رفتن به مطلب

داستان سکسی خواهران زن من


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


خواهرهای زنم 1
 

داستان ما از نظر من از روزی شروع شد که یه شب من خوابگاه کارم بودم بهم زنگ زد از بدی های شوهرش نالید
گفت که خیلی بده بهم حرف های بدی میزنه
حتی با باباش(پدر زنم) هم دعواش شده
این بار دیگه قصدش محکمه و میخواد طلاق بگیره
منم بهش گفتم نکن این کارو
توی جامعه چیزی خوبی نیست
مردم به چشم خوبی بهت نگاه نمیکنن
الخصوص مرد ها
او شب یک ساعت با هم حرف زدیم
تا اینکه بالاخره یکم آروم تر شد
بعد از خانومم شنیدم که شوهرش توی حرفاش بهش گفته برو بشین سر کیر همون دامادتون
خلاصه شوهرش بعد کلی معذرت خواهی کلی گل شیرینی با هم آشتی کردن رفتن سر خونه زندگیمون
چون محل کار خانوم من و اونا توی یه شهره و من توی یه شهر دیگه ای زندگی میکنم هر چند روز یه بار بهشون یه سر میزنم
خیلی وقت ها که شوهرش توی پاسگاه (شیفتیه)میموند و خانوم منم سرکار بود من به بهانه بچها مون میرفتم خونه شون
اول بار که همو لمس کردیم با هم مسابقه شست بود که می بایست دست همون بگیریم و ببینیم کی زودتر میتونست شست اون یکی رو بخوابونه
یه شب بهش گفتم چرا کف پاهات اینجوریه(ترک ترک شده بود) فرداش رفت داده بود کف پاش تمیز کرده و شب بعد بهم گفت ببین کف پام چقد خوب شده
منم ازش تعریف کردم
یه شب دیگه ‌کف پاهامون رو چسبوندیم به هم ببینیم پای کی بزرگ‌تره
یه شب دیگه با هم مسابقه مچ اندازی کردیم
البته بگم
هر وقت ازم‌کمکی‌میخواستم من دریغ نمیکردم
کارای اینترنتی
ضامنشون میشدم کارای وامشون رو میکردم
یه شب خونه شون که دستش گرفته بودم (به بهانه گرفتن گوشیش)
حس کردم بهش نزدیکتر شدم
بچها که میرفتن توی اتاق بازی کنن ما بیشتر و بیشتر همون به بهانه مختلف لمس میکردیم
دیگه جلو من باز تر لباس می پوشید جوری که وقتی خم می‌شد بالای سینه هاش میدیم
یه شب که موهاش حسابی ژولیده شده بود ازش پرسیدم چرا شونه شون نمیکنی گفت که حال حوصله ندارم
گفتم که بده من شونه کنم
اونم قبول کرد
نشست جلوم داشتم شونه میکردم بهش گفتم که مهسا (خواهرش-خانومم) هم خیلی دوست داره موهاشو شونه میکنم
ناخودآگاه یهو سرش اومد بالا منم پیششون بوسیدم
ازش معذرت خواهی کردم
اونم گفت عیبی نداره
باز بودن لباسش باعث می‌شد گوشه ای از سینهاش رو ببینم
یه شب دیگه که از حموم اومده بود خودش ازم خواست موهاش شونه کنم
منم قبول کردم
درحالی که داشتم شونه میکردم کلا ولو شد تو بغلم
دستام گرفت گذاشت روی شکمش
چند دقیقه‌های هیچ حرفی نزدیم
بهش گفتم پاشو پاشو بزار کارم بکنم
دیگه آخر شب بود ما میخواستیم بریم خونه خودمون که
گفت امشب اکبر نمیاد ما تنهاییم
شما هم که فردا بیکاری
همینجا بمونین مهسا هم میگم بعد کارش بیاد اینجا
با اصرار بچها موندیم
من از خستگی توی حال خوابم برد
اینو بگم خانومم هر وقت می خواستیم سکس کنیم شب منو بیدار میکرد که کارمون بکنیم
به این کار عادت داشتم
نصفه وقتی بیدار شدم دیدم دست منو صاف کرده
اومده زیر پتو روی دست من خوابیده
من بیدار شدم
اون دستمو گذاشتم روی شکمش که بدونه بیدار شدم
کشیدمش سمت خودم
اون کون گنده اش خورد به کیرم
منم که حسابی پررو شده بودم سینه هاش گرفتم
سینه هاش از سینهای زنم کوچیکتر بود ولی کونش بزرگ‌تر
شروع کردم گردنش بوسیدن
دستم از زیر پیراهنش بردم به کارم ادامه دادم
دیگه واقعا داشتم سینه هاش میمالیدم
کیرمم از روی لباس داشتم به کونش میمالیدم
دستش اورد سمت کیر من
کیرم تو دستش بود
تو بغلم چرخید
حالا دیگه لباش رو به روی لبام بود
پیشونیش بینیش گونه اش و لباش بوسیدم
بوس لباش طولانی تر بود
بهم گفت میشه اینو ببوسم خیلی دوست دارم ببینمش چون زهرا خیلی ازش تعریف میکنه
میگه خیلی خیلی خوشمزه
منم گفتم باشه
زیر پتو رفت پایین
کیرمون از شلوار اورد بیرون گذاشت تو دهنش
اونی که چند سال تو کف ش بودم داشت کیرمون میخورد
خیلی خوب میخورد مشخصه که بلده
چون اصلا دندون نمیزد
کیرمون گرفت تو دستش شروع کرد به خوردن خایهام
آوردمش بالا شروع کردم به خوردن لباش
بهش گفتم کیرمون خوردی لبات خوشمزه تر شدن
خجالت کشید
بعد گفتم میشه منم کس تو رو بخورم
گفت پاشو بریم تو اتاق
بچها توی اون اتاق خواب بودن
ما رفتیم توی این اتاق
رو تخت خوابید منم دستم گذاشتم پشت شلوارش با شرتش باهم کشیدم پایین
اونم پاهاش باز کرد منم شروع کردم کسش خوردن
اتاق خیلی کم نور بود
یواش تو گوشم گفت بهتر اونی که زهرا تعریف میکنه کسمو میخوری
همیجوری که کسش رو میخوردم انگشت توی کسش هم میکردم
بعد از چند دقیقه ارضا شد
گفتم پس من چی
گفت اگه توش نمیکنی کیرت رو بزار روی کس ام
گفتم اینجوری حال نمیده
میزارمش لای پات
واقعا رون های پری داره
منم سر کیرم یه کم به کس ش مالیدم بعد پاهاش به هم چسبوندم یه تف انداختم لای رون‌هاش کیرمو گذاشتم لای پاش
همینجوری که لای پاش داشتم تلمبه میزدم سینه هاش میمالیدم لباش رو میخوردم
چند دقیقه بعد خواستم منم ارضا بشم ریختم روی شکمش
پا شد خودشو تمیز کرد ازم تشکر کرد منم رفتم سر جام خوابیدم
.
.
.
دیگه هر وقتی که تو خونه تنها بود به بهانه بچه هامون منم میرفتم یا دستش میگرفتم یا اگه توی آشپزخونه بود از پشت می چسبیدم بهش سینه هاشو محکم میمالیدم
اونم همراهی میکرد
(فاصله زمانی بین هر اتفاق یک هفته تا ده روز طول میکشید)
روزایی که میدونست من میام و مرخصی داشتم بیشتر به خودش میرسید
خونه شون تر تمیز میکرد
یا شام خوب درست میکرد
شبایی که خونه شون به هر دلیلی میموندیم دیگه یاد گرفته بود که چه زمانی منو بیدار کنه که بچها غرق خواب باشن بیدارم میکرد که براش کسشو بخورم ارضاش کنم
منم هیچ وقت نمیکردمش
همیشه بعد از ارضا شدنش یا لای سینه هاش یا توی دهنش یا لای پاهاش یا لای کونش منو ارضا میکرد
یه شب که بیدارم کرد با بغض بهش گفتم مهسا نمیزاره از کون بکنمش، من بعد این همه سال هنوز نتونستم راضیش کنم یه بار از کون بهم بده و میگه نه درد داره بعدشم وقتی کسم هست چرا میخوای کونم بزاری
گفت که چی
گفتم هوووووم هیچی
تو چی توی زندگیتون تا حالا کون دادی؟
گفت منم توی این همه سال فقط دو سه مرتبه (اونا حداقل ۶ سال بیشتر از ما زندگی مشترک داشتن)
گفتم میشه امشب اجازه بدی …
گفت نه همون دو سه بار هم خیلی درد داشت
تازشم کیرتو از کیر ممد کلفت تره
گفتم بابا فقط سرش میکنم تو که نمیزاری از کس بکنمت، حداقل اجازه بده یه بار ! قول میدم فقط سرش اش بکنم توش
با کلی التماس اصرار بالاخره قبول کرد
گفت ولی اول حسابی کسم بخور آماده ام بکن بعد
اون شبم مثل بقیه شبا کارم به نحو احسن انجام دادم
کارم که تموم شد
گفت ژل بالای کمد لباسیه
روی همون تخت دمرش کردم بعد یه بالیش گذاشتم زیر شکمش
شروع کردم با سوراخ کونش ور رفتن
اولش یه انگشت چند دقیقه بعد دو انگشت چند دقیقه بعد یه کم ژل ریختم سر کیرم
آوردمش در سوراخ کونش
به محضی که کردم توش
صداش در اومد ولی چون نمیخواست دلم بشکنه
اجازه داد کارم بکنم منم طبق همون قولم فقط سر کیرمو توی کونش جا کردم شروع کردم به تلمبه زدن تو کونش شاید یه وقت هایی بیشترم می‌شد
واقعا کون یه چیز دیگه
واقعا تنگه
واقعا حال میده
یه دستم بردم زیر شکمش گذاشته بودم رو کسش و میمالیدمش بعد چند دقیقه آبمو اومد ریختم تو کونش
یکم ناراحت شد چرا ریختی توش
خلاصه رفت خودشو تمیز کرد منم لباسام پوشیدم رفتیم خوابیدیم سر جاهاتون
هر وقت هم با بچه هام میومدم شهر محل کارم و وقتی سر کارم بودم تلفنی با هم زیاد صحبت میکردیم
یه خواهر خانوم دیگه هم دارم که تازه دانشجو شده
به ندرت میاد خونه خواهرش
یه شب که همه چیز برای یه سکس نیمه (اسمی که ما گذاشته بودیم) آماده بود خواهر خانوم کوچیکی سر خر اونجا بود
با ایما و اشاره بهش گفتم امشب برنامه ای هست؟
گفت نه فائزه نمیبینی
من که آب پاکی رو دستم ریخته شده بود
طبق معمول زودتر از همه توی حال جلوی تلوزیون خواب رفتم
وقتی بیدارم کرد همه توی اتاق خواب بودن
یواش تو گوشش گفتم مگه فائزه تو اتاق نیست
گفت هست ولی خواب خوابه
گفتم پس پاشو بریم تو اتاق
گفت بریم
وقتی رفتیم تو اتاق گفتم چی شد پس ؟ تو گفتی نه نمیشه پس چرا بیدارم کردی
گفت وقتی توی خونه راه میرفتی دلم هوای کیرت رو کرده بود
گفتم اصلا مگه اکبر نمیکنتت که وقتی من میام دلت هوایی میشه
در حالی که داشت شلوارش می کشید پایین گفت چرا میکنه درست هم میکنه ولی سکس نیمه یواشکی با تو یه چیز دیگه
لبه تخت نشسته کف پاهاش گذاشت گوشه تخت
گفت شروع کن که دل تو دلم نیست
منم زانو زدم کس بدون موی صیقلی لیس زدن
چوچولش مک میزدم انگشت تو کسش میکردم
اونم با یه دست سرم رو فشار میداد سمت کسش
با اون یکی دستش سینه هاش خودشو میمالید
اینبار یکم طول کشید تا ارضا شد
منم تا ارضاش نکنم زبونم از روی کسش برنمیدارم
وقتی کارم تموم شد سرم اوردم بالا
دیدم ولو شده روی تخت
حال به حالش نبود
بهش گفتم مگه ممد برات نمیخوره
گفت نه بابا تا میرسه کیرش جا میده تو کسم
منم همون جا نشسته بودم
خودش بلند شد گفت پاشو شو میخوام کیرت رو بکنی تو حلقم(زود آبت بیارم)
من وایستادم، جلوم زانو زد دو دستی کیرم گرفت تو دستاش و با ولع کیرمون میخورد
جوری میکرد توی بگوش که عق میزد
من وقتی صدای عق زدنش میشنیدم بیشتر شهوتی میشدم
یه وقتایی هم الکی صداش در میاورد
من همینجوری تو اوج شهوت بودم که اولش فکر کردم دارم اشتباه میکنم و خیلی توجه نمیکردم به لذت بردنم ادامه دادم
چند دقیقه بعد دیدم هنوز دارم میبینم
وقتی چند تا پلک زدم متوجه شدم نه واقعیه
فائزه توی چارچوب در ایستاده بود داشت ما رو نگاه میکرد
از بس توی اوج لذت بودیم اومدنش احساس نکردیم
منم ماتو مبهوت داشتم بهش نگا میرم ولی معظمه داشت کارش میکرد
هنوز کیرم تو دهن معظمه بود زدم روی شونه اش سرش گرفت بالا گفت چیه
اشاره کردم به فائزه گفتم ببین
پشت سرش نگاه کرد همون چیزی رو دید که من میدیدم
چند ثانیه هیچ حرفی زده نشد
یواش یواش اومد داخل
آهسته گفت (جوری که بچها بیدار نشن) ای خاک تو سر هر دو تون
من از سرو صدا شما بیدار شدم
اومدم ببین صدای چیه
میدونی اگه محمد رو مهسا بدونن چی میشه
میدونی اگه مامان بابا بدونت چی میشه
میدونی اگه مردم بدونن چی میشه
گفتم تو اگه به کسی نگی هیچی نمیشه
معظمه پا شد رفت دستش گرفت گفت فائزه تو رو خدا به کسی نگیا
قول میدیم این آخرین بارمون باشه
تو رو خدا بکسی نگو
فائزه گفت آخرین بارتون باشه؟یعنی چی؟مگه چند وقت این کارو میکنین؟
گفت بخدا خیلی وقت نیست
بخدا هیچ وقت دخولی هم انجام نشده هردوتامون حواسمون بوده
فقط همون ارضا میکنیم همین
فائزه گفت یعنی چی؟ مگه میشه همو ارضا کنین ولی دخولی هم نباشه؟ مگه میشه ایجوری لخت باشید هیچ دخولی نباشه
من گفتم اره میشه فقط هر کسی برای اون یکی میخوریش تا اون یکی ارضا بشه
فائزه گفت واقعا
همین
الان داشتی مال اونو رو میخوردی تا تو ارضا بشه؟
حالا تو مال معظمه رو خورده بودی یا بعدش نوبت تو میشه؟
گفتم من ارضاش کرده بودم
گفت یعنی تو با این کیرت هنوز ارضا نشده بودی ؟
گفتم نه
گفت باشه اگه قول میدین بار آخرین بار تون باشه، باشه منم به کسی نمیگم
حالا چقد مونده بود کارتون تموم بشه
گفتم تموم شده بود گفت نه حالا بزار معظمه هم کارش تموم کنه دلم نمیاد بیضه درد بگیری
معظمه گفت پس تو برو بخواب
گفت نه منم میخوام ببینم چطوری میخوریش؟شروع کن
معظمه دوباره گفت تو برو بیرون من نمیتونم کارو بکنم فائزه گفت که نه میخوام ببینم
معظمه کیرمو گرفت دستش شروع کرد به خوردن کیرم
میدونست اگه کیر منو تا ته بکنه تو حلقش من زودتر ارضا میشم
خلاصه کیرمون تا ته میکرد تو حلقش و کلا عق میزد تا زودتر تموم بشه
وقتی خواستم ارضا بشم اجازه ندارم سرش ببره عقب
دهنش پر شده بود از آب کیر من
در حالی که از گوشه لبش هم چکه میکرد دوید سمت دستشویی دهنش خالی کنه
من نتونستم خودمو نگه دارم افتادم رو تخت
وقت چشم باز کردم دیدم فائزه کنار من ‌ایستاده و داره لخت منو میبینه
گفتم چیه تمومه برو بخواب ما هم که قول دادیم بار آخرمون باشه حالا برو بخواب
گفت چقدر کیرت تو بزرگه مثل این فیلماست بعدم رفت توی اون اتاق کنار بچها گرفت خوابید
معظمه وقتی اومد گفتم به نظرت ب کسی میگه؟
گفت امیدوارم که نگه بعدشم هم رفت بخوابه
منم لباسام رو پوشیدم رفتم تو حال سیرجان خوابیدم
یه چند روزی رفتم سرکار
یه روز که داشتیم تلفنی باهم صحبت میکردیم
معظمه گفت فائزه بهم گفته یا منم همینجوری ارضا میکنین یا میرم میگم
گفتم واقعا
چشمام داشت چهار تا می‌شد
گفت اره واقعا حالا به نظرت چکار کنیم؟
گفتم به نظر تو چکار کنیم؟
گفت خب مجبوریم انجام بدیم اگه بره بکسی بگه آبرومون میره
گفتم پس یه شب باهاش هماهنگ کن خودت براش انجامش بدی
گفت اتفاقا بهش گفتم که اگه تو هم قول بدی بار اول و آخرت باشه بیا پیشم تا یه شب رات بندازم
گفته که نه همون که مال تو رو میخوره باید مال منم بخوره
گفتم واقعا یعنی میخواد من ارضاش کنم
گفت آره بابا خیلی هم جدی بود
گفتم باشه اوکیه پس هماهنگ کن آخر همین هفته که من میام تا انجامش بدم
آخر هفته با بچه ام رفتم خونه شون فائزه هم همونجا بود یه برق خاصی تو چشاش بود
یه حالی و احوالی کردیم
بچها رفتن تو اتاق بازی کنن ما هم یکم صحبت کردیم و بعدش شام خوردیم بعدشم من خواب رفتم طبق همون برنامه (خواب رفتن من بعد خواب کردن بچها بعد بیدار کردن من) وقتی بیدار شدم دیدم دو تا شون توی اتاق رو تخت نشستن
گفتم فائزه نکن اینکارو
مرغش یه پا داشت محکم میگفت منم میخوام یا منم بازی یا بازی خراب
گفتم باشه خب برنامه چیه
معظمه گفت همون فائزه رو ارضا کن دیشب ممد منو حسابی کرده امشب اصلا حال و حوصله ندارم
گفتم باشه
فائزه رو تخت خوابید گفت شروع کن
منم دست انداختم پشتش شرت و شلوارش کشیدم پایین
چون اتاق نور کمی داشت درست کسش رو ندیدم
ولی کس خوشمزه ای داشت
کار خودمو شروع کردم
بهم گفت انگشت تو کسم نکنیا حواست به پرده ام باشه
میزنی بدبختمون میکنی
گفتم باشه فقط زبونم رو میکنم داخلش
یه چند دقیقه ای داشتم کارمون ادامه دادم
معظمه اومد پشت سر من و یه دستش کرد تو شلوارم کیر منو گرفت و با یه دستش سرمو فشار میداد سمت کس فائزه
فائزه تو عالم هپروت بود اصلا نمیدید که معظمه داره چیکار داره میکنه
چند دقیقه بعد فائزه ارضا شد ولو شده بود رو تخت
معظمه بهم گفت پاشو وایسا وقتی وایسادم لباش گذاشت رو لبام
تو گوشم گفت حیفه نیست تو ارضا نشی شلوارم کشید پایین
هلم داد رو تخت کنار فائزه خوابیدم کیرمون گرفت تو دستش بعدم شروع کرد به خوردن کیرم همون جوری که داشت کیرمو میخورد فائزه یه غل خورد اومد سمت من داشت لذت بردن منو نگاه میکرد
فائزه یهو گفت : معظمه کست مال شوهرته
کونت چی؟ چرا بهش کون نمیدی؟ تو که میگفتی چند بار به ممد از کون کردتت چی چی برای این بدبخت فقط ساک میزنی
معظمه گفت اولا که هر بار که از کون برای ممد میدادم تا چند روز درد داشتم
دوما نمیبینی چقد کیر این بزرگه
سوما اصلا چرا خودت بهش کون نمیدی؟
چهارما هر چی برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند
فائزه رفت تو فکر بعد گفت باشه اگه قول میده یواش بکنه توش من حاضرم بهش کون بدم
معظمه گفت واقعا فکرات کردی
فائزه گفت اره حاضرم
معظمه گفت حالا که اینجوریه خیلی خب اجازه بده برم کرم بیارم که هم کیرش راحت تر بره تو کونت هم کمتر دردت بیا
رفت کرم اورد داد بهم گفت میرم سری به بچها بزنم ببینم هنوز خوابن
فائزه رو دمر خوابوندم یه بالیشت هم گذاشتم زیر شکمش که خوب کونش بیاد بالا
اول با انگشت یه کم با سوراخ کونش بازی کردم و یه انگشت کردم توش
بعد چند دقیقه دو تا انگشت کردم وقتی دیدم جا باز کرده
بعد از چند دقیقه به سر کیرم کرم زدم ‌یواش کردم تو کونش
فائزه لاغر اندامه
کون کوچیکی هم داشت
ولی سوراخش خوب سریع باز شد
تقریبا سر کیرم کامل رفته بود توش
وقتی معظمه اومد دید سر کیرم رفته تو کون فائزه و حرفی نمیزه خنده اش گرفت گفت پس تو کونی هستی
از همون اول میگفتی کونت کیر میخواد
به فائزه خیلی بهش بر خورد گفته اینجوری بود
اخه بدبخت فائزه بخاطر من داشت کون میداد بهم
یکم عصبانی شد گفت تو فقط به فکر خودتی یه سوراخ در اختیارش نمیزاری
ولی چون نمیتونست تکون بخوره فقط قر قر میکرد میگفت اصلا به تو چی به هیچ کسی ربطی نداره هر کاری دلم بخواد میکنم
منم دیدم یکم با هم بحثشون شد کیرمون از توی کون فائزه کشیدم بیرون یه گوشه نشستم
فائزه بهم گفت تو چرا ناراحت شدی
چرا کارت نمیکنی
گفتم اینجور که نمیشه
گفتم اصلا ولش کن مهم تو بودی که امشب ارضا شدی
من فوقش یکم بیضه‌ام درد میگیره خودش هم خوب میشه
فائزه گفت نه تو رو خدا ناراحت نشو بیا کارت بکن
من گفتم بابا نمیخواد من برای اولین بار و آخرین بارم بود کون بکنم چی همش غر غر، نخواستم اصلا
کیرم هنوز شق بود
معظمه گفت این بچه بود تو ناراحت نشو اصلا یه سوال چقدر از کیرت تو کون فائزه میرفت گفتم تقریبا نصفش
گفت دوست داری اون نصفش هم جا بدی
فائزه گفت چرا از من مایع میزاری ولی اگه قول بدی خوشحال میشی من حرف ندارم بیا کل کیرت بکن تو کونم
گفتم باشه ولی چطوری تا ته بکنمش تو کونش
معظمه گفت فائزه حالت داگی شو پاهات رو هم باز کن
فائزه هم انجام داد
دوباره معظمه گفت حالا سرت بذار رو زمین که کونت درست بیا بالا
فائزه هم انجام داد
معظمه اومد یکم به کیرم کرم زد گذاشتش در سوراخ کون فائزه
توی اون حالت حسابی کونش باز شده بود
کیرم راحت رفت تو کونش
واقعا کیرم تا ته میرفت تو کون فائزه
به معظمه گفتم از کجا میدونستی
گفت وقتی کیر اکبر رو بیشتر بخوام همین حالتی میشم
همین جوری داشتم تو کونش تلمبه میزدم
خلاصه بعد از چند دقیقه که تقریبا کل کیرم تو کون فائزه میرفت و برمیگشت
ارضا شدم
کیرمو کشیدم بیرون ریختم رو کمرش ولی تا روی موهاش آبم پرتاب میشد
معظمه بهم گفت پس حالا دیگه جنسمون جور شد
هر وقت هوس کس کردی زن خودتو بکن
هر وقت هوس کون و یه ساک پر تف کردی با ما دوتا هواتو داریم
ما هم هر وقت هوس کردین باهات هماهنگ میکنیم
روز بعد از اون شب، فائزه رفت دانشگاهش، ما همچنان هر وقت که تنها میشدیم سکس نیمه انجام میدادیم
تقریبا یه ماه بعد یه روز که داشتم با معظمه تلفنی صحبت میکردم گفت: فائزه میگفت تو چطوری دلت میاد کیرشو بخوری ؟ باید خیلی کثیف بد مزه باشه
منم بهش گفتم چون خودم کیرش میشورم اصلا کویف نیست اتفاقا خیلی هم خوشمزه است
خلاصه عید شد فائزه برای تعطیلات اومده بود خونه باباش من رفتم بچه رو بزارم پیشش توی خونه که برم تو شهر دنبال خانومم و مادر خانومم
تا منو دید اومد سمتم پرید تو بغلم
گفتم جلوی بچه نکن تو ذهنش میمونه
وقتی اومدیم خونه که وسایلمون جمع کنیم بریم
چون میخواستم خانومم ببرم همون شهری که سرکار بود فائزه گفت من که بیکارم میخوای بیام بچه رو نگه دارم؟
خانومم گفت اره بیا تو که بیکاری
شب که رسیدیم اول من، فائزه و بچه رو رسوندم خونه خانومم لباساش عوض کرد بعدا رفتم خانومم بردم سرکار و خودمم رفتم که برم سرکار خودم
توی جاده بودم دیدم معظمه زنگ زد گفت فائزه دوباره دلش هوایی شده برو خونه منم میام
گفتم من تو جاده ام باید صب سرکار باشم
گفت باشه میری حالا بیام شام بخور بعد برو
من برگشتم خونه
دیدم معظمه و بچه اش هم خونه مان
طبق برنامه من خوابیدم مه بتونم تو جاده رانندگی کنم بچها خوابیدن بعد منو بیدار کردن
دیدم دوتاشون فقط با شورت سوتین جلوم وایستادن
گفت خب برنامه چیه
گفتن امشب قرار حسابی از زبونت استفاده کنی
گفتم پس کیرم چی؟
گفتن هوای اونم داریم
گفتم خب از کی شروع کنم
معظمه گفت بالاخره بزرگ‌تری گفتن کوچکتری گفتن
منم بدون معطلی پریدم رو کس معظمه و شروع کردم به خوردنش
فائزه داشت مارو نگاه میکرد و خودشو میمالید
من گفتم معظمه میشه تو کس فائزه رو یکم بخوری کار منو جلو بندازی که بتونم زودتر حرکت کنم
گفت باشه
فائزه شرتش درآورد نشست جلوی معظمه
معظمه هم دمر شد جوری که پاهاش پایین تخت بود
من نشستم لای پای معظمه و کس معظمه رو میخوردم معظمه هم کس فائزه رو میخورد
من که دیدم کیرم شق شده کس معظمه هم آماده آماده و اون دوتا هم تو فضان دارن لذت میبرن از موقعیت استفاده کردم و یواشکی شلوارم کشیدم پایین کیرمو درآوردم اول معظمه رو محکم گرفتم کیرمو تا ته کردم تو کس معظمه
معظمه فقط سرش برگردوند با تعجب منو نگاه میکرد
اجازه ندادم تکون بخوره
سرش فشار دادم سمت کس فائزه گفتم کارت بکن بزار منم کارم بکنم
من امشب میگم هر کسی چطوری ارضا بشه
فائزه وقتی دید من دارم معظمه رو از کس میکنم گفت خب خب خب خواهرمم جنده شده
یه شب زیر شوهرش میخوابه و یه شب زیر دوست پسرش
معظمه که هم داشت لذت میبرد هم عصبانی به خاطر حرف فائزه بهش گفت حرف دهنت بفهم بی شعور
فائزه که یک دهه هشتادیه و پرو ست
سرش فشار داد سمت کس خودش گفت حرف دهنم میفهمم تو هم کس منو بخور جنده خانوم اجازه بده همه حال کنن
معظمه که کاری جز تسلیم شدن نداشت بهم گفت باشه بکن ولی حواست باشه آبت رو تو کسم نریزی بدبختمون کنی
منم گفتم باشه بابا
امشب کاری میکنم که دیگه هوس کیر نکنین
سرمو بردم جلو فائزه که تونسته بود انتقام اون حرف معظمه رو بگیره به نشانی تشکر سرش آورد جلو
من که کیرم تو کس معظمه بود داشتم تلمبه ام رو میزدم
معظمه داشت کس فائزه رو میخورد
فائزه هم دستاش دور گردن من حلقه کرد لباش گذاشت رو لبای من
یکم بعد دیدم درست نمیتونم فائزه لمسش کنم به معظمه گفتم بچرخ روی کمرت
حالا فائزه بشین رو صورت معظمه که راحت تر بتونه کس تو رو بخوره
اخه اینجوری فائزه بهم نزدیکتر میشد
من پاهای معظمه رو گرفتم بالا شروع کردم دوباره به کردن کس معظمه
کس معظمه نسبت به زنم تنگ تر بود
شاید کس معظمه کیر کلفت ندیده بود
به گفتم فائزه سوتینت در بیار منم سینهای فائزه رو میمالیدم لباش میخوردم
چند دقیقه بعد توی همون حالت تو گوش فائزه گفتم یه چیزایی شنیدم
گفت چی شنیدی
دستم انداختم دور گردن فائزه
کیرمون از کس معظمه کشیدم بیرون آوردمش جلو دهن فائزه
گفتم حالا باید کیر من که مزه کس میده رو باید بخوری
که دیگه پشت کیر من حرف بزنی
به زور کردم تو دهنش
اولش دهنش میبست
به زور کارو کردم
سعی میکرد گاز بزنه
ولی تا دندون میزد میزدم تو سرش
معظمه وقتی دید فائزه داره کیر مزه کس گرفته منو میخوره خندش گرفت گفت دیدی خیلی هم خوشمزه است
فائزه که دهنش پر کیر بود با سرش فقط تایید کرد
همین جوری داشتم کیرمو میکردم تو حلق فائزه که ارضا شدم
دهنش پر آب کیرم شده بود
حالت تهوع گرفته بود دوید سریع سمت دستشویی که با معظمه بهش میخندیدم
من کنار معظمه افتاده بودم
معظمه چرخید تو بغلم
وقتی از دستشویی اومد بهمون گفت خیلی بیشعورین
دوباره بهش خندیدم
گفت حالا که اینجوریه باید منو ارضا کنی منو باش که میخواستم بگم اگه دلت هوای کون کرده بیا دوباره کیرت بکن تو کونم
گفتم باشه باشه بخواب تا دوتایی یه حالی به کس ت بدیم
همین جوری که داشتم کسش میخوردم انگشت توی کونش هم میکردم معظمه هم یکم سینهای فائزه خورد بعد پاشد باز دوباره اومد پشتم و شروع کرد با کیر ولو شده من ور رفتن
یواش در گوشم گفت حالا که منو کردی اونم باید بکنی
جوری که دیگه هوس کیر نکنه
تا وقتی که من کارم تموم کردم معظمه هم موفق شده بود کیر مرده منو زنده کنه
به فائزه گفتم به کس ت که حالی دارم
حالا بچرخ که میخوام یه حالی هم به سوراخ کونت بدم
برای بار دوم ارضا شدن من بیشتر طول کشید
حسابی وقت داشتم که فائزه رو هر جوری دوست داره بکنمش
اخه هر ۳۰ ثانیه یه بار میگفت من اینجوری میشم تو اون جوری بشو
مشخص بود همه حالت های فیلم سکسی هایی که دیده بود داشت اجرا میکرد
بعضی از حالت هاش خوب بود چون کیرم تا ته میرفت تو کونش
وقتی دوباره ارضا شدم توی همون کونش خالی کردم بعدم بلند شد فت خودشو بشوره منم یکم با معظمه ماچ و موچ کردیم
اونا رفتن خوابیدن منم همون شب حرکت کردم رفتم که فردا به کارم برسم
فرداش داشتم تلفنی با معظمه حرف میزدم
گفت دیشب دیگه همه خط قرمزها رو رد کردیا
گفتم مگه چیکار کردم
گفت ترتیب منو که دادی
منی که کسمون فقط برای شوهرم نگه داشته بودم
دهن اونو پر آب کردی اونی که خود کیرت رو نمیتونست بخوره چه برسه آبت هم بریزی تو دهنش
گفتم من که داشتم میرفتم کرم از خودتون بود خودتون گفتین برگرد
گفتم حالا ولش کن
اتفاقی نیوفتاده ؟فائزه چیزی گفته؟
گفت که اره فائزه میگفت من خیلی خوشحالم که کونم پر از آبش کردم اخه شنیدم اینجوری کونم گنده تر میشه
ولی کاشکی دفعه اولی هم توی همون کونم خالی میکرد ولی اون دهنم پر از آبش کرد
گفتم باشه حالا دفعه بعدی سعی میکنم هر کاری که بخواد انجام بدم
گفت با این حساب فکر نکنم دفعه بعدی در کار باشه
گفتم من بخاطر تو به زور اینکارو کردم که جلوی تو چسی نیاد آی کیرش کثیفه
چند روز بعد که داشتم با معظمه صحبت میکردم گفت که دیشب شوهرش دلش هوای کون کرده و دلش نیومده بهش نه بگه
منم خندیدم گفتم خب
گفت هیچی یه شک هایی کرده بود اخه سرش راحت رفت داخل ولی بقیه اش خیلی درد داشت
گفتم آهان خوب
گفت هیچی الان نمیتونم درست بشینم
گفتم پس دفعه بعد کار من راحت تر میشه
گفت پررو نشو
یه روز دیگه که داشتم باهاش صحبت میکردم
گفت از همکارام شنیدم که فائزه راست میگفت
اونا هم وقتی از پشت میدن احساس میکنن پشتشون بزرگ‌تر شده
گفتم پس شما دخترا همه دوست دارین پشتتون بزرگ‌تر بشه و دوست ندارین دردش بکشین
گفت اتفاقا بچها میگفتن یکی دوباره اولش درد داره ولی بعدا دیگه اوکیه

نوشته: …

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


خواهرهای زنم 2

توی قسمت اول برای اینکه اشتباه نکنم اول اسم های واقعی استفاده کردم بعد اومدم اسم های جایگزین بزار بعضی جا ها یادم رفت دیگه درستش کنم
الان دیگه از اسم های واقعی استفاده میکنم
کلمه سیرجان گوشیم خودش غلت املایی رو سیرجان نوشته
به همین خاطر از دوستان معذرت میخوام
ادامه داستان
عید ۱۴۰۴ تموم شد
به خاطر شرایط کاری(ساختمان سازی) یکم ازشون فاصله گرفتم
ولی دور آ دور حال احوالی ازشون میگرفتیم
چند تا وام برداشتم شروع کردم به خونه سازی
درگیر خونه سازی شدم
تا همین چند وقت پیش
جنگ رمضان شروع شد
پدر خانوم و مادر خانوم رفته بودن شهر محل کار خانومم گفتن ما مهسا رو میاریم تا ما میرسیم تو از سرکار اومدی برو فایزه رو از دانشگاه بیار چون دانشگاه اونا رو هم تعطیل کردن
اینو بگم که ما خانواده آنچنان مذهبی نیستیم
ولی اعتقاداتون سر جاشه
مثلا شهریور ماه خانوادگی رفتیم مشهد
اونجا هیچ کدممون به مسایل سکسی فکر نمیکردیم چون هم خانواده همراهمون بود هم بلاخره مشهده
یه سفر چهار پنج روزه رفتیم
تقریبا سه چهار ماه پیش که اینستا هنوز وصل بود دیدم که فایزه یه عکس تقریبا لختی جوری که بند سوتینش دیده میشد از خودش استوری کرده
معظمه هم لایکش کرده
من فایزه رو بلاکش کردم و معظمه رو دعواش کردم که چرا با لایک کردنش بچه رو تشویق میکنی به همچین کارایی و با فایزه هم اصلا حرف نزدم که بفهمه من از کارش ناراحت شدم
به خانومم گفتم
ولی به پدر مادرش چیزی نگفتم
تا اینکه قرار شد برم دانشگاه دنبالش بیارمش
توی مسیر رفت به فایزه زنگ زدم و به روش نیاوردم که ازش ناراحتم گفتم که آماده شو دارم میام دنبالت
توی مسیر برگشت تقریبا ۲ ساعتی باهاش صحبت کردم
اول ازش تعریف کردم توی این چند ماهی که ندیدمت چقد خوشکل شدی درباره دانشگاهش پرسیدم درباره هم‌کلاسیاش بعد درباره پسرای بزن در رو صحبت کردم که زیاد سمت اینجور پسرا نرو خلاصه زمینه سازی که خوب انجام شده بود سر صحبت رو درباره عکسش باز کردم
گفتم این کارا خوب نیست و چون نمیخواستم به غرورت
لطمه بخوره با بلاک کردنت فقط میخواستم دلخوریم رو بهت برسونم
همین الانم نمیخواستم بیام دنبالت پیش خودم گفتم نکنه برات اتفاقی پیش بیاد شاید بخوای با من درمیون بزاری من که باهات قهرم ندونی با کی درمیون بزاری به همین خاطر تصمیم گرفت اون عکس اینستات رو از ذهنم بیرون کنم و تصمیم گرفتم خرت پرت برات بخرم بیام دنبالت آشتی کنون
اونم گفت من فقط به خاطر تو اون عکس گذاشتم
اول میخواستم فقط برای تو بفرستم گفتم اینجوری ضایع بزار استوری بزارم
سرش به نشونه شرمندگی انداخت پایین گفت حالا اگه باعث ناراحتیت شدم ببخش زد زیر گریه
منم دست گذاشتم روشونه اش کشیدمش سمت خودم
اونم سرش گذاشتم روی شونه من
گفتمش حالا اشکال نداره ولش کن دیگه گریه نکن
چند دقیقه همین جوری گذشته بعد گفتم شیطون چرا حالا میخواستی برای من بفرستی
گفت که توی این چند وقت خیلی دلم میخواست بیایی پیشم
اخه اون روزا وقت پیشت بودم حس خوبی داشتم
تو همیشه با شور هیجان صحبت میکنی آدم ازت انرژی میگیره
گفتم ممنون ، اره خیلی وقت ها من مجرد میشدم
خلاصه یه چند دقیقه همیجوری گذشت
یهو دست راستش گذاشت رو کیرم گفت حال این چطوره
با خنده گفتم باورت میشه ایقدر درگیر خونه سازی ام یادم رفته احوالش بگیرم خودت ازش سوال کن
همون پشت فرمون کمربند و دکمه های شلوارم رو باز کرد منم خودمو گرفتم بالا تا بتونه شلوار و شرتم رو بکشه پایین
یه نگاه بهم کرد و گفت آخرین بار کی با مهسا سکس داشتی ؟
گفتم همین چند روز پیش
چطور مگه؟
گفت هیچی اخییی هنوز بوسش نکردم کاملا مودبانه جلوم وایستاده
گفتم تا جایی که من یادمه تو که دوست نداشتی کیرمو ببوسیش.
ولش کن حالا ببین اگه بوسش کنی غوغا میکنه ها
همون پشت فرمون بودم مه کیرمون گرفت تو دستاش و با چند تا بوسه از سرش شروع کرد برام ساک زدن
گفتم میخوای بزنم کنار بتونی حسابی از دلش در بیاری ؟گفت نه دیرمون میشه ضایع
تو رانندگی بکن منم کارمو میکنم
منم با دست چپم فرمون گرفته بودم با دست راستمم از روی شلوارش شروع کردم به مالیدن کونش
بعد از توی یقه اش دست کردم سینهاش میمالیدم
بعدم دست گذاشتم رو سرش با دستم حرکت سرش رو همراهی میکردم یه وقتایی هم سرش فشار میدادم
اخه واقعا لذت میبردم وقتی کیرم میخورد به ته گلوش
دوباره دست از زیر شلوار بردم سمت کونش شروع کردم با سوراخ کونش بازی کردن یه انگشتم یواش کردم تو سوراخ کونش یکم جم شد سمت من
گفتم چی شد
گفت هیچی
گفتم فایزه کونت بزرگ‌تر شده
گفت الکی نگو
گفتم پس میشه یکم شلوارت بکشی پایین تر دست درست به سوراخ کونت نمیرسه
گفت باشه فقط بعدش، یکمم جلوم رو بمالی
گفتم اگه بیایی جلوتر که دست برسه کست رو هم میمالیم
روی همون صندلی ماشین شلوارش تا کنار زانو کشید پایین دوباره اومد جلوتر کیرمو کرد تو دهنش
منم تو دست یه تف انداختم مالیدم به سوارخش کونش که انگشتم راحت تر بره
توی همون حال دو تا انگشتم کردم تو سوراخ کونش
گفتم فایزه، پارسال که برای اولین بار دو تا انگشت کردم تو کونت دردت اومد ولی الان ظاهرا راحتی
دوست پسری داری؟
گفت نه بخدا
فقط دو مرتبه توی حموم خوابگاه با خودم ور رفتم
گفتم چه ربطی داره
گفت حالا بماند
(بخوام حالت فایزه رو بگم کیرم تو دهنش بود با یه دست تکیه گاهش بود با یه دست هم کس خودشو میمالید)
یه چند دقیقه به همین کار ادامه دادیم
بعد دستم رسوندم به کسش
چند دقیقه ای که میمالیدم دیدم شروع کرد به لرزیدن
منم حرکت دستم رو تند تر کردم
گفتم چی شد ارضا شدی گفت اره اره شل نکن تند تند بمالش
بعد نشست روی صندلی پاهاش باز کرد
دستم گرفت گذاشت رو کسش بعدم گفت بازم ادامه بده
منم تند تند انجام میدادم تا اینکه کامل ارضا شد
ولو شد روی صندلی ماشین
یکم که بحال اومد اشاره کردم به کیرم گفتم پس این خدازده چی؟
گفت صبر کن الان تکلیف اونم مشخص میکنم
دوباره برگشت شروع کنه به ساک زدن
گفتم فایزه میشه مثل پارسال؟ اخه با ساک زدن که من ارضا نمیشم
گفت مثل پارسال چی از پشت؟تو هنوز دوست داری؟ معظمه که اجازه میداد
گفتم بابا من از همون پارسال دیگه معظمه رو هم ندیدم
بعدشم اگه یادت باشه منو معظمه فقط برای همو میخوردیم
اونم اجازه نمیداد از کون بکنمش
فقط تو با میل خودت بهم اجازه دادی
گفت نه دردم میاد منم فقط برات می خورمش
گفتم نه نیازی نیست خواهش میکنم اجازه بده
گفت مهسا چی؟ چرا زنت رو از پشت نمیکنی
گفتم اونم که میشناسی
گفت باشه به هر حال نه نمیشه یادمه خیلی درد داشت
کلی اصرار کردم تا اینکه قبول کرد گفت باشه ولی قول بده اولا یواش بکنی
بعدشم جلو رو هم بمالی که کمتر درد حس کنم
سوما پشت فرمون درحال رانندگی چطور میخوای بکنی؟
گفتم کارت نباشه
توی جاده اولین پارکینگ زدم کنار
شیشه سمت شاگرد دادم پایین گفتم حالت داگی سرت از شیشه بکن بیرون کونت بده سمت من
همین کارو کرد خوب کمرش داد پایین چون تاریک بود ماشین هایی که از کنارمون رد میشدن چیزی متوجه نمیشدن
منم چرخیدم اول سر کیرمو یکم مالیدم به کسش
گفت چکار میکنی نکنه میخوای…
گفتم نه حواسم هست عزیزم فقط میخواستم بهت ثابت کنم حواسم به کس کوچولوت هم هست هواش دارم
گفت که یادت باشه چه قولی بهم دادیا تو رو خدا یواش
منم گفتم باشه عزیزم بعد سر کیرمو با آب دهنم خیس کردم
سر کیرمو میمالیدم به سوراخ کونش بعد یواش کیرمو کردم تو کونش سر کیرم که رفت تو دستم از زیر شکمش بردم کسش میمالیدم
همون سر کیرم که رفت تو کون فائزه، شروع کردم به عقب جلو کردن یه چند دقیقه ای همون جوری تو کونش تلمبه زدم
گفتم فایزه همین جوری خوبه
با اه ناله گفت اره خوبه ولی اگه دوست داری میتونی یه کوچولو بیشتر بکنی فقط تو رو خدا زود تمومش کن دارم جر میخوردم
انگار دنیا رو بهم دادن
من که اجازه ادامه کارو گرفتم تقریبا نصف کیرم تو کون فایزه میرفت و برمیگشت
خم شدم سینهاش میمالیدم
در حالی داشتم تو کونش تلمبه میزدم پشت گردنش میبوسیدم قربون صدقه اش میرفتم
تا اینکه میخواست آبم بیاد گفتم فایزه آبم داره میاد بریزم رو کمرت گفت نه لباسم کثیف میشه گفتم خب بریزم تو ماشین هم ماشین کثیف میشه
گفت پس بریز همون تو کونم
گفتم شیطون تو که دوست داشتی آبم بریزم تو کونت
منم آبم میخواست بیاد کیرمو بیشتر فرستادم تو
محکم گرفتمش که نتونه فرار کنه بعدشم کل آبم رو ریختم تو کونش
بعد از ماشین پیاده شد یکم آب برداشت خودشو تمیز کنه همونجا غر غر میکرد شلوارش کشید اومد بالا سوار شد
سفرمون ادامه دادیم
توی مسیر همش میگفت پشت درد گرفته
منم فقط میتونستم ازش معذرت خواهی کنم
همون پشت فرمون گفتم میخوای بیایی تو بغلم بشینی
قبول کرد اومد تو بغلم نشست جوری که پاهاش روی ترمز دستی سرش سمت شیشه بود منم با دست چپم از زیر سرش فرمون گرفته بودم با دست راستمم بعد از تعویض دنده میزاشتم روی سینه اش
فایزه هم سرش گذاشته بود روی سینه ام
چون فایزه قد و قیافه کوچیکی داره قشنگ تو بغلم پشت فرمون جاش شده بود
بعد بهم گفت کی میشه یه شب تا صبح تو بغلت بخوابم
گفتم چرا همین روزا بزار دانشگاه باز بشه یه شب یا من میام پیشت یا تو میایی پیشم
در ضمن اون شب مطمعن باش دو سه بار میکنمت
گفت باشه هر کاری دوست داری بکن و از کلمه کردن استفاده نکن چون وقت میگی میکنمت من فکر میکنم جنده ام
گفتم چرا همچین فکری میکنی من فقط برای اینکه فضا سکسی بشه میگم
گفت من دوستت دارم
نه فکر کنی چون شوهر خواهرمی نه
تو همه چیزمی برادرمی عشقمی نمیدونم
از طرفی اصلا دوست ندارم زندگی خواهرمو خراب کنم
از طرفی هم دوست دارم پیشت باشم
آخرش هم با بغض گفت ازت خواهش میکنم هر وقت تونستی بیا پیشم دلم برات تنگ میشه
توی مسیر هم برای اینکه تایم بیشتری تو بغلم بگیرمش تا دردش کمتر بشه با سرعت کمتری رانندگی میکردم شوخی های سکسی بیشتری میکردم
مثلا سینهاش محکم فشار میدادم
قلقلکش میدادم که بخنده
بهم گفت من تا حالا لبات نبوسیدم
میشه لبات رو ببوسم
گفتم کدوم خواهر دیدی لبای برادرش ببوسه؟
گفت تو کدوم برادر دیدی ترتیب خواهرشو اینجوری از پشت بده؟
گفتم باشه بابا باشه
لباش گذاشتم رو لبام یه بوس محکم گرفت

تقریبا رسیدم اول شهر فایزه رفت روی صندلی خودش نشست زنگ زدم مهسا گفتم کجایین شما؟
گفت ما خونه ایم
گفتم شما رسیدین
چیزی خونه نیاز داریم بگیرم
گفت نون و یه مقدار میوه بگیر
نمیدون چرا وقت اسم جنگ میاد نونوایی ها و پمپ بنزین ها اینقدر شلوغ میشه
رسیدیم جلوی نونوایی پارک کردم به فایزه گفتم بشین تا من برم نون بگیرم
چون شلوغ بود زمان زیادی تو صف وایستادم
دیدم از ماشین پیاده شده اومد کنارم وایستاد دستم رو گرفت
نگاهش کردم گفتم توی ماشین تنهاییت کرد؟
گفت نه داشتم از تو ماشین نگاهت میکردم پیش خودم گفتم بهترین موقعیت که دستت میگیرم یعنی این همون انرژی خوبه ایه که گفتم ازت میگیرم
در میوه فروش هم رفتیم همین جوری دست تو دست
تو مسیر خونه بهش گفتم پشتت درد میکنه؟
گفت بهتر شده ولی اره یه کوچولو
گفتم ببخشید
گفت اشکال نداره حالا وقتی بیشتر بیایی پیشم عادت میکنم
وقتی رسیدیم خونه دیدم به جز پدر خانوم و مادر خانوم و مهسا و بچه ام ،
معظمه و بچه اش هم اومده بودن
شامم آماده کرده بودن
با همه که حال احوال کردم مهسا بغل کردم بوسیدمش
بعدشم بچه مم رو بغل کردم
فایزه هم با همه حال احوال کرد بعدم رفت دسشویی
معظمه یه نگاه به فایزه کرد یه نگاه هم به من
من سرم انداختم پایین که نتونه از تو قیافه چیزی بخونه
رفتم توی اتاق لباسام عوض کنم
(نمیخوام به بقیه موضوعات بپردازم)
خونه ما یه خواب بیشتر نداره
شب موقع خواب منو پدر خانومم توی حال خوابیدیم بقیه رفتن توی اتاق خواب
ایقدر خسته بودم صبح که بیدار شدم دیدم خانومم پیشم خوابیده
منم محکم بغلش کردم دوباره خوابیدم
تقریبا ساعت ۹ که دوباره بیدار شدم دیدم پدر خانم مادر خانوم توی آشپزخونه دارن صبحانه میخورن
منم سلام کردم رفتم دسشویی اومدم بیرون گفتن ما باید بریم، عیده بریم خونه شاید بهمون مهمون بیاد
گفتم معظمه چی اونم با شما میاد؟
گفتن نه محمد میاد دنبالش
چند ساعت بعد که دیگه همه بیدار شدن نهار خوردیم مادر و پدر خانومم رفتن خونه خودشون فایزه هم همراهشون رفت
{خیلی وقت پیش (سه چهار سال ) مهسا ازم پرسید تو تا حالا بهم خیانت کردی(قبل اون اتفاقات قسمت اول) ؟
گفتم نه چطور؟
گفت منظورم اینه اگه یه دختری بیاد تو خونه کاری باهاش نداری؟
گفتم نه وقتی من تو رو دارم دیگه نیازی به کسی ندارم
گفت واقعا ؟ حالا اگه من راضی باشم چی؟
گفتم نه
گفت اصلا اگه منو اسما(یکی از همکاراش) لخت جلوت وایستیم کدوممون انتخاب میکنی
گفتم چه حرفیه عزیزم مشخصه تو رو
گفت اگه منم تو خونه باشم راضی هم باشم چی؟
گفتم نه
گفت اصلا خودمم برات صیغه اش میکنم
حالا چی؟
پیش خودم گفتم اینقدر میپرسه که من یه جایی وا بدم که بهونه داشته باشه دهنم سرویس کنه
گفتم نه نه
حالا چرا میپرسی ؟
گفت همین جوری
اخه یکی از همکارانش میگفته یه مرتبه همچین حرکتی زده
خواستم ببینم نظر تو چیه همین}
از این داستان سه چهار سال میگذره و هر چند وقت یه بار تکرار میکرد همین سوالات رو میپرسید
عصر همون روز من، مهسا و معظمه و بچها رو بردم تو شهر
بچها یکم بازی کردن
بعدشم رفتیم بازار یکم قدم زدیم و یکم خرید کردیم شب که شد اومدیم خونه
من پیش خودم گفتم بعد از این همه مدت خانومم اومده پیشم این معظمه هم سرخر شده نمیتونیم کاری کنیم کاشکی با باباش میرفت
ولی خدایش معظمه زن باشعوریه
خلاصه شب موقع خواب خودش و بچه اش اومدن توی حال خوابیدن به منو مهسا گفت من توی حال میخوابم راحت هم هستم
شما برید تو اتاق یک هفته همون ندیدین
خنده ام گرفت
چون که خسته بودم رفتم بخوابم
بچها هم پای تلوزیون بودن
این دوتا خواهر هم داشتن حرف میزدن
نصفه شب که همه خواب بودن خانومم منو بیدار کرد
اولش نمیدونستم الان مهسا بیدارم کرده یا معظمه
ویندوزم که بالا اومد دیدم مهساس
یکم ماچ موچ کردیم شروع کردیم به در آوردن لباسامون
همیشه خانومم قبل از سکس میگفت یه خاطره عاشقونه تعریف کن ( از اون دوران نامزدی مون تعریف کن) یا همون سوالات انحرافی
ولی اون شب همون سوالات انحرافی رو یا یه لحن دیگه میپرسید
همین جوری که داشت سوالاتش میپرسید لباس هامون رو هم در میاوردیم
گفت به عنوان آخرین سوال اگه همین الان یه نفر بیاد تو تو منو ول نمیکنی بری سمت اون
گفتم نه نه نه ول کن دیگه
گفت میخواستم یه حقیقتی برات بگم
من یه چیزی فهمیدم
یه لحظه پاپیون کردم داشتم نگاهش میکردم
گفت یعنی من خودم نفهمیدم خودش بهم گفت
گفتم ای بمیری درست حرف بزن ببینم چی میگی کی چی بهت گفته؟
گفت معظمه
گفتم همه چی رو بهت گفته
گفت اره همه چیو
گفتم خب تعریف من ببینم چی بهت گفته؟
گفت بهم گفته که دوست داره کیر تو ببینه
منم بهش گفتم به شرطی اجازه میدم ببینی که خودمم باشم که فقط ببینش همین
گفتم خب معظمه چی گفت
گفت معظمه هم قبول کرد گفت باشه فقط میبینمش
الانم معظمه پشت در وایستاده
بگم بیاد تو ؟
اول فکر کردم داره مسخره بازی در میاره که منو امتحان کنه
داشتم همیجوری حاج واج مهسا رو نگاهش میکردم یواش گفت : معظمه بیا تو
بله معظمه خانوم اومد داخل
حالا منو مهسا لخت لخت رو تخت خوابیده بودیم
معظمه اومد داخل
من پتو رو کشیدم رو خودم
مهسا گفت معظمه مگه نمیخواستی ببینیش؟
بیا ببینش دیگه
معظمه هم به جوری رفتار میکرد انگار اولین بارشه میخواد کیر منو میبینه
اومد روی تخت کنار مهسا نشست
مهسا پتو رو زد کنار کیرمو گرفت تو دستش گفت خواهر خب حالا کیر اقای من کلفت تره یا اقا ممد شما
معظمه گفت چی بگم به نظرم مال تو
مهسا خندید به من گفت تو دراز بکش
منم که خوابیدم مهسا هم سرش گذاشت رو شکمم و کیرم میکرد تو دهنش با خایه هام بازی میکرد
معظمه هم داشت نگا میکرد
یه نگاه به معظمه کردم از نگاه های که قضیه چیه؟
اونم با سرش اشاره کرد گفت هیچی
مهسا به معظمه گفت میخوای به کیر آقایی دست بگیری؟
معظمه گفت نه فقط از دیدن این صحنه شما زن و شوهر دارم لذت میبرم
مهسا گفت پس از پشت من بیا اینورش بشین که بهتر بتونی ببینی و لذت ببری
معظمه اومد اینورم نشست
بعد مهسا دست معظمه رو گرفت گذاشت رو کیرم
که همون لحظه بچه بیدار شد مهسا مجبور شد بره بچه رو بغل کنه از توی اتاق ببره بیرون که دوباره بخوابونه
مهسا به معظمه گفت تو ادامه بده، من برم بچه رو بخوابونم الان برمیگردم
بچه رو بغل کرد رفت بیرون
یواش به معظمه گفتم قضیه چیه؟ تو اینجا چکار میکنی؟ چطوری مهسا رو راضی کردی؟
گفت اولا حقیقتش خیلی دلم برای اون شبا تنگ شده بود
دوما از طرفی هم دلم نمیومد دیگه به خواهرم خیانت کنم ولی میبایست به چیزایی حس کنه و بفهمه که من خر نیستم
سوما تو هم بهتره به چیزایی رو بدونی
گفتم چه چیزایی بدونم
گفت بعدنا شاید بهت گفتم
گفتم نه نه نه الان بگو ببینم
گفت حالا شاید بهت گفتم
گفتم چطوری مهسا رو راضی کردی؟
گفت چه فرق میکنه یه چی گفتم دیگه
تو فکر کن اون یه چیزایی بهم گفته
گفتم چی گفته
همون لحظه مهسا بچه رو خواب کرد رو شونه اش اومد تو اتاق دید معظمه داره هنوز با کیرم بازی میکنه
گفت معظمه دستت رو یکم خیس کن اینجوری که پوست کیر آقایی رو اذیت میکنی
مهسا بچه رو گذاشت سر جاش اومد بالا لباش گذاشت رو لبام
منم داشتم لبای شیرین خانومم میخوردم همین جور داشتم قربون صدقه خانومم میرفتم بوسش میکردم یه لحظه احساس کردم کیرم خیس شد
بله معظمه خانم طاقت نیاورده کیرم کرده دهنش و داره برام ساک میزنه به یاد پارسال افتاده بوده(بعدا خودش گفت)
چند دقیقه بعد مهسا خوابید کنارم بهم گفت بیا بالا(روی من دراز بکش)
من افتادم روی مهسا شروع کردم به تلمبه زدن
همزمان قربون صدقه خانومم میرفتم و بوسش میکردم
معظمه یه گوشه نشست داشت نگا میکرد منو مهسا یهو نگاهمون افتاد به معظمه
معظمه گفت چیه؟ واقعا دیدن سکس شما دوتا لذت بخشه انشالله که پای هم پیر شین
راستی اگه راحت نیستین من دیگه بریم بیرون شما راحت‌تر هم به کارتون برسین؟
مهسا گفت نه نه کجا؟ بشین این قسمتش باید ببینی
به منم گفت آقایی بیا حالا داگی
بلند شدم مهسا لبه تخت دمر شد کونش داد بالا کمرش قوس داد پایین سرش رو تخت گذاشت
من پشت مهسا رو زمین وایستاده بودم گفتم بزار یکم خیسش کنم خانومم اذیت نشه
یه تف انداختم کف دستم میخواستم بکشم سر کیرم معظمه گفت وایستا وایستا بزار من برات کیرت رو خیس کنم
جلوم زانو زد کیرمو گرفت تو دستش کیرمو تا ته میکرد تو گلوش جوری که صدای عق زدنش میومد
منم با یه دستم کس مهسا رو میمالیدم
با اون دستمم سر معظمه رو هل میدادم سمت کیرم
بعدش دیدم اوضاع داره عادی پیش میره یواش دستم کردم توی یقه معظمه و سینهاش میمالیدم
مهسا سرش چرخونه دید معظمه داره کیر منو میخوره و دست منم توی یقه معظمه
گفت به به میبینم یخ شمام باز شده حالا سینهای معظمه بهتره یا من؟
گفتم تو عزیزم
تو بهترین همسر دنیایی
مهسا توی همون حالت داگی بود گفت
معظمه میشه پیراهنت در بیاری دستش راحت تر به سینهات برسه دوست دارم امشب یه شب به یاد موندنی براش بسازم
معظمه گفت من که مقاومت نمیکردم ولی باشه الان پیراهنمم‌ در میارم
وقتی پیراهنش در اورد بهم گفت میخوای سوتینم در بیارم
گفتم نه از سده این یکی میتونم رد بشم
دوباره به ساک زدنش ادامه داد
منم یه دستم رو کس مهسا بود و یه دستم رو سینهای معظمه
عاشق اون لحظه ای شدم که معظمه کیرم میگرفت بالا و بیضه هام میخورد
یا وقتی که اون رگ زیر بیضه‌ام رو لیس میزد
مهسا گفت چی شد؟
هنوز کیر آقایی آماده نشده؟
معظمه گفت چرا برات آماده آماده اش کردم
معظمه کیرمون گذاشت دم سوراخش
منم شروع کردم به تلمبه زدن مهسا سرش انداخت پایین داشت لذت میبرد و یه اه ناله ریز میکرد
من دست انداختم دور کمر معظمه کشیدمش سمت خودم در حالی که داشتم تلمبه میزدم شروع کردم سینهای معظمه رو مالیدن و لباش خوردن
نمیدونم چرا لبای معظمه خوشمزه تر به نظر میرسید
معظمه هم دست انداخته بود دور گردن من
من دیگه حسابی پر رو شده بودم ‌کم کم دستم از روی شکم معظمه بردم پایین رسوندم به کسش، حسابی خیس شده بود
انگشتم میکردم تو کسش
در گوشم گفت خیلی خوشحالم دوباره دارم بغلت میکنم
دوباره تو گوشم گفت آزادت میزارم یه جوری بکن این زن جنده ات بکن که دیگه هوس کیر نکنه
از من فاصله گرفت رفت روی مهسا
از بالای کون مهسا یه تف انداخت روی کیر من
منم دو طرف کون مهسا رو گرفته بودم حسابی داشتم تلمبه میزدم
چند دقیقه ای که گذشت اه ناله مهسا شروع شد و یهو افتاد گفت من خیلی وقته ارضا شدم تا الان هم طاقت اوردم تا تو هم ارضا بشی دیدم نمیخوای تموم کنی
گفتم خب صبر کن الان دیگه تموم میشه
مهسا گفت خیلی دردم اومد بیا بیا تا برات بخورمش تا تو هم ارضا بشی
معظمه ناراحت شد گفت بیا تا بخورمش دیگه چیه؟
چرا به احساسات جنسی شوهرت احترام نمیزاری؟
همه از شوهراشون شکایت دارن که بهم توجه نمیکنه یا اصلا بکن نیس یا زودانزالی داره تو هم یه شوهر درستی گیرت اومده بدنت رو ازش دریغ میکنی
نه
باید طاقت بیاری همون جوری شو
به منم گفت این حلال ترین لذت جنسی دنیاس
تا وقتی که ارضا نشدی بکنش
مهسا هم بهم گفت بخدا دیگه نمیتونم
خیلی میسوزه
تو همیشه زود آبت میومد
شناس ما امشب این جوری شدی
معظمه گفت مهسا زود باش همون جوری شو
مهسا وقتی دوباره چرخید منم به تلمبه زدنم ادامه دادم
معظمه با کف دستش محکم میزد رو کون مهسا جوری که جای دستش میموند
ضربه هاش بوی تنبیه میداد
من همش داشتم به حرف های معظمه فکر میکردم که چه چیزایی هست که بهتره بدونم
ضربه های معظمه یه حس وحشی گری بهم داده بود
به مهسا گفتم داره آبم میاد بچرخ بریزم رو شکمت
مهسا گفت نه کثیف کاری میشه بریز همون توش
معظمه ناراحت شد و با اعصاب خوردی گفت دوباره دوباره حیف این مرد که شوهر تویه (نمیدونم معظمه یه جور با کینه حرف میزد)
یه دفعه معظمه کنارم زانو زد گفت اگه لذت میبری آبت رو بریزی روی بدنش کیرت بزار لای سینه های من آبت هم اومد بریز روی صورتم
سوتینش در اورد آب دهنش انداخت لای سینهاش
با دستاش سینهاش به هم چسبوند بهم گفت کیرت بزار اینجا
منم همین کارو کردم
به محضی خواست آبم بیاد سر کیرمو کرد تو دهنش
تمام آبم خالی شد تو دهن معظمه
بعدشم یهو آبم رو قورت داد
گفتم نکن دختر دلت درد میگیره
گفت مهسا خانم باید بدونه شوهر خوب نعمته

نوشته: خودم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18