mame85 ارسال شده در 6 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 6 آبان زندگی مرکب فصل ۱: دعوت به تاریکی محسن، مرد ۳۸ سالهای با قد متوسط، اندام ورزیده و چشمانی نافذ، همیشه عاشق کنترل و هیجان بود. او تاجر موفقی بود که در ظاهر زندگی آرامی با همسرش داشت، اما در عمق وجودش، تمایل شدیدی به تماشا کردن و به اشتراک گذاشتن لذتهای ممنوعه پنهان شده بود. شقایق، همسر ۳۲ سالهاش، زنی بود با اندامی که هر مردی را وسوسه میکرد: قد ۱۷۰، سینههای بزرگ و سفت (۳۲۰ سیسی)، کمر باریک، کون گرد و پوست صاف و روشن. او در ابتدا زنی متعارف و کمی محافظهکار به نظر میرسید، اما بعد از چند سال زندگی مشترک با محسن، لایههای پنهان هوس و آزادیخواهیاش به تدریج آشکار شده بود. شقایق عاشق این بود که مرکز توجه باشد، عاشق این بود که دیده شود و تحسین شود — حتی اگر به قیمت عبور از خطوط قرمز باشد. آن شب، هر چهار نفر در آپارتمان لوکس محسن و شقایق جمع شده بودند. علی، دوست صمیمی محسن، مرد ۳۶ سالهای ورزشکار با اندام تنومند و کیر نسبتاً بزرگ، اما در زندگی زناشوییاش با مائده، همیشه احساس کمبود هیجان میکرد. مائده، ۳۲ ساله، زنی جذاب با سینههای متوسط، کون خوشفرم و چهرهای معصوم، هنوز در ظاهر زن وفادار و سنتی به نظر میرسید، اما کنجکاویهای پنهانش اخیراً توسط شقایق برانگیخته شده بود. هر چهار نفر دور میز نشسته بودند و مشروب میخوردند. محسن گوشیاش را روی میز گذاشت و پیام ناشناس را نشان داد: «به کسانی که از لذتهای معمولی خسته شدهاند: بازی شهوت آغاز شده. جایزه نهایی: آزادی مطلق + ثروت. فقط زوجهای خاص. فردا شب، ساعت ۱۰، آدرس زیر.» شقایق با چشمانی برقزده به محسن نگاه کرد. لبهایش را لیس زد و گفت: «من میخوام برم… حس میکنم این همون چیزیه که مدتهاست دنبالش بودم.» پایان فصل ۱ فصل ۲: ورود به بازی ویلای بزرگ در دل جنگلهای شمال، مثل قلعهای تاریک و وسوسهانگیز بود. یک ساختمان مدرن سهطبقه با دیوارهای شیشهای بزرگ، نورپردازی مخفی آبیرنگ و محوطهای بزرگ که با فانوسهای مدرن تزئین شده بود. وقتی ماشین جلوی در اصلی ایستاد، دو نگهبان با لباسهای مشکی و ماسکهای فلزی بدون هیچ حرفی در را باز کردند. داخل ویلا، هوای گرم و معطر به sandalwood و vanilla به مشام میرسید. لابی بزرگ با کف مرمر مشکی، مبلهای چرم قرمز و لوسترهای کریستالی مدرن بود. روی دیوارها عکسهای بزرگ هنری از بدنهای برهنه در حال لذت (بدون نشان دادن صورت) آویزان بود — عکسهایی که هم هنری بودند و هم به شدت اروتیک. آنها را به طبقه دوم بردند. هر زوج یک سوئیت خصوصی داشت. اتاق محسن و شقایق: اتاق بسیار بزرگ و لوکس بود. تخت king-size با ملحفههای ساتن مشکی در مرکز قرار داشت. بالای تخت، آینه بزرگ سقفی نصب شده بود که هر حرکتی را نشان میداد. دیوار روبهروی تخت یک مانیتور ۸۵ اینچی بزرگ بود که currently تصاویر زنده از دوربینهای مخفی دیگر اتاقها پخش میشد — زوجهایی که در حال بوسیدن، لمس کردن یا حتی سکس آرام بودند. کمد لباس اتاق پر از لباسهای سکسی بود: ستهای توری، لاتکس، چرم، جورابشلواریهای مشبک، گارتری، ماسکهای چشم، toys مختلف (دیلدو، آنال پلاگ، ویبراتور، طناب، دستبند)، روغنهای ماساژ معطر و لوبریکانتهای طعمدار. حمام سوئیت هم مثل یک اسپا بود: جکوزی بزرگ، دوش بارانی، آینههای تمامقد و کمد پر از لوازم آرایش و عطر. شقایق روی تخت نشست، دستش را روی ملحفه ساتن کشید و با لبخند به محسن گفت: «اینجا… حس میکنم قراره خیلی چیزها عوض بشه.» پایان فصل ۲ ادامه دارد … نوشته: شقایق واکنش ها : poria و mohsen 2 آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
poria ارسال شده در 20 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 20 آبان زندگی مرکب 2 فصل ۳: جریمه همه زوجها به سالن اصلی دعوت شدند. سالن مثل یک تئاتر تاریک طراحی شده بود: صندلیهای مخمل قرمز در هر ردیف، نور قرمز ملایم، و صحنه مرکزی با نورپردازی حرفهای. مدیر بازی — زنی بلند قد با ماسک نقرهای و لباس تنگ مشکی — روی سن آمد. «قوانین ساده است: هیچ اجباری وجود ندارد، اما هر بازی که قبول کنید، باید تا آخر انجام دهید. بازندهها جریمههای لذتبخش و سنگین خواهند داشت.» اولین بازی اعلام شد: Red Light, Green Light همه باید کاملاً لخت میشدند. شقایق بدون لحظهای تردید لباسهایش را درآورد. بدن برهنه و کاملش زیر نور قرمز میدرخشید. محسن کنار او ایستاده بود، کیرش نیمهسفت و آماده. مائده با دستان لرزان لباسش را درآورد. علی از پشت به او کمک کرد و آروم بوسیدش. موسیقی شروع شد (Green Light). شقایق بلافاصله حرکات بسیار اغواکنندهای کرد. دستش را بین پاهایش برد، انگشتانش را روی کلیتوریسش چرخاند و با دهان نیمهباز به محسن نگاه کرد. محسن کیرش را در دست گرفته بود و آهسته میمالید. ناگهان موسیقی قطع شد. همه باید یخ میزدند. یکی از زوجها تکون خورد. زن جوان بلافاصله جریمه شد: باید وسط سالن زانو میزد و کیر پنج مرد تصادفی را یکی پس از دیگری در دهنش میگرفت. صدای مکیدن و نالهاش در سالن پیچید. دور دوم آغاز شد. شقایق این بار جسورتر بود. مستقیم به سمت محسن رفت، زانو زد و کیر او را عمیق در دهنش فرو کرد. با حرکات آهسته و عمیق ساک میزد، زبانش را دور سر کیر محسن میچرخاند و به چشمان محسن نگاه میکرد. بزاق از گوشه لبهایش پایین میریخت. موسیقی ناگهان قطع شد… شقایق هنوز کیر محسن در دهنش بود و کمی تکون خورد. جریمه شقایق آغاز شد. دو مرد ماسکدار قوی هیکل او را به صندلی ویژه در مرکز سالن بردند. پاهایش را کاملاً باز کردند و به دستههای صندلی بستند. یکی از مردها زانو زد و زبانش را عمیق داخل کس خیس شقایق فرو کرد. مرد دوم از پشت انگشتانش را با روغن داخل کون شقایق کرد و همزمان کلیتوریسش را با انگشت شستش تحریک میکرد. شقایق سرش را عقب انداخت و با صدای بلند ناله کرد: «آآآه خدایا… دارن هر دو سوراخمو همزمان میخورن…» پایان فصل ۳ فصل ۴: وسوسههای اتاق اتاق محسن و شقایق دوباره به آن سکوت سنگین و پر از هوس بازگشت. شقایق هنوز کاملاً برهنه روی تخت دراز کشیده بود. پاهایش را کمی باز کرده بود و با نوک انگشتانش به آرامی دور کلیتوریس حساسش دایره میکشید. بدنش هنوز از ارگاسم قبلی میلرزید و پوستش زیر نور ملایم اتاق برق میزد. محسن در مقابل تخت ایستاده بود و به همسرش نگاه میکرد. کیرش کاملاً سفت بود و با هر ضربان قلبش تکان میخورد. او عاشق این لحظهها بود — لحظههایی که شقایق از درون شکافته میشد و لایههای پنهان هوسش بیرون میریخت. «محسن…» صدای شقایق نرم و خیس بود، «وقتی اون دو تا مرد همزمان کسم و کونمو باز میکردن… حس کردم دیگه مال خودم نیستم. مال همه بودم. و این… خیلی حال داد.» محسن نزدیکتر آمد، روی لبه تخت نشست و دستش را روی ران شقایق گذاشت. پوستش داغ و مرطوب بود. انگشتانش را بالاتر برد و دو انگشت را آرام داخل کس هنوز متورم و خیس شقایق فرو کرد. شقایق آه کشید و باسنش را کمی بالا آورد. در همان لحظه، مانیتور بزرگ اتاق روشن شد و تصاویر زنده از اتاقهای دیگر پخش شد. در یکی از اتاقها، مائده روی تخت چهار دست و پا بود. علی از پشت با ضربات محکم کس او را میگایید. مائده صورتش را در بالش فرو کرده بود و نالههای خفه میکرد، اما بدنش با هر ضربه به جلو تکان میخورد. علی دستش را در موهای مائده حلقه کرده بود و با صدای گرفته میگفت: «بگو دوست داری محسن هم ببینه…» شقایق با دیدن این تصویر لبخند زد و پاهایش را بیشتر باز کرد. «ببین محسن… مائده داره کمکم باز میشه. فکر میکنی چقدر طول بکشه تا مثل من بشه؟» محسن انگشتانش را عمیقتر داخل شقایق کرد و با شستش کلیتوریسش را فشار داد. «فکر کنم زودتر از چیزی که فکر میکنیم. تو خیلی خوب بلدی دیگران را وسوسه کنی.» شقایق ناگهان نشست، محسن را به عقب هل داد و روی او سوار شد. کیر سفت محسن را گرفت و آروم روی سر آن مالید، اما داخل نکرد. فقط بازی میکرد. «میخوام امشب مائده تو اتاق ما بیاد…. فقط تماشا کنه. بعد شاید…» قبل از اینکه محسن جواب بده، در اتاق به آرامی زده شد. شقایق با لبخند از روی محسن بلند شد و در را باز کرد. مائده پشت در ایستاده بود. هنوز برهنه بود، فقط یه حوله نازک دور بدنش پیچیده بود. موهایش به هم ریخته و گونههایش سرخ بودند. پشت سرش علی ایستاده بود، با کیر نیمهسفت. مائده با صدای لرزان گفت: «نمیتونستم تو اتاق بمونم… صدای نالههات هنوز تو گوشمه شقایق. من… نمیدونم چه اتفاقی داره برام میفته.» شقایق بدون اینکه جوابی بده حوله مائده را کشید و انداخت روی زمین. بدن برهنه مائده زیر نور اتاق نمایان شد. سینههای متوسط اما خوشفرم، نوک سینههای کوچک و سفت، و کس صاف و کمی متورم مائده نمایان شد… شقایق مائده را بغل کرد و عمیق بوسیدش. دستش را بین پاهای مائده برد و با انگشتانش کس خیس او را نوازش کرد. مائده ابتدا سفت شد، اما بعد آه کشید و بوسه را جواب داد. محسن و علی روی مبل گوشه اتاق نشستند و تماشا میکردند. شقایق مائده را به تخت برد، او را به پشت خواباند و بین پاهایش زانو زد. زبانش را آرام روی کلیتوریس مائده کشید. مائده بدنش را قوس داد و برای اولین بار در حضور دیگران با صدای بلند ناله کرد: «آآآه شقایق… این… اشتباهه… ولی ول نکن…» شقایق با لبخند زبانش را عمیقتر فرو برد و همزمان دو انگشت را داخل کس مائده کرد. محسن و علی کیرهایشان را در دست گرفته بودند و آهسته میمالیدند. مائده برای اولین بار در حضور دیگران، با صدای لرزان به اوج رسید. بدنش مثل برق گرفته ها لرزید، کسش دور زبان شقایق منقبض شد و ترشحات داغش روی صورت شقایق ریخت. وقتی آرام گرفت، شقایق سرش را بلند کرد، لبهای خیسش را لیسید و با لبخند گفت: «چقدر خوشمزه ای تو دختر…» همان لحظه مانیتور اتاق روشن شد و عددی کوچک کنار نامشان ظاهر شد: +۴۵ امتیاز. پایان فصل ۴ ادامه دارد … نوشته: شقایق واکنش ها : mohsen 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
mohsen ارسال شده در 4 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 4 آذر زندگی مرکب 3 فصل ۵: کشف آرام امتیازات شقایق هنوز بین پاهای مائده زانو زده بود. لبهایش خیس از آب کس مائده بود و با لبخند شیطنتآمیز به او نگاه میکرد. مائده با چشمان نیمهباز و صورت سرخ، نفسهای عمیق میکشید. بدنش هنوز از ارگاسم اخیر میلرزید. محسن آروم دستش را روی شانه شقایق گذاشت و او را به سمت خود کشید. شقایق روی تخت دراز کشید و پاهایش را باز کرد. محسن بین پاهایش زانو زد، کیر سفتش را گرفت و آروم سر آن را روی کس خیس شقایق مالید، بدون اینکه داخل کند. «دوست داری امشب چیکار کنیم؟» محسن با صدای گرفته پرسید. شقایق به مائده نگاه کرد و بعد به مانیتور. «میخوام ببینم امتیاز واقعی چقدره…» علی که تا حالا ساکت بود، آروم گفت: «منم… کنجکاوم.» آن شب، چهار نفر تصمیم گرفتند آرام و بدون فشار، چند کار مختلف را امتحان کنند تا سیستم امتیازدهی را بهتر بفهمند. اولین آزمایش: Oral Shared شقایق و مائده روبهروی هم روی تخت زانو زدند. شقایق کیر محسن را در دست گرفت و آروم در دهنش فرو برد. مائده هم کیر علی را گرفت. دو زن همزمان با حرکات آهسته و عمیق ساک میزدند. گاهی به هم نگاه میکردند و لبخند میزدند. صدای خیس مکیدن و نالههای مردها اتاق را پر کرده بود. شقایق عمیقتر میرفت و گاهی کیر محسن را تا ته گلویش فرو میکرد. مائده هم سعی میکرد تقلید کند، هرچند هنوز کمی خجالتی بود. وقتی هر دو مرد نزدیک شدند، شقایق کیر محسن را بیرون آورد و به مائده گفت: «با هم…» دو زن زبانشان را روی سر کیر محسن و علی گذاشتند. محسن اول خالی شد — اسپرم غلیظش روی زبان و صورت هر دو زن پاشیده شد. علی هم چند لحظه بعد همین کار را کرد. شقایق و مائده به هم نگاه کردند، بعد به هم نزدیک شدند و اسپرم مردها را از زبان هم لیسیدند. این کار خیلی آرام بود. مانیتور روشن شد: +۶۵ امتیاز شقایق لبخند زد: «بهتر از قبلی… ولی هنوز کمه.» دومین آزمایش: آنها پوزیشن را عوض کردند. شقایق و مائده روی تخت دراز کشیدند، پاهایشان را به هم گره زدند . دو زن کسهای خیسشان را به هم مالیدند، در حالی که محسن و علی کنار تخت ایستاده بودند و کیرهایشان را آهسته میمالیدند. حرکت دو زن آرام و ریتمیک بود. سینههای شقایق روی سینه مائده مالیده میشد. مائده نالههای نرم و پیدرپی میکرد. شقایق گاهی خم میشد و مائده را بوسید. این کار حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا هر دو زن تقریباً همزمان ارضا شوند. بدنشان به هم چسبیده بود و لرزشهایشان به هم منتقل میشد. مانیتور این بار نشان داد: +۸۵ امتیاز مائده با تعجب گفت: «این… بدون اینکه مردها داخلمون باشن، امتیاز بیشتری گرفت؟» شقایق خندید و مائده را بوسید: «دیدی؟ لذت زن با زن هم خیلی ارزش داره.» سومین آزمایش کوچک: قبل از خواب، محسن مائده را به دیوار تکیه داد و از پشت آروم داخل کسش کرد. فقط چند ضربه آهسته و عمیق. علی هم همین کار را با شقایق کرد. هیچکدام تا آخر نرفتند +۴۵ امتیاز شقایق وقتی همه دراز کشیدند، در گوش محسن زمزمه کرد: «فردا… باید کارهای خیلی ممنوعهتری انجام بدیم. امتیازهای بالا احتمالاً اونجاها هستن.» مائده که کنار علی دراز کشیده بود، با صدای خوابآلود گفت: «من… هنوز نمیدونم تا کجا میتونم برم…» پایان فصل ۵ فصل ۶ : چرخش دایره و آتش خانوادگی دایره بزرگ از زوجها همچنان در جریان بود. نور قرمز سالن روی بدنهای برهنه و خیس میدرخشید. بوی هوس و عرق همه جا را پر کرده بود. این بار نوبت خانواده مرموز بود که توجه همه را جلب کنند. سارا (دختر ۲۴ ساله) با پدرش رضا روبهرو شد. بدون کوچکترین تردید، سارا زانو زد، کیر پدرش را در دست گرفت و با چشمان معصوم اما پر از هوس، آن را تا ته در دهنش فرو برد. رضا دستش را در موهای دخترش گذاشت و آروم سر او را هدایت میکرد. سارا با حرص و مهارت کیر پدرش را میمکید، بزاق از گوشه لبهایش پایین میریخت. در همان لحظه، لیلا (مادر) با پسرش آرش روبهرو شد. لیلا پسرش را بوسید، سپس روی زمین نشست، پاهایش را باز کرد و آرش را بین پاهایش کشید. آرش کیرش را گرفت و مستقیم داخل کس مادرش فرو کرد. لیلا ناله بلندی کرد و پاهایش را دور کمر پسرش حلقه کرد: «آره پسرم… عمیقتر… مامانتو بکن…» رضا در حالی که سارا کیرش را میمکید، به همسرش و پسرش نگاه میکرد و لبخند رضایت داشت. این صحنهها برای همه شوکهکننده بود. روابط خونی آنها کاملاً آشکار شده بود و امتیازات بالایی میگرفتند. شقایق که این صحنه را میدید، بدنش داغتر شد. وقتی نوبت او رسید و با آرش روبهرو شد، بلافاصله خودش را به او چسباند و گفت: «تو با مادر و خواهرت سکس میکنی… خیلی داغه…» آرش شقایق را بلند کرد و کیرش را داخل کس او فرو کرد. شقایق پاهایش را دور کمر او حلقه کرد و با صدای بلند ناله کرد. در طرف دیگر، محسن با سارا جفت شد. سارا با خجالت زانو زد و کیر محسن را در دهنش گرفت. محسن دستش را در موهای سارا گذاشت و آرام هدایتش کرد. مائده با لیلا روبهرو شد. لیلا مائده را بوسید و دستش را بین پاهایش برد. مائده ابتدا لرزید، اما بعد تسلیم شد و دستش را روی سینههای لیلا گذاشت. علی با رضا جفت شد. دو مرد برای لحظهای به هم نگاه کردند، سپس رضا زانو زد و کیر علی را در دهنش گرفت. امتیازات لحظهای بالا رفت: خانواده مرموز به دلیل روابط تابوشکن خانوادگیشان، امتیاز بسیار بالایی گرفتند (بیش از ۳۰۰ امتیاز در این دور). وقتی دایره تمام شد، شقایق با بدن لرزان به محسن چسبید و زمزمه کرد: «میخوام بدونم اونا چطور با هم سکس میکنن… کامل.» پایان فصل ۶ فصل ۷: Secret Room و مرزهای شکسته درهای اتاقهای خصوصی یکی پس از دیگری بسته شد. ویلا دوباره به سکوت سنگینی فرو رفت — سکوت پر از نالههای خفه، صدای برخورد بدنها و هوس سرکوبشده. اتاق محسن و شقایق: شقایق برهنه روی تخت circular دراز کشیده بود. نور قرمز ملایم روی پوست براق و داغش بازی میکرد. او یکی از بزرگترین دیلدوهای اتاق را انتخاب کرده بود — یک مدل واقعی با رگهای برجسته و سر کلفت. آن را با روغن گرم چرب کرد و با نگاهی پر از شیطنت به محسن گفت: «امشب میخوام حس کنم پر شدم… مثل اینکه چند نفر همزمان دارن منو میکنن.» محسن روی مبل گوشه اتاق نشست، کیر سفتش را در دست گرفت و آهسته مالید. چشمانش از شوق میدرخشید. شقایق پاهایش را کامل باز کرد، دیلدو را روی کس خیسش مالید و آروم فشار داد. سر کلفت آن داخلش لغزید. شقایق آه بلندی کشید و باسنش را کمی بالا آورد. با حرکات آهسته و عمیق شروع به فرو کردن و بیرون آوردن دیلدو کرد. هر بار عمیقتر میرفت تا جایی که تقریباً همه آن داخل کسش فرو رفته بود. «آآآه محسن… ببین… داره کامل پرم میکنه…» او همزمان با دست دیگر، یک آنال پلاگ جواهری کوچک را برداشت، آن را با روغن چرب کرد و آروم داخل کونش فشار داد. حالا هر دو سوراخش پر بودند. شقایق با ریتم هماهنگ دیلدو را در کسش و پلاگ را در کونش حرکت میداد. محسن نتونست فقط تماشا کند. بلند شد، شقایق را به شکم خواباند، پلاگ را بیرون کشید و کیر خودش را جای آن داخل کون شقایق فرو کرد. شقایق جیغ خفیفی کشید و صورتش را در بالش فرو کرد. محسن با ضربات محکم و عمیق کون شقایق را میزد، در حالی که شقایق هنوز دیلدو را در کسش نگه داشته بود. احساس پر بودن همزمان از کیر محسن و دیلدو، شقایق را دیوانه کرده بود. «آره… هر دو سوراخمو پر کن… جندهت رو بکن…» اتاق مائده و آرش: مائده روی تخت دراز کشیده بود. آرش با حوصله بدن او را بوسید. از گردن شروع کرد، به سینههایش رسید و نوک سینههای حساسش را مکید. مائده با چشمان نیمهباز نالههای نرم میکرد. آرش پایینتر رفت و با زبان و انگشتانش کس مائده را به آرامی به اوج رساند. مائده برای اولین بار بدون حضور علی، با صدای بلند ارضا شد و نام آرش را فریاد زد. اتاق خانواده مرموز: رضا، لیلا، سارا و آرش در اتاق بزرگشان بودند. سارا روی تخت چهار دست و پا بود. رضا از پشت کون دخترش را با ضربات محکم میزد. لیلا زیر سارا دراز کشیده بود و کس او را لیس میزد. آرش هم کیرش را در دهن مادرش فرو کرده بود و موهای او را گرفته بود. پایان فصل ۷ فصل ۸: Secret Room و مرزهای شکسته درهای اتاقهای خصوصی یکی پس از دیگری بسته شد و ویلا دوباره غرق در سکوت سنگینی شد. سکوت پر از نالههای خفه، صدای برخورد بدنها، و هوس سرکوبشدهای که مثل دود غلیظ در هوا معلق بود. شقایق هنوز برهنه و براق از عرق در اتاق خودش ایستاده بود. قلبش با شدت میزد و کسش از هیجان خیس شده بود. اتاق خصوصی شقایق، رضا و سارا مثل یک غار مخفی و گرم طراحی شده بود. دیوارها با پارچههای مشکی مخمل پوشیده شده بودند و فقط چند لامپ قرمز کمنور و چند شمع معطر با بوی وانیل و چوب صندل فضا را روشن میکردند. تخت بزرگ گرد در مرکز اتاق قرار داشت و آینههای بزرگ روی سقف و دیوارها هر حرکت را چند برابر نشان میدادند. بوی روغن معطر و هوس در هوا پیچیده بود. شقایق در وسط اتاق ایستاده بود. لباس توری مشکیاش تقریباً هیچ پوششی نداشت. سینههای سنگینش با هر نفس بالا و پایین میرفتند و نوک سینههایش از زیر پارچه کاملاً مشخص بودند. رضا از پشت به او نزدیک شد. دستهای بزرگ و گرمش را روی شانههای شقایق گذاشت و آروم به پایین کشید. شقایق بدنش را به او چسباند و باسنش را به کیر نیمهسفت رضا فشار داد. سارا (دختر ۲۴ ساله) از جلو زانو زد. چشمان معصوم اما پر از هوسش به شقایق دوخته شده بود. او شورت توری شقایق را با دندان پایین کشید و صورتش را بین پاهایش فرو برد. زبان گرم و نرم سارا مستقیم روی کلیتوریس شقایق نشست و با حرکات دایرهای آهسته شروع به لیسیدن کرد. شقایق آه بلندی کشید و سرش را به عقب کوبید. رضا از پشت کیرش را کامل سفت کرده بود و آن را بین باسن شقایق مالید. بعد آروم سر کیر را به سوراخ کون شقایق فشار داد و کمکم داخل کرد. «آآآه… خدایا… هر دوتون…» صدای شقایق لرزان و پر از لذت بود. رضا با حرکات آهسته و عمیق کون شقایق را میزد، در حالی که سارا زبانش را عمیقتر داخل کس شقایق فرو میبرد و گاهی انگشتش را هم اضافه میکرد. شقایق دستش را در موهای سارا فرو کرد و صورت او را محکمتر به کسش فشار داد. رضا گاهی کیرش را از کون شقایق بیرون میآورد و به سارا میداد تا آن را لیس بزند، بعد دوباره داخل کون شقایق فرو میکرد. این سوئیچ سریع و کثیف، شقایق را کاملاً دیوانه کرده بود. شقایق در اوج لذت فریاد زد و برای بار اول ارضا شد. بدنش به شدت لرزید و ترشحات داغش روی صورت سارا ریخت. رضا هم با غرش عمیق تو کون شقایق خالی شد. اسپرم داغش داخل کون او پر شد و وقتی کیرش را بیرون کشید، از سوراخ قرمز و باز شقایق بیرون ریخت. سارا بلافاصله زبانش را به کون شقایق برد و اسپرم پدرش را لیسید و بلعید. شقایق با دیدن این صحنه دوباره داغ شد و سارا را بوسید تا طعم اسپرم را با هم به اشتراک بگذارند. در اتاق مائده و آرش: مائده روی تخت دراز کشیده بود. آرش با حوصله تمام بدن او را بوسید. از گردن شروع کرد، به سینههای متوسط اما حساس مائده رسید، نوک سینههایش را یکی پس از دیگری در دهان گرفت و با زبانش بازی کرد. مائده با چشمان نیمهباز نالههای نرم میکرد. آرش پایینتر رفت. زبانش را روی شکم مائده کشید و در نهایت بین پاهایش زانو زد. او با آرامش و مهارت، کس مائده را لیسید. ابتدا فقط بیرون، بعد زبانش را داخل کرد و با انگشتانش همزمان کلیتوریسش را تحریک کرد. مائده برای اولین بار بدون حضور علی، با صدای بلند و آزاد ارضا شد. بدنش قوس برداشت و دستش را در موهای آرش فرو کرد: «آآآه آرش… نمیتونم… داره میاد…» اتاق محسن: محسن در اتاق خودش تنها بود و صحنه شقایق را روی مانیتور تماشا میکرد. کیرش را محکم چنگ زده بود و با شدت خودش را میمالید. دیدن اینکه همسرش توسط پدر و دختر گرفته شده، او را به مرز دیوانگی رسانده بود. او با غرش بلند ارضا شد و اسپرمش روی شکمش ریخت. پایان فصل ۸ نوشته: شقایق لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده