رفتن به مطلب

داستان بیغیرتی زنپوش جوان


dozens

ارسال‌های توصیه شده


حسی که سالها با من بود
 

سلام فرید هستم ۳۵ ساله اهل یکی از شهر های شمالی دوران کودکی من شروع شد چون برادر نداشتم و یه پسر بودم انگار حامی نداشتم با پسرعمو ها و پسردایی ها بازی می‌کردم که اکثرا ازم بزرگتر بودن اینم بگم من ژنتیکی کاملا بی مو بودم و سفید سفید یه خرده بزرگتر شدیم پسردایی که بزرگتر بود هر زمان که خونشون خالی بود منو زیر خواب خودش می‌کرد و کم کم به برادرش که همسن خودم هم بود دادم اینا گذشت بعد اون چند بار کون داده بودم بعد حدود ده سال اصلا رابطه ای نداشتم و تقریبا از اون فاز اومدم بیرون تو‌ سن ۲۵ سالگی ازدواج کردم یه دختر توپر و گوشتی خیلی زیبا از خودم کوچیکتر بود حدود ۳ سال اسمش آرزو بود
چند سالی زندگی کردیم یه روز که تو خونه تنها بودم و آرزو نبود خیلی اتفاقی داشتم لباس عوض میکردم جلو اینه قدی یهو چشمم افتاد به اندام خودم ناخواسته خیره شدم به اندامم و دست کشیدم رو شکمم و سینه ام همون لحظه شهوت همه وجودمو گرفت اون موقع تو تلگرام یه سری گروه های گی و بیغیرتی بود که توشون چت می شد همونجوری لخت دراز کشیدم رو مبل و چت کردم یکی اومد پی وی و ازم عکس خواست
چون مدتی بود که رابطه نداشتم یه مقدار بدنم مو داشت به اون پسره گفتم بزارشیو کنم بعد میفرستم شاید باورتون نشه اما هیچکدوم از این کارها دست خودم نبود
رفتم تو حموم تموم بدنم رو شیو کامل کردم همه جا رو وقتی اومدم تو آینه دوباره خودم دیدم واقعا جذاب بود اندامم چندتا عکس براش فرستادم چقدر از اندام من تعریف کرد البته چون مجازی بود چت کردیم و اون منو شهوتی می‌کرد ناخودآگاه در حال چت با اون دستم رسوندم به سوراخ کونم آخ چقدر لذت داشت بعد دیگه اون ارضا شد
منم همونجوری دراز کشیده بودم و تو فکر بودم آخه چرا این حس اینقدر بهم لذت میده
دیگه از اون روز به بعد کارم شده بود چت با مردا و پسرا کیر کلفت و خوندن داستانهای سکسی کم‌کم داستان کاکلودی هم میخوندم و ناخواسته تو چت ها در مورد آرزو هم چت میکردم با هویج و خیار به کون خوشگلم می‌رسیدم و ارضا میشدم ولی هربار عطش من چند برابر میشد
در حین این مدت سکسم با آرزو کم شده بود
و من در این بین اصلا نمیدونستم که گوشیم به دست آرزو چک میشه تقریبا هر روز مدتی به همین منوال گذشت یه روز که آرزو خونه بود داشتم لباس عوض میکردم که آرزو اندامم رو با تمرکز بیشتری نگاه کرد اومد کنارم گفت اقایی ماشالا توتم اندام خوبی داریا من جا خوردم از حرفش
که چسبید بهم دست کشید رو سینه هام و گفت از کی تا حالا آقایی موهای همه جاشو میزنه
منم‌هنگ کرده بودم و از دست کشیدن آرزو رو بدنم یه مقدار شهوتی شدم و گفتم هیچچچ هیچی آخه خارش می‌گرفت منو که آرزو لبخند زد گفت خوب اشکال نداره اون یکی دست آرزو پشت کمرم رسید به بالای کون خوشگلم
آرزو گفت خوب چه اشکال داره اقایی من ترو تمیز و ناز بشه یه دست آرزو رو سینه هام یه دستش هم آروم گذاشت رو کونم منم هاج و واج بودم از طرفی داشتم لذت می‌بردم که یهو در گوشم گفت ولی جدی اندامت خوشگله ها
آروم دست می‌کشید رو کونم منم نفس هام به شماره افتاده بود آروم منو کشید سمت تخت‌خواب راستش هیچ اراده ای از خودم نداشتم دستای گرم آرزو رو کونم منو مسخ کرده بود که یهو کنار تخت منو آروم خم کرد خم شدم اون یه سیلی زد در کونم منم یه اه کوچیک کشیدم چسبید بهم و شروع کرد به مالیدن شیار کونم در گوشم گفت شوهری که اینجوری خودش سفید کنه باید درکونی بخوره مگه نه منم سرم رو تکون دادم آرزو شروع کرد به نوازش سوراخ من و پروستات من به کمر دراز کشیدم پاهام باز کردم آرزو لخت شد رفت وسط پاهام با یه دستش پروستات منو می‌مالید به اون دست سوراخ کونم رو باز می‌کرد منم دیگه خجالتم ریخته بود و اه و ناله میکردم که آرزو گفت جوون چه سوراخ کونی داری فریددد انگشتش رو فرستاد تو منم یه آه بلند کشیدم اونم گفت جوون دوتا انگشتش با ژل لوبریکانت مالید رو سوراخم و کردش تو منم میگفتم آخ واییی
شروع کرد تند تند تو کونم تلنبه زدن با اون دستش برام جق میزد اوففف دیگه نتونستم طاقت بیارم آبم با فشار اومد ریخت رو شکمم و سینه هام نفس نفس میزدم که آرزو بلند شد گفت نوش جونت آقایی کونی من امشب برات سورپرایز دارم زود بیا خونه آرزو رفت سرکار منم هاج و واج و نفس زنان رو تخت بودم و به اتفاقات که افتاد فکر میکردم و از این طرف خوشحال بودم که یکی از فانتزی هام رو آرزو فهمیده حالا بماند که اون همه چیز رو درباره من میدونست
رفتم سرکار که پیام آرزو اومد اقایی امروز حالت خوب جا اومد
منم نوشتم آره عشقم ممنونم
گفت پس امشب زود بیا خونه که حسابی باید لذت ببریم کونی آقا
منم گفتم چشم
به نظرتون میخواد چه اتفاقی بیوفته
کامنت بزارید لطفا تا قسمت دوم رو براتون بزارم
فرید کونیییی

نوشته: فرید کوتی

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


حسی که سالها با من بود 2

سلام به همه دوستان ممنون که کامنت گذاشتین و نظر دادید و لایک کردید .
بریم سر ادامه داستان اون روز سرکار کلا فکرم درگیر رابطه جدید که با آرزو شروع کرده بودم بود از یه طرف خوشحال که بعد این همه سال حس واقعی منو زنم فهمیده و تقریبا باهاش کنار اومده از یه طرف فکرم این بود که احتمالا هنوز چت های کاکلودی و بی‌بیغیرتی منو نخونده که واکنش خاصی نداشته . تو همین فکرا بودم که یهو گوشیم زنگ خورد دم غروب بود باید دیگه میرفتم خونه آرزو بود .
سلام اقایی سفید کونی من . اینو که گفت دلم هری ریخت و البته لذت هم بردم .
سلام عشقم خوبی .
آرزو. ممنون برات یه نامه نوشتم رو اپن گذاشتم همه کارهایی که گفتم انجام میدی بعد میای تو اتاق خواب مون
تا یه لذت خوب بدم بهت آقایی کونی خوشگل من
من … باشه عشقم
وقتی داشتم می‌نوشتم دستام میلرزید یه حس هیجان خیلی زیاد سوراخ کونم هم نبض میزد
رسیدم خونه در رو باز کردم کسی تو پذیرایی نبود یه راست رفتم به طرف اوپن نامه رو دیدم به این شرح
آقایی سفید و خوشگلم اول میری حموم کاملا خودت شیو شیو میکنی خودتو برق بنداز که خانومی حالت رو جا بیاره .
باور نمیکنید دستام میلرزید از هیجان هم کیرم شق شده بود هم کونم نبض میزد ادامه نوشته .
بعد حموم میری تو اون اتاق خواب برات لباس گذاشتم میپوشی میای تو اتاق خواب من.
تو دلم غوغا بود نمیدونستم چی میخواد بشه رفتم دوش گرفتم شیو کامل کردم هرچند احتیاج نبود من کلا بی مو و سفیدم از حموم اومدم بیرون حوله دورم رفتم به سمت اتاق خواب در رو باز کردم یهو هنگ کردم رو تخت یه شورت توری که قسمت سوراخ کونش جای باز داشت به همراه یه سوتین توری خوشکل مشکی اونجا بود .
پوشیدم جلو اینه خودم دیدم وای نفس نفس میزدم چقدر هم اندازه من بود .
رفتم به طرف اتاق خواب خودمون در زدم آرزو گفت بیا تو کونی من در رو باز کردم دیدم با یه لباس سکسی نشسته رو تخت سوتین قرمز شورت قرمز توری با یه حریر روش همونجا دوباره هیجان گرفت منو نور اتاق هم قرمز کم رنگ
بغل دستش رو تخت یه دیلدو که احساس کردم سایزش باید حدودا ۲۰ باشه دیلدو از اونا بود که هم باز می‌شد و هم به کمر بسته میشد آب دهنم قورت دادم آرزو اومد جلو دستم گرفت گفت بیا آقایی گفتم برات سوپرایز دارم که یه دستش رو کشید رو کون خوشگلم وای که یه لحظه انگار بهم گرما ۴۰ درجه زدن رفتیم رو تخت اول شروع کرد باهام لب بازی کردن در همون حین دستش رو می‌کشید رو بالای سینه هام منم نفس نفس
آرزو یه دستش رو رسوند به کونم آروم نوازش میکرد اوففف داشتم از حال میرفتم یه چند تا سیلی زد در کونم
رفت کنار تخت لباس زیرش رو دراورد همونجوری که داشت دیلدو رو به کمر خودش می‌بست میگفت
چرا اقایی زودتر بهم نگفتی حست رو تا خودم حالت رو جا بیارم کونی آقا
منم با هیجان داشتم هیکل سکسی زنم رو نگاه میکردم فکر کنید یه رن سفید تقریبا توپر سینه هاش ۸۰ بدون سوتین دیلدو بسته به کمرش .چقدر میتونه سکسی باشه
کم کم اومد جلو اشاره کرد به دیلدو که بخورمش من سرم رو بردم جلو شروع کردم به ساک زدن اومممم
اونم آروم عقب جلو می‌کرد
دستش رو برد پشتم و سوتین رو باز کرد همونجوری تو دهنم تلمبه میزد بعد بهم گفت قنبل کن عروس خانوم
منم قمبل کردم سوراخ کونم رو بازی میداد و با ژل روان کننده سوراخم آماده میکرد آخ که تو آسمونا بودم یهو با ناله گفتم بکن منو ارزوووو
که یه جوون کشدار گفت یه سیلی زد در کونم آروم دیلدو رو فرو کرد تو کونم اوففف چه لذتی اخخخ باورم نمی‌شد تموم اون دیلدو تو کونم جا کرد یه احساس سوزش داشتم اما لذتش بیشتر بود اه اه میکردم اوففف آرزو هم هرازچندگاهی یه سیلی میزد در کونم آخ شروع کرد تلمبه زدن منم دیگه از خود بیخود شدم میگفتم اوففف اههه بزننن اوففف حدود ده دقیقه همه جور کونم رو گایید تا اینکه به کمر خوابیدم پاهام رو شونه های آرزو شروع کرد تلمبه زدن که کیرمم شق شده بود شروع کرد با دستش ماساژ دادن کیر و تخم هام وایییی تو آسمونا بودم اههه واییی جرم دادی اوففف بعد چند دقیقه با فشار آب کیرم اومد ریخت رو سینه هام آرزو دیلدو رو از کونم در آوردن می‌مالید رو آب کیرم خوب خیس کرد بعد دوباره با همون آب کیر خودم که رو دیلدو بود فرستاد تو کونم
منم بی حال بی حال افتاده بودم و تند تند نفس میزدم کنار هم لش افتادیم هردو تو فکر بودیم
این قسمت دوم به نظرت کنار هم هرکدوم تو چه فکرایی بودیم و آرزو چه نقشه هایی داشت

ادامه دارد

نوشته: فرید کونی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18