chochol ارسال شده در 9 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 9 آبان زن عموی مورد علاقم سلام این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره و مال همین چند ماه پیشه. خب بزارید از خودم بگم من کوروشم و 20 سالمه. قد بلندم تقریبا لاغرم و فیس مردونه و پوست کمی سبزه دارم. داستان از اونجایی شروع میشه که عموی من تقریبا 3 سال پیش ازدواج کرد، عموم 29 سالش بود و علاقه ای به ازدواج نداشت ولی به اصرار خانواده ازدواج کرد و زن گرفت. زنش که اسمش نسترنه 22 سالشه، پوست سفید، قد متوسط و کون خوش فرم و بزرگ و چهره خیلی خوشگل. من از همون روزا خیلی ازش خوشم میومد جدا از چیز های جنسی، هم خوشگل بود هم مهربون و شوخ، کم کم بعد ازدواجش باهاش صمیمی شدم و میگفتم و میخندیدم، هر چند فقط مربوط به جمع خانوادگی میشد، بعضی شبا هم چون من با عموم رابطه خوبی داشتم میرفتیم کافه سه تایی قلیون میکشیدیم و اینا، بعد یه چند ماه باهم چت میکردیم و اینا ولی دوستانه بود بدون هیچ حرف سکسی و اینا. عموی من توی کار تولیدی پوشاک بود و هر دو سه هفته میرفت تهران و شهر های مختلف تا پارچه بیاره. ما توی شیراز زندگی میکنیم ولی زن عموم خانوادش اهل تهران بود و کم پیش میومد ببینشون، برا همین تنها بود و بعد مدتی که صمیمی شدیم بیشتر وقتشو با من میگذروند چون کلا دو سال اختلاف سنی داشتیم و راحت بودیم باهم، هر هفته می رفتیم کافی شاپ یا با موتور من میرفتیم دور میزدیم. بعد یه سال از ازدواج عموم بچه آوردن و کمی بیرون رفتنای ما کم شد مخصوصا وقتی بچش بدنیا اومد همش درگیر بچه ش بود، منم هر از گاهی فقط تو اینستا براش ریلز میفرستادم و اینا. تا اینکه بچش پنج شیش ماهه شد و کمتر درگیرش بود و رفت و آمد مون داشت مثل قبل میشد. اصل داستان از اونجایی شروع میشه که عموم رفته بود پارچه بیاره و زن عمومم مریض شده بود، بهم زنگ زد و گفت اگه زحمتی نیست و کاری ندارم شب برم پیشش بمونم و مواظب بچه و خودش باشم، منم قبول کردم و رفتم. اون شب اتفاق خاصی نیفتاد یکم حرف زدیم، اونم مریض بود و خسته و رفت خوابید، منم تو هال جا پهن کردم و خوابیدم. بعد اون شب چند بار دیگه که عموم رفته بود پارچه بیاره هم زن عموم خواست که برم اونجا بخوابم تا تنها نباشه، چندین هفته گذشت تا یه شب. اون شب ساعتای 9 بود که رفتم، ایفون رو زدم و در رو باز کرد، خونشون طبقه سوم بود، از پله ها رفتم بالا و در زدم، یه چند ثانیه بعد در رو باز کرد، همیشه یه تیشرت و شلوار می پوشید اما امشب یه تاپ خیلی جذب که قشنگ چاک سینش معلوم بود و یه دامن تقریبا کوتاه که تا روی زانو بود پوشیده بود، به روی خودم نیاوردم ولی چند ثانیه رو چاک سینش زوم کرده بودم، وارد شدم، چایی آورد و میوه، یکم حرف زدیم و قلیون آورد کشیدیم، بعد گفت من خوابم نمیاد پایه ای فیلم ببینیم، منم گفتم پایه ام، فیلمه عاشقانه نبود، اکشن بود ولی یه جاهایی صحنه های لب گرفتن داشت که جفتمون به هم نگاه کردیم و خندیدیم. بعد فیلم تصمیم گرفتیم بخوابیم، برام تشک و بالشت اورد و رفت تو اتاقش، لباسامو که عوض کردم و جامو پهن کردم رفتم نزدیک در اتاق و گفتم فک کنم پتو یادت رفت بدی. گفت کی تو این هوا پتو میندازه؟ گفتم من! گفت بیا از تو جا رخت خوابی بردار. وارد اتاق که شدم دیدم یه ست لباس خواب سفید که یه نیم تنه با یه دامن کوتاه بود پوشیده، چند ثانیه ای زل زده بودم بهش که گفت چیه؟ منم به خودم اومدم و گفتم هیچی. پتو رو برداشتم و گفتم شب بخیر، اومدم در رو ببندم که گفت در باز باشه اونجوری اتاق گرم میشه، گفتم باشه. رفتم سر جام دراز کشیدم هی از اون پهلو به اون پهلو شدم ولی فکر اون ست لباس سفید از ذهنم نمی رفت، یه نیم ساعت چهل دقیقه صبر کردم تا بخوابه، بعد اروم رفتم تو اتاقش، چراغ قوه گوشیمو روشن کردم و دستم گرفتم. چراغو سمتش گرفتم که دیدم دامنش بالا رفته و زیرش هیچی نپوشیده و یه کس سفید تمیز و لیزر شده داره بهم چشمک میزنه، چراغ قوه رو گذاشتم رو تخت اروم پاشو لمس کردم تا ببینم خوابش سبکه یا سنگینه، چند بار لمس کردم ولی واکنشی نداشت، منم اروم سرمو بردم لای پاش، بینی چند سانت با کصش فاصله داشت ولی اون بوی سکسی و دیوونه کننده کصش کل بینیمو پر کرده بود، تند تر نفس میکشیدم داشتم دیوونه میشدم، بعد یکم بو کردن شهوت بهم غلبه کرد و اروم زبونمو گذاشتم روی کسش، اروم زبونمو میکشیدم رو کصش، کم کم بیشتر و محکم تر زبون میکشیدم، که احساس کردم کصش ترشح کرده و خیس شده، از همینجا حدس زدم بیداره و حشری شده منم گفتم هر چی خدا بخواد، شلوارمو در آوردم و کیرمو از لا شورت اورم کردم تو کصش وای خوده بهشت بود سالها بود از زمان 15 سالگیم که دوست دخترمو کردم کس نکرده بودم(که اگه داستانشو بخواین براتون تعریف میکنم) اروم میبردم داخل و میکشیدم بیرون، یکم بعد تلمبه هارو محکم تر میزدم و سریعتر که دیدم داره آروم ناله میکنه و صداش در اومد و گفتم بله این بیداره. کشیدم بیرون، برقو روشن کردم و گفتم اینجوری بهتره. چرخوندمش، هنوز خودشو زده بود به خواب، آروم نیم تنه رو در آوردم از تنش، وای دوتا ممه 75 افتاد بیرون سفید و خوش فرم بود، سریع شروع کردم خوردنشون که به ناله کردن افتاد، منم سریع کیرمو کردم تو دهنش که خودش شروع کرد ساک زدن و چشماشو باز کرد، وای خیلی خوب میخورد، یه پنج دقیقه کل کیرمو ساک زد، و دوباره کردم توش، مثل وحشیای کص نکرده میگاییدمش، فقط اه و ناله میکرد، بعد ده دقیقه تلمبه زدن کشیدم بیرون و رفتم سراغ لبش، لباشو مثل وحشیا میخوردم، زبونمو میکردم تو دهنش، زبون بازی میکردیم، بهش گفتم عاشقتم، اونم گفت منم. دوباره شروع کردم به کردن این بار هفتی داشتم میکردمش که بعد پنج دقیقه آبم اومد، کشیدم بیرون و ریختم رو صورتش اونم از رو صورتش خوردشون. بعد یکم کصشو لیس زدم و اب اونم اومد و آبشو تا ته خوردم. بعدش بدون ادامه هیچ حرفی همو بغل کردیم و تا صبح خوابیدیم. بعد اون شب، هر وقت میرم پیش زن عموم بخوابم همینجوری میکنمش و اگه میخواین دفعه های دیگه ای که کردمشو تعریف کنم بهم بگین. مرسی که داستانمو خوندیم امیدوارم اگه غلطی یا اشتباهی داشتم عذر منو بپذیرید. نوشته: Cyrus واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده