arshad ارسال شده در 25 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 25 آبان کوس دادن زنم به افشین داستانی که میگم براتون کاملا واقعیت داره و برای اینکه از حوصله خارج نشه به چند قسمت تبدیل میکنم قسمت اول یه دوستی داشتم که یه آژانس مسافرتی بزرگی داشت و ما یه روز تهران گردی اطراف تهران رو رفتیم بعدش من و زنم رو عضو کانال تلگرامی کرد توی اون گروه تلگرامی خیلی ها بودند از همه نوع آدم مرد ، زن ، مجرد ، متاهل ، دکتر ، کاسب ، کارمند یه نفر توی اون گروه بود بنام افشین که رییس بانک صادرات بود ، هر مطلبی که زنم توی گروه میگذاشت یه تایید یا به اصطلاح لایک میکرد اینها رو هم من میدیم ولی چیزیش نمی گرفتم تا اینکه یه شب زنم اومد بمن گفت اون اقا هستش که همیشه مطالب منو لایک میکنه اومده توی صفحه شخصی من و پیشنهاد دوستی داده به زنم گفتم گفتی بهش که متاهلی ؟ گفت اره گفتم ولی گفت شوهرداری سرطان که نداری منم گفتم حالا که این حرف رو زده باهاش دوست شو بزاریمش سرکار ، اسکلش کنیم ، مایه خنده بشه برامون البته یکم هم دوست داشتم ببینم چی میشه هیجان این کار رو داشتم گذشت یه هفته ای بعد بهش گفتم چیکار کردی زنم گفت هیچی بلاکش کردم ، منم چیزی نگفتم تا اینکه یه چند شب بعد مواجه شدم با اینکه زنم که همیشه غر میزد که چرا زود میخوابی همش سرت توی گوشیه بمن میگفت برو بخواب خسته ای ، راحت باش ، تا اینکه یه شب از سر کنجکاوی از لای درب اتاق دیدم داره چت میکنه شک کردم بهش ، چند شب مرتب زیر نظر گرفتمش و دیدم هر شب تا آخر وقت چت میکنه تصمیم گرفتم یه روز صبح که خوابه برم سر گوشیش ، رفتم اما دیدم اون که هیچ وقت گوشیش رو قفل نمیزاره براش قفل گذاشته سرتون رو درد نیارم به هر حالی بود رمزش رو پیدا کردم و یه نسخه تلگرامش رو ریختم روی تبلتم حالا دیگه من چت هاشون رو میدیم حالا فهمیده بودم که چرا زنم تازه گی ها تیپش عوض شده به خودش خیلی میرسید ، من دوست داشتم همیشه تیپ های خفن بزنه اما دوست نداشت اما حالا دیگه طوری شده بود که کفش های پاشنه بلند ، ساپورت نازک براق ، شلوار جین تنگ پاچه کوتاه ، موها هر روز یه مدل و رنگ ، یکی دو ماه اول فقط چت بود و حرفهای عاشقانه ، گاهی وقتا هم یه عکس با لباس نسبتا باز خونگی افشین هم قربون صدقه اش میرفت اما من بهم بر نخورده بود . نمیدونستم دوست داشتم بازم ادامه بده تا اینکه بعد از یکی دو ماه با هم وعده میکردن و میرفتن دور دور ، یه نهاری هم میخوردن توی چت هاشون متوجه شدم که با زنم توی ماشین حال میکنه حتی یه روز صبح جمعه که زنم خواب بود باهاش به جای زنم چت کردم و فهمیدم توی ماشین زنمو بغل میکنه ، لب میگیره ، سینه هاشو میماله ، حتی از روی شلوار با کوس زنم بازی میکنه گذشت تا اینکه یه شب پیام داد به زنم که چی شد ، فکراتو کردی ، میایی یا نه ادامه دارد در قسمت بعدی نوشته: شوهر واکنش ها : behrooz 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
behrooz ارسال شده در 13 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 13 آذر کوس دادن زنم به افشین 2 وقتی دیدم پیام افشین رو کنجکاو شدم که چی میخواست از زنم که پیام داده بهش چیکار کردی صبر کردم دیدم زنم پیامش رو دید و گفت افشین ببین من و تو قرار شد دوست اجتماعی باشیم اما خوب کارمون کشید به لب گرفتن و حال کردن توی ماشین ، بیین افشین من شوهر دارم و تا همینجاشم عذاب وجدان دارم ، اگه بخوام بیام خونه خالی کارمون به سکس میکشه و من دوست ندارم فهمیدم که افشین به زنم گفته که مثلا خونه خواهرش خالی شده و رفتن چند روزی شهرستان و به زنم میگه بیا بریم اونجا و زنم داره بهش میگه که نمیتونم بیام افشین بهش گفت ببین من قول میدم سکس نکنیم و فقط کنار هم باشیم خسته شدم از بس توی ماشین ترسیدم و لرزیدم کسی نبینه ما رو هر چی گفت زنم قبول نکرد آخرش افشین به مردانگی و مادرش و خدا و همه چیزی قول داد اما زنم قبول نکرد ، افشین هم ناراحت شد و گفت حالا که اینقدر به من بی اعتمادی به نظرت ادامه این رابطه فایده داره ؟ من که میگم فایده نداره ، زنم به افشین گفت هر جور راحتی ، افشینم قهر کرد باهاش شب که من اومدم خونه وقتی شام خوردیم و رفتم توی تخت خواب خوابیدم زنم اومد کنار من و شروع کرد یه داستانی از یکی از دوستاش تعریف کرد که با یه مردی توی رابطه بوده و منم فهمیدم کل داستانی که داره میگه دروغه و میخواد حرف رو باز کنه بعدش ب من گفت که مهدی اگه یه روزی بفهمی من دوست پسر دارم چیکار میکنی من متوجه شدم که میخواد عذاب وجدانش رو راحت کنه و میخواد بره پیش افشین و ملاحظاتی نمیزاره برای همین هم هر چی کوس و شعر بود در باب آزادی زن و یکسان بودن زن و افکار روشن من براش گفتم اونقدر گفتم که بهم گفت خب اگه کارمون به سکس بکشه اونوقت چی گفتم ببین اگه توی رابطه سکس نباشه طرفین زود از هم خسته میشن برای همین سکس باید باشه اما طبق قوانینی که فقط یک طرف از سکس کیف نکنه هر دو کیف کنن و زندگی زن و شوهری را فراموش نکنن هر چی جای خودش باشه زنم با بالشت زد توی سرم و گفت چقدر بیغیرتی گفتم ببین بحث غیرت نیست چطور من اگه با کسی سکس کنم اشکال نداره ، و زن خودمم هم داشته باشم ، وقتی مساوات از زن و مرد میاد خب در مورد همه چی باید صدق کنه خلاصه هر چی بود رو گفتم زنم به طعنه گفت باشه بخواب مزخرف نگو ، و رفت از اتاق بیرون منم مثلا خوابیدم چند دقیقه بعد دیدم انلاین شد و به افشین پیام داد گفت افشین میام خونه خواهرت اما به شرطی که قول بدی سکس نکنیم وقتی افشین انلاین شد بهش گفت باشه ، فردا بریم زنم گفت نه پس فردا صبح میریم وعده کردن و تمام فردا که من صبح رفتم سرکار زنم زنگ زد و گفت پول براش بریزم میخواد بره آرایشگاه منم براش ریختم شب که اومدم دیدم به به چه آرایشی رفته موهای صاف ، ابروها و ناخن و کلی آراسته شده بمن گفت من و دوستام فردا صبح میخوام بریم پارک بانوان ماشین رو میخوام با مترو یا تاکسی برو بهش گفتم منو بزار دم شرکت و ماشین رو ببر قبول کرد شب وقتی من خوابیدم دیدم زنم رفت حمام یواشکی به بهونه خوردن اب رفتم از لای درب حمام نگاه کردم همیشه زنم عادت داشت درب حمام رو کاملا بسته نمی گذاشت دیدم داره موهای کوسش رو میزنه صبح که بیدار شدم رفتم حمام وقتی اومدم دیدم اووووف زنم یه شورت توری مشکی پوشیده و داره یه ساپورت مشکی براق و نازک میپوشه خودم رو زدم به اون راه و رفتم توی اتاق دیگه و برگشتم دیدم تیپ زده گفتم بهش میخوای بری عروسی یا میخوای بری پارک گفت توی اون پارک همه خانم ها اینطوری میان برای رو کم کردن خلاصه سوار شدیم و رفتیم سمت شرکت ، منو گذاشت دم شرکت و رفت منم که از قبل با سرایدار هماهنگ کرده بودم ، و بنزین ماشین رو طوری کم کرده بودم که اول خیابون میره بنزین بزنه و بهش میرسم ، موتور سرایدار رو گرفتم دنبال زنم افتادم بنزین که زد رفت دم پارک و افشین سوار ماشین زنم شد و باهم رفتن سمت یافت آباد یه چند تا خیابون بالا و پایین کردن و بعدش رفتن توی یه کوچه بن بست ، ماشین رو پارک کردن و پیاده شدن افشین دستشو رو گذاشت دور کمر زنم و رفتن توی ساختمان هشت طبقه ، منم اومدم سر کوچه نشستم روی موتور ، همش فکر میکردم که زنم به افشین سکس نمیده چون از افشین قول گرفت و عذاب وجدان هم داشت اما یه ور فکرم می گفت پس چرا دیشب توی حمام داشت کوسش رو موهاشو میزد این افکار ولم نمیکرد گاهی حسودی میکردم گاهی عصبی میشدم اما دست آخر یه حسی داشت بهم کیف کردن رو نشون میداد که زنم الان پیش یه مرد غریبه اس و داره حتمان براش میرقصه و لب بهش میده و زنم توی بغلش کیف میکنه توی همین افکار بودم که دیدم ساعت یک ظهر شد و زنم تنهایی از ان ساختمان اومد بیرون و رفت سمت ماشین منم سریع راه افتادم که خودم رو برسونم خونه و کنار زنم باشم و نگذارم تلفنی باهم حرف بزنن و شاید از توی چت های آخر شب چیزی متوجه بشم وقتی زنم رسید منو توی خونه دید تعجب کرد و گفت زود اومدی خونه گفتم امروز این طرف ها جلسه داشتم دیگه نرفتم اومدم با هم باشیم زنم رفت لباس عوض کرد و اومد شروع کرد به آشپزی دیدم افشین زنگ زد روی گوشیش زنم رد تماس داد چندین بار افشین زنگ زد و زنم رد تماس داد زنم خیلی برنامه چید که برای حتی پنج دقیقه منو دک کنه و به افشین زنگ بزنه اما من از بغلش تکون نخوردم نهار خوردیم و رفتیم کنار هم توی اتاق خواب خوابیدم و حرف زدیم و از پارک گفت و خلاصه تا شب از کنارش تکون نخوردم ، شب که شد من رفتم بخوابم دیدم به افشین پیام داد افشین هم بهش پیام داد به زنم گفت کجایی چرا جواب نمیدی نگران شدم گفتم چه اتفاقی افتاده زنم براش تعریف کرد که اومدم شوهرم خونه بود و بقیه موضوعات بعدش که احوال پرسی ها تموم شد ، افشین به زنم گفت عشقم ممنون که امروز اومدی واقعا کیف کردم توی زندگی یه همچی روزی تا حالا ندیده بودم زنم گفت واقعا ؟ افشین گفت اره خیلی بهم خوش گذشت افشین گفت مگه به تو خوش نگذشت زنم گفت چرا بمن هم خوش گذشت بعدش افشین گفت عزیزم بابت سکسی که بهم دادی واقعا ممنونم خیلی خوب بود واقعا تو هر مردی رو دیوانه میکنی با سکست زنم گفت اما افشین تو زدی زیر قولت افشین گفت چه قولی دادم زنم گفت قول دادی سکس نکنیم اما کردیم افشین گفت عشقم من زیر قولم نزدم خودت وقتی رقصیدی اومدی دست منو گرفتی بردی روی تخت و منو خوابوندی روی خودت و بمن گفتی افشین من در اختیار توام هر کاری دوست داری با من بکن زنم گفت ، نه اینکه تو هم خیلی بدت اومد ؟ افشین گفت نه واقعا تا حالا همچی سکسی نداشتم زنم گفت از کجای سکسم بیشتر خوشت اومد نوشته: مهدی . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده