migmig ارسال شده در 23 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 23 آبان سمیرا و شوهرش که بیرون دفترم بود سلام اسم من علی دلیر ۳۱ سالمه و قد و هیکل خیلی معمولی دارم شرکت واردات و صادرات دارم داخل تهران بیشتر جنس وارد میکنیم تا صادر.به دلیل اوضاع بد اقتصادی و جنگ خیلی از چک های مشتری ها برگشت می خورد تا اینکه با حسابدار شرکت تصمیم گرفتیم قرار حضوری بزاریم با مشتری ها و یه تصمیمی راجب چک هاشون بگیریم.هماهنگی ها انجام شد و روز سه شنبه قرار شد بیان شرکت و خودم شخصا باهاشون دیدار کنم.دونه دونه اومدن داخل دفترم و صحبت کردیم یکی مهلت میخواست یکی تمدید میکرد هرکسی یه جوری حل کرد تا رسیدیم به آخری و منشی گفت یک نفر مونده خانوم احمدی که با همسرشون اومدن منم گفتم خب حتما میخوان مهلت بگیرن حوصله چونه زدن ندارم تنها بفرستش داخل زودتر تموم بشه بحثمون باید برم شب مهمون دارم.در اتاقم باز شد دیدم یه خانوم با وقار و زیبا با چشمای آبی و لباس کاملا پوشیده اومد داخل سلام داد و نشست روبروم.انقدر چهرش زیبا بود چند ثانیه مکث کردم بعد جواب سلامش دادم انگار یه لحظه قفل کردم.جذابیتش اونجا بود که هیچ عملی نداشت و طبیعی زیبا بود.خودم مشغول انجام کار با کامپیوتر نشون دادم ولی داشتم از دوربین چک میکردم ببینم شوهرش چه شکلی گفتم ببینم اون خوش شانسی که این میکنه کیه.دیدم یه آدم داغون نشسته بیرون.گفتم خدایا راست میگن داغونا شانس دارن.خلاصه پروندش باز کردم و گفتم در خدمتم گویا توان پرداخت بدهیتون نداشتید گفت بله بازار خیلی خراب فروش کم شده الان توان پرداخت چک ندارم پروندش چک کردم دیدم تولیدی لباس داره پارچه بهش دادیم و مبلغ چکش ۵۰۰ میلیون ازش پرسیدم پارچه هایی که گرفتید موجود هستن گفت نه تبدیل به کار شده همشم فروختم ولی چک مشتری ها پاس نشده که چک منم پیش شما برگشت خورده گفتم مشکلی نداره چون تولید دارید وقت میدم بهتون چند روز وقت نیاز دارید تا پاسش کنید گفت آقای دلیر من فکر نمیکنم بتونم پاسش کنم چون خیلی از مشتری هام حتی گوشی هم جواب نمیدن بخدا موندم نمیدونم چیکار کنم.گفتم نمیتونم که جواب درستی نیست باید یه راهی پیدا کنیم بخاطر همین این جلسه برگزار شده دیگه گفت بله حق با شماست ولی چیکار میشه کرد دستم خالیه پرسیدم اگر قسطی بکنم براتون چی تو سه قسط پرداخت کنید تقریبا میشه ماهی ۱۷۰ میلیون گفت بازم نمیتونم گفتم یعنی انقدر اوضاعتون خراب گفت بله گیر کردم نمیدونم چیکار کنم اینجا بود که فکر شیطانی زد به سرم میخواستم بهش پیشنهاد دوستی بدم ولی چون شوهرش بیرون بود میترسیدم با کلی استرس بهش گفتم پس یه راه بیشتر نمیمونه یا باید چک بدم به وکیل شرکت کارای قانونیش انجام بده یا اینکه شما یکم با من همکاری کنید تعجب کرد و پرسید چه همکاری مگه شما هم تولیدی دارید گفتم خیر از اونجایی که شما خیلی جذابی اگر قبول کنید باهم باشیم منم بیخیال قسط اولتون میشم بعد گفتنش کل وجودم شده بود استرس که نکنه داد و بیداد کنه شوهرش بفهمه اونم چشماش گشاد شد و از تعجب چند ثانیه ای مکس کرد بعد با عصبانیت بلند شد و گفت آقا خجالت بکش من متاهلم شوهرم بیرون نشسته داری به من پیشنهاد دوستی میدی منم که دیدم فقط عصبانی شده و داد نزد فهمیدم نمیخواد کسی بفهمه و شانس این دارم باهاش بیشتر صحبت کنم یکم از استرسم کم شد در جوابش گفتم بله دیدم شوهرت نشسته بیرون ولی وقتی از در اومدی تو چشمات و صورت زیبات که دیدم از خود بیخود شدم گفت فکر نمیکردم کسی مثل تو با این ثروت هول زن مردم باشه گفتم من هول نیستم تو بیش از حد جذابی و حداقل من جرعت این داشتم خواستم بیان کنم سه تا قسط ۱۷۰ تومانی داری میتونی ۳ بار مال من بشی بدهیت صاف بشه هیچ کسم نمیفهمه گفت من نمیتونم به شوهرم خیانت کنم اهل این کارا نیستم گفتم میدونم نیستی از لباس پوشیدنت مشخص چقدر با شخصیت و خانومی برای همین جذبت شدم دلم خواست مال من باشی یکم آروم شد خندید و نشست گفت تو اصلا سنت کم تر از من چجوری همچین فکری کردی گفتم تو دوستی سن مهم نیست مهم دل آدماس سخت نگیر بعدش گفتم یعنی من انقدر بدم که حاضری با من نباشی ولی بری زندان سریع گفت نه تو که بد نیستی ولی من دلم نمیخواد به شوهرم خیانت کنم گفتم نگران نباش منم زن دارم کسی متوجه نمیشه ( الکی گفتم بهش که اعتماد کنه) این که شنید انگار یکم خیالش راحت شد گفت نمیدونم چی بگم احساس تن فروشی بهم دست میده وقتی بهش فکر میکنم مشخص بود دیگه رام شده فقط داره ناز میکنه گفتم خانوم احمدی اسم کوچیکت چیه گفت سمیرا این که گفت بدون مقاوت خیالم راحت شد که دیگه رام رام شده بهش گفتم سمیرا جون این اسمش تن فروشی نیست تو قرار دوست دخترم باشی منم ساپورت مالیت کنم همین یکم ساکت بود بعد گفت اگر شوهرم بفهمه چی گفتم اصلا نگران نباش من خودمم باید نگران این موضوع باشم جوری انجام میدیم که هیچ کس متوجه نشه ساکت شد و رفت تو فکر پیش خودم گفتم الان وقتش پاشدم رفتم سمتش نشستم رو مبل کنارش سرش انداخت پایین از خجالت دستش گرفتم گفتم نگران نباش وقتی مال من باشی همه مشکلاتت حل میشه تا اومد بگه آخه شوهرم بیرونه یه وقت میفهمه لبم گذاشتم رو لبش شروع کردم به خوردن دیدم مقاومت نمیکنه ادامه دادم لباش میک میزدم صورتش با دست گرفته بودم نوازش میکردم چند ثانیه که گذشت دیدم داره زبونم میک میزنه فهمیدم دیگه خیس کرده و داغ شده یکم که لب بازی کردیم بهش گفتم دیگه نمیتونم صبر کنم تخمام داره میترکه پرسید منظورت چیه چیکار کنم گفتم اینجا که نمیشه سکس کرد ولی میتونی یه ساک خوب برام بزنی خالیم کنی گفت شوهرم نیاد تو گفتم نگران نباش کسی بدون اجازه نمیاد داخل بهش گفتم بشین پایین نشست زمین جلو پاهام شلوارم در آوردم خشکش زده بود مشخص بود بار اولش خیانت میکنه از موهاش گرفتم سرش آوردم جلو کیرم کردم تو دهنش شروع کرد به خوردن جوری با حس میخورد انگار خودشم دلش میخواست حسابی پر تف داشت ساک میزد خیلی حرفه ای بود یک بار تا ته میکرد تو دهنش یک بار فقط کلاهک کیرم میک میزد همینجوری که داشت ادامه میداد یهو دیدم شلوارم کشید درآورد کامل از پام تعجب کردم که میخواد چیکار کنه یهو دیدم با دستاش تخمام گرفت شروع کرد به لیس زدن و میک زدن همینجوری داشتم لذت میبردم یهو دیدم با دستاش پاهام گرفت گفتم چیکار میکنی گفت هییییس دیگه تو حرفات زدی نوبت من پاهام با دستاش داد بالا سرش آورد پایین رفت سمت سوراخ کونم یهو دیدم زبونش کشید رو سوراخم وای حس لذت و مور مور شدن باهم تو وجودم شکل گرفت صدای آهم دراومد سوراخم با زبونش لیس میزد میومد تا زیر تخمام دوباره برمیگشت چند ثانیه ای اینکار کرد بعد اومد بالا دوباره کیرم کرد تو دهنش جوری که وقتی ساک میزد با چشمای آبیش به چشمام نگاه میکرد لیس زدن کونم کار خودش کرده بود سریع آبم اومد باورم نمیشد بدون اینکه من چیزی بگم تا قطره آخر آبم میک زد و خورد وقتی ارضا شدنم تموم شد دور کلاهک کیرمم لیس زد و گفت دوست ندارم آبت لباس کثیف کنه منم که رو ابرا بودم دستش گرفتم کشیدم سمت خودم افتاد تو بغلم لباش خوردم و گفتم سمیرا فوق العاده بود کارت واقعا خوشحالم که جرات کردم و بهت پیشنهاد دادم گفت امیدوارم سر حرفت بمونی گفتم خیالت راحت اولین قسط پرداخت شد خندید و گفت قسط بعدی چی میخوای ازم گفتم برای اون برنامه جدی دارم اینجا نمیشه باید تو باغ دیت بزاریم بعدش پا شدیم لباسامون مرتب کردیم اونم آرایشش مرتب کرد و از اتاق رفتیم بیرون شوهرش سریع پاشد گفت چی شد منم که دیدم استرس خالص طرف سریع گفتم نگران نباشید صحبتامون نتیجه خوبی داشت به تفاهم رسیدیم شما هم کاسب هستید درک میکنم یه جوری بالاخره کنار بیایم باهم شوهرش ازم تشکر کرد و رفتن ادامه رابطمون تو قسمت دوم براتون مینویسم چون اصل سکسمون تو جلسه دوم دیدارمون بود البته اگر علاقه داشتید ممنون نوشته: علی دلیر واکنش ها : arshad و Kuros 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
arshad ارسال شده در 7 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آذر سمیرا و شوهرش که بیرون دفترم بود 2 سلام علی دلیر هستم قسمت دوم و اصلی رابطم با سمیرا میخوام تعریف کنم براتون.ممنون از دوستانی که قسمت اول حمایت کردند. و اما قسمت دوم:بعد از گذشت چند روز یکم سرم خلوت شده بود تو شرکت تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم ببینم شرایط قرار گذاشتن داره یا نه زنگ زدم بهش جواب داد با روی خوش احوال پرسی کرد و گرم گرفت یه تیکه هم انداخت که چرا تو این چند روز حالش نپرسیدم منم گفتم چون شوهر داره نمیخواستم مشکلی پیش بیاد سریع پرسیدم امشب وقت داری باهم باشیم قرار بود بریم باغ من بدون ناز کردن گفت وقت دارم ولی باغ نمیتونم بیام دیر میشه همینجا تو شهر یجا اکی کن بریم باید زود برگردم شوهرم نفهمه منم گفتم مشکلی نیست آدرس و ساعت برات میفرستم قطع کردم زنگ زدم به یکی از دوستام یه پنت تو ولنجک داره با ویو شهر بدون مشرف یک شب ازش اجاره کردم چون نمیخواستم خونه خودم یاد بگیره.لوکیشن براش فرستادم گفتم ساعت ۸ اونجا باش خودمم راه افتادم که یکم خرید کنم یه میز خوب براش بچینم.خلاصه رسیدم اونجا و خونرو تحویل گرفتم.یه بالکن خیلی بزرگ داره رو به شهر و چون طبقه آخر یه برج از هیچ جا دیدی نداره یه دست مبل راحتی و یه میز هم گذاشته و دیزاین کرده منم مشروب و مزه هارو چیدم رو میز آماده بودم دیدم سمیرا زنگ زد و گفت رسیدم بهش گفتم بیا بالا اومد بالا در باز کردم دیدم مثل دفعه قبل یه لباس کاملا پوشیده داره و آرایش خیلی ملایم ولی چهرش فوق العاده زیبا بغلش کردم و گفتم بیا داخل رفتیم نشستیم داخل بالکن و شروع کردیم به حرف زدن مشروب ریختم براش چندتا پیک خوردیم هوا هم تاریک شده بود و چراغ ها روشن شده بود گفت من دیگه اکیم گفتم باشه عزیزم نزدیک شدم بهش شروع کردم به خوردن لباش داغ داغ شده بود مثل بار قبل سریع شروع کرد به میک زدن زبونم منم از قصد جوری لباش میک میزدم که ورم کنه یکم لب بازی کردیم حشری شده بود گفت پاشو بریم تو دیگه گفتم برای چی گفت خب بریم تو دیگه اینجا که نمیشه گفتم هوا به این خوبی چرا نمیشه تعجب کرد گفت واقعا اینجا یکی ببینه چی گفتم نگران نباش دید نداره پاشد دور نگاه کرد دید راست میگم از جایی دید نداره برگشت پیشم گفت باشه گفتم لباسات در بیار مشخص بود مست نشده فقط کلش داغ شده یکم با خجالت شروع کرد لباساش درآورد دیدم لباس زیر ست مشکی پوشیده با بدن سفیدش مثل بهش بود بدن تو پر سفید بدون چربی و شکم کشیدمش سمت خودم شروع کردم به خوردن گردنش محکم میک میزدم میگفت یواش کبودم میکنی رفتم سراغ سینه هاش سوتین باز کردم افتادم روش محکم میخوردم و میک میزدم اونم میخندید میگفت آروم دیونه گفتم نمیتونم صبر کنم خیلی خوشگلی خیلی سکسی دیونت شدم جابه جا شدیم تکیش دادم به تکیه گاه کاناپه خودم نشستم زمین پاهاش باز کردم از ساق پاش شروع کردم به لیس زدن تا رونش و کنار کصش حسابی خیس کرده بود شورتش با دندون گرفتم کشیدم میگفت با خنده دیونه شدی گفتم دیونه تو شدم درآوردم از پاش یه کص کرم رنگ خوشگل و شیو شده تپل داشت خیس خیس افتادم به جونش اول کامل کردم تو دهنم جیغ زد یواش شروع کردم به خوردن لیس میزدم لاش بالا پایین میکردم زبونم وسط میک میزدم چقدر خوشمزه بود این زن پاهاش دادم بالا زبونم کشیدم رو سوراخ کونش یه آهی کشید گفتم جووون از خودت یاد گرفتم خندید گفت راضیم دوباره رفتم سراغ کصش همینجوری که لیس میزدم انگشتم کردم تو کونش یهو جیغ زد گفت نه عقب نه من از عقب نمیدم گفتم هیس تو دیگه مال منی گفت نه من حتی به شوهرمم از عقب نمیدم گفتم من فرق دارم هرکاری دلم بخواد میکنم میخواست مقاومت کنه یه کشیده زدم بهش گفتم وقتی میگم مال منی ساکت شو یعنی مال منی چند لحظه ساکت شد گفت چشم پس خواهش میکنم آروم بکن گفتم آفرین حالا شد برش گردوندم حالت داگی شد رو مبل رو به شهر یه کون خوش فرم سفید و نرم داشت مگه میشد این کون نکرد نمیشد که یکم ژل زدم به کیرم گذاشتم دم سوراخش آروم آروم هل دادم تو همش میگفت یواش یواش درد داره خیلی میسوزه تا اینکه کامل رفت تو تنگ تنگ بود گفتم دیدی چیز سختی نبود گفت دارم میمیرم از درد گفتم الان جا باز میکنه نگران نباش آروم شروع کردم به تلمبه زدن دردش بیشتر شده بود گریه میکرد منم یواش یواش تلمبرو تندش کردم از موهاش گرفتم شروع کردم به اسپنک زدن محکم میزدم در کونش میگفتم جان چه کونی داری از این به بعد کصت مال شوهرت کونت مال من محکم میزدم رو کونش و تلمبه میزدم اونم آهش بلند و داد میزد بعضی وقتا انقدر زدم جای دستم رو کون سفیدش سرخ شده بود تو بهشت بودم کامل موهاش ول کردم با دو تا دست کونش گرفتم سرعت تلمبرو بیشتر کردم داشتم تند تند میکردم یهو گوشیش زنگ خورد دید شوهش گفت صبر کن باید جواب بدم شک نکنه منم نزدیک ارضا شدنم بود نمیتونستم صبر کنم الکی گفتم باشه جواب بده صداش صاف کرد جواب داد گفت جانم عزیزم شوهرش پرسید کجایی کی میای خونه گفت اومدم خرید یکم دیگه میام تا این گفت از کونش درآوردم گذاشتم تو کصش یه آی بلند گفت شوهرش گفت چی شد گفت هیچی عشقم پام خورد به قفسه تو همین حال تند تند تلمبه زدم که تا تماسش قطع نکرده ارضا بشم نگه نریز توش سریع تلمبه زدم تا شوهرش گفت مراقب باش عزیزم زود بیا آبم اومد کامل خالی کردم تو کصش یه آخیش تو دلم گفتم و آروم آروم تلمبه زدم تا قطره آخر هم خالی بشه بعد در بیارم سمیرا هم گفت باشه عزیزم گوشی قطع کرد و با حالت شاکی گفت چه غلطی میکنی چرا کردی تو کصم چرا اونجا ریختی که سریع یه لب محکم ازش گرفتم گفتم مرسی عزیزم عالی بودی از عصبانیتش کم شد و خندید گفت خیلی پررویی هرکاری دلت خواست کردی گفتم پرو نبودم که کونت مال من نمیشد یدونه با دست زد بهم گفت یادم میمونه این کارت از عقب کردی من ارضا نشم فقط خودت ارضا بشی خندیدم گفتم رفتی خونه بگو شوهرت ارضات کنه یکی دیگه زد بهم گفت خیلی پررویی باشد لباساش پوشید من هنوز لخت بودم گفت کاری نداری من دیرم شده باید برم بغلش کردم یه بوس از لباش گرفتم گفتم بازم ممنون که مال من شدی خندید خداحافظی کرد و رفت اینم از قسمت دوم رابطمون امیدوارم دوست داشته باشید نوشته: علی دلیر واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده