رفتن به مطلب

داستان سکسی دختر لزبین


mame85

ارسال‌های توصیه شده


همه چیز پس از سوده
 

    سوده من اصلا نمی‌تونم این وضعیت رو تحمل کنم، دیگه شورشو درآوردی! هیچ نمی‌ترسی اگه این همسایه‌ها پنهانی چیزی به گوش بابا و مامانمون برسونند بدبخت میشم؟!
    سوده همون‌جوری که روی تشکش روی زمین لم داده بود، حتی یک نگاه هم بهم نکرد. داشت با دوست پسرش چت می‌کرد. هم از خودش متنفرم، هم از دوست پسر کونیش، هم از این وضعیت نکبت باری که خودم بهش تن دادم.
    همون‌جوری که آدامسش رو می‌جوید گفت: پنهانی یا آشکار هیچ گهی نمی‌تونن بخورن، منو از چی می‌ترسونی نرگس؟ از چند تا پیرزن توی این ساختمون؟
    پوزخندی زد و ادامه داد: منو هنوز نشناختی تو؟ روزگار همشونو سیاه می‌کنم، من که مثل تو ترسو نیستم بدبخت.
    مقنعه و مانتو و شلوار رو فقط از تنم کَندم! همون‌جوری مچاله کردم و انداختم داخل کمد؛ اونجا ایستاده بودم فقط با سوتین و شورت و جوراب. خودم هم نمی‌دونم چطور در عرض چند ماه هم‌خونه بودن اینقدر جلو سوده راحت شده بودم. غرغر کردم: گمشو بابا! وقتی ننه بابات اومدن اینجا و تورو با گریه بردن، من هیچی رو گردن نمی‌گیرم.
    حوله و چندتا لباس برداشتم، می‌تونستم نگاه سنگینش رو از پشت سر احساس کنم. این سکوت سنگین و جواب ندادنش رو خوب می‌شناختم. بهرحال امکان نداشت جلوش کم بیارم، کم آوردن جلوی سوده یعنی دستمال کاغذی شدن؛ استفاده میشی بعد هم دور انداخته میشی بدون ذره ای عذاب وجدان.
    موبایلم رو زدم شارژ، و بدون حرف دیگه ای، از اتاق خارج شدم. رفتم توی حمام. جوراب و لباس‌زیر هارو در آوردم و انداختم توی تشت، خودم هم رفتم زیر دوش. از صبح تا بعد از ظهر کلاس بودم، فقط می‌خوام سریع دوش بگیرم و قبل از اینکه دوست‌پسر سوده و رفیق‌هاش برسند از خونه بزنم بیرون. ولی وقتی که آب گرم روی بدن خسته ام ریخت، یک حس لذت و آرامش توی بدنم پخش شد. دلم نمی‌خواست تکون بخورم یا خودم رو تمیز کنم، فقط میخواستم همونجا بمونم. آب گرم مثل یک ماساژ درمانی هست واقعا.
    روی کُرسی پلاستیکی نشستم، دوش حمام رو طوری تنظیم کرده بودم که روی پاهام بریزه و خودم هم تکیه داده بودم به دیوار. سرد بود دیوار. ناخواسته شروع کردم با خودم حرف زدن، نمی‌دونم جوری نشخواری فکری هست یا یک نوع مکانیزم دفاعی که هروقت فشار روم زیاد میشه می‌خوام حال حاضر رو کلا فراموش کنم.
    دستم روی بین پاهام بردم و چهارتا انگشتم رو روی چوچولم می‌مالیدم، نه سریع، نه محکم، انگار عادت شده بود که با خودم بازی کنم. آرنجم رو زانوم گذاشتم، و با دستم سرم رو نگه داشتم. چشمام رو بستم.

زندگی تو شهر کوچیک آنقدرها هم که فکر می‌کنی راحت نیست. بیشتر عمر تو محدود میشه به خونه و مدرسه و خونه مامان بزرگ. شاید تا قبل از بلوغ همه چیز بد هم نباشه، بهرحال همبازی بودن با پسرا راحت تر هست، خیال‌پردازی و باربی بازی کردن لذت بخش هست. ولی وقتی به بلوغ می‌رسی، حس شهوت، خجالت، نیاز، و درماندگی به سراغت میاد. نگاه اون پسرها که روزی همبازی تو بودند متفاوت میشه، سختگیری والدین بیشتر میشه، تنهاتر میشی، و از لذت های کودکی دورتر میشی بدون اینکه بودنی. من هم به نوبه‌ی خودم از والدینم انتقام گرفتم. برخلاف خواسته‌ی مامان و بابام، رشته‌ی تجربی نرفتم، حالا یا درسم خیلی خوب نبود که مدرسه‌ی غیرانتفاعی قبول بشم، یا خودم دوست نداشتم سختی های پزشکی قبول شدن رو بخرم. هر دلیلی بود، مامان و بابا زیاد مخالفتی نکردند، هرچند تنها امید بابا برای اینکه یک فرزند پزشک داشته باشه به گور رفت.
برام مهم نبود، رفتم انسانی، واقعا منطق و جامعه‌شناسی رو دوست داشتم. از روی علاقه درس می‌خوندم، تاب کلاس هم بودم. البته دنیای تینیجری من فقط به درس خوندن ختم نمی‌شد! هروقت تنها می‌شدم، بازیگوشی منم شروع می‌شد. پارتی گرفتن با دخترا، پورن نگاه کردن روی تلویزیون، لخت توی خونه راه رفتن، ولی کلی مسخره بازی دیگه که فکرش کنید! البته اینم بگم که موقعیت اونجورها هم سریع اوکی نمی‌شد! خیلی هم کم پیش می‌آمد که بابا و مامان با داداش هام برن مسافرت و من به بهانه‌ی امتحان خونه بمونم. ولی توی همین تنهایی ها و پارتی ها، یکی از دوستام یک شب بوی فرندش رو دعوت کرد و من برای اولین بار کس دادم...

بخار آب کل حمام رو پر کرده بود، انگشت‌هام اینبار سریع‌تر روی چوچولم بالا و پایین می‌کردم. هیچوقت یادم نمیره درد لذت بخش کس دادم برای اولین بار، خاک بر سر من که اون لحظه خیلی ترسیده بودم، مگه چندبار قراره دختر مدرسه‌ای بشم و یک کیر کصم رو پاره پوره کنه؟ لب پایینی خودم رو گاز میگیرم و ناله خفه می‌کنم: ممممممممم، دلم کیر می‌خواد...
سریعتر جق می‌زنم، به آقای کاظمی فر استاد اصول حسابداری، پسره توی کافی‌شاپ، بوی فرند همکلاسیم، و هرکس و ناکسی فکر می‌کنم که داره منو می‌کنه!
لبم رو ول می‌کنم و یک آه آرومی می‌کشم که زیر صدای دوش گم میشه: آههههه... جِرم بدید... پارم کنین...
سرم به عقب و دیوار می‌خوره، چشمام خمار شده بود. ترکیب دستم و آب گرم برای جق زدن فوق‌العاده بود! داشتم نزدیک می‌شدم که صدای حرف زدن شنیدم! قطعا بکن های سوده بودن که رسیده بودن، مُشتی پسر هَوَل کونی. بیخیال جق زدن شدنم. گور باباشون!
سریع شامپو زدم سرم و لیف کشیدم بدنم. احساس می‌کردم خیلی وقت هست زیر آب گرم هستم، تمام بدنم خسته شده. بیخیال شستن لباس زیرها شدم، فقط خودم رو با حوله خشک کردم، یک تیشرت و شلوارک پوشیدم، و از حمام زدم بیرون.
مستقیم رفتم توی اتاق. صداشون رو می‌شنوم. مگه توی این خونه‌ی شصت متری چقدر جا برای فرار هست؟ در رو پشت سرم محکم بستم که بفهمند علاقه ی به خودشون و حرف‌هاشون ندارم. روی تشک روی زمین افتادم و موبایلم رو از توی شارژ برداشتم. پتو رو تا گردن بالا کشیدم. دوباره یک دستم مسیر بین پاهام رو پیدا کرد. هنوز حشری بودم. همین که خواستم خودم رو بمالم، یک تق زدن به در باعث شد از جای خودم بپرم! سوده بود، درو باز کرد. سریع دستم رو از توی شورتم در آوردم و پتو رو پایین تر کشیدم.

    داریم جرات حقیقت بازی می‌کنیم.
    هیچ جوابی بهش ندادم، چشمام رو قفل کرده بودم روی موبایلم. تکیه داده بود به در، دست به سینه شده بود، و یکی جوری سینه هاشو برده بود بالا. می‌دونست که چقدر اذیت می‌شم وقتی سینه های گنده‌اش اینجوری می‌کنه توی چشمام.
    یکی کم هست، تو هم بیا نرگس، خوش میگذره!

    دوست ندارم، سوده. خستمه، برو لطفاً.

    ای بابا، یک شبه. مشروب هم داریم.

    نمی‌خوام گفتم، برو بیرون سوده.

    یا چی؟ باید بیای، اصلا حس خوبی بهم نمی‌ده وقتی می‌بینم همش داری ازم فاصله می‌گیری.
    پتو رو از روم انداختم کنار و بلند شدم، رفتم سمت در و خواستم در رو ببندم ولی لم داده بود به در.

    دیگه گند همه چیو در آوردی، سوده. من مشروب نمی‌خورم، بازی های بچه‌گونه شما هم نمی‌کنم. می‌دونم امشب هم سر من رو به باد میدی، هم خودت!
    سوده اخم کرد، مثل بچه‌ها لب پایینی رو داده بود بیرون. از در عقب کشید و کامل روشو داد سمت من، خواست چیزی بگه یهو صدای از پشت سر آمد: سوده؟
    دوست پسرش بود، محمد. آمد پشت سر سوده ایستاد و گفت: سلام نرگس، ببخشید دیگه نمی‌خواستیم مزاحمت بشیم.
    لبخند احمقانه ای بهم زد. جوابش ندادم، از پایین تا بالا وارسیش کردم. جوراب سفید، شلوار سفید، تی‌شرت بنفش، موهای مشکیش هم فرق وسط زده بود. با صورت بدون مو و عینک، هرکس از دور می‌دیدش می‌گفت عجب بچه خرخونی هست!
    حالا که دیگه مزاحم شدید. چرا نمیرید پس بازیتون رو کنید؟
    محمد پوزخندی زدی، سوده هم انگار در کنار دوست‌پسرش جسورتر شده بود گفت: گفتیم که تو هم باید بیای عزیزم.
    خواستم جوابش بدم که یک نفر دیگه هم پشت سر محمد ظاهر شد، گفت: سوده، نرگس هم میاد؟ درود نرگس، حالتون خوب هست؟
    سرخ شدم. این یارو اینجا چیکار می‌کرد؟ می‌شناختمش، اون هم منو می‌شناخت. اسمش حسام بود، دانشجوی ترم بالایی مدیریت بازرگانی. چند بار برای انتخاب واحد و جزوه باهاش در ارتباط بودم، ولی فقط همین!
    مرسی حسام، خوبم...

    آره نرگس هم میاد، مگه نه نرگس؟
    چشمام با سوده گره خورده بود، می‌دونستم همه چیز زیر سر این کوتوله‌ی سیاه سوخته هست.

    آره میام.

توی هال همه چهارزانو حلقه زدیم. من فقط نگاهم به سوده بود، یک‌جورایی هم سعی می‌کردم به حسام نگاه نکنم. پسر خوشتیپی بود. موهاش بور، ورزشکار، هر چند صورت داغونی داشت. به نظرم که دوست دختر نداره، یکمی هم خجالتی هست. شلوار لی پوشیده بود با تی‌شرت زرشکی که یک عکس تاس هم روش بود.

    خب بچه‌ها، این بطری می‌زاریم وسط و می‌چرخونیم، ته بطری روی هر کس افتاد باید سوال بپرسه از هرکس که سر بطری روش افتاد! اگر کسی هم جرات نکرد و گفت حقیقت، باید قبل از جواب دادن یک شات عرق بخوره.
    موهای قوی ام رو پشت سرم بستم، بعد هم آرنجم رو روی رون پاهام گذاشتم و صورتم رو با دستام نگه داشتم. نمی‌خواستم جلوی دوست پسر احمق سوده و حسام کم بیارم.

    کی اول بطری رو بچرخونه؟

    چرا خودت می‌چرخونی عزیزم؟
    بطری رو از وسط چرخاندم، یکمی از وسط انحراف پیدا کرد و جوری قرار گرفت که سر بطری روی من بود و ته بطری به سمت سوده که کنارم بود!
    خب خب نرگس جون، جرات یا حقیقت؟
    نگاهش شیطنت آمیز بود و پررو. منم کم نیاوردم، زل زدم به چشمامش، گفتم: حقیقت.
    بهترین انتخابم بود. شاید این بازی برای محمد و حسام یک سرگرمی باشه، ولی برای من و سوده یک جنگ برای سلطه‌گری بر یکدیگر بود!
    حقیقت پس. چندبار کصت رو برات جِر دادن نرگس جون؟
    از حرفش انگار تیر خوردم. داشتم ضربانم قلبم رو حس می‌کردم که شدیدتر شده؛ صورتم سرخ شده بود، می‌تونستم حس کنم. می‌خواستم بلند شم و برم، ولی یک حسی نمی‌گذاشت جلوی یک ترم بالایی که چندبار من رو دیده مثل حسام اینجوری چیکن اوت بشم.
    آروم زمزمه کردم: یکبار...
    سوده به نشانه‌ی تاسف سرش رو تکون داد. محمد یک جرعه عرق ریخت و گفت: باید اول بخوری بعد جواب بدی، گلم.
    شات رو دستش قاپیدم و رفتم بالا. طعم بدی می‌داد. یکمی که توی دهنم نگه داشتم، همه رو قورت دادم. احساس گرمی توی قفسه‌ی سینه‌م کردم، و یک حس آرامش.
    مزه چی پس؟
    نگاه دور و اطراف کردم، یک ظرف گذاشته بودن با خیارشور و پنیر و چیپس. یک دونه خیارشور برداشتم و خوردم. آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: «یکبار سکس داشتم.»
    سوده لبخندی زد و به تقلید از من موهای مشکی خودش رو پشت سرش بست. یک تاپ پوشیده بود با شلوارک. نمی‌دونم چه اعتماد به نفسی داشت که پوست آفتاب سوخته ی خودش رو اینطوری به نمایش می‌گذاشت.
    بطری رو برداشتم و چرخوندم. به طرز عجیبی دوباره روی سوده و من افتاد!
    مثل اینکه شب از اون شب‌ها قراره بشه! جرات یا حقیقت نرگس جون؟

    حقیقت.

    به کی دادی که عروست کنه نرگس جون؟
    از حرفش سوختم! جلوی حسام و محمد داشت اینطوری من رو خُرد و له می‌کرد. این دفعه خودم شیشه عرق سگی رو برداشتم و یک جرعه ریختم. رفتم بالا، گرمی و آرامشی که بهم می‌داد باعث شده بود که جسارت بیشتری پیدا کنم.

    به شایان، دوست‌پسر فاطی.
    منتظر نشدم، بطری رو برداشتم و چرخوندم. ته بطری روی سوده افتاده، و سر بطری سمت حسام که رو به روش نشسته بود.

    خب خب. جرات یا حقیقت، آقا حسام؟
    به حسام نگاه کردم، بیچاره یکمی معذب بود. چشمام به پایین و بطری دوخته شده بود. گفتش: حقیقت!
    راستش بگیا آقا حسام. روی نرگس کراش داری؟
    حسام یک لحظه چشمام گرد شده و یک نگاه سریع به من کرد. سریع گفتش: به هیچ وجه! من اصلا نرگس خانم رو نمی‌شناسم!
    محمد خنده‌ای نفرت‌انگیز کرد، یک جرعه عرق سگی ریخت توی لیوان و داد به حسام. گفت: اول بخور بعد بگو. قانونه.
    حسام بیچاره دودل بود که بخوره یا نه. بالاخره از دست محمد گرفت و خورد. بعدش یکمی که آب دهنش رو قورت داد گفت: من تا حالا به فکر رل زدن و رابطه نبودم، فقط ورزش می‌کردم. نرگس خانم هم دختر خوشگلی هستند، امیدوارم دوست‌پسر خوبی گیرشون بیاد.
    زیر لب تشکر خجالت زده‌ای و سریعی کردم. بازی رو ادامه دادیم. محمد سیگار روشن کرد و کام گرفت، حالتی گرفته بود که انگار همه چیز طبق نقشه‌ی اون داره جلو می‌ره! در همین بین من احساس می‌کردم فضا خیلی سنگین شده. زمان از دستم در رفته بود، و خوردن عرق پشت عرق همه‌مون رو مست و گیج کرده بود.
    سرم رو با دوتا دستم گرفتم. احساس کردم یک دستی داره پشتم رو نوازش می‌کنه. ناخودآگاه لرزشی کردم. دست حسام واقعا بزرگ و لذت بخش بود روی کمرم. هرباری که دستش رو بالا و پایین می‌کرد روی پوست داغ و نرم من از طریق تی‌شرتم، نیپل‌هام سفت تر می‌شد!

    نرگس جون، می‌خوای تگری بزنی؟ می‌خوای کمکت کنم بری سرویس بهداشتی؟

    چیزیش نیست دختره‌ی پتیاره. اینقدر خورده، سگ حشری شده فقط.
    می‌خواستم جوابشون بدم ولی توانش نداشتم. هم گیج بودم، هم کصم داغ شده، هم حالم خرابه. حسام انگار از ضعف من جسورتر شده بود، یک دستش رو گذاشت روی رونم و فشار داد. لباش رو گذاشت رو گردنم رو شروع کرد مک زدن.

    آهههه، حسام نکن...

    جووون، تو فقط ناله کن نرگس جون.
    باورم نمی‌شد این پسره‌ی خجالتی اینقدر جسور شده باشه! باهاش همکاری می‌کردم، انگار بدنم مال خودم نبود. دراز کشیدم روی زمین، حسام اومد روم.

    جووون، تو چقدر خوشگلی پدسگ، چقدر سفیدی! می‌خوام امشب کصت رو جر بدم نرگس جون.

    آره، پارش کن حسام. دختره‌ی پتیاره ارزشش بیشتر اینها هم نیست.
    حسام صورتم رو گرفت برای یک بوس محکم. لامصب جوری لب‌هام رو می‌خورد که هیچوقت توی عمرم تجربش نکرده بودم. خوابید روم، بدن سفتش رو می‌مالید بهم؛ می‌تونستم برآمدگی سفت کیرش که می‌مالید به کصم رو حس کنم.
    سوده شلوارک و شورت رو گرفت و هم‌زمان کشید پایین. یک جیغ خفه‌ای زدم، لب حسام رو گاز گرفتم که شاید ولم کنه ولی انگار حشری‌ترش کرد! داشتم خفه می‌شدم، ولی الکل تمام ماهیچه‌هام رو شل کرده بود.
    یکهو سوده صورتش رو کرد بین پاهام، دهنش رو باز کرد و گذاشت روی کصم. زبونش روی شیار کصم می‌کشید. وای داغی دهنش فوق‌العاده بود. سرم رو یک طرف چرخوندم و خودم رو از لب‌های حسام نجات دادم.

    آههههه... سوده‌، نه.
    سوده یک گاز از رونم گرفت. جیغ زدم، سعی کردم دستم رو بهش برسونم ولی حسام دست‌هام رو گرفت و پین کرد بالای سرم

    بار آخرت باشه که من دستور می‌دی، جنده. امشب می‌خوام کس صورتیت رو پاره کنم، حق نداری حرف بزنی.
    حسام با دستش، سریع کمربندش رو باز کرد و شلوارش رو آورد پایین تا کیرش آزاد بشه. چشمم که بهش خورد دهنم آب افتاد. وای خیلی بزرگ و کلفت بود.
    حسام با یک دستش پاهام رو باز کرد و نشست بین پاهام.
    خواستم اعتراض کنم ولی سوده نشست روی صورتم. نمی‌دونم کی وقت کرده بود لخت مادرزاد بشه.
    کس خیسش رو می‌مالید به صورتم.

    دهنت رو باز کن، آشغال.
    دهنم رو چفت نگه داشته بودم. ناگهان سوده مکث کرد، چند ثانیه به من نگاه کرد و یکهو یک کشیده‌ی محکم زد توی گوشم. شوکه شده بودم و گوشم سوت می‌زد. ولی سوده یک کشیده‌ی محکم دیگه زد طرف دیگه‌ی صورتم و گفت: دستور من رو گوش نمی‌دی! کون ت رو باید پاره کنم الان؟!
    خیلی سریع بغض کردم و گفتم: غلط کردم...!!
    سوده از موهام گرفت و مجبورم کرد که دهنم رو باز کنم. کس سیاهش رو گذاشت توی دهنم. مزه‌ی ترشی و شوری می‌داد. چشمای اشک‌آلودم بهش دوخته شده بود. با سرش به حسام اشاره کرد، اون هم کیرش رو روی کصم مالیدو یکهو هل داد داخل!
    چشمام گرد شد و توی کس سوده جیغ زدم. کیر حسام داشت می‌رفت توی کس تنگم. احساس می‌کردم دیوارهای کصم داره جر می‌خوره، آمادگی کیر کلفت حسام رو نداشتم.
    آهههه سوده...

    جووون، بخورش جنده عوضی. کصم بخور، پتیاره... بکنش حسام، همش مال خودته. پارش کن!!
    حسام غرغره‌ی کرد و شروع کرد تلمبه زدن. گیجی مشروب و حس لذت بخش دوباره‌ی سکس دیوانه کننده بود! هربار کیرش می‌کشید عقب، کصم کش می‌اومد، و هروقت فرو می‌کرد تا ته می‌رفت توی بدنم!
    حشری شدم. شروع کردم به خوردن کس سوده. ماده‌ی لزج کصش جاری شده بود توی دهنم، ولی من فقط می‌خوردم.
    آه و ناله های سوده هم بلند شد. با یک دستش موهای من رو فشار می‌داد، با دستش دیگهش هم با نیپل‌هاش بازی می‌کرد.

    جووون چه کس صورتی داری، نرگس جون. دارم جرت می‌دم، مگه نه؟ دوستش داری؟! دوست داری کیر کلفتم تا ته بره تو کصتتتتت... هااااا؟
    سوده کصش رو بُرد یکمی بالا، نفس عمیقی کشیدم که گلوم سوخت. رحمم نکرد، تف کرد توی صورتم و سیلی زد توی صورتم.

    جوابش رو نمی‌دی توله سگ؟!

    آییییی... آه بخدا دارم جر می‌خورم. کصم داره پاره میشه.
    حسام غرشی کرد، چنگ زد رون‌های نرمم رو گرفت و پاهام رو باز باز کرد. حس اینکه پاهام توی هوا هست و کاملا در اختیار حسام هست، و کیرش که هربار رو محکم‌تر فشار می‌داد توم، لذتی فوق‌العاده‌ای تو سرم بوجود آورده بود. کیر کلفت حسام با هر بار جلو و عقب کردن، من احساس می‌کردم تمام دل و رودم داره می‌زنه بیرون!
    آب کصم مثل سیل راه افتاده بود، صدای شالاپ شالاپ گاییدن کصم تمام هال رو پر کرده بود.
    آییییی، حسام محکم‌تر! کصم رو پاره کن!

    جووون محکم دوست داری؟ می‌خوای کس داغ تنگت رو بگام؟ می‌خوای هرروز کصت رو بگام؟

    آرهههههه بکن! فقط بکن! همش مال خودته... آه آه آییی.
    سوده روی صورتم با دستش جق زد و آبش پاچید روی صورتم.
    آههههه، آبم اومد. بخورش جنده کوچولوی احمق!
    یکهو یک کشیده‌ی محکم زد توی گوشم. ولی بجای درد، لذت داشت چرا؟ موهام رو محکم‌تر کشید. کصم با هر تلمبه‌ی حسام داشت آتیش می‌گرفت! احساس می‌کردم ماهیچه‌های پایین تنم داره منقبض میشه و جیش دارم.
    آییییی آبم داره میاد! آبم داره میاد! آییییییی...!!!
    جیغ زدم، آخرین چیزی که بهش فکر می‌کردم همسایه‌ها بود. رون‌های من توی دست‌های حسام به لرزش افتاده بودن. کمرم رو به زمین می‌زدم و همزمان باسنم رو فشار می‌دادم به سمت حسام. احساس کردم کصم انگار داره کیر احسام رو مک می‌زنه.
    مثانه‌م خالی شد و هرچی بود ریختم روی شکم و کیر حسام توم.
    آخ. آبم اومد...
    حسام همین رو گفت و دست بزرگش رو گذاشت روی شکم. گرمی دستش حس خوبی داشت روی شکم نرم من. با هر بار نبض زدن کیرش توی کصم، آبش رو تا اعماق وجودم می‌فرستاد. یک‌بار... دوبار... سه بار... انگار تمومی نداشت. کصم مثل مکش داشت تمام آب کمرش رو می‌کشید بیرون!
    آهههه... کصم داره پر میشه...
    بی حس افتادم روی زمین. سوده از روم بلند شد، ولی موهام رو هنوز گرفته بود. بعد از یکمی حسام کیر کوچیک شدش رو ازم کشید بیرون و رفت کنار. تازه دیدم که محمد با اون کیر کوچولوش داشته ما رو نگاه می‌کرده و جق می‌زده.
    محمد اومد سمتم، کیرش توی دستش بود. کمر به پایین کامل لخت بود.
    سوده موهام رو کشید و مجبورم کرد تا سرم رو بیارم بالا.
    سریع باش براش ساک بزن تا آبش بیاد، هرزه.

    نه... بسه دیگه لطفا...
    سوده با مشت کوبید توی سرم، از موهام گرفت و مجبورم کرد که از روی زمین بلند شم. پرتم کرد وسط هال و گفت: جرات می‌کنی تو روی من وایسی، توله سگ؟ اول حسابی ادبت می‌کنم و بعدش پرتت می‌کنم بیرون!
    گریه‌ام گرفت و گفتم: غلط کردم، سوده... گه خوردم!
    سوده دوباره و اینبار با دوتا دستش از دو طرف موهام گرفت. احساس می‌کردم موهام داره کنده میشه، پوست سرم می‌سوخت! وادارم کرد که بِایستم. من رو چسبوند به درِ سرویس و گفت: مگه بهت نگفتم که کون ت رو پاره می‌کنم، جنده؟ کَر بودی و نشنیدی؟
    اشک‌هام سرازیر شد و جوابی نداشتم که به سوده بدم. سوده موهام رو محکم تر کشید. سرم رو کوبید به در سرویس و گفت: الان نشونت میدم با کی طرفی، نرگس! بلایی به سرت میارم که مرغ‌های آسمون به حالت گریه کنن!
    به محمد اشاره کرد. محمد مثل سگ های حشری صورتش رو بین لپ‌های کونم کرد، و بدون مکث کردن شروع کرد به خوردن کونم کردش. زبونش رو روی سوراخ کونم و می‌کشید، و با نوک زبونش با سوراخم بازی می‌کرد. ناله‌ی خفه‌ای از لذت بیرون می‌داد.

    آهههه... غلط کردم سوده... دیگه تکرار نمیشه. تورو خدا فقط بزار برم.
    سوده که انگار از تحقیر کردن من لذت می‌برد، سرم رو بیشتر به در سرویس فشار می‌داد. حس درد و گیجی داشتم. بعد از اون ارگاسم و الکل، هیچ توان مقابله‌ای نداشتم.

    امشب کون ت پاره‌ست نرگس. امشب بیچاره‌ت می‌کنم. کاری می‌کنم تا ابد بشی توالت خصوصی من، حالا صبر کن و ببین!
    از حرف‌هاش وحشت کرده بودم، شکی نداشتم که سوده مشکلات روانی داره و هرچی بگه بهش عمل می‌کنه. خدا خدا می‌کردم که نجاتم بده. دهنم رو باز کردم که التماس کنم ولی ناله‌ای کشیده از گلوم خارج شد وقتی که محمد زبونش رو کرد توی سوراخ کونم: اوههههههههه...
    یکهو حسام صدای نیمه حیوانی نیمه آدمیزاد از خودش بیرون داد و وسط هال تگری زد. از این صحنه‌ی چندش و حس زبون محمد توی سوراخ کونم، منم فاصله‌ای با استفراغ نداشتم.
    سوده بالاخره موهام رو ول کرد و رفت سمت حسام.

    کوچولوی کثافت نادون، مگه فکر کردی اینجا دهاتی هست که ازش اومدی که هرجا خواستی برینی و استفراغ کنی!!
    به هر بدبختی که بود محمد رو از خودم جدا کردم. در حمام رو باز کردم و خودم رو انداختم داخل. سریع در بستم و قفل کردم، و به چوب سرد تکیه دادم.
    هق هق گریه می‌کردم. لعنتی این چه کابوسی بود دیگه. چرا همه چیز اینجوری شد؟ چرا کار به اینجا کشید؟ می‌تونستم صدای داد و فریاد سوده رو بشنوم. اگر همسایه‌ها به بابا و مامان زنگ زده باشن چی؟ اگر به پلیس زنگ زده باشن چی؟ اونوقت بابا سرم رو می‌بره وقتی ببینه توی خونه‌ای که برای من و سوده اجاره کرده بود برای دانشگاه، ما سکس پارتی راه انداخته بودیم. ای کاش به حرف بابا گوش کرده بودم و رفته بودم خوابگاه. حس خیلی بدی داشتم، از خودم متنفر بودم. حس می‌کردم ازم سواستفاده شده. تق تق یکی داشت در حمام رو می‌کوبید. نمی‌خواستم باز کنم، دنبال راه فرار می‌گشتم، که چشمم افتاد به تیغه توی حمام...

نوشته: مهآرا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18