dozens ارسال شده در 18 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 18 مهر مبینا و دایی سلام این داستان واقعیت ندارد من مبینا هستم ۱۸ سالمه موهای مشکی دارم قدم ۱۶۰ وزنم ۶۰ سینه های ۸۰ و باسن بزرگی دارم تقریبا توپر هستم.کنکور تجربی دادم اما قبول نشدم و تصمیم گرفتم یکسال دیگ پشت کنکور بمونم دلیل قبول نشدنم هم اینه که از وقتی رفتم دبیرستان درگیر فیلم های پورن بودم و داستان های این سایت رو هم زیاد میخوندم و باعث شد من خیلی حشری باشم ما خانواده پولداری هستیم تک فرزندم مادرم پزشک و پدرم هم پزشک یه دایی دارم که تا سال پیش آلمان زندگی میکرد اما بخاطر مریض بودن مادربزرگم برگشت ایران پیش ما ما خونمون یه آپارتمان ۵ طبقه هست که مال خودمون هست و ما طبقه ۵ام هستیم و داییم هم اومد طبقه ۴ام که خالی بود ساکن شد مادرم داییم رو خیلی دوست داشت چون از بچگی داییم رو بزرگ کرده داییم ۳۰ سالشه و قد بلندی داره و چهارشونه هست و موهای مشکی داره خیلی خوشتیپه مهندس برق هست از وقتی اومد پیش ما ایران ما خیلی بهش میرسیدیم چون مجرد بود براش غذا میبردیم گاهی اوقات یعنی مادرم میبرد تا ۴ یا ۵ ماه همینطوری بود جریان تا اینکه یه شب مادرم مجبور بود بخاطر یه بیماری بیمارستان بمونه و نمیتونست برای داییم غذا ببره و به من گفت ببرم حتما چون داییم مریض احوال بود انگار من با داییم رابطه خوبی داشتم اما تاحالا نشده بود که من براش غذا ببرم منم دختر راحتی بودم یه تاپ تنم بود بدون سوتین و یه شلوارک جذب پدرم اکثرا شیفت بود اون شب هم شیفت بود بخاطر همین اکثر اوقات تو خونه راحت میگشتم بر عکس مامانم که همیشه پوشیده لباس میپوشید ولی با من کاری نداشت خلاصه من برای داییم غذا رو توی سینی گذاشتم و رفتم پایین در زدم در رو که باز کرد داییم رو با یه تاپ دیدم و با یه شورتک هیکل ورزشکاریش به خوبی میدیدم منم که هیز تاحالا با این لباسای راحت ندیده بودمش بهش گفتم .داییی برات غذا اورده مامانم گفت حالت انگار خوب نیست …اره مبینا جان بده بهم مرسی .نه دایی بزار بیام داخل ببینم حالت چطوره …باشه بیا تو به اطراف نگاه کردم چقدر شلوغ بود و بهم ریخته و کثیف .دایی چرا یه نفر رو نمیاری اینجارو تمیز کنی … عزیزم نمیتونم به کسی اعتماد کنم یسری وسایل ضروری دارم منم که اکثرا خونه نیستم میترسم دزدی بشه تا جایی که بتونم خودم انجام میدم نمیخوام به مامانت هم بیشتر از این زحمت بدم خب من دختر خیلی تمیزی هستم و مهربون تصمیم گرفتم من بهش کمک کنم . خب دایی جون من که از صبح تا شب خونه ام درسم هم که میتونم یه تایم دیگ بخونم الانم که خونه ای نمیتونم چیزی بدزدم ازت 😂 میخوام خونه ات رو تا جایی که بتونم تمیز کنم … نبابا بچه بیا برو دنبال درست نمیخواد خودتو تو زحمت بندازی .نه زحمتی نیست من تمیزکاری رو دوست دارم بعدش هم یکی از دلایل مریضیت میتونه همین کثیفی باشه …هعی چی بگم دختر خونه ای که توش زن نباشه همین میشه دیگ .ای بابا دایی تو لب تر کن مامان من اینجا رو حرمسرا میکنه😂 … از دست تو ولی کسی که تایپ من باشه نیست .اوووو اونوقت تایپ دایی جون چی هست ؟ …یه دختر خوشگل و لوند .اوکی پس بگردیم دنبال یه دختر خوشگل و لوند برای خان دایی😂 …اوووو یجوری میگه انگار من چند سالم هست همش ۳۰ سالمه دختر . اوکی بابا حالا بگو ببینم این دستمال و مواد شوینده کجاست … اونا توی اون کابینت .اوکی دایی مشغول شام خوردن بود منم شروع کردم تمیز کاری اول از آشپز خونه شروع کردم ظرفا رو داشتم می شستم یدفعه شیر اب خراب شد با فشار پاچید روم و کل قسمت سینه تاپم خیس شد و چسبید بهم تموم این مدت داییم روی میز غذا خوری دقیقا پشت من بود از شدت یهویی بودن جیغ زدم که داییم اومد طرفت فک کرد چیزی شکسته یا طوریم شده برگشتم طرفش داییم با چشای گرد داشت بهم نگاه میگرد وقتی نگاه خیره اش رو روی سینه های چسبیده به تاپم میدیم که نوکشون زده بود بیرون حسابی خجالت کشیدم و خجالت زده گفتم .اممم چیزه یدفعه اب پاچید روم …ای بابا پیش میاد میخوای دیگ ادامه نده اینطوری بدن درد میگیری با یه تاپ خیس .نه چیزی نمیشه اینارو تموم کنم بعد میرم …چی بگم باشه پس اوففف داشت همینطوری بهم نگاه میکرد منم که حشری داشت خوشم میومد ولی هعی به خودم نهیب میزدم که نه دختر خجالت بکش داییته اما بعدش ذهن حشریم میگفت چه دایی اخه جمعا تو این ۱۸ سال ۳ سال روهم دیدمش داییم که معلوم بود حسابی با دیدن سینه های چسبیده به تاپ من داغ کرده گفت …من میرم یه دوشی بگیرم تو اگر خواستی برو خونتون .نه دایی تو برو منم اینجا هارو مرتب کنم بعدش میرم …باشه عزیزم دایی تو حموم (اسم داییم ارمین) اوففف پسر چه سینه هایی داشت چه کمر باریکی اوففف ای کاش میتونستم جرش بدم اهههه این فکرا چیه اون بچه داره بهت کمک میکنه خاک برسرت اما از یه طرف هم من این دخترو فقط نهایتا ۳ سال دیدمش حس خواهرزاده نسبت بهش ندارم که ای کاش خودشم بخاره تا بتونم یه دلی از عزا درارم جااااان سالار قد کشیدی واسه اون سکسی وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم داره جارو برقی میکشه اوف موقع خم شدن سینه هاش میوفتاد بیرون تا نصفه اخخخخخخ چه کونی به بهههه … خسته نباشی مبینا جون خسته شدی دیگ بشین ساعت ۱۱ شب .عه دایی کی اومدی …الان بشین یه نوشیدنی بیارم باهم بخوریم همجا برق میزنه مامان بابات امشب نمیان نه؟ .دستت درد نکنه نه جفتشون امشب شیفتن …اها پس تو امشب پیش من بمون تنها هستی . مزاحم نباشم ؟ …نبابا بمون .باشه پس ولی لباسام کثبف شده برم عوض کنم …باشه تا تو بری و بیای منم میخوام ازت پذیرایی کنم در عوض کمکت .☺️☺️☺️باشه پس فعلا مبینا تو پله ها وااای چرا هیچ تی شرتی تنش نبود تمام عضلاتش معلوم بود اوووف چه هیکلی وااای فک کنم شرت پاش نبود چون خشتک شلوارکش خیلی آویزون بود و هعی تکون میخورد اخخخ دلم کیر میخواد ای کاش قبل رفتن یکم خودمو بمالم وارد خونه که شدم یه راست با دستم ورفتم به ممه هام اوففف چقدر بزرگ شدن کیر هر مردی رو صاف میکنن جوووون خودم دلم میخواد خودمو جر بدم انقدر سکسی ام لامصب حشره ام میزنه بالا دیگ نمیفهمم چیزی دستم رو با شدت میکشیدم رو کص تپلم اوفففف دلم کیر میخواد داییم که یه مرد مجرد منو اونم که رابطه دایی و خواهرزاده ای نداریم تازه مطمئنم هست منو لو نمیده من پرده ام رو با دوست پسرم سال پیش زدم ولی اون خیلی لاشی بود و کثافت اما داییم خیلی مورد خوبیه مورد اطمینان هم هست پس بزار بهش یه چراغ سبز نشون بدم ببینم میگیره خودش بیاد جلو یا نه رفتم تو اتاقم یه پیرهن کوتاه تا پایین کونم کوشیدم که بخاطر حجم کونم با رونم فاصله داشت خم که میشدم کونم میوفتاد بیرون از توش کصمم پیدا میشد اوفففف جووون به این هیکل بالا تنه لباس هم بندی بود و بخاطر بزرگ بودن سینه هام تقریبا فقط یک سومش پوشیده بود بقیه اش بیرون بود بیدون شورت و سوتین پوشیدم پیرهنم رنگش قرمز بود موهای مشکی بلندم رو هم باز گذاشتم بدنم رو لیزر کرده بودم هیچی مو نداشت صورتم هم خوشگل بودم کلی دلم میخواست از کون هم بکنتم اما فعلا بخاطر اینکه یکم حشرم رو بخوابونم بخاطر همین تو کونم پلاگ گذاشتم سایز متوسط بود یه ادکلن خوشبو هم زدم هعی دایی جون نمیدونی گیر چه دختر حشری افتادی خب دیگ برم .دایی جون منم باز کن درو … بیا تو خوشگله . اووو چه میزی چیدی اونا مشروبن …اره تاحالا خوردی ؟ .راستشو بگم اره …عه خب اوکی پس حله مشکلی نداریم بشین بانو دختر چه لباسی پوشیدی خیلی بهت میاد .مرسی دایی جون …بهم بگو ارمین خم شد شونم رو بوسید خوشم اومد منم سرم رو بلند کردم گفتم باشه ارمین گونه اش رو بوسیدم اومد نشست …خب پیک اول سلامتی تو .اوممم البته سلامتی من اووففف خیلی تلخ بود …بیا بهت یه توت فرنگی بدم موقع دادم انگشتاش با لبم بازی میکرد منم از قصد انگشتاش رو زبون زدم از نگاهش میگرفتم که فهمیده منم چی تو فکرمه همینطوری ۱ ساعت بود که داشتیم میخوردیم و میخندیدیم و حرف میزدیم داییم سوال میپرسید من ازش سوال میپرسیدم …تاحالا سکس داشتی؟ منم که گرم .اره …از جلو یا عقب ؟ جفتمون تو حال خودمون نبودیم .جفتش …اومم کدوم رو بیشتر دوست داری ؟ .جفتش اوکیم تو چی داشتی تاحالا سکس اخه این چه سوالی معلومه حتما کلی دختر کردی مگه نه ؟ …اره ولی هیچکدوم مثل دختری که میخوام الان بکنم نبودن .اومم اون دختر خوش شانس کیه که قراره بره زیر این بدن … میتونی تو باشی .از خدامه در حالی که گیج بودیم اومد نزدیکم و از لبام بوسید مکید وحشیانه مک میزد اولش گیج بودم ولی بعدش باهاش همراهی کردم دستام رو چنگ زدم تو موهاش به گردنش گفتم .اوممممم لبات خیلی خوبه . لبای تو خیلی داغه همینطوری که لبای همو میخوردیم به بدن هم دست میکشیدیم سینه هام رو فشار میداد منم اه میکشیدم با زبون سینه هام رو میخورد منم سرش رو به سینه هام فشار میدادم آخر سر یدفعه از روی سینههام بلندش کردم گیج نگاهم کرد حشرم زده بود بالا وحشی شده بودم انداختمش زمین خودم رفتم روش لباش رو بوسیدم مک زدم گردنش رو مک میزدم اونم هعی کونم رو چک میزد میمالوند رفتم نوک سینه هاش رو مک زدم که اه کشید میدونستم این کار برای مرد ها لذت داره شکمش رو بوسه میزدم که شلوارکش رو درآوردم و به کیر بزرگ و رگه دارش خیره شدم گفتم . جوووووون چه کیری گرفتم دستم . اوففف برای خودته جنده شروع کردم لیسیدن و مک زدنش کم کم کلش رو وارد دهنم کردم مک میزدم میخوردمش اونم اه میکشید ناله های مردونه اش منو دیوونه میکرد که بیشتر بخورم براش داشتم خایه هاشو لیس میزدم که بلندم کرد و حالت داگی نگهم داشت و خم شد لبامو بوسید منم با یه لبخند بهش اجازه دادم کصم رو بخوره اونم رفتم اون پشت و پلاگ رو درآورد و انداخت اون طرف و حسابی که کصم رو میخورد .اههههههه اهههه وااای خیلی خوبه جوووون اخخخخخ …دوست داری جنده اره دختره سکسی خوبه اینطوری .ارههه اره ادامه بدههه جوووون بعدش کیرشو گذاشت رو کصم .بکن دیگ بکن تروخدا بکن …بیا اینم کیر جنده اوفففف که چقدر کصت تنگه .اخخخخخ وااای اهههههههه جر خوردم جووون با شدت شروع کرد تلمبه زدن و منم غرق در لذت بودم که یدفعه ایستاد گفت .. پایه ای فانتزی منو اجرا کنیم . فانتزی چی؟ … بریم تو بالکن ایستاده بکنمت .باشه ولی اگر کسی ببینه چی .لذتش به همینه دیگ با ذوق گفتم باشه رفتیم تو بالکن هوا نسبتا خنک بود من دستامو گذاشتم رو دیوار نصفه بالکن که روبه بیرون بودم و ارمین پشت سرم کیرش رو تو کصم جا کرد و تلمبه میزد انقدر با شدت که من تکون تکون شدیدی میخوردم سینه هام پرت میشدن جلو و عقب صدای تلمبه هاش تو فضا پیچیده بود خیابون ساکت بود من جلوی ناله هام رو میگرفتم که ارمین با صدای تقریبا بلندی گفت ناله کن وگرنه پرتت میکنم پایین بدووو ناله میخوام ازت منم که میدیدم انقدر تونستم حشریش کنم از سر لذت با صدای متوسط گفتم جوووون اخخخ عشقم بکن منوووو بکن دارم گاییده میشم بگا بگا منو جوووون اخخخخ کیر کیررر یه کیر گنده داره منو میکنه اخخخ کیر داییم داره میکنه منو داره میگاد منو جووون اخخخخ ارضا شدیدی شدم پاهام بی حس شد منو محکم گرفت تو آغوشش و بوسیدم بعدش کیرش رو از کصم در اورد و کرد تو کونم حسابی کونم رو هم کرد که آخر آبش اومد و تو کونم خالی کرد منم که از داغی آبش یبار دیگ ارضا شدم اههههه تازه به خودمون اومدیم و سریع برگشتیم داخل خونه و بی حال روی میل دراز کشیدیم ارمین من رو بغل خودش خوابوند ازش خجالت کشیدم چون من تا وقتی دیوونه بودم که حشری بودن الان که دیگ از سرم پریده بود خجالت کشیدم چون همون لحظه هر دو متوجه شدیم که آبش داره از کونم میریزه بین پاهام و مبل ولی انقدر خسته بودم که حال نداشتم بلند شم ارمین یه تی شرت از خودش که روی مبل بود رو برداشت و با دست گرفت زیر کونم و فشار داد و گذاشت اونجا بمونه بعدش هم با دستش چونم رو گرفت و زورم کرد بهش نگاه کنم وقتی چشمام صورت عرق کرده و موهای پریشونش رو دید دوباره حس رضایتم از این کار برگشت و با لبخند نگاهش کردم گفت …تو من رو به چه چشمی میبینی؟ .یه مرد خوشگل و خوش هیکل …افرین پس من رو اصلا به چشم داییت وقتی خودمون هستیم ندون فقط جلوی بقیه منم تورو به چشم یه دختر سکسی و لوند وقتی خودمون هستیم میبینم ولی جلوی بقیه خواهرزاده تا هر وقت که بخوای من باهاتم دختر خوشگل و لوندم قول مبینا سکسی من .مرسی دوستت دارم ارمین …منم عزیزم بعدش از روی مبل بغلم کرد و رفتیم توی اناق خوابش و خوابیدیم صبح ساعتای ۷ یا ۸ برگشتم خونه حموم رفتم و صبحونه خودم و … از اون شب به بعد من و داییم هروقت فرصت باشه باهم سکس میکنیم و باهم زیاد بیرون میریم ومن واقعا عاشقش شدم اونم واقعا عاشقمه و من دنبالش رو گرفتم به غیر از من با هیچ کس نیست منم با هیچ کس نیستم و متعهدیم بهم دیگ بهم گفته باید درس بخونم و دانشگاه خوبی قبول بشم کنکور و بعد میتونه برام تو آلمان دانشگاه با بورسیه اوکی کنه و خودش هم به بهونه اینکه اونجا هوام رو داشته باشه باهام بیاد و باهم اونجا زندگی کنیم و بچه دار بشیم و من خیلی خوشحالم که تو زندگیم دارمش ممنونم که داستانم رو خوندید نوشته: دختره حشری واکنش ها : kale kiri و mohsen 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
kale kiri ارسال شده در 14 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 14 آبان مبینا و دایی 2 سلام من همونی هستم که داستان مبینا و دایی رو نوشت از نظراتتون ممنونم چون مورد استقبال قرار گرفت تصمیم گرفتم ادامه اش رو بنویسم و باز هم میگم این داستان واقعیت ندارد. بعد از اون شب اولی که با ارمین وارد رابطه شده بودم حالم خیلی بهتر شده بود چون حس های جنسی که داشتم همهاش برطرف میشد و کلی باهم وقت میگذرونیم اما به شدت روی درسم حساسه. من دختر تنهایی هستم دوستای زیادی ندارم پدر و مادرم هم که کلا سرکار هستن. هر روز به آرمین بیشتر وابسته می شدم و اونم همینطور، برام وقت میزاشت و بهم محبت میکرد. این رابطه باعث تمرکز بیشترم روی درس شده بود چون همش توی ذهنم زندگی مون توی آلمان رو تصور میکنم و تلاشم بیشتر میشد. حدودا چند ماهی بود که باهم تو رابطه بودیم و ۱ ماه تا کنکور مونده بود اما ما حداقل ۱ بار در هفته سکس رو داشتیم یه شب بهم پیام داد: …مبینا؟ .جانم …دلم برا ناله هات یهو تنگ شد چیکار کنم؟ .منم اما عشقم ما که همین دو روز پیش باهم بودیم خودت گفتی به خاطر درست هفته ای یکبار!چی شد پس آقای کنترلگر؟ .جون غرغر اتم قشنگه …بشین بشین نمیتونی منو بکشونی پایین خودت محدودمون کردی .جون ارمین پاشو بیا پایین …نمیشه مامان اینا هستن چی بگم بهشون الان ۱۱ شب .بگو یه مبحث رو نمیفهمم برم دایی برام توضیح بده … اها مامان اینا هم که خر خب میگه فردا برو پیشش یهو یه عکس فرستاد از کیرش .ببین چطوری برات راست شده نمیخوایش؟ …اوففف نکن باهام اینطوری حشریم کنی دیوونه میشما .خب بیا پایین خوبت کنم …از دست تو شبی گیر دادیا .افرین دختر خوشگلم برو تلاشت رو بکن بزارن بیای پایین …هعی ببینم چی میشه …ماماااان جوونم برم پیش دایی یه مبحث ریاضی رو برام توضیح بده . وااا خب دختر فردا برو الان خوابه شاید …نه بهش گفتم گفت میتونی بیای کاری ندارم .نه فردا برو …عه مامان نمیشه دیگ زمان کمی مونده تا کنکور این مبحث رو همه بخش هاش رو اوکی ام این یکم گیر داره برم یادم بده تموم بشه بزارم کنار دیگه اذیت نکن .از دست تو باشه برو ولی زود بیایاااا …باشه عشقم بوس برم کتابم رو بردارم سریع رفتم اتاقم یه کتاب تست ریاضی و مداد برداشتم یه ست شورت و سوتین توری مشکی ام پوشیدم اوففف جون هیکل و ببین ارمین فداش شه بدنم لیزر شده هیچی مو نداره یه تی شرت و شلوار هم پوشیدم رفتم پایین در زدم .اومدی خوشگلم …اوهوم بلندم کرد رفتیم سمت اتاق .خب بیا بریم ریاضی کار کنیم خندیدم … دیوونه تو اتاقش یه اینه قدی بلند بود من جلوی اون گذاشت پایین از پشت بغلم کرد سرشو کرد تو گردنم عمیق نفس کشید .اومممم دختر خوش بو من دستم رو کردم تو موهای مشکی و پرش برگشتم سمتش تو نگاهش یه چیز عجیبی بود …چیزی شده ؟ .نه فقط میخوامت با این حرفش لبخند اومد رو لبم خودم رفتم جلو بوسیدمش .اومممم جون بابا خانومی پیش قدم میشه پس باید یه کادو حسابی بهت بدم پرتم کرد رو تخت …چه کادویی؟ .الان میفهمی شلوارم رو از پام در اورد خودمم سریع تی شرتم رو در اوردم که ستم رو همزمان ببینه .او جوووون ستشو ببین خندیدم …واسه تو پوشیدم .اوممممم اوففف سرشو برد سمت کصم شروع کرد بوسیدن از روی شورت نفسام تند شده بود اب از کصم همینطوری میریخت شورتم در اورد .اوفففف چه خیس کردی سکسی …بخورش توروخدا دارم میمیرم .چشمممم با زبونش کل کصم رو لیس میس یدفعه چوچولم رو مک زد منم کل اون تایم داشتم ناله میکردم که با این کارش یه اهههه بلند کشیدم ترسیده دستشو رو دهنم گذاشت .هیس دختر میشنون …نمیتونم باید یه چیزی تو دهنم باشه تا جلوی ناله هامو بگیره مظلوم زل زدم بهش که خندید 69 شدیم که کیر سیخ شده اش رو کردم دهنم اونم مشغول کصم شد انقدر داشتیم برای همو میخوردیم که یه دفعه ارضا شدم و به سر کیرش یه مک محکم زدم که از روم پاشد هنوز داشتم میلرزیدم که گفت .اومممم کادو خوبی بود …اره عشقم عالی بود یکم که حالم جا اومد منم پاشدم رفتم طرفش گفتم …پس ارمین کوچولو چی؟ .اونم دلش مبینا کوچولو رو میخواد …جوون پس بیا جرم بده خوابیدم رو تخت پاهامو باز کردم زدم رو کصم گفتم …بیا جرش بده .اوممم چشمممم اومد روم خوابید اول حسابی لب گرفتیم منم همراهی میکردم بعد گردنم رو خورد سینه هام رو انقدر مک زد که کبود شدن کیرش رو نگه داشت جلوی کصم تو چشمام نگاه کرد منم با یه بوسه رو لباش بهش اجازه دادم جرم بده اونم اروم واردم کرد کیرشو و یه ناله مردونه کرد .اهههه لعنت بهت چقدر تنگی مبیناااا عاشقتم … اخخخ جونم دوس داری تنگیمو .عاشقتم …تندتر کن ارمیننن .باشه عشقم …اوممممم اههههه خیلی خوبههه بکوب بکوب ارمین اونم هی تندتر میکرد یکم که گذشت احساس کردم بازم دارم میام …اومممم ارمین دارم میام تندتر کن .اوففف بیا خوشگلم …اهههه اههه اخخخ ارمین محکم بغلم کرد تو بغلش میلرزیدم تو گوشم زمزمه میکرد .عاشقتم دختر میخوامت جذاب سکسی من …اومم منم میخوامت لبامون تو هم گره خورد حسابی همو بوسیدیم تو بغلش ولو بودم که دیدم ساعت ۱۲ونیم گفتم …ارمین من باید دیگه برم .نرو یه چند دقیقه دیگ برو میخوام باهات حرف بزنم …خب باشه بگو .اول از همه اینکه من خیلی میخوامت خب ؟ حرفش برام در عین شیرین بودن طوری بود اون لحظه تمام بدنم از ترس اینکه بخواد رابطمون رو تموم کنه دلم میخواست بمیرم اما با ادامه حرفش فهمیدم چقدر واقعا براش مهم هستم گفتم .خب .اما خوشگلم ۱ ماه تا کنکورت مونده و من نمیخوام به هیچ عنوان بهت آسیبی وارد کنم و باعث حواس پرتیت بشم و میخوام که این یک ماه رو بدون سکس بگذرونیم تا روی درست تمرکز کنی تا بعدش بتونیم باهم بریم آلمان و با خیال راحت هر روز داشته باشمت …باشه قبوله ازت ممنونم که انقدر با درکی .فدات شم خوشگلم دیگ پاشدیم خودمون رو مرتب کردیم و تی شرت و شلوارم رو پوشیدم و رفتم خونمون تو اتاقم همش داشتم به این فکر میکردم که درسته رابطمون فقط از روی شهوت شروع شد اما خیلی قشنگ داره ادامه پیدا میکنم ۲ هفته بعد… چند روزی بود که ارمین رو ندیده بودم در حد تلفن و پیام باهم در ارتباط بودیم دلم براش خیلی تنگ شده بود مامانم برای شام دعوتش کرده بود بیاد پیشمون و قرار بود شب بیاد دلم میخواست خودمو خیلی مرتب کنم چون تو این دو هفته اصلا به خودم خیلی نرسیده بودم رفتم حموم و بعدش موهام رو اتو کشیدم راحت تا کونم میرسید باز گذاشتم موهام رو و یه پیرهن بندی که تا روی زانو هام بود به رنگ صورتی با گل های سفید پوشیدم یه ارایش ملیح هم کردم ساعت رو نگاه کردم دیدم تازه ۶ غروب و ۲ ساعت دیگ ارمین میومد حتما ۳ ساعت بعد… اوففف چرا پس ارمین نمیاد .مامان زنگ بزن ببین دایی چرا نمیاد ؟ …گفت دارم میام الان هست که برسه یه عطر خوش بو هم زدم به خودم خب دیگ برای روانی کردنش کافیه همینا تو اتاقم بودم که مامانم گفت مبینا بیا داییت اومد رفتم تو پذیرایی با دیدنش قلبم اومد تو دهنم با این حال که فقط چند روز بود ندیده بودمش اونم انگار همینطور بود جلوی مامان اینا نمیشد خیلی صمیمی برخورد کنم چون اونا فک میکردم گاهی برای درس باهم در ارتباطیم .سلام مبینا جان خوبی ؟ …سلام دایی خوبم تو خوبی ؟ .اره یکم گذشت که مامانم گفت بریم شام رو بچینیم رو میز بعدش همه رو صدا زدیم که بیان سر غذا ارمین گفت .به به آبجی جون چه بویی راه انداختی …آرمین جان مبینا درست کرده .اوووو مبینا خانم از این کارا هم بلده …بله پس چی که بلدم بعد از شام بابام و ارمین داشتن راجب کار و… حرف میزدن منم تو گوشی بودم مامانم هم تو آشپزخونه از اول مهمونی تاحالا یه پاکت بغل ارمین بود که کنجکاو بودم ببینم چیه اون .مبینا عزیزم برات اولین کتاب کمکی درسی رشته مورد علاقت برای دانشگاهت رو خریدم بیا بریم باهم بزاریم تو اتاقت …ارمین جان چرا زحمت کشیدی .نه بابا آبجی کاری نکردم …عه دایی جون دست شما درد نکنه باهم رفتیم تو اتاقم همین که در رو بستم منو کشید تو بغلش دلتنگش بودم محکم بغلش کردم بوش کردم شده بود همه زندگی من .دلم برات تنگ شده بود مبینا …منم(بغض کردم) سرشو کرد تو گردنم عمیق نفس کشید نفسشو همونجا رها کرد که باعث شد تمام تنم گر بگیره دستام دورش شل شده بود اونم تحریک شده بود از خماری چشماش فهمیدم برای اینکه خودمون رو از اون موقعیت شهوتناک بکشیم بیرون هر دو ناتوان بودیم اما ارمین اینکارو کرد .خب کتابت رو کجا میزاری؟ …اممم میزارم قفسه دوم .اوکی بیا اره اینجا خوب میشه نگفته بودی آشپزیت هم خوبه …اره به تمیزکاری و غذا پختن علاقه دارم اما انجام نمی دادم قبلا .چی شده الان انجام میدی؟ …چون عاشق تو شدن کلا منو تغییر داده .اره واقعا من برات خیلی مفید بودم …خفشو منم که برای تو یه نعمتم عزیزم .اون که بله من هر لحظه دلم میخواست لباش رو لبام باشه بدجور میخواستم اما نمیخواستم فک کنه هولم و نمیتونم سر قولمون بمونم اونم انگار واقعا به فکرم بود و هیچ کاری نمی کرد دیگ از اتاق اومدیم بیرون و ارمین با همه مون خداحافظی کرد و رفت منم رفتم اتاقم که درس بخونم از برنامه روزم یکم مونده بود هر کاری میکردم نمیتونستم تمرکز کنم خیلی حشری بودم به معنای واقعی کصم کیر میخواستم دلم دستاش رو میخواست گفتم ولش کن امشب نمیشه درس خوند رفتم بخوابم اما هی وول میخوردم اَه احمق فک میکنه از من دوری کنه تمرکزم بیشتر میشه دلمم نمیخواست خود ارضایی کنم تا ساعت ۴ صبح هعی تو تخت وول خوردم و نخوابیدم خیلی عصبی بودم از دست ارمین اصلا دیگ برام مهم نبود هر چی بشه پاشدم با همون لباس خواب تاپ شرتک نازکی که تنم بود رفتم اروم از خونه بیرون و رفتم طبقه پایین زنگ خونه رو زدم دو سه باز زنگ رو زدم تا درو باز کرد دیدم ارمین با موهای پریشون و چشمای خواب آلود گفت .مبینا چی شده؟ اتفاقی افتاده ؟ رفتم تو یدونه زدم تو گوشش تا به خودش بیاد از شونه های لختش گرفتم و لبمو گذاشت رو لبش بوسیدمش اونم هنگ کرده بود همونجا وسط پذیرایی انداختمش رو مبل افتادم روش اونم فقط نگاه میکرد انگار هنوز هنگ بود نشستم رو شکمش با جدیت و بغض گفتم دیگه حق نداری خودتو از من بگیری و دور نگه داری تو منبع آرامش و تمرکز منی فهمیدیییی انگار تازه به خودش اومده بود که زد زیر خنده و از دستم گرفت که پرت شدم تو بغلش .آخ دختر عاشقتم دیوونه حشری من چشم دیگ همیشه کیرم به دست شماعه خوبه منم با بغضی که داشتم خندیدم پاشدم از روش دستش گرفتم گفتم …پاشو میریم اتاق .چشم سکسی من …بخواب رو تخت تاپ و شورتم رو درآوردم اونم داشت با لذت نگاه میکرد رفتم روش شرت و شلوارکش رو درآوردم پرت کردم اونور کیرش و یکم که مالیدم سیخ شد خواستم بشینم روش که گفت .نه بزار یکم خیست کنم …نمیخواد ۲ هفته اس خیسه .جوووون بابا پس حسابی قرار عشق کنم با کس شما نشستم رو کیرش که یه لحظه نفس جفتمون بند اومد اروم اروم بالا پایین میشدم که هم اون آه و ناله میکرد هم من خودم رو بالا نگه داشتم تا اون تلمبه بزنه بعد از چند تا ارضا شدم و خودمو انداختم بغلش اونم حسابی نوازشم میکرد میبوسیدم .دختر حشری من اومم راحت شدی …اوهوم بعد از اینکه حالم جا اومد از روش بلند شدم نوک سینه هاش رو خوردم که حسابی ناله مردونه میکرد منم کیف میکردم که میتونم دیوونه اش کنم اونم منو حالت داگی کرد و کیرش رو کرد تو کصم .چه حسی داری دارم تو این حالت میکنمت ؟ …اهههه لعنتی حس میکنم کیرت تا تهه کصمه اخخخ اوففف تندتر تندتر بکن انقدر ادامه داد تا دوباره ارضا شدم و یجوری کصم منقبض شد که کیرش رو چلوند اونم آبش اومد و ریخت تو کصم .اههه لعنتی اوف چه کس داغی داری دختر …اومممم .بیا بغلم بدو سرمو کردم تو گردنش …خیلی دلم تنگ بود برات ارمین .منم عزیزم ولی امشب خیلی خوش گذشت …چرا فقط امشب؟ .چون امشب شده بودی همون مبینا که اولین بار سکس کردیم همون قدر دختر حشری بودی دلبر …اوممم چیکار کنم تو دیوونه ام میکنی .خوبه دوست دارم دیوونه میشی روز قبل از کنکور ام رسیده بود و ما دیگ سکس نداشتیم خیلی استرس داشتم که دیدم ارمین بهم زنگ زد .مبینا حالت خوبه ؟ …نه خوب نیستم .چرا ؟ …خیلی استرس دارم .عزیزم اماده شو بریم یه دوری بزنیم …باشه آماده شدم و رفتیم یه دوری زدیم با ماشین و رفتیم یه کافه غروب بود هوا ام گرم اما کافه هواش خوب بود نشسته بودیم که یه جعبه گذاشت روی میز …این چیه؟ .کادو ی عزیزم برای تو …وای مرسیی حالا چی هست ؟ درش رو باز کرد یه گردنبد طلا بود که با حرف AM ساخته شده بود خیلی ذوق کردم …خیلی قشنگه عشقمم .گفتم شاید با دیدنش حالت بهتر بشه …دیدنت خودش کافی بود عزیزم یکم وقت گذروندیم و تو ماشین برام گردنبد رو انداخت و گردنم رو بوسید داشتیم برمیگشتیم خونه که دلم کیرشو میخواست …ارمین تو یه کوچه خلوت نگه دار تمام شیشه ماشین دودی بود خیالم راحت بود کسی نمیبینه .برای چی شیطون ؟ …میخوام کارای خوب خوب کنیم .چشم خانومی ولی دلت طاقت نمیاره بریم خونه بعد …نه تو ماشین میخوام بدوو .باشه سکسی …آفرین پسر حرف گوش کن باش همیشه پیچید تو یه کوچه که سریع کیرشو از توی شلوارش در اوردم خم شدم روش کیرش رو بو کردم اونم داشت با خماری نگاه میکرد بهم …اوممم عاشق بوی کیرتم اوففف کیرش عرق کرده بود اگ مست کیر باشی میفهمی چقدر لذت بخش این بو کل کیرش رو لیس میزدم میکردم دهنم اونم همش ناله مردونه میکرد خایه هاشو کردم دهنم آخر سر هم سر کیرش یه بوسه زدم موقع این کار تو چشماش نگاه کردم که با یه نگاه مست داشت نگاه میکرد بهم بعدش من به در تکیه دادم و اون خم شد کل کصم رو لیس زد چون فضای ماشین کوچیک بود بوی ترشحاتم کلی توی فضا پیچیده بود ارمین عمیق کصم رو بو کرد .اوففف بوش مثل کاکائو تلخه لامصب منم رو ابرا بودم …اههههه اهههه چوچولم رو مک بزن همین کارو کرد که سرش رو به کصم فشار دادم و تو دهنش اومدم وقتی می لرزیدم داشت نگاهم میگرد حالم که بهتر شد حمله کردم بهش لباشو خوردم که طعم کصم رو میداد یه طعم عالی بود با لباش …تو هنوز نیومدی .نه رفتم نشستم روش کرش رو کرد تو کصم انقدر تلمبه زد تا ابش اومد و ریخت تو کصم بعد از یکم که تو بغلش بودم گفت .قرص ضد بارداری که برات خریدم رو میخوری ؟ …اره نگران نباش .نگران نیستم ولی میخوام به موقع اش حاملت کنم …اوممم فرداش با مامانم رفتیم منم کنکور رو دادم بعد از کنکور رو تو داستان بعدی مینویسم ممنونم که داستانم رو خوندید نوشته: دختره حشری واکنش ها : migmig و mohsen 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
mohsen ارسال شده در 22 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 22 آبان مبینا و دایی 3 سلام این داستان واقعیت ندارد نتیجه کنکورم اومد با توجه به همه تلاش هایی که کرده بودم رتبه ام شده بود ۱۵۰۰ روزی که میخواست نتایج اعلام بشه ارمین هم اومد خونه ما منو مامان و بابا بی صبرانه منتظر بودیم تا وقتی نتیجه اومد ما هر سه تا خیلی خوشحال شدیم اما ارمین فقط با یه لبخند نگامون میکرد تا شب بعد از شام فرصتی پیش نیومد که ببینم چرا آرمین هم به اندازه من خوشحال نشد مگه رویای رفتنمون به آلمان تو ذهنش نیست تا شب که بتونم بهش پیام بدم هزار بار تو ذهنم اومد که نکنه پشیمون شده و نمیخواد بریم آلمان یا از من خسته شده نکنه منو نمیخواد بالاخره رفت خونش و مامان و بابا هم رفتن اتاقشون منم سریع به گوشیش پیام دادم .ارمین چرا خوشحال نشدی ؟نکنه دیگ نمیخوای که بریم آلمان؟ …نه مبینا من خوشحال شدم اما وضعیت خیلی پیچیده شده .چرا ؟ …نمیشه پشت گوشی اگر میتونی بیا پایین حرف بزنیم. .باشه اما صبر کن یکم بگذره تا مامان اینا بخوابن …باشه ۱ ساعت گذاشتم بگذره تو این یک ساعت روتین شبم رو انجام دادم لباسام رو عوض کردم با یه تاپ مشکی بندی و شلوار آبی حوصله نداشتم براش چیتان پیتان کنم موهام رو هم باز گذاشتم رفتم پایین .باز کن درو منم …بیا تو .خب چی میخواستی بگی …نمیخوای بشینی؟ نشستم رو مبل که رفت تو اتاقش و وقتی اومد بیرون دستش یه جعبه بود اومد نشست کنارم در جعبه رو که باز کرد باورم نمیشد تو جعبه یه حلقه نگین دار قشنگ بود …مبینا این حلقه رو من یه مدتی هست که خریدم تا وقتی رفتیم آلمان بهت بدم و زندگی مشترکمون رو شروع کنیم اما با توجه به اتفاق اخیر شاید نشه که به این زودی ها بریم چون یکم کارا به هم پیچیده شده اما خواستم بهت نشونش بدم که بدونی من همیشه میخوامت .منم میخوامت ارمین اما چرا میگی همچی پیچیده شده چرا میگی به این زودی ها نمیشه مگه نگفتی فقط کافیه قبول بشی خب بیا قبول شدم دیگ پزشکی گریه ام گرفته بود بغض بدی گلوم رو خفه کرده بود فکر اینکه نتونیم باهم زندگی کنیم داشت خفه ام میکرد که انگار خودش هم فهمید حالم بده که بغلم کرد سرم رو بوسید …مبینا باید با واقعیت رو به رو باشیم تو همه تلاشت رو کردی اما برای رفتن به آلمان نیاز داشتی رتبه حداقل دو رقمی میشد اما حالا هم عب نداره فقط یه راه حل داری اینکه من هفته بعد برم آلمان و یسری کارهات رو اوکی کنم رفیقم تو آلمان با رئیس اون دانشگاهی که برات مد نظر داشتم برای ثبت نام اشنا هست بهش میگم یه قرار ملاقات بزاره باید با رئیس دانشگاه صحبت کنم مدارک خودم رو که اونجا تحصیل کردم رو نشون بدم تا ببینم میشه کاری کرد تا قبول کنن تورو میدونی که قبولی دانشجو های بین المللی توف آلمان یه بخشش رتبه هست یه بخشش شانس هم هست ببینیم میشه قبولت کنن .یعنی هنوزم امید هست؟ …اره عزیزم هست .کی میخوای بری؟ ..اومدم خونه چک کردم پرواز هارو هفته بعد یه پرواز هست که اون موقع میشه برم .چقدر اونجا میمونی ؟ …حدودا یک هفته یا بیشتر یا کمتر نمیدونم بستگی داره چقدر طول بکشه کارای ثبت نامت .وای یعنی قرار ازت دور بشم اوفف ای کاش بیشتر تلاش میکردم …عب نداره تو باید به خودت افتخار کنی تو فقط یک سال تلاش کردی که این نتیجه رو گرفتی و هنوز هم امید هست برای رفتنمون تو چشماش نگاه کردم .اگر نشه تو میمونی المان؟ …نه چون تو ایران یه جذاب سکسی هست که فقط دلم اونو میخواد بالاخره حالم بهتر شده بود که خندیدم .عه اون جذاب سکسی کی هست حالا؟ …اوممم همینی که الان داره عین گربه نگاه میکنه اگر یکم دیگه این شکلی نگاه کنی قول نمیدم جرت ندم .اوففف بیا جرم بدم ببینم …چشمممم رو زانو هاش نشسته بودم که محکم لبام رو میخورد و مک میزد منم دست میکشیدم به گردنش بعد از یکم که حسابی گردن و لب همو خوردیم رفتم بین پاهاش نشستم یه شلوارک کوتاه پاش بود کشیدم پایین شورتش رو هم کشیدم پایین که کیر کلفتش افتاد بیرون .جوووون اخ قربون کیر کلفتت برم من …بخورش مال خودته .معلومه که مال منه شروع کردم به لیسیدن و خوردن کیرش رو تا جایی که میتونستم کردم دهنم حسابی واسش ساک زدم بلندم کرد خوابوند رو مبل لباسامو در اورد پاهامو داد بالا سینه هام رو محکم گرفت و میچلوند نوکشون رو گاز میزد و مک میزد منم اه و ناله ام رو آزاد کرده بودم که با قرار گرفتن لبش رو لبم خفه شد تو گلوم اروم در گوشم گفت … اروم تر ناله کن دختر ساختمون خلوته کسی میشنوه ی وقت فک میکنن دختر آوردم خندیدم اما باز یه اهههه بلند تر کشیدم .عه دختر دیوونه شدی میخوای همه رو بکشونی اینجا مامان و بابات همین بالا هستن هر وقت رفتیم خونمون تو آلمان هر چه قدر دلت خواست ناله کن اه بکش برام خب مظلوم بهش نگاه کردم و گفتم .باشه گردنم رو یه لیس زد و رفت سراغ کصم انقدر لیس زد و خورد منم اروم اه و ناله میکردم .اهههه اههه جوون بخور اهههه جرم بده پارم کن بسه دیگ دلم کیرتو میخواد …دلت میخواد جرت بدم؟ .اوووم ارههه جر بده منو …باشه دختر کوچولو کیرشو گرفت جلوی کصم با یه فشار تا ته رفت تو کصم یه لحظه همه وجودم غرق لذت شد .اههههه واای اههه ارمین عاشقتم …اوفففف همیشه تنگ تنگی دختر اوففف میخوامت خوابید روم شروع کرد تلمبه زدن در گوشم حرف میزد ناله های مردونه میکرد منم غرق لذت میشدم اولین باری بود که از اول تا آخر تو یه پوزیشن بودیم اینم خیلی جذاب بود برامون همینطوری داشت تلمبه میزد که ارضا شدم ارمین هم مکث کرد تا کامل ارضا بشم رو موهام بوسه میزدم …جوونم فدات بشم من سکسی اومدی .اهههه ارمین خیلی خوب بود …میخوای دیگ تموم کنیم؟ .نه تو هنوز نیومدی نمیخوای بهم اب بدی خیلی تشنمه همونطوری که روم خوابیده بود لبام رو گذاشتم رو لبش با دستم گردنش رو نوازش میکردم لب و گردنش رو میخوردم اونم شروع کرد تلمبه زدن محکم تر از قبل انقدر محکم میزد که به کمرش چنگ مینداختم لبام رو میبوسید و مک میزد …اوففف اهههه سکسی من نزدیک اومدنش بود که کشید بیرون و ریخت روی شکمم یه دستمال برداشت و پاک کرد بعدش خوابید روم و نفسای عمیق میکشید و ناله میکرد منم خیلی حشری شده بودم در گوشش گفتم .ارمین منم دلم میخواد دوباره بیام شروع کرد مالیدن کصم با چند تا حرکت منم اومدم سفت و محکم بغلم کرده بود و نوازشم میکرد که یه نگاه به ساعت کردم ساعت ۴ صبح بود …ارمین من باید برم دیگ .اوففف اَههههه باشه پاشدم خودمو با دستمال یکم پاک کردم ارمین هم پاشد و لباسامون رو پوشیدیم و بغلم کرد هم رو بوسیدیم تو چشمای هم نگاه میکردیم که گفتم .این حلقه هم پیش خودت باشه وقتی رفتیم آلمان خونه خودمون بهم بده …باشه عزیزم بعدش خداحافظی کردم و رفتم خونمون چند روز گذشته و رسید به چهارشنبه ارمین فردا صبحش میرفت آلمان دنبال کارا تصمیم گرفتم به خانوادم بگم میخوام یه مسافرت یه روزه برم با دوستام تا بتونم با آرمین یه روز کامل با هم باشیم ما یه خونه تو روستا های کنار دربند داریم نزدیک تهران هست میخواستم کلید اونجا رو از بابام بگیرم وقتی بهش گفتم استقبال کرد و قبول کرد که برم ساعت حدودا ۸ صبح بود که زنگ زدم به آرمین .الو ارمین کجایی؟ …الو سلام عزیزم خوبم تو خوبی؟ .خب حالا سلام بدو بگو کجایی هیجان دارم بدو میخوام یچی بگم …اومدم یه سر به مادرجون بزنم قبل رفتن ببینمش الان صبحونه خوردیم جات خالی حالا چی شد؟ .اهااا خوبه یه بوس از لپای مادرجون از طرف من بگیر …باشه حالا بگو چی میخواستی بگی خلاصه بهش گفتم ارمین هم قبول کرد که بریم با هم قرار گذاشتیم که با ماشین بیاد کوچه پشتی خونمون که کسی نبینه منم تو یه کیف کوله دو تا لباس سکسی برداشتم یکی آبی یکی قرمز خودمم آماده شدم یه تی شرت لانگ پوشیدم و یه شلوار لی مام و یه کلاه یه ارایش سبک هم کردم و از خونه رفتم بیرون رسیدم به ماشین .سلاااام …سلام چطوری خانم گنگ .خوبم تو چطوری …منم خوبم دلم تنگ بود برات .منم راه افتادیم کلا ۱ ساعت و نیم راه بود اخه خونمون تو خود تجریش بود تا اون روستا راه کمی بود از سوپرمارکت یسری خوراکی خریدیم رفتیم تو خونه ماشین رو تو حیاط پارک کرد رفتیم داخل خونه ارمین وسایل رو گذاشت تو آشپزخونه خونه منم کولر رو روشن کردم البته این سمت هوا بهتر بود تو تابستون بعدش رفتم تو آشپزخونه که دیدم ارمین داره وسایل رو میچینه رو اپن رفتم از پشت بغلش کردم عمیق بوش کردم برگشت سمتم لب تو لب شدیم که گفت …بریم حموم دوتایی ؟ .اوممم بریم رفتیم حموم حسابی کف بازی کردیم و خندیدیم تا شب غذا درست کردیم باهم و فیلم دیدیم تا ساعت شد ۱۰ شب چون فردا صبح پرواز داشت میخواستم حداقل ۱۲ بخوابیم اما باید قبلش یه هم آغوشی انجام میدادیم تا بتونیم این یه هفته دوری رو تحمل کنیم ارمین دستشویی بود که رفتیم اتاق خواب و لباسام رو با همون ست قرمز عوض کردم اومدم پذیرایی از تلویزیون یه اهنگ عربی گذاشتم وقتی ارمین از دستشویی اومد پلی کردم که خندید و با اشتیاق اومد رو مبل نشست و منو تماشا کرد که شروع کرد با اهنگ ریتم گرفتن و خودمو تکون میدادم و میرقصیدم عربی براش اونم با شهوت نگام میکرد کونم کردم سمتش و با ریتم میرفتم سمتش میومدم عقب که بلند شد وایساد نزدیکم منم با ریتم کونم و گرفتم سمتش خم شدم و میلرزوندم تکون میدادم که کیرش شق شق میخورد به کونم معلوم بود حسابی حشری شده بود بلند شدم و دوباره رقص رو ادامه دادم اونم تکیه داده بود به دیوار و نگام میکرد تا اهنگ تموم شد که دیدم داره میاد سمتم اومد بغلم کرد و بلندم کرد منم با یه جیغ از هیجان دستم رو انداختم دور گردنش رفتیم سمت اتاق خواب و یه سکس خفن دیگ داشتیم و بعدش خوابیدیم تا صبح که آرمین از همون خونه رفت به سمت فرودگاه و منم رفتم خونمون و… ممنونم که داستانم رو خوندید ادامه دارد نوشته: دختره حشری واکنش ها : minimoz، migmig و arshad 3 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
migmig ارسال شده در 23 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 23 آبان مبینا و دایی 4 سلام این داستان واقعیت ندارد ارمین که رفت آلمان ارتباطمون تا دو روز قطع بود تا اینکه تونستیم با هم ارتباط بگیریم خیلی دلتنگش بودم و خانوادم هم فهمیده بودن که رفته اما فکر میکردن به خاطر کارای خودش هست اما اون بخاطر من و رابطه ممنوعه مون رفته بود و این خیلی برای من ارزش داشت تو این مدت که باهم تو رابطه بودیم ارمین چون همیشه سرکار بود خیلی کم میشد که روز ها باهم بریم بیرون اما شب هایی که تو بغلش میخوابیدم الان که نیست بدجوری داره آزارم میده دلم برای بوش تنگ شده بود از وقتی تونستم باهاش ارتباط بگیرم فقط میپرسیدم کی میای اونم میگفت به زودی… تقریبا ۴ روز بود که ارمین نبود و من خیلی دلتنگ بودم که دیدم بهم پیام داد .برو لپتاپ رو روشن کن تا باهم تصویری حرف بزنیم …باشه خیلی خوشحال بودم که قرار بعد از ۴ روز از رفتنش به آلمان ببینمش سریع لپتاپ رو روشن کردم و وارد تماس شدم .سلاااام چطوری ؟ …سلام خوبم تو خوبی؟ .خوبم چه خبرا چیکارا کردی این چند روز؟ …میگذره هیچی تو چیکار کردی درست شد؟ .اره دیروز با دوستم رفتیم با رئیس دانشگاهت حرف زدیم گفت اوکی میشه شاید از بین کسایی که شانس قبولی بالاتری دارن چند نفر نتونن برن آلمان از ایران اونوقت تو رو قبول میکنن …ای وای اگر همه برن چی ؟ .نه گفت هر سال اینطوری میشه و ما هم چند نفر دیگ رو جایگزین میکنیم به جاشون حالا ما خیلی حرف زدیم باهاش که حتما تورو بزارن …اها خب خوبه پس کی برمیگردی؟ .به این زودی دلت تنگ شد برام بچه؟ …فقط یکم تنگ شده اما حالا تو برگرد خندید که بهش گفتم …چیه نکنه تو دلت تنگ نشده؟ .معلومه که تنگ شده اما فعلا پروازی نیست احتمالا یه جا خالی تو پرواز ۲ روز دیگ باشه سعی میکنم اونو اوکی کنم بیام …باشه پس فک کنم مامان اومد فعلا بای شب بهت پیام میدم .باشه عزیزم بای خیالم راحت شد که همچی خوب پیش رفته ۱ روز دیگه هم گذاشت و به احتمال زیاد که ارمین فردا برمیگشت بدجور هوس دستاش رو کرده بودم لباش عطر نفساش دلم همه چیزش رو میخواست خیلی حشری شده بودم این مدت که با ارمین بودم اصلا خودارضایی نکرده بودم چون حس خوبی نمیگرفتم دلم فقط ارضا شدن با اون رو میخواست تصمیم گرفتم برم حموم یه دوش آب سرد بگیرم تا بتونم خودم رو کنترل کنم فردا… ارمین پروازش ساعت ۶ غروب مینشست منم آماده شده بودم که برم فرودگاه رسیدم و دیدم ساعت ۵ و ۴۵ دقیقه هست ذوق داشتم برای دیدنش خودم رو با گوشیم مشغول کردم تا این یک ربع هم گذشت که دیدم صدام زد .مبیناااا با خوشحالی پریدم بغلش که محکم بغلم کرد وسط فرودگاه بودیم انگار همه جا خاموش بود فقط ارمین بود عمیق نفس میکشیدم عطرشو از گردنش بغضم گرفته بود و کم کم ازش جدا شدم ارمین گونه ام رو بوسید .دلم برات تنگ شده بود …منم خیلی باهم از اونجا رفتیم خونه ارمین مامان و بابام شیفت بودن و اصلا نمیدونستن ارمین امروز میاد و تا شب سرشون خیلی شلوغ بود همین که وارد خونه شدیم شروع کردیم لب گرفتن محکم لبای همو میخوردیم این چند روز دوری برای هر دو خیلی سخت بود .اوفففف میخوامت مبینا …منم میخوامت اما خسته نیستی میخوای اول استراحت کنی بعد… حرفم رو کامل نکرده بودم که لبام رو اسیر لباش کرد که منم همراهی میکردم رسید به گردنم و محکم مک میزد لاله گوشم رو یه لیس زد که همه وجودم تو بغلش لرزید .جوونم دلبرم دلت برام تنگ شده بود اخخخ که مبینا از هرچی دختره سر تری هیچکدوم از دخترای آلمان مثل تو نیستن …معلومه چون از من فقط یدونه هست .اومممم بله اونم فقط مال منه بلندم کرد و رفتیم تو اتاقش پرتم کرد رو تخت و لباسش رو درآورد بدنش رو همیشه شیو میکرد اما انگار این چند روز وقتی برای اینکار نداشت چون رو سینه هاش و زیر بغلش مو داشت با خودش فکر کرد من خوشم نمیاد که گفت .نمیخوام اذیت بشی اگ میتونی صبر کن برم یه دوش بگیرم بعدش ادامه بدیم سریع بلند شدم و رفتم سمتش بغلش کردم …نه نرو من همه جوره دوست دارم و میخوامت بیا ادامه بدیم .چیزی نگفت که خوابیدم رو تخت ارمین رو هم با خودم کشیدم رو تخت رفتم تو آغوشش دوباره لب تو لب شدیم رفتم نشستم رو شکمش گردنش رو حسابی لیس زدم از گردن تا شکمش رو بوسه میزدم و کیرش رو گرفتم دستم که سیخ سیخ بود میمالیدم به صورتم رو سر کیرش رو بوس میکردم که آه و ناله اش در اومده بود که گفت .بخورش لعنتی اههه اوففف منم یه لیس از کلش زدم و شروع کردم به خوردن و حلقی براش ساک زدم که حسابی داشت کیف میکرد ناله میکرد رفتم سراغ خایه هاش که منتظر بودن بخورمشون هر کدوم رو میکردم دهنم و مک محکم میزدم که ارمین گفت .بسه دختر بسه همینطوری ادامه بدی الاناست که بیام …نه باید اول جرم بدی بعد بیای .اوففف چشم چون میدونستم خسته هست خودم رفتم نشستم رو کیرش وقتی تا ته رفت توم هر دو به اه و ناله افتادیم که خم شدم روش همینطوری ثابت مونده بودم چند روز بود سکس نداشتیم هر دو امکان داشت با کوچکترین حرکتی ارضا بشیم اما از هم هنوز سیر نشده بودیم گردنش رو بوسیدم نوک سینه هاش رو مک میزدم که خودش شروع کرد آروم تلمبه زدن با هر تلمبه ی محکمی که میزد منم نوک سینه هاش رو عمیق تر مک میزدم نوک سینه برای مرد ها هم یکی از نقاط حساس جنسی است و اینو میدونستم اما لذتی که ارمین میبرد از این کار وسط سکسمون رو متوجه شده بودم لباش رو هم مک زدم و بلند شدم و خودم شروع کردم بالا و پایین شدم رو کیرش ارمین هم داشت خمار نگاهم میکرد هر دو ناله میکردیم که بعد چند تا حرکت دیگ ارضا شدم و افتادم روش یکم که اروم شدم ارمین من رو خوابوند رو تخت و گفت داگی شد حالت داگی به خودم گرفتم که شروع کرد تلمبه زدن بعد از چند دقیقه رامین هم اومد اما انقدر غرق لذت بود که تو کصم خالی کرد از داغی ابش منم یبار دیگه ارضا شدم .مبینا عزیزم ببخشید نتونستم کنترل کنم خودم رو …اهههه عب نداره قرص میخورم بیام بغلت خوابید رو تخت دستاشو باز کرد که خودمو پرت کردم تو بغلش …آخیش بعد از چند روز راحت شدم .مبینا؟ …جانم .من ۳۰ سالمه اما تو ۱۹ سالته اگه یه روز من نتونم دیگه سکس کنم ولی تو جوان هستی و حتما نیاز خواهی داشت اون موقع هم دوسم داری بهم وفادار میمونی؟ …معلومه که اره من تو این چند روز بیتاب فقط سکس مون نبودم بیتاب عطر تنت بودم دلتنگ چشمات بودم تو این مدت خیلی عاشقت شدم ارمین هیچوقت توهم منو ول نکن از وقتی که باهم رابطه داریم همه شیطونیام فقط پیش توئه باور کن .میدونم قشنگم فقط میخواستم از زبون خودت بشنوم سرم رو گذاشتم رو سینه اش و عمیق بوش میکردم بعدش رفتیم حموم و حسابی خودمون رو شستیم قبل رفتن به خونه خودمون ازش پرسیدم …ارمین پس ثبت نامم چی شد؟ .رئیسه گفت تا هفته بعد معلوم میشه …اها باشه من برم دیگ ساعت ۱۰ شبه توهم استراحت کن باشه رفتم خونمون میدونستم الان حتما ارمین بدون اینکه چیزی بخوره میره میخوابه بخاطر همین تصمیم گرفتم تا مامان اینا که حداقل ۱۲ میان یه شام براش درست کنم ۲ تا سیب زمینی برداشتم خورد کردم سرخ کردم با ۲ تا هویج رو هم خورد کردم و سرخ کردم با یه سینه مرغ که گذاشتم سرخ بشه فلفل دلمه ای هم تیکه کردم یه مشت زرشک هم تفت دادم همرو تو یه ظرف تزئین کردم خودم گشتم نبود بردم پایین ساعت ۱۱ بود زنگ زدم چند دقیقه طول کشید تا در رو باز کرد وقتی دیدمش خندم گرفت شبیه پسر بچه های خوابالو شده بود چشماش قرمز بود معلوم بود خیلی خسته هست .چی شده عزیزم ؟ …ببخشید خواب بودی میدونستم میخوابی حوصلت نمیگیره غذا بپزی برات غذا آوردم بخور نوش جونت .عاشقتم یعنی مرسی نمیای باهم بخوریم …نه تو بخور من میرم دیگه بخوابم شب بخیر .باشه عزیزم شب بخیر همینطوری روز هامون میگذشت تا نتیجه ثبت نامم هم اومد چند نفر لغو کرده بودن که من رو قبول کردن به جای یکیشون برم بهترین روز زندگیم بود چون هر لحظه زندگیمون رو تو آلمان تصور میکردم شبش ارمین بهم پیام داد که برم خونه پیشش یه لباس سکسی پوشیدم به رنگ مشکی روش هم یه تی شرت و شلوار پوشیدم چون مامان بابا خونه بودن ساعت ۸ شب بود مامان و بابام خیلی خوشحال شده بودن اصلا توقع نداشتن من بتونم یه همچین کاری کنم به این جایگاه برسم البته که بیشترش رو از ارمین دارم موقع رفتن مامانم دیدم که گفت .کجا میری مبینا ؟ …میرم پیش دایی باهم کارای رفتنم رو بررسی کنیم .باشه عزیزم برو رفتم پایین در زدم در رو که باز کرد پریدم بغلش هر دو خوشحال بودیم و بلاخره تونسته بودیم حسی که از صبح خفه اش کرده بودیم رو آزاد کنیم رفتیم نشستیم رو مبل که بهش گفتم …ارمین من همه اینارو از تو دارم این حس خوب این جایگاه بابت همچی ممنونم ازت .عزیزم من اگر کاری میکنم برای زندگیمون هست خوشگلم …عاشقتم ارمین .منم عاشقتم لبامون به لب هم اسیر شد شروع کرد به درآوردن تیشرتم و شلوارم که با دیدن لباس سکسی تنم چشماش برق زد وسط سینم رو بوسید منم لباساش رو درآوردم … ارمین دلم میخواد این دفعه یه چیز جدید امتحان کنیم .چی باشه؟ …دلم میخواد از کون بهت بدم وقتی میخواستم بگم یکم خجالت کشیدم سرمو تو بغلش فرو کردم که گفت .عشقم منم خیلی وقته میخواستم بهت بگم اما گفتم شاید خوشت نیاد یا اذیت بشی …اومم نمیدونم خیلی تنگه دوس دارم با تو بازش کنیم با این حرفم گردنش قرمز شد و منو انداخت رو کولش و رفتیم تو اتاقش از تو کمد یه کرم اورد گفت .مبینا باید تخلیه باشی …هستم .اوممم آماده ای که جرت بدم ؟ …اوهوم حالت داگی گرفتم که با دستش کرم برداشت زد بهم خیلی لطیف بود کرمش با انگشتاش سوراخ کونم رو هی ماساژ میداد یهو احساس کردم کصم داره خیس میشه از لذت یه چیزی رو کصم حس کردم دیدم ارمین داره با زبونش کصم رو لیس میزنه غرق لذت بودم که با یه انگشت شروع کرد تلمبه های اروم اروم تو کونم زدن بعدش ۲ انگشت دیگ هیچی حس نمیکردم فقط لذت بود اصلا دردی نداشت که گفت .کونت آمادست خودت چی ؟ …منم آمادم کیرش رو گذاشت جلوی سوراخ کونم با کرم حسابی نرم کرد اروم فشار داد سرش رفت تو با دستش داشت کصم رو میمالید اصلا دردی نداشت تا اینجا که یهو بیشتر هل داد داخل که دردی اومد تو کونم و کمرم …ایییی ارمین درش بیار واییی نمیتونم خیلی درد گرفته .یکم تحمل کن الان برات اوکی میشه تکون نمیداد تا جا باز کنه دلم میخواست تا آخرش پیش بریم میدونستم اگر یکم دیگه بگم نکن ارمین دست میکشید چون نمیخواست اذیت بشم اما چیزی نگفتم و فقط به تخت چنگ مینداختم ارمین کم کم شروع کرد تلمبه های اروم زدن که با تند شدن حرکاتش نفسم داشت بند میومد یه چیزی تا ته کونم میرفت و میومد هر چند تا تلمبه آرومش یه محکم میزد با اولین تلمبه محکمش اشکم در اومد اما یکم که گذشت احساس میکردم اون تنگی از بین رفته و سوراخ کونم غالب کیرش شده دردم افتاده بود یه لذتی بود که خاص تر از کس دادن بود گاییده شدن کونم یه حسی داشت مثل رها شدن احساس میکردم یه جنده ای هستم که داره کون میده از اول کون دادنم فقط اشک ریختم و ناله های اروم میکردم اما الان که لذت اومده بود سراغم صدام رو آزاد کردم …ارمین محکم تر اههه ارمین تند تر بکن .جوونم دیدی گفتم لذت داره برات اوکی میشه لباس سکسیم قسمت کونم و کصم لخت بود برای همین درش نیاورده بود ارمین از پشت یقه ام رو گرفت و نیم خیز بلندم کرد داشت تو کونم با قدرت زیادی تلمبه میزد منم فقط لذت داشتم شروع کرد گردنم رو لیس زدن با دستام گردنش رو گرفتم که نیفتم پوزیشن عوض کردیم و ارمین خوابید رو تخت و من میخواستم با کونم بشینم رو کیرش که گفت .نه مبینا اینطوری بیشتر فرو میره تو دردت میگیره اینو که گفت بیشتر حشری شدم …خب منم میخوام بیشتر فرو بره کم کم نشستم رو کیرش که واقعا بیشتر فرو رفت اما دردی حس نمی کردم شروع کردم با لذت بالا و پایین پریدن که ارمین نیم خیز بلند شد فهمیدم میخواد چیکار کنه موقع بالا پایین کردنم ممه هام تکون میخوردن میدونستم حشری تر میشه با دیدن این صحنه ها که یهو لباس سکسیم رو پاره کرد و ممه هام که اسیرش بودن آزاد شدن با دستش ممه هام رو میچلوند نوکشون رو میکند بعد چند تا حرکت دیگ ارضا شدم اینکه از کون ارضا میشدم برام تازگی داشت خیلی حس جالبی بود خودمو رها کردم رو ارمین که کیرش از تو کونم در اومد اما اون هنوز شق شق بود حالم که بهتر شد ارمین منو خوابوند رو تخت و با دستاش کونم رو اورد بالا کیرش رو کرد تو سوراخ کونم سوراخم باز مونده بود یه حالت شل شدگی پیدا کرده بود که این دفعه راحت تر رفت تو چند تا تلمبه دیگ زد که ابش اومد و خالی کرد تو کونم ناله های عمیق میکرد کیرشو دراورد و افتاد روم آبش داشت از کونم میزد بیرون انقدر بی حال بودیم که ولش کردیم و گذاشتیم تخت کثیف بشه سرش رو گذاشت رو سینم منم مشغول نوازش موهاش شدم یکم تو همون حالت موندیم که سرش رو بلند کرد و تو چشمام نگاه کرد بهم گفت .چطور بود اذیت شدی ؟ …نه خیلی خوب بود عزیزم .اره به منم خیلی حال داد عشقم لبامون تو هم گره خورد تا ساعت ۱۰ شب همینطوری لخت تو بغل هم بودیم که باید دیگه میرفتم خونمون خیلی کونم درد میکرد احساس میکردم گز گز میکنه ارمین متوجه شد که اومد باز از اون کرم زد به کونم فکر کردم میخواد باز بکنه که با یه حالت ترسیده گفتم .وای نه ارمین فعلا نمیتونم خندید و گفت …نه نترس برای منم فعلا دیگه کمر نمونده که بکنمت این کرم یه درصد کمی سِر کنندگی داره بخاطر همین هم تو رابطمون کمتر درد داشتی الان هم میزنم تا فردا دردش برات کمتر بشه فردا هم به احتمال زیاد خوب میشی قشنگم …اها خب خوبه بده به خودم اگر درد گرفت باز بزنم .باشه اما دیگ زیاد نزن لباسامون رو پوشیدیم و منم کرم رو گرفتم ازش با هم خداحافظی کردیم و من رفتم خونمون که دیدم مامان و بابا خوابیدن فردا میرفتن سر کار منم دیگ رفتم حموم بعدش خوابیدم حدود ۱ ماهی گذشت که موقع رفتنمون به آلمان رسیده بود و فردا با ارمین پرواز داشتیم تو این مدت وسایلمون رو جمع کرده بودیم در حد ۲ تا چمدون و مامان و بابام خیلی ناراحت بودن اما فکر پیشرفتم اونا رو راضی میکرد که بزارن من برم اونا فکر میکردم ارمین میاد که از من مراقبت کنه و اونجا به کار های خودش هم برسه مطمئنم هیچی از رابطه عاشقانه ممنوعه بین من و ارمین نمیدونن و از این بابت از خدا ممنون بودم چون مطمئنم اگر میدونستن مارو درک نمیکردن و از هم جدا مون میکردن و من دیگ هیچوقت نمیتونستم ارمین رو ببینم اونا نمیتونن حسی که بین من و ارمین هست رو درک کنن درسته که ما دایی و خواهرزاده هستیم اما من قبل از اینکه رابطه عاشقانه ای باهاش داشته باشم فقط چند بار دیده بودمش اونم خیلی کم بود و هیچ حسی نسبت بهش نداشتم اما اون مرد رویاهای منه و اصلا نمیخوام از دستش بدم یبار که داشتیم باهم حرف میزدیم بهم از احساساتش گفته بود که بعضی موقع ها احساس گناه میکنه که با بچه خواهرش رابطه داره اما حس عشقی که نسبت بهم داره به اون حس گناه غلبه میکنه و ما باهم قرار گذاشته بودیم که هیچوقت خودمون رو گناهکار یا مقصر این عشق ندونیم و عشقمون رو سرکوب نکنیم و عاشق هم باشیم ممنونم که داستانم رو خوندید ادامه دارد نوشته: دختره حشری واکنش ها : minimoz و arshad 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
arshad ارسال شده در 25 آبان اشتراک گذاری ارسال شده در 25 آبان مبینا و دایی 5 سلام این داستان واقعیت ندارد. دوستان من معذرت میخوام بابت اشتباهاتی که تذکر دادید و ممنونم از نظرات مثبت و منفی سعی میکنم بهتر بنویسم.یکی از کاربرانی که در کامنت های قسمت ۴ گفته بودن [تو قسمت اول داستانت گفتی به دوست پسرت هم از کون هم از کوس دادی حتی داییتم تو اولین رابطتون بعد ارضا شدنه تو از کوست کشیده بیرونو کرده تو کونت بعد اینجا اومدی نوشتی اولین رابطت از کونه و به داییت گفتی دوست داری کونتو با اون باز کنی] خب من یه توضیحی راجب این کامنت بدم تا براتون ابهامی نباشه:مبینا به دوست پسر سابقش از کون داده و تو اولین رابطه اش با آرمین قسمت ۱ هم اخرش کون رو داده بود اما ۱ سال از این قضیه گذشته و ۱ سال کونش بدون کیر بوده و تنگ شده بوده و به خاطر رابطه عاشقانه ای که با ارمین داشتن ارمین درخواست نداده بود بهش اما مبینا برای کامل تر کردن رابطشون خودش پیش قدم میشه که کونش رو در اختیار ارمین بزاره از قسمت ۴ به بعد خب بریم ادامه داستان فردا رسید و باهم سوار هواپیما شدیم ارمین دستام رو گرفته بود تو دستاش .میترسی از هواپیما ؟ ..نه نمیترسم اما هیجان دارم .منم هیجان دارم سرت رو بذار رو شونم راهمون طولانیه از هواپیما پیاده شدیم و با تاکسی به سمت خونمون رفتیم خیلی ذوق داشتم براش باهم به سمت خونه قدم برداشتیم تو چشم هردومون هیجان و ذوق موج میزد یه آپارتمان ۲۰ طبقه بود هر طبقه دو واحد با نمای آجری که حالت کلاسیک داشت معلوم بود بالکن های کوچیکی داره اکثر طبقه ها از بالکن هاشون گل آویزون کرده بودن ارمین گفت .بنظرت کدوم خونه ما هست؟ با چشمام دنبالش گشتم خونه ای که بالکنش بدون گل بود معلوم بود خالیه و مال ما هست قرار باهم گل بزاریم داخلش با دستم نشون دادم ..اون خونه اون مال ما هست .اره درسته بزن بریم به سمتش باهم وارد ساختمون شدیم و سوار آسانسور شدیم و خونه ما طبقه ۵ ام بود آسانسور فضای بزرگی داشت ولی کسی نبود که آرمین از پشت بغلم کرد و گفت .بالاخره منو تو خونمون تکمیل شدیم ..اره وای نمیدونی چقدر خوشحالم .میدونم منم همین حس رو دارم آسانسور ایستاد و رفتیم سمت راست واحد سمت راست خونمون بود ارمین با کلید درش رو باز کرد با هم وارد شدیم از هیجان نمیدونستم چی بگم با چشمایی که از خوشحالی پر اشک شده بود داشتم به اطراف نگاه میکردم دیوارهایی به رنگ طوسی کم رنگ یه دست مبل مشکی تلویزیون که نصب دیوار بود یه فرش خوش طرح توی پذیرایی یه آشپزخونه کوچیک گوشه خونه غرق نگاه کردن به خونمون بودم که ارمین گفت .مبینا خوشت نیومده خوب نیست یه چیزی بگو برگشتم سمتش از گوشه چشمم اشک ریخت ارمین فکر میکرد خوشم نیومده یا پشیمونم ولی نمیدونست عاشق خودش و خونمون هستم رفتم سمتش و دستام رو دور کمرش انداختم و تو چشماش نگاه کردم منتظر بود تا یه چیزی بگم ..ارمین عاشقتم خونمون خیلی عالیه .اوفففف زودتر بگو دختر البته میدونم یسری چیزا کم هست قول میدم به مرور بهتر بشه لبم رو گذاشتم رو لبش محکم میبوسیدمش اونم همراهیم میکرد انقدر لبای همو خوردیم تا نفس کم آوردیم از هم جدا شدیم .بریم اتاق خواب رو بهت نشون بدم ..بریم خونمون دو تا اتاق داشت یکیش خالی بود ولی یکیش یه تخت دو نفره ساده داشت و یه پنجره بزرگ که بغلش هم بالکن بود که تو همون اتاق خواب بود و پنجره با یه پرده مشکی و بنفش پوشیده شده بود دو تا کمد هم داخل اتاق بود ..وای خیلی قشنگه ارمین .مسخره میکنی اینجا فقط وسایل ضروری داره چیز قشنگی نداره که ..اینطوری راجب خونمون حرف نزنا اینجا خیلیم خوبه فقط باید یه کارایی کرد که بهتر بشه رفتم دم پنجره آرمین هم از پشت بغلم کرد .اگر تو نبودی این زندگی هیچ بود ..اما همه کارا رو تو میکنی که .نه با وجود تو همچی قشنگ میشه ..اوهوم بریم باهم حموم خستگیمون در بره .باشه بریم حمام کنار اتاق بود دیگر هیچ خجالتی منو ارمین از هم نمیکشیدیم جلوی هم لباسامون رو در آوردیم از هم یه لب گرفتیم و وارد حمام شدیم داخل وان رو پر از آب کردیم و شامپو خودم رو داخل وان ریختم حسابی کفی شد اول ارمین نشست تو وان بعد هم من نشستم روش که کیرش رفت لای کونم به تنه محکمش تکیه زدم با دستام گردنش و شونه هاش رو نوازش میکردم اونم با اب و کف دست میکشید رو بدنم ممه هام رو حسابی میچلوند کصم رو دست میکشید منم سرم رو برگردوندم و گردنش رو لیس میزدم که احساس کردم کیرش حسابی سیخ شده می خورد به کمرم کامل برگشتم نشستم رو پاهاش از هم لب میگرفتیم کونم رو هی چنگ می انداخت منم با کصم به کیرش فشار میوردم .همینجا سکس کنیم ..بکنیم همونطور که رو پاهاش بودم یکم بلندم کرد و کیرش رو کرد تو کصم انقدر اب ازم اومده بود و با گرمی آب وان حسابی خیس بودم شروع کرد تلمبه زدن تو کصم منم حسابی گردنش رو مک میزدم بعدش اون متوقف شد فهمیدم میخواد من روش بپر بپر کنم منم شروع کردم با هر بار پریدنم ارمین بیشتر غرق ممه هام میشد بعدش بلند شدیم منو حالت داگی کرد تو وان خودش هم کیرش رو فرستاد تو کصم حسابی داشت تلمبه میزد که احساس کردم دارم ارضا میشم ..اهههه ارمین تندتر تندتر دارم میشم .اوففف جووون ولی من میخوام ۱ ساعت بگامت بچه یه لحظه احساس لذت تو بدنم منفجر شد ارمین دست نگه داشت کیر سیخ شدش رو از کصم دراورد گفت ادامه رو بریم رو تخت خیلی سست بودم که سریع خودش منو شست و خودش رو هم شست رفتیم بیرون همونطوری کیرش سیخ بود با حوله یکم بدنمون رو خشک کردیم دیدم از داخل چمدونش یه کرم درآورد فهمیدم میخواد از کونم بکنه ..اوممم کون میخوای .بله کون میخوام رفتم رو تخت داگی شدم کونم رو حسابی اوردم بالا این مدت اخیر از کونم حسابی کرده بود راحت باز میشد ولی نسبت به کصم تنگ تر بود با کرم حسابی زد به سوراخ کونم با انگشتش میمالید سوراخم رو .. اهههههه ارمین بکن کیرتو توم کیرش رو گذاشت در کونم با یه هل رفت داخل .اوفففف داغی چقد توله ..اومممم اهههه کونم رو بگااا .چشمممم شروع کرد به گاییدن کونم یه ربع داشت فقط کونم رو میکرد دیگ سِر شده بود کونم یکم دیگ ادامه داد که دیدم خیلی سریع تر داره میزنه تلمبه که یهو آبش رو ریخت تو کونم همیشه داغی ابش منو ارضا میکرد باهم خسته خسته افتادیم رو تخت خیلی حس خوبیه از کونم و کصم هر دو اب میچکید ملافه تخت خیس شد که خندیدم .به چی میخندی؟ ..همین روز اول ابم از کصم و اب تو از کونم تختمون رو خیس کردن .اومم حساس نباش قرار روزی ۱۰۰۰بار بکنمت نمیشه که هر دفعه ملافه بشوری ..اوووف ماشالله کمر حرمسرا باز کنم واست .حرمسرا میخوام چیکار یه حوری دارم عین یه جنده بهم همچی میده تازه عاشقش هم هستم خانوم خونمم هست قراره یه بچه هم بکارم تو شکمش .اوم حالا کی هست این حوری ..همینی که الان کس و کونش گاییدم و تو بغلم لش کرده بلند خندیدم پاشدم رفتم دستشویی از دستشویی که اومدم بیرون ارمین گفت .مبینا من خستم میخوام یکم بخوابم ..باشه عزیزم بهترین فرصت بود که یکم به خودم برسم همونطوری لخت تو خونه نمیشه جولون بدم وگرنه اینی که من میشناسم روزی ۱۰۰۰ بار منو میگاد با خودم ریز ریز میخندیدم هیچوقت از فکر کردن به ارمین خسته نمیشدم رفتم وسایل رو از چمدونم در اوردم یه پیرهن صورتی برداشتم بندی تا روی زانوم بود بدون شورت و سوتین بود تو تنم اینطوری با لباس سکسی هیچ فرقی نداشت موهام رو خشک کردم با سشوار و شونه زدم باز گذاشتم دورم باشه رفتم تو اشپزخونه یخچال رو نگاه کردم وسیله ای نداشت هیچی بعدا باید باهم میرفتیم خرید یکم خونه رو تمیز کردم موقع پاک کردن میز ناهارخوری یهو ارمین از پشت بغلم کرد .فسقلی میزاشتی برسیم بعد بیفت به جون تمیزکاری اوففف چه لباسی پوشیدی سکسی من ..اومم تو خواب بودی حوصلم سر رفته بود .بعدا باید بریم خرید ..اره خواستم غذا درست کنم خواب بودی دلم نیامد بیدارت کنم آخه هیچی تو یخچال نیست .اره عزیزم فعلا از بیرون سفارش میدیم تا بعدا بریم خرید باهم ..باشه پس بدو که حسابی گشنمه .منم اخه یه دختری هرچی جون تو بدنم بوده کشیده بیرون خندیدم تو بغل هم لم داده بودیم و درباره دانشگاهم و کار ارمین حرف میزدیم که زنگ رو زدن پیک تا در خونه آورده بود بالا غذا رو که ارمین رفت در رو باز کرد و غذا رو اورد منم میز رو چیدم با هم غذامون رو خوردیم یکم تلویزیون دیدیم و بعدش... ممنونم که داستانم رو خوندید ادامه دارد نوشته: دختره حشری واکنش ها : minimoz و Kuros 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده