gayboys ارسال شده در 2 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور کارمند ساده، در اختیارِ خانم مدیر من نیمام حدودا ۳۲ سالمه مجردم و شاغل. اول که ببخشید اگه طولانی شد واقعا دیگه از این خلاصه تر نمیتونستم بنویسم. داستان بر اساس واقعیته درگیر این مسئله نشید ،کوچکترین تحریفی نداره و فقط اسامی عوض شده. صرفا بخشی از خاطرات خوبمه که اینقد دلتنگ اون روزا شدم که دوس داشتم واسه شما هم تعریف کنم. اتفاق های دیگه ای هم دارم هم از این شخص هم کسای دیگه که اگر ببینم دوس داشتید اینو بقیه رو هم شروع به نوشتن میکنم. داستان برمیگرده به حدودا ۷ ۸ سال پیش وقتی من تازه پایان خدمت منو گرفتم و دنبال کار بودم اما شرایطی پیش اومد که من مجبور شدم برای کار برم شهر دیگه یعنی اصفهان، اونجا خودم خونه مبله رهن کردم و شروع به کار کردم. شرکت ما حدودا ۳۰ نفر کارمند بخش اداری داشت، در سمت های مختلف به ترتیب، کارمند ساده، ناظر، مدیر، مدیر ارشد و مدیر کل. من کارمند ساده بودم و اونجا مشغول بودم، یه پسره ۲۵ ساله نسبتا خوش چهره شیرازی. یکم فضای شرکت باز بود و همه به اسم کوچیک صدا میکردن اکثرا و جو اسلامی نبود اصلا. الیکا یکی از مدیران ارشد بود و افراد مختلف زیر دستش کار میکردن تو بخش خودش. الیکا ۳۰ سالش بود و کارشناسی ارشد داشت و انگلیسیش هم خوب، تو کارش مسلط بود و تو تیمش همه ازش حرف شنوی داشتن کسی نمیتونست رو حرفش حرف بزنه یا خواسته شو انجام نده میدونستن که قطعا میفهمه و دهنشونو سرویس میکنه بعدا. قد متوسطی داشت، پوست سفید گندمی روشن ،موهای صاف طلایی یا حتی یکمم به قرمزی میزد، چشمای عسلی درشتی داشت و صورتش گرد بود یکم لپ داشت،بینی شو فکر کنم عمل کرده بود خوب بود. کمر باریک و کون بسیار خوش فرم خوشکلی داشت. باریکی کمرش کونشو بیشتر به چشم میاورد، خود کونش هم انصافا درشت بود و قشنگ برامدگی داشت، طوری که اگه میخواست میتونست فقط با کونش به دیوار تکیه بده، بدون اینکه کمرش بخوره به دیوار، شکم و پهلو هم اصلا نداشت یا خیلییی کم بود، سینه هاش هم میخورد ۷۵ باشه. کونش اینقد خوب یه سری پرینتر گیر کرده بود کاغذ و نمیداد بیرون الی اومد بود تو اتاق به تعریف کردن تکیه داده بود با کونش به میز پرینتر، حتی پرینتر هم حشری شد و سریع کاغذ داد بیرون :)) با وجود اینکه من کارمند ساده بودم ولی موقعیتم طوری بود که خیلی وقتا خود الیکا با اینکه مدیر ارشد بود میومد تو اتاق ما و خواسته ای کاری مطرح میکرد که ما کاملا میتونستیم براش انجام بدیم یا ندیم طبق قانون اونجا. الیکا اصفهانی بود و مشخص بود از خونواده پولداری میاد. چند ماهی گذشت و بیشتر بچه های شرکت و شناختمو صمیمی تر شدم فهمیدم که چند نفری تو نخ الیکا رفتن به دیوار سختی برخورد کردن، کلا سرش تو کارش بود و خیلی با بقیه خو نمیگرفت کلا فقط در حد کار. اونجا همه لباس فرم داشتن و الیکا هم مثل بقیه مانتو و مقنعه فقط مانتوشو یکم تنگ کرده بود که همین بیشتر شکل ساعت شنی بدنشو نشون میداد. ازش خوشم میومد و هر ازگاهی که همکارای بخشم نبودن و الیکا میومد کارشو راه مینداختم اونم با من خوش برخورد بود و با لبخند صحبت میکرد باهام. خب تجربه اولم نبود از رابطه با دختری که ۵ ۶ سال بزرگتره ازم میدونستم که چجوریه و میدونستم که اونم به عنوان یه دختر ۳۰ ساله حق داره و دوس داره که مخ یه پسر ۲۵ ساله رو بزنه واسه خودش. این رفتار ها تو محیط کار ادامه دار بود منم فرصتش پیش میومد بیشتر باهاش صحبت میکردم و گیرهای کاریشو رفع میکردم و رابطه مون خوب شده بود شوخی های معمولی هم میکردیم با هم. یه بار به بهونه مشکل کاری خارج از وقت بهم پیام داد تو واتساپ و همون شد شروع مکالمه هامون. صمیمی تر شدیم عکس میفرستادیم برا هم از خودمون، عکسای عادی نه نود و اینا، اولین بار بود که تو لباس خونگی یا تیپ بیرونش میدیدمش و واقعا عالی بود. دیگه کم کم تو فکر این رفتم که یه حرکتی بزنم که یه روز در اومد گفت میخوای برسونمت، تو یه مسیر بودیم و من ماشین نداشتم و اون یه سمند داشت، گفتم اوکی، گفت ولی باید وایسی یکم تا کارم تموم شه گفتم باشه، یک ساعتی بیشتر موندم تا با الی با هم بریم، وقتش که شد هماهنگ کردیم که یکم جلو تر از شرکت سوار شم که مثلا بقیه نبینن سو برداشت شه :)) سوار شدم و منو رسوند تو راه کسشعر میگفتیم و میخندیدم و تموم، اتفاقی نیفتاد. فرداش دوباره گفت امروز هم اگه میتونی بمون با هم بریم گفتم باشه منم کار دارم اتفاقا. الکی گفتم ، کاری نداشتم صرفا نشستم خودمو مشغول کردم طرفای ۹ شب زدیم بیرون و گفت آره مامانم اینام نیستن رفتن تهران تنهام، پیش خودم گفتم خب دیگه از این بهتر چی میخواد باشه، تو مسیر بودیم هنوز که بهش گفتم خب تنها میخوای بری خونه چیکار بیا بریم خونه من، فیلمی نگاه کنیم شامی بخوریم ، برقی تو چشماش اومد، یکم من و من کرد و گفت آخه بده که اینجوری گفتم چه اشکالی داره دیگه بهتره از تنهاییه ، تو تنهایی منم تنهام گفت خب باشه. رسیدیم جلو خونه من پارک کرد. گفتم من جلو تر میرم بعدش تو بیا که صاحب خونه فضولم طبقه بالاس نبینه، رفتم تو یکم مرتب کردم خونه رو ۵ دقیقه بعد زنگ زدم بهش گفتم بیا، پیاده شد قفل کرد و اومد داخل. خونه رو دید گفت عه پسر مجرد چه خونه تمیزی داشت برانداز میکرد همه جارو، مانتو شو دراورد یه بلوز مشکی ساده داشت و ساپورت پاش بود، بدنش بیشتر از قبل خودشو نشون داد و واقعا ساعت شنی به تمام معنا. بوی خوب بدنش و لباساش کل فضا رو گرفته بود داشتم داشتم دیوونه میشدم قشنگ. تعارف کردم نشست و رفتم چایی گذاشتم میوه آوردم. شام سفارش دادم از اسنپ و مشغول تعریف کردن بودیم شام هم رسید و خوردیم، ساعت دور ور دوازده بود گفتم جا بندازیم بخوابیم دیگه گفت من برم خونه کاش؟ گفتم چه کاریه همینجا هستیم دیگه نزدیک تریم فردا از همینجا میریم با هم، با یه خنده شیطنت آمیز گفت مطمینی اتفاق بدی نمیفته؟ با اعتماد به نفس سری تکون دادم و گفتم نه هیچی نمیشه. تخت داشتم ولی خب یه نفره بود. تشک اینا انداختم رو زمینو خاموش کردیم دراز کشیدیم اون رو تشک خودش منم رو تشک خودم، حتما تجربه کردید فضا که اینطوری میشه، ساعت که از دوازده میگذره کلا مغز یجور دیگه فرمون میده و میره تو یه لول دیگه. هم من هم اون این حالت و گرفته بودیم. گفتم بیا حالا نزدیک تر چرا اینقد دور خوابیدی، اومد جلو تر و رو دستم خوابید، تنش یکم خورد بهم، در اومد گفت من شلوار راحتی ندارم چه کنم حالا، گفتم ساپورت که راحته گفت نه خوب نیس، روم به سقف بود گفتم اگه میخوای درش بیار راحت بخواب، با خنده گفت عههه؟ درش بیارم؟!! اون وقت میگی مطمئنی که اتفاقی نمیفته؟ گفتم من ادم شلی نیستم، قول میدم که هییییچ کاری نکنم مگه اینکه خودت کرم بریزی، گفت خب باشه، دراز کشیده بودیم و پتو رومون بود که اون زیر پتو ساپورت شو در اورد گذاشت اون طرف و فقط شرت پاش بود و بلوزش. خوابیده بود رو دستم و بهم نزدیک شده بود کامل که قشنگ سینه هاش چسبیده بود بهم، منم سفت فقط حرف میزدیم هیچ کاری نمیکردم و روم به سقف بودد اونم به پهلو تقریبا چسبیده بود بهم. سکوت کردیم که بخوابیم یعنی، یه ده دقیقه گذشت. خودشو داشت بیشتر میچسبوند بهم و عملا داشت خودشو میمالید بهم و اومد در گوشم اروم با حالت شیطنت گفت: نیما مطمینی؟ @از چی مطمینم؟ #از اینکه نمیخوای کاری کنی باهام؟ @ آره مطمئنم #با حالت سکسی یعنی نمیخوای به پاهام دست بزنی؟ @ خواستنی که میخوام آره ولی قول دادم کاری نکنم دیگه. اینو که گفتم بیشتر مالوند خودشو بهم، سینه هاشو کامل چسبونده بود به تنم، پاشو گذاشته بود رو پاهام و بالا پایینش میکرد که کصش مالیده بشه بهم. گفتم خودت خواستیااا. صورتم چرخوندم سمتش یه لحظه کوچیک چشم تو چشم شدیم، خماار شهوت بود چشماش. لب تو لب شدیم و نرمی و داغی لباشو حس میکردم چند ثانیه ای فقط در حد بوس روی لب بود و یهو عمیق شدیم زبونشو کرد تو دهنم میچرخوند منم مک میزدم زبونشو. دست چپمو گذاشتم رو سینه ش و محکم فشار دادم، اصلا شل و ول نبود و سفت و ورزشی بنظر میرسید، همزمان که لبای همو میخوردیم و سینه هاشو میمالیدم، دست راستمو حلقه کردم دور گردنش ودست چپو کرده بودم تو لباسش، سوتین شو قبل خواب در آورده بود، نوک سینه هاش سفت شده بود میگرفتمشون با انگشت و فشار میدادم اه و ناله ش و در اورده بودم با مالیدن شون. دست چپمو بردم پشت کمرش و کردم تو شرتش، شرت نخی سفیدی پاش بود، کردم داخل شرتش و سعی کردم ببرم لای چاک کونش همینطوری که لب و دهن همدیگه رو داشتیم میکندیم، دستم کامل نمیرسید به سوراخاش، خودش یکم بدنشو اورد بالا که دستم برسه، انگشت فاکمو گذاشته بودم رو سوراخ کونش و میمالیدم و لپ های کونشو همزمان میگرفتم تو دستم و فشار میدادم، دستمو بردم پایین تر تا رسید به کصش و میمالیدم با دستم، لب تو لب بودیم و مثل وحشیا مک میزدیم همدیگه رو، دست راستم دور گردنش بود و لباشو ول کردم رفتم تو گردنش و میبوسیدم و مک میزدم، یواش مک میزدم که کبود نشه. دستمو از پشت شرتش دراوردم و از جلو کردم تو شرتش و مستقیم بردم رو کصش، خیس شده بود راحت دستم حرکت میکرد رو کصش، یک دونه مو نداشت، میمالیدم کصش و و دوباره انگشت فاک رو بردم سمت سوراخ کصش و یواش یکم کردمش داخل درحد یکی دو بند انگشت، در گوشم گفت : آخخخ کجا رفتی؟ گفتم اشکالی داره نرم؟ با حالت درماندگی و التماس زیاد گفت نه خوبههه بروو. بکن تو کصم انگشتتو… انگشتم و تا اخر فرو کردم و اروم اروم عقب جلو میکردم. آه و ناله کردنش شدت گرفت، من تو گردنش بودم و مک میزدم و میبوسیدم ، لاله گوششو مک میزدم. دستشو گذاشته بود پشت سرم و فشار میداد به سمت خودش. در گوشم میگفت بکن تو کصصم انگشتتو انگشتم کن نیمااا آههههه منم سرعت داده بودم به عقب جلو کردن انگشتم، انگشت فاک با بغلی شو میکردم تو دوتایی، خیس خیس شده بود صدای هم زدن پاستا میداد. الی در گوشم آه و ناله میکرد داشت میومد، مچ دستم تقریبا بی حس شده بود ولی نزاشتم حسش خراب شه اینقد عقب جلو کردم تا اخر ارضا شد و اونجا بود که انگشتامو تا اخر کردم تو و نگه داشتم همونجا یکمم کشیدم بالا دستمو که باز شه کصش، تو بغلش بودم تقریبا و لرزش ریز بدنشو حس میکردم. انگشتمو در اوردم ، اوردم بالا دستمو کردمش تو دهنم و لیسش زدم کامل، یک دقیقه ای گذشت، آروم گرفته بود. لباس شو در اوردم تا سینه هاشو دیدم کردمشون تو دهنم، کامل جا نمیشد قطعا ولی تا اونجایی که جا میشد کردم تو دهنم و با ته گلوم مک میزدم نوک شو ، دست چپم سینه شو گرفته بودم و فشار میدادم بقیه شم تو دهنم بود، عجله ای نداشتم و تمام وقت دنیا واسه من بود، مک میزدم نوک سینه هاشو از طعم خوبشون لذت میبردم، بوی تمیزی بدنش دیوونه کننده بود. فکر کنم ۱۰ دقیقه ای فقط داشتم سینه هاشو مک میزدم، چرخوندمش پشت به خودم و به پهلوی راستش دراز کش، یکم پاهاش خم بود، کمرشو بوس میکردم و میرفتم پایین تا رسیدم به کونش چند تا دندون کوچیک از لپ های کونش گرفتم گفت آخخخ نکنن اینجوری، گفتم چجوری دوس داری؟ دوس داری بخورمش؟ گفت اوهوم شرت سفید قشنگو اروم دادم پایین، خودشم تنشو بلند کرد که راحت در بیاد کامل از پاش دراوردم یه دور تو هوا چرخوندمش که خندید و پرتش کردم رو تخت شرت رو. با دستام لای کونشو باز کردم سرمو برده بودم روبروی سوراخ کونش دقیقا و اولین بوس رو از سوراخ کونش گرفتم که گفت آآآی آرهههه نتونستم جلو خودمو بگیرم سرمو کردم لای کونش تا اونجایی که میتونستم فشار دادم خودمو به سمت کص کونش. همه صورتمو لپ های نرم کونش گرفته بود. نوک بینیم تقریبا رو کونش بود و زبونم راحت روی کصش حرکت میکرد اروم اروم، آرامش بینظیری بود، اگه از پایین میدیدین فقط فک پایین من بود که داشت حرکت میکرد و زبونمو میکشیدم رو کصش میاوردم تا روی سوراخ کونش یه لیس میزدم و دوباره برمیگشتم رو کصش. دست راستمو از زیر کونش رد کردم دست چپمم از این طرف و دستامو قفل کردم تو هم، و محکم کونشو فشار میدادم سمت خودم و سرمو فشار میدادم تو کص و کونش، زبونمو کرده بودم تو کصش از لذت هی تکون میخواست بخوره اما من محکم گرفته بودمش و نمیزاشتم در بره از دستم، بهش استراحت نمیدادمو زبونم تا جایی که میرسید تو کصش بود و میچرخوندم داخلش، هر از گاهی میاوردم بیرون از کصش و کونشو بوس میکردم و لیس میزدم که دیوونه میشد با این کار. دوباره سر و صداش و آه و ناله کردنش بالا گرفته بود، دستشو گذاشته بود پشت سرم و فشارم میداد به سمت کصش، یکم گذشت دیگه نتونست طاقت بیاره خودشو جدا کرد چرخید رفت سمت کیرم با شدت و ولع گرفت تو دستش و تا اخر کرد تو دهنش. منم دوباره رفتم بین پاهاش که هنوز به پهلو بود و ۶۹ شدیم. سرمو گذاشته بودم رو رون پاش و کص و کونشو لیس میزدم. سیر نمیشدم ازش. اونم با نهایت شهوت داشت کیرمو میخورد. تخممو گرفته بود تو دستش بازی میکرد کیرمو هم تا اخر کرده بود تو دهنش، سر و صدای ساک زدنش صدای عق زدنش و هممممم مممم کردنش پیچیده بود تو اتاق. انگشت شو برده بود رو سوراخ کونم و نوازش میکرد که واسه آقایون بخاطر نقطه جی فوق العاده تحریک کننده س این کار. آبم داشت میومد و نمیتونستم تمرکز کنم رو خوردن کصش، اونم دستشو گذاشته بود پشت کونم وفشار میداد به سمت خودش. نزدیک بود آبم بیاد خواستم بکشم بیرون که نریزه تو دهنش ولی با دستش نزاشت و بیشتر فشار داد کونمو به سمت خودش،دیدم خودش میخواد از خدا خواسته ول کردم آبم پاچید ته گلوش و تا قطره ی اخر یک سانت هم کیرمو نزاشت بیاد بیرون تا ته تو دهنش بود. یه چند ثانیه گذشت آروم کیرمو از دهنش در میاورد، کیرم داشت نبض میزد تو دهنش هنوز. همونجا قورتش داد و دراز کشید رو به سقف، چشماشو بسته بود با یه لبخند ملیح از سر رضایت انگار، سکوت گرفته بود اتاق و. منم از اوج لذتم نمیتونستم کاری کنم اصلاو همونجا افتاده بودم. چند دقیقه ای گذشت، اون رفت دستشویی و برگشت. اومد بالا سرم بدون هیچ حرفی بدنمو که همچنان به پهلو دراز کشیده بودم چرخوند به شکم خوابیدم، منم اراده ای هنوز نداشتم از خودم واقعا، رفت بین پاهام یکم بازشون کرد همونجا دراز کشید سرش بالای کونم بود، کیرمم شل اونجا تو دسترسش بود.کیرم و گرفته بود تو دستش و تخمامو اروم شروع کردن لیس زدن، از کارش خیلی خوشم اومده بود، یکی دو دقیقه گذشت کیرم دوباره داشت جون میگرفت یکم کونمو دادم بالا که کیرم آزاد باشه تو دستش راحت. کیرمو محکم گرفته بود تو مشتش تخمامو مرتب لیس میزد و کامل میکرد تو دهنش بعد از داخل لیس میزد که دیوونه کننده بود ، تو همین حین یهو دیدم تخممو از دهنش در اورد و اومد بالاتر سراغ کونم و یه بوس کرد از سوراخم، واقعا حسش بینظیر بود،یه لحظه مکث کرد بعد یهو مثل خودم با ولع رفت سمت سوراخ کونم و لیس زدن و بوس کردن و خوردن، یه حسی بود که واسه بار اول تجربه میکردم و قشنگ داشتم روانی میشدم، کیرمم تو دستش داشت بالا پایین میکرد. چند دقیقه ای تو همین حالت رو عرش بودم که اونم دوباره داشت وحشی و حشری تر میشد باز، بلند شد منو چرخوند به کمر پاهامو داد بالا دراز کشید اون پایین بین پاهام تخممو کیرمم داد بالا و دوباره با سر رفت سمت سوراخ کونم و لیس زدن و بوس کردن. اون موقع نمیدونستم به این کار میگن ریم جاب بعدا فهمیدم. لیس میزد محکم سوراخمو تا برسه به تخمم و میگفت به به چقد خوشمزه س اینجات. حسسابی کیرم جون گرفته بود دوباره شق شده بود. من دوباره تشنه طعم کص و کونش شدم بلندش کردم خوابوندمش جای خودم به شکم رفتم بین پاهاش با سر رفتم تو کصش دوباره با شدت شروع کردن لیس زدن خوردن، اینقد از ساک زدنش حشری شده بود دوباره که چند دقیقه ای طول نکشید با سرو صدای زیاد داشت ارضا میشد میگفت بخور نیما، بخور کصموووو ، نیمااااااا بخورشششش آهی کشید و دوباره ارضا شد آبش اومده بود صورتم خیس آبش شده بود ولی مشکلی نداشتم باهاش . همونجا بی جون افتاد به پهلو دراز کشید، منم یه دستشویی رفتم و برگشتم کیرم هنوز جون داشت ولی الی به پهلو خوابیده بود پشت به من پشتش دراز کشیدم، تصویر جالبی داشت موهای طلایی قرمز شو بسته بود با گیره رو سرش جمع کرده بود، گردن سفید و قشنگش با یکم موهای ریزه طلایی و پوست صاف، کمرش و خط پهلو که رفته بود پایین و دوباره اومده بود بالا واسه کونش. نزدیک تر شدم بهش ، با اینکه حال نداشت، خودمو نزدیک کردم و کیرمو گرفتم سعی داشتم کصشو پیدا کنم بکنم توش، هنوز خیس و روون بود، هل دادم رفت داخل کصش سر کیرم، یه آه کوچیکی کشید همونجا نگه داشتم، ذره ذره کیرمو هل میدادم داخل. تو همون حالت بی جون گفت چقد داغه کیرت، یکم یواش یواش عقب جلو کردم و دیگه راه افتاده بود، کرده بودم تو کصش و از منظره این پوزیشن که بهش میگن اسپونینگ داشتم لذت میبردم، اونم یواش یواش دوباره اه و ناله ش شروع شد، یکم بالا تنه مون فاصله داشت باهم، بهش نزدیک تر شدم و دستمو از زیر گردنش رد کردم و قلاب کردم گردنشو محکم گرفتم سمت خودم یکم با حالت خفگی برا اون، عقب جلو کردن سخت تر میشه اینجوری ولی خوب بود، سرش رو به بالا بود منم تا اونجایی که میتونستم محکم میکردم تو کصش و در میاوردم، یکی دو بار کیرم در اومد که خودش با دستای کوچولوش کیرم و میگرفت میزاشتش داخل کصش دوباره. دست چپم رو کونش بود که باهاش فشار میدادم کونشو سمت خودم، همون دستمو میبردم سمت ممه هاش و محکم فشار میدادم، اون اروم دراز کشیده بود کصشو میداد منم کار خودمو میکردم، نمیدونم چند دقیقه شد ولی خیلی گذشت، اونم جون گرفته بود دوباره و کردن من محکم و محکمتر، صدای شلپ شلپ کونش پیچیده بود، که بهم گفت نیما؟ میشه داگی بکنی منو؟ گفتم آره عزیزم حتما، بلند شدم رو زانو وایسادم، اونم با گودی کمری که داشت و انعطاف بدنش قشنگ یه قوس کامل داد به کمرش، سینه هاش تقریبا چسبیده بود به تشک و کص و کونش جلو من بود آماده گاییدن، یکم سر کیرمو کشیدم رو سوراخ کونش و کصش، و فرو کردم دوباره تو کصش اونم سرش چسبیده رو زمین بود به سمت چپ، کص خوشکلش جلو چشمام بود و کیرم توش عقب جلو میشد. حین کردنش یادم میومد به کاراکتر محکمش تو محل کار اینکه همه غیر از چشم بهش نمیگفتن حالا اون ادم زیر کیر یه پسری که ۵ ۶ سال از خودش کوچیکتره داره له میشه و صداش در نمیاد، واقعا چیز عجیبیه این سکس. یکی دوبار وسطش کیرمو در میاوردم با سر میرفتم تو کصش یه لیس میزدم جیغشو در میاوردم دوباره میکردم تو، چون ارضا شده بودم خیلی طول کشید این سری، چندین بار سرشو اینطرف اون طرف کرد از شدت گردن درد، خستم شده بود گفتم الی جون؟ گفت جون الییی گفتم عقب جلو میکنی خودتو برام گفت آره عسل من. بلند شد رو دستاش تکیه داد تو همون حالت داگی محکم عقب جلو میکرد و صدای بیشتری میومد از برخورد کونش با بدنم، دستامو گذاشته بودم پشت سرم و داشتم از تلاشش واسه دادن به من و ارضا کردنم لذت میبردم. داشتم نزدیک به اومدن میشدم که دستامو گذاشتم دو طرف پهلوش محکم عقب جلو میکردم کونشو، خیلی محکم بود واقعا هیچ رحمی نداشتم واسه ش، حتی نفس نداشت اه و ناله کنه فقط صدای برخورد کونش میومد ، گفتم دارم میام الی ، دارم میام گفت بیا قربونت برم آبتو بیار عزیز دلم دستمو انداختم تو موهاش بازش کردم ریختم رو کمرش تصویرش قشنگ تر شه دستمامو گذاشتم روی شونه هاش تا ضربه محکم تر بشه، گفت بریززز برییز آبتو پارم کردییی، داشتم منفجر میشدم که درست قبل اینکه بپاشه بیرون کشیدم بیرون از کصش و هلش دادم که دراز بکشه کامل، رفتم بالای گردی کونش ، با دستاش لای کونشو باز کرده بود برام یکمم داده بودش بالا، با کیرم یکم ور رفتم و چند ثانیه بعد آبم با فشار زد بیرون و ریختم رو کص و کونش، یکمم پرت شد رفت تا رو کمرش. چشمام قشنگ داشت سیاهی میرفت . سر کیرمو با کونش پاک کردم و همونجا بغلش افتادم، ۵ دقیقه ای گذشت قبل اینکه خوابمون ببره بلند شدیم رفتیم سرویس و برگشتیم که بخوابیم، بدون هیچ حرفی، فقط یه لبخند ملیحی بصورت نا خوداگاه رو صورتمون بود، نگاه به ساعت کردم و باورم نمیشد، ساعت نزدیک ۵ صبح بود و همه این اتفاقا تو طول ۴ ۵ ساعت افتاده بود، فقط دو ساعتی داشتم کصشو میخوردم واسه ش. فردا صبح هم نرفتیم سر کار از شدت خستگی و هر دومون یجورایی پیچوندیم شرکت و. از بعد اون شب جالب بود سر کار موقعی که کسی تو اتاق با من نبود میومد اونجا به بهونه کاری یا حین تلفن حرف زدن با بقیه میومد سمت من پشتش و میکرد بهم، موقعیت میزم طوری بود که اگه یهویی هم کسی میومد تو اتاق دید نداشت، اتاق ما هم دوربین نداشت. منم تا اونجایی که میتونستم دستمو میکردم لای کونشو میمالیدم و انگشتش میکردم از رو شلوار، یه سری اینقد طولانی شد این کار که حتی خیسی کصشو از رو شرت و شلوارش حس کردم. فکرش جالب بود که اون کسی که اونور خط تلفنه و الی داره میرینه به در و پیکرش هیچ ذهنیتی نداره که اونی که داره میرینه بهش همزمان داره انگشت میشه و لذت میبره از این کار. پایان نوشته: Nima لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده