mohsen ارسال شده در 22 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 22 آبان سکس با خواهر بزرگه سلام و درود اول بگم که تموم اسم و چیز هایه دیگه تویه داستان هام تغییر میکنه چون فامیل جقی زیاد داریم ممکنه یکی بفهمه داستان بشه. من فرشادم چش ابرو مشکی قد بلند زاویه فک عالی و واقعاً خیلی خوش استایل و خوشگل کل آشنا فامیل و خوانواده رو هم از دم گاییدم و الان تصمیم گرفتم از سر حشریت اینجا بگم و نظرایه شمارو بخونم. خب اول بگم که من بچه آخرم و سه تا خواهر بزرگ تر از خودم دارم که میخوام داستان سکس با بزرگ ترینشونو بگم که خیلی حال داد و هنوزم هفته ای یک بارو با هم میخوابیم و میکنمش. اسمش تیناعه 38 سالشه و قدش نسبتا کوتاه تو پر و فیس عالی و سکسی از دوران بلوغ میخواستم بکنمش ولی خب چجوری و ایناشو نمیدونستم. شوهرش کارش جوریه که سفر خیلی میره و خیلی میشه که خونه نباشه یه دختر کوچیک هم داره که واقعاً خودمون هم نمیدونیم از منه یا از شوهرش چند وقت پیش بود که شوهرش طبق معمول میخواست بره سفر کاری. خونشونو تازه عوض کرده بودن و خونشون بزرگ بود میترسید که اونجا بمونه. اومد شب خونه ما تا پیش ما بمونه. پدر مادرم دوتا تخت یک نفره دارن و طبقه پایین میخوابن منو خواهر آخرم هم هنوز ازدواج نکرده و طبقه بالا هرکدوم تویه یه اتاق میخوابیم. تخت من دو نفره نیست ولی یکم بزرگ تر از یک نفرست تصمیم به این شد بیاد تویه اتاق من بخوابه اگگه جا نبود فوقش من رویه زمین میخوابم. اومد و یکم حرف زدیم و اینا گفت من دیگه خستم بخوابیم گفتم اوکی من میرم مسواک بزنم و بیام اونم گفت باشه منم لباس عوض میکنم و اینا رفتم مسواکمو زدم اومدم دیدم یه تاپ زرد سکسییییی چسبون پوشیده پشتش هم توری نافش معلوم و چاک سینش که اوفففف با یه شلوارک معمولی شوخی دستی داشتیم با هم از قبل دستمو گذاشتم رو کون سمت راستش و کشیدم تا بالا گفتم ماشالااا با خنده گفت برو گمشو و اینا اونم با خنده هیچی دیگه خاموشیو زدیم و رفتیم تو تخت تا بخوابیم و یه لایت کوچولو داشتم که یهنور متوسط به اتاق میده اونو روشن کردم اون سمت من بود و پتورم انداخته بود رو پاهاش چاک سینه هایه سفید و سکسیش قشنگ افتاده بود بیرون کیر منم نیم شق بود و پتو روش داشتم نگا میکردم و مبهوت بودم اولین باری نبود که ممه میدیدم ولی نه اینجور ممه هایه آب خورده و درجه یکی… نیم ساعت داشتم نگاه میکردم اصلا چشماشو نمیدیدم که یهو برگشت بهم گفت به چی داری نگگا میکنی منو میگی خشکم زده بود با استرس آب دهنمو قورت دادم و گفتم هیچی و چشامو بستم. بعد فک میکردم کیرم زیر پتوعه نگو اومده بیرون و سالار بیدار بیداره چشام بسته بود یه هو یه دست که آروم روش کشیده شدو حس کردم… با ترسو استرس چشامو باز کردم گفتم چیکار میکنی گفت چه بزرگو کلفته با یخ لحن که خوشش اومده (اون زمان 17.5 بود کیرم با یه گلفتی متوسط و اوکی) منم خندیدم و اینا دیدم شروع کرد بماله برام گفتم چیکار میکنی گفت کاریت نباشه با اون لحن خود خواهی و خود بزرگ بینی. گفتم نکن خواهرمی گفتش که یه داداش که بیشتر ندارم(با لحن جندگی) گفتم آجی میتونم یه ویزی بت بگم گفت جونم بگو از ۱۱ سالگی که به بلوغ رسیدم تو فکرتم و اینقدر باهات جق زدم که نگو گفت عهه خب بهم میگفی یه جور دیگه پیش میرفتیم گفت ساکت شدم و پاشد نشست رو زانوش رو تخت گفتش که صاف بخواب منم صاف شدم حاجی اومد روم با موهایه بلند رنگییییه روشنن اوفف کپی جنده ها و کصده ها شلوارکمو کشید پایین و یکم نگاش میکرد و بهک میخندید حسابی حشری شده بود آب کصشو رو پام حس میکردم گفت این باید بره توم و شروع کرد به ساک زدن آبم اومد و نصفشو خورد نصفشم ریخت رو خودمو تخت گفتم وایسا اسپری تاخیری تازه خریدم بزنم گفت عهه آخ جون و پاشدم تو کمد بود زدم حالا همه اینا خیلی آروم و بی صدا بودن خوارهمم اتاقش خیلی فاصله نداشت با ما و خیلیم خایه ماله درجا به مامانم اینا میگفت اگه میفهمید خلاصه که ما تخیریو زدیم وقتی زدم برگشتم دیدم رو تخت مثل جنده ها افتاده رفتم نزدیک آروم گفت دوس داری باهام چیکار کنی گفتم آجی میتونم رو راس باشم؟! گفت آره کیر قشنگم بگو منو میگی سرخ شده بودم گفتم دلم میخواد ب ب ب بکنمت گفت خب اجازشو داری هرکاری میخوای امشب باهام بکنی دهنک آف افتاده بود عین کص ندیده ها افتادم روش و شروع کردم مالیدن ممهدهاش و در اوردم اون تاپی که داشتو حاجی اینقدر خوشگل و بهشتی و سفید بود که نگم براتوننننن ممه بود درست حسابی ممه هاشو اینقدر خوردم و اینقدر آروم آروم ناله میکرد که نگو بعد رفتم پایین شلوارکشو در آوردم و دیدم یه شورت مشکی توری سکسی داره که کص تپلش زده بود بیرونننن حاجی شورتم در آوردم کص بودا حسابیییی سفید و لیزر شده و ترو تمیز و توش صورتی نابببببب حاجی افتادم روش و د بخور اینقدرم حرفه ای بودم که شورتشو گذاشته بود تو دهنش و داشت گاز میزد و با دستشم بالشتوچنگ میزد یه هو گفت دیگه طاقت ندارم باید خواهرتو بکنی منم گفتم چشممم تینا جونمم و اومدم رو زانو یکم مالیدم و توش کردم چشماش سفید و شدو کصش اینقدر داغغ بود که نگو همینجوری داشتم تلمبه میزدم بعد یه مدتی آبم اومد پاهاشو دور کمرم قفل کرد و آبمو ریختم تو کصشششششش حاجی بهترین ارضا عمرم تا اون لحظه بود داشتم میلرزیدم مثل سگگگ پاشو بر نمیداشت که تا التماسش کردم و پاشو برداشت کنارش افتادم و نفس نفس میزدم اونم داشت میلرزید گفتچطورم؟؟ گفتم عالی خوش بهحال …(شوهرش) گفت اون که خروسه آبش با هزارتا قرص و اسپری پنج دقیقه ای میاد ولی تو خیلی خوبی برگشتم اونم رو به روم حاجی یهو ازم لب گرفت اینقدر لبامو خوب میخورد و حال میکردم کهنگو تا صبح سهچهار بار دیگم همو ارضا کردیم اصلا خواب نداشتیم خیلی بهجفتمونچسبید و خلاصه که از اون به بعد هر وقتم شوهرش میره سفر من میرم خونشون و جوری میگامش که اوف… نوشته: فرشاد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده