رفتن به مطلب

داستان گی لذت کون دادن


arshad

ارسال‌های توصیه شده


لذتی با پایان
 

من و علی از چهار سالگی به خاطر همسایه بودن توی یه ساختمون با هم دوست شدیم و سال ها در کنار هم بزرگ شدیم،مثل همه بچه های دیگه تو اون سنین دوچرخه سواری و قایم موشک و از این مدل بازی ها میکردیم،کلی خوش بودیم اون ایام،چندسالی گذشت و به هنرستان رفتیم،منو علی همسن بودیم فقط چون من نیمه اول سال بودم و علی نیمه دوم سال من از نظر تحصیلی یه سال از علی جلوتر بودم،توی مدرسه هم موقع زنگ تفریح که میشد اکثر مواقع باهم بودیم و باهم از مدرسه برمیگشتیم خونه،نوبت به ورود من به دانشگاه و علی به سال آخر هنرستان رسید،چند سالی بود که تابستونا به پارکی که یه کوچه بالاتر از خونمون بود که هر روز اونجا میرفتیم،یه شب داشتم درباره دانشگاه با علی صحبت میکردم که آره توام سال دیگه دانشجو میشی کوچولو نگران چیزی نباش،از لحاظ جثه هم قد بودیم تقریبا ولی من از علی درشت تر و سنگین تر بودم ولی خب از لحاظ سنی همش چند ماه بزرگتر بودم،هی کوچولو کوچولو گفتم که علی گفت همچین هم کوچولو نیستم میخوای بکشم پایین ببینی کی کوچیک تره؟ منم خب تا اون زمان اصلا فکرشم نمیکردم که سایز علی چجوری میتونه باشه گفتم باشه بکشیم پایین ببینیم اما اینجا تو پارک که نمیشه بریم خونه اونجا ببینیم،گفت باشه بریم،واسه هر کی کوچیکتر بود چیکار کنه؟گفتم برای اون یکی جق بزنه،علی هم گفت فقط جق؟گفتم چیه چیزی دیگه هم میخوای؟گفت حالا بریم ببینیم چی میشه،سریع برگشتیم به ساختمون خودمون،خونه ما قدیمی هستش مشاعات بزرگی داره،توی پارکینگ ساختمون سه تا انباری مشاع داره که یکیش اون زمان درش باز بود و یه سری لوازم بلا استفاده داخلش بود ولی هیچ لامپی نداشت تنها نوری که یکم اونجا میومد لامپ سقفی پارکینگ بود که چند متری با انباری فاصله داشت،وقتی رفتیم توی اون انبار با اعتماد به نفس کامل هر دوتامون شلوار و شورتمون رو کشیدیم پایین،چراغ قوه گوشی رو هم روشن کردیم که ببینیم واسه کی واقعا کوچولو هست،وقتی دوتامون راست کردیم دیدم ای دل غافل چقدر واسه علی بزرگتر از مال منه،نمیدونم چند سانت بود ولی مال من پیشش واقعا کوچیک بود،طبق قرارمون هر کی کوچیکتر بود باید جق میزد که قسمت من شده بود،وقتی که کیرشو تو دستم گرفتم تمام غرور من ریخت و حسی اومد سراغم که به خاطر سایزم من باید مفعول باشم،شروع کردم براش مالیدن و بعد چند دقیقه گفت داره ارضا میشه و تموم،وقتی کارمون تموم شد و رفتیم از انبار که بریم خونه هامون گفت دیگه کوچولو کوچولو نکنیا،گفتم در نهایت واسه من کوچولویی که گفت بازم همدیگه رو میبینیم بهت ثابت میشه،خندیدیم و خدافظی کردیم و رفتیم خونه،فرداش که مجدد رفتیم پارک پیش بقیه دوستایی که داشتیم کاملا نرمال بودیم که انگار چیزی بینمون رخ نداده،ولی من از روز قبلش به خاطر حسی که بهم دست داد نمیتونستم نگاه از علی بردارم،شب که شد از بقیه دوستامون خدافظی کردیم که بریم خونه از پارک تا خونه بیشتر سکوت کردیم،وقتی رسیدیم به علی گفتم که دیشب چطور بود؟ علی گفت بد نبود، گفتم بچه پر رو یکی اومده مفت مفت برات جق زده آبتو آورده تازه میگی بد نبود؟!
گفت خب من که دیشب گفتم واسه هر کی کوچیکتر بود فقط جق نزنه،گفتم خب باید چیکار میکردم؟گفتش خب میتونستی یکم بیشتر حال بدی،اومدم جوری رفتار کنم که آره مثلا خوشم نیومده ناچارأ چون شرط گذاشته بودیم انجام دادم،علی گفت یعنی دیگه مال همدیگه رو نبینیم؟ گفتم اگه ببینیم باید توام واسه منو بمالی نمیشه فقط من انجامش بدم،گفت خب قبوله بریم الان انبای؟گفتم بریم،دوباره رفتیم انبار و شلوارا رو پایین آوردیم و شروع کردیم مالیدن،من که واقعا دلم میخواست کیرشو مزه کنم ولی نمیدونستم چجوری بهش بگم که ضایع نباشه گفتم کاش خشک خشک نمی مالیدیم یه کرمی،ژلی چیزی داشتیم،گفتش خب میتونی آب دهنتو بزنی به کیرم،گفتم آخه اونم سریع خشک میشه،اینجا دیگه لحظه ای بود که علی معادله رو جوری که من میخواستم درست کرد،گفتش اگه مشکلی نداری میتونی برام بخوری،یه لحظه مطمئنم که تو همون نور کمی از بیرون به داخل انبار میومد برق چشامو دید،هیچی نگفتم و سکوت کردم که علی شونه هامو آروم به سمت پایین فشار داد و منم که واقعا دلم میخواست جلوش نشستم و یکم به کیرش نگاه کردم و با دستام مالیدم،خودش کیرشو از دستم گرفت و گذاشت روی لبم،لبام داغ شده بود و دلم میخواست تا ته بخورمش که سرمو از پشت گرفت و آروم به سمت کیرش کشید،منم دیگه دلو زدم به دریا و شروع کردم به خوردن کیرش،واقعا انگار آبی بود که روی آتیش وجودم ریخته شده بود وقتی که براش شروع کردم به خوردن،علی خیلی دیر انزال نبود شاید نهایتا پنج دقیقه براش کافی بود،منم تموم سعیمو کردم که با دندونام کیرشو اذیت نکنم،با کلی حس خوب براش خوردم و کیرش رو لیسیدم،تا آخرش میکردم تو دهنمو نگهش میداشتم،دیگه داشت ارضا میشد که یهو کیرشو کشید بیرون از دهنمو آبش ریخت کف زمین انباری،یکم ناراحت شدم و از حالت نشسته جلوی علی بلند شدم و شروع کردم شلوارم رو بالا کشیدن،علی که دید ناراحتم گفت چیشده؟بدت اومد برام خوردی؟گفتم اگه بدم میومد برات تا آخرین سانت کیرتو میخوردم؟؟گفت پس چرا ناراحتی؟گفتم چون این همه برات خوردم وقتی که خواستم مزدمو ازت بگیرم همشو ریختی روی زمین،تازه فهمید که چیشده و ازم عذرخواهی کرد،گفتم اوکیه مشکلی نیست،دیگه رفتیم دوباره سمت خونه هامون و چند روزی علی با خانواده رفت سفر شاید حدود یک هفته و دوباره برگشت،این بار خودش بهم گفت که میشه اشتباهمو جبران کنم؟گفتم چه اشتباهی؟گفت میخوام مزد کارتو بهت پرداخت کنم،گفتم حسش نیست الان گفت خب فردا چی؟گفتم باشه یه کاریش میکنیم،اون شب گذشت و فردا شب من خودم دوباره دلم میخواست و رفتیم مکان همیشگیمون،یه صندلی چرخ دار توی اون لوازم انباری دیدم اونو گذاشتم که علی بشینه روش تا منم جلوش بشینم و ساک بزنم،شروع کردم به خوردن یه دقیقه نشده بود که دیدم علی دیگه خودش داره توی دهنم تلمبه میزنه،منم فقط مطیع اون شده بودم و هر جور دلش میخواست میکرد توی دهنم،یکم بعدش بهم گفت واقعا آبمو اومد بریزم تو دهنت؟گفتم آره دیگه برای چی اومدیم پس؟گفت پس حواست باشه که یه قطره هم هدر ندی،شروع کرد تلمبه های آخر رو توی دهنم زدن که آبش فوران کرد توی دهنم،چقدرم اون شب زیاد بود آبش،منم گفتم الوعده وفا همشو قورت دادم،علی گفت واقعا حس بی نظیری دادی بهم با این کارت،بزار برات جق بزنم که توام ارضا بشی،من چون دیر انزالم بهش گفتم نه طول میکشه دیر میشه میخوایم بریم خونه،جمع و جور کردیم و رفتیم خونه،اون زمان ما توی برنامه وایبر که تازه اومده بود صحبت میکردیم،دیدم شب علی پیام داده که تو واقعا به من حس خوبی میدی،تن و بدنت جذابه،خوب برام میخوری،امشبم که آبمو خوردی،گفتم حالا راضی شدی؟گفتم راضی که نیستم ولی خب امشب حالمو خیلی خوب کردی،گفتم لعنتی آبتم خوردم تو هنوز میگی راضی نیستی؟!!گفت خب من به کم راضی نیستم دلم میخواد تورو کامل داشته باشم،گفتم دیگه کامل تر از خوردن آبت؟البته خودمو زده بودم به اون راه که خودش سر صحبتو باز کنه،گفت آره به نظرم ما میتونیم پارتنر خوبی برای هم باشیم و سکس کامل رو تجربه کنیم،از پشت گوشی داشتم پر در میاوردم که اینا رو دارم توی صفحه چت علی میخونم،گفتم خب منم دلم میخواد ولی توی انبار فکر نکنم برای سکس جای مناسبی باشه،اگه میگفت همونجا توی انبار اوکیه باور کنین من مشکلی نداشتم،فقط دلم میخواست که یکم وزنشو روی خودم حس کنم اینجوری گفتم،گفت خانوادم چند روز دیگه میرن لواسون،میای خونمون همونجا سکس میکنیم موافقی؟گفتم باشه قبوله هر وقت خواستن برن بهم بگو که گفت اوکی،من که دیگه به مراد دلم رسیدم چی بهتر از این که میشد با علی بخوابم،آدم امن زندگیم،اولین دوست زندگیم،کسی که پیشش خود خودم میتونم باشم،گذشت تا رسید به آخر هفته و پدر مادر علی رفتن لواسون و علی زنگ زد که بیا و به خونه هم بگو که امشب چون علی تنهاست پیشش می مونم،منم هیچ وقت شب جایی نمی مونم پیش علی چون همسایه بودیم موندم و خانواده چیزی نگفتن،وقتش رسید که برم دو طبقه پایین تر در خونشون رو زدم،علی باز کرد و رفتم داخل و یکم حرف زدیم و طبق معمول کلی خندیدیم،یکم آب آناناس آورد که بخوریم،گفت چند روزی که گذشت تا تونستم آب آناناس و معجون خوردم،گفتم پس باید فاتحه خودمو بخونم؟گفت نه میخوایم فقط لذت ببریم،گفت بریم تو اتاق؟گفتم بریم،رفتیم و لباس در آوردیم و یکم مسخره بازی در آوردیم،این بار من بهش گفتم کوچولو نمیخوای کاری کنی؟گفت کاری میکنم که دیگه هیچ وقت نگی کوچولو،گفتم حالا فعلا بخواب وقت خوردنته،دراز کشید و منم روی شکم دراز کشیدم بین پاهاش و شروع کردم به ساک زدن،یکم براش خوردم و کلی داغ شد،بلندم کرد و اومد سراغ کون من،شورتم رو در آورد و یه لحظه فقط به کونم نگاه کرد و خشک شد،گفتم چیشد چرا خشکت زد؟هیچی نگفت و فقط شروع کردن خوردن سوراخ من،من که دیگه رو ابرا بودم واقعا بهترین حال زندگی رو داشتم،علی هم هی میخورد و شروع کرده بود به فرو بردن انگشتاش توی سوراخم،اگه بگم پنج دقیقه بی وقفه برام خورد و انگشتاشو توم کرد مبالغه نکردم،دیگه خودم بلندش کردم گفتم علی من دارم از حال میرم،بسه دیگه،گفت یعنی امشب میتونم بالاخره به آرزوم برسم،خندیدم و گفتم الان که داشتی آرزوتو میخوردی حالا وقتشه بکنیش،دیگه شروع کرد با سر کیرش روی سوراخم بازی دادن،باورش سخته ولی حس میکردم کونم داره کیر علی رو میکشه داخل،یکم که ور رفت باهام گفتم علی بکن توروخدا اینو که شنید دیگه فرو کرد،من دیگه نمیدونم چه حسی بالاتر از این رو میتونم تحربه کنم ولی باید بگم که اون درد بی نظیر ترین دردی بود که میشد تجربه کرد،واقعا هر تلمبه توی سوراخم برابری میکرد با لذت بردن فراوان،پوزیشن های مختلفی رو رفتیم،یکم داگی کرد،یکم من نشستم روی کیرش،یکم کنار تخت وایسادیم دستمو زدم به دیوار،یکم هم روی پهلو دراز کشیدیم،باورم نمیشد علی که نهایتا پنج دقیقه برای ارضا شدن نیاز داشت نزدیک یه ربع داشت منو میکرد،رسیدیم به پوزیشن آخر که من روی شکم دراز کشیدم و علی هم خوابید روی کمر من،همینطوری داشت میکرد و ناله های من کل خونه رو برداشته بود،یعنی اگه صدای موزیک نبود یقینا همه میفهمیدن تو این خونه داره سکس انجام میشه،من بهش گفتم علی امشب باید تمام مزد منو بهم بدیا،اونم گفت نزدیک اومدنم میخوای بخوری؟گفتم آره ولی نه از دهن،اینو که گفتم دیگه تلمبه هاش تغییر حالت داد و محکم تر شد،دیگه دیوونه وار داشت میکرد،من واقعا دیگه لذتم داشت میرفت سمت درد مجدد که ناله های علی بلند شد،تموم وجود علی ریخته شد توی سوراخ من،آب زیادی رو توی خودم حس کردم خیلی زیاد بود،همونجوری که هنوز کیرش توم بود افتاد پشتم و نفس نفس میزد،دو دقیقه ای پشتم خوابیده بود که دیگه کیرشم خوابید و از کونم در اومد و از روم بلند شد کنارم روی تخت ولو شد،گفت امشب من پادشاهی کردم،بهش گفتم آره قلمرو حکومتیت هم گسترش دادی،گفت امشب هر چی بخوای برات فراهم میکنم هر چی میخوای رو بهم بگو،یه کم فکر کردم و بهش گفتم بازم در آینده پادشاهی کن،گفت هیچ وقت ازت دست نمیکشم تازه شروع شده،همینطورم شد دیگه هر جا موقعیتش پیش میومد سکس داشتیم اگه نمیشد هم برنامه ساک به راه بود،خوشحال ترین آدم کره خاکی من بودم تا اینکه علی گفت کارای خانوادشون درست شده و قراره برن آلمان،دو سال رابطه سکسی ما طول کشید و علی رفت و دیگه تمام میل جنسی من کشته شد.
امیدوارم یه روزی بشه که یا من برم آلمان یا علی بیاد ایران
فعلا نزدیک به ۱۰ ساله که میگذره از اون روزا،و هنوزم امیر فقط به فکر علی هست.
mr_aaa_hd@

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18