...منم
دیگه داشت ابم میومد کیرم مث سنگ سفت شده بود به لیلا گفتم دارم میام خندیدو سینه هاشو گرفتو جمع کرد منم رفتم رو سینش و کیرمو گذاشتم لاشون بدنامون خیس عرق شده بود بین سینه هاش عقب جلو میکردم تا اینکه ابم مث یه کوه اتشفشان بین ممه های لیلایی فوران کرد...ارامشی وجودمو فراگرفت که قبلش هیج کجا تجربه نکرده بودم... لیلا هم لبخند رضایت روی لباش نقش بسته بود و ریز ریز میخندید
از کنار تخت دستمال برداشتم ابمو از لای سینه هاش پاک کردم و ولو شدیم تو بغل هم نمیدونم چرا الکی میخندیدیم...
من هی نازش میکردم و اون سینمو که سرش روش بودو بوس میکرد...ساعت ۳ بامداد رو رد کرده بود لیلاجونی گفت من میرم دوش بگیرم توام بیا گفتم توبرو منم الان میام..خوابم میومد دلم میخواست بخوابم که لیلا صدام کرد حمییییید بیا دیگه تنهایی حال نمیده منم رفتم باهاش زیر دوش همو شستیمو یکم لب بازی کردیم اومدیم بیرون یه حوله بهم داد گفت برو منم الان میام یه چی بیارم بخوریم گشنم شده...یکم میوه و چیزایی که من توراه گرفته بودمو اورد باهم خوردیم...از کشوی کنار تختش پاکت سیگارشو برداشت و یدونه روشن کرد گفت میخوای دستمو دراز کردمو سیگار روشنو ازش گرفتم یکیم خودش گذاشت رو لبش اومد جلو با سیگارم سیگارشو روشن کرد مسخره بازی میکردیمو سیگار میکشیدیم... لیلا پاشد ظرفارو جمع کرد برد...منم گیج خواب بودم چشام داشت سنگین میشد که لیلا اومد خزید تو بغلمو در گوشم گفت نخوابیا...
"من بازم میخوام"

نوشته: حمید

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


خانوم تپلی 3

من واقعا خسته بودمو حسابی خوابم میومد شارژ من خالی شده بود و لیلا تپلی شارژ...گفتم قربونت برم بیا یکم بخوابیم اگه دوباره نکردمت نذار از خونه برم بیرون باشه....! خندیدوگفت وااای قربونت برم یعنی اینقدر خسته شدی باشه بخواب خوابالوی من...
منو کشید تو بغلش سینه هاشو چسبوند به صورتم دستشم رفت بین موهامو داشت نازم میکرد...باورم نمیشد تن گرمو نرمو خوش بوش که چند ساعت پیش حشریم کرده بود الان مث قرص خواب داشت منو بیهوش میکرد...دستامو دور بدن لختش حلقه کردمو سینه هاشو که به صورتم چسبیده بود و بوس میکردم و بو میکشیدم...از بوی تن این زن سیر نمی شدم...دیگه نفهمیدم کی خوابم برد... داشتم خواب میدیدم که صدای آلارم گوشیم که نوید ساعت ۷ رو میداد منو از خواب پروند...تایمیه که باید بیدار شمو اماده شم برم مغازه... هنوزم خوابم میومد چشامو به زور باز کردم...دیدم لیلا رو تخت نیست پاشدم از اتاق رفتم بیرون....لیلا....لیلا جاااان...نبود که...تا برگشتم برم تو حیاط دیدم لخت جلوم وایساده...
پرید بغلم و گفت بیدار شدی خوابالو خااان چقدر میخوابی تو بابا...کجا بودی صدات میکردم؟ گفت بیرون...!!!لخت رفتی بیرون!!!!؟؟؟ خندید و گفت بیرونه بیرون نه....سرویس بودم بابا...تازه فهمیدم چقدر شاش دارم...وااای دارم میترکم دستشویی کجاست؟؟؟بیرون کنار انار...
من وقتی شاش دارم مث پنگوئن راه میرم...من داشتم میرفتم و لیلا قهقهه میخندید بهم...بدو برو تا فرشامو به چوخ ندادی..!!!
اومدم بیرون یه آبی به دستو صورتم زدممم...اخییییش...
رفتم تو...لیلاااا جون صبحونه داری یا برم بگیرم؟صداش از تو اتاق خواب اومد...نمیخواد بیا قهوه درست کردم بیسکوییت هست...
رفتم تو جلو آینه نشسته بود با موهاش ور میرفت گفتم میخوای شونه کنم برات؟؟خندید اگه شونه کنی شبیه بره ناقلا میشما...برو بشین قهوتو بخور الان میبندم شون میام...
موهاشو خرگوشی بست چقدر بهش میومد...خوشگل شدم؟؟؟بایه لحن فان گفتم نه الان شبیه ابجی بره ناقلا شدی(آیکون خنده)اونم خندید و اومد رو تخت لم داد،یه تیکه بیسکوییت گذاشت دهنشو قهوه رو روش سر کشید...
لیلا جان صبونه بیار من با اینا سیر نشدم کهههه...تخم مرغ داری برم یه املت حمید پز بزنم برات؟؟؟
نه نمیخواد...من گشنمه چی بخورم خب..؟ گفت الان یه صبحونه برات میارم که تو منوی هیچ رستورانی نیست...برو بیار پس که حسابی گشنمه..! بی درنگ پاهاشو باز کردو اشاره کرد به کصش و گفت بیا صبحونت اینجاست..!مگه میتونستم جلوی این صحنه مقاومت کنم...بدون اینکه حرفی بزنم تو چشماش نگاه کردمو سرمو بردم بین پاهای تپلش...لبامو چسبونوم رو لبای کصش و شروع کردم به لب گرفتن زبونمو از بین لبام درآورد و از پایین تا بالای کلیتوریسشو لیس زدم لیلا یه آهی از روی لذت کشید و پاهاشو باز تر کرد و سرمو بادستاش فشار داد به کصش و میگفت بخورش تمومش کن...اب کصمو بخور سیرشی...منم مث یه زالو لبامو به جای جای کصش میچسبوندمو میک میزدم...پاهاشو دادم بالا و زبونمو به سوراخ کونش رسوندم و با زبونم با سوراخش بازی میکردم و با لبام اطراف سوراخش و ناحیه پرینه(حد فاصل بین واژن و مقعد) رو می بوسیدمو قربون صدقه کس و کونش میرفتم، لیلا هم غرق لذت...!!! همونطور که سرمو بین پاهاش گرفته بود و حمید حمید از زبونش نمی افتاد....گفتم...جونِ حمید؟؟ کیر میخوام بیا کیرتو بزار دهنم منم گشنمه ها سوسیس حمیدمو میخوام....خودمو چرخوندم و حالت پوزیشن 69 گرفتم کیر شق شدمو کشیدم رو لباش دهنشو باز کرد و کیرمو گذاشت دهنش و منم رفتم سراغ کس خیسش لبامو به چوچولش چسبوند رو میک میزدم، دستمو از پشت رونش رسوندم به سوراخش...با انگشت کوچیکم با سوراخ کونش بازی میکردم و انگشت اشاره و وسطی رو چپونده بودم تو کصش اهو ناله لیلا در اومده بود...لبام رو چوچولش بود دوتا انگشتم تو کصش و اونیکی انگشتم ورودی کونش رو ماساژ میداد...دیگه احتمال میدادم که به ارضا شدنش نزدیک شده برا همین از روش پاشدم برش گردوندم کونش رو دادم بالا خودش فهمید و حالت داگی گرفت...سینشو چسبوند به تخت و کونش گندش رو قمبل کرد...حالا چی داشتم دوتا کپل کون سفید که بینشون دوتا سوراخ بود که هردوتاشون بهم چشمک میزدن لیلا خودش رو کاملا به من سپرده بود کپلای کونش رو گرفتم تو دستم و سر کیرمو گذاشتم ورودی کصش یواش سُرش دادم داخل لیلا داشت لذت میبرد و من تلمبه هامو شروع کردم همزمان با سوراخ کونش هم ور میرفتم... الان وقتش بود که کون سفیدش به قرمز تبدیل بشه...میخواستم اسپنک هامو شروع کنم که لیلا پیش دستی کردو با صدای مستش گفت بزن به پشتم...!!! گوشام داغ شده بود با هرتقه تو کصش یه اسپنک به لپای کونش میزدم و لیلا یه جیغ میزد و من سیلی هامو به کونش محکمتر میکردم....دیگه وقت فتح کونش رسیده بود...از یه جایی شنیده بودم وقتی میخوای یه دخترو از کون بکنی بهش نگو بهم کون بده که به احتمال زیاد مخالفت میکنه راهش اینه که هیچی بهش نگی فقط حین سکس سگ حشرش کنی بعد بری سراغ سوراخ کونش اون موقع کاملا بی دفاعه و میزاره کونشم بکنی...منم همین کارو کردم الان عضلات واژنش حسابی به کیرم چسبیده بود و کیرم رو فشار میداد وقتش بود برم سراغ کونش کیرمو از کصش کشیدم بیرون و گذاشتم رو سوراخش و گفتم کیرم میخواد اینجارو هم فتح کنه...لیلا بی دفاع شده بود و جز چراغ سبزی که با حرکت سرش داد کار دیگه ای نمیتونست بکنه...سوراخش که از آمادگی نسبی برخوردار بود رو با کیرم تست کردم و نم نم سرش رو تقریبا داخل کردم سر کیرم دیده نمیشد و داخل کون لیلا جا خوش کرده بود لیلا هم اه و اوهش به اخ و اوف تبدیل شده بود،سوراخش جا باز کرد و کیرم راه بیشتری برای عرض اندام پیدا کرده بود تلمبه های نصفه نیمه در حال رفت برگشت بود تا اینکه بالاخره بیشتر از نصف کیرم داخل شده بود و مقاومتی از سمت لیلا حس نمی شد و داشت از کون دادن لذت میبرد...
سرگرم گاییدن کونش بودم و غرق لذت از فتح کون لیلا که یه روز آرزوش رو داشتمم!! در حین تلمبه زدن و در حالی که کیرم تا نصفه توی کون تنگش بود و با اسپنکام پوست سفیدکونش قرمز شده بود صدای در حیاط و زنگ گوشیش همزمان به صدا در اومد...تلمبه هام متوقف شد و دلم هوری ریخت...!!!
لیلا هم برگشت و به پشت دراز کشید...
لیلا کیه؟؟؟؟ نمیدونم گوشیو بده ببینم کیه این خروس بی محل...گوشی کنار میز آرایشش بود پاشدم نگام به کیرم افتاد که از حالت شق به شلِ اویزون تغییر حالت داده بود(آیکون ضدحال) گوشی رو برداشتم مخاطبی که زنگ میزد نسرین بود...نسرین کیه؟؟؟؟!!!نسرین همون دوستمه که اومده بود از محلتون قرص گرفته بود...گوشی رو دادم دستش پَرشو باز کن بره تا لنگه درو از جا نکنده!!!
الووو سلام نسرین جون.... کجایی چه خبر چیشده سر صبح یادم افتادی تو که همیشه تا لنگه ظهر خوابی!چیزی شده...؟؟؟ وااای چرا خبر ندادی داری میای من خونه نیستم که......با حمید و دوستاش دیروز اومدیم مشهد ویلا گرفتیم.....!!! اره تقصیر خودته باید میگفتی داری میای....بله دیگه حالا خودت سورپرایز شدی... خنده ی لیلا...اره اره برو خونه فرخنده....ما هم شب برمیگردیم ببخش بازم عزیزم خدافظ....!!! لیلااااا تو رابطمونو به دوستات گفتی؟؟؟ به همه نه ولی نسرین فرق میکنه خیلی باهاش راحتم ما همه چیمونو بهم میگیم...عه اگه اینطوری بود میگفتی بیاد تو...یه نگاه چپ چب بهم کردو گفت:ازاین فانتزیام داری پس...گفتم اگه تو بخوای منم بدم نمیاد...یه اخم بهم کردو گفت:پررو نشو دیگه... با همون نگاه اخمو و موهای خرگوشیش به کیرم اشاره کرد و گفت برو بشورش بیااا... جریان خون دوباره تو کیرم شدت گرفت وبه حالت نیمه برافراشته تغییر حالت داد...از سرویس برگشتم لیلاپاهای تپلشو انداخته بود روهم و یه سیگار روشن کرده بودو داشت کص دود میکرد...گفتم منم میخوام...دیگه ندارم اخری بود بیا همینو باهم میکشیم...سیگارو از رو لبش برداشتم...اروم بابا پوست لبمو کندی... ببخشید عشقم الان بوسش میکنم خوب شه سرمو خم کردم لبشو گذاشتم دهنم بو و طعم نیکوتین روی لباش کیرمو دوباره شق کرد...لیلا کیرمو گرفت کشید سمت خودش...سیگارو گذاشتم رو لبم و کنار تخت وایسادم...کیرمو گذاشت دهنش و شروع کرد به ساک زدن...کشیدم از دهنش بیرونو سیگارو گذاشتم رو لبش یه پک عمیق زد دودشو شوت کرد سمت کیرم... سیگارو از رو لبش برداشتم تو جاسیگاری خاموشش کردمو با خنده گفتم دودو نده سمتش سیگاری میشه ها...کیرمو گرفت تو دستشو گفت مال خودمه میخوام سیگاریش کنم... بعد زبونشو کشید رو سرش و چپوند تو دهنش و با اون دستش تخمامو میمالید...منم دستامو گذاشتم رو سرش و موهای خرگوشیش رو گرفتم و تو دهنش تلمبه میزدم...یه تقه عمیق زدم که لیلا عق زد، کشیدم بیرون از دهنش سرشو گرفتم بالا اب دهنش از زیر چونش میچکید...توفش رو با انگشتم از زیر چونش پاک کردمو گذاشتم دهنم و انگشتمو لیسیدم...نگام میکرد چشاش خمار شده بود... خابوندمش و اومدم روش کیرمو گذاشتم لب کصش و فرستادمش داخل و سینه هاشو تو دستام اسیر کردم و رفتم سراغشون...زبون و لبام روی نوک سینهاش وول میخورد و کیرم یواش تو کصش حرکات رفتو برگشتیش رو ثبت می کرد...لیلا تو اوج لذت بود صدای اه و نالش اتاقو پر کرده بود و چه صدایی بهتر از صدای از روی لذت و مست لیلا...
حشرم زده بود بالا و ۱۰۰ از ۱۰۰ بود...سینه هاشو چنگ میزدم و گاز میگرفتم و میک میزدم و کیرمو محکم میکوبیدم به اعماق کصش...دست خودم نبود میخواستم نهایت استفاده رو از تنی که در اختیارم بود ببرم...لیلا صداش بلند تر شده بود و داد میزدو میخواست ارضا شه...سینه هاش قرمز و چند جا کبود شده بود...از روش پاشدم و رو شکم خوابوندمش پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم ورودی سوراخ کونش لیلا میگفت بکن تو کصمممم...گفتم نه من دلم کونتو میخواد...چیزی نگفت و ساکت شد و زیرم نفس نفس میزد...سوراخ کونش تنگ تر شده بود انگار نه انگار نیم ساعت پیش تا نصف کیرم داخلش بود...کیرمو با اب کصش خیس کردم و فشار دادم تو سوراخ کونش...سرش وارد شد و لیلا یه آخ گفت...منم همش قربون صدقه کون تنگش میرفتم و کیرمو هل میدادم داخل، لیلا بهش فشار اومده بود و میخواست از زیرم با کمک دستاش رو به جلو فرار کنه... دستاشو گرفتمو به پشت کمرش جمع کردم با شالِ کنار بالشتش دستاشو بستم و وزنمو انداختم رو بدنش و روش دراز کشیدم...دستامو از زیر به سینه هاش رسوندم و گرفتمشون تو دستام دیگه جای فراری برای لیلا نمونده بود و مجبور بود درد باز شدن سوراخ کونش رو تحمل کنه...سرمو بین شونه هاش گذاشته بودمو قربون صدقش میرفتم...به صدای اخ و اوف گفتناش محل نمیدادم و کیرمو تو سوراخ کونش حرکت میدادم،تلمبه میزدم و روبه عمق بیشتر فشار میدادم...لیلای بی دفاع تسلیمم شده بود و صداش اروم تر شده بود و من با جسارت بیشتری تقه هامو با کنترل و با فشار حداکثری به اعماق کون تپلش هدایت میکردم...از صدای لیلا میتونستم متوجه بشم که عه داره لذت میبره صداش نرم تر شده بود و سوراخش کیرمو پذیرفته بود...از روش بلند شدم دستاشو باز کردم کونش رو دادم بالا و در پوزیشن مورد علاقم،داگ استایل قرارش دادم ابی که از کصش شره کرده بود رو به سمت سوراخ باز شدش هدایت کردم و کیرمو فرستادم توش...نمیخواستم حتی یک سانت از کیرم بیرون بمونه تلمبه هامو یواش شروع کردم و کیرو تا ته توی کونش میبردم و میاوردم جوری که وقتی کیر تا ته توش بود تخمام ناحیه پرینه رو لمس میکرد...اینبار قبل اینکه لیلا خودش بگه بزن به پشتم اسپنک هامو روانه لپای کونش کردم...سیلی میزدم و تلمبه...تقه ی عمیق میزدم و ضربه به کون...دستمو بردم سمت کصش ابش راه افتاده بود چوچولشو میمالیدم و تلمبه هامو سریع تر کرده بودم...لیلا صدای شهوت و لذتش گوشمو نوازش میداد و میگفت توش نگه دار توش نگه دار...
کیرمو تا ته توی کونش قفل کردم و چوچولشو تحریک میکردم...لیلا صداش به جیغو داد تبدیل شده بود و رو تختی رو چنگ میزد...سوراخش تنگ تر شده و کیرم قفل شده بود...صدا و فضای ارضای لیلا بی طاقتم کرد انقباضات پروستاتم شروع شد فشار نهایی رو به سوراخش وارد کردم و پاداش فتح کون لیلا جان رو با پاشیدن ابم درون کونش به خودم هدیه دادم و غرق لذت شدم...کیرمو یواش یواش می کشیدم بیرون تا آخرین قطره های ابمم خالی شه...لیلا باصدای خسته و لرزونش گفت واای حمید کشتی منو ولم کن...منم تازه فهمیدم که چقدر خسته شدم روی تن خیس لیلا دراز کشیدم کیرم که دیگه داشت می خوابید از کونش در اومد...اومدم کنارش و تپل جونمو کشیدم تو بغلم بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم دستمو بردم تو موهاش خیس عرق بود اخه به خانومی جونم فشار اومده بود...تو گوشش گفتم مرسی عزیزم خسته نباشی...خندید و گفت مث اینکه تو بیشتر خسته شدی داری میمیری...گفتم اره کیرمن تورو کشت کون توام منو...اکسی توسینِ توی خونِمون نمیزاشت خنده از لبامون دور شه ریز ریز میخندیدیم و همو بوس میکردیم و به صورت تصادفی و همزمان گفتیم اخییییششش...

آنچه در بعد خواهید خواند...

یه قاچ پیتزا رو غرق سس گردو برداشت گاز زد و گفت حمید...؟ جونممم....اون روز جدی گفتی فانتزی تریسام داری؟؟؟
یه نگاه بهش کردم... لقمه تو دهنمو قورت دادمو گفتم اره مگه من باهات شوخی دارم!!!
میمیک صورتش حالت شیطونکی به خودش گرفت و گفت...پس امشب، به نسرین بگم بیاد!!!؟

نوشته: حمید

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


خانوم تپلی 4

دستم زیر سر لیلی بود و داشتم با موهای فِرش بازی میکردم، خستگی تو تنم مونده بود ودوباره داشت چشام سنگین میشد که صدای زنگ گوشیم هوشیارم کرد...لُپ لیلارو بوس کردمو پاشدم رفتم سراغ گوشی...لیلا:کیه؟؟؟ راسوئه...لیلا خندید و گفت راسو کیه دیگه!!!بخدا اگه بدونم ولی فک کنم مشتری باشه...مخاطبای گوشیم زیاده ولی نصفشونو نمیدونم کی ان...با یه اسمای اجق وجقی سیو میکنم بعدش یادم میره این کی بوده(آیکون خنده)بله بفرمایین...سلام دادا همیشه ساعت۸ مغازت باز بود الان داره ۹ میشه کجایی...سلام داداش دیگه ماهم ادمیم کار پیش میاد برامون...تو راهم دارم میام فعلا...باشه خدافظ!!
لیلا:میخوای بری تنهام بزاری...باید برم دیگه عزیز جان توام بگیر بخواب...پتو رو کشید رو سرش اصن باهات قهرم حالا برو...پتو رو از روش کشیدم لوس نشو دیگه منکه تورو ولت نمیکنم،خودم میرم سرکار ولی قلبمو اینجا میزارم پیشت بمونه قربونت برم، لبامو گذاشتم رو لباش پنج بار بوسش کردم اخ من از تو سیر نمیشم که...پاشدم لباس پوشیدم...حمید حواست به اون زنی که فضول باشه نبینتت...باشه حواسم هست نگران باش...دوستت دارم خدافظ...یواشکی از خونه زدم بیرون... احساس سبکی میکردم و دلم میخواست بخندم،همه جام بوی لیلارو میداد نفهمیدم کی رسیدم به ماشین اهنگ "لیلا بانو" از علی صدیقی رو پلی کردم آینه وسط ماشین رو به صورتم تنظیم کردمو با اهنگه لب میزدم... ترانه رو تکرار بود تا رسیدم مغازه...رو صندلیم ولو شد رو گوشی رو چک کردم دو تا پیام از خانوم تپلی: حمیییدم دلم برات کوچولو شده/خیلی دوستت دارم،رسیدی..؟من الان رسیدم قربونت برم دل منم برات تنگ شده..!!
حمید جون یه چیزی بگم!!؟جونم عزیزم چی شده؟؟هیچی من قرصام تموم شده شب برام میاری..؟؟ اره عزیزم...چیز دیگه ای هم لازم داشتی تا شب بگو...سیگارم میخوام..خوراکی ام میخوام..باشهههه یادم نمیره تپلی جونم(اموجی چشمک)
تا ساعت یک مغازه بودم بعدش رفتم خونه یه دوش گرفتم و قرمه سبزی مامان پز رو زدم به بدن و روش یه لیوان دوغ پادراتوس سر کشیدم که گیجم کرد و نفهمیدم کی خوابم برد!!با صدای مامان بیدار شدم...ساعت چهار شده نمیری مغازه!؟چرا میرم خوب شد بیدارم کردی...
رفتم بیرون یه ابی به صورتم زدم کنار باغچه تو حیاط نشستم و زنگ زدم به لیلا..!!سلام عزیزم چه خبرا چطوری؟؟سلام،ساعت خواب حمیدخان!!؟اره خواب بودم...تو چی نخوابیدی؟؟؟چرا یه چرتی زدم که نسرین زنگ زد اگه اومدین از مشهد بیام پیشت دلم برات تنگ شده...!!اوه پس امشب پیشته ها...اره میاد...اوکیه پس خوش بگذره...!خوب خودت چطوری تپلی جونم؟؟خوبم ولی کونم درد میکنه لعنتی!!الهی بگردم بوسش کنم خوب میشه...میکشمت حمید دهنم سرویس شد،توی سرویس..!! اخ فدای تو و کون تپلت بشم خوب میشه قربونت برم...شب یادت نره قرص برام بیاریا...باشه اوکی میکنم،من برم مغازه شب میبینمت...دوست دارم بای!!
تو راه رفتم از جواد دوبسته قرص گرفتم رفتم مغازه... حدود ساعت ۸ سرم روی ماشین حساب، درگیر حساب کتابای مغازه بودم..!سلام اقا یه بسته سیگار موند مشکی میخواستم،سرمو گرفتم بالا دیدم لیلا جلوم وایساده...نمیدونم چرا ترسیدم...سلام اینجا چیکار میکنی؟ با چی اومدی...با نسرینم، داشتیم دور میزدیم گفتم بیام سورپرایزت کنم...کو تنهایی که...الان میاد داره ماشینو پارک میکنه...چرا اوردیش اینجا؟؟یه خورده کنجکاوه گفت حمید تو باید بهم معرفی کنی!!!
دهنت سرویس،اخه اینجا،محل کسب وکارم...داشتم سر لیلا غر میزدم که اومد تو...یه دختر سبزه ی تقریبا اسکینی قدش از لیلا بلندتر بود ولی سنش از لیلا پایینتر میزد خوشکل نبود ولی جذاب بود تیپش و ظاهرش بهش میومد...!!اومد تو با خوش رویی سلام کرد انگار نه انگار اولین باره منو میبینه...منم سلام کردم... لیلا معرفیمون کرد به هم...خیلی خوشبختم نسرین خانوم لیلا جان خیلی از شما تعریف کرده...خواهش میکنم منم از اشناییتون خوشبختم...یخورده گپ زدیمو تعارف تیکه پاره کردیم...لیلا گفت خوراکیامو بده ما بریم مزاحم کارت نشیم...گفتم برو هرچی دوس داری بردار...رفت یخورده خرتو پرت برداشت...به نسرین گفت برو ماشینو روشن کن من الان میام...نسرین خدافظی کرد رفت...لیلا گفت قرصم گرفتی برام...با اشاره سر گفتم اره...سیگارم میخوای...اره عزیزم!!قرصارو با سیگار دادم بهش انداخت تو پلاستیک خوراکیا بعد منو کشوند گوشه مغازه بغلم کرد لباشو چسبوند به لبام،دلم برات تنگ شده...عه پس الکی گفتی درد داری؟؟؟با مشت کوچولوش زد به سینم و گفت نخیرم درد میکنه...نسرین داشت بوق میزد لیلا برگشت که بره یه درکونی زدم بهش و گفتم نسرین تا کی میمونه گفت نمیدونم ولی چند روزی هست....خدافظظ.... گفتم کجا نمیخوای جنساتو حساب کنی...گفت بزن به حساب امام...خندیدو رفت!!!منم طبق معمول بعد مغازه رفتم خونه بعد یه شام مختصر رفتم تو پوزیشن خواب...دوس داشتم لیلام پیشم بود بغلش میکردمو میخوابیدم...ولی اینجا نبود پس بالشتمو بغل کردمو با یادش خوابیدم... طبق معمول الارم ساعت ۷ گوشیم به صدا دراومد و من پاشدم اماده شدمو رفتم مغازه...نزدیکای ظهر بود لیلا زنگ زد و گفت نسرین با فرخنده و دوستاش رفتن استخر من حال نداشتم نرفتم اگه میتونی نهار بریم بیرون...قرار شد ساعت تقریبا یک برم دنبالش...یه زنگ به مامانم زدم که نهار بیرونم عزیزم منتظرم نباشی!!!رفتم دنبال لیلا برداشتمش رفتیم کافه دوستم دوتا لته گرفتم نشستیم...خب لیلا خانوم چه خبرا دیشب خوش گذشت؟هی تا خوشی چی باشه حرف زدیم باهم گفتیم خندیدیم!!خب دیروز که از مغازه رفتینو تعریف کن نظر نسرین درمورد من چی بود؟؟گفت خوبی تاییدت کرد..! اوه پس خوشبحالم!! یه نگاه خیره بهم کردو گفت قهوتو بخور یه چی سفارش بدیم گشنمه ها...مِنو فقط فست فوده چی میخوری...هرچی خودت دوس داری...پیتزا ؟؟اوهوم...!داش مهران یه پیتزا خانواده تپل بزن برامون...چشم داداش...
حمیدددد...جانم؟راستش امروز من میتونستم با بچه ها برم استخر ولی نرفتم...چرا،نکنه از آب میترسی؟؟نخیرم،تازه شنا هم بلدم...نرفتم چون میخوام باهات حرف بزنم!!در چه موردی؟؟خودمو نسرین!!!چیشده اتفاقی افتاده نکنه قهر کردین؟؟نه بابا یادته گفتم منو نسرین خیلی بهم نزدیکیم همه حرفامونو بهم میگیم...!اره یادمه دوستین دیگه دخترا همه همینن،رابطه هاشونو برا هم تعریف میکنن!!اره ولی ما دوست تریم!! دوست ترین،نکنه با هم رابطه دارین(خنده ی من)اره رابطه داریم!!!وااات چی میگی لیلا؟؟؟ببین من نسبت به هم جنس هم تا حدودی گرایش دارم یعنی دوجنس گرام...!!به به چشمم روشن...وایسا حمید فقط گوش کن...بخدا من تو این فازا نبودم یه شب که با نسرین تنها بودیم مست کردیم نمیدونم چیشد حالیمون نبود افتادیم به جون هم و لز کردیم بعدشم خوشمون اومد و ادامه دادیم...پس دیشبم آره؟؟؟دیشبم من نمیخواستم، از سکس با تو سیر بودم ولی نسرین اسرار کرد یه کارایی کردیم..چرا چیزی نمیگی حمید،حالم یه جوریه حس میکنم بهت خیانت کردم...!!
فکرای خبیث تو سرم میچرخید که مهران پیتزارو آورد...مرسی داداش...نوش جان...
توی کونم عروسی بود و میدونستم منظورش از این حرفا چیه پس هیجان و کنترل کردمو گفتم
ببین لیلا جان باید قبلش بهم میگفتی ولی الانم که جسارت کردی اومدی گفتی جریانو یعنی برات اهمیت دارم،میتونستی نگی...اصن چرا بهم گفتی؟؟؟
یه قاچ پیتزا رو غرق سس کرد و برداشت گاز زد و گفت حمید،اون روز یادته گفتی فانتزی تریسام داری؟؟؟
یه نگاه بهش کردم... لقمه تو دهنمو قورت دادمو گفتم اره مگه من باهات شوخی دارم...مینیک صورتش حالت شیطونی به خودش گرفت و گفت...پس امشب، به نسرین بگم بیاد!!!؟
خندیدمو گفتم...دوربین مخفیه...چالشه!!!داستان چیه لیلا؟؟
نه کاملا جدیم...راستش دیشب حین لز نسرین گفت کاش حمیدم اینجا بود...واقعا میگی!!؟اره ازت خوشش اومده...!
خب چی میگی،منو نسرین اوکیم...اصلا نظرت در مورد نسرین چیه؟؟واای باورم نمیشد همچین پیشنهادی!! هم خوشحال بودم هم گیج نکنه لیلا داره تستم میکنه...خب من نظر خاصی ندارم نسرینم دختر جذابیه ولی ببین من بخاطر تو نمیتونم قبول کنم نمیخوام بعدش ناراحت بشی من دوستت دارم...گفت: ببین عزیزم همیشه که نمیخوایم انجامش بدیم یباره فقط توام که بدت نمیاد قبول کن و بذار ستاییمون این هیجانو تجربه کنیم...واقعا گیجم لیلا اخه من فقط یبار نسرینو دیدم نمیدونم چطوری میشه...نسرین دختر خوش مشربیه سریع کانکت میشه بگو حله وگرنه این سسو میریزم روت...
‌باشه حله ولی...ولی نداره دیگه به این مهرانت هم بگو یه نوشابه بیاره خفه شدم بابا...باشه میرم خودم میارم،رفتم اشپزخونشون مشتامو مث امیر قلعه نویی گره کردمو گفتم یسسسس...مهران گفت چی شده؟؟بغلش کردمو گفتم حاجی پول پیتزارو زیدم میخواد حساب کنه(آیکون خنده)
دوتا کوکا برداشتم رفتم سر میز...بفرما اینم نوشابه...فقط قرارو بزار برا فردا شب...امشب باید خونه باشم کار دارم...
حمییید امشب بیا دیگههه...نمیشه عزیزم گفتم که کار دارم!!!
نسرین امشب میاد پیشت؟؟ قرار شد من بهش زنگ بزنم خبر بدم که بیاد،وگرنه پیش فرخنده میمونه فکنم!!خب که اینطور،پاشو بریم برسونمت،منم برم مغازه!! میزو حساب کردم و زدیم بیرون...
تو ماشین دستشو گرفتم تو دستم،میدونی که من تورو با هیشکی عوض نمیکنم...یه نگاه بهم کرد و خندید،اره میدونم!
راستی لیلا،نسرین رل نداره با کسی نیست؟نه مجرده یه بار ازدواج کرد تو عقد جدا شد،بعد دوس پسر گرفت که با اونم دو ماهی میشه کات کرده...برا چی میپرسی؟؟واسه من مهمه که پارتنرهای زیادی نداشته باشه بخاطر بحث بیماریهای مقاربتی و اینا،منوتو با هم حرف زدیم ولی نسرینو نمیدونم،بنظرت امنه تو این مسائل؟؟اره دیوونه اون کیه،اون از من حساس تره باز اون در مورد تو می پرسید که من تایید کردم طرف پارتنرِ لزمه ها کسامون تو دهن همدیگست(خنده ی لیلا و من) همینطور که داشت میخندید دستشو از تو دستم برداشت و گذاشت رو پام کمکم دستشو برد سمت کیرم و شروع کرد به مالیدن...چیکار میکنی؟؟؟به توچه تو رانندگی تو بکن...!!انقدر مالید تا شقش کرد زیپ شلوارمو کشید پایین دستشو برد تو شلوارم،از رو شرت کیرمو گرفت دستش و میمالید،شورتمو کشید پایین و کیرو از زندان شرت و شلوار آزاد کرد و درش اورد...لیلا یکی میبینه ها تو شهریم بزار بریم خونه میدم بخورش...گفت نه اینجوری هیجانش بیشتره...سرشو رسوند بین پاهام و کیرو گذاشت دهنش...وااای لیلا بخدا الان هول میشم میزنم به جایی...جوابی نداد و فقط میخورد...منم تسلیم شدم فقط سعی میکردم از مسیرای خلوت تر برم و حواسم باشه ماشینا چفت ماشینم نشن که دید نداشته باشن...لیلا داشت برام میخورد منم شالشو از رو سرش کنار زدم و دستمو بردم تو موهاش و سرشو روبه پایین فشار میدادم و روی کمر و کونش دست میکشیدم...دیگه داشتیم میرسیدم خونه...لیلا داریم میرسیم پاشو یکی میبینه ها حیثیت مون میره بزار بریم خونه...لیلا کار خودشو میکرد و چیزی نمی گفت، یعنی چیزی حالیش نبود حشری شده بود و فقط میخورد...زبونشو دور کلاهک کیرم میتابوند...لیلا جان رسیدیما...ماشینو زیر درخت سر کوچه نگه داشتم...پاشو رسیدیم...سرشو اورد بالا صورتش عرق کرده بود و یه خورده از موهاشم رو پیشونی و صورتش چسبیده بود... موهاشو از صورتش زدم کنار چشماش خمار شده بود لیلا جان حالت خوبه؟؟ یه دستی به صورتش کشید شالشو مرتب کرد و گفت خوب نیستم درو باز میزارم زود بیا...پیاده شد رفت...کیرنیمه شقم رو به سختی برگردوندم تو شلوار و دو سه دقیقه بعدش پیاده شدم ماشینو قفل کردم و با احتیاط رفتم تو خونه...دیدم اینور درخت انار تو حیاط زیر یه سایه دنج یه فرشو تشک و بالشت گذاشته خودشم نیست...میخواستم برم تو که دیدم لخت از سرویس دراومد...خشکم زد...گفت چیه جن دیدی گفتم نه حور بهشتی دیدم...وااای خدای من چقدر این زن قشنگ بود نور خورشید روی پوست سفید تنش چشامو خیره کرده بود، اشاره کرد به سمت تشک تو حیاط...تو کی وقت کردی اینو رو بندازی تو چند دقیقه...!! مال الان نیست دیشب با نسرین اینجا خوابیدم!!اها که اینطور...لیلا راه افتاد سمت تشک منم پشت سرش میرفتم و لرزش های کونشو تماشا میکردم سکسی تراز این صحنه ندیده بودم تا حالا...رو تشکه نشست یخورده مرتبش کرد و دراز کشید...منم لباسمو در اوردم رفتم روی لیلا لبامو چسبوندم به لباش...جوری لبمو میخورد و میک میزد که تعجب کرده بودم...منم خودمو با شدتش هماهنگ کردم و همراهیش میکردم...تا حالا اینقدر حشری ندیده بودمش بدنشو زیرم تکون میداد و میگفت بکنش توش...بکنش توشش...
پاهاشو رو سینش جمع کردم و کیرو گذاشتم ورودی کصش یه ابی ازش راه افتاده بود که نگو و نپرس...بدون توجه به اینکه درد خفیفی توی تخمام حس میکردم کیرو با اب کصش خیس کردم و فشار دادم توش و با چند تلمبه کیرمو تا ته توی کصش جا دادم،لیلا اه اوه میکرد زیرم، و میگفت بکن منو... منم حرف گوش کن،تلمبه هارو سریعتر کردم...لیلا پاهاشو دور کمرم قفل کرد...سینه هاش جلو چشمام داشتن میرقصیدن و تکون میخوردن گرفتمشون تو دستام و با قدرت تو کصش میکوبیدم...عضلات واژنش کیرمو فشار میداد و منقبض منبسط میشه...لیلا به یک قفل اکتفا نکرد و دستاشم دورم قفل کرد و محکم بغلم کرد منم با تمام جانم می گاییدمش تا یه ارضای خوب تقدیمش کنم...و بله لیلایی تُن صداش بالاتر رفت و ناخوناشو تو کمرم فرو کرد و نفس نفس میزد،منم دوس نداشتم کیرمو از کصش دربیارم اخه جاش خیلی خوب بود با چندتا تلمبه نهایی ابمو به کس تنگش هدیه دادم سرمو چسبونده بودم بین سینه هاش و آبم داشت تو بدن لیلا خالی میشد...محکم بغل کرده بودیم همو جسم و روحمون بهم چسبیده بود واین تلاقی جسم و روح حس رهایی شو بهمون تقدیم کرد...درد تخمام با ارضا شدنم رفت چشمای لیلا هم دیگه منو میدید و گوشاش صدامو میشنید نگاهمون به هم قفل بود و خنده از لبامون دور نمیشد...&

آنچه در قسمت بعد خواهید خواند...
لیلا: اسم این پوزیشنو باید بزاریم رونالدینیویی،
چشمات منو نگاه میکنه ولی کیرت تو کس نسرینه...بعد کصشو چسبوند به دهن نسرین...نخند عزیزم بخورش که از دهن میفته...!!

نوشته: حمید

 

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18