رفتن به مطلب

داستان گی دو دوست


migmig

ارسال‌های توصیه شده


آراد و حسام
 

آقا سلام این داستان از الان بگم چون خاطرست نمیتونم یه سر برم سراغ قسمت سکسش پس یه کمی طولانی میشه

من دانشجو معماری بودم که برای کارآموزی رفتم تو یه شرکت نسبتا شناخته شده تو اصفهان اون زمان دانشگاهی که میخوندم نامه میداد خیلی سریع قبولم کردن
اونجا یه سرپرست داشتیم ما کارآموزا میشد گفت دو ماه اونجا بودیم شاید بهمون میگفتن دکمه شیفت فلان فایل بزن در غیر این صورت اصلا کار خاصی بهمون نمیدادن توضیحات خاصی نمیدم حوصلتون سر نره
تا اینکه یروز به طرز عجیبی یه پروژه خیلی سخت فقط به من دادن فک میکنم ده روزم وقت داشتم برا تکمیلش
منم جوون بودم دنبال کصکلک فک نمیکردم پروژه یه فایل اتوکد خیلی سخت باشه یه هفتشو هرشب خونه دوتا از دوستام بودیم که خونه مجردی داشتن

اون موقع هنوز تو خوابگاه بودم الان دانشگاهم تموم شده خیلی وقته خونه گرفتم
موند شد دو روز آخر همینجوری فایل ریختم رو لپ تاپم بازش که کردم سردرد گرفتم نمیدونستم چیکار کنم به هم اتاقیم گفتم گفت بده ترم بالاییا پول بده انجام بدن برات

یه نفر تو خوابگاه بود دو ترم بالاتر بود
پسره رو اسمشو یه چیز دیگه میزارم که کسی نشناسه بهش میگم آراد شهابی
آراد یه پسر مغرور عجیب غریب بود فاز هنری داشت موهاش یکم بلند بود همیشه ام بخاطر پروژه های درسیش دانشگاه تحویلش میگرفت
هیچکس خیلی ازش خوشش نمیومد جز دخترا
پسر خوش تیپی بود چهره جذابی داشت چشماش مشکی بود صدای بم قشنگی داشت موهاشم حتی وقتی اول صبح تو خوابگاه میدیدیش خوش حالت بود
یادمه چقد التماس هم خوابگاهیم کردم که با پسره برام حرف بزنه ولی گفت خودم برم اگه رید به کسی به خودم برینه
رفتم از مدیر خوابگاه پرسیدم اتاقش کجاست رفتم کنار اتاقشون در زدم یه پسر قد کوتاه اومد بیرون یه نگاه به سر تا پام کرد
-جونم
آراد شهابی هست؟
-اره خوابه
میشه بیدارش کنی کارم عجله ایه
-من نمی‌دونم میخوای خودت بیا بیدار کن

رفتم تو اتاقشون برعکس اتاق ما مرتب بود نه خیلی مرتب ولی به نسبت به ما تمیز بودن آقا من اصن با این پسر یک بارم حرف نزده بودم چجوری برم بیدارش کنم

بابا بیدارش کن این که منو نمیشناسه یهو بالا سرش ببینه سکته میکنه
-خستس یک ربع خوابیده خایه ندارم بیدارش کنم

تو صداش کن من میگم من کار داشتم

خلاصه بیدارش کرد پسره نشست تخت پایینم بود با صدای خمار خواب پتو شو از سرش کشید کنار…لعنت هنوز یادمه موهای خوشگل مشکیش پخش بود چشماش به زور باز کرد لباش از خواب یکم پف کرده بود

سلام حسامم میتونی یه پروژه برام انجام بدی؟
-گرفتیمون؟ چی میگی نصف شبی
ساعت ۸ ا
نگاه کرد ساعت دیواری و نشست
-چی هست
براش توضیح دادم فایلو
-سخته حوصلشو ندارم خیلیم کار دارم سر کارم میرم بخدا برو بده یکی دیگه برو بده امیر حسین اونم کارش بد نیست
نگاش کردم هنوز خواب تو سرش بود
تو همینجا که من کارآموزم پارسال کارآموز بودی دیگه تو بهتر میدونی چطوریه چقدر هزینه میگیری بگیر منو نندازن از دفتر بیرون

اون تایم یادمه گفت ۳۰۰ هزار تومن اون موقع زیاد بود به نسبت

خیلیه پسر چه خبره دو روز میخوای کار کنی
-نمیخوای پاشو برو
سر ماه بدم اکیه؟
-من سر ماه تو رو از کجا پیدا کنم
بابا هم دانشگاهیتم کارآموزم کجا میتونم برم
-برو بیار لپتاپ تو
لپ تاپم سریع آوردم دادم بهش فایل نگاه کرد
-کار داری با سیستمت؟ از من مدلش پایینه اتوکد تو خیلی بهتر از منه با همین کار در بیارم
نه اوکیه دستت باشه

شمارمو دادم بهش شمارشو گرفتم که تموم شد ازش فایل رو بگیرم
من هیچوقت اون زمان فک نمیکردم از پسری تو زندگیم خوشم بیاد اون تایم ۲۱ سالم بود دوست دخترم چند باری قبلش داشتم
چهره‌ خودم موهام قهوه‌ ای بود چشمامم همینطور صورت خوش فرمی داشتم خوشتیپ بودم فوق العاده نبودم ولی بدم نبودم
دو روز گذشت پروژه ازش گرفتم بهش پیام دادم شب و پرسیدم میشه بهم یه چیزایی رو توضیح بدی میبرم تحویل بدم پرسیدن نمونم و اونم داشت توضیح میداد پروفایلشو چک کردم رو هیچ کدوم چهرش نبود تو همشونم یه سیگار دستش بود
نمیدونم چیشد که پرسیدم
سیگار تو خوابگاه چکار می‌کنی
-چی؟
همینجوری پرسیدم آخه مدیر خوابگاه ببینه ماجراست
-شبا نمیکشم که بفهمه بکشمم پشت اتاق که توش ماشین لباسشویی یجا هست شبیه بالکنه عمرا اونجا نمیاد
جدی؟ رفتی بگو میام نسخ‌ شدم انقد تو خوابگاه موندم

خلاصه رفیق شدن ما با سیگار شروع شد بیرون می‌رفتیم سیگار میکشیدیم اصن به بهونه سیگار خیلی بیرون می‌رفتیم
فهمیدم پسره رتبه ۵۰ و خورده ای کنکور بوده برعکس چیزی که نشون میداد خیلی مهربون بود
فک میکردم با معماری جایی کار کنه ولی برعکس رستوران پاره وقت کار میکرد اشپزی شم فوق العاده بود
از یجایی به بعد دیگه با دوستام بیرون نمی‌رفتم صبح و شبم با اراد بود بجز کارآموزی
نمیدونستم چرا انقد صداش برام قشنگه چرا دوست دارم بهونه پیش بیاد بیشتر حرف بزنه الکی سر چیزای مختلف به موهاش دست میزدم اونم مشکلی نداشت
یهو خیلی بهم وابسته شده بودیم راجب همه مشکلاتش باهام حرف میزد اتفاقاتی که تو خونه براش افتاده بود مشکلات خیلی عجیب زیاد مالی که چون خودم وضعیت خوبی داشتم فک نمیکردم داشته باشه و اون موقع خیلی بچه بودم با اینکه خیلی نگذشته
یبار تو پارک رو نیمکت نشسته بودیم و یه دختره ازش شماره خواست و حس بدی گرفتم حس خیلی بد احساس می کردم می‌خوام بالا بیارم و وقتی گفت تو رابطم حالم از قبلم بدتر شد

نگفته بودی
-چی
دوست دختر داری
-نه بابا میخواستم بیخیال شه
چرا خوشگل بود که
نمیدونستم چرا اینو میگم فقط میخواستم نفهمه چه حالی دارم
-خیلی درگیرم حوصله خودمم ندارم چه برسه این چیزا
تو رابطه بودی قبلا؟
-اره بابا ۲۲ سالمه
کی چیشد
-یکنفر بود خانوادش فهمیدن جفتمونو فرستادن مشاوره و کلی اتفاقای عجیب غریب بعدم کات کردیم
مشاور چیه دیگه
-نمیدونم حس کردن مریضیم
چون دوست دختر داشتی فک میکردن مریضی!
-یکم پیچیده تر بود
پیچیده چیه
-دختر نبود
نگاهش کردم هیچی نگفتم برای چند ثانیه
نگو که متاهل بود
خندید…خندید…خندید… دندوناش خیلی مرتب بود خیلی لباش موقع خنده خوشگل میشد
-نه بابا
پس چی
-دختر نبود دیگه
پسر بود ؟
هیچی نگفت
واقعا؟
-چیه عجیبه؟
اره یکم
-چرا عجیبه
ناراحت نبود عصبی نشد حتی لبخند زده بود
نمی‌دونم خب اصن چجوری رفتید تو رابطه چجوری فهمیدی اونم میخواد؟
-چجوری نفهمم
خب چجوری فهمیدی
-نگاهاش
چجوری بود
-قشنگ
حسودیم شده بود عصبی بودم دوست نداشتم راجب کسی که قبلاً باش تو رابطه بود اینجوری حرف بزنه
قشنگ؟ هنوز دوسش داری
-نه بابا ازدواج کرد اصن فکنم
مگه از پسرا خوشش نمیومد
-شاید مشاوره ها براش جواب بود
برا تو جواب بود؟
سکوت کرد هیچی نگفت
-نه
نه؟
-نه
آها
هیچی نگفتیم
بعد اینجا بریم قهوه بگیریم؟
-اره بریم میری کارآموزی
اره ساعت ۲

رفتیم توی کارآموزی یک دقیقه ام نبود که بهش فک نکنم

مثل همیشه شب من رفتم تو اتاقشون فقط یکی از هم اتاقی اش بود که تو گوشیش بود داشتم براش توضیح میدادم چجوری تو کارآموزی با یکی دیگه دعوام شده بود رو تختش نشسته بودم هم اتاقیش پاشد از تخت بالا اومد پایین

-خفه شید می‌خوام بخوابم
بابا ساعت ۱۱ ا مگه مرغی
-۷ کلاس دارم تو دانشگاه نداری تابستون من ترم دارم
دو تا انگشتم رو لبم گذاشتم که به آراد اشاره کنم بریم سیگار و رفتیم
نشستیم تو بالکن پشتی اونجا و سیگارش روشن کرد و فندک دیگه نزد سیگار رو لبم بردم کنار سیگار رو لبش پک زدم و اصلا حواسم به نزدیکی صورتامون نبود

-حسام
نگاهش کردم
-عجیبه برام اخلاقت با من تغییر نکرده
یعنی چی
-خب الان میدونی چجوریم
چجوری
-نگام کرد
به من چه دوست داری با چی و کی بخوابی تو از عزیزترین کسایی که تو دانشگاه پیدا کردم
لبخند زد و سیگار کشید هیچی نگفتم و هیچی نگفت پرسیدم
چجور پسرایی دوست داری
-پرو شدیا
خفه
-پسرای خاصی تو سرم نیست
چجوری فهمیدی همجنس‌گرایی
-از دخترا خوشم نمیومد
اگه ی نفر بگه قبلاً از دخترا خوشش میومده ولی یهو از یه پسر خوشش میاد عجیبه
-نه چرا عجیب
نیست؟
-نه
اگه از یه پسر خوشم بیاد از کجا بفهمم حسم واقعیه

سکوت کرد و سیگار کشید و هیچی نگفت برای یک دقیقه ای که خیلی برای من گذشت
-ببوسش
چی؟
-ببوسش
شاید اون از من خوشش نمیاد
-اون موقع اون مشکل روانی داره همه از تو خوششون میاد
نگاهش کردم سیگارم داشت انقد می‌سوخت که به انگشتم برسه حواسم بهش نبود نمیدونستم چکار کنم فقط نگاهش کردم و بعد چند دقیقه آروم شونشو که روش یه تیشرت خنک پوشیده بود بوسیدم
نفس کشیدنش بالای سرم برام انقد قشنگ بود که گذاشتم سرم همونجا بمونه حس کردم موهامو بوسید . دستمو به کمرش گرفتم و به خودم نزدیک ترش کردم

آراد
-جونم
چیکار دارم میکنم
-نپرس از من
ادامه بدم؟
-اره
سرم بردم تو گردنش بوی پوستش دیوونم میکرد گردنش میبوسیدم سیگارم افتاده بود زمین و از یادم رفته بود نمی‌تونستم عقب بکشم و چهرشو ببینم ،میترسیدم .زاویه فکش بوسیدم یکم خیلی کم ته ریش داشت بوسیدم و چونشو بوسیدم لبام رو به لباش نگه داشتم حتی نمیدونستم کار درستیه یا نه رو لباش نفس می‌کشیدم دستشو دور گردنم انداخت و شروع کرد بوسیدن لبام…انقدر عمیق میبوسیدمش انگار زندگیم بهش بستگی داره بغلش میکردمو میبوسیدمش دستم میخواستم ببرم پایین ولی میترسیدم و فقط می بوسیدمش بعد چند دقیقه کشید کنار نگاهم کرد
-خوبی؟
خیلی
-مطمعنی؟
نمی‌دونم
-میترسی
نه
-میخوای چی باشیم
چی؟
به چشماش نگاه کردم
-چی باشیم؟
لبشو آروم بوسیدم و گفتم
مشخص نیست؟
-نه اگه بخوای میتونیم فقط سکس کنیم ولی دوست باشیم میدونی؟
نه…نه چی؟ نه دوست چیه
-میخوای چی باشم برات
گفتنش برام عجیب بود روی لبم نمی چرخید ولی خیلی برام عزیز بود
دوست پسرم
-دوست پسرت؟
اره
لبام بوسید بغلم کرد و روی پاهام نشست دستمو کمی پایین بردم تو گودی کمرش ولی نمیدونستم میخواد به کونش دست بزنم یا نه یهو خودش دستش عقب برد و دستامو رو کون گردش گذاشت نمی‌دونم چرا اینقدر هیجان زده بودم استرس اینکه کسی نیاد حس فوق العاده بدنم سفت شدن کیرامون روی هم با اینکه شلوار پامون بود گردنش بوسیدم و کونشو میمالیدم تو گردنش گفتم

چجوری خوشت میاد زندگیم؟
-زندگیت؟
زندگیم
گردنش بوسیدم و بدنش به خودم نزدیک تر کردم سیب گلوش بوسیدم به چهره خمارش نگاه کردم…چشمای سیاهش خمار خمار بود چونش بوسیدم
نقد بسه برا امشب آراد؟یا ادامه بدم؟
-چرا مثل دخترا باهام رفتار میکنی کیرتو بکن توم‌ حسام
دیوونه وار هورنی شده بودم دستمو به کل بدنش می‌کشیدم
هیچی ندارم آراد الان کسشر نگو لوب کاندوم هیچی
سرش گذاشت رو شونم تو گوشم گفت
-برات بخورم؟
آراد!
-جون آراد همه چیزم
وحشتناک هورنی بودم دستمو کردم تو موهاش
مطمعن؟
سرشو پایین برد شلوارمو پایین کشید کیرم گرفت دستش هورنی بود ولی یکم خندید
-کصکش چی میخوری چرا انقد بزرگه؟
همه چیزت بودم که

    هستی
    اول خایه هامو لیس زد دستمو رو دهنم گذاشتم ناله نکنم چشمام به زور باز بود ولی بهش نگاه میکردم انقدر برام جذاب بود تو زندگیم این حس نداشتم با اینکه قبلا برام ساک زده بودن
    کلش لیسید و آروم کردش تو دهنش از ته گلوم یه صدایی در اومد حس دیوونه واری داشتم دستمو تو موهاش کردم خیلی زورش نمی‌کردم ولی نمی‌تونستم کنترل کنم خودمو و کمرم تکون میدادم
    وقتی داشتم میومدم نگاهش کردم
    آراد…
    سرش بیشتر پایین برد وقتی فهمید دارم میام

روانی الان تو دهنت…لعنت
تو دهنش اومدم و اصلا سرش تکون نداد انقدر ارضا شدن تو دهنش حس خوبی بهم داده بود که خودمم باورم نمیشد
سرش بالا آورد و بهم نگاه کرد
-خوبی؟
خندیدم
اره خیلی تو چی
-خوب خوبم
چشمام بستم شلوارم بالا کشیدم گرفتمش تو بغلم
چکار کنم چشم خوشگل من ،برات بخورم منم؟
خندید لپشو بوسیدم
-نه امشب نه
سرشو بوسیدم
هرچی تو بگی ماهم هرچی تو بگی تا آخرش هرچی تو بگی
-مث دخترا باهام رفتار نکن
دخترا چه کس شعری دومین باره میگی من جوری باهات رفتار میکنم که وقتی کسی دوست دارم باش رفتار میکنم. خیلی دوست دارم آراد دوست دارم مراقبت باشم دوست دارم لوست کنم چه فرقی داره
-یجوری داری رفتار میکنی انگار نه انگار تو قبلا با هیچ پسری نبودی
فرقی نمیکنه
-میکنه دیگه
ساکت
نه خب ف…
دهنشو گرفتم سیگارارو از بالکن انداختم پایین همینکه صدای پا شنیدم از بغلم خودشو کشید بیرون و رفت اونور صدای پا محو شد و رفت بیرون انگار نفهمید کسی اینجاست نگاهش کردم دلخور به نظر میومد
چیه آراد ترسیدم کسی بیاد خب
-چرا دستتو اونجوری گذاشتی رو دهنم خایه کردم
عرق رو پیشونیش می دیدم بغلش کردم بوسیدمش
ببخشید چرا ناراحت شدی آراد نفهمیدم واقعا نفهمیدم
-ولش کن
فردا شب شام به حساب من باشه
-قبوله
خندیدم و بغلش کردم و سرشو بوسیدم

ادامه دارد

نوشته: حسام

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


آراد و حسام 2

آخر شب شبی که ما شروع شد هر کدوم تو اتاق خودمون خوابیدیم و هنوز نمی‌دونم چرا این کار کردیم

فرداش با حس بوسه رو لبم بیدار شدم شوک شدم چشمام باز کردم آراد بالا سرم بود اولش تو عالم خواب بوسیدمش ولی یهو فهمیدم تو خوابگاهیم چشمام درشت شد پاشدم نشستم دیدم اتاق خالیه .

تابستون بود کلا سه نفر از اتاق شش نفره بودیم که اون دوتام اون روز نبودن
آراد لبخند زد بهم موهاش مثل همیشه دو طرف صورتش پوشونده بود
نفسش بوی خوب میداد گونشو بوسیدم موهامو بوسید توی گوشم زمزمه کرد
-صبح بخیر
لبخند زدم
-بزار برم مسواک بزنم از سیگار دهنم خشکه
-نریم بیرون بعدش؟
-نمونیم حالا که کسی تو اتاق نیست؟
لبخند زد و پیشونیم بوسید
-رفتن پایین صبحونه تحویل بگیرن یکشنبست پک میدن چند دقیقه دیگه میان
-جدی
ناامید دستم تو موهاش بردم و گونه و گردنشو بوسیدم لبخند زد و گفت
-بریم کافه
-دلت چی میخواد عزیزم
-عادت ندارم به اینجوری حرف زدنت حسام
-بدت میاد؟
-نه اصلا
پیشونیش بوسیدم از تخت پایین اومدم
-بزار مسواک بزنم دوش میگیرم میام میریم بیرون
نگام کرد و لبخند زد
-بدون من
خندیدم
به در نگاه کردم عمیق گردنش بوسیدم
-میفهمن اگه باهم بریم قربونت برم من که می‌خوام
-ابی بپوش
ابروهام بالا رفت گفت
آبی بپوشیم جفتمون
لبخند زدم و سرمو تکون دادم
-چشم نیم ساعت دیگه بریم باشه؟
گونمو بوسید و از اتاق رفت بیرون قلبم تند میزد مثل دبیرستانیا ذوق کرده بودم مسواک زدم شیو کردم یه پیرهن آبی تیره پوشیدم عطر زدم موهامو درست کردم و رفتم از محوطه خوابگاه بیرون
منتظرش وایسادم بیرون اومد آبی پوشیده بود. خیلی بهش میومد…خیلی. نگاهش کردم لبخند زدم میخواستم بغلش کنم ببوسمش بگم چقد خوشگله ولی فقط پیشم اومد به بازوم یه ضربه زد لبخند زد و گوشیش در اورد که اسنپ بزنه
-کافه میخوای بریم
-اره دیگه قهوه
-آراد
-هم
-هتل رزرو کنم؟ شب نیایم خوابگاه
نگاهم کرد
-من الان دستم خا…
-آراد!
-جونم
-اوکیی رزرو کنم؟ دوست دارم تنها باشیم ولی اگه نمی‌خوای میتونیم بریم رستوران
لبخند زد و سر تکون داد. چشماش برق میزد دلم می خواست ببوسمش متنفر بودم که نمیتونم
رفتیم کافه قهوه خوردیم به زور حساب کرد تا ساعت ۷ جاهای مختلفی رفتیم تا اینکه ساعت ۷ رفتیم سمت هتل
یه اتاق دو نفره رزرو کردم کلید اتاق زدم رفتیم داخل گوشیم رو میز گوشه اتاق گذاشتم پرسیدم
-آراد تو شارژر…
یهو بوسیدم…عمیق میبوسیدم…حس کردم بعد از سال ها تشنگی بدنم داره زنده میشه دستم از روی دستاش بالا کشیدم کاپشنش درآوردم بغلش کردم عقب عقب رفت روی تخت نشست روی زمین زانو زدم و کمرشو توی دستام گرفتم و بوسیدمش سرمو بالا گرفته بودم دستشو رو‌ کمرم می‌کشید
موقع بوسیدنش دکمه های پیرهنش از بالا شروع کردم به باز کردن اونم هودی منو در اورد و خودمم کمکش کردم به بدنش نگاه کردم. پوستش روشن بود لاغر بود ولی بدنش نرم بود چشمام خمار شده بود ترقوه هاش بوسیدم و لیس زدم که ناله کوچیکی از گلوش در اومد که حس میکردم صدای مورد علاقم توی دنیاست شونش بوسیدم دستمو رو بازو هاش کشیدم و قفسه سینش بوسیدم زبونمو روی نک سینه هاش کشیدم تو بغلم کشیدمش
-آرادم
-حسامم
صداش خمار بود
-دوست دارم آراد
کمرش زیر دستام قوس برمی‌داشت پایین تر رفتم شکمشو میلیسیدم و میبوسیدم شونه هامو گرفت ناله هاش نرم بود ناخناش یکم توی شونه هام فرو کرد
-منم دوست دارم حسام
زیپ شلوارش پایین کشیدم و دکمشو خودش باز کرد کیرشو از تو شلوارش در اوردم بالا تو چشماش نگاه کردم و تو دهنم کردمش کیرش سایز متوسطی داشت تو دهنم جلو عقب میکردم توی زندگیم هیچوقت فک نمیکردم این کار برام لذت بخش باشه ولی من برای این پسر میمیرم بالارو نگاه میکردم ناله هاش چشماش هورنیم می کرد لذتش هورنیم میکرد. دستشو تو موهام برد چشماش بست اروم دراز کشید رو تخت ولی پاهاش از تخت پایین افتاده بود و کمرش توی دستام بود و داشتم کیرش ساک میزدم دستشو رو‌ دهنش گذاشت که ناله نکنه خایشو لیسیدم سوراخ کونشو لیس زدم من این پسرو میپرستم
-ببخشید آراد امشبم ندارم هیچی
خمار ناله کرد و گفت
-جیب شلوارم
نگاش کردم شلوارش از بین پاهاش بالا آوردم سه تا کاندوم و لوب کرمی از جیبش درآورد و رو تخت انداختم
-اماده‌ بودیا
-اره می‌خوام بگام بدی
-چجوری میخوای بگات بدم
رو انگشتام لوب ریختم رو سوراخش مالیدم آروم یکی فرو کردم
-اینجوری میخوای بگا بری؟
ناله کرد رفتم روش پاهاشو دور کمرم انداختم انگشتم توش جلو عقب کردم با چشمای خمارش ناله میکرد ناله هاشو میبوسیدم رو لبم نفس می‌کشید نفسش بو می‌کشیدم انگشتام توش چند دقیقه جلو عقب کردم دکمه شلوارم باز کردم و با شرتم پایینش دادم گردنش بوسیدم انگشتام آروم بیرون اوردم لوب روی سوراخش ریختم و روی کیر خودم کاندوم کشیدم و لوب زدم به چشماش نگاه میکردم بوسیدمش آروم کیرمو بردم داخل ناله عمیقی کشید چشمام از لذت بستم آروم توش جلو عقب شدم کم کم حرکتم تند شد صدای اونم بلندتر شد ترسیدم صداش بره بیرون لبامو رو لباش گذاشتم که صداش توی دهنم باشه.
-حسام…حسام آروم تر
آروم ترش کردم
-خوبه
خمار پرسیدم چشماش با لذت بست و من دوباره تند ترش کردم چونشو بوسیدم و بعد چندین دقیقه کیرشو توی دستم گرفتم با تکون خوردنم کیرشو لمس میکردم و با هم ارضا شدیم رو‌ بدنش دراز کشیدم نفس نفس میزد از روش کنار رفتم کاندوم در اوردم رو یه دستمال انداختمش و شقیقش بوسیدم پرسیدم
-خوب بود؟
لبخند زد
-خیلی
بوسیدمش و با دستمال شکمش پاک کردم کنارش دراز کشیدم دوباره رو پوستش دایره های خیالی می‌کشیدم
-درد داشتی حسام
-نه خیلی
-بگو بهم اگه درد داری ادامه نمیدم
-دردش دوست داشتنیه
لپشو بوسیدم
-برات چی بگیرم شام
-چرا تو بگیری حسام من بزرگترم
-دیشب گفتم شام مهمون من قربونت برم
شام کوبیده از خود هتل سفارش دادم توی اتاق اورد خوردیم خسته بود فقط می بوسیدمش بغلش کردم لمسش میکردم
انقدر دوسش داشتم که حاضر بودم براش هرکاری بکنم

من و آراد این روال تا چندین ماه داشتیم. باهم بودیم همیشه باهم بودیم هتل رزرو میکردیم خونه برای شبا رزرو میکردیم

یشب تو خوابگاه بودیم یکی از هم اتاقیام عرق داشت. به آراد پیام دادم که بیاد تو اتاق ما
اومد در اتاق قفل کردیم میخندیدیم عرق خوردیم من خیلی نخوردم میترسیدم اگه هم من هم آراد جلو بقیه مست شیم چی میشه با لبخند به گونه های کمی سرخ شده آراد نگاه میکردم که با خنده از دانشگاه برای بقیه تعریف می کرد و هم اتاقیام باهاش حرف میزدن. دوست داشتم تا آخر زندگیم فقط نگاهش کنم. دوباره خورد و دوباره مست مست شده بود ولی می فهمید داره چکار می‌کنه بهم نگاه میکرد لبخند میزد نشست کنارم شونش کنار شونم بود اون دو نفر دیگم کم کم خوابیدن زمزمه کردم
-رو یه تخت خالی بخواب آراد
موی قشنگش از جلو چشمش کنار زدم
زمزمه کرد
-رو تو نخوابم؟
-آراد…مستی خوابگاهیم
یکم عصبی گفتم می ترسیدم بشنوه کسی
مست ولی یکم ترسیده گفت
-باشه امیر مگه چی گفتم
سکوت
هیچی نگفتم
امیر؟ امیر چی بود. امیر کی بود فقط به چهرش ساکت زل زدم حالم بد بود میخواستم گریه کنم
-آراد
-جونم
-من کیم
زمزمه کرد
-زندگیم
-باشه اسمم چیه
سکوت کرد یه لحظه انگار یکم به خودش اومد به چهرم نگاه کرد
-حسام ببخشید
-بخواب باشه
مچمو گرفت
-حسامم
صداش بالا رفته بود دستمو رو دهنش گذاشتم که ترسید هلم داد شک شدم نگاهش کردم چرا انقد رو این حرکت حساس بود
-آراد آروم باشه من هیچی نشنیدم بیا بخواب
رو تخت پایین اضافه ای بالشت و پتو خودم گذاشتم برام مهم نبود که خودم ندارم کمکش کردم بخوابه و خوابید فرداش بیدار که شدم پتوم روم بود و بالشتم زیر سرم بود آراد تو اتاق نبود بهش پیام دادم
-صبحت بخیر خوبی؟
-حسام ببخشید باشه
-یادم نمیاد آخه دوستی به اسم امیر داشته باشی
-ندارم
-کیه پس
-قبلا میشناختم
-اها با خیال اینکه من اونم میخواستی روم بخوابی و بهم گفتی زندگیم
-حسام بخدا نه اسمش از دهنم پرید اصلا اینجوری نبود
-باشه آراد
حالم بد بود. خودش میدونست چقدر دوسش دارم فکر اینکه هنوز به کسی فکر میکنه روحم آزار می‌داد بعد چند دقیقه پیام داد
-بریم هتل؟ رزرو میکنم امشبو
-نه حوصله ندارم آراد
-داری برا من همیشه داری
-ولم‌ کن کلم کیریه
-حسامم زندگیم قشنگم ببخشید بخدا حالم خیلی بده خیلی دوست دارم مست بودم نفهمیدم
-داشتی بهش فک میکردی آراد
-نه
-میکردی. بهش فک میکردی کنارم تو بغلم بهش فک میکردی
-حسام کسشر نگو
-باش
-ببخشید نه منظورم این نبود بریم هتل من زنگ زدم رزرو کردم قربونت برم من میرم توام بیا اتاق ۱۷ باشه حسام میرم بخدا نیای میمیرم
-آراد نمیام
-بخاطر من
به پیامش زل زدم عصبی بودم غمگین بودم
ساعت ۸ با بهونه اینکه خانوادم اومدن از خوابگاه رفتم و با اسنپ رفتم سمت هتل.
کلید اتاق بهم دادن رفتم بالا در زدم در باز کرد رفتم تو درو بست شروع کرد لبامو بوسیدن هلش ندادم ولی نبوسیدمش چشمامم نبستم رفت عقب
-حسام بس کن
-کیه‌ امیر؟ همون دوست پسرت که براش رفتی مشاوره؟
-حسام نکن
-خودشه مگه نه؟ باورم نمیشه
-حسام جان بخدا من کیرمم نیست اون آدم
-من کیرتم نیستم حسام من.
بغض کرده بودم چشمام اشکی شده بود میدونست میپرستمش میدونست خوبم میدونست به چشمام زل زد بغض کرد بغلم کرد چند بار با بغض ببخشید گفت
-منو درگیر خودت نکن اگه دلت پیششه آراد
-حسام چند ماهه باهمیم نکن نگو مست بودم نمیفهمیدم منو ببخش بیا اکیش کنیم بخدا بهش فک نمیکنم حتی یک ثانیه ام ، تو مستی یه لحظه یادش افتادم اسمش اومد رو زبونم بخدا نه
صدام یکم بالا رفت
-میشنوی حرفاتو یعنی چی تو مستی یادش افتادی
شونه هاش لرزید یه قدم عقب رفت اولین بار بود سرش داد میزدم زمین نگاه کرد اشک اومد رو گونش
-آراد جان. ببینمت قشنگم ببخشید نمی‌خواستم داد بزنم که آرادم ببینمت
گرفتمش تو بغلم حس کردم منقبض شده ولش کردم چشه چش شده چرا انقدر حساسه پیشونیش بوسیدم

-باشه بحث نمی‌کنیم خوب قشنگم اشکال نداره پسرم

گونشو بوسیدم محکم بغلم کرد با بغض گفت

-بهترین اتفاق زندگیمی نمیخوام از دستت بدم واقعا نمیخوام ببخشید باشه ببخشید قسم میخورم هیچکس نیست جز تو تو سر من

بغلش کردم. موهاشو بوسیدم رو تخت دراز کشید موهاشو ناز میکردم
-لوب اوردما حسام
-امشب نکنیم کاری فقط بغلت میکنم باشه؟
-نمیخوایم دیگه؟
-آراد جان
-حسام
-زندگیم
-من خیلی رابطه خوبی با اون پسره نداشتم که بخوام با خاطره های خوبی یادش بیوفتم.
نگاهش کردم
-دبیرستان بودم امیر ۲۶.۷ سالش بود. اولش اکی بودیم یهو یه کارایی که نمی‌خواستم مجبورم میکرد اگه به حرفاش گوش نمیدادم میزدم یا… مهم نیست هیچ کدوم اینا مهم نیست… من ترسیدم ازش خیلی میترسیدم ازش خانوادم مذهبی بودن نمیدونستم چجوری بهشون بگم ازم حمایت کنن. به مامانم گفتم اولش فرستادم پیش مشاور اونم همینطور چون مامانم ازش شکایت کرده بود کلاس یازدهم بودم ، از اون موقع خیلی با داد و عصبی حرف زدن کنار نمیام.

نگاهش کردم چجوری تا الان اینارو بهم نگفته بود. یه مرد سن بالا که ازش سو استفاده کرده بود و الان وقتی باهاش بد حرف میزنن میترسه. پیشونیشو بوسیدم

-آراد من تورو میپرستم. حتی اگه داد بزنم یا عصبی بشم بخاطر اینه میترسم کسی بفهمه یا چیزی بشه که تو اذیت بشی. اون اشغال مریض بوده آرادم. من هیچوقت اونجوری رفتار نمیکنم

آراد نگاهم کرد و بوسیدم اشکی بوسیدم بعد چند دقیقه به چیزای الکی میخندیدیم.

الان ۲۶ سالمه و آراد ۲۷ سالشه. کنار هم زندگی میکنیم و بحث و دعوا هیچوقت نتونست جدامون کنه شاید چون راجبش حرف می‌زنیم.

پایان

نوشته: حسام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18