mame85 ارسال شده در 18 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان جنده شدن زنم توسط داداشم 1 اسم من سام است، سی و چهار ساله، صاحب یک شرکت تبلیغاتی در شمال تهران. زندگیمان در بالاشهر، ویلایی دو طبقه با استخر و حیاط خلوت، دقیقاً همان چیزی بود که همه آرزویش را داشتن. پول، ماشینهای لوکس، سفرهای خارجی… و کیمیا، همسرم. کیمیا بیست و هشت ساله بود، اما وقتی وارد اتاق میشد انگار همه نورها روی او متمرکز میشدند. مثله پورن استارها بود، بدن پر و حسابی، باسن گرد و برجستهای که با هر قدم میلرزید، کمر باریک و سینههای متوسط و طبیعی که زیر لباسهای تنگش همیشه خودش را نشان میدادند. پوست گندمی روشن و صاف، چشمان درشت مشکی عمیق و نافذ که وقتی بهت نگاه میکرد انگار داشت روحت را میخواند، لبهای معمولی و قرمز طبیعی، و موهای بلند و رنگشده بلوند که روی شانههایش میریخت و با آن صورت زیبا ترکیب عجیب و وسوسهانگیزی ساخته بود؛ همیشه آرایش غلیظ، ناخنهای بلند، لباسهای برند چسبان که منحنیهای بدنش را مثل مجسمهای زنده نمایش میداد. ما دو سال بود ازدواج کرده بودیم. ابتدا همه چیز عالی بود. سکسهای داغ، سفرها، مهمانیهای شبانه. اما کمکم احساس کردم چیزی در کیمیا تغییر کرده. او بیشتر از قبل به خودش میرسید، باشگاه میرفت، لباسهای سکسیتر میپوشید، و گاهی با نگاهی که قبلاً فقط برای من داشت به مردان دیگر نگاه میکرد. من هم، به خاطر کار زیاد، شبها دیر به خانه میآمدم. شرکت تبلیغاتیام پروژههای بزرگی داشت و اغلب تا نیمهشب در دفتر بودم. برادرم سینا، دوازده سال از من بزرگتر بود و ۵۰ سالش بود، زن طلاق داده و خوشتیپ بود. گاهی تنهایی به خانهمان میآمد. او طراح گرافیک فریلنس بود و گاهی برای پروژههای شرکت به من کمک میکرد. رابطهمان خوب بود، اما هیچوقت فکر نمیکردم… آن شب، مثل همیشه، به سینا زنگ زدم و گفتم تا دیروقت در جلسهام و ممکن است نروم خانه. کیمیا هم گفت خسته است و میخواهد زود بخوابد. اما وقتی ساعت یازده شب داشتم از جلسه بیرون میآمدم، یک پیام از کیمیا آمد: «عزیزم، سینا اومده بود وسایل پروژه رو ببره. گفتم بمونه شام بخوره. هوا هم بارونیه… مشکلی نیست دیگه؟» جواب دادم: «نه عزیزم، مشکلی نیست. مراقب خودت باش.» نمیدانستم این پیام ساده، شروع پایان غرورم خواهد بود. صبح فردا که به خانه رسیدم، کیمیا در آشپزخانه بود. موهای بلوندش را شل و ول بسته بود، یک تاپ نازک سفید تنش بود که سینههای زیبایش زیرش کاملاً مشخص بود، و شورتک کوتاه که باسن گرد و خوشفرمش را کامل نشان میداد. وقتی مرا دید لبخند زد، اما لبخندی که کمی متفاوت بود. گونههایش سرخ بود. «سینا کی رفت؟» پرسیدم. «آره… همان دیشب بعد شام رفت. گفت کار داره.» بعد نزدیکم آمد، بغلم کرد و بوسیدم. بوی عطرش مخلوط با بوی پوست گرمش بود. اما چیزی در رفتارش بود… آرامتر، راضیتر، انگار یک راز شیرین داشت. روزها بعد، کمکم حرفهای کوچک شنیدم. کیمیا از سینا تعریف میکرد: «چقدر باحاله برادرت، خیلی خلاقه تو کارش.» یا «دیشب وقتی تو نبودی، تا دیروقت حرف زدیم. خندهدار بود.» من خسته از کار، خوشحال بودم که کیمیا تنها نیست. اما یک شب، وقتی داشتم لباس عوض میکردم، گوشی کیمیا روی تخت بود و یک نوتیفیکیشن آمد. از سینا: «دیشب خیلی خوش گذشت… کی دوباره تنهایی؟» قلبم تند زد. اما خودم را قانع کردم که حتماً شوخی است یا در مورد پروژه. آن شب برای اولین بار، وقتی با کیمیا سکس داشتیم، او خیلی داغتر از همیشه بود. انگار ذهنش جای دیگری بود. وقتی ارضا شد، زیر لب چیزی گفت که شبیه «سینا…» بود. فکر کردم اشتباه شنیدم. چند هفته گذشت. کیمیا بیشتر به باشگاه میرفت، لباسهای جدید سکسی میخرید، و هر بار که سینا میآمد، من بهانه میآوردم و میرفتم بیرون. یک بار از پشت پنجره دیدم که کیمیا برای سینا قهوه میآورد، خم شده و باسن برجستهاش دقیقاً روبهروی او بود. سینا هم نگاهش را برنمیگرداند. یک شب، بعد از یک مهمانی، کیمیا روی تخت دراز کشیده بود. موهای بلوندش روی بالش پخش شده بود، چشمان مشکیاش برق میزد. دستش را روی رانم کشید و آرام گفت: «سام… میخوام باهات حرف بزنم. جدی.» نفسم بند آمد. «من… خیلی دوستت دارم. اما اخیراً احساس میکنم چیزی تو زندگیمون کمه. تو همیشه سرکاری، من هم تنهام… سینا داداشت…الان اون بیشتر… منو میبینه. واقعاً درکم میکنه. نه مثل تو که فقط خسته برمیگردی خونه.» مکث کرد، بعد با صدای پایینتر و زیر لب ادامه داد: «دیشب وقتی پیام داد، قلبم تند زد. میدونم عجیبه، اما… دلم میخواد یه بار امتحان کنم. فقط یه بار. با اون. تو خونه، وقتی تو نیستی. میخوام بدونم این حس چیه…» چشمانش را به من دوخت. آن چشمان مشکی عمیق، پر از هوس و کمی ترس. «گفتم چی داری میگی متوجه حرفات نمیشم، و خودم را نفهمیده نشان دادم» اما در آن لحظه، احساس کردم چیزی در وجودم شکست. غرورم، حس مالکیتم… و در عین حال، یک هیجان عجیب و بیمارگونه در وجودم بیدار شد. بعد از اون شب چندتا دوربین مخفی و کوچک توی خونه کار گذاشتم، تا ببینم دقیقا کیمیا داره چه کار میکنه دو روز گذشت و خبری نبود، من هر روز وقتی سرکار بودم دوربین ها را چک میکردم… اما روز سوم … حوالی ساعت ۱۰ صبح دوربین ها را چک کردم که دیدم کیمیا از حمام اومد بیرون و رفت روی تخت دراز کشید، صورتش آرایش داشت و فقط تنش رو شسته بود، اینجا کمی شک کردم بهش… روی تخت دراز کشیده بود و دستش رو آروم آروم روی کسش میمالید، لخت مادرزاد بود و فقط گوشواره و گردنبند بهش بود، کفش های پاشنه بلندش رو از کمد زیر تخت در آورد و پا کرد و بلند شد رفت طرف آشپزخانه یه خیار بزرگ برداشت و رفت روی تخت و شروع کرد بازی کردن با کسش، مدام کسش رو روان کننده میزد و سوراخ کونش رو با انگشت و روغن باز میکرد… زنگ خونه خورد، کیمیا سریع بلند شد و یه مانتوی بلند انداخت رو تنش و رفت طرف در، سینا داداشم پشت در بود و انگار با برنامه قبلی اومده بود. زنم رفت تو بغلش و چسبید بهش، داداشم سینا بغلش کرد و فشارش میداد… از هم لب گرفتن و همونطوری که لب هاشون روی هم بود اومدن داخل و نشستن روی مبل، سینا شروع کرد دست کشیدن روی سینه های زنم و سریع میخواست لباس های زنم رو بزنه کنار، کیمیا که داغ داغ شده بود فقط لب میگرفت و سعی میکرد لباس های سینا رو در بیاره. من با دیدن این صحنه ها شوک شده بودم، اعصابم ریخته بود و نمیدونستم کجام، تپش قلبم بالا رفته بود و همزمان یک حس لذت در کنار حس سرافکندگی داشتم، احساس میکردم داداش بزرگم مالم رو دزدیده، و تصاحبش کرده و این حس دزدی حس بدی بود… جفتشون لخت شدن و کیمیا جلوی پای داداشم سینا زانو زد و شروع کرد کیرش رو خوردن، کیر داداشم خیلی خیلی بزرگ بود و بسیار کلفت… سر بزرگ و رگهای زیادی داشت و رنگش یکم از پوست داداشم تیره بود، کیمیا کیر داداشم رو کرده بود تو دهنش و ساک میزد، کیرش انقدر بزرگ بود که نمیتونست راحت براش بخوره و فقط یک سوم کیرش دهن زنم رو پر میکرد، کیمیا سریع براش ساک میزد و همزمان براش جق هم میزد، کیر داداشم رو با دستش تند تند بالا پایین میکرد و سرش رو میخورد، سینا بعد از یک دقیقه از خوردن کیمیا شروع کرد به ناله کردن و حرص خوردن… رفته رفته حس عصبانیتم کمتر میشد و شهوت و لذت جاشو می گرفت، کیرم بلند شده بود و حالا دیگه دوست داشتم که زنم رو بکنه، دیگه برام مهم نبود کی میخواد زنم رو بکنه… داداشم کیرش رو میمالید به صورت زنم و گاهی ضربه میزد روی صورت کیمیا، انگار نمیخواست خوردن کیر سینا رو تمام کنه و بلند شد و رفت روی مبل به پهلو خوابید روی کیر داداش و دوباره کیر خوردن رو ادامه داد، داداشم داشت ناله میکرد و محکم نفس میکشید، اما کیمیا بدون هیچ صبری کیر داداشم رو میخورد و با دستاش جق میزد، کیمیا هم که شهوتی و عصبی شده بود کیر داداشم رو محکم گرفت و وحشیانه براش جق زد، داداشم یه لحظه تکون خورد و دست زنم رو از کیرش جدا کرد، گفت چته عزیزم میخوای آبم بیاد؟ کیمیا گفت، نه عشقم فقط میخوام با کیرت حال کنم. سینا زنم رو روی مبل خوابوند و محکم کرد تو کسش و شروع کرد تلمبه زدن، کیمیا از ورود ناگهانی کیر داداشم یه دفعه جیغ کشید ولی سینا با دستاش جلو دهن زنم رو گرفته بود. انقدر محکم تلمبه میزد که مبل ممکن بود بشکنه، از زنم لب میگرفت و کیرش رو محکم می کرد داخل کسش، انقدر سریع تلمبه میزد که انگار کسش میخواست کنده بشه… بعد از چند دقیقه، کیمیا رو به پهلو خوابوند و کیرش رو کرد تو کون زنم… بله درست خواندید…سینا کیرش رو بدون آمادگی کرد تو کون زنم، کیمیا اولش جیغ کشید اما سینا با دست دهنش رو گرفته بود، کون زنم از قبل از اینکه سینا بیاد چرب شده بود و مشکلی نداشت، سینا محکم تر میکرد تو کونش و زنم التماسش میکرد که یواش تر بکنه… حدود دو دقیقه بعد از کردن کون کیمیا ، کیرش رو در آورد و دوباره کرد تو کسش، من که شوهرشم تا حالا کس و کونش رو انقدر بی ملاحظه نکرده بود که سینا داشت میکرد… مجدد جابجا میکرد و کس و کونش رو میگایید. به کیمیا گفت آبم رو کدوم سوراخت بریزم، زنم گفت بریز تو کونم، سینا هم سریع در آورد و محکم گذاشت تو کون زنم کیمیا همون لحظه تمام بدنش لرزید و ارضا شد، سینا هم میکردش، کیمیا گفت قربون رگ کیرت بشم که پر آب شده و سفت… بالاخره داداشم هم تو کون زنم ارضا شد و زنم رو در آغوش کشید و نیم ساعتی بی حرکت بودن… این داستان ادامه دارد… نوشته: Negar آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
mame85 ارسال شده در 18 آبان سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان جنده شدن زنم توسط داداشم 2 چند روز از ماجرای سکس زنم کیمیا با داداشم گذشت، شب جمعه بود و می خواستیم سکس کنیم، حوالی ساعت ۵ عصر بود که کیمیا خانوم با یک لباس نازک و جذب سفید توری اومد توی پذیرایی که من نشسته بودم و تلویزیون میدیدم، اونم اومد و شروع کرد بدن نمایی برای حشری کردن من، چاک باسنش که شورت لامبادا سفید بود که از روی اون میشد سوراخ کون کیمیا رو دید، همون سوراخ کونی که داداشم کیرش رو کرد تا ته داخلش، کیمیا جلوم خم میشد و باسنش رو قلمبه میکرد، اومد پیش من نشست و با دستش کسش رو میمالید تا منو حشری کنه، اما من همش صحنه ی کردن داداشم جلوی چشمم بود و یه جورایی از چشمم افتاده بود چون منو تحقیر کرده بود و کیرم براش راست نمیشد، کیمیا اومد تو بغلم و در گوشم گفت: دوربین هایی که کار گذاشتی تو خونه رو پیدا کردم، من ازت اونشب اجازه گرفتم که با کسی دیگه باشم ولی تو جوابی ندادی… منم فکر کردم مشکلی نداری، حتما توی دوربین ها دیدی که چه اتفاقی افتاده و من قصدم تحقیر کردن تو نبود فقط سکس میخواستم… همین تا اینو گفت عصبانی شدم و برگشتم توی چشماش زل زدم و گفتم: تو فقط سکس میخواستی تو اگر مشکلت سکس بود با یکی دیگه میرفتی ، چرا با داداشم خوابیدی؟ کیمیا گفت: من نمیدونستم که تو غریبه را به آشنا ترجیح میدی؟!! من گفتم اگر قراره رابطه ی سومی داشته باشم خب با فامیل که بهتره، بعدشم سینا داداش بزرگ توئه همیشه پشتت بوده هیچ وقت تورو تحقیر نمیکنه… با عصبانیت گفتم اشتباهت رو توجیه نکن تو باید از من اجازه میگرفتی نه یواشکی هر غلطی که میخوای بکنی، دیگه حسم بهت مرده… کیمیا با ناراحتی رفت توی اتاق و همون موقع زنگ واحد را زدن، درب را باز کردم و آقای امیدی همسایه ما چند تا آچار میخواد، بهش دادم و رفت… با عصبانیت به کیمیا گفتم اگر موضوعت فقط سکسه و راست میگی با امیدی همسایه سکس کن، چرا میری با داداش من، گفت من هیچ حسی جز سکس به کسی ندارم و علاقم فقط بتوئه، گفتم باشه اگر میخوای ثبت کنی جلوی خودم با آقای امیدی سکس کن تا من باورم بشه که فقط مشکل تو سکسه نه علاقه… کیمیا که حشری هم بود گفت باشه بعدا باهاش یه قرار بذار تا ببینی… منم گفتم بعدا چرا الان باهاش تماس میگیرم، زنم جا خورد و با تعجب گفت چرا انقدر سریع داری تصمیم میگیری، بجای اینکه الان بیای بیفتی روی من و کسم رو جر بدی ، گیر دادی به یکی دیگه.؟! من گوشیمو برداشتم و رفتم تو راهرو اتاق ها و به امیدی گفتم اگر امکان داره و بلد هستی کارت که تموم شد یه سر هم بیا خونه ما برای تعمیر یکی از شوفاژها، گفت نمیرسم بیام و کار دارم، گفتم سعی کنید بیاید چون زنم هم تو همون اتاق با شما تنهایی کار داره… یکدفعه جا خورد و گفت متوجه نشدم، گفتم تشریف بیارید میخواد تنهایی ازتون پذیرایی کنه… یکم پته پته افتاد و گفت چشم تا نیم ساعت دیگه میام. به زنم گفتم حاضر باش تا نیم ساعت دیگه میاد، کیمیا گفت چطوری بهش بدم روم نمیشه، بهش گفتم وقتی مشغول شوفاژ اتاق شد با همین لباسات برو تو اتاق و درب رو ببند و برو طرفش… لازم نیست حتما چیزی بهش بگی… کیمیا گفت وای استرس دارم، اگر ضایع بشم چی یا کاری نکنه… گفتم نگران نباش، من بهش تا حدودی توضیح دادم که برنامه چیه یک ساعت بعد صدای در اومد و آقای امیدی رسید، بهش گفتم برو داخل اتاق خواب تا خبرت کنم، امیدی گفت مگه لوله ها خراب نشده خب آچار و تفلون میبرم درستش میکنم، من گفتم: لازم نیست فقط لطفا تشریف ببرید تو اتاق خواب تا متوجه نیت ما بشید… با کمی تعلل قبول کرد و رفت تو اتاق و گفت بی صبرانه منتظر شما هستم، زنم از توی یه اتاق دیگه در اومد و اومد طرف من و رفت تو بغلم، ازش لب گرفتم یکدفعه داغ داغ شدیم، انگار بدن جفتمون تب کرده بود، نمیدونم چرا کیمیا اومد سراغ من ولی وقتی اومد تو بغلم با ناز گفت ازش میترسم عزیزم! خیلی قویه… میخواد کس زنت رو بگاد؟!! منم به شدت ازش لب گرفتم و لباس های کیمیا و خودم رو در آوردم تقریبا لخت بودیم فقط کیمیا گردنبند بزرگ نقره ای داشت با گوشواره و کفش پاشنه بلند، تو همین حال و وضعیت آقای امیدی هم داخل اتاق منتظر ما بود و احتمالا داشت شوفاژ ها رو بررسی میکرد که یکدفعه تصمیم گرفتم با زنم جلوی امیدی سکس کنیم و بریم تو اتاق خواب ، اینجوری اونم ناخواسته وارد بازی میشه، زنم رو بغل کردم و رفتم به طرف اتاق خواب ، پاهاشو دور کمرم حلقه کرده بود و از هم لب میگرفتیم، با چشمای درشت و زیباش بهم زل زده بود و لنز آبی انداخته بود و از خوشگلی داشت منو دیوونه میکرد، کیمیا رو پرت کردم روی تخت و خودم هم خوابیدم روش و همینطوری که لب میگرفتیم کیرمو گذاشتم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن، امیدی که این صحنه را دید خشکش زده بود و مات مونده بود، یک دفعه به خودش اومد و گفت من با اجازه مرخص میشم، که بهش گفتم بیا نزدیک تر تو هم یه حالی بکن، تا اینو شنید سر جاش موند و با آرامش نگاه میکرد ، بهش گفتم کیرت رو بده دهن کیمیا، اونم با تردید شلوارش رو در آورد و با شورت اومد طرف تخت کیمیا دستش رو دراز کرد و کیر کلفت و عجیب غریب امیدی رو گرفت، کیرش خیلی بزرگ بود و بعدا خودش تعریف کرد که بخاطر سایز کیرش با زنش رابطه نداره… و زنش از سکس کردن باهاش شونه خالی میکنه… خلاصه کیر کلفتش رو کرد تو دهن کیمیا و شروع کرد عقب و جلو کردن، من که این صحنه را دیدم دیگه نتونستم تحمل کنم و بلند شدم، رفتم بالای سرش بغل امیدی ایستادم و آبم رو ریختم دهنش، کیرم که داشت شل میشد هنوز تو دهن کیمیا بود و امیدی داشت جق میزد… خلاصه من رفتم یک گوشه نشستم و بهشون خیره شدم، امیدی سر زنم رو با دو دستش گرفت و در حالی که سر کیمیا از تخت برعکس آویزون شده بود، کیر کلفتش رو میکرد تو دهن زنم، کم کم تلمبه هاش سریعتر میشد و آب دهان زنم روی صورت خوشگلش جاری شده بود. امیدی گفت: من علاوه بر کیر کلفتم کمر سفتی هم دارم ، باید تحمل کنی خوشگلم، خودت خواستی!! مدام از زیبایی زنم تعریف میکرد و کیرش را با سرعت بیشتری فرو میکرد تو دهن کیمیا… به کیمیا میگفت، قربون اون چشمای درشتت بشم که انقدر شهوتیه، چقدر بدن لطیفی داری ، پاهای خوش فرم و گوشتی ، شونه های استخوانی و نازک ، مگه میشه یک نفر انقدر ناز باشه… میگفت ، هر دفعه من میدیدمت کیرم سیخ میشد، با اون لباس های سکسی ات همیشه منو بهم میریختی، بهش گفتم ، حالا همون خوشگله که تعریفشو میکنی زیر کیرته! تا اینو گفتم کیرشو آورد بیرون و روی کیمیا خوابید و کیرش رو کرد تو کس زنم، زنم اولش جیغ کشید اما با چند تا تلمبه کسش باز شد و بعد از یک دقیقه آب امیدی اومد و بلند شد کاندومش رو برداشت و لباساشو پوشید و رفت. برعکس چیزی که میگفت کمر شلی داشت و اصلا کاری نتونست بکنه… بعد از اون جریان زنم جلوم راحت تر شد و با داداشم هم سکس داشت. منم در جریان بودم و مشکلی نبود. زنم خیلی منو حشری کرده بود برای همین دوست داشتم مدام بده… من کیمیا را بردم آتلیه و چند تا عکس سکسی ازش گرفتم و دادم چاپ کنن، یک عکس بزرگ سکسی از کیمیا چاپ کردم روی یکی از دیوارهای بزرگ خانه نصب کردم جایی که هرکسی بیاد اولین چیز اونو ببینه، تو عکس کیمیا نشسته و تکیه داده به دیوار و کاملا لخته ، یک دستش رو برده بالا و دور سرش انداخته و دست دیگرش رو روی نوک سینه ها گذاشته ، پاهاش رو چسبونده بهم و جمع کرده بالا و سوراخ کسش تو عکس زیر سایه است و دیده نمیشه، با صورت نازش هم یه لبخند سکسی میزنه و چشماش لنز آبیه و موهاشم بلوند… کمر باریک ، ران های درشت و گوشتی و پوست بلوریش تو عکس حشری کننده بود و یک عکس پورن محسوب میشد. من این عکس رو زمان هایی که میهمانی فامیلی داشتیم جمع میکردم. یک عکس لخت دیگه ازش داشتم که تو اتاق خواب نصب بود و عکس قدی که پشتش رو کرده بود به دوربین و کونش میدرخشید و با بالا تنه به سمت دوربین چرخیده بود و نوک سینه هاش دیده میشد. کمر باریک و کون قلمبش تو عکس خیلی خاص و شهوتناک بود. خانومم جندگی میکرد و منم بهش پر و بال میدادم و تشویقش میکردم، دوست داشتم رابطه های بیشتری داشته باشه و دیگه اصلا حس غیرت روش نداشتم، بیشتر اوقات زنم رو در معرض دید سایر مردها قرار میدادم و کاری میکردم که احساس راحتی کنن، توی یه آخر هفته زنم میخواست بره خونه مادرش و من چون کار داشتم بهش گفتم تنها بره، خانومم قبل ازین که حاضر بشه اومد توی اتاق خواب روی تخت دراز کشید، منم که تو راهرو وایساده بودم نگاهش میکردم، کیمیا لباساش رو کامل در آورد و پاهاشو از هم باز کرد با ویبراتور کسش رو تحریک کرد و با دست چوچولش رو میمالوند، ویبراتور رو گذاشت رو کسش و در حالی که قسمت ویبره روی چوچولش بود شورتش رو پاش کرد و بلند شد، بقیه لباساشو پوشید یک مانتو تنگ مشکی با شلوار لی جذب آبی روشن پوشید زیر مانتو هم یه تاپ سفید از جنس توری تنش بود. سینه های خوش فرمش گرد و قلمبه شده بودن و شونه ها و بازوهای کیمیا میدرخشید، مانتو مشکی که پوشیده بود تا کمی زیر باسنش میرفت، کمر باریک و ران های سکسی و توپر زنم یه قوس پرانتزی به لگن کیمیا میداد و حسابی شهوتناک بود، شانه ها و دستهای ظریف و گردن کشیده و سفید در کنار پایین تنه سکسی و توپرش ، آب دهن هر مردی رو راه می انداخت. چشمان زیبا با لنز آبی و دماغ سربالا لب های فوق العاده سکسی با رژ قرمز و گونه های برجسته و شهوتی، از نظر زیبایی صورت و بدن زنم همه چیز تمام بود، چهره فوق العاده زیبا و شهوتی طوری که من هیچ کسی بعد از دیدن کیمیا به چشمم نیامد… وقتی کیمیا داشت میرفت بیرون ، برگشت به من گفت امشب میهمان ویژه دارم برگشتنی منو میرسونه و میخوام بیارمش تو خونه لطفا وقتی اومدیم تو یه گوشه بمون و خودتو نشون نده، بهش گفتم اگر میخوای برم بیرون ، گفت نه حتما خونه باش فقط خودتو نشون نده… خلاصه ساعت ۱۲:۳۰ شب کیمیا با داداشش رضا اومدن، من اولش خواستم برم جلو ولی بعد یاد حرف کیمیا افتادم که گفت میهمان ویژه داره و احتمال دادم میهمانش داداشش باشه، رضا دو سال از کیمیا کوچیکتره و از نظر اخلاق و قیافه شباهت زیادی به زنم داره، قدش بلنده و خوشتیپه… زنم اومد تو اتاقی که من بودم و لباساش رو در آورد، ویبراتور هم داشت میلرزید که ورش داشت و گذاشتش روی میز، اینقدر حشری بود ،من رفتم طرفش و دستمو گذاشتم روی کسش شروع کرد به لرزیدن ،ازش لب گرفتم و اونم کیرمو دستمالی میکرد، من با دو انگشت کردم تو کسش و شروع کردم بالا پایین کردن و تکان دادن شدید، یواش یواش با ۴ انگشتم کردم تو سوراخش و تکون میدادم، داشت از حال میرفت که رضا از توی پذیرایی صداش کرد، گفت آبجی کجایی ؟ اگر مزاحمم برم؟ کیمیا گفت الان میام عزیزم… یه تاپ بلند زرد پوشید که خیلی نازک و حالت کشی بود، زیرش هم یه شورت لامبادا و یه سوتین بندی مشکی پوشید. من که داغ کرده بوده یه جایی از اتاق نشستم تا بتونم سکس خواهر و برادر رو ببینم.همچنان که زنم به طرف داداشش حرکت میکرد، رضا که محو عکس سکسی کیمیا روی دیوار شده بود و تا دید خواهرش داره میاد بحث رو عوض کرد و گفت سام کجاست امشب نمیاد خونه؟ کیمیا که داغ داغ بود حرفی نزد و از پشت رفت رضا رو بغل کرد، رضا هم با خنده گفت قربون خواهر گلم بشم، کیمیا که بیشتر فشارش داد و صورت داداشش را بوسید، رضا گفت چیکار میکنی عزیزم؟ چقدر داغی!! حرارت بدنت رو حس میکنم… کیمیا به داداشش گفت: میخوای حرارت بدنم رو بیشتر حس کنی؟ رضا هم که شهوتی شده بود گفت: یعنی چطوری عزیزم؟ آره خیلی دوست دارم! کیمیا چرخید دور مبل و اومد طرف داداشش و خم شد جلو و ازش لب گرفت و چسبیدن به هم… خوشگلترین صورت برای کیمیا بود و همین مسئله باعث میشد که کمتر کسی بتونه از پسش بر بیاد و درست و حسابی بکنتش، تا با چشماش نگاه میکرد و عشوه میومد طرف آبش جاری میشد… شلوار رضا رو در آورد و کیرش رو گذاشت تو دهنش، کیر رضا بزرگ و کلفت بود و به سختی تو دهن کیمیا جا میشد، رضا که اولین بار بود می خواست خواهرش رو بکنه، خیلی هول شده بود و عصبی به نظر میرسید… صورت زیبای کیمیا موقع ساک زدن کیر داداشش رو داشت منفجر میکرد، رگ هاش زده بود بیرون و سفت سفت شده بود، من با دوربین موبایلم داشتم ازشون فیلم میگرفتم، این فیلم واقعا ارزش داشت چون زنم میخواست به داداشش بده و بعدا حسابی میتونستم باهاش جق بزنم. کیمیا کیر داداشش رو گذاشته بود تو دهنش و با دوتا دستش هم بالا و پایین میکرد و براش جق میزد. رضا که عصبی عصبی شده بود شروع کرد به خواهرش فحش دادن، بهش میگفت: عوضی چیکار داری میکنی؟ کیر داداشت رو میخوری؟ هرزه کیمیا هم نامردی نمیکرد و جوری برای کیر داداشش جق میزد که هر لحظه میگفتم الان ارضاش میکنه، کیمیا و رضا بلند شدن روبروی هم از هم لب میگرفتن و کیمیا هم تو دهن برادرش تف می انداخت و رضا هم قورت میداد و همزمان کیر رضا تو دست کیمیا بود و براش با قدرت و سرعت زیاد جق میزد، با یک دست کیر داداشش رو محکم بالا و پایین میکرد و رضا هم داشت جر میخورد، لبای کیمیا رو گاز گرفت و از روی زمین زنم رو بلند و گذاشت روی کاناپه و پاهاشو باز کرد، کیرش رو گذاشت تو سوراخ کس کیمیا و مثله حیوون کرد داخل ، انقدر محکم اینکارو کرد که کیمیا داد زد گفت گفت وایییی کسم پاره شد داداشی… شروع کرد به کردن کس خواهرش و گفت: عجب کس خوشگلی داری عزیز دلم، میخوام مثله جنده ها بکنمت، بهم میدی؟ کیمیا گفت: اره عزیزم منو بکن رضا گفت: عجب خواهری دارم ، مثل عروسک میمونی، امشب که اومدم پیشت میخواستم بکنمت، کون گنده تورو دیده بودم و باید میکردمت، کیمیا گفت: داری خواهرتو میکنی کثافت!!! رضا گفت: آره دارم آبجی خوشگلم رو میکنم، میخوام زنم بشی از من حامله شی!!! این حرفارو میزدن و محکم رضا تو کس خواهرش تلمبه میزد، کیمیا رو برگردوند و استایل سگی کرد و گذاشت تو کسش، انقدر سریع و محکم تلمبه میزد که کیمیا چندبار بدنش لرزید و ارضا شد، کیمیا: با کیر کلفتت منو جر بدی داداش رضا: برگرد کیرمو بخور کیمیا کیمیا برگشت و نشست پایین پای رضا و شروع کرد خوردن کیرش، یه جوری میخورد که انگار عجله داره و سریع اینکارو میکرد، کیر رضا بزرگتر شده بود و کله اش قرمز و پر خون بود، رگهای کیرش انقدر زیبا و بزرگ بودن که کیمیا با لب هاش اونارو می مکید. رضا که عصبی شده بود گفت: کستو گاییدم خواهر قشنگم… کیمیا گفت: کیرت دهن منه، اگر منو نکنی میرم به غریبه ها کس میدم، اونا هم میگیرن کس و کونم رو پاره میکنن… رضا نشست روی مبل و کیمیا هم نشست روی کیرش، شروع کرد بالا و پایین کردن، کیمیا سریع میزد و رضا کیرش داشت منفجر میشد، رضا گفت: عزیزم میبینی آبم نمیاد؟ چون دارم ناموس خودمو میگام… کس خواهرم رو گاییدم کیمیا گفت: تورو خدا آب نده، به گاییدن ادامه بده رضا گفت: امشب تا صبح میکنمت تا بفهمی کیر داداش یعنی چی!!! کیمیا گفت: کیرت سفته سفته میره تو کسم، رگ زیرش هم سفت شده رضا گفت: باید انقدر کس بدی بهم تا حاملت کنم تا اینو گفت کیمیا ناله کرد و لباشو چسبوند به لباش و گفت: رضا داری منو دیوونه میکنی، کسم ماله توئه هرکاری دوست داری میتونی بکنی و یکدفعه کیمیا تمام بدنش شدیدتر لرزید و آب کسش روی کیر رضا جاری شد… رضا محکم شروع کرد تلمبه زدن کیمیا گفت: میخوای حاملم کنی داداشی؟ تا اینو گفت رضا محکم خواهرش رو بغل کرد و فشارش میداد، کیمیا ناله کرد و داشت گریه میکرد که یکدفعه رضا شروع کرد محکم تر کسش رو گاییدن و جر دادن، کیمیا هم جیغ میزد و اشک می ریخت، رضا زنم رو به پهلو خوابوند و خودش هم پشتش دراز شد و کیرش رو از پشت گذاشت تو کس کیمیا ، رضا با یک دست هم پای کیمیا را بالا نگه داشته بود، کسش زنم رو میگایید و بی رحمانه میکرد. کیمیا گفت یکم خیسش کن، اما رضا توجهی نکرد و محکم تر کردش، انقدر سریع و محکم تلمبه میزد که کیمیا داشت از حال میرفت، یواش یواش صدای جیغ و ناله کیمیا داشت بلند میشد، رضا داشت خشک خشک خواهرش رو میکرد، تو همین حال یکدفعه انقدر تلمبه هاش محکم تر شد، جوری که کیمیا بدنش ضربه میخورد… همین حین زنم ارضا شد و آب کسش دوباره ریخت روی کیر داداشش، رضا هم زنم رو بلند کرد و روش خوابید و کیرش رو گذاشت تو کسش، کیمیا گفت: منو حامله کن عزیزم، عاشقتم ، دوست دارم، میمیرم برات، همه کس منی، زندگیه منی، عشق منی، من تنم ماله توئه داداشی، دیوونه ات شدم، میخوام زیر خوابت بمونم، باید قول بدی کسم رو دوباره بگایی، عزیزم ، عزیز دلم، عشقم، بکن خواهرتو، بگا کسمو، عزیزم کیمیا انقدر عشقش زده بود بالا که فقط لب میداد و قربون صدقه رضا میرفت و حالش یه جوری بود انگار میخواست رضا رو قورت بده… رضا گفت: عاشقتم عشقم، کیمیا جونم ؟؟؟ کیمیا گفت: جانم عشقم رضا گفت: زن من میشی؟ بهم بدی ؟ کس قشنگتو جر بدم کیمیا گفت: آره عزیز دلم کسم ماله توئه رضا گفت: میخوام حاملت کنم که زن من باشی… کیمیا گفت: بکن عزیزم حاملم کن، خواهرتو حامله کن رضا گفت: عاشقانه دوستت دارم کیمیا، تو ماله منی، رحم تو هم ماله منه، کیرم الان تو رحم ناموسم میره و میخوام آبش بدم. تا اینو گفت آبش پاشید تو کس زنم و رضا هم کیرش رو فشار میداد داخل، از زنم لب میگرفت و قربون صدقه هم میرفتن… این سکس زنم واقعا خیلی بمن حال داد و همیشه بعنوان یکی از بهترین سکسهاش تو ذهنمه این داستان واقعی بود… آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده