gayboys ارسال شده در 2 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور زن آخوند فامیل 1 بابام یه پسر عمو داره به نام کاظم و این کاظم آقا دوتا دختر و یه پسر کاظم ریش بلندی داشت و من بهش میگفتم کاظم سگ ریش! ازش بدم میومد و از پسرش بدتر کاظم هم مثل بابام سگ مذهبی بود جوری که محرم ها تو هئیتمون بین زیارت عاشورا و سخنرانی آخوند در مورد رساله های آخوندها و ترتیب وضو و نماز یه جورایی استفهامات میکرد ( آخرشم نفهمیدم این استفهامات چیه ) تا اینکه زد و علی پسر کاظم آخوند شد و تو فامیل مذهبی ما حسابی گل انداخت ، بابامم عاشق علی که آخوند شده و نگاه های پر حسرت به من که خاک تو سرت تو چرا آخوند نشدی تا اینکه سال بعد کارت دعوت برامون اومد و فهمیدیم علی آخونده داره ازدواج میکنه اسم دختره ریحانه سادات بود و جوری که بوش میومد از این عروسیهای مزخرفه و منم شرکت نکردم بابام و مامانم و خواهرم رفتن و منم دوست دخترمو آوردم و یه چند ساعتی مشغول عشق و حال و گاییدنش بعد اینکه خانوادم اومدن فهمیدم درست حدس زده بودم حتی تو زنونه هم از آهنگ و رقص خبری نبود فقط کمی مولودی و شام و تمام شب که همه خوابیدن آروم رفتم اتاق خواب خواهرم و چون میدونستم از مراسم عروسی حتماً عکس گرفته از تو گوشیش چندتا عکسی که از مراسم گرفته بود رو برداشتم عروس بد چیزی نبود ، زیاد آرایش کرده نبود و لباس عروسش برخلاف عروسهای دیگه که قسمت پستونهاش باز بود لباس ریحانه بسته بود و فقط از برجستگی جلو پستونش میشد حدس زد که پستونای درشتی داره اون زمان من تو بازار کامپیوتر میدان ولیعصر کار میکردم و به خاطر اینکه زبانم خوب بود بعضی وقتها کار ترجمه برای سریالهایی مثل لاست و ۲۴ و فرار از زندان انجام میدادم تقریباً ۶ ماهی از عروسی علی گذشته بود که بابام تصمیم گرفت علی و ریحانه رو پاگشا کنه شب جمعه برای شام اومدن ، منم بی توجه به علی که با لباس آخوندیش اومده بود با لپتاپم داشتم سریال لاست که اون زمان تازه اومده بود رو ترجمه میکردم علی نیم ساعت بعد اومد پیشم و شروع کرد به عرعر کردن که اونم نیاز به دوتا لپ تاب ، یکی برا خودش و یکی هم برا زن جندش داره منم دیدم میشه از این آخوند چُسکی پول خوبی در آورد بر خلاف میلم شروع کردم به تعریف کردن از لپتابم و… جوری که علی ریحانه رو صدا زد و لپتاپ منو نشون اون داد و زنش هم تایید کرد قرار شد علی چند روز دیگه بیاد محل کارم تا براش لپتاپ بگیرم علی یکشنبه باز با لباسای آخوندیش اومد دوتا لپتاپ هم ردیف لپتاپ خودم براش با سود عالی خریدم و قرار شد تا براش ویندوز و یه سری برنامه نصب کنم شب خودم ببرم خونش وقتی علی رفت هارد و رم و حتی باطری لپتاپها رو با دست دوم عوض کردم و برای جفتشون ویندوز نصب کردم و شب بردم خونه علی زنش هم اومد و چندتا برنامه کاربردی هم بهشون یاد دادم موقعی که میخواستم برم کارتمو بهشون دادم تا اگر مشکلی داشتند بهم زنگ بزنن حدود یه ماهی گذشت ، یه پنج شنبه که زودتر اومدم خونه دیدم بابام داره وسایل لوله کشیش رو ( لوله بر ، حدیده ، آچار شلاقی و کلاغی رو تو وانتش میذاره ، چون بابام یه آدم فنی هست ) تا رسیدم خونه بابام بهم گفت علی آخونده لوله خونش ترکیده بیا باهم بریم درستش کنیم ، با اینکه خسته بودم و داشت ریده میشد تو شب جمعم ( چون با زیدم قرار داشتم ) ولی برای یک سری مسائل بین خودم و بابام از قرارم با زیدم گذشتم و باهاش رفتیم خونه علی آخونده کارمون زیاد طول کشید و منم بخاطر خستگیم یادم رفت کیف وسایلمو از خونه علی بردارم و وقتی رسیدیم خونه تازه یادم افتاد برا زیدم یه ست فانتزی گرفته بودم و حالا اون تو کیفمه و کیفمم خونه علی نگران بودم یه وقت اونا نرن سراغ وسایلم ساعت ۱۱ روز جمعه با بابام رفتیم خونشون و دیدم جای وسایل رو عوض کردن و کیف منم بین وسایله کارمون تموم شد وسایل رو گذاشتم تو وانت و تا بابام بیاد نشستم تو وانت در کیفمو باز کردم و ظاهراً همه چیز سر جاشون بود ولی حس کردم بسته کادوی دوست دخترم کمی مچاله شده جلو بابام نمیتونستم چک کنم توخونه و اتاقم فهمیدم که بله بسته کادو باز شده نمیدونستم اون کار علی یا ریحانه هست جوابی بعداً پاسخش داده شد… حس میکردم اون ست رو کسی به تن زده ولی بهرحال اون شب بسته زیدمو درست کردم یه چند ماهی گذشت که تلفنم با یه شماره ناشناس زنگ خورد : -بفرمایید ؟ -آقا سورنا ؟ -بفرمایید -من موسوی هستم همسر آقای علی فهمیدم ریحانه بود -چیزی شده ؟ -این لپتاپم ویندوزش از کار افتاده ، میخواستم ببینم چش شده ؟ -ببخشید باید سیستمتونو رو بیارید فروشگاه ، رو همون کارت آدرس هست -بله میدونم ولی آخه من امکان ندارم بیام فروشگاهتون. نمیدونم ولی یه لحظه هرچی تو دلم بود رو برای ریحانه گفتم -باشه پس هر وقت علی آقا رفت حوزه میتونید تشریف بیارید منزل ما ؟ -خبرتون میکنم و بعدش خداحافظی کردیم شب موقع خواب به حرفهای ریحانه فکر میکردم ، از اینکه میخواست خونه رو خالی کنه تا برم پیشش به بهونه درست کردن کامپیوترش ، شایدم این یه تله بود یا یه چراغ سبز به من چند روز بعد ریحانه پیام داد که فرداش علی ساعت ۸ و نیم میره حوزه کوچه مروی و تا بعد نماز مغرب و عشاء و تفسیر قرآن نمیاد که تقریباً میشد ۸ شب برای فردا چندتا cd ویندوز و برنامه و حتی بازی برداشتم و بعدش از یکی از دوستانم یه ست فانتزی خریدم ( ست رو ناخواسته گرفتم و پیش خودم گفتم اگر ریحانه حال داد بهش میدم و گرنه میدمش به زیدم ) فردا ساعت ۸ از خونه به راه افتادم سمت خونه علی آخونده ، یه حس اضطراب و نگرانی داشتم حتی که میخواستم نرم ولی دل به دریا زدم به امید داشتن سکس با ریحان یه ترامادول ۱۰۰ خوردم جلو در خونشون رسیدم و زنگ زدم و بعد معرفی خودم در باز شدم حالا استرسم زیاد شده بود ، پشت در که رسیدم دوتا تقه به در زدم و ریحانه در رو باز کرد -سلام ، خوش اومدید -سلام ، ممنونم -بیزحمت کفشاتونو بیارید داخل سری تکون دادم و انجام دادم داخل که شدم رفتم رو کاناپه نشستم خونه علی واقعاً ساده بود ، برخلاف خونه های دیگه بجای بوفه یه کتابخونه گذاشته بود و پر بود از کتابهای مسخره مخصوص آخوندها ، المیزان و تفسیرقرآن و همین چرت و پرتها ریحان که به آشپزخونه رفته بود با یه سینی چای اومد : -خوش آمدید ، مادر و پدرتون خوبن ؟ -ممنونم ، همه خوبن ریحان یه تیشرت آستین دار و یه دامن تنش کرده بود ، روسری بر سر داشت و کمی هم آرایش کرده بود -خب مشکل سیستمتون چیه ؟ -حقیقتاً لپتاپم مشکلی نداره من میخواستم با شما صحبت کنم -در چه رابطه ای ؟ -خب میدونید منم مثل علی تو یه خانواده مذهبی رشد کردم ، خودتون بهتر میدونید اینجور خونواده ها چجوری هستن -بله -حقیقتاً من از شما خوشم اومده و خواستم اگر میشه بیشتر باهم در ارتباط باشیم و… -ببینید ریحانه خانم من خودم الان دوست دختر دارم و اگر بخوابم با خانمی در ارتباط باشم انگار که دارم بهش خیانت میکنم ، من از شما تعجب میکنم که چرا میخواهید به علی خیانت کنید ؟ -آخه علی خیلی مشکل داره و… انگار نمیتونست و یا خجالت میکشید منظورشو بهم بگه -نکنه تو تختخواب کاری بلد نیست انجام بده ؟ با این حرف ریحانه کلی سرخ شد -آخه… -با من راحت باش -راستی من یه معذرت خواهی به شما بدهکارم و ماجرای اون ست رو گفت که از کیفم برداشته بود و پوشیده بود و خیلی خوشش اومد -حقیقتاً شما خیلی با سلیقه هستید از جام بلند شدم و رفتم سمتش ریحان رو یه مبل تک نفره نشسته بود ، دستشو گرفتم و از مبل بلند کردم و آوردمش رو کاناپه نشوندمش پیش خودم ، آروم بغلش کردم ، ریحان داشت میلرزید ، فکر نمیکردم ریحانه اینقدر راحت بهم پا بده سرشو بالا آوردم و لبهامو رو لبش گذاشتم ، لباش کمی خشک بود ، آروم دستمو روی پستونش گذاشتم ، کورستشو حس کردم ، از رو همون کورست پستوناشو مالیدم ، نرم بود و بزرگ کمی ازش فاصله گرفتم ، از تو کیفم بسته ست رو در آوردم و بهش دادم -بیا این برا شماست -چیه ؟ -بازش کن ببین ریحان بسته رو پاره کرد و با دیدن ست چشماش گشاد شد -چه قشنگه ، مال منه ؟ -آره عزیزم این دفعه خود ریحانه بغلم کرد ، روسریشو باز کردم ، موهای سیاه و بلند و لَختی داشت ، دوباره لبامون تو هم قفل شد کیرم مثل سنگ شده بود دستمو بردم زیر تیشرتش ، کورستشو بالا دادم پستونهای نرمش افتادن توی مشتم و شروع کردم به مالیدن پستانهاش ریحان با خوشحالی داشت به ست نگاه میکرد ، دستمو از لای پستوناش در آوردم ، تیشرتی که تنش بود رو در آوردم ریحان یه نگاهی بهم انداخت و من سریع گفتم بذار ببینم تو تنت چطوره و بدون هیچ حرفی از پشت قلاب کورستشو باز کردم و اون دوتا پستونای نازش افتاد بیرون از پشت شروع کردم پستوناشو مالیدن ، نرم بود و بزرگ ، از مالوندن پستوناش سیر نمیشدم کورست فانتزی رو برداشتم و براش بستم -چطوری شدم ؟ -عالیییییییییییییی بلند شد که بره توی آینه خودشو ببینه -صبر کن!! دست انداختم و تا بخواد ممانعت کنه شلوار و شورتشو پایین کشیدم شورتش کمی خیس شده بود کوصش کمی مو داشت ولی خوب بود سریع سرمو بردم رو کونش و یه بوس کردم و بدون اینکه حرفی بزنم شورت ست رو پاش کردم -حالا قشنگ شدی ریحان بیچاره زبونش بند اومده بود و نمیدونست باید چیکار بکنه بردمش سمت اتاق خوابش که آینه میز توالت اونجا بود میز توالتش ساده بود چندتا کرم و چندتا ماتیک و رژ روش بود در حالیکه داشت خودشو از تو آینه نگاه میکرد من سریع گوشیمو آوردم و چند تا عکس ازش انداختم رفتم سمتش و دستمو از پشت کردم گذاشتم رو کونش و با شصتم شروع کردم به مالیدن سوراخ کون و کوصش که خیس بود دیگه طاقت نیاوردم و ریحان رو بردم رو تخت ، شورتش رو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کوصش ریحان ناله هاش در اومده بود و منم پیرهنمو در آوردم چند دقیقه بعد کورستو در آوردم و حالا ریحان لخت لخت بود دوباره چندتا عکس دیگه ازش گرفتم شلوارمو در آوردم و بغلش کردم کیرم رفت لای پاش و دوباره لباش و کنار گردنشو لیس زدم و خوردم که یهو ریحان تو بغلم لرزید ، فهمیدم که ارضا شده بود ، از روش بلند شدم پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کوصش و تا خواست بگه نه نکن تو با یه حرکت کیرمو کردم تو کوصش داغ بود و تنگ و شروع کردم به تلمبه زدن بدبخت ریحان از خجالت دستاشو گذاشت رو صورتش من همونجور که میکردمش پستوناشو با دست میمالیدم چه حال و کیفی میداد که زن یه آخوند رو بکنی بعد چند دقیقه کیرمو در آوردم و به سختی داگیش کردم چون ریحان همکاری نمیکرد رفتم پشتش و دوباره مشغول کردنش شدم آخخخخخخ که چقدر حال میداد ، ریحان برای بار دوم ارضا شد تلمبه هامو بیشتر کردم و داشتم منم ارضا میشدم که از کوصش بیرون کشیدم و همین که بیرون کشیدم آبم با شدت اومد و روی کمرش ریختم از جعبه دستمال کاغدی چندتا دستمال بیرون کشیدم و کمرشو پاک کردم و خودم کنارش افتادم نیم ساعتی گذشت ، بغلش کردم و دستامو لای موهاش کشیدم ریحان هنوز دستاش رو صورتش بود آروم دستاشو از رو صورتش برداشتم ، داشت گریه میکرد -عزیزم ، چراگریه میکنی ؟ با هق هق گفت تا حالا بدنمو هیچ کسی ندیده بود ولی امشب با تو… جنده خانم حالا عذاب وجدان گرفته بود و من بایست آرومش میکردم -عزیزم به خودت فکر کن ، تو نیاز به خالی شدن داشتی و من این کار رو برات انجام دادم حالا هم اگر نمیخواهی میتونم برم!! -نه ولی… -اصلاً فکر اینا رو نکن پاشو بریم یه رستوران یه غذایی بخوریم ، اجازه هست من یه دوش بگیرم ؟ -اگر غسل کنی آره این دیگه کی بود ؟ بعد خیانتش فقط حواسش به شعائر مذهبی و غسل کردن بود رفتم حمام و داشتم خودمو میشستم در باز شد و ریحان اومد تو اولش ترسیدم نکنه علی باشه اما ریحان بود با اون پستونای بزرگش با دیدن ریحان که لخت لخت بود دوباره کیرم بلند شد -گفتم منم غسل کنم -باشه ، بیا بغلش کردم و چسبوندمش به دیوار کیرمو گذاشتم لای پاهاش و دوباره به لب خوری افتادیم کیرم یه بار دیگه راست شد ریحان بدون اینکه چیزی بهش بگم نشست روبروی کیرم و شروع کرد برام ساک زدن یه کمی دندون میزد ولی بد نبود چند دقیقه بعد بلندش کردم و همونجور زیر دوش آب گرم کیرمو گذاشتم تو کوصش و تلمبه زدن شروع شد آه و ناله جفتون بلند شده بود ریحان برای بار چندم ارضا شد نبض زدن کوصشو رو کیرم احساس میکردم که خودمم تو کوصش ارضا شدم تا حالا اینجور سکسی رو تجربه نکرده بودم جفتمون رو کف زمین حمام دراز کشیدیم بعد یه ربع ساعت بلندش کردم ریحان خودش غسل کرد و منو هم مجبور به این کار کرد ( من اعتقادی به غسل جنابت ندارم ) با حوله خود ریحان خودمو خشک کردم و بعدش هم ریحان از حمام اومد بیرون به ساعت نگاهی کردم دوازده و نیم بود و منم به شدت گرسنه قرار شد با ریحان به یه رستوران بریم به ریحان کمک کردم تا لباس بپوشه و اینکه پستون و کوصو میمالیدم و اون هم میخندید خودمم لباسمو پوشیدم و تا خواستم وسایلمو بردارم ریحان فاز نماز اول وقت خوندن گرفت قرار شد تا من برم تو ماشین اون هم بیاد تو ماشین به رفتار ریحان فکر میکردم که چقدر راحت و به سادگی آب خوردن بهم پا داد و حتی وقتی عذاب وجدان باز هم حاضر شد بهم حال بده و الانم داشت نماز میخوند بیست دقیقه گذشت ، بهش زنگ زدم و گفت دارم میام و تو حیاط هستم بهش گفتم برو سر خیابون تا شاید همسایه فضولی نبینه میاد سوار ماشین بشه ریحان رو دیدم که از خونه زد بیرون و رفت سر خیابون منم یکی دو دقیقه بعد راه افتادم… نوشته: سورنا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 2 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور زن آخوند فامیل 2 ریحان سوار ماشین شد و بردمش رستوران هانی میدان قیام ( حتماً به این رستوران برید ) جوجه و کباب سفارش دادم ، بعد غذا ساعت ۲ شده بود ، چون آبمو تو کوصش ریخته بودم از داروخانه قرص اورژانسی گرفتم ریحان رو رسوندم دم خونش و قرصو بهش دادم و گفتم برا اینکه حامله نشه چجوری مصرف کنه ، ریحان ازم خواست اگر دوست دارم دوباره برم بالا پیشش ، نمیدونستم برم یا نه ، اگر میخواستم برم باید دوباره بکنمش ، ساعتو نگاه کردم ، یه ربع مونده بود تا سه ، پس تقریباً تا اومدن علی چهار ، پنج ساعتی مونده بود ، بهش گفتم میام ریحان سر خیابون پیاده شده و منم ماشین رو پارک کردم و رفتم خونه ریحان با یه تک زنگ در رو برام زد ، منم سریع رفتم تو خونه رفتم تو ، ریحان نبود : -عزیزم ، کجایی ؟ -الان میام صداش از تو اتاق خواب اومد کفاشمو گذاشتم تو و در رو بستم ، ریحان از اتاق خواب اومد بیرون ، همون ست رو پوشیده بود و آرایشش رو بیشتر کرده بود -چطور شدم ؟ -عالیییییییییییی تو بغل گرفتمش و لبامون تو هم قفل شد دستامو از پشت رو رو کونش مالیدم ، انگشت سمت راستمو روی سوراخ کونش گذاشتم -آیییییییییییییی -جونم عزیزم -کیییر میخوام!!! -بریم رو تختت بهت بدمش تو اتاق خواب دوباره لخت شدم ، کیرم داشت بلند میشد رو تخت خوابیدم ، ریحان اومد بغلم ، کورستشو باز کردم پستونای بزرگش اومد بیرون -جونم به این پستونا عزیزم یه آیییی کرد و من مشغول خوردن پستوناش شدم و با دستم کوصشو میمالیدم ریحان ناله اش در اومد ، بعد چند دقیقه ازش خواستم برام ساک بزنه ریحان تا خواست برام ساک بزنه حالت 69 گرفتیم و منم شروع کردم به لیس زدن کوصش همونجور که برا همو میخوردیم انگشت سبابه ام رو رو سوراخ کونش میمالیدم انگشت سبابه ام رو کردم تو کوصش تا با آبش لیز بشه و بعد یهو کردم تو کونش یه کمی سخت رفت تو با وارد شدن انگشتم به کونش ، ریحان جیغ خفه ای زد -چیکار میکنی ؟ دردم میاد ، نکن! -کونتم خوشگله عزیزم و بدون اینکه توجهی به حرفش بکنم دوباره انگشتش کردم ، انگشتمو در آوردم و سوراخ کونشو لیس زدم برخلاف انتظارم کونش بوی بدی نداشت بلکه بوی توت فرنگی میداد ( که بعداً فهمیدم بخاطر بوی دستمال مربوطش بوده ) دوباره انگشتمو تو کونش کردم و اینبار آی آی کردنش دراومد و محکمتر برام ساک زد بعد مدتی ریحان از روم بلند شد و خوابید روم پستوناشو ( که فهمیده بود بهشون علاقه پیدا کردم ) کرد تو دهنم -بخوووووور ، مال خودته عزیزم!!! چقدر پستوناش عالییی بود چند دقیقه بعد خودشو ازم جدا کرد ، کمی بلند شد و آروم نشست رو کیرم با ذره ذره نشستن رو کیرم که داشت وارد کوصش میشد و گرمای کوصشو حس میکردم همینجوری که آروم آروم نشست تا همه کیرم وارد کوصش شد و چند لحظه بعد شروع کرد به بالا و پایین شدن واقعاً زن بی نظیری بود پستوناش تکون میخورد ، برخلاف دوست دخترم که پستونای کوچیکی داشت ریحان پستوناش بزرگ بود کم کم ناله هاش در اومد و شروع کرد به تندتر بالا و پایین کردن دستاش رو رو سینم گذاشت و شروع کرد به فشار دادن و خودشو سفت کردن فهمیدم باز میخواد ارضا بشه که یهو آه شدیدی کشید و افتاد تو بغلم ریحان بازم ارضا شده بود نمیدونم این بار چندمی بود که داشت ارضا میشد هنوز کیرم توی کوصش بود ، کیرمو از کوصش در آوردم و خوابوندمش رو تخت واینبار خودم شروع کردم به کردنش ریحان ناله میکرد ، همونجور که تلمبه میزدم با دستم پستانهاشو گرفتم و فشار دادم حس کردم میخوام ارضا بشم و شدم ، باز همه آبم توی کوصش ریختم با بی حالی کنارش ولو شدم ، فکر این که زن علی رو ۳ بار کرده بودم حس خوبی بهم داده بود ساعت نزدیکهای ۵ بود ، یه نیم ساعتی دراز کشیدم ، چشممو که باز کردم ریحان نبود ، صدای شُرشُر آب میومد ، احتمالاً حمام بود ، سریع پا شدم رفتم حمام ، داشت غسل میکرد ، از پشت چسبیدم بهش -بیدار شدی ؟ گفتم تا علی نیومده غسل کنم ، بیا تو هم غسلتو بکن آب رو جفتمون میریخت ، کمی پستوناشو مالیدم -عزیزم بخدا دیگه نمیتونم ، بذار یه روز دیگه واقعیت این بود که خودمم کمردرد گرفته بودم و داشتم از پا در میومدم ولی نمیخواستم ریحان بفهمه ، بوسه ای به لباش زدم -هرچی تو بگی عشقم ریحان خودشو ازم جدا کرد -الان برات حوله میارم و رفت کمی زیر آب خودمو شستم و ریحان برام حوله آورد اومدم بیرون ریحان داشت اتاق خوابو مرتب میکرد ، یه کیسه پر از دستمال کاغذی که مصرف کرده بودیم رو برداشت -میری اینو بنداز دور یواش یواش لباسامو پوشیدم ، اصلاً نمیخواستم ترکش کنم دم در بوسش کردم ، پستونشو فشار دادم و انگشت تو کوصش کردم بالاخره با سختی ازش جدا شدم و باز بهش گفتم که حتماً قرص رو چجوری بخوره به علی حسودیم میشد که همچین جنده ای رو داره به قول ریحان علی دوتا تلمبه میزنه و ارضا میشه برگشتم مغازه ولی فکرم همش پیش ریحان بود ، الان داره چیکار میکنه ؟ میخواستم بهش زنگ بزنم ولی گفتم شاید ناراحت بشه شب ساعت ۱۱ برام مسیج امد -عزیزم بابت امروز ممنونم ریحان بود کمی ازش گلگی کردم و گفت نیم ساعت بعد اینکه تو رفتی علی اومد وااااااااای پس چه خطری از پیش گوشمون گذشته بود ولی دوست داشتم بدونم علی اگر منو در حال گاییدن زنش میدید چه حالی پیدا میکرد ؟ روزها میومدن و میرفتن ولی موقعیت برا گاییدن ریحان پیش نمیومد تا اینکه جشنهای نیمه شعبان اومد ریحان بهم گفت دارم با علی میرم هئیت اگر دوست داری بیا همو ببینیم موتور یکی از بچه ها رو گرفتم ، حتی یه کم دیدنش غنیمت بود رسیدم هئیت به ریحان زنگ زدم و اونم از زنونه اومد بیرون و یه کم جلوتر سوار موتور شد و بردمش تو یه پارک خلوت چون شب بود پارک کمی تاریک بود رو نیمکت نشستیم ، کمی ازش لب گرفتم ، دستمو گذاشتم رو پستونش دوباره کیرم راست شد -عزیزم ، یه کم برام ساک میزنی ؟ -آخه اینجا نمیشه ، یهو کسی میاد بلند شدم و کیرمو در آوردم -ن بابا ، کسی نمیاد ریحان سرش رو به دو طرف چرخوند رفتم رو صندلی و کیرمو جلو دهنش گرفتم و آروم کردم تو ریحان شروع کرد برام ساک زدن گرمای دهنش چقدر خوب بود و چقدر خوب میخورد کیرمو در آوردم -عزیزم میذاری بکنمت ؟ -بخدا میترسم -چیزی نمیشه ، ببین کسی نیومد -آخه… -آخه نداره فدات بشم بلندش کردم و آوردمش پشت صندلی ، چادرشو انداختم رو کمرش و شلوارش و شورتشو کمی پایین کشیدم با دستم کوصشو مالیدم خیس کرده بود کمی دولاش کردم و کیرمو رو سوراخش گذاشتم و آروم کردم تو یه ناله و آه زیر لبی کشید و منم تلمبه هامو شروع کردم چه حالی میداد ، یه ربع بیست دقیقه بعد حس کردم دارم ارضا میشم و طبق معمول همیشه آبمو ریختم تو کوصش واقعاً حال خوبی داد ، کیرمو در آوردم و با دستمال کاغذی که تو جیبم بود لای پاهاشو تمیز کرد -عزیزم ممنونم ، خیلی احتیاج داشتم ریحان که شلوارشو بالا میکشید بوسم کرد : -دیگه مال خودتم!! خودمونو مرتب کردیم از توکیفم انگشتر طلایی که براش خریده بودم در آوردم و بهش دادم -میخواستم اینو یه جای بهتر بهت بدم ولی کجا بهتر از اینجا ؟ ریحان در حالیکه در انگشتر رو باز میکرد و انگشتر رو دید گفت این برا منه ؟ ، وااااای مرسی عزیزم!!! و دوباره بغلم کرد و بوسم کرد سریع سوار موتور شدیم و رسوندمش دم هئیت تا غیبتش مشخص نشه شب بهم مسیج تشکر آمیز داد و گفت انگشتره خیلی قشنگه یکی دو روز بعد ساعت ۱۱ بود و من تو مغازه سرگرم تعمیر یه کامپیوتر بودم که ریحان بهم زنگ زد -سلام عزیزم ، خوبی ؟ -سلام فدات شم چطوری ؟ -ممنون ، ببین یه مسعله ای پیش اومده باید ببینمت -بیام خونه ؟ -نه الان علی میاد ، فردا ساعت ۱۲ کافه … باش -حالا نمیگی چی شده ؟ -باشه فردا میگم ، مراقب خودت باش و قطع کرد یکهو دلم شروع کرد به جوش زدن ، یعنی چی شده بود ؟ آیا علی از ارتباط من و ریحان بویی برده بود ؟ یا انگشتری که برای ریحان خریده بودم رو دیده بود ؟ تا فردا بشه و بخوام برم سرقرار با ریحان کلی استرس داشتم ، حتی نتونستم شام و یا صبحانه بخورم ، حتی دریغ از یه چای تلخ هر دقیقه منتظر یه واکنش از سوی علی بودم ، علی با اینکه آخوند بود ولی آدم عصبانی بود ، یه بار که تو هئیتمون که به مناسبت مردن امام جعفرصادق گوشیش گم شده بود سریع زنگ زده بود به ۱۱۰ و مامور اومده بود واقعاً نمیدونید چه حالی داشتم تا ساعت ۱۲ هزار بار مردم و زنده شدم بالاخره ساعت ۱۱ و نیم شد ، یه موتوری گرفتم و به کافه قرارمون با ریحانه رفتم ، ده دقیقه به ۱۲ رسیدم ریحان کمی زودتر از من رسیده بود تو کافه تا منو دید دستشو بلند کرد و رفتم سمتش هر دقیقه منتظر علی و پلیس بودم -سلام ، چرا رنگت اینقدر پریده ؟ -چی شده ، بخدا استرس گرفتم -چیزی نشده ، بشین -ریحان تو رو جان عزیزت بگو چی شده ؟ -یه خبر خوب دارم برات هنوز استرس داشتم اما با این حرف کمی آروم شدم -خب چی هست خبر خوبت ؟ -میدونی هفته دیگه ماه رمضونه -آره ؟ -از طرف حوزه برای علی تکلیف کردن بره یکی از روستاهای زاهدان برای تبلیغ ، من نمیرم ، خود علی گفت نیا ، گفتم اگر دوست داری بیایی پیشم آروم شدم ( شنیده بودم که بعضی از آخوندها رو برای تبلیغ اسلام به شهرستانها و یا روستاها میفرستن و حالا علی…) -دیوونه ، بخدا نمیدونی من از دیروز چه حالی هستم -گفتم سورپرایزت کنم ، حالا میایی یا برم خونه مامانم ؟ -قراره چه روزی بره ؟ -احتمالاً سه شنبه هفته بعد خوب بود ، میتونستم یه ماه این جنده رو حسابی بکنم و بگام ریحان نگاهی به ساعتش کرد و گفت الان علی میرسه ، من برم ، کاری نداری ؟ -نمیخواهی برسونمت ؟ -نه ، میترسم علی سر برسه -باشه ، پس مراقب باش ، منو بیخبر نذار سری تکان داد و رفت زنیکه جنده ، نمیدونست با من چه کار کرده بود و منم چه حالی داشتم بهر حال چند روز دیگه ریحان زنگ زد و گفت علی قراره قبل رفتن شماها رو دعوت کنه ، تو هم میایی ؟ -نه عزیزم -آخه چرا ؟ -چون من از علی خوشم نمیاد و اینکه من زنمو طلاق دادم علی مراقب منه تا به تو نگاه نکنم و… -باشه هرجور راحتی ولی دوست داشتم بیایی -منم دوستت دارم ، بوس بوس آخر هفته باباینا به دعوت علی رفتن خونشون ، بابام از اینکه من نمیرفتم خوشحال بود و دلیلشم همونایی بود که برای ریحان گفته بودم باباینا رفتن و اون شبو من با دوست دخترم گذروندم ولی دلم ریحان رو میخواست فرداش ساعت ۱ بود که ریحان زنگ زد و گزارش دیشبو داد و از اینکه من نرفته بودم ناراحت بود ، گفتم بجاش چند روز دیگه میام پیشت حسابی میکنمت تو اون چند روز مونده به رفتن علی با ریحان خیلی حرف میزدم یه لحظه به فکرم رسید نکنه این زنگ زدنهای منو ریحان مشکل ساز بشه برای همین یه سیم کارت ثبت نام شده ایرانسل گرفتم و به ریحان گفتم به این شماره زنگ و مسیج بده یکشنبه هفته بعد ریحان گفت علی قراره فردا شب به سمت زابل حرکت کنه و اینکه اون شبو میبرتش خونه مادرش دوشنبه بعدظهر ریحان مسیج داد که علی ساک و چمدونشو بسته ولی ریحان چون از فردا کلاس قرآن داره نمیبره خونه مادرش به بچه ها ( فروشنده و کارگر مغازه ام سفارش کردم و گفتم یه مدتی مغازه نمیرم و اونا هوای مغازه رو داشته باشن ساعت ۵ بود که ریحان زنگ زد و گفت علی رفت و منم منتظرتم سریع به خونه رفتم و دوش و تمیزکاری یه مقدار وسایل برداشتم و به مامانم گفتم بار جدید لوازم کامپیوتر گرفتم و خودم باید برم برا ترخیصشون چون میترسیدم بهم شک کنند ماشین رو به یه پارکینگ بردم و از اونجا با مقداری خرید ( گوشت ، مرغ ، ماهی ، چیپس و پفک و از داروخانه مقداری ویاگرا و ژل لابریکانت که میخواستم کون ریحان رو فتح کنم گرفتم ) ساعت حدود ۹ بود که رسیدم دم خونه علی و به ریحان زنگ زدم و اونم در رو برام باز کرد قبل اینکه برم بالا یه ویاگرا خوردم ، در باز بود ، رفتم تو ، ریحان باز نبود کیسه های خرید رو کناری گذاشتم و در رو بستم و کفشمو در آوردم که ریحان جلوم ظاهر شد یه بادی پوشیده بود آستین حلقه ای و قرمز و مدل چینی چاک پستونای بزرگشو قشنگ قابل دید بود ، اندازه لباسبه زانوش نمیرسید موهاشو مثل زنای چینی با دوتا چوب نی مانند بسته بود و آرایش کرده بود -چقدر خوشگل شدی -راست میگی ؟ -دروغم چیه ؟ اومد بغلم ، لباشو رو لبم گذاشت ، چه لبی داد ، رفتم و رو کاناپه نشستم -شام خوردی ؟ -ن ولی میل ندارم -غذا میخوری ؟ -چی داری ؟ -قورمه سبزی -ببین من ی مقدار وسایل گرفتم ، ساندویچ کالباس بزنیم ؟ -بدم نمیاد بلند شدم و بعد یه ربع دوتا ساندویچ کالباس داشتیم میخوردیم یه کمی باهم حرف زدیم الکی خمیازه کشیدم -من خوابم میاد!! -الان ؟ -همش استرس به تو رسیدن رو داشتم و با دستم پستونشو گرفتم -باشه ، بذار اینجا رو جمع کنم -نمیخواد ، صبح جمع میکنیم و گرفتمش ، رفتیم اتاق و من شروع کردم به لخت شدن که گوشی ریحان زنگ خورد علی بود که میگفت سوار قطار شده و داره راه می افته یه مقدار چرت و پرت گفت و گوشی قطع شد -چقدر این بیشعوره -چرا ؟ -نه یه دوستت دارم ، نه مواظب خودت باشی ، این چرا احساس نداره ؟ -اگر داشت که تو اینجا نبودی چیزی نگفتم ، به ریحان کمک کردم بادی رو از تنش در بیاره -راستی این لباسم خوب بود ؟ بخاطر تو فقط خریدم -ممنونم خوشگلم جفتمون لخت بودیم ، کیرم مثل سنگ شده بود دراز کشیدم ریحان شروع کرد برام ساک زدن ، ساک زدنش بهتر شده بود بعدش اومد بالا و نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین کردن جفتمون رو ابرا بودیم ، یهو هوس کونشو کردم ، از رو خودم آوردمش پایین و گفتم داگی بشو ریحان به محض اینکه داگی شد اول شروع کردم به لیس زدن کوصش و آروم زبونمو رو آوردم رو سوراخ کونش و سوراخشو لیس میزدم -عزیزم ، کونم نه -قربونت بشم ، فقط یه بار از حالت داگی نشست رو تخت -آخه من کون ندادم چون میدونم خیلی درد داره و اینکه علی میگه جماع با پشت زن کراهت داره ( داشت برام حدیث تلاوت میکرد ) -من یه کار میکنم درد برات لذت بشه -باشه ولی تو رو خدا دردم نیاد سریع پاشدم و رفتم سمت کیفم که خریدهای داروخانه ای توش بود -واااااا کجا رفتی ؟ -الان میام ژل لابریکانتی که گرفته بودم رو برداشتم -اون چیه ؟ -کلید کونته ازم گرفت -حالا این چیه ؟ -ژل روان کننده هست ، کیرم راحت میره تو کونت چیزی نگفت ، رو تخت دراز کشیدم ، بغلمو باز کردم ، ریحان اومد تو بغلم -میشه از پشت نکنی ؟ -عزیزم به جونت که برام عزیز و مقدسه خیلی تو کف کونتم ، ( و اون دروغ معروف ) اگر دردت اومد بیرون میکنم!! ریحان چیزی نگفت ریحان با دستش کیرمو گرفت -اصلاً یه چیزی ؟ -چی ؟ -میدونم که دوست نداری بهم کون بدی ، باشه منم اصرار نمیکنم یه بوس از لبش گرفتم ریحان دستش هنوز رو کیرم بود تو ذهنم سعی میکردم کاری کنم تا کیرم بخوابه با اینکه خیلی سخت بود ولی تونستم کیرمو از حالت شق بودن در بیارم -عصبی شدی ؟ -نه خوشگلم -آخه ببین بخدا از دوستام شنیدم کون درد داره ولی بخاطر تو باشه -فدات بشم ، برام ساک میزنی ؟ ریحان شروع کرد به ساک زدن ، ذهنمو ول کردم ، دوباره کیرم راست شد ریحان رو گفتم با کوصش رو کیرم بشینه تا آماده گاییدن کونش بشم ۵ دقیقه از کوص که کردمش بهش گفتم داگی بشه زبونمو از کوص به بالا لیس زدم ، ترشح کوصش اومده بود ژل رو باز کردم و مقداری به کونش زدم و شروع کردم به مالیدن ژل به کونش و مقداری هم به کیرم آروم کیرمو رو سوراخ کونش مالیدم و آروم فشار دادم تو کلاهک کیرم که تو کونش رفت تنگی کونش رو فهمیدم ، معلوم بود که اصلاً کون نداده صدای آی آی گفتنش در اومد هرچی کیرمو بیشتر میکردم آی آی کردنش بیشتر میشد نصف کیرم تو کونش بود ، آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن آخخخخ که چقدر حال میداد ، یه زنو بکارت کونشو برداری همونجور که داشتم تلمبه میزدم متوجه شده تا ته کیرم تو کون ریحانه دو طرف کونشو گرفته بودم و تلمبه میزدم تا اینکه حس کردم دارم ارضا میشم و تلمبه های آخرو محکم تر زدم و ارضا شدم همینجور از کیرم داشت آب میمومد و تو کون ریحان میریخت افتادم کنارش ، از ریحان صدایی در نمیومد ، همینکه برش گردونم دیدم صورتش قرمز شده و داره به پهنای صورت اشک میریزه -فدات شم ، چرا اینجور شدی ؟ با هق هق گفت -خیلی دردم اومد… -چرا نگفتی تا در بیارم ؟ -آخه داشتی لذت میبردی ، نخواستم حالتو خراب کنم! بلند شدم و از آشپزخونه براش یه لیوان آب آوردم کمی آب خورد و اومد تو بغلم -ولی ریحان چه کون خوبی داریا ، خیلی خوب بود چیزی نگفت ، دیر وقت بود و همونجوری لخت تو بغل هم خوابیدیم نمیدونم ساعت چند بود که بیدار شدم ولی آفتاب کل اتاق رو روشن کرده ، ریحان تو تخت نبود صدای شُرشُر آب میومد فهمیدم حمامه ، از ساعت گوشیم فهمیدم ساعت ۱۱ شده ، گرسنه بودم ولی حال بلند شدن نداشتم چند دقیقه بعد ریحان اومد -بالاخره بیدار شدی ؟ کنار تخت نشست -آره عشقم ، توچطوری ؟ -بد نیستم -میگم من گرسنمه ، غذا داری ؟ ریحان در حالیکه میخندید : -ماه رمضونه ها!!! -آره راست میگی ، دیشب چه مناجاتی باهم کردیم!!! خندید -کونت چطوره ؟ -بد نیست ولی دیشب جرم دادیا -تقصیر خودته که کون به این خوشگلی داری خندید و چیزی نگفت ، برو یه دوش بگیر تا منم این رو تختی رو بندازم تو ماشین ، همه جاش نجس شده!! راست میگفت گُله به گُله پر بود از آب من و ترشح خودش یه لب گرفتم ازش و بلند شدم -برات حوله تمیز گذاشتم ، تا دوش بگیری منم یه فکری برا ناهار بکنم خونه علی سمت خیابون پیروزی و چهارراه کوکاکولا بود چندتا کبابی خوب اونجا سراغ داشتم البته نمیدونستم غذا دارن یا نه ولی میشد رو ساندویچ و فست فودای بیرون بر حساب کرد -نمیخواد بزار زنگ میزنم از بیرون غذا میگیرم رفتم حمام ، حمام خیلی مطبوع بود ریحان برام یه حوله تنی آبی دریایی گذاشته بود از حمام بیرون که اومدم دیدم ریحان رو تختی رو جمع کرده و به جاش یه روتختی گلدار کشیده بود خودشم تو آشپزخونه داشت غذا درست میکرد کمی آرایش کرده بود و یه لباس خواب صورتی تنش بود کورستشو نبسته بود ولی شورتشو پاش کرده بود -عافیت باشه عزیزم بهش چسبیدم و از پشت بغلش کردم -سلامت باشی ، از بیرون غذا میگرفتم خب -آخه الان که رستورانی باز نیست خودم سفره رو پهن کردم ، آب و دوغ و سالاد و دوتا بشقاب -تو چرا روزه نمیگیری ؟ -مسخرم نمیکنی ؟ -وا ، این چه حرفیه -ببین من درسته تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی همیشه از روزه گرفتن بدم میومد امسال به لطف بودن تو از روزه گرفتن معافم ماکارانی درست کرده بود ، بعد ناهار ظرفها رو باهم شستیم جوری که ریحان متوجه نشه یه ویگرا خوردم دوباره رو تخت ولو شدیم که گوشیش زنگ زد علی بود و ریحانه رد تماس داد و پیام نوشت تو جلسه هستم ، بهت زنگ میزنم -ریحان ؟ -جونم ؟ -ایکاش میشد از علی جدا بشی و باهم ازدواج کنیم -یعنی منو اینقدر دوست داری ؟ -آره فدات بشم بغلش کردم ، دوباره کیرم داشت بلند میشد ریحان کمربند حولمو باز کرد و با دستش کیرمو گرفت و شروع کرد به مالیدن کیرم لبامون تو هم قفل شد ، ریحان خودشو جدا کرد و شروع کرد برام ساک زدن بعد چند دقیقه ریحان لباس خوابشو در آورد ، خودم شورتشو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کوصش و بعدش بدون اینکه چیزی بگم کیرمو کردم تو کوصش و تلمبه زدنام شروع شد یه مدت که کردمش هوس کردم داگی بکنمش ، کیرمو در آوردم و ازش خواستم داگی بشه -اگه میخواهی کونمو بکنی تو رو خدا آروم بکن حقیقتاً نمیخواستم کونشو بکنم ولی انگار خودش از کون دادن بدش نیومده بود ژل رو که روی یه عسلی کنار تخت گذاشته بود برداشتم به کیرم و کونش زدم ، کیرمو رو سوراخ کونش بازی دادم و کردم تو با اینکه هنوز تنگ بود ولی اینبار کیرم راحت تر رفت تو کونش دوباره صدای آی آیش رو شنیدم -عزیزم ، اگه درد داری میخوای در بیارم ؟ -نه ، کارتو بکن!! کیرم تا ته تو کونش جا شد دو طرف کونشو گرفتم و بعد چند لحظه شروع کردم به تلمبه زدن این دفعه کونش بهتر بود ، آروم خم شدم روش و همونطور که کونشو میگاییدم پستوناشو گرفتم خیلی حال میداد که زنی که تا حالا از کون نداده رو اینجوری بکنی اونم همجور زنی رو حس کردم دارم میشم و مثل بار قبل دوباره تو کونش ارضا شدم و بیحال افتادم کنارش ادامه دارد… نوشته: سورنا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 3 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 شهریور زن آخوند فامیل ( پایانی ) ساعت حدود ۶ بود که ریحان به علی زنگ زد گذاشته بود رو اسپیکر و منم میشنیدم چه مزخرفاتی به شوهر دیوثش میگه پیش خودم فکر کدوم اگر علی بفهمه یه نره غولی چون من داره زنشو میکنه و میگاد چه حالی پیدا میکنه حرفاش که تموم شد فقط گفت : میخوام برم حمام ، میایی ؟ -آره -پس پاشو اول ریحان رفت تا آبو مناسب کنه بلند شدم و منم رفتم پشمای کوصش داشت در میومد که براش اصلاح کردم و اونم پشمای کیر منو و همین باعث شد تا یه سکس دیگه تو حمام بکنیم بعد حمام برا شام بردمش بیرون و چون هوس کله پاچه کرده بودیم یه دست کامل برا صبحونه فردا گرفتم بعد شام بردمش شهربازی پارک بسیج هنوز باز بود ، ریحان برا اینکه یه وقت کسی نشناستش ماسک زد شب خوبی بود ، بعد شهربازی رفتیم خونه تو آسانسور بغلش کردم ، بازم کیرم راست شده بود وقتی رسیدیم خونش ، تلفن زنگ زد ، جواب که داد مادرزنش اعظم خانم زن کاظم سگ ریش بود که انگار برای افطار فردا شب دعوتش کرد ، تلفنشون از این بی سیمیا بود و داشت رو حالت اسپیکر جواب میداد ، با نگاهی ازم پرسید چه کنم ؟ با حرکت سر گفتم که قبول کنه و اعظم گفت که فردا کاظم سگ ریش میاد دنبالش بعد تلفن در حالیکه داشتم لباساشو در میاوردم گفت از اونا بدش میاد و دوست نداره بره -عزیزم اگر نری شاید بهت شک کنن -آخه تو نمیدونی از اونا بدم میاد مخصوصاً از فائزه دختر بزرگ کاظم بهرحال کاری که شده بود و باید میرفت دوباره اون شب کردمش ، کونش باز شده بود و کون دادن اذیتش نمیکرد فردا شب قرار شد من خونشون بمونم و اون بره برا افطار حقیقتاً منم بهش دل بسته بودم ، دوست داشتم ریحان مال خودم باشه و اون ۱ ماه چنان سکس هایی با ریحان کردم که با هیچ دختر و زنی نکرده بودم بهرحال ساعت ۵ و نیم بود که اف اف زنگ خورد کاظم اومده بود دنبالش من سریع تو حمام پنهان شدم که کاظم منو نبینه فقط کم بود که کاظم بفمه من عروس جنده شو میکنم ریحان با کاظم رفت و منم افتادم رو تخت بهش پیام دادم : -عزیزم ، نمیدونم چرا رفتی یهو اینقدر دلتنگت شدم فقط زودتر بیا جواب رو با ایموجی 🥰😍 فرستاد برام جالب بود ، اینقدر بهم اعتماد داشت که منو تو خونش گذاشته بود هر ساعت بهش پیام میدادم و اونم اظهار دلتنگی میکرد ساعت انگار قفل شده بود و به سختی جلو میرفت از فرط بیکاری بلند شدم و شروع کردم تو خونشو وارسی کردن لباسای مجلیس بد نبودن ولی اکثراً پوشیده بودن تو کشوهای درآور چندتا شورت و کورست داشت که هنوز بازشون نکرده بود همه چیزو مرتب کردم کلافه بودم ، به دوست دخترم زنگ زدم که شاید از اون حال و هوا دربیام اما نشد به این فکر کردم که الان با نبود ریحان اینقدر عصبی و کلافه شدم بعد ماه رمضون و با اومدن علی دیگه شبا رو چیکار کنم ؟ یه دوش گرفتم و آماده رفتن به بیرون شدم ، البته کلید نداشتم ولی تابو تحمل اون خونه خلوت رو هم نداشتم به ریحان پیام دادم و گفتم دارم میرم بیرون ولی کلید ندارم تونستی زودتر بیا پشت درنمونم داشتم لباس میپوشیدم که ریحان پیام داد و گفت یه کلید یدکی هست و آدرس داد که از کجا بردارم کلید رو برداشتم و زدم بیرون برنامه خاصی نداشتم ، از یه مسجد نزدیک صدای دعا و مناجات میومد ، چقدر دلم میخواست الان ریحان کنارم بود یاد روزهای متاهلیم افتادم که بعضی شبا با زنم میرفتیم پیاده روی رسیدم به یه کبابی ، با اینکه زیاد گرسنه نبودم اما رفتم تو و چند سیخ کباب سفارش دادم ، یهو یاد یکی از دوستام افتادم که سمت لواسون یه نیمچه باغ داشت اون روزهای متاهلیم بهم گفته بود با زنم بریم اونجا اما درگیر شدن با کار و بعدها هم متارکه و طلاق نشده بود که بخوام بریم اونجا گفتم ببینم اگر هست ریحان رو چند روزی ببرم اونجا ، دوستم در مورد طلاقم چیزی نمیدونست و میتونستم ریحان رو به جای زنم جا بزنن بهش زنگ زدم و خوشبختانه جواب داد ، گفت که فعلاً نمیره باغ تا من با زنم بریم اونجا گفت که هماهنگ میکنه موقع برگشت چند تا سیخ کوبیده و دوتا جوجه برا ریحان سفارش دادم ، نزدیکای خونه بودم که ریحان پیام داد دارم میام رفتم بالا و کبابها رو تو یخچال گذاشتم ، دوباره یه دوش گرفتم و منتظر ریحان موندم به ریحان گفتم اگر قراره با کاظم بیاد تو خونه یه زنگ بزنه که بتونم خودمو پنهان کنم تقریباً نیم ساعت بعد صدای چرخش کلید تو قفل در اومد و ریحان اومد تو رو تخت دراز کشیده بودم و ریحان صدام زد -بیا رو تختم اومد داخل اتاق ، پوشش جفتمون جالب بود : اون لباس پوشیده محجبه با چادر و منم لخت مادرزاد با کیر نیمه خوابیده چادرشو برداشت و اومد کنار تخت نشست یه بوس از لبم برداشت و با دست چپش کیرمو گرفت و شروع کرد به مالیدن کیرم -چقدر دلم برات تنگ شده بود ، ایکاش نمیرفتم -اعظم خانم گیر داده بود چرا بچه دار نمیشید و… از اون طرفم اون فائزه هی تیکه مینداخت -یه روزی اون فائزه رو میگام ، اون موقع که طلاق گرفت تو هنوز نیومده بودی بهش گفتم بیا دوست دخترم بشو و باهم خوش باشیم دختره هرزه آبرومو پیش کاظم سگ ریش برد ریحان در حالیکه بلند میشد تا لباساشو دربیاره گفت : -منم ازش بدم میاد -میخواهی جوری بکنمش تا ننش بیاد جلو چشماش ؟ -ن بابا ، یهو دردسر میشه -راستی امشب یکی از دوستام بهم زنگ زد ، اگر حال داشته باشی آخر هفته بریم لواسون باغش و تمام ماجرا رو براش گفتم تمام لباساشو غیر کورستش در آورد ( چون تو اون مدت من کورستشو براش میبستم و باز میکردم ) اومد رو تخت و پشتشو کرد بهم تا کورستشو باز کنم کورستشو باز کردم و در حالیکه پستوناشو میمالیدم دهنمو گذاشتم رو گردنش و از لاله گوشش تا گردنشو لیس میزدم و میخوردم کیرم داشت راست میشد که ریحان گفت میخواد برام ساک بزنه ، دوباره رو تخت دراز کشیدم ، ریحان روم خم شد و شروع کرد برام ساک زدن خداییش بین همه زنایی که باهاشون در لرتباط بود ریحان بهتر از بقیه برام ساک میزد!!! بعد مدتی ریحان کیرمو از دهنش در آورد -میشه اول از کون بکنی ؟ -دردت نمیاد ؟ -آره ولی باید بتونم! و حالت داگی گرفت لوبریکانتو برداشتم و هم به کیرم زدم و هم به کونش و شروع کردم به گاییدنش این دفعه خیلی بهتر شده بود و ریحان هم ظاهراً زیاد درد نمیکشید آی آی گفتنش تبدیل شده بود به آههه کشیدن بعد چند دقیقه گائیدن کیرمو در آوردم و شروع کردم کوصشو کردن از پوز داگی خسته شدم و خوابیدم ، ریحان اومد و با کوصش نشست رو کیرم و بالا و پایین میکرد و یه دقیقه بعد ارضا شد و همونجور که کیرم توی کوصش بود آروم افتاد توبغلم کیرم تا ته تو کوصش بود و اون موقع نمیتونستم تلمبه بزنم گرمای کوصش باعث شد تا آبم بیاد و همه آبم ریخت تو کوصش ریحان با چشمای خمارش نگاهم میکرد یه کمی اومد بالاتر و یکی از پستوناشو گذاشت تو دهنم ، انگار که میخواست شیرم بده!! -عزیزم امشب خیلی خوب بود -جندم بودی ، کونی منم شدی خیلی وقت بود که میخواستم بهش جنده بگم ولی خب روم نمیشد -من از جنده خوشم نمیاد! -منظورم از اون جنده های خیابونی نیست ، تو جنده خوشگل منی! و با این حرفها بیشتر تو بغلم گرفتمش -راستی کونت چطوره ، درد داشتی ؟ -ایندفعه دردم کمتر شده بود -بریم حموم ؟ -بریم آروم باهم بلند شدیم و رفتیم حمام و کف بازی و سکس و آبکشی بعد حمام همونجوری لخت تو بغل هم خوابیدیم صبح بود ، تو خواب حس کردم کیرمو انگار یکی داره میماله و همچنین انگاری لبم بوسیده شد آروم چشم باز کردم ، ریحان بود که داشت کرم میریخت!! یه ربدوشامبر پوشیده بود -چقدر میخوابی ، پاشو دیگه حوصلم سر رفت -تازه اول صبحه! -چی میگی ؟ ساعت ۱۱ و نیمه ها چیزی نگفتم -پاشو برو یه دوش بگیر ، کله پاچه رو گرم کردم ، بیا باهم بخوریم ۲۰ دقیقه بعد سر میز آشپزخونه بودیم ، ریحان نون سنگک تازه گرفته بود چون ریحان برنامه ای نداشت به دوستم زنگ زدم و قرار شد عصری برم تا کلید باغچشو بگیرم به ریحان گفتم که حاضر بشه تا بریم چند روز خارج از تهران و چون میدونستم دوستم اونجا یه استخر جمع و جور داره تو راه دوتا مایو سکسی برای ریحان گرفتم شب بود رسیدیم ، برا این شب حرکت کردیم که یهو ناغافل گیر پلیس نیوفتم چون اگر دستگیر میشدیم بد داستانی میشد ، زن محجبه شوهرداری که شوهرش آخوند بود ، چه افتضاحی میشد الان که به اون روزها فکر میکردم میبینم چه خایه ای داشتم که زن محجبه شوهر آخوندی رو با خودم بردم مسافرت! بهرحال نیمه شب رسیدیم ، با وجود اینکه لخت تو بغل هم بودیم ولی سکس نکردیم ، ریحان خسته بود و منم حقیقتاً کمردرد گرفته بودم صبح بعد صبحونه به ریحان کمک کردم مایوشو بپوشه البته من لخت و بدون مایو رفتم تو آب ریحان هم بعد مدتی مایوش رو در آورد و اونم لخت شد خداییش چه حالی میداد ، با یه زن لخت تو استخر باشی زیر آفتاب بدن لخت ریحان درخشش خاصی گرفته بود تو استخر بغلش کردم میخواستم مثل فیلمهای پورن تو استخر بکنمش ولی کیرم تو کوصش نمیرفت انگار یه اصطکاکی مانع میشد ، نمیدونم تو استخر چگونه سکس میکنن ولی برا ما که نشد هونجا یه زیرانداز انداختیم و سکس کردیم هنوز برا گاییدن کونش با اینکه نسبت به روزهای قبل بهتر شده بود ولی لوبریکانت استفاده میکردم شبها بعد سکس تو آلاچیق میشستیم و به دور دستها نگاه میکردیم و حرف میزدیم وقتی که برگشتیم ریحان دوباره به خونه کاظم دعوت شد و چون نزدیک شبهای قدر شده بود و نزدیکهای پریودشم بود ریحان گفت میخواد این یه هفته رو بره به مسجد و خونه مادرش مانعش نشدم و گفتم با اینکه دوریش سخته برام ولی به تصمیمش احترام گذاشتم شبهای قدر که تموم شد باز پیش ریحان چن شب سکس پشت سر هم تا اینکه شب ۲۷ ماه رمضون بود که علی زنگ زد و گفت داره برمیگرده فرداش تو چند ساعت خونه رو تمیز کردیم و چون علی میخواست برای نماز عید فطر بره مصلا بعد آخرین سکسمون من برگشتم خونه واقعاً اون چند وقت بهترین سکسم بود فردای روزی که برگشتم ریحان پیام داد که علی برگشته و اون شب هم ریحان رو کرده بابام به مناسبت عید فطر علی و ریحان رو دعوت کرد میدونستم اگر ریحان بیاد من دیونه میشم نمیخواستم خونه بمونم ولی به اصرار ریحان موندم وقتی ریحان و علی اومدن اعصابم ریخت بهم ، انگار علی ناموس و زن منو داشت میکرد ریحان کمی بیشتر آرایش کرده بود و جوری که کسی نفمه بهم چشمک میزد رفت دستشویی و بهم پیام داد که تو سطل دستمال کاغذی برام چیزی گذاشته دو دقیقه بعد اینکه ریحان از سرویس اومد بیرون پریدم توالت و سطلو چک کردم یه کیسه فریزر توش بود ، برداشتم یه شورت قرمز توری و لاش سفید شده از ترشح کوصش بو کردم ، بوی کوص ریحان رو میداد گذاشتم تو جیبم و اومدم بیرون ریحان رو دیدم و سری به علامت تائید تکان دادم و ریحان هم ریز خندید وقتی رفتن مادرم با افسوس به پدرم گفت : -علی چه زن خوب و نجیبی گیرش اومده و با حسرت ادامه داد : -ایکاش یه موی این زن تو بدن زن سورنا هم بود بابام چیزی نگفت ، پوزخندی زدم ، نمیدونم اگر مادرم میدانست که همین زن نجیب و باوقار زیر خوابمه و تو اون یه ماه رمضون بیشتر از زنم کرده بودمش و الانم شورت پر از ترشحش تو جیبم بود چه حالی میشد صبح سر کاربودم که ریحان زنگ زد بابت شورتش تشکر کردم و اونم بابت پذیرایی شب گذشته تشکر کرد و گفت فردا علی میخواد بره حوزه و مثل اون روز تا شب نمیاد و اگر خواستی بیا نمیگم که اون دو روز چجوری به من گذشت و روز سوم زودتر از علی رسیدم دم خونش و ساعت ۸ بود که یه پراید سفید اومد دم در و علی هم سوارش شد و رفت یه ربعی صبر کردم که مبادا علی برگرده به ریحان زنگ زدم و اونم در رو برام باز کرد رفتم بالا ، در رو برام باز گذاشته بود -عزیزم ؟ -بیا تو ، اتاق خوابم! داشت آرایش میکرد ، خوشگل شده بود به چارچوب اتاق تکیه دادم -سلام -سلام عشقم لباسامو در آوردم و فقط شورت تنم موند رفتم سمتش و از پشت بغلش کردم ، مخصوصاً پستونای گندشو آروم بلند شد -خوشگل شدم ؟ -تو بدون آرایش هم خوشگلی شروع کردیم به لب گرفتن -آخخخخخخ چقدر دلم برات تنگ شده بود -عزیزم… نشستیم رو تخت ، ریحان تو حین لب دادن اول با دستاشو پشت سرم ، گردنم و پشتم رو شروع کرد به مالیدن منم بیکار نبودم ، پستوناش تو دستام بود و اونا رو میمالیدم آروم رو تخت رفتیم ، ریحان رو خوابوندم و خودمم افتادم روش ، رب دوشامبرشو در آوردم و شروع کردم به خوردن پستوناش نالش در اومد ، مثل حیوون گرسنه ای بودم که به شکار رسیده بودم ، انگار نمیدونستم چطوری باید بخورمش کیرم مثل سنگ شده بود ، از پستونش رسیدم به کوصش ، تمیز و خوشبو و خیس شده با یه حرکت زبون تمام ترشحشو لیس زدم زبونم به کوصش که رسید نالش بیشتر شد مثل مال پیچ و تاب میخورد و منم لیسش میزدم که برای بار اول ارضا شد کنارش دراز کشیدم ، ریحان چشماشو بسته بود ، دستشو گذاشتم رو سینم که خودش آروم بلند شد ، شورتمو در آورد و کیرم مثل فنر بیرون پرید شروع کرد برام ساک زدن حالا نوبت من بود که نالم در بیاد ۵ دقیقه بعد ریحان با کوصش نشست رو کیرم با اینکه من و علی میکردیمش ولی بازم کوصش همون تنگی خاص خودشو داشت تمام کیرم تو کوصش بود و خودش شروع کرد به بالا و پایین کردن پستوناش تو حالت تکون میخورد تازه داشتم گرم میشدم که ریحان برای بار دوم ارضا شد و افتاد روم هنوز کیرم تو کوصش بود ، گرما و داغی کوصش کیرمو میسوزوند ترشح کوصشو احساس میکردم ریحان رو خوابوندم کنارم و بلند شدم داگیش کردم ، قلنبگی کوصش افتاده بود بیرون کیرمو رو کوصش گذاشتم و یهو کردم تو ، با این که کوصش سایز کیرم بود ولی همین که کیرمو کردم تو کوصش داد زد -آروم بکن… شروع کردم به تلمبه زدن کون گندش با هربار تلمبه زدن میلرزید ولی اون لحظه کون نمیخواستم کوصش بهتر از کونش بود همینجور که داشتم تلمبه میزدم که ریحانه برای سوم ارضا شد طولی نکشید که منم ارضا شدم انگار که داشت از کیرم صدها لیتر آب میومد! ریحان افتاد و منم کنارش بیحال افتادم سکسمون خیلی خوب بود ریحان تو بغلم بود گرمای تنش مستم کرده بود هیچی نفهمیدم و تو بغلش خوابم برد ساعت نزدیکای ۱۲ بود که بیدار شدم ، ریحان هنوز تو بغلم بود و آب دهانش از کنار دهنش بیرون زده بود ، جالب بود که اونم خواب بود شاشم گرفته بود ، بلند شدم ، ریحان خواب خواب بود ، کمی از آبم از کوصش اومده بود بیرون بعد سرویس رفتم آشپز خونه ، گرسنم شده بود ، تویخچال کمی مرغ ، خرما و نون و میوه بود کمی مرغ خوردم ، از رستورانی که نزدیک خونش بود سفارش کباب و جوجه دادم برگشتم اتاق ، ریحان با اون حالت خواب خیلی سکسی شده بود تو اون حالت چندتایی ازش عکس گرفتم ، دوباره کیرم بلند شد ، آروم رفتم کنارش و این دفعه آروم کیرمو کردم تو کوصش چون آبم هنوز تو کوصش بود کیرم راحت رفت تو چند دقیقه ای که داشتم میکردمش که ریحان بیدار شد -هنوز سیر نشدی ؟ همونجور که داشتم میکردمش گفتم : -مگه کسی از تو سیر میشه ؟ -آره بابا ، علی نکرده آبش میاد در حالیکه سرعت تلمبه هامو بیشتر کرده بودم گفتم : -اون کوصکش لیافت تو رو نداره همینجور که داشتم میکردمش صدای زنگ آیفون اومد ،ریحان وحشت زده اول به من و سپس به به زنگ نگاه کرد : -یعنی کیه ؟ -نترس بابا ، خواب بودی غذا سفارش دادم تلمبه های آخر رو زدم و آبمو تو کوصش ریختم ریحان رفت حمام و منم رفتم و کبابها رو گرفتم ریحان که از حمام اومد بیرون داشتیم ناهار میخوردیم که ریحان گفت : -علی تصمیم گرفته بچه دار بشیم و تو این چند شب بعد سکس آبشو میریزه توم -خب به سلامتی!! -من بچه دوست دارم ولی دوست ندارم از علی بچه دار بشم فهمیدم چی میخواد بگه -خب ؟ -هر وقت علی میکنه از اون قرصایی که دادی میخورم ولی سر تو نمیخوام قرص بخورم میخوام از تو حامله بشم!! غذا تو دهنم ماسید ، آخه چرا من ؟ ریحان نگاهم کرد -دوست نداری بابا بشی ؟ -میترسم برامون داستان بشه از خوردن دست کشید -اگه راضی نیستی برم قرص بخورم نمیدونستم چی بگم ، از یه طرف میخواستم بچه دار بشم ولی اینجوری میشد حرامزاده -خب ؟ -میل خودته ، فقط علی… -اون اگه میخواست بفهمه همون ماجرای ۱ ماه پیشو میفهمید!!! ریحان میز رو جمع کرد ، وسایلی که باید با خودم میبردم رو کنار گذاشت و اومد تو بغلم ، بوسم کرد ، دوباره باهم رفتیم رو تخت -بخدا من خیلی دوستت دارم ، میخوام تو پدر بچم باشی نه علی ذهنم درگیر بود ، اینکه ریحان بخواد ازم حامله بشه مشکلی نبود ، فقط از عاقبتش میترسیدم ساعت ۲ شده بود ، ریحان دوباره شروع کرد برام ساک زدن ، پستوناشو میمالیدم ، ریحان حالت 69 شد ، کمی کوصشو خوردم و ریحان بلند شد و نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین کردن و همین کارش باعث شد تا خود ش ارضا بشه انداختمش کنارم و حالت داگی بهش دادم و شروع کردم کوصشو گاییدن آه و ناله ریحان اتاق رو برداشته بود ، تو همین حالت بودیم که حس کردم دارم ارضا میشم و تا خواستم کیرمو از تو کوصش در بیارم و بر خلاف میلم دوباره آبمو ریختم تو کوصش و بی حال افتادم کنارش جفتمون از این سکس رضایت داشتیم ریحان بغلم کرد و مدام منو میبوسید و با انگشتهاش موهامو شونه میکرد -آخخخخخخخ عزیزم ، فکر کن بچمون پسر بشه چقدر دوست دارم! چیزی نگفتم ، نگاهی به ساعت کردم نزدیکهای ۳ بود ، کمی تو بغل هم موندیم و عشق بازی و حرفای عاشقانه بهم زدیم از ترس اینکه یه وقت علی نیاد اتاق رو مرتب کردیم و رفتیم حمام حول و هوش ۵ شده بود که داشتم لباس میپوشیدم برم ، بازم برام سخت بود که بخوام از پیشش برم جلوی در رسیدم ، دستمو تو شورت و شلوارش کردم ، کمی کوصشو مالونندم : -مراقب بچمون باش!!! و با یه لب گرفتن ازش جدا شدم اون شب تو خونه خیلی به خودم و ریحان فکر کردم و اینکه ریحان میخواد ازم حامله بشه خیلی دوست داشتم از منم یه بچه ای باشه ولی نه اینجوری ، بهرحال کاری بود که شده بود و به قول معروف سبویی شکسته بود و آبی ریخته بود اون شب تا صبح کابوس دیدم و اینکه ریحان حامله شده و علی فهمیده بچش از منه و شکایت و… چند بار تا صبح از خواب پریدم تا اینکه صبح شد ، میدونستم قرص تا ۳ روز میتونه جلوگیری کنه ولی هربار که میخواستم به ریحان بگم قرص بخوره ولی دستم به تلفن نمیرفت تصمیممو گرفتم ، تا آخر پای این کاری که کردم میمونم ، زن یارو جنده بود منو سَنَنَه ، تازه از کجا علی بعد زایمان زنش میخواست بفهمه من زن جندشو حامله کرد ؟ اون که عقلش به آزمایش DNA نمیرسید ، فوقش دادگاه و دادگاه دستور این کار رو میداد ولی چون من تصمیم به مهاجرت داشتم علی میموند و حوضش اون روز از خونه بیرون اومدم رفتم طلافروشی و یه انگشتری با نگین سبز و یه پلاک بنی یکاد برای بچه احتمالی خریدم بعد اون روز کذایی چند بار دیگه با ریحان سکس کردم و هربارم آبمو میریختم تو کوصش و اونم دیگه قرص نمیخورد سر یک ماه وقتی که تو مغازه بودم و ساعت حدود ۱۱ ریحان بهم زنگ زد و گفت که حامله شده دو ساعت بعد تو کافی شاپی که همیشه باهم میرفتیم برگه آزمایشش رو نشانم داد که حاکی از این بود ریحان حامله شده بود ریحان از خداش بود تا بچه مال من باشه اون روز براش چندتا النگو گرفتم و ناهار هم باهم بیرون بودیم ، وقتی رسوندمش فرصت برای اینکه برم بالا و بکنمش نبود صحبت کوتاه که بعد ماه پنجم شکمش اومد بالا ، باز استرس گرفته بودم و ترس از رسوا شدن بهرحال بعد ۹ ماه ریحان زایمان کرد و صاحب یه پسر تپلی شد تو اون شلوغی دور و برش نمیشد برم پیش ریحان ولی ریحان اگر فرصتی پیدا میشد بهم تک زنگ یا مسیج میداد و از خوشگلی پسرمون ( چون ریحان بر این باور بود که بچه برا منه نه برا علی ) بهرحال شش ماه از زایمان ریحان گذشت و کم کم دور و برش خلوت شد با یکی از دوستام که تو آزمایشگاه کار میکرد کمی خون از نوزاد برای آزمایش ژنتیک گرفت و چند هفته بعد بهم گفت که بچه برای منه وقتی این خبر رو به ریحان دادم از خوشحالی که از علی بچه دار نشده تو پوستش نمیگنجید انگشتری که نُه ماه پیش براش گرفته بودم رو بهش دادم بابام که فهمیده بود علی بچه دار شده بود اونا رو دعوت کرد و منم جلوی چشم علی بنی یکادی که برا بچه گرفته بودم رو به لباس نوزادیش سنجاق کردم علی بعد این حرکت دوستیشو باهام بیشتر کرد و منو برای کامپیوتر شدن حوزشون معرفی کرد که باعث شد پول خوبی از اون آخوندهای مفت خور بکنم علی اسم بچه رو امیر محمد گذاشت ولی من خیلی دلم میخواست اسمشو کوروش یا داریوش بذارم بعد چند وقت یه حساب پس انداز برا امیر محمد افتتاح کردم و ماهانه مبلغی براش واریز میکردم سکس هام با ریحان که ادامه داشت یواش یواش کمتر میشد دیگه بدن ریحان برام جذابیتی نداشت و دو سال بعد مهاجرت کردم فقط بار آخر سکس با ریحان دفترچه حساب پس انداز امیر رو به ریحان دادم تا برای آینده اون خرج کنه حواسم بود که حتی بعد مهاجرت براش از طریق صرافی ها پول واریز کنم الان دوازده سال از اون داستان گذشته امیر طبق عکسهایی که ریحان برام میفرسته نوجوانی برازنده شده و الان ۱۴ سالشه دوست دارم روزی از راه برسه تا بتونم امیر رو ببینم و واقعیت رو بهش بگم اما نمیدونم اون واکنشش چی هست ریحان بعد مهاجرت من صاحب دو دختر شد که یکی از اونها رو به اسم مریم که من خیلی دوست دارم گذاشته هر چند وقت یکبار با ریحان صحبت میکنم و یاد اون روزهای خوش رو زنده میکنیم پایان نوشته: سورنا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده