رفتن به مطلب

داستان سکسی زن شهوتی من و خاله ش


arshad

ارسال‌های توصیه شده


من زن حشریم و خاله لوندش 1
 

من پوریا هستم ۵۰ ساله که مدت ۱۶ سال از ازدواجم با همسر شور آفرین و لوند و بسیار زیبایم یلدا میگذره وزندگی پر نشاط و شهوت انگیزی داشتیم و داریم حالا میخوام چکیده این دوران شیرین و شهوتی را تا آنجا که ممکن است و ذهنم یاری میکنه با جزئیات کامل براتون شرح بدم ناگفته نمونه که خود یلدا هم در زمینه در یادآوری اونها کمکم میکنه . باور کنین تنها چیزی که از شما پنهان میمونه فقط اسم واقعی ماست که برای امنیت و حفظ حریم خصوصی زندگی ما مونده ضروری است . اول از خصوصیات یلدا بگم که در حال حاضر ۴۵ ساله هست با قد ۱۶۸ و خودم که ۱۷۰ هستم .یلدا هیکل تو پر با سینه های متوسط اما باسنی کیرشق کن و هوس انگیزی داره نه چاق هست و نه لاغر و بقول خانمبازهای با تجربه بغل پرکن هست . او زنی است پر از رمز و راز لوندی و فوق العاده حشری که هیچوقت از تمایلات سکسی او نه تنها کم نشد که به مرور در زندگی مشترکمون بیشتر هم شد. من با این حس وحال و شهوت بسیار زیاد یلدا اقبل از ازدواجمون آگاه بودم حتی به این فکر میکردم و تردید داشتم که قبل از دوستی و ارتباط با من هم سکس را تجربه کرده باشه و با این شناخت با او ازدواج کردم حتی اگر اوپن بود چون با همون وضعیت من اونو از چنگ هزاران خواستگار گردن‌کلفت و مایه دار بیرون کشیدم . هردو ما از روحیه و اخلاق و طرز تفکر همدیگه کاملا آگاه و تفاهم داشتیم . در حین سکس بابت دیالوگهای تحریک کننده سعی در بالا رفتن شعله شهوت همدیگه بودیم که و تمایلات و تصورات خودمون را علنا ضمن سکس ابراز میکردیم او خودش را یه جنده فرض میکرد که داره درکنار من با مرد کیر کلفت سکس میکنه و من هم از تصور اینکه او جلو چشم با یکی دیگه عشقبازی کنه و زیر یه مرد دیگه خوابیده و کص میده بیشتر لذت می‌بردم طوریکه بعد از ۱۰ سال که ازدواج ما میگذشت مفهوم کاکولد را که بی غیرتی تعبیر میشه فهمیدم . شهوت بی‌حد یلدا این حس خفته کاکولدی را در من برملا کرد و به لذت‌های من و یلدا طعم دیگری بخشید که به ترتیب از زمان و نحوه آشنایی و ازدواجمون به اونها خواهم پرداخت .

دوستی من و یلدا زمانی آغاز شد که من با خاله او (فریده)دوست و رابطه داشتم ، فریده ۵سالی از من بزرگتر بود به زیبایی یلدا نمی رسید ولی اندامی کیر شق کن و شهوت انگیزی داشت با وجودیکه یه بار پاش به باشگاه بدن سازی نرسیده بود ولی تناسب اندام محشری داشت که خوشبختانه این تناسب اندام را یلدا از خاله فریده به ارث برده . من یلدا را چند بار زمانی که فریده رابطه داشتم دیده بودم و دو سه بار با ما به سینما و پارک اومده بود ، فریده قبل از من دوست پسرهای جور و واجور داشته اما ادعا داشت فقط با اولین پسری که عاشقش بودم و قرار بود باهم ازدواج کنیم و بعدا با تو رابطه سکسی داشتم ، من هم حرفاش رو باور داشتم چون میدونستم خیلیها براش دام می انداختن و آرزوی لمس بدنش را داشتن اما فریده توی این روابط با تجربه بود و دم به تله نمی داد . دوستی و رابطه من وفریده چندسالی طول کشید ، فریده ای که خیلی ها با یاد کون درشت و اندام او خودارضایی ارضایی میکردن باهام خیلی اخت شده بود هرزمانیکه برامون جور میشد کون خوشگل و درشتش را میکردم و کصش را حسابی لیس میزدم او یه جورایی عاشق کص لیسی من شده بود و میگفت حتی اگه ازدواج هم بکنم نمیخوام تورا از دست بدم و رابطه مون قطع بشه . من هم چون واقعا فریده همه جوره خودش را در اختیارم میذاشت و بابت ادامه دوستی مون به هیچ کسی روی خوش نشون نمیداد که بهش دست درازی کنن با دوست دختری که قبلا داشتم کات کردم و خود فریده هم این را میدونست . یه بار به او گفتم که با یکی از رفقای صمیمی خودم یه شب جنده بازی کردم و از لذت کص کردنم براش تعریف کردم اونقدر حشری شد که گفت به اون زنی که بهت کص داده حسودیم میشه . یه بار که با فریده رفته بودیم بیرون شهردور دور آبجو خورده بودم و کله م داغ بود فریده گفت یه جای مناسب و دنجی پیدا کن بشینیم با خنده گفتم فقط بشینیم ؟ گفت اگه جای مناسبی بود یه حالی بهت میدم و کلی هم باهات حرف دارم ، بالاخره بعد از کلی این و رو اون ور رفتن جای دنج و خلوتی پیدا کردیم . از اینکه گفته بود کلی باهات حرف دارم فقط منتظر شنیدن حرفاش بودم و خیلی اصرار کردم که حرف بزنه اما چیزی نگفت و وقتی فهمید دمغ شدم برای اینکه حس وحالم را تغییر بده دست روی خشتک شلوارم گذاشت و با خنده گفت کوش کجا قایمش کردی بیارش بیرون میخوام بخورمش ، طریقه تحریک من را خوب بلد بود دستم را برد روی کصش و با خنده گفت دیشب خواب دیدم منو از جلو کردی و پرده بکارتم را برداشتی وقتی بیدار شدم خوشحال شدم که خواب بوده و پشیمون که چرا زود بیدار شدم و ادامه خوابم رو ندیدم حالا باید تلافی کنی و کصم رو ببوسی و ازش عذرخواهی کنی . کم کم داغ شدم داخل ماشین شلوارش را پایین کشید کص صورتی رنگش را جلوی صورتم گرفت تا ببوسم و لیسش بزنم با دستش هم از روی شلوار به مالیدن کیرم که داشت جون می‌گرفت پرداخت و گفت شلوارت رو بکش پایین تا کیر خوشگلت را ببوسم و در آخر با ساک زدن فریده وکص لیسی من توی ماشین جفتمون ارضا شدیم . وقتی داشتیم لباسمون رو مرتب میکردیم با خنده گفتم اگه امشب بخوابت اومدم لطفا بذار کص خوشگلت رو جر بدم . زمانی که سمت شهر برمیگشتیم داشت غروب میشد گفتم راستی کلی حرف داشتی بمن بگی خوب بگو دیگه یه چند لحظه سکوت کرد و بعد دستم را گرفت و پشت دستم رو بوسید من حواسم به جاده بود متوجه شدم دستم از اشک او خیس شده نگاهش کردم دیدم چشاش پر اشکه کنار جاده پارک کردم و گفتم چت شده فریده بگو چی شده با بغض گفت بد جایی وایسادی آروم تر حرکت کن تا بگم ، نگران نباش اتفاقی نیفتاده فقط من یه چیزی رو ازت پنهون کرده بودم . چند ماهی میشه که یه خواستگار جدی پیدا کردم و من را از خانواده م خواستگاری کرده اما من با وجودیکه سنم داره بالاتر میره قبول نکردم اما آخرش چی من باید شوهر کنم و این رابطه بین ما یه روزی تموم میشه وهرکدوم ما باید راه خودمون رو بریم و دوست ندارم تو فقط وابسته من باشی . یه سیگار روشن کردم و گفتم این یعنی غزل خدا حافظی مگه نه ؟ هنوز چشاش پر اشک بود گفت نه بجان خودت که اندازه داداشم دوستت دارم اینطوری نیست که تو فکر میکنی بارها هم بهت گفتم که هیچوقت دوست ندارم رابطه مون کاملا قطع بشه حتی اگه ازدواج بکنم . خوب بلد بود موضوعات را عوض کنه باز عشوه گر شد و گفت دوست دارم خوابی که دیشب دیدم باز هم ببینم.

با این حرفا میخواست من را آروم کنه بعد تاوقتی داشتیم به ورودی شهر می‌رسیدیم جفتمون ساکت بودیم و به سمت خونه شون میرفتیم قبل از پیاده شدن گفت تو خیلی برام عزیزی و اگه تو نبودی من یه دختر هرزه و انگشت نما شده بودم و زمانی که داشت از ماشین پیاده میشد گفت صحبتهای امروزم را زیاد جدی نگیر . چند روز خیلی پکر بودم ومصرف سیگارم زیاد شده بود طوریکه هم مادرم توی خونه و هم همکار اداریم توی شرکت متوجه آشفتگی فکری من شده بودن و هرکدوم به نوعی سوال پیچم میکردن به این فکر افتاده بودم که خودم زودتر از فریده باهاش قطع رابطه بکنم چون بالاخره هر دختری آرزوی ازدواج داره و فریده هم حق زندگی و ازدواج را داشت چند روز تماس او را جواب نمیدادم و کلی پیامک داد که نگرانت هستم و چرا باهام قهر کردی و از این حرفا و با پیامکهاش اصرار داشت که همدیگه را ببینیم تا اینکه قرار گذاشتیم آخر هفته که شرکت ما هم پنجشنبه ها تعطیل بود همدیگه را در محل همیشگی که پارک نزدیک به خونه شون بود همدیگه را ببینیم . پنجشنبه که شد و میخواستم سمتش برم نه حوصله عطر ادکلن داشتم و نه شیک وپیک کردن خودم را اما وقتی رسیدم تنها نبود و یلدا خواهر زاده خودش را همراه خودش آورده بود من و یلدا قبلا باهم آشنا شده . بعد از سلام دست دادن واحوالپرسی فریده جلو یلدا گونه من را بوسید و گفت بچه ننه ها قهرو هستن تو چرا با من قهر کردی ؟ در جوابش گفتم قهر نیستم فریده جان ولی … فریده پربد تو حرفم و با لبخندی گفت یلدا را نیاوردم ابنجا که از هم گله کنیم و رو به یلدا گفت پوریا پسرخیلی خوب و مودب و مهربان و باعاطفه و خیلی هم زود رنج هست و خلاصه کلی از من و اخلاق و رفتارم جلو یلدا تعریف کرد یلدا هم هرزمان نگاهش میکردم چشم تو چشم هم که میشدیم لبخند از صورت خوشگلش محو نمیشد و به تایید حرفای خاله فریده سرش را تکون می‌داد اون روز یه گشتی توی پارک زدیم و یه هویج بستنی اونا را مهمون کردم و بعدش اونا به نزدیکی خونه فریده رسوندم و از هم جدا شدیم . فریده با مادرش تنها زندگی میکرد واز حقوق مستمری پدر مرحومش برخوردار بودن و بخاطر مادر پیرش فقط کارهای خانه و نگهداری از مادرش میکرد . همون شب وقتی توی خونه مشغول دیدن فوتبال بارسلون که عاشقانه دوستش دارم بودم فریده تماس گرفت و گفت یه چیزی که امروز فرصتش نشد به تو بگم اینه که یلدا ازت خوشش میاد و امروز هم که باهات قرار گذاشتم او هم دوست داست تورا ببینه و از من شماره تلفن رو خواسته ولی گفتم باید از تو اجازه بگیرم . از شنیدن این صحبت مو به تنم سیخ شد و به اته پته افتادم فریده با خنده گفت چی شد لال مونی گرفتی یا شوکه شدی ؟ گفتم هیچکدوم فقط پلاتین خال زدم صدای خنده فریده توی گوشم پیچید و گفت یلدای ما که خیلی خوشگله تو هم از زیبایی و از خوشتیپی چیزی کم نداری جفتتون برازنده هم هستین خودم هم اونقدر ازت تعریف کردم که دلش سمت تو غش کنه . گفتم نمیدونم چی بگم واقعا آچمز شدم اگه یلدا از رابطه سکسی ما بویی ببره چی؟ خندید و درجوابم گفت یلدا همه جیک وپوک من را میدونه که چه خاله لوند وجنده ای داره ، پرسیدم یعنی از رابطه چند ساله ما باخبره ؟ گفت آره از این بابت نگران نباش میدونم ازش خوشت میاد تلفنش را بهت میدم اول تو با او اظهار دوستی کن مطمئنم او هم از تو خوشش اومده و یه مقدار کم رو هست فقط باید زرنگ باشی از خواستگارای زیادی که داره و پسرهایی دور وبرش پرسه میزنن جلو بزنی و بعد اگه با هم تفاهم داشتین و ازش خوشت اومد خودم برات پیشقدم میشم و پدر ومادرش را بلدم بپزم . تو هم از یک خانواده محترم وسرشناسی در یه شرکت معتبر هم مشغول کاری کافیه با همدیگه جفت وجور بشین بقیه کارا خودش درست میشه و میخوام به یلدادمیگم که با پوریا صحبت کردم دوست داره خودش باهات تماس بگیره ضمن اینکه شماره تورا هم به او میدم که وقتی تماس گرفتی بدونه تو هستی . او شب فریده همه چیز را به هم دوخت و گره زد .
من یه چیزی را قبول ندارم این که میگن یارو مسته حواسش نیست یا داره پرت وپلا میگه اتفاقا من برعکسش برای خودم بارها تجربه شده که در حالت مستی شهامت بیشتری برای گفتن هر حرفی پیدا میکنی و شرم و حیا از سرت میفته و صادقانه حرف دلت را ابراز میکنی و به این بهانه میتونی هرناگفته ای را به زبان بیاری ، این بود که روز بعد قبل ازاینکه با یلدا تماس بگیرم چند پیک عرق سگی خوردم و یه کم که کله م داغ شد اول به فریده پیامک دادم که یلدا توی خونه میتونه تلفنم رو جواب بده ؟ بلافاصله فریده زنگ زد و بعد از کلی شوخی گفت خودت همین پیامک رو براش بفرست اگه اوکی داد معطلش نکن برو رو مخش که آماده آماده هست به فریده گفتم درسته یلدا خانم خیلی زیباست ولی خاله خوشگلش هم چیزی از او کم نداره نمیدونم به لوندی تو میرسه یا نه ؟ در جوابم گفت امیدوارم بعد که زیاد باهاش قاطی شدی من رو فراموش کنی ، در جوابش گفتم بیشتر لذتهای جوانی را تا الان با تو تجربه کردم و هیچوقت نه از دلم بیرون میری نه از ذهنم ، فریده خندید و گفت فعلا باید رو مخ یلدا بری نه من زودتر بهش پیام بده . بعد از تلفن فریده یه پیامک به یلدا فرستادم و نوشتم : یلدا خانم سلام خوبین اجازه دارم بهتون زنگ بزنم 🙏 . چند ثانیه از پیامکم گذشته بود که در جوابم نوشته بود سلام آقا پوریا اختیار دارین خودم چند دقیقه دیگه باهاتون تماس میگیرم . چند دقیقه او به دو دقیقه نرسید ولی برای من دو سال گذشت تا وقتیکه جواب سلام مجدد او را دادم و گفتم یلدا خانم خیلی دوست داشتم رو در رو با شما صحبت کنم اما فکر کردم براتون مقدور نباشه خواستم تلفنی مزاحمتون بشم راستش من ده برابر از زیبایی شما خوبیها و محاسنی که داری را خاله فریده برام تعریف کرده و برای من افتخاری بوده که قبلابا شما آشنا بشم وحالا بخوابم اگه تمایل داشته باشین بیشتر باهم آشنا بشیم ، یلدا بعد از کلی تعارف وتشکر گفت من هم خیلی تعریفها از تو شنیدم و از آشنایی ودوستی با تو خوشحالم درجوابش گفتم امیدوارم دوست خوب و مفیدی برات باشم و زودتر بشه همدیگه را از نزدیک ببینیم . بعد از کلی حرفهای دیگه الان از ذهن من رفته قرار ملاقات روز بعد را گذاشتیم . شب همه صحبتهامون را به فریده اطلاع دادم نگو قبل از من یلدا هم همین کار را کرده بود . طبق توصیه فریده که گفته بود ملاقاتت را زیاد رسمی نکن که بخوای کادو بهش بدی ولی یکی دوشاخه گل رز براش ببر ، در دیدار اولیه صمیمی شدن من و یلدا زودتر از حد تصورم بود انگارکه خیلی وقت بود همدیگه را میشناختیم یلدا دیپلم داشت اما با استعداد و هوشی که واشت زیاد علاقه ای به ادامه تحصیل نداشت و میگفت که از سن شانزده سالگی تا الان خواستگارهای زیادی داشتم و دارم و پدر ومادرم دوست دارن زودتر از دست من خلاص بشن اما من تا حالا زیر بار ازدواج نرفتم و دوست دارم مرد زندگیم را خودم انتخاب کنم . دیدار اول که از خصوصیات وعلایق خودمون گفتیم خیلی از نظر اخلاقی به هم نزدیکتر شدیم و پایه گذار دیدارهای بعدی ما شد همچنین پیامکهایی که آخر شب بین ما رد وبدل میشد خیلی زودتر از حد تصور باعث شد صحبتهامون رنگ و بوی شهوتی بگیره و یلدا توی یکی از پیامکهاش نوشت :
دوست دارم خاله فریده را از ذهنت پاک کنم
من: رابطه من فریده بیشتر عاطفی بود
یلدا. : خالی نبند من میدونم که …
من : یعنی میدونی که چی؟
یلدا. : میدونم رابطه داشتین
من : از کجا فهمیدی
یلدا : خودش برام تعریف کرده
من : عجب دختر دهن لقیه
یلدا : دوستی شما به من ربطی نداره
من : الان فقط به تو فکر میکنم
یلدا : یعنی خیلی زود فراموشش میکتی؟
من: فراموش که نه ولی باید ازدواج کنه
یلدا : فریده به من گفت پسر رو راستی هستی و دروغ نمیگی من هم قبولت دارم
من : خوشحالم اینو ازت می‌شنوم
اون شب بعد از کلی صحبتها با سرنخی که یلدا بمن به این نتیجه رسیدم یلدا هم مانند خاله فریده لوندش شهوت پرست و طالب رابطه هست چون هم از رابطه من وفریده خبردار بود وهم با آب وتاب از اون رابطه حرف میزد وانگاری دوست داشت جای خالی فریده را خودش پر کنه . چیزی که عجیب بود جفتمون وقتی کنار همدیگه بودیم جسارت اون حرفهائی که با پیامک به هم رد وبدل میکردیم نداشتیم . در مدت دوماهی که از آشنایی و ارتباط ما میگذشت فقط تا بوسیدن لبهاش و لمس اندامش پیشرفت کرده بودم و جرات تقاضای سکس را نداشتم . از اون طرف فریده هم بخاطر اینکه به دوستی من ویلدا لطمه ای نخوره کمتر همدیگه را می‌دیدیم و با او هم بیشتر تلفنی و پیامکی ارتباط داشتم و ازش دلخور شدم که چرا رابطه مون را پیش یلدا افشا کرده فریده همه فن حریف در جوابم پیام داد که یلدا از شنیدن خاطراتمون هم تحریک میشد وهم دوست داشت براش تعریف کنم فریده در پیام دیگرش نوشت بین خودمون بمونه هر وقت یلدا احساس جنسی داشته خودم باهاش همجنس بازی کردم تا ارضا بشه یلدا ازخودم حشری تره ولی قسم میخورم دست هیچ جنس مخالفی به او نرسیده . بعد از این پیامکهای فریده تلفنی باهاش تماس گرفتم و درباره نوع رابطه م با یلدا بهش گفتم فریده با عشوه های خاص خودش گفت بارها بهت گفتم یلدا خجالتی هست حاضره خودارضایی بکنه ولی میترسه تمایل جنسی خودش را عنوان کنه خودت با ترفند و زبان بازی که بلدی راحت میتونی رامش کنی . با شنیدن این حرفا کیرم سیخ شده بود و تصور کردن یلدا لذتی کمتر از کردن واقعیش نداشت بعد ازاینکه به خصوصیات شخصی یلدا پی بردم شروع کردم به ارسال جوکهای سکسی اوایل واکنشی نشون نمیداد اما کم کم شکلک خنده و بعضا قلب ❤️ زیر جوکام میذاشت و دست آخر زبونش باز شد و با تماس تلفنی گفت انگار یاد خاطره خاله فریده زده به سرت در جوابش گفتم تا آب هست تیمم باطله ، او گفت چه زود فریده را فراموش کردی ، گفتم فراموشش نکردم اما دیگه رابطه ای بین مون نیست و فقط به تو فکر میکنم . خندید و بالاخره نخ داد و پرسید به چی من فکر میکنی ؟ گفتم به زیباییت و اندام بی نقصت . با گفتن این حرفا کیرم داشت سیخ می‌شد فهمیدم منظورم را فهمیده چون آهسته گفت از کجای اندامم ؟ نزدیک بود ارضا بشم گفتم لبهات سینه هات باسن خوشگلت و جاهای دیگه از طرز حرف زدنش فهمیدم او هم مثل خودم حشری شده باصدای لرزون و آروم گفت پرو نشو جاهای دیگه ای نیست دل را به دریا زدم و گفتم مثل همون رابطه ای که فریده داشتم را قبول داری ؟ با همون صدای حشریش گفت تند نرو هنوز زوده گفتم باشه عزیزم هرچی تو بگی با یه خنده نصف و نیمه ای گفت تاحالا فکر میکردم خیلی مغروری چون اولین باری هست که میگی عزیزم ، گفتم جان خودت تاحالا روم نمیشد این واژه رو بگم اماحالا که یخم آب شده جرات گفتنش رو پیدا کردم . یلدا از گفتارم خوشش اومده بود گفت حق به جانب خاله هست که زیاد تعریف تو را میکنه من هم صداقت و رو راستی تو را قبول دارم . گفتم خب حالا کی میتونم ببینمت ؟ پرسید به چه منظور ؟ گفتم دوست دارم شام دعوتت کنم و میخوام درخواستم را رد نکنی ، خیلی تشکر کرد و گفت نمیخوام تو خرج بندازمت گفتم این حرفا دیگه نباید بینمون باشه لطفا قبول کن هر زمانی که تو پیشنهاد بدی من منتظر خبرت میمونم . فکر میکردم باید چند روز منتظر قبول پیشنهادم باشم اما روز بعد زمانی که توی شرکت بودم تماس گرفت و بعد از سلام واحوالپرسی گفت تاکی سر کار هستی ؟ گفتم تا ۴عصر او گفت پس دعوت شام را بذار برای یه وقت دیگه اما اگه خسته نیستی ۵ بیا دنبالم بریم بیرون. با خوشحالی گفتم باشه عزیزم خستگی کدومه من قبلش میام سر کوچه تون منتظرت میمونم . بعد از تلفن یلدا به تلفن خونه زنگ زدم و به مادرم گفتم بعد از شرکت با یکی از دوستام میرم بازار و شب برمیگردم خونه و بلافاصله بعد از تعطیلی شرکت رفتم یه گل فروشی چند شاخه گل رز برام ردیف کرد و بعد از کشیدن کهنه روی شیشه و در ماشین و ربع ساعت زودتر به نزدیکی خونه شون رسیدم و منتظر شدم تصمیم داشتم هرطور شده با تحریک کردنش اورا وادار به سکس کنم . از ماشین نمیتونستم پیاده بشم چون کیرم حسابی تابلو شده بود تفکر اینکه چگونه راضی به سکس بشه مانع خوابیدن کیرم شده بود بعد از گذشت چنددقیقه که یه نخ سیگار کشیدم و آهنگی گوش میکردم که یلدا زنگ زد وپرسید کجایی گفتم سر کوچه تون وایسادم منتظرتم گفت یه مقدار برو جلوتر من هم دارم میام و قطع کرد فوری از کوچه شون فاصله گرفتم و دورتر پارک کردم تا بیاد . دوسه دقیقه بعد از توی آینه ماشین دیدم که داره سمت ماشین میاد ، به محض رسیدن دور وبرش را خوب نگاه کرد و سریع سوار شد بوی عطر دیوانه کنندش یه هو ماشین رو پر کرد با لبخند خوشگلش سلام کرد و دست دادیم و حرکت کردم عذرخواهی کرد که یه چند دقیقه ای دیرتر اومد و در ادامه گفت که خوب شد که داخل ماشین بودی تا جلب نظر نکنی . خنده م گرفت پرسید حرفم خنده دار بود گفتم نه عزیزم خودم خنده دار بودم پرسید چطور باز با خنده گفتم آخه خشتکم تابلو بود گوشم را کشید و گفت بی ادب چه خیال خامی و باز گفت شتر درخواب بیند پنبه دانه . خوشبختانه ناخودآگاه حرفامون رفت سمت رابطه پرسیدم تا کی باید خوابت رو ببینم با خنده گفت تاهروقت که دوست داری . نزدیک سوپر مارکت وایسادم گفت چرا ایستادی گفتم برم برامون هله حوله بگیرم ، سریع پیاده شدم چیپس و پفک و لواشک که خیلی دوست داره و گرفتم و برگشتم تو ماشین فهمیده بودم لواشک دوست داره چون با دیدنش ذوق کرد و گفت با اینا میخوای خامم کنی گفتم نه عشقم من پخته تورا بیشتر دوست دارم زد زیر خنده و گفت باز یاد خاله فریده افتادم گه میگفت خیلی هم زبون باز و حاضر جوابه باز درجوابش گفتم کار خداست دیگه به من یه کم زبون داده به تو یه دنیا زیبایی ، باز خندید و گفت توهم خوشگل و خوشتیپی دستش رو گرفتم و بوسیدم و گفتم حرفای تو هم انرژی بخشه . داشتم کم کم از کمربندی شهر میشدم گفت سر من رو کرم کردی و داری کجا می بریم ؟ گفتم یه جای دنج خوشبختانه مخالفتی نکرد و گفت مطمئنی جای دنجی هست گفتم آره عزیزم نگران نباش به ساعتش نگاه کرد و گفت ۷.۵ باید خونه باشم لبخندی زدم و با یه چشمکی گفتم باشه عزیزم هرزمانی خواستی برمیگردیم

وقتی وارد یه مسیر خاکی شدم دلشوره داشتم که مخالفت کنه یا استرس نشون بده اما همه چیز به مرادم داشت پیش میرفت و وقتی به اون محل دنج رسیدم و ماشین رو خاموش کردم پیاده که شد دور و برش را دید زد و گفت واقعا جای دنجیه ای کلک حتما با فریده هم اینجا می ا‌ومدی ؟ گفتم آره عزیزم کاملا محل امن و ساکتی هست از صندوق عقب یه موکت بیرون آوردم زیر یکی دو درخت سایه دار پهن کردم و نشستیم یلدا روسریش رو بیرون آورد و گفت خوش بحال شما مردها نه میدونین روسری چیه مانتو چیه بدون منظور گفتم اینجا میتونی از شر مانتو هم خلاص بشی . کنار هم نشسته بودیم و بوی عطرش مستم کرده بود از شنیدن حرفم گفت حتما بعدش میخوای شلوارم را هم از پام بیرون بیاری و من را هل داد چشم تو چشمش شدم و گفتم از خدامه . از اینکه بعد حرفم چیزی نگفت فهمیدم چراغ سبز نشون داده جرات پیدا کردم و پاکت پفک را که باز کرده بودم دونه دونه سمت دهنش بردم و دهنش گذاشتم بعد با لمس لبش انگشت خودم را بوسیدم یه نگاهی به من انداخت خندید چند بار این کار را تکرار کردم و بعد از چند بار یلدا انگشتم را بوسید من هم اول دستش و بعد گونه و کم کم لب تو لب شدیم نمیدونم فن لب تو لب شدن ممتد را چطوری و از کی یاد گرفته بود چون چنان شهوت انگیز بود بوسه هاش که این حس را با فریده ای که نزدیک به سه سال رابطه داشتم حس نکرده بودم او کاملا تحریک شده بود روی موکت خوابوندمش و همچنان لبل تو لب بودیم سینه هاش و رونش و لای پاهاش را دوی شلوار چنگ میزدم کیرم داشت حسابی سیخ می‌شد تا اون روز هیچوقت اینجوری حشری ندیده بودمش او هم دستش را سمت کیرم که به پهلوش خورده بود را حس کرد و با دستش شروع به مالیدنش شد و آروم گفت بیارش بیرون فورا کمربندم را باز کردم و زیپ شلوارم را پایین کشیدم سر کیرم از مایو بیرون زده بود کیرم را محکم توی دستش گرفت و مالید و گفت چقدر داغه و پرسید تمیزه گفتم آره عزیزم و بلافاصله اول سر کیرم و بعد کم کم تا اونجایی که توی دهنش جا می‌شد را توی دهنش برد من هم فوری دکمه و زیپ شلوارش رو باز کردم و به کمک خودش شلوارش را تا حد رونش پایین کشیدم دیدم شورتش کاملا خیس شده دست بردم داخل شورتش و کص شیو شده و معطرش که بوی مست کننده ای از عطر داشت مالیدم و اول پهنه کصش و بعد چوچوله های خیسش را بوسیدم و لیس زدم به محض ادامه لیس زدن کصش ارضا شد اما من همچنان ادامه میدادم بعد از چند لحظه مکث گفت پاشو بریم تو ماشین اینجوری میترسم سریع با هیکل نیمه لخت رفتیم صندلی عقب ماشین یلدا اونجا دراز کشید و خواست کیرم رو کصش بمالم بابت جای کم یه کم سخت بود اما اینکار را کردم یلدا چنان حشری بود که میشد پرده را هم پاره کنم چون دائم میگفت سرش بذار تو شکاف کصم اون کص داغ و سفید و نرم چنان لیز بود که با تکون میرفت داخل اما واقعا برام کنترل کردن خودم مشکل بود که با خود داری از خواسته یلدا گفتم سوراخ کصت اونقدر لیز شده که ممکنه پردت پاره بشه نیم خیز بلند شد و گفت پس هر کاری که با فریده میکردی با من هم بکن ، این را گفت و فورا برگشت و دمر شد و کونش را داد بالا باسنش رو چنگ زدم و گفتم ممکنه دردش اذیتت کنه اونقدر حشری بود که گفت مهم نیست تحمل میکنم فورا سوراخ کون سفید و تپلش را بوسیدم و با آب دهن خیس کردم و آروم آروم انگشتم را توی کونش فرو کردم آخ و اوخش شروع شد و گفت نترس یکی دوبار هویج کردم داخلش دوست دارم کیر بره توش با حرفش کنترلم را از دست دادم و باتف زدن به کیرم سر‌کیرم را دم کونش گذاشتم و آروم آروم هل دادم داخل سرش که رفت توش یه جیغ بلندی زد و گفت درش بیار پاره شدم دردش زیاده فورا کیرم را بیرون کشیدم یه نفسی کشید و گفت خیلی دوست دارم اما دردم میاد گفتم عزیزم اگه چند ثانیه تحمل کنی بهد دردش کمتر میشه گفت باشه ولی اگه جیغ زدم تو بیرونش نیار تحمل میکنم ابن بار سوراخ کونش و کیرم را حسابی تف زدم و یواش یواش فشار دادم تا سرش رفت داخل باز جیغ کوتاه تری کشید و گفت خیلی درد داره میترسم باسنش را مالیدم و بعد دستم را سمت کصش که همچنان خیس و آبدار بود بردم با نوازش آروم چوچوله کصش بعد از یه دقیقه آرومتر شد گفتم بیشتر بکنم توش پرسید مگه چقدر داخله گفتم فقط سرش رفته حالا با چند تکون دیگه بیشتر میکنم توش گفت بکن توش تحمل میکنم با چند تلمبه زدن آروم سر وگردن کیرم رفت تو کونش با عشوه گفت درد داره سوزم میده گفتم بیارمش بیرون گفت نه بزار عادت کنم دردش شیرینه گفتم بیشتر بکنم توش گفت آره بابا همش رو بکن توش چقدر داغه کیرت حسش میکنم چه لذتی داره کون دادن گفتم میخواد آبم بیاد گفت بیرونش نیار آبت رو بکن توش با این حرفش با چند فواره زدن کل آب کمرم را تو کونش ریختم یلدا که متوجه شده بود با عشوه گفت چه آب داغی کونم پر آب شد و با یه جیغ دیگه دوباره ارضا شد . میخواستم کیرم را بیرون بکشم گفت بزار توش بمونه تا جا باز کنه بعد از چند لحظه کیرم تو کونش خوابید و از هم سوا شدیم .زمان برگشتن گفت بالاخره کارخود رو کردی ببین نمیتونم راحت بشینم دردم میگیره با دستم کصش را از روی شلوار چنگ زدم وگفتم کم کم عادت میکنی .

دوستان از اینکه تحمل کردین و در این قسمت که واقعا سعی بر نوشتن حقایق و اتفاقات پیش اومده را داشتم و هیجان اونجوری براتون نداشت من را ببخشید بقول یلدا که کنارم هست و این انشا را می‌نویسم میگه از قول من بنویس از قسمت بعد بکن بکن هامون بیشتر میشه و دوست داره از این خاطرات لذت ببرید
نوشته پوریا .

نوشته: پوریا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18