dozens ارسال شده در 17 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 17 آبان تری سام با خواهرم در کوه سلام دوباره یکی از خاطرات سکسی من و ابجیم معصومه و دوستم محسن مربوط به تقریبا 4 سال قبل هست که دومین تجربه ی بی غیرتی و سکس من و دوستم محسن با آبجیم معصومه هست. تقریبا چند ماه از لاپایی زدن من و محسن با خواهرم گذشته بود و وقتی که محسن خونمون میومد همیشه شیطنت میکردیم ولی در حدی بود که لخت نمیشد معصومه. و معصومه هم با دختر نبودنش کنار اومده بود و دیگه براش مهم نبود. اما موضوع مهمی که فهمیدیم این بود که خواهرم پرده ی ارتجاعی داشته چون موقع لاپایی زدن اصلا خون نیومده بود. طی این مدت چندبار محسن سینه های ابجیمو میک زده بود و بعضی اوقات معصومه رو تو بغلش نگه میداشت و خواهرمو با دستش ارضا میکرد. اما خبری از سکس و یا لاپایی زدن نبود. تقریبا پاییز شروع شده بود و یک روز جمعه تصمیم گرفتیم با محسن بریم خارج شهر تو دامن طبیعت. تصمیم گرفتیم اطراف شمشک بریم و یک جایی اطراق کنیم. چون محسن تک فرزند بود ماشین داشت و مشکل وسیله نداشتیم. اما تصمیم گرفتم که با خواهرم و محسن سه تایی بریم. با محسن هم هماهنگ کردم و با خواهرم در جریان گذاشتم. ابتدا خواهرم مخالفت میکرد. اما اون روز وقتی کسی خونه نبود، خواهرمو روی پاهام سفت گرفته بودم و تو گوشش میگفتم: میریم کوه اونجا کصت رو میخوریم برات. محسن کیرشو تا ته توی کست میکنه ابجی خوشگلم؛ باکره هم نیستی حسابی حال میکنی. خواهرم راضی شده بود ولی اجازه ی پدرم رو شرط دونست. چند روز قبل جمعه ی مورد نظر به پدرم گفتم با محسن میریم تهران و معصومه هم باهامون بیاد. و پدرم مخالفتی نکرد. و معصومه هم راضی شد بیاد با ما. صبح روز جمعه فرا رسیده بود و محسن با ماشینش که پرایده اومده بود دنبالمون. من و معصومه سوار ماشین شدیم و کم کم راه افتادیم و تصمیم گرفتیم جای خلوتی طرفای شمشک پیدا کنیم و همه میدونستیم که قراره چه اتفاقی بیوفته. من قراره بی غیرتی خودمو ارضا کنم. محسن هم بعد چند ماه دوباره با ابجیم سکس کنه و معصومه هم برای بار دوم کیر محسن رو تو کس خودش حس کنه و ارضا بشه. معصومه اون روز مانتوی قهوه ایی معمولی و چادر عربی پوشیده بود و به پدرم گفته بودیم تهران میریم. تقریبا یک ساعته به جای خوبی رسیدیم و از جاده ی خاکی جلو رومون معلوم بود کسی رد نمیشه و بعد چند صد متر بغل یه تپه واستایدم. برای احتیاط محسن جاشو با من عوض کنه و من پشت فرمون بشیم و اگه ماشینی رد شد ما هم حرکت کنیم. محسن رفت صندلی عقب کنار ابجیم نشست و ابتدا لبای معصومه رو حسابی خورد. من همینطور که نگاه میکردم به معصومه گفتم: ابجی خوشگلم چقدر لبات خوردنیه. محسن هم شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوی خواهرم و بعدم تی شرت و سوتین معصومه رو با داد و سینه های معصومه رو به نوبت میزاشت توی دهنش و میک میزد. بعد چند دقیقه تصمیم گرفتم منم برم و سینه های معصومه رو میک بزنم و با دستهام سینه های معصومه رو تو دهن محسن بزارم تا من و محسن از ابجیم لذت ببریم. رفتم صندوق عقب و سمت چپ معصومه نشستم و معصومه هم به من تکیه داد و اول شروع کردم و حسابی لبای آبجیمو خوردم و محسن هم مشغول خوردن سینه های ابجیم بود و با دستش کس معصومه رو از رو شلوار میمالید. با یکی از دستام سینه ی معصومه رو گرفتم و تو دهن محسن گذاشتم و محسن میک میزد که کم کم دکمه و زیپ شلوار معصومه رو باز کردم و دستمو بردم داخل. کس خواهرم حسابی خیس شده بود و لزج کسش به دستم می چسبید که تو گوش ابجیم گفتم کس تپل و خوشگلت باکره نیست. کیر محسنو بکنم توش؟ که معصومه گفت تورو خدا کیرشو بکن تو کسم. محسن هم با شنیدن این حرف زیپ شلوارشو کشید پایین و کیر شق شده شو با زحمت در اورد و تو اونجای تنگ خودشو پایین صندلی جا داد و پاهای معصومه رو یکمی با دستاش بلند کرد و منم معصومه رو گذاشتم رو پام و با دستام پاهاشو بلند کردم و کس ابجیم قشنگ بیرون افتاد. با تمام بیغیرتی که بدنمو فرا گرفته بود به محسن گفتم : کس ابجیمو بکن. کیرتو بزار تو کس معصومه ابجیم. محسن اول چند بار کیرشو وسط کس معصومه مالید تا حسابی خیس بشه بعدم کم کم فشار داد ولی کیرش داخل نمیرفت برا همین تو دستم تف کردم و تف رو مالیدم رو کیر محسن و روی کس معصومه. حسابی عرق کرده بودیم و بوی شهوت و بیغیرتی و حشریت خواهرم کل ماشینو پر کرده بود. و محسن تقلا میکرد تا کیرشو داخل کس ابجیم کنه که بعد ده ثانیه کله ی کیر محسن داخل شد و منم با دستم کلیتوریس و بالای کس خواهرمو میمالیدم و حسابی لذت میبردم. همینطور که محسن به سختی کیرشو عقب جلو میکرد منم شروع کردم به لب گرفتن از ابجیم و زبونشو تو دهنم میلیسیدم و این معصومه بود که تو بغل من حسابی غرق شهوت بود و با تمام وجود کیر محسن رو حس میکرد. کیرم که تو شلوارم حسابی شق شده بود و با تکون خوردن بدن معصومه حس خاصی داشتم، یهو ارضا شدم و با تمام وجود لبای معصومه رو بوسیدم و بعدم بیحال رو صندلی تکیه دادم و از صحنه ایی که میدیدم حسابی لذت میبردم. بعد چند دقیقه که معصومه حسابی حال میکرد، محسن گفت که داره میاد و برا همین منم دست راستمو بردم پشت معصومه و با دستم بالای کس خواهرمو که خیس آب شده بود رو میمالیدم تا باهم ارضا بشن و خواهرمو شدیدا به خودم چسبونده بودم تا تو بغل خودم ارضا بشه. تقریبا 10 ثانیه نشد که محسن و معصومه باهم ارضا شدن و خواهرم یه جیغ خیلی بلند کشید که اوج حشریت و ارضا شدنش بود. و قبل ارضا شدن دستمو بردم روی شکم معصومه و همزمان با ارضا شدن از شکم تا بالای سینه هاشو میمالیدم که لذت ارضا شدن رو چند برابر کرد. محسن و معصومه هم بی حال افتادن بودن و چند دقیقه بعد هم محسن رفت بیرون تا خودشو مرتب و تمیز کنه. معصومه هم که بیحال بود رو بوسیدم و کمک کردم شلوار و مانتو رو مرتب کنه. تقریبا 5 دقیقه طول کشید تا ابجیمو لخت کنیم و ارضا بشیم و بعد مرتب کردن خودمون راه افتادیم طرف پایین و رفتیم ایران مال. از مغازه معصومه برا خودش چند تا لباس خرید و منم شورت و دئودور خریدم و تو سرویس بهداشتی شورتمو عوض کردم. تقریبا بعد از ظهر برگشتیم و رسیدیم خونه. که معصومه مستقیم رفت سرویس بهداشتی تا لباساشو عوض کنه و منم رفتم اتاقم و انگار که کوه کنده باشم با خستگی مفرط خوابیدم. نوشته: علی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده