dozens ارسال شده در 5 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 5 شهریور بابای بچهم کفشا پاشنه بلندمو از پاهام در آوردم و پرت کردم کنار در همینطور که سمت آشپزخونه میرفتم گفتم: -آب میخوری؟ -یه مسکن هم میخوام. بطری آبو از یخچال در آوردم و رو کانتر گذاشتم از جا ظرفی لیوان برداشتم که دیدم آرین داره بطری رو سر میکشه. -آرین با لیوان!الان دهنی شد. یهو کمرمو کشید سمت خودش. چشاش قرمز بود از سردرد. لبامو با ولع بوسید. مزه خون رو تو دهنم حس کردم. لبامو ول کرد و پیشونیشو به پیشونیم چسبوند. -خونه من و توئه! تو ام زن منی! کی بجز من و تو از این بطری آب میخوره که نخوام سر بکشم؟ نفس عمیقی کشیدم امشب تا صبح خودخوری میکنه. -باشه قربونت برم چیزی نگفتم که ورق قرصو برداشتم و یه قرص گذاشتم بین لبای کبودش. نوک انگشتمو بوسید و قرصو با یذره آب قورت داد -معده درد میگیری! بیشتر آب بخور! بجای جواب دادن بهم محکم منو تو بغلش کشید و موهامو تند تند میبوسید و بو میکشید. رو نوک انگشتام پا شدم و گونشو بوسیدم. ته ریش زبرش لبامو قلقلک میداد. نفس عمیقی کشید و رفت تو اتاق. به بطری رو مانند خیره شدم. چند قلپی آب خوردم و سمت اتاق رفتم. لباساشو در آورده بود و با باکسر مشکی رنگش رو تخت دراز کشیده بود. آرنجشو رو چشاش گذاشته بود. رو صندلی توالت نشستم و پدو کشیدم رو پوستم تا آرایشم پاک شه کارم که تموم شد در سرویس اتاق رو باز کردم و صورتمو با آب یخ شستم. بیشتر آب رو لباس مجلسی نازکم ریخت و لرزی به تنم انداخت. از سرویس بیرون اومدم و لباسمو در آوردم . با شورت و سوتین ایستاده بودم و تاپ و شلوارک نازکی خواستم بپوشم که از پشت بغلم کرد. -چیزی نپوش. -لرز دارم آرین. مظلوم نگاهم کرد و گفت: -بغلت میکنم.لطفا نپوش. خودم تو بغلش جا دادم و از رو زمین بلندم کرد. همینطور که نگاهش مستقیم تو چشام بود رو تخت گذاشتتم و کنارم دراز کشید. سرمو رو سینش تنظیم کردم. صدا قلبش رو میشنیدم. بند سوتین شونه امو زخمی کرده بود. -میشه سوتینمو در بیاری. نشستم و قفل سوتینمو باز کرد و کنار تخت پرتش کرد. سرشو نزدیک سینه ام آورد و مکی به سینه چپم زد. آهی کشیدم و درازم کرد و خیمه زد رو تنم. آرین جذاب بود. مرد جدی بود. خوشتیپ و خوش هیکل بود. قد ۱۸۷و وزن ۹۰ چشمای قهوهای، موهای خرمایی و پوست روشن مهربون و دلرحم منتها فقط با من. همین باعث شده بود بفهمم رابطه امن چیه. اولین باری که منو دید بیست و دو سالم بود. برخلاف من قبل رابطه امون دوست دختر های رنگ و وارنگ داشت. دنبال رابطه جدی نبود. برعکس منی که دیوانه وار عاشق سهراب بودم و تنها رابطه جدیم بود اون موقع. من و سهراب از ۱۸ سالگیم تو رابطه بودیم. سه سال باهم بودیم و در نهایت با مخالفت خانواده اش رابطه امون تموم شد. هیچ تلاشی نکرد ازون به بعد. شده بودم مرده متحرک. آرین تلاش کرد برای بدست آوردنم سیگارو ترک کرد مشروب نمیخورد دیگه پارتی و مهمونی نمیرفت منتها من باهاش راه نمیومدم تا زمانی که فهمیدم سهراب شش ماهه با صمیمی ترین دوست من ریخته رو هم. آخر هفته ها دربند و کردان و لواسون و و و همونجا ازش متنفر شدم از خودم بدم میومد تا چندین ماه من سینه های کوچیکی دارم قد ۱۶۵ و وزن ۵۴ باسن گرد و تپلی کمر خیلی باریک رونای پر پوستمم نسبتا روشنه و موهامم مشکیه حس میکردم زشتم که منو ول کرده چندین ماه تراپی رفتم با مشاور های مختلف صحبت کردم تا کم کم به خودم اومدم به آرین فرصت دادم دو سالی دوست دختر دوست پسر بودیم و بعد ازدواج کردیم. سه ساله از ازدواجمون میگذره. امشب عروسی یکی از بچه های دانشگاه بود. بعد از چن سال سهرابو دیدم. زندگی لجنی برای خودش ساخته بود. باعث شد بازم بفهمم انتخاب آرین چقدر درست بود. چن ماهی بود که آرین حرف بچه رو میزد. من میترسیدم. حس میکردم پدر مادر خوبی نمیشیم. ولی امشب فهمیدم من تو زندگیم تنها چیزی که کم دارم ثمره عشق این مرده. -هنوز بهش فک میکنی؟ صداش میلرزید. فحشی به سهراب و گذشته لعنتی دادم. -آرین این چه سوالیه اخه عزیزم. -فکر میکنی یا نه؟ -اون یه اشتباه بود تو زندگیم! تو باعث شدی بفهمم زندگی سالم چیه. دوست داشتن واقعی و امن چیه. مسئولیت پذیری و تکیه گاه بودن تو هر بار باعث میشه احساس خوشبختی کنم. ته ریشش رو نوازش کردم و ادامه دادم: -شوهر من تویی! عشق من تویی! دستی تو موهاش کشید و کلافه گفت: -چی باعث میشه اون بی ناموس اسمت رو صدا بزنه! نگاهت کنه! بهت نوشیدنی تعارف کنه! مرتیکه قرمساق! بوسه ای رو لبش زدم و گفتم: -من شبا با تو رو یه تخت میخوابم. صبحا بغل تو چشامو وا میکنم. نقطه به نقطه بدن منو تو بلدی! خمار بین سینه هامو بوسید و مشغول مکیدم سینه هام شد. کیرشو از رو باکسرش میکشید رو کصم و من خیسی بین پامو حس میکردم. سرشو از سینه هام جدا کردم که شاکی نگام کرد. لباشو بوسیدم و زمزمه کردم: -قراره بچه تو رو حامله بشم! غمگین نگاه کرد و گفت: -فعلا که مخالفی! -از امشب دیگه موافقم! من ازت بچه میخوام. یکی که خون تو و من جاری باشه تو رگاش. حاصل عشق ما باشه. چن لحظه مبهوت نگام کرد و بلند گفت: -واقعا میگی آیدا؟ خندیدم و گفتم: -عه! الان همسایه ها از خواب پا میشن! مگه من شوخی دارم باهات؟ خیمه زد رو تنم و تند تند صورتمو میبوسید. از گردنم اومد پایین تر و چشاش خمارش رو سینه هام بود. -اخ آیدا! آخ آیدا! مامان کوچولو من! با خنده گفتم : -امشب از کاندوم و اورژانسی خبری نیس. نوک سینمو مکید و گفت: -بالاخره بعد مدت ها کیر ما کص شمارو لمس مستقیم میکنه! اخ فدای ممه های کوچولوت بشم! نینی قراره اینارو بخوره؟ موهاشو نوازش کردم و اهومی گفتم. -تو خوشگل ترین مامانی میشی که میشناسم! -آرین. -جان آرین؟ آرین تصدقت! بگو عزیزم. لبخندی زدم و با ناز گفتم: -میشه دراز بکشی شما؟ منتظر حرکتش نموندم و هولش دادم رو تخت. رفتم سمت باکسرش از رو باکسر کیرشو لمس کردم. عین سنگ سفت بود. با لباملمسش کردم و باکسرش رو کشیدم پایین. مثل فنر شق شق پرید بیرون. با شهوت لیسی بهش زدم. آه مردونش لبخند به لبم آورد. عاشق ناله هاش موقع سکسمونم. احساس میکنم یه زن کاملم که تونسته شوهرشو به اندازه زیاد تحریک و تشنه کنه. زبونمو تند از بالا تا پایینش میکشیدم. دهنمو تا حد ممکن باز کردم و همشو بزور سعی کردم جا بدم. چن ثانیه نگه داشتم تا عوق زدم. با نفس نفس از دهنم درش آوردم و با دستم تند تند براش جق میزدم -آرین امشب یکاری کن. با صدای دو رگه و شهوتی گفت: -چی عزیزم؟ -دوس دارم خایه هاتم فرو کنی توم! آه مردونه اش بلند تر بود ایندفعه. همزمان لیسی به خایه هاش زدم. چن دقیقه ای لیسیدم و بعد پاشدم. دستمو کشید و پرت شدم رو تنش. همینطور که موهامو نوازش میکرد تو چشام خیره شد. -میدونی اینکه جلوی من فقط اینقد بیحیایی رو چقد دوست دارم؟ اینکه راحت بهم میگی چی میخوای موقع سکسمون. تو هر لحظه بهم لذت میدی آیدا من. -آرین اینکه پدر بچه من تویی رو دوست دارم! شریک زندگیم تویی! اینکه تو منو اینجوری خیس میکنی! حتی در طول روز هم با فکر کیر کلفتت خیس میشم! صداش از شهوت میلرزید و این برای من چقد سکسی بود! -شب اول ازدواجمون بهترین شب زندگیم بود! اینکه تن بکرتو لخت میدیدیم برام بزرگترین لذت دنیا بود. سینه هات شبیه دخترای ۱۳ ساله کوچولو بود. همزمان مکی به سینم زد و گفت: -الانم که اینقد ورز دادیم یذره بزرگتر شد. آه پر از نازی کشیدم. میدونستم عاشق حشری بودنمه. -اون شب با خجالت جلوم ایستاده بودی. با دستای کوچولوت اون کص تپل و ابدارتو پوشونده بودی. اخ آیدا! چرا اینقد تو شیرینی برام؟ لبامو با ولع بوسید. -دختر کوچولوم میخواد مامان بشه. از خیسی شورتم داشتم میمردم کصمو به کیرش مالیدم. -به دختر کوچولوت کیر بده که مامان شه. -ای به چشم! سرشو نزدیک کصم برد. از رو شورت لیسید و مکید. -دختر تپل و آبدار من! ریز خندیدم و پاهامو با ناز وا کردم. -دخترت عین جنده ها کیر میخواد! منتها فقط کیر شوهرشو! اسپنکی به رون تپلم زد و گازی ازش گرفت. خمار به کصم نگا کرد و گفت: -میخوام مثل قحطی زده ها بیافتم به جونش! -آرین این شورتمو دوس دارم پاره نمیکنیااا! بینیشو به کصم مالوند و شیطون گفت: -ده اخه من شوهرتم! تو امر کن هرچقد بخوای میخرم. با ناز سرمو به تایید تکون دادم. یهو با دندون شورت توریمو پاره کرد و مک محکمی به کصم زد. اغراق آمیز آه بلندی کشیدم و زبونشو تو سوراخم فرو میکرد و در میاورد. -برا کی خیس کردی؟ لرزون گفتم: -تو! -من چی تو ام؟ -شوهرم. همزمان مکی به چوچولم زد و گفت: -چی ازم میخوای؟ -کیرتو. -پس باید حسابی خیست کنم خوشگلم! نمیخوام کص تنگ مامان کوچولو درد بیاد. اینقد کصمو لیسید و چوچولمو مکید که بیحال شدم. چن لحظه بعد ارضا شدم و ترشحاتم کصمو خیس خیس کرد. اومی گفت و مک محکمی به ترشحاتم زد. صورتشو آورد نزدیک صورتم و با بی حالی بوسه ای به لباش زدم زبونمو فرو کردم تو دهنش و مزه ترشحاتمو چشیدم. -آب زن حشری منو مزه کردی سکسی خانوم ؟ اهومی گفتم و سرشو نزدیک سینه ام آوردم. -این کوچولو ها همیشه مال منن! حتی اگه پر شیر بشن هم اول باید سهم منو بدی بعد اون توله سگو! پر از شهوت آهی کشیدم پاهامو بالا بردم و شورت پاره شده امو در آوردم شورتمو از دستم گرفت و با لذت بو کشید. -دهنتو وا کن. دهنمو باز کردم و ترشحات شورتمو به زبونم کشید. زبونمو لیسید با لذت. نفس زنون گفتم: -آرین دارم میمیرم! سریعتر! خندون گفت: -چشم بانو! کیرشو رو کصم تنظیم کرد و کلاهک قارچیشو چنبار کشید رو شیار کصم لباشو محکم بوسیدم و گازی از لب پایینش گرفتم. کیرشو با دستش گرفت و آروم یذره اشو فرو کرد. لبخندی به لبم اومد. یهو همشو یجا و محکم فرو کرد و آهی از لذت و درد کشیدم. -خانوم خوشگله همینجوری فرمودن؟ از شدت لذت حرف هم نمیتونستم بزنم. خایه هاشو با دستش سعی کرد فرو کنه توم ولی از بس تنگ بودم نمیشد. پشت هم تلمبه میزد و همزمان صورتمو میبوسید و قربون صدقه ام میرفت. ازینکه آرینو تو زندگیم دارم خیلی خوشحالم. از لذتی که بهم میده! از آرامشی که بهم میده! از بچه ای که بهم میده! از لذت ناخونامو رو کمرش میکشیدم. صورتش عرق کرده بود و موهاش خیس بود. -عشقم تو دراز بکش من بیام روت لبمو بوسید و کشید بیرون پرتش کردم رو تخت و پشت کردم بهش تا موقع سواری کردن کونمو ببینه. آروم کیرشو کردم توم و پدرسوخته زیر لب گفت. خندیدم و خودمو حرکت میدادم . لرزش لپا کونمو حس میکردم. میدونستم چقد این صحنه رو دوس داره. یذره که گذشت گفت: -پدرسوخته اینقد این کونتو به رخم نکش یهو از پشت بگا میری. خندیدم و اسپنک محکمی به کونم زد. همزمان با حرکت چوچولمو هم میمالیدم. کم کم بی حال شدم و آرین گفت دراز بکشم. دوباره یه ضرب فرو کرد کیرشو توم و چن لحظه ایستاد که دوباره حجم کیرشو حس کنم. شرو کرد به حرکت کردن و بعد از یکی دو دقیقه سرعتشو خیلی بالا برد. یکهو منی گرمشو تو وجودم حس کردم. آهی از لذت کشیدم. از گرما منیش منم ارضا شدم. یذره همینطوری موند که تمام وجودم حس کرد گرماشو. ازینکه امشب باز هم بهم ثابت شد عشق ارین احساس شادی میکردم. ما همیشه سکس های پر از حرارتی داشتیم ولی امشب برام متفاوت بود! امشب من و آرین تصمیم گرفتیم درخت عشقمون میوه بده! بوسه ای رو پیشونیم زد و بعدش نرم و پشت هم لبامو میبوسید. -دوست دارم آیدا من! -منم دوست دارم بابا بچم! پایان نوشته: Pinky Pussy لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده