migmig ارسال شده در 9 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 9 مهر بکن مشترک من و مامان دکمه طبقه چهار آسانسور را زدم رفتم بالا در اسانسور باز شد و کلید انداختم و درو باز کردم یه جفت کفش آشنا دم در بود کفشای رضا بود پسر همسایمون صدای دوش آب می اومد می دونستم رضا مامانم را برده زیر دوش، فتیشش بود زیر آب مادرمو بکنه درو بستم و برگشتم پایین پیاده اومدم تا پارک سر کوچه یه نخ سیگار روشن کردم یاد دفعه اولی که افتادم زیرکیر رضا افتادم، شونزده سالم بود که مامانم و بابام جدا شدن مامانم با پولی که از بابام گرفت یه واحد آپارتمان خرید شرق تهران ساختمون 5 طبقه بود و هر طبقه دو واحد، داشتیم وسایل را می اوردیم که رضا را دیدم یه پسر قد بلند سبزه با بدن ورزیده ورزشکاری تو همون نگاه اول دوس داشتم جلوش زانو بزنم و کیرشو براش ساک بزنم تو اون سن یه رفیق فاب تو مدرسه داشتم که مرتب براش ساک میزدم و گاهی که خونشون خالی می شد می رفتم بهش می دادم و این تقریبا تمام تجربه جنسی من بود راستی از خودم بخوام بگم الان هیجده سالمه ادمین یه فروشگاه لوازم ارایشی ام که سه روز حضوری میرم اونجا سر کار و دارم واسه کنکور می خونم قدم 175 و وزنم 60 کیلو با موی مشکی و یه بدن سفید لاغر گی هستم با پوز بات و این داستان بخشی از زندگی منه دو هفته شده بود که اومده بودیم خونه جدید بابام هنوز خیلی پیگیرم بود با این که جدا شده بود از مامانم اومد خونه را دید و تو اسباب کشی بهمون کمک کرد هیچ وقت نفهمیدم که چی شد از مادرم جدا شد مامان و بابام هر دو کارمند بانک یه شعبه بودن مادرم 38 سالشه با قد متوسط و یه بدن معمولی صورت زیبایی داره و الان بعد دو سال که از بابام جدا شده بیشتر ورزش میکنه و به خودش می رسه زیبا ترم شده داشتم میگفتم تازه دو هفته بود اومده بودیم این خونه مرخصی مامانم برای اثاث کشی یه هفته بود که تموم شده بود و دیگه صبحا ساعت 6 می رفت سر کار و من خونه تنها بودم توی تختم خوابیده بودم نگاه کردم به ساعت گوشیم 10 صبح بود که صدای در اومد یه رکابی برداشتم تنم کردم با همون شرت رفتم دم در از چشمی در دیدم همون پسر همسایه بود هول شدم ولی درو باز کردم باهاش چشم تو چشم شدم گفتم بله سلام کرد و دستش را دراز کرد باهاش دست دادم، دستام در مقابل دستای بزرگ و مردونش مثل دست بچه بود گفت این کلید انباریتون یه برگه هم داد برای زمان بندی گذاشتن زباله و شارژ ساختمون شماره خودش و باباشم زیر برگه بود گفت پدرش مدیر ساختمونه و یه شماره ازم خواست که ادد کنه تو گروه ساختمون شماره مامانم را دادم نگاهش روی پاهای شیو شده من بود اصلا حواسم نبود با یه شورت و رکابی ایستاده بودم تو چارچوب در گفت اگه خواستین بگین بیام کابل انتن مرکزی را هم براتون وصل کنم شمارم پایین برگه هست و رفت اومدم داخل و برگه و کلید را گذاشتم روی میز یه قهوه درست کردم و تو فکر رضا بودم حسابی حشری بودم اگه همین الان میشد میگفتم بیاد حسابی سوراخمو بگاد شمارشو ادد کردم و رفتم تلگرام وای چنتا عکس روی پروفایلش بود بدن و استایل جذابی داشت دلو زدم به دریا و یه سلام براش فرستادم رفتم یه دوش گرفتم و اومدم دیدم هنوز سین نکرده داشتم خونه را جمع و جور میکردم یه سر به اکانت هورنت زدم یه عالمه کیس جدید دورو ورم بود که دوس داشتم با چنتاشون دیت کنم که صدای نوت تلگرام اومد دیدم سین کرده نوشته سلام شما، گفتم شایان واحد 8 گفت سلام اقا شایان جانم گفتم میخواستم اگه زحمتی نیست بیای برای انتن مرکزی چند دیقه گذشت نوشت باشه حتما ساعت 2 به بعد میام گفتم باشه ممنونم حسابی قند تو دلم آب شد مامانم تا ساعت 5 نمی اومد ناهار خوردم و ظرفا رو شستم و خونه را مرتب کردم رفتم باز یه دوش گرفتم هنوز پاهام شیو بود ولی به همون موهایی که سرشون زده بود بیرون یه تیغ کشیدم اومدم بیرون از لوسیون بدن مامانم که بود توت فرنگی میداد ریختم روی پاهام و ماساژ دادم تا حسابی جذب شد شورت نپوشیدم شلوارک تنگم را پوشیدم بدون تیشرت داشتم تصور میکردم که اگه رضا اهل گی باشه چقدر جذاب میشه رفتم دستشویی و خودمو خالی کردم یکم عطر بیکینی زدم دور سوراخم که زنگ درو زدن استرس گرفتم سریع یه رکابی برداشتم تنم کردم و رفتم دم در رضا بود وای یه شلوارک سفید پاش بود با یه تیشرت مشکی دست داد و گفت میره بالای پشت بام و کابل انتن را وصل میکنه اگه میخواد باهاش برم کلید و برداشتم و اومدم بیرون تو اسانسور همه حواسم به بدن و برجستگی کیرش تو اون شلوارک سفید بود فکنم اونم متوجه نگاهای من شد، در پشت بام را باز کرد و کابل واحد 8 را وصل کرد و گفت بریم پایین برات تنظیمش کنم اومدیم توی خونه پرسید تنهام گفتم اره پرسید مامان بابا؟ گفتم که فقط منو مادرم هستیم مادرم جدا شده خم شدم که توی کشو میز تلوزیون دنبال کنترل ریسیور بگردم کنترل را پیدا کردم دادم بهش بهم گفت کابل آنتن داری ؟ گفتم اره رفتم کابل را اوردم یکم شلوارکم را کشیدم پایین و خم شدم میدونستم چون شورت نپوشیدم چاک کونم می افته بیرون یکم وصل کردن کابل به پشت ریسیور را طول دادم دیدم نگاهش به سمت کونمه که بلند شدم و کابل را وصل کردم تلوزیون را روشن کردم و رضا نشست و شروع کرد به دادن فرکانس و نصب کانال ها رفتم آشپزخانه و براش یه نوشیدنی ریختم اوردم تشکر کرد بی مقدمه پرسید تو همیشه شورت نمیپوشی خجالت کشیدم گفتم نه تو خونه اینجوری راحت ترم و نشستم کنارش بدون مقدمه دستشو انداخت دور رون پام گفت چه بدن نرمی داری شایان جون سرخ شدم گفتم ممنونم دستمو ناخوداگاه گذاشتم روی دستش نفهمیدم چی شد که بلندم کرد و دیدم لبام به لباش گره خورده زبون داغ و بزرگش را توی دهنم می چرخوند که رکابیم را در اورد زبونش را کشید روی گردنم که نالم بلند شد و تیر خلاص را با رسوندم انگشتش به سوراخم بهم زد انگشتای بزرگش را میکشید دور سوراخم که از شلوارک افتاده بود بیرون و گردن و لبام را میخورد نفسم به شماره افتاده بود دست انداختم تیشرتش را در اوردم وای یه بدن عضلانه با سینه های بزرگ نشستم پایین مبل و شلوارکش را کشیدم پایین یه شورت مشکی تنگ اسلیپ تنش بود با اون رون های بزرگ و عضلانه شورتش را بو کشیدم بوی مردونگی میداد که نزاشت شورتش را در بیارم بلندم کرد گذاشت روی مبل و چرخید بازم لباشو گذاشت روی لبام یکم لب بازی کردیم بلندم کرد گفت بریم اتاقت بدون هیچ حرفی لخت رفتم به سمت اتاقم رضام پشت سر من اومد نشستم لب تخت ایستاد رو به روی من و شورتش را کشید پایین یه کیر کلفت برنزی افتاد بیرون کلفتیش اندازه مچ دست من بود و هنوز خواب با دو تا دستم گرفتم و سرشو گذاشتم توی دهنم شروع کردم براش ساک زدن هر لحظه توی دستم بزرگتر میشد چشمام و بستم و از خوردن کیرش داشتم لذت میبردم که ناله اونم بلند شد نصفش بیشتر تو دهنم جا نمیشد که با دوتا دستش دو طرف سرم را گرفت و شروع کرد به گاییدن دهنم با هر ضربه کیرش را میفرستاد ته حلقم و اشک من را در می اورد چند دیقه ای که دهنمو گایید دراز کشید روی تخت منو چرخوند طوری که سوراخم روی صورتش باشه و اشاره کرد که کیرش را بخورم زبون داغش را کشید روی سوراخم و من رو ابرا بودم خیلی به کارش وارد بود با چرخوندن زبونش دور سوراخم و فرو کردن سر زبونش توی سوراخم حسابی داشتم کیف میکردم و اون کیر کلفت که حسابی با اب دهنم برقش انداخته بودم داشت دهنمو سرویس میکرد که بلندم کرد گذاشتم لبه تخت و زبونش را دور سوراخم چرخوند و انگشتش را خیس کرد کشید دور سوراخم بند اول انگشت فاکش را کرد توی سوراخم که حسابی باز شده بود نالم بلند شد انگشت فاکش را کرد تو سوراخ تنگم و سینهامو میخورد گفت روان کننده ای چیزی نداری از توی کشو تختم بهش ژل دادم یکمش را ریخت دور سوراخم و شروع کرد با انگشتش بازم کردن انگشت دوم را که کرد تو ناله ام از درد بلند شد حسابی که باز شد نشست روبه روم سر کیر کلفتش را میکشید روی سوراخم که داشت نبض میزد برای خوردن کیر، پاهامو بلند کرد گذاشت روی شونه هاش یک ژل زد روی کیرش سر کیرش را با سوراخم تنظیم کرد و ذره ذره سر کیر کلفتش را میکرد توی سوراخ تنگ من از درد ناله میکردم که خم شد به سمت من لباشو گذاشت روی لبام و تا دسته کیر کلفتش را جا کرد تو سوراخم اومدم ناله کنم که زبونش را هم فرستاد توی دهنم چند ثانیه کیرشو نگه داشت و من چشمام از درد سیاهی میرفت لباشو از لبام کند التماس میکردم که درش بیار درد تو کل وجودم پیچیده بود دستشو گذاشت روی سینم گفت صبر کن عزیزم الان عادت میکنی و اروم کیرشو تو سوراخم شروع کرد به عقب جلو کردن عین یه بچه تو بغلش بودم درد آروم آروم به لذت تبدیل شد میتونستم کیرش را زیر نافم حس کنم که رودمو پر و خالی میکرد وای حس کیر به این کلفتی و بزرگی تو سوراخم عالی بود ناله های از روی دردم تبدیل به ناله از روی رضایت شد رضا لبخند پیروزمندانه ای میزد و گفت نگفتم صبر کن بلندم کرد و خوابید روی تخت سر کیرشو با سوراخم تنظیم کردم و نشستم روش تا تخماشو جا دادم توی سوراخم دستامو گذاشتم روی سینه های جذابش و شروع کردم به بالا پاییم کردن کون کوچیکم روی اون کیر کلفت روی ابرا بودم نفهمیدم چی شد که ارضا شدم آبم پاشید روی سینه های رضا خندید و گفت جون بلندم کرد با دستمال کنار تخت سینه هاشو پاک کرد داگی گذاشتم لب تخت یه تف انداخت روی سوراخم و کیرشو هل داد تو سوراخم که باز تنگ شده بود از درد و لذت چنگ مینداختم به پتوی روی تخت یه جوری به سوراخم ضربه میزد که سوراخم کاملا سر شده بود ناله های رضا هم بلند شد کیرشو کشید بیرون و و دوباره تا دسته کرد توی سوراخم ناله ای از سر لذت کشید با هر نبض کیرش رودمو از آب گرمش پر میکرد چنتا تلنبه ریز زد و کشید بیرون اب گرمش از سوراخم جاری شد روی رونام زانو هام میلرزید ول شدم روی تخت رضا رفت سرویس اومد از توی سالن تیشرت و شلوارکش را پوشید گفت من میرم شایان جون حال دادی بعدا میبینمت زیر دوش به این فکر میکردم که تجربه سکس باهاش بهتر تصورم بود اومدم بیرون تخت و اتاق را جمع کردم ساعت حول و حوش شیش بود که مامانم اومد دید تلوزیون اوکی شده گفتم که رضا اوکی کرده پرسید ازش تشکر کردم گفتم اره تو دلم گفتم اونم چه تشکری داشتم تو موبایلم میچرخیدم که دیدم رضا پیام داده چطوری گفتم خوبم گفت خوب چطور بود نوشتم عالی شب بهش شب به خیر گفتم ولی انلاین نبود نفهمیدم کی خوابم برد ساعت 9 صبح بود که دیدم زنگ در را میزنن تعجب کردم دیدم چنتا میس کال دارم همونجوری لخت رفتم دم در تو چشمی دیدم رضا بود درو واکردم اومد تو گفت، خوابی گفتم اره با دست از روی شلوار کیرشو گرفت گفت ولی رضا کوچولو من صبحا زود تر خودم بیداره بخوابونش شایان جون که باید برم دستشو گذاشت روی شونم و فشار داد پایین زانو زده بودم جلوشو دکمه شلوارش را باز کرد و کشید پایین کیر کلفتو بزرگش خورد تو صورتم سرمو گرفت و شروع کرد به گاییدن دهنم همون جلوی در اشکم دراومد نمیدونم چجوری اون کیرو تو حلقم جا میدادم که از ساک زدن خسته شد گفت برو خودتو تمیز کن بیا که میخوام اون کونو تنگتو بگام و برم رفتم سرویس و اومدم داگی گذاشتم لب مبل و سوراخمو با زبونش خیس کرد و یه تف انداخت روی کیرشو سرشو هل داد تو از درد افتادم روی مبل با اون هیکل بزرگش خوابید روم راه نفس کش نداشتم با اون کیر کلفت کونمو پرو خالی میکرد و بهم میگفت جنده من کیه میگفتم من گفت از این به بعد سوراخ فوری من توای هر وقت بخوام میگامت شایان جون از درد چنگ میزدم به مبل این قدر تحریکم کرد که از مالیدن شدن کیرم روی مبل و تحریک سوراخم با کیر کلفتش باز نالم بلد شد و آبم اومد رضا نشست روی مبل و بلندم کرد نشوندم روی کیرش و سوراخمو این قدر گایید تا آبش اومد لبامو چند ثانیه خورد بلند شد لباس پوشید و رفت هنوز گیج بودم که چه اتفاقی افتاده بلند شدم با دستمال مرطوب مبل پاک کردم رفتم زیر دوش آب رضا از سوراخم میریخت بین پاهام حسابی خودمو تمیز کردم اومدم بیرون یه حس عجیب داشتم بین پشیمونی و شهوت رفتم آماده شدم زدم از خونه بیرون یک ماه بود اومده بودیم تو این خونه جدید و من رسما شده بودم جنده رضا هر موقع که میخواست می اومد من و میکرد و میرفت منم دیگه عادت کرده بودم نه این که زیرش حال نکنم حال میکردم ولی دوس داشتم یه رابطه عاطفی شکل بگیره اما رضا تو این مودها نبود ساعت 2 ظهر بود که پیام داد دارم میام بالا ببینمت میدونستم برای چی میاد رفتم خودمو تمیز کردم و یه شورت مشکی داشتم پوشیدم منتظر بودم بیاد بالا درو باز کردم رضا اومد تو بغلم کرد بردم توی اتاق نشوندم پای تخت و کیرشو انداخت بیرون اتاق من یه بالکن داره که تا اتاق مامانم ادامه داره یه بند رخت بود که روش لباس های من و مامانم بود یه چنتا شورت و چنتا تیکه لباس در بالکن و باز کرد یه شورت تور مشکی از روی بند برداشت و گفت شایان جون اینو بپوش ببینم بهت میاد بعدم شورت را پام کرد در گوشم گفت امروز میخوام تو شورت مامان جونت سوراختو بگام این جمله خیلی حشریم کرد داگی شدم لب تخت یه قوس انداختم توی کمرم رضا سر کیرشو از لای بند شورت فرستاد توی سوراخم و شروع کرد به گاییدنم مرتب بهم یاد آوری میکرد که دارم با شورت مامانم بهش کون میدم یه عکس از من و مامانم کنار تخت بود گذاشت روی کمرم بهم گفت دوس داری شایان جون میگفتم اره گفت داری به کی کون میدی گفتم رضا گفت با چی گفتم با شورت مامانم یه جون گفت و شروع کرد به گاییدنم میگفت دوس دارم مامانتم با همین شورت بکنم توام دوس داری گفتم اره رضا عملا داشت وحشیانه به کونم ضربه میزد و میگفت دو تاتون جنده خودم میشین آبشو خالی کرد توی کونم قاب عکسو از کمرم برداشت و خوابید روی تخت نزاشت از حالت داگی در بیام یه تف انداخت کف دستش و کیر کوچیکمو از لای شورت کشید بیرون شروع کرد برام جق زدن گفت جنده من کیه گفتم من در گوشم گفت میخوام بشم بابات حیف اوم مامان خوشکلت زیر این کیر نباشه مگه نه گفتم اره هر کاری دوس داری با من و مامانم بکن کیرمو میمالید اولین بار بود حس گاییده شدن و بیغیرتی را با هم تجربه میکردم بلند کرد گذاشت روی کیرش گفت چشم فعلا یه حال دیگه بده تا بگم قراره با مامانت چیکار کنم شایان جون ادامه دارد نوشته: mt واکنش ها : gayboys و karlosmarkoos 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 30 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 30 مهر بکن مشترک من و مامانم 2 شده بودم سوراخ فوری برای رضا اینقدر کونمو گاییده بود که به ریختن آبش تو سوراخم معتاد شده بودم هر موقع که راست میکرد در خدمتش بودم و روز به روز بیشتر حس بیغیرتی را تو من بیدار میکرد دیگه عملا میرفتم لباس زیر های مامانم را میپوشیدم و روتخت مامانم بهش سرویس میدادم اونم به هر روشی که میتونست منو میگایید مرتب آمار مامانمو میگرفت و بهم گفت که داره باهاش پیامک بازی میکنه هیجان عجیبی در من متولد شده بود حسی که درکش برام سخت بود تو گوشیش نشونم داد که بعد ادد کردن مامانم تو گروه ساختمون چنتا پیام داده بود به مامانم و پنجشنبه که من نبودم اومده بود خونمون من آخر هفته ها عموما میرم خونه مادر پدرم، بابام بعد طلاق رفته بود اونجا یه واحد خالی طبقه دومشون داشتن و طبق قراری که با مامانم و دادگاه گذاشته بودن من اخر هفته ها میرفتم پیش بابام یا بابام می اومد دنبالم میرفتیم خرید و رستوران و شب پیشش می موندم به رضا گفته بودم که اخر هفته ها نیستم و بهم میگفت اشکال نداره مامانت هست از خجالت کیرم در میاد فکر میکردم باهم شوخی میکنه تقریبا شیش ماه از اومدنمون به این خونه گذشته بود جمعه شب بود که بابام منو رسوند دم خونه و رفت کلید انداختم رفتم بالا مامانم خونه نبود تخت مامانم بهم ریخته بود زنگ زدم مامانم جواب نداد رفتم تو اتاقم لباس هامو عوض کردم که گوشیم زنگ خورد مامانم بود گفت جونم گفتم کجایی گفت تو کجایی گفتم خونه لحنش عوض شد گفت من شام اومدم با افسانه جون بیرون افسانه همکار و تنها دوست صمیمی مامانم بود گفتم اوکی گفت چیزی نخور برات شام میگیرم دراز کشیده بودم روی تخت که از پنجره اتاقم دیدم که مامانم از ماشین رضا پیاده شد و از در کوچیک ساختمون اومد تو و رضا هم رفت توی پارکینگ یخ کردم یعنی مامانم با رضا؟ رفتم تو سالن که مامانم درو باز کرد و اومد تو یه جعبه پیتزا دستش بود سلام کرد برعکس همیشه حسابی به خودش رسیده بود جعبه پیتزا را داد دستم و گفت بزار گرم بشه عزیزم و رفت تو اتاقش لباس عوض کرد اومد من هنوز توی شوک بودم نشست تو سالن و گفت چه خبر مادر چطور بود همه به مامان بابام میگن مادر خیلی مهربون و دوسداشتنیه گفتم خوب بودن سلام رسوندن پیتزامو اوردم تو سالن مامانم داشت کانال های تلوزیون عقب جلو میکرد که یه پیامک براش اومد بازش کرد یه لبخند زد و گفت من میرم بخوابم عزیزم گونمو بوسید و رفت تو اتاقش و درو بست حالا میتونستم درک کنم تغیرات مامانم برای چی بود بیشتر آرایش می کرد کلاس ورزش میرفت و رژیم غذایی سختی گرفته بود تو این چند ماه هم هیکلش بهتر شده بود هم کلی به خودش میرسید و من از این موضوع خوشحال بودم صبح رفتم مغازه آرایشی که توش کار میکردم تا ظهر مشغول عکاسی و ویدیو محصولات بودم ساعت تقریبا 3 بود که برگشتم خونه رفتم دوش گرفتم اومدم بیرون هنوز حوله تنم بود که در واحد را زدن رضا بود اومد تو رفت دراز کشید روی تخت مامانم بهش گفتم ساعت چهاره نمیشه مامانم میاد گفت نترس مهناز جونم امروز بعد کار کلاس ورزش داره دستش و گذاشت روی شونم و هلم داد پایین تخت شلوارکش را کشید پایین و کیر کلفتش را داد دستم سر کیرشو گذاشتم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن گفت بخورش کونی الحق که بهتر مامانت ساک میزنی کیرشو کشیدم بیرون و گفتم کردیش خندید بلندم کرد گذاشتم لبه تخت زبونشو کشید روی سوراخم نالم رفت بالا حسابی سوراخمو لیس زد تا باز شد سر کیرشو گذاشت روی سوراخم و سانت به سانت کیر کلفتش را جا داد تو سوراخم مثل معتادی که بهش جنس رسیده روی ابرا بودم که گفت جون رو تختی که دیشب مامانت کص میداد داری بهم کون میدی کونی و شروع کرد به گاییدنم به هر روشی که خواست سوراخمو گایید تا آبشو خالی کرد توی سوراخم با هر نبض کیرش رودهامو از آب گرمش پر کرد و خوابید کنارم روی تخت دستش را با کرم چرب کرد و دور کیرم حلقه زد و گفت حال داد کونی دست مامانت درد نکنه بابت این کونی که تحویل داده گفتم چند وقته با مامانم ؟ خندید گفت همون ماه اول حسابی از خجالتش در اومدم حیف همچین کصی بود سر بی کیر میزاشت زمین که ابم پاشید گفتم میخوام ببینم ،گفت کص دادن مامانتو، گفتم اره یه لبخند زد شلوارکش را پوشید گفت حتما عزیزم یه شب دو تاتون را میزارم رو همین تخت با هم میکنم و رفت رسما میدیدم مامان با رضا پیام بازی میکنه من رمزش را داشتم چهاشنبه فهمیدم برای پنجشنبه هشت شب قراره بیاد خونه ما کلی شوخی جنسی و گیفت سکسی واسه هم میفرستادن این روی مامانو هیچ وقت ندیده بودم با خودم کلی کلنجار رفتم باید با هم میدیدمشون تا باورم بشه پنجشنبه به بابام پیام دادم خودم اخر شب میام با دوستام میخوام برم بیرون مامانم تا ساعت 7 میرفت باشگاه وسایلمو جمع کردم ساعت 6 پیام دادم که میرم خونه مامان بزرگ جواب داد باشه مامان اگه چیزی خواستی بگو بالکن اتاق من تا بالکن اتاق مامانم ادامه داره یه گوشه یه دنج داره که به اتاق مامانم دید داره و توش کلی از کارتن وسایلمون را چیدیم واسه خودم یه جا درست کردم یکم لای پنجره را باز کردم که صدای داخل را بشنوم اتاق دو تا پرده داره پرده را جوری تنظیم کردم که بتونم تخت را که کاملا رو به روی پنجره بود ببینم هفت و نیم بود که مامانم از باشگاه برگشت تا دیدم که ماشینشو داره میزاره تو پارکینگ از بالکن اتاقم رفتم تو جایی که برای خودم درست کرده بودم و منتظر موندم چند دیقه بعد مامانم اومد بالا صداش از آشپزخونه می اومد چند لحظه بعد اومد تو اتاق ساک باشگاهش را گذاشت روی تخت یه کیسه دیگه هم دستش بود گذاشت و رفت بیرون صدای حمام اومد رفته بود دوش بگیره اومد بیرون حوله حمام تنش بود خودشو خشک کرد کلاه حوله حمام را برداشت و موهاشو سشوار کرد وای داشت همون لوسیون توت فرنگی را به بدنش میزد که همیشه من موقع دادن به رضا میزنم حولشو در اورد اولین بار بود که لخت میدیدمش دو تا سینه جذاب یه باسن بزرگ و بدن سفیدش با اون لوسیون برق میزد از تو پلاستیک که گذاشته بود روی تخت یه شورت و سوتین مشکی تور در اورد شورت را پوشید و سوتین را گذاشت روی میز یه لوسین زد به دور سینه هاش و شروع کرد به آرایش کردن ارایشش را با یه رژ قرمز خوشرنگ تموم کرد باز از تو پلاستیک یه جفت جوراب ساق بلند در اورد و پوشید بند جوراب ها را به شورتش وصل کرد باورم نمیشد مامانم شبیه به یه پورن استار داشت خودش را اماده میکرد سوتین را پوشید و یه ربدوشام مشکی ساتن از تو کمد دراورد پوشید روی لباس زیرش قد ربدوشام تا روی باسنش بود و حسابی کون بزرگ و زیباش را به نمایش میزاشت تقریبا ساعت هشت بود که صدای در اومد از روی میز عطرش را برداشت زد و از زیر تخت یه جفت کفش مشکی پاشنه بلند پوشید گفت صبر کن اومدم عزیزم در باز شد وای صدای رضا بود بدنم یخ کرد صدای قلبم تو سکوت گوشه تراس تو گوشام میپیچید صدای رضا می اومد که داشت میگفت وای چی شدی امشب صداشون از توی سالن می اومد نشسته بود روی مبل و نمیتونستم ببینم با مامانم چی کار داره میکنه بعد چند دیقه دست مامانم را گرفت و اومد توی اتاق خبری از ربدوشامش نبود مامانم را نشوندش لب تخت و رضا دکمه های پیراهنش را باز کرد مامانم دست انداخت و شلوارش را باز کرد تا زانو کشید پایین دیدم رژ مامانم دور لباشه معلوم بود حسابی لب بازی کرده بودن شورت رضا را کشید پایین و اون کیر بزرگ و کلفت مثل فنر پرید بیرون دستاس کوچیک مامانم دور کیرش حلقه شد و زبونش را دیدم که دور کلاهکش میچرخید رضا دست راستش را پچید دور موهای مامانم و با یه فشار کیرشو فرستاد ته حلق مامانم اهی از سر لذت کشید و شروع کرد به گایدن دهن مامان آب دهن مامانم از زیر تخماش میریخت پایین و وحشیانه داشت دهن مامانم را میگایید اون یکی دستش را انداخت تو سوتینش و سینشو کشید بیرون حالا سر سینه مامانم را فشار میداد و ناله های ریزش را در می اورد کیرش را ته حلق مامانم نگه میداشت و میکشید بیرون و دوباره میکرد تو تا این که موهاشو ول کرد کیرشو کشید بیرون گفت خفم کردی رضا، نفس نفس میزد که رضا شلوار و شورتش را در اورد و ایستاد روبه روی مامانم و گفت بخورش مهناز جون ، میدیدم که دستاشو دور کیر رضا حلقه کرد و شروع کرد به ساک زدن رضا سوتین مامانم و باز کرد و سینه های خوشکلشو تو دستاش فشار میداد مامانم را هل داد روی تخت و نشست پایین تخت سرشو برد لای کصش بند شورت را زد کنار حالا ناله مامانم بود که بلند شد رضا داشت حسابی کصش را میخورد ناله هاش کل اتاق را پر کرد سر رضا را با دست فشار میداد روی کصش و ناله میکرد بدنش لرزید برای بار اول ارضا شده بود رضا پاشد ایستاد پاهای مامان با اون کفشای پاشنه بلند را گذاشت روی شونش و با کیر کلفتش ضربه میزد روی کصش سر کیرش را دور کص مامانم میچرخوند و اون فقط ناله میکرد که بکنه توش این قدر کیرشو روی کص مامانم کشید تا به التماس افتاد رضا بکنم تورو خدا بزارش تو سر کیرشو گذاشت روی کصش و با یه ضربه تا خایه داد توی کصش نالش به جیغ تبدیل شد دستش را گذاشت روی شکمش که نتونه تکون بخوره چند ثانیه کیر کلفتش را تو کص مامانم نگه داشت و شروع کرد به گاییدن کصش صدای ضربه ها و ناله های مامانم از لذت کل اتاق را پر کرد کیر کوچیکم داشت شلوارم را پاره میکرد دیدن مامان که داشت زیر بکن خودم گاییده میشد لذتی شبیه به ارضا شدن خودم داشت میتونستم حس کنم که چه حالی زیر اون کیر داره ،رضا مامانم را بند کرد و خودش خوابید روی تخت کفشای پاشه نلندش را در اورد و مامانم را نشوند روی کیر کلفتش کص مامانم را میدیدم که حسابی سرخ شده بود و حالا از این زاویه کیر کلفت رضا را میدیدم که کصش را خالی و پر میکرد و مادرجندم داشت روی کیر رضا شیک میزد و ناله میکرد اون قدر روی کیر رضا بالا پایین کرد که باز ارضا شد اب کصش را میدیدم که از بین رون هاش جاری شده بود و نفسش به شماره افتاده بود رضا مامانم را داگی گذاشت لب تخت از روی میز آرایش یه روغن بدن برداشت ریخت روی کمرش و سر کیرش را مالید روی روغن ها و گذاشت باز تو کص مامانم زانو هاش داشت میلرزید التماس میکرد که تمومش کن با هر ضربه رضا مامانم چند سات عقب جلو میشد که دیدم رضا انگشتش را داره با روغن چرب میکنه و دور سوراخ کونش میکشه انگشت را که فرو کرد تو سوراخش ناله هاش بلند تر شد کیرشو کشید بیرون روغن را ریخت روی سوراخ مامانم و سر کیرش را گذاشت روی سوراخ کونش مامان داشت رو تختی را از درد چنگ میزد تا رضا اون کیر کلفت را تو سوراخش جا کرد و شروع کرد به گاییدن کون تنگش و پیروزمندانه می گفت این سوراخم خودم باز کردم صدای ناله رضا از لذت بلند شد جای انگشتای رضا روی کون سفید مامانم خود نمایی میکرد مرتب کونش را اسپنک میکرد حالا اون سوراخ صورتی باز شده بود که بدنش را شل کرد و داشت از کون دادنش لذت می برد رضا مرتب کیرشو میکشید بیرون و تا دسته جا میداد تو کونش تا این که تلنبه هاش را تند و تند تر کرد نالش به فریاد تبدیل شد و کیرشو کشید بیرون و تا دسته هل داد تو کون مامانم همه ابشو خالی کرد توی کونش و افتاد کنارش روی تخت مامانم و بغل کرد لباشو گذاشت روی لباش آب رضا از سوراخش میریخت بین پاهاش و کص و کونش به دو تا غار تبدیل شده بود رضا بغلش کرد چند دیقه تو بغل هم بودن که بلند شد رفت از اتاق بیرون رضا هم پشت سرش رفت مامانم برگشت توی اتاق رفته بود سرویس دراز کشید روی تخت که رضا هم باز اومد دراز کشید کنارش رضا به پهلو خوابید و گفت مهناز جونم بیا تو بغلم نمیشنیدم که داره در گوشش چی بهش چی میگه مامانم را گرفت تو بغلش و دستش را اورد روی کصش و شروع کرد به لب گرفتم ازش و با دستش حسابی کص مامانم را میمالید هر دفعه ای لباشو از لباش جدا میکرد سرش را میبرد سمت سینه هاش و نوک سینشو مک میزد آب کصش باز راه افتاد و برق میزد که رضا کیرشو با دستش گرفت و هل داد توی کصش باز و شروع کرد به خوردن لاله گوش و گردن مامانم صدای نالش رفت بالا باور نمیشد کمتر ده دیقه باز خوابوندش زیر کیر کلفتش ، عین یه بچه تو بغل رضا بود و حالا از پهلو گرفته بودش و داشت کصش را میگایید یه دستش سینه مامانم را میمالید و زبونش را میکشید روی گردن و لاله گوشش دیگه تو حال خودش نبود فقط ناله از سر لذت میکرد رضا چرخید خوابید رویش لباشو گذاشت روی لباش و با یه ضربه کیرشو هل داد تو کصش تا اومد ناله کنه لباشو خورد و حالا مامانم زیر کیر رضا داشت گاییده میشد اون قدری کیر کلفتش را تو کصش عقب جلو کرد که باز ارضا شد کیرشو کشید بیرون و نشست رو شکمش بهش گفت سینه هاتو بادستات جمع کن خوشکلم کیرشو گذاشت لای سینه هاش عقب جلو میکرد تا ناله رضا هم رفت بالا آبشو خالی کرد روی سینه های خوشکل و صورت ناز مامان جنده من و پاشد رفت بیرون دیگه نای بلند شدن نداشت از روی پاتختی دستمال برداشت آب رضا را پاک میکرد که رضا از سرویس اومد بیرون گوشیش را برداشت چک کرد شورتش را پوشید و پیراهنش را تنش کرد مامانم بلند شد نشست لب تخت که رضا لباساشو پوشید نشنیدم چی گفت ولی مامانم تا دم در همونجوری لخت رفت صدای دوش آب که باز شد اروم برگشتم سمت اتاقم اومدم از بالکن بیرون زیر دوش بود که اروم اومدم تو سالن و رفتم بیرون با اسانسور اومدم پایین سر کوچه اسنپ گرفتم و رفتم سمت خونه مامان بزرگم رنگم پریده بود حس عجیبی داشتم باور کردنی نبود لذت همراه با ترس و شک اصلا نفهمیدم کی رسیدیم صدای راننده اسنپ منو به خودم اورد همینجاس نگاه کردم کوچه خونه مامان بزرگم بود پیاده شدم در زدم رفتم بالا مادر درو باز کرد سلام عزیز دلم سلام مادر چرا رنگت پریده چیزی شده نه شام که نخوردی؟ گفتم نه رفتم طبقه بالا بابام پای تلوزیون بود سلام کردم رفتم تو اتاق بابام گفت خوش گذشت لباسامو در اوردم وای آبم همون موقع اومده بود مگه میشه با دیدن مامانت زیر کیر ارضا بشی شورتم را در اوردم انداختم تو کولم و شلوارکم را پوشیدم یه رکابی تنم کردم اومدم بیرون بابام پرسید خوبی گفتم آره گفت جواب ندادی گفتم چیو گفت خوش گذشت گفتم کجا گفت با دوستات دیگه گفتم اهان اره گفت اخه قرار بود آخر شب بیای گفتم بچه ها کار داشتن رفتن زود، من میرم پایین پیش مادر گفت باشه برو منم میام شام نخوردی که گفتم نه گوشیم صدا کرد مامانم بود نوشته بود کجایی عزیزم؟ نوشته: mt واکنش ها : mehtti و kale kiri 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
kale kiri ارسال شده در 1 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 1 ساعت قبل بکن مشترک من و مامانم 3 یه بشقاب پر از ماکارونی با پنیر، گوشت و سیب زمینی غذای مورد علاقم، مامانی که داشت برام از روزش تعریف میکرد و چقدر دلش برام تنگ شده و این که چقدر لاغر شدم و غذا خوب نمیخورم اومد بالا سرم گفت چرا با غذات بازی میکنی بخور دیگه به صورت مهربونش نگاه کردم و رشته های ماکارونی را پیچیدم دور چنگالم و گذاشتم دهنم که بابام هم اومد پایین سر میز مامانی براش یه بشقاب کشید تقریبا دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد همش تصویر مامانم جلوی چشمم بود که زیر کیر رضا داشت چه ناله ای می کرد صدای گوشیم تصویر ذهنی ام را در هم شکست مامانم بود جواب ندادم چند لحظه بعد صدای گوشی بابام اومد الو سلام چطوری اره اینجاس داره شام میخوره گوشی را گرفت سمتم ، گفتم بگو خودم زنگ میزنم بلند شدم بشقابم را گذاشتم کنار سینک و رفتم طبقه بالا دراز کشیدم روی مبل و پیام هام و چک کردم سه تا پیام از مامان که گوشیم باز زنگ خورد جواب دادم سلام چرا جواب نمیدی، توله سگ، ببخشید مامان گوشیم بالا بود خودم پایین پیش مامانی اها نگران شدم قرار بود رسیدی خبر بدی ببخشید یادم رفت صدایی آشنا اومد مهناز بیا شام گفتم کجایی گفت خونه خاله مهتاب، گوشی را گرفت سلام چطوری خاله، خوبم مامانت شب پیش ما میمونه خودمون فردا عصر میایم دنبالت، گفتم باشه و قطع کردم بابام تو چهار چوب در بود با یه بشقاب میوه و چنتا شیرینی گذاشت روی میز کنار مبل پرسید چیزی شده گفتم نه رفت تو اتاقش هورنت را باز کردم چنتا پیام داشتم ولی هیچ کدوم چیزی نبود که دنبالش بودم دلم یه رابطه واقعی میخواست که حداقل بتونم به طرف بگم دوسش دارم یا از کنارش بودن لذت ببرم نه فقط سکس چیزی که با رضا داشتم اولش هیجان انگیز بود ولی حالا احساس می کردم براش یه ابزارم برای رفع نیاز جنسیش و یا یه پل بودم که به مامانم برسه صدای نوت گوشی زنجیره فکرم را پاره کرد یکی از هورنت بود سلام چطوری ؟ اصل؟ اصلم که بود، حوصله نداشتم که عکساشو باز کرد یه پسر جون خوشتیپ چشم و ابرو مشکی با بدنی عضلانی فقط نوشتم سلام و منم عکسامو براش باز کردم نگاه کردم دیدم فاصله اش با من کمتر از 1 کیلومتره گفت اسمش علی 28 سالشه منم خودمو معرفی کردم گفت اگه باهاش اوکی هستم بریم تلگرام ای دی تلگرامشو گذاشت اد کردم یه hi فرستادم یکم حرف زدیم از اینایی که تو هورنت نرسیده عکس بدنتو میخوان یا عکس نودشون را میفرستن بی زارم ولی علی گویا فرق داشت یکم چت کردیم گفت که خیلی نزدیکیم اگه میخوای بریم یه دوری بزنیم من ماشین دارم دلم میخواست ولی حالش را نداشتم گفتم نه امشب نمیتونم که شروع کرد به اصرار کردن پاشدم از روی مبل رفتم سمت اتاق بابام پشت سیستم فکنم داشت کار میکرد گفت جونم گفتم هیچی میرم یکم قدم بزنم باز گفت چیزی شده؟ گفتم نه بابا ، گفت تنها ، گفتم نه یکی از بچه ها میاد با هم بریم گفت دیر وقته اخه گفتم تنها نیستم که ، گفت باشه زود برگرد یه لوکیشن نزدیک خونه فرستادم برای علی گفت ایول آماده شو دارم میام رفتم تو اتاق یه تیشرت مشکی ساده داشتم پوشیدم یه نگاهی تو آینه به خودم کردم موهامو مرتب کردم که نوت تلگرام اومد. نزدیکم، رفتم پایین مامانی گفت کجا گفتم میرم یکم با دوستم قدم بزنم گفت این وقت شب گفتم مامان ساعت تازه نه و نیمه خندید گفت باشه مادر مراقب باش زود برگرد گفتم باشه رفتم سمت لوکیشنی که فرستاده بودم یه پراید سفید ایستاده بود خندم گرفت گویا انتظار نداشتم با پراید باشه چراغ زد رفتم سمت ماشین درو باز کردم وای خیلی بهتر عکساش بود دست دادم و راه افتاد یه تیشرت سفید تنگ پوشیده بود بدن فیت و لاغر با دستای و انگشت های کشیده بهم گفت چقدر کوچولویی خندم گرفت گفت خوب کجا بریم گفتم نمیدونم که گوشیش زنگ خورد جواب داد سلام یه لحظه گوشی برگشت روی صندلی عقب را دید اره کولت اینجاس باشه حتما و قطع کرد گفت هم خونم بود ماشین و برده بود لب تابش عقب ماشین جا مونده گفت براش بیارم پرسید که شام خوردم گفتم اره گفت پس یه آب میوه بزنیم گفتم باشه ایستاد گفت چی میخوری گفتم میام پایین دو تا آب طالبی سفارش دادیم یه فضای کوچیک جلو آب میوه فروشی بود نشستیم یکم از خودش گفت که کارش تو بازار کفشه و چند ماهه که کات کرده و از این حرفا پسر خوبی به نظر می اومد از من پرسید گفتم که فعلا محصلم و یه جا کار میکنم که باز گوشیش زنگ خورد جواب داد باشه من نزدیکم برات میارم بیا پایین بگیر و قطع کرد ساعت تقریبا ده و بیست دقیقه بود که گفت بریم کوله هم خونم را بدم و برسونمت گفتم باشه رفتیم سمت خونش یه کوچه خیلی باریک بود ،بهم گفت بیا بریم بالا گفتم ممنونم زنگ زد به هم خونش ولی جواب نداد باز زنگ زد ولی جواب نداد تو کوچه اصلا جای پارک نبود ریموت در را زد و رفتیم تو پارکینگ نمیدونم چرا چیزی نگفتم گفت بیا بریم بالا من کوله را بزارم یه درینک بزنیم ازش خوشم اومده بود نمیدونم چرا ولی عموما قرار اول خونه نمیرفتم ولی رفتم بالا در واحد را باز کرد صدای آب از حموم می اومد کوله گذاشت روی مبل و تعارف کرد بشینم ولی اخه کجا روی مبل پر بود از لباس یه بالشت و پتوی مسافرتی اومد همشو با دست جمع کرد ریخت تو اتاق و گفت بفرما رفت توی آشپزخونه از تو یخچال یه بطری آورد با دو تا لیوان گذاشت روی میز و رفت باز یکم خوراکی آورد نشست که در حمام باز شد یه آقای فکنم حدود 30 ساله با یه حوله تن پوش منو دید جا خورد گفت نگفتی مهمون داریم و سلام کرد و رفت توی اتاق علی گفت همخونمه اسمش حسینه از بطری دو تا لیوان نوشیدنی ریخت داد دستم برای منی که اهلش نبودم بوی تندی داشت تشکر کردم و گذاشتم روی میز ولی علی یه نفس رفت بالا و برای خودش یکی دیگه ریخت گفت چرا نخوردی گفتم ببخشید تا حالا الکل نخوردم خندید و گفت باشه هر جور راحتی که حسین با یه شلوارک و رکابی از اتاق اومد بیرون باهام دست داد و خودشو معرفی کرد و نشست اونم یه لیوان ریخت و به سلامتی رفت بالا نگاه کرد به لیوان من و پرسید نمیخوری گفتم نه ممنون که لیوانم بلند کرد و گفت بخور یکم یختو باز میکنه یه چشمک زد به علی، علی خندید و گفت من تعارف کردم گفت اهلش نیست که حسین برگشت سمت من و گفت اهل چی هستی دقیقا و بلند شد نشست کنار من دوس نداشتم بمونم به علی گفتم میشه منو برسونی علی گفت اره حتما اومد بلند بشه که حسین گفت کجا تازه سر شبه که بمون یکم گفتم ممنون که علی گفت من یه سرویس برم تا بریم و رفت سمت سرویس حسین دستشو گذاشت روی پام و گفت خوب شایان جون میموندی یه حالی میکردیم گفتم حال، که گفت اره صورتش را اورد جلو و لباشو گذاشت روی لبام که همه بدنم شل شد نفهمیدم چی شد که دیدم زبون داغش داره تو دهنم میچرخه بوی تن خیسش با عطر مردونه ای که زده بود داشت دیونم میکرد که دست انداخت تیشرتم را در آورد و شروع کرد به خوردن گردنم نمیدونم چرا مقاومتی نکردم بلندم کرد عین یه بچه گذاشتم روی پاش و شروع کرد به خوردن لبام و گردنم در دست شویی باز شد علی را دیدم که داشت نگام میکرد دکمه شلوارش را باز کرد و شلوارش را گذاشت روی یه صندلی و اومد سمت من حسین داشت گردنمو میخورد که علی بهم گفت پس ادای تنگا فقط واسه من بود شورتش را کشید پایین یه کیر بلند و باریک برنزه افتاد بیرون اوردش جلو و سرش و گذاشت تو دهنم حالا زبون حسین داشت روی گردنم میچرخید و سینه های کوچیکم را فشار میداد و کیر بلند علی داشت هر لحظه تو دهنم بلند و کلفت تر میشد حسین دست انداخت دکمه شلوارم را باز کرد و دستشو برد زیر شورتم و سوراخم را شروع کرد به مالیدن که نالم بلند شد رو کرد به علی گفت دوستمون جنده تر این حرفاس بلندم کرد گذاشت روی مبل و حالا دوتایی رو به روم ایستاده بودن که حسین شلوارکش را کشید پایین وای یه کیر کوتاه ولی کلفت افتاد بیرون سرش از پیشاب برق میزد که علی گردنم را گرفت و لبامو گذاشت روی کیر حسین نفهمیدم چه مدت شد ولی دیگه دهنم سر شده بود اب دهنم از کیر جفتشون آویزون بود که علی بلندم کرد گفت برو سرویس بیا که با سوراخت حسابی کار داریم از سرویس که اومدم بیرون حسین روی مبل نبود علی اومد سمتم بلند کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم و بردم توی اتاق داشت لباخمو میخورد که گرمی زبون حسین کشیده شد روی سوراخم داشتم از حال میرفتم لبامو علی میخورد و سوراخم داشت با زبون حسین نوازش میشد که از بغل علی اومدم پایین و گذاشتم لب تخت و کیرشو چند بار کشید روی سوراخم ، حسین یه کاندوم داد بهش و یه ژل لوبریکانت ژل را ریخت روی سوراخم، سوراخم خنک شد ولی وای کیر داغشو گذاشت روی سوراخم و سرشو گذاشت تو تا اومدم ناله کنم حسین کیر کلفشو گذاشت تو دهنم و علی تا دسته کیر بلندشو کرد تو و شروع کرد به گاییدنم حسین بهش گفت نزدیک بود آبت بیاد بکش بیرون تا من بکنم چشامو بستم و از گاییده شدن سوراخم و دهنم داشتم لذت میبردم کیر علی پروستاتم را حسابی تحریک کرده بود و کیر کلفت حسین داشت حسابی دهنمو میگایید که علی کیرشو کشید بیرون منو چرخوند سمت حسین و حسین کاندوم کشید روی کیرش و سر کیر کلفتش را تا دسته کرد تو سوراخم و لباشو گذاشت روی لبام و شروع کرد به گاییدنم وای کیرش کلفت تر علی بود ناله هام بلند شد بعد چند دیقه بلندم کرد گذاشتم داگی لبه تخت چنتا تلنبه علی میزد توم و جاشو میداد به حسین حسابی داشتم حال میکردم زانو هام داشت میلرزید که حسین خوابید روی تخت و تکیه داد به پشتی تخت علی بلندم کرد و نشوندم روی کیر کلفت حسین و کاندوم و کشید بیرون و کیرشو گذاشت تو دهنم حسین داشت کونمو پرو خالی میکرد و علی دو طرف سرم را گرفته بود و سعی میکرد کیرشو تا دسته تو دهن کوچیک من جابده این قدر کیرشو تو دهنم عقب جلو کرد که نالش بلند شد سرمو گرفت و تا دسته هل داد تو دهنم با هر نبض کیرش آب داغشو میریخت ته گلوم و ناله ای از سر لذت میکشید تا قطره آخر ابشو خالی کرد تو حلقم از تخت اومد پایین و رفت بیرون حسین بلند شد گفت پاشو بیا ایستادم کنار دیوار و کونم را تا جایی که میشد دادم عقب یه تف انداخت روی چاک کونم حرکت آب دهن غلیظش را بین کونم حس میکردم که سر کیر کلفتش را چند بار کشید روی سوراخم و کیرشو هل داد تو دوطرف کمرم را گرفت و شروع کرد به گاییدنم اون قدر تو سوراخم تلنبه زد تا ناله اونم بلند شد نبض کیرش را حس میکردم که داشت آبشو خالی میکرد کیرشو کشید بیرون و کاندوم را در اورد و با دستاش قطرات آخر ابشو ریخت روی کونم و اونم از اتاق رفت بیرون صدای شیر آب حمام باز شد علی اومد تو اتاق و گفت حال دادی حسابی برو بپوش برسونمت رفتم شورت و شلوارم را برداشتم و تیشرتم را از رو مبل برداشتم و با علی رفتیم پایین تو راه دستش همش بین پاهام بود نگاه کردم 5 تا پیام از بابام داشتم اخرین پیام نوشته بود اومدی زنگ پایین را نزد مادر خوابه زنگ بزن به گوشیم درو برات باز کنم یه پیام دادم به بابام که دم درم درو باز کن آروم رفتم بالا چراغ های پایین خاموش بود بابام ایستاده بود تو چهارچوب در چرا جواب نمیدی کجا بودی گفتم ببخشید گوشیم رو سایلنت بود و رفتم تو اتاق لبس هامو کندم در و بستم و دراز کشیدم روی تخت نفهمیدم کی خوابم برد صبح با صدای بابا بیدار شدم نگاه کردم روی ساعت گوشیم ساعت یازده صبح بود پاشدم رفتم یه راست زیر دوش آب سر بدنم هنوز بوی عرق و آب علی و حسین را میداد رفتم پایین صبحانه خوردم بابام پیشنهاد داد بریم بیرون ولی حوصله نداشتم با مادر یکم حرف زدم و رفتم بالا مامانم زنگ زد جواب دادم گفت عصر با خالم میاد دنبالم بریم بیرون حدود ساعت 5 بود اومدن دنبالم رفتیم یکم دور و دور شام خوردیم خاله را گذاشتیم خونه و رفتیم خونه رضا با یه موتوری دم در بود مارو دید سلام کرد اومدیم داخل که آسانسور از پارکینگ اومد طبقه اول ایستاد رضا هم سوار شد با من و مامانم دست داد احوال پرسی کرد و ما رفتیم داخل خونه رفتم لباس عوض کردم اومدم نشستم مامانم تو اتاقش بود داشت با تلفنش کار میکرد صدام کرد گفتم جونم بیا بشین کارت دارم گفتم جونم گفت تو این قدری بزرگ شدی که حرفی که میخوام بهت بزنم را بفهمی یه مدتی هست که من با کسی تو رابطم خودم را زدم به بی تفاوتی گفتم خوب به من چه زندگی خودته گفت نه قصدش جدی شده و میگه رابطمون را رسمی کنیم خندم گرفت گفتم نظر تو چیه گفت منم باهاش اوکی ام ولی نظر تو هم برام مهمه گفتم بهش گفتم که زندگی خودته به من ربطی نداره پیش خودم گفتم رضا فهمیده مامان من یه زن تنها و پولدار با حقوق خوب و کار خوبه چسبیده خوبه دیگه هم منو میگاد هم مادرمو که مامانم رشته افکارم را پاره کرد گفت حالا که مشکلی نداری میخوام یه شب سه تایی بریم بیرون یا دعوتش کنم خونه گفتم باشه بابا بگو بیاد آشنا بشیم تو دلم میگفتم که بگو بیاد اصلا سه تایی باهم حال میکنیم گفت باشه فردا شب برای شام دعوتش میکنم بیاد خونه رفتم تو اتاقم میخواست به رضا پیام بدم که بیخیال شدم یکم تو گوشی چرخیدم تا خوابم برد صبح بیدار شدم باید میرفتم مغازه برا تولید محتوا زدم از خونه بیرون تا 4 عصر کارم طول کشید تا رسیدم خونه ساعت 5 بود دیدم ماشین مامان تو پارکینگه موتور رضا هم بود گفتم که بله اقا رضا از الان اومدن با من آشنا بشن رفتم بالا مامانم خونه را مرتب کرده بود تو آشپزخونه بود سلام کردم گفت چقدر امروز دیر اومدی گفتم من دیر نیومدم شما زود اومدی گویا گفت اره اومدم شام درست کنم گفتم که شب مهمون داریم ناهار خوردی گفتم اره رفتم دوش گرفتم لبسام عوض کردم که برام یکم میوه اورد تو اتاق و گفت ساعت 8 میاد گفتم باشه ساعت هفت و نیم بود که پیک غذا آورد مثلا قرار بود خودش درست کنه غذا را رفتم پایین گرفتم اومدم بالا مامان کشید تو ظرف های خودمون و کلی به خودش رسیده بود یه پیراهن بلند سفید پوشیده بود با آرایش جذاب پرسید چطور شدم گفتم مثل همیشه چون میدونستم قراره رضا را ببینم هیجان خاصی نداشتم مامان همش پای گوشی تلفن بود و پیامک بازی میکرد و میخندید ساعت 8 و پنج دقیقه بود که زنگ درو زدن مامانم رفت جلوی در و درو باز کرد ولی صدایی که شنیدم صدای رضا نبود یه صدای مردونه بهم سلام کرد نگاه کردم یه آقای میانسال قد بلند با مو جو گندمی و یه خانوم جوان تر از خودش اومدن تو خشکم زده بود قبلا دیده بودمش نوشته: mt لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده