behrooz ارسال شده در 24 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 24 شهریور ساعت شنی 1 وارد سفره خونه شدیم ، یکم نگاه کردم دیدم حامد و مرجان انتهای سالن روی یه تخت نشستن و دارن قلیون میکشن ، به صبا گفتم اوناهاشن ، وقتی داشتیم میرفتیم به سمتشون از جلوی هر تختی که رد میشدیم زن و مرد ، پیر و جوون خیره میشدن به هیکل صبا ، منم تو دلم قند آب می شد از اینکه زنم انقدر جذاب و سکسی شده بود و همه نگاه ها رو به خودش جذب میکنه لذت میبردم و حس بیغیرتیم بیشتر تحریک میشد به چند قدمی بچه ها که رسیدیم یهو مرجان مارو دید ، چشماش گرد شد ، دود قلیون رو داد بیرون و با دهن باز خیره موند به ما تا برسیم بهشون ، حامد که دید مرجان خیلی تعجب کرده سرشو برگردوند و اونم مارو دید وقتی رسیدیم جلوی تختشون ، مرجان با نهایت تعجب و هیجان گفت واااووووو…!!! دهنت سرویس صباااا ، چه کردی دختر…!!! عجب چیزی ساختی لامصب ، جووووووون ، کیر همه رو سیخ کردی لعنتی من انگشت اشارمو گذاشتم روی بینیم و گفتم هیسسس یواشتر مرجان ، همه شنیدن بابا جون ، یکم هیجانات خودتو کنترل کن عزیزم صبا یه مانتوی بلند و خیلی نازک و چسبون مشکی پوشیده بود ، هیکلش بعد از عمل پیکرتراشی که کرده بود و با اون تیپ دقیقا عین ساعت شنی شده بود و دل هر بینندهای رو میلرزوند ، یه کفش پاشنه بلند ده سانتی و یه شال سفید هم پوشیده بود ، محال بود مردی بتونه بهش خیره نشه!! صبا رفتار مرجان رو که دید خندش گرفت حامد سلام کرد و گفت به به پرنسس خانوم ، قند خونم افتاد صبا جان ، نکن اینکارو با ما خانومی… با این حرف حامد چهارتایی زدیم زیر خنده ، بعدش کفشهامون رو دراوردیم و رفتیم کنارشون نشستیم شیلنگ قلیون رو از مرجان گرفتم و در حالیکه داشتم کام میگرفتم گفتم خب چه خبر بچه ها؟ چه میکنید؟ خیلی وقته رسیدید؟ مرجان با خنده گفت خبرا پیش شماست آقا پدرام! با این پلنگی که کنارت راه میره دیگه مارو میخوای چکار؟ گفتم اختیار دارین مرجان خانوم ، شما خودت سردسته همه پلنگ هایی عزیزم بعد رو کرد به صبا و گفت خییییییلی خوب شدی دختر ، یه مانکن واقعی شدی بخدا ، فکر نمیکردم پیکر تراشی انقدررر خوب باشه! صبا گفت راست میگی مرجان؟ خدایی خوب شده اندامم؟ صورتم چی؟ خوشگل شدم؟ مرجان گفت عااااااالی ، دیگه بهتر از این مگه میشه هیکل یه آدم ؟ صورتت هم خیلی خوب شده عشقم ، البته قبلش هم مثل ماه بودی ولی الان دیگه واقعا پلنگ شدی ، دکترت کارش واقعاً عالی بوده ، دمش گرم ، البته نمونه کاراشو تو اینستا دیده بودم ولی تا با چشم خودم ندیدم باور نمیکردم صبا گفت آره واقعا کارش خوبه ، خیلی تحقیق کردم ، هرکی رفته بود پیشش راضی بود مرجان پرسید دقیقا چه کارهایی کردی صبا؟ صبا گفت چربی های شکم و پهلوم رو ترانسفر کردم به باسنم ، البته نمیخواستم بیش از حد باسنم بزرگ بشه ، فقط تاکید داشتم موزون و گرد بشه ، سینه هامو لیفت کردم ، کانتورینگ صورت هم انجام دادم مرجان با خنده گفت پس کوبیدی از نو ساختی عزیزم دوباره همگی باهم خندیدیم ، بعد پرسید چقدر هزینه کردی؟ صبا یه نیم نگاهی به من کرد و با خنده گفت از آقامون باید بپرسی مرجان گفت لوس نشو دیگه بگو صبا گفت کلا با داروهام و هزینه های بستری و… حدود صد تومن آب خورد برای شوهر جونم حامد ساکت بود و محو تماشای صبا شده بود ، شیلنگ قلیون رو دادم دست صبا و رو به حامد گفتم حامد جون خیلی ساکتی داداش ، صد میلیون ما رو انداختی تو خرج ، تا فردا وقت داری دونگت رو بدی وگرنه از انجمن کاکولدها اخراج میشی! حامد گفت آقا منکه به همون صبای قبلی راضی بودم ، صد بار به خودش گفتم هیکلت خیلی خوبه نمیخواد عمل کنی ، خودش کلید کرده بود که حتما انجام بده این کارو صبا با خنده گفت حالا که دیگه نزاشتم دستت بهم بخوره میفهمی آقا حامد! حامد گفت فکر کن با این چیزی که ساختی بزارم از دستم بپری! مرجان گفت خب پدرام جون خانومت که یه داف خسته شده ، دوس داری منم یه حالی به اندامم بدم ؟ بعد دستشو گذاشت رو یکی از سینه هاش و با لحن لوس و بچه گونه گفت اووووم می می هام کوچیکن ، دوسشون ندالم حامد با لحن کمی جدی گفت پس ما اینجا پشمیم دیگه! بنده مثلا شوهرتم ، فقط نظر پدرامو میپرسی؟ مرجان گفت خب صبا برای تو عمل کرده منم برای پدرام باید خودمو بسازم دیگه ، رابطه ضربدری یعنی همین دیگه عزیزم حامد که حرف مرجان رو جدی گرفته بود فاز کارشناسی برداشت و گفت عشقم سینه های صبا فکر کنم الان هشتاد و پنجه ، درسته صبا؟ سینه های تو هم هفتاد و پنج باشه، پوست صبا سفید و روشنه ، پوست تو هم گندمی ، خب همین درسته دیگه عزیزم ، هر کدوم جذابیت خودتون رو دارین ، مهم تنوعه! گفتم حامد جون اگه نظر کارشناسیتون تموم شد من یه چیز بگم؟ حامد گفت خواهش میکنم ، بفرمائید قربان رو کردم به مرجان و گفتم مرجان جان حامد راست میگه ، به نظرم هیکلت الان خیلی هم خوبه ، اصلا نیازی به عمل و تزریق و… نداری ، به خدا برای صبا هم من اصلاً راضی نبودم ، خودش اصرار داشت ، جدا از بحث هزینه هاش ، خیییلی اذیت شد بعد از عمل ، واقعا جراحی سنگینیه صبا در تایید حرف من گفت آخ آخ ، پدرام راست میگه مرجان ، واقعا دهنم سرویس شد ، خیلی اذیت شدم ، تا دو هفته که نمیتونستم تکون بخورم ،الانم که یک ماه از جراحیم گذشته هنوز کم و بیش درد دارم و خیلی راحت نیستم ، خیلی سعی کردم شکم و پهلوهامو آب کنم ولی هرچی باشگاه رفتم و رژیم گرفتم آب نمیشد ، فقط صورتم و سینه هام لاغر میشدن ، باسنم هم که از اول صاف بود و دوسش نداشتم وگرنه به هیچ وجه اینکارو نمیکردم ، تو ولی خیلی خوبه اندامت مرجان ، اصلا شکم پهلو نداری ، سینه هاتم به هیکلت میاد بخدا ، در کل تو ریز نقشی گلم ، نمیشه که ممه هات یه متر جلوتر از خودت راه بره! مهم تناسب اندامه فدات بشم مرجان با خنده گفت خب پس بیخیال شدم ، اصلا همینه که هست صبا هم در حمایت از مرجان و با لحن شوخی گفت والا، هر کی نمیخواد به سلامت منو حامد بهم نگاه کردیم و رو به خانوما باهمدیگه گفتیم ما که میخوایم بخدا منو صبا کنار هم نشسته بودیم و حامد و مرجان هم روبروی ما و کنار هم نشسته بودن یهو مرجان گفت پدرام میشه جاتو با من عوض کنی ، یه صحبت زنونه با صبا دارم گفتم خواهش میکنم بفرمائید من رفتم پیش حامد نشستم ، مرجان هم اومد پیش صبا نشست حامد سرشو آورد نزدیک گوشم و یواشی بهم گفت بدجور کیرم برای صبا سیخ شده پدرام ، این چیه ساختی لامصب؟!! خییییییلی کص شده خانومت ، از لحظه ای که دیدمش هوش از سرم پریده ، اولش اصلا نشناختمش ، آخه جدا از اندامش قیافشم خیلی عوض شده ، یه سوپر جنده شده لعنتی ، کل مردای اینجا براش سیخ کردن…! کیر شق شده حامد از زیر شلوارش معلوم بود ولی سعی میکرد جوری بشینه که زیاد تابلو نباشه گفتم حالا لختشو ندیدی حامد ، انقدر اندامش قشنگ و خوش تراش شده انگار ۲۰ ساله داره ورزش میکنه ، مخصوصا سینههاش عالی شدن ، هر بار میخوایم سکس کنیم فقط نیم ساعت سینههاشو میخورم حامد گفت اووووووووف ، دمت گررررم ، قول میدم زحماتت حروم نشه پدرام جون ، اینبار جوری برات بکنمش که خودت کیف کنی! تا چهار پنج بار پشت هم آبشو نیارم ولش نمیکنم با این حرفش کیر خودمم سیخ شد ، گفتم فعلا که تا یه مدت نمیتونه درست سکس کنه ، مخصوصا با اون وحشی بازی که تو در میاری تو سکس! باید یه مدت صبر کنیم تا کاملا خوب بشه حامد پرسید یعنی چی؟ خودتون مگه سکس ندارین؟! گفتم تو این هفته چند بار سکس کردیم ولی خیلی مراقبم اذیت نشه ، وزنمو روی تنش نمیندازم و با ملایمت و آروم تلمبه میزدم حامد گفت ای بابا ، من دیگه طاقت ندارم پدرام ، آخرین باری که برنامه چیدیم فکر کنم دو ماه پیش بود ، درسته؟ گفتم آره تقریباً دو ماهی میشه حرکتی نزدیم ، آخرین بار قبل از عمل صبا و تو خونه ما بود ، منم بد جور هوس کص و کون تنگ مرجان رو کردم ، دفعه آخری فقط از کون کردمش ، یادته؟ حامد با لحن کنایه آمیز و البته به شوخی گفت آره خیلی خوب یادمه داداش ، کون خانوم مارو جر دادی ، سوراخ کونش مثل غار باز شده بود حال جفتمون بدجور خراب شده بود ، گوشام از شدت شهوت داغ شده بود و میدونستم که اوضاع حامد بدتر از منه توی اون یک سالی که با هم آشنا شده بودیم هیچوقت تو این شرایط گیر نکرده بودیم که جفتمون انقدر حشری باشیم ولی نتونیم حرکتی بزنیم یه نگاه به خانوما کردم دیدم دارن باهم پچ پچ میکنن و میخندن آروم به حامد گفتم حالا امشب اجالتا بریم تو ماشین یکم عشق بازی کنیم؟ تا یه هفته دیگه صبا اوکی میشه بعد یه برنامه حسابی میچینیم ، موافقی؟ حامد گفت بععععله ، صد در صد موافقم ، فقط با این حالی که من دارم بهت قول نمیدم به عشق بازی و دستمالی کردن ختم بشه پدرام جون گفتم خواهش میکنم یکم جنبه داشته باش دیگه پسر خوب ، چند روز تحمل کن تا صبا ردیف بشه ، بعدش دوتایی یه حال اساسی بهش میدیم ، فعلا فقط یه دستی به سرو گوشش بکش ببین کار آقای دکتر خوب بوده یا نه گفت باشه بابا هرچی تو بگی ، حالا بزار به خانوما بگیم ببینیم اصلا اونا قبول میکنن یا نه ساعت ۱۱شب بود و سفره خونه کم کم داشت تعطیل میشد ، تصمیم گرفتیم که بریم ، منو صبا دستامون رو تو دست هم حلقه کرده بودیم و داشتیم کنار هم قدم زنون میرفتیم به سمت ماشین ، حامد و مرجان هم پشت سرمون داشتن میومدن ، قبل از اینکه برسیم به ماشین به صبا گفتم عشقم دوس داری بری تو ماشین حامد یکم عشق و حال کنید و مرجان هم بیاد پیش من؟ قبل از اینکه صبا چیزی بگه با شوخی گفتم از وقتی امشب حامد تورو دیده خیلی بی قراری میکنه ، شق درد گرفته بنده خدا صبا برگشت و یه نگاه به حامد و مرجان کرد ، یه لبخند بهشون زد و بعد آروم بهم گفت اگه در حد لب گرفتن و دستمالی کردن و ساک زدن باشه بدم نمیاد ولی بعید میدونم حامد به همینا راضی بشه ، این دیوث تا منو نکنه بیخیال نمیشه! گفتم نه گلم ، بهش گفتم هنوز آمادگی سکس کامل رو نداری ، اون قدرها هم وحشی نیست ، نگران نباش صبا خودشو بیشتر چسبوند بهم و گفت آخرین باری که تو ماشین شیطونی کردیم با پارتنر قبلیمون بود ، یادته پدرام؟ گفتم آره مگه میشه یادم بره؟ یک سال و نیم پیش بود ، آخرای پاییز بود ، یادمه هوا خیلی سرد بود اونشب ، رفتیم سمت جاده چالوس ، من پشت فرمون بودم ، شما دوتا رفتین عقب نشستین ، خیلی لذت بردم اونشب از تماشای سکستون صبا گفت آره به منم خیلی حال داد ، شیطونی تو ماشین لذت خاص خودشو داره گفتم آره واقعا ، راستی اسم پسره چی بود؟ صبا گفت اسمش امیر حسین بود دیگه ، علاوه بر هیکل خوبی که داشت کارشم خوب بلد بود ، هر بار باهاش سکس میکردم خیلی حالمو خوب میکرد لعنتی گفتم خب امشب چکار کنیم عزیزم ؟ بازم شیطنت تو ماشینی میخوای یا نه خانومی؟ صبا گفت هرچی شوهر جونم بگه ، من پایه ام برگشتم به بچه ها نگاه کردم و با علامت لایک به حامد فهموندم که اوکی رو از صبا گرفتم ، اونا هم نیششون باز بود ، معلوم بود مرجان هم به حامد اوکی داده بود نگهبان پارکینگ یه پیرمرد بود که با نگاهش داشت رسما صبا رو میکرد ، آب دهنش راه افتاده بود بنده خدا ، هممون از رفتار پیرمرده خندمون گرفته بود ، مرجان گفت صبا نمیدونی از پشت چه نمایی داری دختر ، کونت یه جماعتی رو بیچاره کرده ، خدا میدونه امشب چند نفر به یادت جق بزنن!! صبا هم که حسابی از تعریف و تمجید بچهها خرکیف شده بود به شوخی گفت کوفتشون بشه ، ایشالا هر کی امشب به یاد من جق میزنه تا صبح از تخم درد نتونه بخوابه حامد گفت بچهها من یه جای خیلی خلوت و دنج همین نزدیکی میشناسم ، پشت سرم بیا پدرام ، گفتم اوکی بعد همگی نشستیم تو ماشینامون ، حامد راه افتاد و منم پشت سرش ، بعد از بیست دقیقه رسیدیم ، یه جاده فرعی تقریباً بیرون از شهر بود حامد کشید تو سینه کش خاکی جاده و کمی جلوتر زیر چند تا درخت پارک کرد و منم پشت سرش با فاصله دو سه متری پارک کردم ، هرچند دقیقه یه ماشین رد میشد ماشین ها و چراغها رو خاموش کردیم ، بعد از چند لحظه مرجان پیاده شد و اومد سمت ما ، صبا هم پیاده شد و رفت سمت ماشین حامد حامد پیاده شد و با صبا دوتایی رفتن ردیف عقب ماشینش نشستن ، ماشین حامد شاسی بلند بود و ماشین من یه سواری سدان به شدت داغ و حشری بودم ، به محضی که مرجان نشست تو ماشینم شروع کردیم با حرص و ولع تمام لب گرفتن ، داشتیم لبهای همو قورت میدادیم ، مرجان صورت زیبا و نمکی داشت ، ظاهرش اینو نشون نمیداد ولی حشریترین و وحشی ترین زنی بود که تو عمرم باهاش رابطه داشتم ، تو سکس سیرمونی نداشت ، هر کاری ازش میخواستم تو سکس به بهترین نحو انجام میداد ، مثل بنز از کون میداد ، عاشق این بود که منو حامد دوتایی و همزمان از کص و کون بکنیمش ، کاری که بارها باهاش کرده بودیم ، با اینکه صبا هم زن فوق العاده گرم و حشری بود ولی بازم به مرجان نمیرسید در حالیکه داشتیم لب میگرفتیم مانتوشو از تنش درآوردم تاپ و سوتینشو دادم بالا و افتادم به جون سینه هاش، محکم میک میزدم و گاز میگرفتم سینه هاشو ، اونم بلند آه و ناله میکرد و موهامو چنگ میزد ، بعد رفتم سراغ کصش داشتم دکمه های شلوارشو دونه دونه باز میکردم که گفت پدرام اگر بری سراغ کصم باید همینجا منو بکنیا عشقم من حالم خیلی بده ، بدجوری دلم کیر میخواد گفتم نگران نباش آتیس پاره حالتو خوب میکنم شلوار و شرتشو تا نصفه کشیدم پایین، همزمان که سینه هاشو میخوردم چوچولشو تند تند میمالیدم ، دیگه ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود بعد خودش شلوار و شرتشو کامل درآورد تا بتونه پاهاشو بیشتر باز کنه ، وقتی داغ میکرد دیگه هیچی براش مهم نبود و نگاه نمیکرد که کجاست و موقعیت چیه! صندلیشو رو خوابوندم ، دراز کشید ، با زبونم چوچولشو تحریک میکردم و انگشت وسطمو تو کصش عقب و جلو میکردم ، کصش خیلی تنگ بود، بلند آه و ناله میکرد ، داد میزد جووووووون ، پدررررااام ، آخخخخخ ، بخور کصمو ، جووووووون… بعد از چند دقیقه ارضا شد و چند بار کصش نبض زد دستم با آب کصش خیس شده بود بعد خودم تکیه دادم به صندلی ، شلوار و شرتمو تا نصفه دادم پایین و بهش گفتم بخور مرجان افتاد رو کیرم ، یه تف انداخت رو کیرم ، کمی برام جق زد و کمکم کرد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد تمام کیرمو تا خایه فرو کرد تو دهنش ، قشنگ تا حلقش رفته بود کیرم ولی اصلا اوق نمیزد ، همیشه همینجوری برام ساک میزد ، عین پورن استارها پر تف و عمیق! من دیوونه ساک زدنش بودم ، دستمو گذاشته بودم رو سرش و فشار میدادم روکیرم ، فقط گاهی برای برای نفس کشیدن کیرمو درمیاورد از تو دهنش یه لحظه سرمو آوردم بالا دیدم ماشین حامد داره یه تکونهای ریزی میخوره ، با خودم گفتم دهنت سرویس حامد!! هر چی بهش گفتم فعلا صبا آمادگی سکس نداره آخرم کار خودشو کرد ، حتما داره صبا رو میکنه ، مرتیکه حشری! مرجان همچنان داشت برام دارکوبی پر تف میزد ، با تصور اینکه زنم الان داره گاییده میشه حسابی تحریک شدم و تو دهن مرجان ارضا شدم ، طبق معمول تا قطره آخر آبمو قورت داد ، با دستش کیرمو چلوند و سرشو با زبونش پاک کرد. بعد لباسامون رو پوشیدیم و خودمون رو جمع و جور کردیم مرجان آینه و لوازم آرایششو از کیفش دراورد و شروع به آرایش کرد ، در حالیکه که به آینه خیره شده بود و داشت رژ لب میزد گفت اینجوری که ماشین ما داره تکون میخوره فکر کنم حامد داره یه حال اساسی به کص صبا جونت میده آقا پدرام ، فقط امیدوارم زودتر تمومش کنن تا سرو کله کسی پیدا نشده! گفتم از این شوهر حشری و بی جنبه تو بعید نیست ، منکه از خدامه اون دوتا سکس کنن ولی الان نگران وضعیت جسمی صبا هستم ، صبا همه دنیای منه ، عزیزترین کس منه ، دوس دارم همیشه اوج لذت رو تو سکس تجربه کنه نه اینکه اذیت بشه مرجان با لحنی که کمی بوی حسادت میداد گفت والا با این اندامی که صبا خانومت ساخته به حامد حق میدم نتونه جلوی خودشو نگه داره ، ولی نگران نباش ، حامد حواسش به همه چی هست ، اگر ببینه صبا درد داره قطعا ادامه نمیده ، مطمئن باش جوابی ندادم ، فقط یه لبخند سرد زدم و خیره شدم به ماشین حامد و همزمان از تو آینه ماشینم حواسم به دور و اطراف بود حدود یک ربع بعد بالاخره صبا و حامد از ماشین پیاده شدن حامد سمت ماشین من نیومد فقط از همون فاصله برای هم دست تکون دادیم و رفت نشست پشت فرمون ماشینش ، با مرجان روبوسی کردم و باهم خداحافظی کردیم ، پیاده شد با صبا هم روبوسی کرد ، سوار ماشین شوهرش شد و رفتن صبا نشست تو ماشین ، آرایشش کاملاً پاک شده بود ، لباشو بوسیدم و گفتم خوبی عشقم؟؟ چقدر طولانی شد…! آفتابگیر ماشینو داد پایین و در حالیکه داشت خودشو تو آینه نگاه میکرد گفت آره خوبم عزیزم ، حامده دیگه ، بهت که گفتم تا ته داستان نره بیخیال نمیشه با کنجکاوی پرسیدم خب بگو ببینم چکار کردین؟ کردت؟ صبا یه لبخند شیطون و لوس بهم زد و گفت اوهوم با تعجب گفتم واقعاً؟!! خب تعریف کن ببینم ، مردم از فضولی صبا که از کنجکاوی من تعجب کرده بود گفت وااا پدرام؟! مگه دفعه اوله با حامد سکس میکنم؟!! اینهمه جلوی خودت منو کرده… گفتم درسته ولی این اولین باره تو ماشین حرکت میزنید ، اونم بدون حضور من! بگو دیگه دختر ، میخوام تو ذهنم یکم تصویر سازی کنم صبا صورتمو ماچ کرد و با مهربونی گفت چشششم همسر جان، من میگم ، جنابعالی هم تصویر سازی کنید عرض کنم خدمتتون که آقا حامد در آستانه انفجار قرار داشت ، یعنی همون اول که نشستیم عقب ماشینش فهمیدم امشب تا ترتیب منو نده ول کن نیست ، اولش همزمان که من کیر اونو از رو شلوار میمالیدم و اونم با سینههای من بازی میکرد حساااابی لب بازی کردیم ، انقدر لب گرفتیم از هم که هنوزم لبام بی حسه ، بعد خودم زیپ شلوارشو باز کردم ، کیرشو دراوردم و براش یه ساک سفارشی آبدار زدم ، تخم سگ کیرش انگار هر دفعه نسبت به دفعه قبل بزرگتر میشه ، به زور تو دهنم جا میشد ولی حامد همش سرمو محکم فشار میداد رو کیرش ، بعدش شروع کرد لباسامو دراوردن ، چند بار بهش گفتم کامل لخت نشیم حامد ولی گوش نکرد ، تمام لباسامو دراورد ، خودشم کامل لخت شد ، انقدر با چوچولم ور رفت و سینههامو خورد که دیگه آمپر چسبوندم و خودم بهش گفتم منو بکنه صندلی های ردیف عقب رو خوابوند ، خودش دراز کشید منم با کصم نشستم رو کیرش ، انقدر بالا و پایین کردم تا ارضا شد ، خودمم دو بار آبم اومد ، تا خودمون رو با دستمال تمیز کنیم و لباسامون رو بپوشیم یکم طول کشید… با اینکه تازه ارضا شده بودم ولی باشنیدن این حرفهای صبا دوباره حشری شدم و کیرم سیخ شد گفتم خب اگه قرار بود سکس کامل کنید میرفتیم تو خونه دیگه ، چرا تو ماشین؟! خودت گفتی هنوز بدن درد داری و نمیتونی فعلا درست و حسابی سکس کنی! با یه لبخند ملایم گفت پیش اومد دیگه نفسم ، حامد مثل خودت خوب بلده چطوری منو دیوونه کنه ، واقعا نتونستم مقاومت کنم گفتم ای پدرسوخته ، کیر حامد رو دیدی کلا درد یادت رفت؟! خندید و به نشونه تایید سرشو تکون داد دستشو بوس کردم و گفتم قربون زن حشری خودم برم ، اذیت که نشدی گلم؟ گفت نه زیاد ، دیگه خوب شدم تقریباً بعدش پرسید شما چکار کردین؟ اون مرجان ورپریده حشری که من میشناسم با اینچیزا کارش راه نمیفته! خندیدم و گفتم برای ما به کاملی شما نبود ولی بد نبود من با انگشتام آب مرجان رو آوردم اونم با ساک زدن ارضام کرد بعدش ماشین رو روشن کردم و راه افتادیم ، بعد از چند لحظه سکوت گفتم اگه اوکی هستی برای فردا شب برنامه بچینیم موافقی عشقم؟ صبا بدون معطلی و با ذوق گفت آره بدجووووررر پایه ام ، حرکت امشب تشنه ترم کرد ، دلم خییییییلی سکس میخواد ، باید دوتایی بیفتین به جونم گفتم چششششم ، حتما همین کارو میکنیم بانوی زیبای من بعد زنگ زدم به گوشی حامد ، پشت فرمون بود ، گوشیم به بلوتوث ماشین وصل بود و صداش از باندهای ماشین پخش میشد و صبا هم حرفاشو میشنید با خنده و کنایه گفتم آقا حامد خیلی ممنون که به حرف بنده گوش کردی! مردک حشری مگه بهت نگفتم در حد لاس زدن و دستمالی کردن باشه؟ تو که فقط مونده بود صبا رو امشب حامله کنی پفیوز ! حامد درحالیکه داشت پشت گوشی قهقهه میزد گفت ببخشید توروخدا پدرام جون ، شرمنده ام بخدا ، اصلا نفهمیدم چی شد ، یهو به خودم اومدم دیدم خانومت داره رو کیرم بالا پایین میشه ، البته همش هم تقصیر من نبود ، خانوم حشریت هم بدجور طلبه بود ، دلم نیومد ناکام بزارمش امشب ، گناه داشت ، دلش خیلی کیر میخواست طفلکی صبا دستشو گذاشته بود روی دهنش و بی صدا به حرفهای حامد میخندید گفتم خب حالا بگو ببینم چطور بود؟ راضی بودی حامد خان؟ حامد گفت اووووووووف ، عااااااالی ، واقعا دم آقای دکتر گرم ، عجب چیزی ساخته ، پشمام ریخت واقعا از اون بدن یهو از اون طرف صدای مرجان اومد ، داد زد آقا پدرام یکم از شوهر من یاد بگیر ، تو هر شرایطی کارو درمیاره نه مثل تو با انگشت و زبون و… گفتم چشم مرجان خانوم ، قول میدم جبران کنم مرجان گفت ببینیم و تعریف کنیم ، فعلا که یک هیچ عقبی! گفتم خب برای فردا شب مهمون نمیخواین احیانا ؟ حامد حسابی خر کیف شد و گفت جدی میگی پدرام؟! گفتم بعععله ، با این حرکت امشب جنابعالی ظاهرا صبا خانوم دیگه آب بندی شده با خوشحالی گفت جووووووون ، حتماً فردا شب تشریف بیارین ، منتظریم… نوشته: پدرام . آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر . لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده