رفتن به مطلب

داستان سکسی زندگینامه یک بیغیرت


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


سرگذشت من بی غیرت
 

سلام دوستان من نه نویسنده هستم و نه داستان سرا. این سرگذشت واقعی من هست اولا میخوام کامل بخونید و دوما اخر داستان منو راهنمایی بکنید. ممنون میشم از شما.
اگر هم تو نوشتن و تحریر مشکل و ایراد بود به بزرگواری خودتان ببخشید .
اسمم محمد الان سی سالم هست کارمند قراردادی یک اداره دولتی ،حدود پنج سال پیش با دختری اشنا شدم به اسم مریم. تو خیابان با هم آشنا شدیم ، خاله اش هم محله ما بود وقتی میومد اونجا میدیدم چندین بار افتادم دنبالش اما تحویل نمی گرفت اونقدر خواهش و التماس کردم آخر سر سوار ماشین شد و این شد شروع آشنایی من و مریم،
مریم دختری بود توپر با اندام های زنانه برجسته ، کونش عالی بود با رونهای گوشتی که من و عاشق این اندامش کرد از اون لاغر و مانکن ها نبود اونی بود که من همیشه تو فیلم های سکسی هم دنبال همچین هیکلی بودم درشت و توپر و رونهای گوشتی و سینه های برجسته که با قیافه نازش دیگه یه ماه کامل بود و کیر هر مردی رو راست میکرد. حدود یک سال با هم دوست بودیم و در کنار هم لذت میبردیم اما از همون اول خانواده من و خانواده اون مخالف وصلت بودن و تنها بهانه این بود که شما هم سن هستید و زن باید از مرد حداقل سه چهار سال کوچیک باشه ولی اصرار و پافشاری های ما این مانع بزرگ رو شکست و بعد از یک سال دوستی ما به عقد هم دراومدیم ، همه چیز به کام ما دوتا بود با هم سکس میکردیم عشق و حال میکردیم و لحظه شماری می کردیم بریم خونه خودمون یک سال دوره نامزدی مون طول کشید تو دوره نامزدی از سکس لاپایی و خوردن کوس اون و ساک زدن کیر من بیشتر پیش روی نکردیم تا چشم باز کردیم دیدیم خونه خودمون هستیم.
یه آپارتمان داشتم اونو یه دستی کشیدم و مریم هم جهیزیه هاشو آورد و بعد مراسم عروسی رفتیم خونه بخت خودمون و شروع یک زندگی پر از شور و عشق.
من و مریم همیشه تو سکس پر هیجان بودیم و نهایت لذت رو از کنار هم بودن میبردیم از همون اول فانتزی نفر سوم شد پای ثابت سکس هامون ، وقتی شروع به سکس میکردیم یه خورده که حشری میشد حرف نفر سوم بود میگفت من سیر نمیشم دوست دارم یه کیر بزرگ منو جر بده ، با این حرفاش من و بیشتر حشری میکرد منم لذت میبردم تا جایی پیش رفتیم که اسم دوستم امیر رو میاورد ، وقتی میگفتم دوست داری کیر کی تو این کوس باشه میگفت کیر امیر رو میخوام ، میخوام دوتایی منو جر بدید تو بزاری دهنم امیر هم تو کوسم تلمبه بزنه ، کیر امیر حتما بزرگه بیار منو بکنه ، منم وقتی تلمبه میزدم میگفتم این کیر کیه تو کوست میگفت کیر امیر هست ، امیر جرم بده پاره کن منو من سیر نمیشم با یه کیر ،و از این حرفا و سناریو ها که پای ثابت تنوع سکسمون بود ، امیر دوست قدیمی من بود که با هم رفت و امد خانوادگی هم داشتیم و اکثر مسافرتها با هم میرفتیم ولی من خیلی دقت میکردم ببینم بینشون چیزی هس یا نه اما هیچ چیز متوجه نشدم و هر چی بود فقط تو سکس بود بینمون ، اینو چند بار امتحان کرده بودم ولی چیزی بینشون نبود البته من خودم دلم میخواست که با هم در ارتباط باشن و دوست داشتم کیر امیر رو تو کوس مریم ببینم اما نشد که نشد و هرحرفی بود فقط تو سکس بود و تمام .تا اینکه بعد حدود یک سال و نیم دیگه اون عشق و لذت بینمون نبود معمولا بین سکسمون فاصله هفته ها می افتاد اما فانتزی سکسمون سر جاش بود امیر پای ثابت سکسمون بود و من و مریم هر دو واقعا لذت میبردیم ، یواش یواش به مشکل خوردیم اونم مشکل اخلاق من بود ، اون گناهی نداشت من بد خلق شده بودم بعد وقت اداره میموندم اداره تا نزدیک شب بیام خونه اصلا حوصله شو نداشتم وقتی هم میومدم خونه با این اخلاق سگی که داشتم فقط قهر و دعوا بود بینمون ، تا میخواست بشینه با من صحبت کنه یه بهونه میاوردم سرش داد میکشیدم و قهر میکردم من تواتاق خودم و اون تو اتاق دیگه، این شده بود زندگی ما ، نهایتا دو هفته یه بار هوس سکس به سرم میزد باز اون بدبخت کوتاه میومد سکسمون رو میکردیم با فانتزی های امیر و تمام باز دوباره این اخلاق سگی من و قهر و اشتی های بچه گانه تا این که متوجه شدم مریم حامله هست خدا یه دختر بهمون داد گفتم شاید روابطم خوب بشه اما باز نشد که نشد مشکل از من بود دوستش داشتم زن رویاهام بود همه جوره کنارم بود اما اصلا نمیتونستم محبت کنم براش، نهایتا یکی دو روز خوب بودم باز سر یه موضوع الکی سرش داد می کشیدم و باز قهر و باز دلخوری. دیگه هر دو خسته شده بودیم مریم گفت من طلاق میخوام نمیتونم ادامه بدم و این شد استارت اختلافات شدید ما و پادر میانی خانواده هامون دیگه نمیتونستیم ادامه بدیم و تصمیم به طلاق توافقی گرفتیم ، مهریه نخواست بعد حدود یک ماه دوندگی اومدن جهیزیه هاشو بردن و بچه رو هم اون برداشت و زندگی مون از هم پاشید ، یه مدت کلا تو حال خودم نبودم از همه فراری بودم مثل یه ربات میرفتم اداره و برمیگشتم خونه ، هیچ جا نمیرفتم گهگاهی امیر بهم سر میزد و یخورده درد ودل میکردیم و میرفت حتی خجالت میکشیدم برم خونه مادر پدرم ، اونا از اول مخالف بودن حالا این کاری بود که خودم کرده بودم ، تصمیم گرفته بودم نرم بچه رو ببینم، چون میدونستم بیشتر وابسته میشم بهش اما بعد سه ماه که تا حدودی با واقعیت کنار اومده بودم دلم خواست بچه رو ببینم ، اسم دخترم هلنا بود، بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم زنگ زدم به مریم گوشی رو برداشت فقط تونستم یک کلمه بگم سلام میتونی بچه رو بیاری ببینم؟ گفت کجا گفتم همون پارک محلتون ، گفت باشه ، گفتم یک ساعت دیگه اونجام، اماده شدم رفتم یه ده دقیقه منتظر بودم که دیدم با ماشین مادرش اومد خودش بود و بچه ، یه سلام کردم و یه نیم نگاهی بهش کردم بچه رو بغل گرفتم رفتم دو صندل اون طرفتر نشستم ، دخترم بزرگ شده بود میخندید بغلش کردم بوسیدم بو کردم و کلی گریه، یه ربعی نگاهش کردم بعد بردم دادم مریم و بدون خدافظی رفتم ، یه خورده احساس کردم سبک شدم، اومدم خونه و چشمامو بستم و به مریم فکر کردم اون با این خوشگلی و اندام زیبا یعنی تو این مدت با کسی نبوده؟؟؟ من که نبودم اصلا به هیچ زنی علاقه نداشتم من فقط مریم رو دوست داشتم و سکس با اون فقط دلچسب بود برام چون بیشتر به خاطر فانتزی بازی هامون میچسبید، دستم رفت سمت کیرم و با فکر این که یکی مریم رو میکنه کیرم سیخ شد و شروع کردم به جق زدن تا ابم اومد ، رفتم یه دوش گرفتم و خوابیدم ، یه دو هفته گذشت باز به سرم زد هلنا رو ببینم باز زنگ زدم و مثل قبل گفت باشه و اومد همون پارک و بدون هیچ حرفی بینمون رد و بدل بشه بچه رو دیدم و برگشتم ، شب به امیر زنگ زدم دلم گرفته بیا خونه یکی دو پیک بزنیم گفت میام ، شب اومد یه خورده صحبت کردیم از قبل هم با هم درمورد زنهامون شوخی هایی میکردیم اما من دوست داشتم واقعی باشه اما اون فکر میکرد شوخی میکنم، اومدیم بساط رو پهن کردیم و یکی دو پیک رفتیم بالا مست شده بودیم شروع کردم به گفتن جریان که مریم و بچه رو دیدم و فکر تو اینه که یعنی تا الان مریم به کسی نداده؟؟امیر به شوخی گفت بابا اون تا الان به چند نفر داده تو خیالت راحت ، کی از اون اندام کیر سیخ کن میگذره، بعد برگشت به شوخی گفت خاک تو سرت محمد تو که میخواستی طلاق بدی لااقل میزاشتی یه بار هم بکنمش این هلو رو ، گفتم میکردی دیگه اتفاقا اون همیشه دوست داشت به تو بده تو جسارت نکردی، امیر فکر میکرد من شوخی میکنم اما من جدی میگفتم، بعد یکی دو پیک هم رفتیم بالا قشنگ مست بودیم ، بهش گفتم واقعا دوست داشتی مریم رو بکنی؟؟ گفت کی دوست نداره بکنه این زنو ، با اون رونهای گوشتی و کوس تپلش ، محمد باور کن الان هم که زنم رو میکنم همیشه به یاد مریم میکنمش، عاشق اون کون و سینه هاش بودم مگه تو متوجه نمیشدی من همش چشمم به اندام این هلو بود؟؟ گفتم والله اگه میدونستم حتما میگفتم بیایی و دوتایی میکردیم اما امیر فکر میکرد من دارم شوخی میکنم باهاش، گفت یه بار تو تولد پسرم تو باغ بودیم داشتیم اخر مجلس میترکوندیم و میرقصیدیم دو بار قشنگ دستم رو کشیدم لای کونش اصلا خودش رو نکشید کنار قشنگ هم متوجه بود اما من بعدا گذاشتم بحساب مستی هممون دیگه پیگیر نشدم البته محمد چون طلاق دادی و دیگه غریبه هستین میگم ها والا عمرا این حرغا رو بهت میگفتم، گفتم نه بابا راحت باش اتفاقا من دوست دارم زن رو با دو کیر سیراب کنی اما قسمتم نشد بابا دنیا دو روزه باید لذت برد اما حیف قدر اون رو ندونستم فردا یکی دیگی میبره میکنه، حیف شد حیف، خلاصه یه خورده از این حرفا زدیم یه خورده که مستی پرید گفتم امیر پاشو برو فردا تو هم با زنت به مشکل میخوری با اومدنت به اینجا ، گفت نه اتفاقا ساناز همیشه میگه برو هوای محمد رو داشته باش از لحاظ روحی خوب نیست، تو نگران نباش مشکلی نداریم من با زنم. خلاصه پاشد رفت منم بلافاصله با فکر این که امیر زنمو میکنه و با خیال سازی حرفای امیر یه جق زدم و خوابیدم.
یه چند ماهی همین طور گذشت مریم بچه رو میاورد پارک منم میدیدم تا یه روز بد جوری هوای مریم رو کرده بودم بهش زنگ زدم میشه بچه رو بیاری ببینم؟ گفت باشه چه ساعتی؟ گفتم میتونی بیاری خونه خودم ؟ یه خورده مکث کرد گفت باشه میارم دم در، گفتم یه ساعت دیگه هستم بیار ،
یک. ساعت بعد اومد رفتم دم در گفتم اگه میشه بیا خونه همسایه ها نبینن به مامانت گذارش میدن اذیتت میکنه بدون هیچ حرفی اومد تو ، وارد واحد که شدیم بچه رو داد بغل من و خودش نشست رو مبل یه نگاهی به در و دیوار خونه کرد و شروع کرد به گریه کردن که ببین چجوری زندگی مون داغون شد این بود خونه رویاهای من ؟؟ هیچ حرفی برا گفتن نداشتم بهش گفتم دیگه اینم سرنوشت من بود ، یه خورده با بچه ام تو بغلم بازی کردم دیدم خوابید ، یواش گذاشتم رو مبل اومدم کنار مریم یه نگاهی به هم کردیم و بدون هیچ حرفی لب هامون گره خوردن به هم ، کیرم سیخ سیخ شده بود مثل اینکه یه غریبه رو دارم میکنم ، مثل این بود که تا حالا ندیده بودمش سریع مانتو شو در اوردم و ممه هشو از سوتین انداختم بیرون و داشتم میخوردم و اونم خیلی حشری بود دستش برد سمت کیرم و زیپ شلوارم رو باز کرد سریع شلوارم رودر اوردم اونم خودش سریع شلوارشو کشید پایین و اومد برام ساک زد ، از ته دل برام میخورد ول نمیکرد خیلی تشنه بود ، باز افکار نفر سوم اومد سرم شروع کردم به حرف زدن ، مریم تو این مدت کسی به این کوس دست نزده؟ حیف این کوس نیست بدون کیر بمونه اونم فقط ناله میکرد و میگفت من کیر میخوام محمد جرم بده دارم میمیرم ، گفتم کیر کی رو میخوای بدون معطلی گفت کیر امیر رو میخوام ، میگفتی اونم میومد دوتایی منو جر بدین ، خلاصه یه بیست دقیقه سکس کردیم و کلا حرف حرف امیر بود بعد هر دو ارضا شدیم و رفتیم خودمون رو تمیز کردیم و بدون هیچ حرفی بچه رو برداشت خداحاففظی کرد و رفت،
یکی دو روز گذشت ، شب بود به امیر پیام دادم حال داری بیا بشینیم جواب داد بعد شام میام ، شام نخور برا تو هم میارم، ساعت حدود ده شب بود اومد یه خورده نشستیم و از این ور اونور حرف زدیم ، بهش گفتم پریروز مریم امده بود اینجا بچه رو ببینم ، تعجب کرد گفت خونه ؟؟ گفتم اره ، گفت چیکار کردی ای کلک کوس میاری خونه به منم نمیگی؟؟ میگفتی منم میومدم یه لیس میزدم اون کوس تپل رو دیگه نامرد، گفتم اتفاقی شد ولی کاش بودی دوتایی میکردیم، گفت بابا مریم پا نمیده گفتم از کجا میدونی اتفاقا دوست داره بهت بده، ازش پرسیدم اما امیر فکر میکرد باز شوخی میکنم ،گفتم امیر اون دیگه زن من نیست برا خود منم حرامه میخوای یه برنامه ریزی بکنیم تو هم یه حالی بدی به این کیر تو کف مونده ات؟ گفت محمد منو گرفتی؟؟ تو میزاری من به اون دست یزنم؟ گفتم من مشکلی ندارم جدی میگم دیدم دستش رو برد سمت کیرش و کیر سیخ شده اش رو جابجا کرد ، یه ده روز گذشت باز هوای مریم زد به سرم بهش زنگ زدم گفت عصر میام گفتم اگه میشه بیا خونه گفت باشه میام سریع به امیر زنگ زدم گفتم تو زودتر بیا خونه خلاصه عصر امیر اومد نیم ساعت بعد مریم هم اومد تا امیر رو دید تعجب کرد یه سلام و احوال پرسی کردن و نشستن ، من بچه رو گرفتم تو بغلم و نشستیم یه خورده امیر از گذشته حرف زد که حیف کردین جدا شدین باید به فکر این بچه هم بودین اما خیلی تخته گاز رفتین و فلان … بعد هلنا گریه کرد دیدم گرسنه هست مریم گرفت بغلش و خواست شیر بده نتونست بلند شد مانتو رو در اورد دیدم امیر میخکوب شده به رونهای مریم ، مریم دکمه های پیرهنش رو هم باز کرد و سینه اش رو انداخت بیرون و به بچه شیر داد من و امیر هم داشتیم مثلا حرف میزدیم اما حواس امیر کلا به سینه و اندام مریم بود، تا بچه شیرش رو خورد تو بغل مریم خوابید ، مریم گفت دیگه من برم بچه هم خوابه گفتم حالا بشین میری دیگه عجله داری؟؟گفت مامان شک میکنه اخه اون فکر میکنه میام به پارک بفهمه اینجام دیگه نمیزاره بیام ، گفتم زنگ بزن یه بهونه بیار یه خورده بشینیم به یاد ایام گذشته یه حالی بکنیم خندید گفت حال ؟چه حالی تو دیگه حالی نزاشتی برا من بعد تلفنش رو در اورد به مادرش زنگ زد که میره خیاط یه خورده دیر میاد بعدش با خیال راحت بساط و پهن کردیم و مشغول خوردن مشروب شدیم مریم همیشه تو پیک دوم قشنگ مست میشد ، همینطور هم شد ولی با اصرار من دو پیک هم بیشتر رفت بالا قشنگ ولو شده بود من سرم رو گذاشتم رو پاهاش و با دستم سینه هاشو بازی میدادم اولش یه چپ چپ نگام کرد ولی تو حالی نبود که مانع بشه گفتم مریم میشه دکمه ها رو باز کنی من این سینه های تپل رو بخورم گفت زشته پیش امیر ، گفتم بیخیال بابا امیر که غریبه نیست خودم شروع به باز کردن دکمه ها کردم و حالا سینه هاش تو سوتین سفید مثل خورشید میدرخشید دیگه نتونستم تحمل کنم و از سوتین در اوردم و مشغول خوردن شدم به امیر اشاره کردم بیاد ، اولش خجالت میکشید ولی مستی کار خودش رو کرده بود نزدیک شد و اونم یکی دیگه از سینه هاشو شروع کرد به نوازش کردن دیدم مریم داره به کیر امیر که راست شده نگاه میکنه از فرصت استفاده کردم و خودم شلوار امیر رو باز کردم و کیرش رو انداختم بیرون مریم زود دستشو برد سمت کیر امیر و جلو عقب میکرد کیرشو دیگه همه چیز اکی بود ، امیر هم شلوار مریم رو از تنش بیرون اورد و شروع کرد به خوردن کوسش ، کوس مریم قشنگ تپل و سفید و بی مو بود ، چه اه و اوهی میکرد مریم ، امیر کیرش رو با یه اشاره تو کوس مریم کرد منم با کیر خودم بازی میکردم و نگاه میکردم مریم تو اوج لذت بود ،همینطور که امیر تلمبه میزد مریم به من نگاه کرد و دستش رو دراز کرد تا به کیرم رسید اشاره کرد که کیرم رو تو دهنش بزارم ، وای چه صحنه ای شد ، صحنه ای که پنج سال فقط تو فانتزی گفته بودیم امیر تو کوس میزد منم تو دهنش ، خلاصه سه نفری حدود نیم ساعت سکس کردیم بعد اینکه هر سه نفر ابمون اومد و شهوت هامون خاموش شد بلند شدیم خودمون رو تمیز کردیم مریم گفت من دیرم شده میرم یه خداحافظی کرد و رفت من موندم و امیر دیدم یه خورده معذب هست گفتم چی شده ؟ گفت بد شد کاش نمیکردیم گفتم بابا بیخیال تو که میگفتی ارزومه مریم رو بکنم خوب به آرزوت رسیدی دیگه گفت از تو خجالت میکشم اخه زنت بود دیگه گفتم نه اتفاقا من خوشم میاد مگه چی شده لذتی که مریم کرد از منو تو بیشتر بود فعلا پاشو برو تا حالت جا بیاد بعدا حرف میزنیم ،
نزدیک یه ماه بود دیگه از امیر خبری نبود و منم تو این فاصله یکبار تو‌پارک رفتم مریم و بچه رو دیدم و هیچ حرفی در مورد اون روز نزدیم مثل اینکه اصلا اتفاقی نیفتاده،

بعد یک ماه امیر زنگ زد و جویای احوال شد گفت شب بیا خونه ما شام گفتم باشه ، شب رفتم زنش آدم مهربان و پاکی بود بعد شام از مریم و بچه پرسید ، گفت آقا محمد یه چیزی بگم بهت گفتم بگو ، گفت من چند بار تو این اواخر با مریم تلفنی حرف زدم اما مستقیم بهش نگفتم ولی اگه هر دو پشیمان شدید برگردید به زندگیتون ، به خاطر بچه حیف است اون بچه ، خلاصه مثل آتیش تو مغزم جرقه زد گفتم ساناز خانم دیگه از اون مراحل گذشته ، نمیشه گفت اگه تو راضی باشی من با مریم حرف بزنم گفتم نمیدونم هر طور صلاح هست بعد از اونور امیر گفت زن به این زیبایی و خانومی گیرت نمیاد بیا برگرد به سر زندگی خودت ول کنید این بچه بازی ها رو ، گفتم باشه حالا ببینیم چی میشه برگشتم خونه به حرفهای ساناز فکر میکردم اما راه سختی بود برگرده چون پدر و مادرش قبول نمیکردن ، بعد یه هفته ساناز خودش زنگ زد گفت با مریم حرف زدم اونم حرفای تو رو زد اما گفت خودمون حرف میزنیم اگه دیدیش خودتون حرف بزنید ببینید چی میشه، فردای اون روز به مریم. زنگ زدم گفتم بیاد پارک ، رفتم دیدم اومده اما بچه همراهش نیست پرسیدم گفت سرما خورده خودم اومدم در مورد حرف ساناز بپرسم گفتم دیگه ساناز گفته من حرف خاصی ندارم تو نظرت چیه اولش یه خورده گله کرد که تو منو به روز سیاه کشوندی حالا میخوای برگردم ؟منم زندگیمو دوست داشتم ولی تو همه پل ها رو خراب کردی گفتم اگه بخواهیم باز هم میسازیم ، گفت منم بخوام خانواده ام نمیزارن گفتم اول ازدواج هم اونا نمیذاشتن اما چی شد حالا یه بچه هم داریم که خودش باعث میشه زیاد سخت نگیرن، خلاصه یکی دو نفر از بزرگان فامیل رو واسطه قرار دادم هم خانواده اونو هم خودم مخالف بودن اما به خاطر بچه کوتاه اومدن به همین راحتی نبود ولی دیگه نمیخوام وارد اون پرسه بشم ، مریم دوباره جهیزیه رو اورد و خونه رو چیدمان کردن منم یه شام برا خانواده اونا و خودم دادم و یه اشتی ظاهری کردیم و تمام.
بعد برگشتن مریم سه چهار روز سکس نداشتیم و مریم هم یه خورده پکر بود ، خواستیم شب سکس کنیم باز تو وسط سکس حرف نفر سوم شد خودم شروع کردم که کیر امیر رو دوست داشتی گفت اره همه کوسم رو پر کرده بود خیلی لذت داشت یه کیر تو دهنم باشه یکی هم تو کوسم. بکن منو محکم بکن مثل امیر جرم بده منم داشتم از لذت میمردم من از کیر امیر میپرسیدم اونو با لذت صحنه سازی میکرد بعدش هر دو ارضا شدیم و رفتیم دوش گرفتیم و بدون هیچ حرفی در مورد حرفای سکسیمون خوابیدم، صبح مریم گفت به امیر اینا بگو آخر هفته بیان شام خونمون ساناز خیلی زحمت کشیده برا من و تو گفتم باشه به امیر خبر دادم و اما آخر هفته اومدن، حواسم به مریم و امیر بود ببینم چیکار میکنن ولی امیر خیلی سرسنگین و مریم هم مثل اون اصلا هیچ سوتی ندادن و مثل همیشه با هم رفتار میکردن،
الان که اینو مینویسم سه ماه از اومدن دوباره مریم به زندگیم میگذره و هر بار تو سکس امیر پایه ثابت سکسامون هست حتی تو سکس از مریم پرسیدم بگم امیر بیاد میگه آره بگو بیاد دوتایی منو بکنید اما این حرفا فقط تو سکس هست و بعد سکس اصلا حرفی نمیزنیم با امیر هم در ارتباطم اونم اصلا چیزی به رو نمیاره انگار اصلا با هم مریم رو نکردیم.
دوستان میخوام منو راهنمایی بکنید باز امیر رو بکشم به روابط سکسیمون یا در حد همین فانتزی تو سکس بمونه؟ من خودم اصلا لذت میبرم که کوس دادن زنمو ببینم تو سکس با این حرفا ابم میاد اما از آینده میترسم که باز یه مشکل دیگه برام درست بشه حالا شما جای من بودید چیکار میکردید؟؟
خداوکیلی هر چی نوشتم عین واقعیت بود ، ببخشید اگه از لحاظ جمله بندی و املایی اشتباهی نوشتم. فقط راهنمایی بکنید ببینم چه تصمیمی بگیرم.
ممنون دوستان.****

نوشته: Faraz

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18