dozens ارسال شده در 10 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 10 شهریور خیانت زود هنگام من مینا هستم و میخوام داستان اولین و آخرین خیانتی که کردم رو بگم تابستون سال ۱۴۰۳ بود که ازدواج کردم. همسرم پسر خیلی خوبیه و سالها قبل از ازدواج همدیگه رو میشناختیم. البته دوست پسرم نبود و فقط یکی از پسرهایی بود که توی فضای تئاتر باهاش کار میکردم. من از ۱۸ سالگی یعنی دقیقا از همون ترم اول دانشگاه مستقل شدم و همزمان با درس کار هم کردم. همیشه یه دختر پر انرژی بودم که از لحظه بیدار شدن تا قبل از خواب یا مشغول درس و کار بودم یا اجرا. به واسطه همین زندگی مستقل روابط دوستی زیادی هم داشتم. نمیخوام بگم مریم مقدس بودم، دوست پسرداشتم و آزادانه باهاشون رابطه هم داشتم و حتی اون زمان که سینگل بودم هم اگه از کسی خوشم میومد باهاش میخوابیدم. از نظر خودم اینا همش زندگی بود که یه روزی مربوط میشه به گذشته و وقتی که ازدواج کنم دیگه هیچوقت سمت خیانت نمیرم. اما من خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو میکردم خیانت کردم، البته فقط یه بار و فقط برای یک شب. یکم از ظاهرم بگم. قدم ۱۷۳ و وزنم ۵۸. همیشه سعی کردم به خاطر کارم ظاهر خودم رو حفظ کنم و حداقل مناسب باشم. پوستم سبزه و موهای خیلی صاف و پری دارم. از بدن خودم خیلی راضیم اما سینه هام بزرگتر از چیزیه که دلم میخواست. اما بازم بهشون میرسم که حداقل افتادگی پیدا نکنن. داستان رو پیچیده نمیکنم. وقتی تصمیم به ازدواج گرفتم ۲۵ سالم بود و همه چیز خیلی یهویی شد. گفتم که همسرم خیلی پسر خوبیه و دلم نمیخواست از دستش بدم. عروسی کوچیکی گرفتیم که فقط فامیل نزدیک دعوت بودن و به خاطر مشکلات مالی که از همون اول کار داشتیم حتی نتونستیم دوستامون رو دعوت کنیم. همین باعث شد یکی از دوستان مشترک من و همسرم که خیلی سال بود میشناختیمش قول یه مهمونی بزرگ به خرج خودش رو به ما بده. این دوستیمون خیلی پولدار بود و یه ویلای بزرگ توی لواسون داشت. قرار بر این شد که چند روز بعد از مراسم عروسی با دوستامون اونجا جمع بشیم و یه مهمونی به سبک خودمون بگیریم. قرار بود که جمع دوستان صمیمی باشن واسه همین منم یه لباس مهمونی نسبتا باز پوشیدم. یه دکلته تنگ به رنگ جگری که به سختی سینههام توش جا میشد و فقط یکم پایین تر از باسنم رو پوشونده بود. وقتی رسیدیم اونجا متوجه شدیم که این دوستمون حسابی سنگ تموم گذاشته و یه مهمونی خیلی بزرگ گرفته که تعداد مهموناش چند برابر عروسی خودمون بود و خیلی از اونا رو نمیشناختیم یا چند سال قبل فقط یه بار دیده بودیمشون. به همسرم گفتم که با این لباس راحت نیستم اما اون گفت که زیاد سخت نگیرم و راحت باشم. از جزئیات مهمونی زیاد نمیگم فقط اینکه یه کیک بزرگ سفارش داده بودن و چند تا از دوستای نزدیکمون به اندازه جیبشون کادو هم تهیه کرده بودن. این اولین بار بود که من به این ویلا اومده بودم چون دوستمون تازه خریده بودش. حیاط ویلا خیلی بزرگ بود و خود ویلا هم یه ساختمون بزرگ ۳ طبقه بود به همراه یه مجموعه استخر و سونا بزرگ توی زیرزمین که فقط استخرش اندازه کل خونه ما بود. آخر شب که شد طبق روال هر مهمونی تقریبا همه مست بودن. من یه خصوصیت خیلی بد دارم که تا امروز نذاشتم کسی بفهمه چون اگه پسرا بدونن ازش سواستفاده میکنن اونم اینه که اگه به حد گیجی مست کنم به شدت هورنی میشم و همون لحظه سکس میخوام. این خصوصیت بد من قبلا هم باعث شده بود که با کسایی سکس کنم و بعدا پشیمون بشم. اون شب هم بی اختیار به اصرار بقیه خیلی مست کردم و به پیشنهاد یکی از دخترا رفتیم توی زیرزمین که یکم تو جکوزی سر حال بیایم. صدای آهنگ از بالا میومد اما بازم آرامش خوبی داشت. من حتی نمیدونستم که همسرم کجاست و خیلی وقت بود ندیده بودمش. اما توی اون لحظه زیاد هم برام مهم نبود. با دو تا از دخترا لخت شدیم و رفتیم توی آب. من سوتین نداشتم و فقط یه شورت پام بود. اما چون حس میکردم کسی نمیاد واسم مهم نبود. یکم توی آب که نشستیم من حس کردم دلم به شدت سکس میخواد و اگه شوهرم اونجا بود جلوی همون دوستام باهاش میخوابیدم و این کاری بود که قبلا هم کرده بودم. کمی باهم گفتیم و خندیدیم اما من حالم خیلی خوب نبود. بی اختیار توی سرم داشتم تک تک پسرهای جمع رو بررسی میکردم و بهشون فکر میکردم. از سر شب یه پسر غریبه خیلی نظرم رو جلب کرده بود چون واقعا جذاب بود. غریبه بود اما نمیدونم چرا چهره آشنایی داشت. تا اینکه طاقت نیاوردم و از دوستم در موردش پرسیدم و فهمیدم یکی از پسرهاییه که خیلی سال پیش باهاش یه اجرا کوچیک داشتم اما الان خیلی تغییر کرده بود. اون موقع یه چهره عادی داشت و کمی چاق بود اما الان میشه گفت جذابترین پسر جمع بود. کمی دیگه نشستیم تا اینکه دوستام گفتن میرن بالا اما من میخواستم همین پایین بمونم. دروغ نگم میخواستم خودارضایی کنم شاید راحت بشم. وقتی اونا رفتن و خیالم راحت شد که تنها هستم دستم رفت توی شورتم و شروع کردم به مالیدن کصم. با وجود اینکه زیر آب بودم خیسی خودم رو حس میکردم و کصم حسابی حساس شده بود به حدی که با کمی مالیدنش آهم بلند شد و صدام توی فضای استخر پیچید. میخواستم چشمام رو ببندم و به همسرم فکر کنم اما دو تا چیز مانع میشد، یکی اینکه میترسیدم کسی بیاد و دوم جذابیت اون پسر. بی اختیار داشتم بهش فکر میکردم و خودم رو میمالیدم که صدای در و حرف زدن کسی رو شنیدم. خیلی زود دست نگه داشتم و تقریبا سرم رو زیر آب کردم، البته یه ستون بزرگ هم دید اونارو به بخشی از جکوزی میگرفت. یکی از پسرهای جمع بود که با گوشی حرف میزد. کمی بعد کسی که نباید میومد اونجا اومد. همون پسر جذاب که البته اسمش کیوان بود. حس کردم کیوان که چشمش دور استخر میچرخید من رو دیده چون کاری کرد که اون یکی پسر پشتش کاملا به من بشه. کمی بعد اون پسر رفت اما کیوان اونجا موند و آروم به سمت من اومد. من که پشت ستون مثلا مخفی بودم. سعی میکردم صدام درنیاد که کیوان با صدای آرومی گفت ببخشید مزاحم شدیم، گفتم یه معذرت خواهی کرده باشم. من گفتم نه مشکلی نیست فکر نمیکردم کسی بیاد اینجا خواستم کمی راحت باشم. وقتی صدای من رو شنید خیلی زود شناخت و گفت مینا خانم شمایی؟ گفتم عروس تو جمع نیستا. کمی خندم گرفت و گفتم چقدر زود متوجه شدین. اونم جواب داد که خب وقتی زیباترین دختر جمع پیداش نباشه هر کسی متوجه میشه. بعدش ازم اجازه گرفت بیاد نزدیک تر و من بدون اینکه حواسم باشه بدون سوتین هستم گفتم باشه. اما وقتی اومد دیگه دیر شده بود و متوجه شد. نیپلهای من رنگ تیره و سرخی داره و حتی توی موج زدن آب هم کاملا به چشم میومد. شورت قرمزم هم کاملا زیر آب مشخص بود. چند ثانیه به بدنم زیر آب نگاه کرد و بعد گفت ببخشید نتونستم جلوی خودم رو بگیرم واقعا بدن زیبایی دارین، اون زمان که باهم اجرا میکردیم هم زیباترین شما بودین. از این پررو بودنش خندم گرفت و همزمان بدنم حسابی داغ کرد. واقعا نتونستم جواب دیگه ای جز چشم چرونی نکن اونم با خنده بدم. کیوان هم از این جواب و لحن من برداشتی جز چراغ سبز دادن نکرد. بعدش گفت جکوزی اینور زیادی تو چشم و هر کسی از پله بیاد پایین میبینتت، بهتره بریم اونوری که ته استخره و نورش کمتره. فضاش کوچیکتره اما راحت تره. منم که دلم تنهایی میخواست مخصوصا با کیوان خیلی راحت قبول کردم. خب جلوی تو که نمیتونم بیرون بیام. چشماتو ببند تا من برم اونور بعد تو بیا لعنت به این شانس. باشه بازم از حرفش خندم گرفت ولی صبر کردم تا روشو برگردونه و از آب بیرون اومدم، جلوتر از اون راه افتادم درحالی که فقط یه شورت پام بود و لباس دکلته خودم رو همونجا روی یکی از صندلیها جا گذاشتم. میدونستم که از پشت به من نگاه میکنه واسه همین تو راه رفتن کمی عشوه میومدم تا لذت ببره. حس میکردم اینقدر نزدیکم راه میره که نفساش پشت گردنم حس میشه و حتی تصور این اتفاق هم باعث میشد نیپهام سفت و برجسته بشه. قبل از اینکه بدنم میزان هورنی بودنم رو لو بده زود خودم رو توی جکوزی انداختم و زیر آب مخفی شدم. راست میگفت اینجا تقریبا هیچ دیدی نداشت و اگه کسی حتی تا وسطهای سالن هم میومد متوجه نمیشد کسی توی این جکوزی هست. وقتی جام راحت شد به کیوان نگاه کردم و دیدم داره لباساش رو درمیاره و فقط شلوار پاش بود. به حالت شوک زده پرسیدم چکار میکنی؟! منم هوس کردم یکم تو جکوزی باشم اگه ایراد نداره با اینکه حسابی تعجب کرده بودم توانی واسه مخالفت نداشتم و گفتم باشه و فقط بهش نگاه کردم. وقتی شلوارش رو دراورد یه شورت تنگ پاش بود که کیر نیمه سیخ شده و بزرگش کاملا از روی شورت مشخص بود. میدونستم که احتمالا الان اونم هورنی شده اما اصلا انتظار نداشتم که کیرش اینقدر بزرگ باشه. حداقل از روی شورت خیلی بزرگ به نظر میومد. کمی از مستی من پریده بود اما از شدت هورنی بودنم کم نشده بود به خصوص اینکه یه خودارضایی نیمه تموم هم داشتم. همین باعث شد تا وقتی که بیاد زیر آب به شورتش زل بزنم و اونم متوجه این موضوع شد و گفت چشم چرونی نکن دختر مثلا تازه عروسی. منم که تو این موارد خیلی بی حیا و پررو هستم، مخصوصا وقتی هورنی باشم، گفتم مگه میشه به اون دسته بیل نگاه نکرد. کیوان خندید و خودش رو کامل چسبوند به من و بی اجازه دستش رو روی رونم گذاشت. میدونستم که راه فراری نیست و قرار که هیمنجا باهاش بخوابم و این میشه اولین خیانت من فقط چند روز بعد از ازدواجم. واسه همین خودم رو لوس نکردم چون اگه قرار بود بعد از این مستی ارضا بشم ترجیح میدادم با سکس ارضا بشم نه انگشتای خودم. کیوان هم تقریبا متوجه موضوع بود و میدونست حتی لازم نیست یه کلمه اضافه بگه چون من رونم رو که جمع نکردم هیچ بازش کردم که دستش راحت تر بره وسطش. واسه همین بی هیچ حرفی من رو کشید روی خودش و نشوند روی کیرش. کمی نگاهم کرد و لباش رو چسبوند به لبای من. شروع کرد خیلی آروم و حرفه ای لبای من رو خوردن و همزمان کمرم رو مالیدن. منم خودم رو روی کیرش میمالیدم و چیز ترسناکی که حس میکردم این بود که کاملا حس میکردم کیرش داره از اونی که بود هم بزرگتر میشه. من بی تجربه نبودم اما تا حالا سایزی به این بزرگی هم تجربه نکرده بودم. لبهای من رو میخورد و زبونش رو توی دهنم میچرخوند و آروم دستاش از روی کمر من اومد و روی سینههام نشست. اولش آروم اونارو میمالید و فشار میداد اما با وحشی تر شدن من اونم نیپلهام رو بیشتر فشار میداد و میکشید. به حدی که دیگه کم کم صدای من بالا میرفت. چند دقیقهای توی این وضعیت بودیم که حس کردم داره اذیت میشه و دست نگه داشتم. بهش گفتم چیزی شده؟ کمرم درد گرفت.چقدر ناجوره اینجا. انگار سکس تو جکوزی فقط واسه فیلماست از این حرفش بازم خندم گرفت که زود بلند شد و من رو برد سمت یه صندلی استخری پشت دیوار که تاریکتر بود و تقریبا هیچ دیدی به هیچ جا نداشت. قبل اینکه دوباره شروع کنه کامل بدنم رو برانداز کرد و بعد من رو خوابوند روی صندلی و خودش جلوی من زانو زد و شروع کرد به خوردم شکمم. خیلی حرفه ای اینکار رو میکرد و آروم بالا میمومد تا اینکه نیپل راست من رو محکم مک زد و آه بلند من تو استخر پیچید. واسم مهم نبود کسی بشنوه تو اون لحظه تو اوج لذت بودم. اگه همینجوری ادامه میداد ممکن بود حتی بدون دست زدن به کصم آبم رو بیاره. یکم بعد گردنم رو خورد و با دستش کصم رو از روی شورت میمالید. میدونستم که اگه ارضا بشم شاید اجازه ندم که سکسمون کامل بشه واسه همین پسش زدم و بهش گفتم جلوم وایسه. شورتش رو پایین کشیدم و کمی کیرش رو که حالا دیگه حسابی سیخ شده بود نگاه کردم. خیلی کلفتتر از همسرم بود و از کلفتترین کیری که تجربه کرده بودم هم بزرگتر بود اما تجربه من هم کم نبود. شروع کردم با بوسیدن و لیسیدن زیرش به کیوان حال دادن. کمی تخماش رو خوردم براش و کیرش رو با دست مالیدم و بعد کیرش رو توی دهنم کردم. اولش تا نصفش رو خوردم و کم کم عمقش رو بیشتر کردم. توی چشماش نگاه میکردم و باورش نمیشد که میتونم تا این حد عمیق براش ساک بزنم. میدیدم که دلش میخواد ارضا بشه اما داره خودش رو نگه میداره و وقتی دیگه کیرش کامل توی حلق من بود چشماش که از تعجب گرد شده بود رو میدیدم. یکی از دلایلی که اینقدر با لذت براش ساک زدم این بود که خودش رو برای امشب کاملا آماده کرده بود و هیچ موی اضافی اون فسمت از بدنش نبود. من به شدت از موی اون قسمت بدم میاد و اگه کسی داشت حاضر به ساک زدن نبودم. کم کم پاهاش شل شد و وقتی کیرش رو از دهنم کشیدم بیرون زود خودش رو عقب کشید که ارضا نشه. سریع خم شد و لبهای من رو خورد تا بتونه دوباره خودش رو کنترل کنه. تو همین حالت من شورتم رو دراوردم و میدونستم که وقت یه ارضای خوب رسیده. جای خوبی نبودیم و تقریبا بهترین پوزیشنی که میتونستیم اجرا کنیم این بود که من روی همون صندلی داگی بشم. منتظر دستور اون نشدم چون خودم به شدت نیاز داشتم. پشتم رو بهش کردم و روی همون صندلی داگی شدم و بهش فهموندم که باید شروع کنه. اونم از پشت نزدیکم شد و کمی کیرش رو روی لبههای کص من مالید و با یه فشار آروم آروم فرو کرد توش. کمی طول کشید ولی با کمی جلو عقب کردن کل کیرش توی کص من جا شد و خیلی زود دردش تبدیل به لذت شد. اولش آروم شروع کرد به تلمبه زدن اما از نبضی که کیرش توی کصم میزد میتونستم که احتمالا آبش زود میاد. اما خوب خودش رو نگه داشت و ادامه داد و باعث شد نالههای من توی سالن بپیچه. چند دقیقه بعد وقتی داشت با سرعت تلمبه میزد یه دفعه به خودم پیچیدم و حس کردم آبم با فشار پاشید بیرون. اینقدر خوب ارضا شدم که چشمام کاملا سیاهی رفت و حس کردم از حال رفتم. وقتی به خودم اومدم دیدم که باسنم رو میماله و کمرم رو میبوسه. با اون ارضا حسم تقریبا رفته بود و تازه حس کرده بودم که خیانت کردم اما دلم نمیخواست اون رو وسط راه ولش کنم. زود برگشتم و کیرش رو توی دستم گرفتم، نبضش رو حس میکردم و میدونستم که حتی نیاز نداره دوباره بذارتش توی کصم. کردمش توی دهنم و فکر کنم کمتر ۳۰ ثانیه براش ساک زدم که حس کردم کل آبش رو توی دهنم خالی کرد. به خاطر تشکر از سکسی که بهم داده بود آبش رو تا قطره آخر خوردم و جوری مکش زدم که نتونست روی پاهاش وایسه و همونجا روی زمین افتاد. وقتی آبش رو کامل قورت دادم بهش خندیدم گفتم فکر نمیکردم اینقدر زود وا بری شوهرم بودی باید آماده میشدی واسه راند دوم. شورتم رو برداشتم و رفتم زیر دوش آب. بدنم رو کامل شستم و با یه حوله خودم رو حسابی خشک کردم. لباسم رو روی همون شورت خیس تنم کردم و وقتی برگشتم هنوز همونجوری افتاده بود. لباش رو بوسیدم و ازش تشکر کردم و گفتم که این سکس رو تا آخر دنیا مخفی کنه چون حتی اگه به کسی بگه هم اون باور نمیکنه. تقریبا یک ساعت بعد همسرم بلاخره پیداش شد و گفت دنبالم گشته ولی تو شلوغی پیدام نکرده. منم بهش گفتم با دخترا تو استخر بودیم و الانم خسته شدم بریم خونه. از کسایی که مونده بودن خدافظی کردیم و رفتیم خونه. تقریبا صبح بود که رسیدیم خونه و همسرم سکس خواست. با اینکه انرژی براش نداشتم واسه اینکه لو نره بهش یه سکس پر انرژی دادم و حتی یه فیک ارگاسم که فکر کنه خیلی کارش رو خوب انجام داده. کیوان ماه بعد از طریق چند تا آشنا شماره من رو گیر آورد و سعی کرد یه رابطه با من رو شروع کنه اما من نمیخواستم. اون شب با وجود اینکه یکی از بهترین سکسهای من بود قرار نبود تکرار بشه و من قرار نبود بازم به همسرم خیانت کنم. تا الان که پای این حرف باقی موندم و خیانت دوباره نکردم اما کسی از آینده خبر نداره. گاهی آدم توی موقعیتهایی قرار میگیره که اگه اون لحظه سکس نکنه بیشتر از سکس کردنش پشیمون میشه. آقایون نکته اخلاقی این داستان این بود که اگه به خودتون برسین میتونین هر دختری رو به سکس راضی کنین، حداقل واسه یه بار. نوشته: مینا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده