gayboys ارسال شده در 2 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور ازدواج غیرخصوصی 1 با استرس و هیجان زیاد گوشیمو نگاه کردم، از آخرین پیامش نیم ساعت میگذشت. «حالا ببینم چی میشه، شاید برگشتم خونه شاید همونجا خوابیدم ولی نگران نباش عزیزم سر قولم هستم» دفعه قبل ازش قول گرفته بودم جایی غیر از خونه خودمون حموم نره! دلم میخواست وقتی زیر کسی دیگه میخوابه همونجوری بیاد خونه بعدش، اوج لذت واسهی من این بود که رد بوی شهوت یه مرد دیگه رو روی تن زنم حس کنم… دیوونهوار منتظر لحظهای بودم که برسه خونه تا نقطه نقطه بدنش رو لیس بزنم و بو کنم، داشتم تصور میکردم همین الان که من با تصور بو کردن شورت خیس زنم شق کردم اون کس هرزهش واسه کیر یه مرد دیگه آب انداخته و داره با تمام وجود ناله میکنه و چشماش از فرط شهوت بسته شده. دل تو دلم نبود که زودتر کارشون تموم شه و نوبت من برسه تا آب کیر یه مرد دیگه رو از روی تن زنم مزه کنم. چشمامو بسته بودم و داشتم تصور میکردم الان تو چه پوزیشنی داره عشقمو فتح میکنه. سحر قبلا گفته بود کیر دوست پسرجدیدش خیلی کلفت تر از کیر منه واسه همین میدونستم وقتی برسه خونه دیگه خبری از سکس نیست و باید فقط با زبونم تن خیس و خستهشو آروم کنم. از وقتی دوست پسرش فهمیده بودسحر متاهله دیگه هیچ سعیی نمیکرد تا زن منم ارضا بشه، میفرستادش خونه میگفت اینکارا وظیفه شوهر بیغیرتته، عرضه کردتنو که نداره حداقل عرضه کسلیسی همچین زنی رو باید داشته باشه دیگه. راستم میگفت، هرچقدر توی کردن و تلمبه زدن و سایز کیر کم و کسر داشتم به جاش کسلیس ماهری بودم، این چیزی بود که هم خودم استعدادشو داشتم هم سحر خیلی پرورشش داد. ساعتها مینشست روی دهنم و سرمو لای رونای تپلش نگه میداشت تا حسابی به طمع و بوی ترشح کس داغش عادتم بده و بی غیرت ترم کنه. این دقیقا همون نقطه ضعفم بود، دفن شدن صورتم زیر کس و کون خیس و حشری سحر روز به روز کاکولدترم میکرد… توی همین فکرا غوطهور بودم که دیدم پیام داده بهم، نوشته بود ارضا نشدم عزیزم خیس خیسم دارم میام خونه که پیش شوهرم ارضا بشم . این بهترین خبر ممکن بود حالا میتونستم حسابی اون بدن عرق کردشو لیس بزنم و پرستش کنم. همون بدنی که چند دقیقه پیش زیر تلمبه های سنگین دوست پسرش خیس عرق شده. سریع بهش پیام دادم آبشو کجا ریخت؟ نوشت وقتی اومدم خونه خودت باید تشخیص بدی! داشتن یه زن حشری و شهوتی دقیقا همون چیزیه که میتونه هر مردی رو تحت کنترل دربیاره. حالا تا چند دقیقه دیگه که ندا میرسید خونه من باید به این فکر میکردم که اون پسره آب کیرشو کجا ریخته… یعنی اون کیر کلفتش وقتی توی کون زنم بوده ارضا شده یا موقع ساک زدن توی دهنش خالی شده؟ مطمئن بودم دهنشو نمیشوره باید وقتی رسید حتما ازش لب بگیرم شاید مزه کیر دوست پسرشو چشیدم از لبای عشقم… اگه ریخته باشه لای سینههاش چی؟ اگه موقع لیس زدن سینه هاش مزه شوری عرق تنش با آبکیر پسره قاطی شده بود چجوری تشخیصش بدم؟ اگه منی داغشو توی کس زنم خالی کرده باشه چی؟ سحر اصلا زنی نبود که اینجور مواقع جلوی بکنش رو بگیره، مطمئن بودم پاهاشو دور کمر طرف قفل کرده از شدت لذت تا نبض کیر دوست پسرشو توی رحمش حس کنه، میدونست وقتی میاد خونه میتونه انقدر کسشو روی دهنم بالا پایین کنه که تمام آب کیر یارو تو دهنم خالی بشه. دنیا داشت دور سرم میچرخید ازشهوت.شورتم خیس خیس شده بود مثل زنم. بی صبرانه منتظر بودم برسه خونه تا از نوک پا تا گردنشو بپرستم و لیس بزنم. وقتیایی که نصفه شب از پیش بکنش میومد خونه یجور متفاوتی حشری بودم، اینکه زنتو ساعت دو نصفه شب با کس و کون گاییده شده بیارن در خونه تحویلت بدن و تو به عنوان یه شوهر وظیفه شناس فقط در خدمت ارضا کردنش باشی یه لول دیگهای از لذت کاکولدیه که تا تجربه نکنی نمیفهمی. چند دیقه دیگه سحر میرسید خونه و طبق عادت لم میداد روی کاناپه و سیگار میکشید و هم زمان که من مشغول بو کشیدن ترشح کسش از روی شورت توریش میشدم اونم از سکسش تعریف میکرد و با جزئیات بهم میگفت که چجوری تسلیم دوست پسر کیر کلفتش شده و جوری دیوونهم میکرد که خودم بهش التماس کنم که بیاد با کس و کونش بشینه رو دهنم. بالاخره سحر رسید، در رو باز کردم و همون چیزی که واسش لحظه شماری میکردم رو دیدم، زنم با یه صورت پریشون و بدن خسته ولی یه لبخند شیطنت آمیز و راضی اومد داخل. خیالم راحت شد که همهچی دقیقا همونطوری که میخواستم پیش رفته.طاقت نیاوردم، همون جلو در ازش لب گرفتم تصور اینکه درست نیم ساعت پیش کیر یه مرد دیگه توی دهنش بوده و با ولع واسش ساک میزده دیوونهم میکرد، بعد از یه بوسه طولانی اومد خودشو رها کرد روی کاناپه و گفت: «آخخخ خیلی خسته شدم عزیزم نمیدونی چه شبی سختی داشت زنت» میدونستم منظورش چیه، خودمم بیتاب بودم هرچی زودتر بشینم رو زمین و سرمو ببرم لای پاهاش و هم زمان که سیگارشو روشن میکنه از روی شلوار کسشو بو بکشم، چشمامو بستمو سرمو بردم لای پاهاااش، بوی دیوونهکنندهی کس خیسش کیرمو شق کرده بود، هم زمان دستشو کرده بود توی موهام و صورتمو فشار میداد رو کسش -: «بو بکش عزیزم، نمیدونی چقدر خیس کرد کس زنتو، میخوام همنجوری که سهیل با کیرش کس منو گایید منم با کسم صورت تورو بگام تا ارضا بشم» خوب بلدبود با حرفاش مغزمو خاموش کنه و همهی وجودمو در خدمت خودش تصاحب کنه. با تمام وجود صورتمو فشار میدادم به کسش تا عمیق و عمیق تر عطر شهوتناک کسش رو حس کنم. با نگاهم بهش التماس میکردم که بهم اجازه بده شلوارشو دربیارم تا بتونم کس داغ و خیسشو لیس بزنم، دلم میخواست جوری بهش سرویس بدم که بدونه چقدر در برابر قدرت شهوتش تسلیمم، برای لیسیدن کسش له له میزدم. سحر هم همینو میخواست ولی عجلهای نداشت. به این فکر میکردم که یه ساعت پیش زیر کیر کلفت سهیل داشته گاییده میشده و همه تن و بدنش رو در اختیار بکنش گذاشته تا ازش لذت ببره اما حالا که اومده خونه چجوری داره ذره ذره حقارتو بهم میچشونه. بالاخره سیگارش تموم شد و سرمو با دست داد عقب و بهم گفت:« فقط اجازه داری شلوارمو در بیاری و شورتمو لیس بزنی دستت به شورتم نخوره!» اصلا واسم اهمیتی نداشت که زنم فقط برای شوهرش انقدرشرط و شروط میذاره ولی برای دوست پسرش هیچ محدودیتی نداره، سهیل نه تنها صاحب تمام بدنش بود بلکه هرجوری هم دلش میخواست سحر رو میگایید هرچندبار که دلش میخواست روی زن من ارضا میشد و سحر هم هیچ مخالفتی نمیکرد که هیچ، مثل یه جندهی خیابونی که باید مشتریشو راضی نگهداره تا پول بگیره تمام تلاشش رو میکرد که بکنش راضی باشه. این فکرا توی سرم میچرخید و شلورا زنمو درمیاوردم. با دیدن شورت مشکی توریش که معلوم بود از ترشحش خیس شده دیگه هیچی رو تو دنیا بیشتر از مزه کردنش نمیخواستم، حاضر بودم همه زندگیمو بدم تا بتونم کس زن خودمو لیس بزنم. یه لحظه سحر رو نگاه کردم از پایین، با لبخند رضایت بخشی گفت «دستت نخوره بهش، فقط میتونی لیس بزنی و ببوسیش، نشونم بده چه شوهر زن ذلیل و حقیری دارم که حاضر کس زنشو بپرسته» سرمو بردم لای پاهاش و با تمام وجود شروع کردم بوسیدن شرت خیسش، این شرت واسه من خیس نشده بود، کیر سهیل زنمو آب انداخته بود، هم زمان که داشتم سعی میکردم با زبونم به سحر بفهمونم چقدر شوهر وظیفه شناسی داره سحر هم داشت از شب رویاییش با دوست پسرش واسه تعریف میکرد. از آرایش کردن و آماده شدنش واسه دوست پسرش تعریف کرد تا موقعی که زیر کیر سهیل ضجه میزده… هم من هم سحر بیتاب بودیم واسه اینکه شورتشو دربیاره و سوراخای داغ و خیسشو بذاره روی دهنم تمام صورتم با آب کس زنم خیس شده بود ولی باید التماسش میکردم تا بشینه رو صورتم همینو ازم میخواست، میخواست کاملا جایگاه خودم به عنوان شوهرشو بدونم، من فقط تو شناسنامه شوهر سحر بودم، در واقعیت خدمتکار ۲۴ ساعتهی زنم بودم، کاملا در اختیارش بودم تا هرچی بیشتر از بدنش لذت ببره. تحملم تموم شد، سرمو آوردم بالا و ازش خواهش کردم بیاد کس و کون خیس و گاییده شدهش رو بذاره رو صورتم سرش رو با خنده تکون داد گفت: ببین چه شوهر کسلیسی ساختم ازت، فکر میکردی یه روز التماس زنتو بکنی تا بعد از سکسش بیاد بشینه رو دهنت؟ :)) بخواب زمین بی غیرت، بخواب زیر کس و کونم تا آب کیر داغ دوست پسرمو بدم مزه کنی» اومد نشست روی صورتم و کس خیس و پر از ترشحش رو گذاشت روی دهنم. انقدر حشری شده بودم که مغزم کار نمیکرد، کوچیکترین اشارهی به کیرم میکرد ارضا میشدم ولی نه سحر اینو میخواست نه خودم، دوست داشتم فقط و فقط در خدمت کس و کون تپل زنم باشم، سحر کسشو میمالید روی صورتم و فشارش میداد روی دهنم، منم تا جایی که میتونستم زبونمو فرو میکردم توی کس هرزهش، همون جایی که سهیل کیرشو فرو میکنه توش. از جایگاهم تو زندگی مشترکمون کاملا راضی بودم، میدونستم زندگی با یه زن شهوتی و حشری به همچین جایی منتهی میشه، چی از این بهتر؟ سحر هیچ محدودیتی توی انتخاب دوست پسر و مدل رابطهش با مردای دیگه نداشت، هروقت شبانه روز هرجا که بود اگه دوست پسرش ازش میخواست میرفت باهاش سکس میکرد، اینکه زنم انقدر واسه مردای دیگه در دسترسه خیلی حشریم میکرد. منم تمام تلاشمو میکردم همراهیش کنم و بیشتر و بیشتر تشویقش کنم تو این مسیر. جوری کس سحر رو لیس میزدم که که بدون هیچ حرفی مطمئن باشه میتونه هرچقدر که دلش زیر مردای مختلف بخوابه و بعدش بیاد خونه رو صورت شوهرش ارضا بشه. سحر کسش رو میتابوند رو دهنم و از بالا نگاه میکرد بهم -:« بالاخره فهمیدی سهیل آبشو کجا خالی کرده عزیزم؟ اومد تو دهنت یا باید بیشتر کسمو فشار بدم رو صورتت؟» نوشته: بندباز لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 2 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور ازدواج غیرخصوصی 2 با حرکت سر تایید کردم، اون ترشح لزج و شوری که چند ثانیه قبل قورت دادم مخلوط آب کس زنم با اسپرم دوست پسرش بود. -:« نوش جونت شوهر بیغیرت کسکش من. چون البته کسلیس خوبی هستی و وظایفتو درست انجام میدی یه سورپرایزم واست دارم،سهیل دوبار رو زنت ارضا شده عزیزم :)) خیلی ازش خواهش کردم واسه راند دوم، میدونی؟ کیرش شل شده بود خودشم دیگه حال نداشت گفت لباس بپوش برو خونه شوهرت جنده خانوم، ولی من انقدر واسش ساک زدم و لوندی کردم که یه راند دیگه کس و کونمو گایید» همزمان که زبونم بین کس و کون سحر داشت بازی میکرد داشتم فکر میکردم که سهیل دیگه کجای زنمو واسم آبیاری کرده، هم دلم میخواست زودتر پیداش کنم هم دلم نمیخواست از زیر کس زنم دربیام، سحر توی حال خودش بود چشماشو بسته بود و داشت نهایت لذت رو از لیسیده شدن سوراخاش میبرد، از صدای نفساش و حرکاتش فهمیدم نزدیک اورگاسمشه، تا چند ثانیه دیگه زنم ارضا میشد توی دهنم و خستگی سکس سنگینش با سهیل میرفت از تنش. به خودم افتخار میکردم که تنها مردی که سحر پیشش اینجوی ارضا میشه خودمم، یعنی شوهرش. درسته لذت گاییدن اون کس و کون داغ و شهوتی مال بقیه بود ولی لذت خوردن آب کس سحر و لیس زدن بدن داغ و عرق کردش فقط مال خودمه. -:« اهههههه…آرههه همونجاسسس…اههه آره محکم تر لیس بزن کسکش… دارممم میام… اووووف… آرهههه تو دهنت دارم میشممم…» با تکونای شدید سحر روی صورتم و قفل شدن پاهاش دور سرم فهمیدم زنم بالاخره ارضا شده. چند ثانیه توی همون حالت موندیم تا تمام ترشح کسشو مک بزنم. سحر خودشو انداخت رو تخت و شروع کرد نفس نفس زدن. خوشحال بودم که بالاخره زنم ارضا شد ولی هنوز وظیفه من به عنوان شوهرش تموم نشده بود ، قسمت جذاب شب هایی که سحر از خونه دوس پسرش میاد دقیقا همینجاست، وقتی ارضا شده بدون اهمیت به حضور من داره با دوست پسرش چت میکنه و منم از انگشت پاهاش شروع میکنم که بوسیدن و لیس زدن و پرستش بدن خیس و عرق کردهی زن جندهم پایین تخت نشسته بودم و هم زمان که داشتم کف پاهای زنمو میبوسیدم نگاهش میکردم، حتما داشت با یکی از دوست پسراش چت میکرد از لبخند روی لبش معلوم بود دارن حرفای سکسی میزنن. اینجاهاش دیگه به من مربوط نمیشد هروقت سحر تشخیص میداد منم در جریان میذاشت وظیفه من چیز دیگهی بود، اینکه نقطه نقطه بدن زنمو لیس بزنم و بو کنم و بپرستمش. داشتم به این فکر میکردم که این پاهایی که من در حال لیس زدنش بودم روی شونهی مردای کیرکلفت و هیکلی تکون میخوره شبا. در حال لیس زدن ساق پاهای زنم بودم که متوجه شدم سحر داره وویس میفرسته واسه طرف. -: « پس اگه بهت ثابت کردم و شرطو باختی باید هر ویلایی که من انتخاب کردم بریم:)) باشه؟» داشتم رونای سکسی سحر رو لیس میزدم و بووو میکشیدم… به وضوح بوی عرق تن مردونه مونده بود رو تن زنم، از اینکه رد سکس مردای دیگه روی تنش بمونه لذت میبردم… با وسواس خاصی همه جای بدنشو لیس میزدم و بو میکشیدم تصور میکردم دستای حریص یه مرد دیگه چجوری از بدن زنم لذت برده. -:« باشه پس،قول دادیااا ، الان عکسشو میفرستم» سحر دست کرد تو موهام سرمو هدایت کرد لای کسش و نگهداشت همونجا، شروع کردم به بوسیدن کسش که دوباره خیس شده بود که صدای شاتر دوربین رو شنیدم! موهامو ول کرد گفت «آفرین شوهر خوبم، ادامه بده هنوز به جایزت نرسیدی:))» شروع کردم لیس زدن و خوردن شکمش… تصور میکردم با هرتلمبهای که سهیل میزده تو کس زنم چه موجی میفتاده توی بدنش… از شوری مزهش میشد فهمید چجوری عرق دوست پسرشو دراورده. به داشتن همچین زنی افتخار میکردم، یه زن حشری و جنده که کوچیکترین حیایی نمیکرد جلوم… -: « :)))))) بابا چرا باورت نمیشه؟ واسه همین الانه، اگه اینم بهت ثابت بکنم یه شرط دیگه هم میبازیااا، اون موقع شاید دو نفری توی ویلا تنها نباشیماااا، مطمئنی؟» بدجوری سیخ کرده بودم، کم و بیش فهمیدم قضیه چیه، طرف باورش نمیشد همین الان که سحر داره باهاش لاس میزنه و قراره دیت میچینه شوهر لوزرش در حال لیسیدن بدنش باشه اونم بعد از سکسش با یه مرد دیگه. سحر هم داشت واسش عکس میفرستاد و ازش امتیاز میگرفت زبونمو داشتم توی ناف سحر میچرخوندم که دوباره سرمو گرفت آورد بالا بهم گفت « میخوام یجوری لیس بزنی و بخوری که با سر و صدات همه بفهمن چه شوهر زن ذلیل و کاکولدی دارم» سرمو گذاشت لای سینه هاش و گوشی رو نزدیک دهنم گرفت و صدای فعال شدن میکروفون رو شنیدم! -:« مممم آره لیس بزن لای سینههامو…جایزت همینجاست… کیرشو همینجا گذاشته بود لای سینههای زنت…میبینی چقدر شوره مزهش؟ چون آبشو ریخت لای سینههای زنتتت… اهههه حالا خوب لیسش بزن واسممم … اههه خوب لیسش بزن واسم» خوب بلد بود چطوری ذره ذره تمام غیرت و مردونگیم رو نابود کنه، جوری لای سینههاش رو با لذت و ولع لیس میزدم و بو میکشیدم که حسابی سر و صدای جفتمون درومده بود. سحر صورتمو لای سینههاش نگهداشت. -:« فقط میخواممم بو بکشی، عرق تن زنتو بو بکش میخوام خوب توی حافظت ثبتش کنی، همینجایی که تو صورتتو گذاشتی سهیل کیر و خایهش رو جلو عقب میکرد بدبخت» صدای ارسال شدن پیامش اومد. حالا احتمالا جفتمون رو میبرن توی ویلایی که زنم انتخاب کرده که جلوی چشمام بگانش. سحر وویسی که واسش فرستاده شده بود رو پلی کرد: +:« :))))) عالی بود جنده خانوم، خیالم راحت شد که شوهرت چیزی بیشتر از یه کسلیس بیغیرت نیست، بهش بگو خوب استراحت کنه که فردا قراره یه گالن آبکیر از روی تن و بدن زن جندهش لیس بزنه » -:« گوش دادی عزیزم؟ فردا میخوام خوب خودتو ثابت کنیااا…میخوام یجوری اونجا بهمون سرویس بدی که سربلند بشم جلوی این پسره» با سرم تایید کردم. -:« حالا هم دیگه باید بخوابیم که فردا صبح باید آماده بشیم، با امیر ساعت ۱۱ قرار گذاشتم» صبح که بیدار شدم سحر هنوز خواب بود، البته حق داشت اونجوری که سهیل از زنم کار کشیده بودو گاییده بودهش هرکسی دیگهای هم بود به این زودی بیدار نمیشد. باید یجوری بیدارش میکردم که از همون لحظهای که چشماشو باز میکنه کسش خیس باشه و چشماش دنبال کیر بگرده… رفتم زیر پتو شروع کردم آروم آروم زبونمو کشیدم لای کون سحر. زنم معتاد کون دادن بود و حسابی هم از کون ارضا میشد. همهی دوست پسراش هم از کون میگاییدنش و از باز کردن سوراخ تنگ و داغ زنم لذت میبردن. واسه همین لیسیدن کون سحر خیلی هوس انگیز بود واسم. نوک زبونمو رسوندم به سوراخ کونش و با زبونم ماساژش میدادم… به معنای واقعی زبونم تو کون زنم بود و داشتم لیسش میزدم. همونجایی رو لیس میزدم که بقیه کیرشونو فرو میکنن، بزرگترین فرق من که شوهرش بودم با دوست پسراش همین بود. اونا کیرشونو میکردن تو اون جاهایی که من به عنوان شوهرش میلیسم و میبوسم. سحر کم کم داشت بیدار میشد از صدای خفه لذت بردنش تو خواب و بیدار میشد فهمید. یکم کونشو فشار داد به دهنم تا حالیم کنه باید محکم تر ادامه بدم به کونلیسی… -:« مممم صبح بخیر عزیزم…چه زود شروع کردی به خوردن صبحونت …مممم بخور کونمو… اهههه آره همش واسه خودته،. زبونتو بکن توششش…» دیگه خودمم حشری شده بودم و داشتم با ولع تمام زبونمو تو سوراخ کون زنم میچرخوندم سر و صدای سحر کم کم داشت بلند میشد… -:« اوووووف آره… لیس بزننن… لیس بزن که تا چند ساعت دیگه واسه همینم باید از دوست پسرم اجازه بگیری… آخخخخ آرهههه کسکش بی غیرت… تو جات لای کس و کون منه… اووووووومممم… خیلی حشریم کردی» سحر اینو گفت و با دستش سرمو داد عقب و نشست روی تخت -:« کافیه، نمیخوام قبل امیر تو ارضام کنی، تو همیشه باید بعد از سکس ارضام کنی نه قبلش. اینجوری خودمم حشریترم واسه بکن جدیدم. فعلا پاشو بریم حموم که کلی کار داریم، باید اول ببری زنتو حموم بشوری و بعدش کمکم کنی تا حاضر بشم امیر ۲ ساعت دیگه میرسه سر قرار» هیچ چیزی جز اطاعت کردن از همچین هاتوایفی تو فکرم نمیگذشت. با سحر رفتیم حموم و بدنشو شستم و خودمم دوش گرفتم اومدیم بیرون. رفتم سراغ کمد لباسام که سحر صدام کرد -:« عزیزم اگه میخوای بیای باهام شرطش اینه که لباسایی که من میگم رو بپوشی :) فعلا هم همون شورتی دیشب وقتی اومدم خونه پام بود رو بپوش بعدا بهت بقیهش رو میگم، بدو زود بیا قراره توی انتخاب لباس و استایل کمک زنت کنی» چند وقتی بود سحر فهمیده بود به پوشیدن لباساش علاقه دارم ولی تا حالا جلوی هیچکسی جز خودش شورت زنونه نپوشیده بودم، مخصوصا شورت استفاده شدهی زنمو، به محض پوشیدنش سیخ کردم، خیلی احساس هیجان انگیزی داشت، مدام به دیشب فکر میکردم به وقتی که سهیل دستشو کرده تو شورت سحر و کس خیس سحرو رو مالیده… به وقتیکه که کیرکلفت و رگدارش تو دهن زنم بوده و ترشح کس زن جندهم شورتشو خیس میکرده… با همون شورت توری مشکی رفتم پیش سحر تا کمکش کنم لباس مناسب انتخاب کنه، میدونستم قراره اسلاتیترین لباسای ممکن رو بپوشه واسه یارو. جوراب شلواری و شورت بندی قرمز با یه پیرهن مخمل زرشکی دقیقا همون چیزی بود که اگه سحر با یه کفش پاشنه بلند و آرایش غلیظ ست میکرد کیر هر مردی رو سفت میکرد واسه گاییدنش… کمکش کردم تا لباساشو بپوشه بعدش موقع آرایش کردنش ازم خواست تا همزمان کسشو واسش لیس بزنم تا خیس و حشری بمونه واسه بکنش. سحر تمام استفاده های مفیدی که میشد از یه شوهر کاکولد مثل من برد رو بلد بود و منم از این اوضاع لذت میبردم از اینکه در اختیار لذت بردن زنم قرار بگیرم… خیلی آروم و با حوصله مشغول لیس زدن کس سحر از کنار شورت قرمزش شدم تا زنم آرایشش تموم شه و بریم سر قرار. -:« اوووووممم این رژ لبمو تاحالا استفاده نکرده بودم ولی واسه امروز میخوام بزنمش تا دل امیرو ببرم…میخوام اولین چیزی که تو فکرش میاد این باشه که لبای قرمز زنت دور کیر سیاهش حلقه شده باشه :))))» لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 2 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور ازدواج غیر خصوصی 3 آرایشش که تموم شد سوتین مشکیش رو هم برای من بست و گفت لباس عادیت رو روی اینا بپوش برای داخل ویلا واست برنامه دارم. حاضرشدیم و با ماشین رفتیم سر قرار،قرار بود خروجی تهران جلوی یه هایپرمارکت ببینیم همو. توی ماشین سحر مرتب تکست میداد و گاهی میخندید، معلوم بود خیلی هیجان زده ست واسه امروز منم که از وقتی شورت زنمو پام کرده بودم کیرم سیخ مونده بود. بالاخره رسیدیم سر قرار به سحر گفتم اونه؟ با لبخند رضایت بخشی گفت « آرههه میبینی چه هیکلی داره؟ حالا کیرشو ندیدی تازه… وااای دیگه طاقت ندارم کاش زودتر برسیم ویلا» ازماشین پیاده شدیم و سلام احوال پرسی کردیم باهم، همهمون در جریان ماجرا بودیم خیلی دلیلی واسه تعارف و خجالت وجود نداشت، یه بار مسیر رو مرور کردیم و قرار شد نیم ساعت دیگه سر لوکیشن ویلایی باشیم که امیر به انتخاب زنم رزرو کرده بود واسه گاییدنش. اومدم سوار ماشین بشم که سحر با شیطنت گفت « عزیزم پس من با ماشین امیر میام که تنها نباشه تو هم پشت سرمون بیا» منتظر جواب من نموند و دستشو حلقه کرد دور بازوی امیر و باهم رفتن سوار ماشین بشن. سحر همیشه فتیش سکس با پسرای هیکلی و درشت اندام و داشت و حالا قرار بود جلوی من به آرزوش برسه واسه همین خیلی ذوق و شوق داشت، جوری چسبیده بود به بازوی امیر و باهاش راه میرفت انگار زنشه، خصوصا با اون حلقه توی دستش. محو دیدن این صحنه بودم که رفتن توی ماشین و راه افتادن، منم پشتشون میرفتم ، یکم که وارد جاده شدیم دیدم یکم حرکت های سحر توی ماشین غیر طبیعی شده، انگار داشت تقلا میکرد… حدس زدم جنده خانوم صبرش تموم شده کسش با دیدن هیکل امیر بدجوری خیس شده، اونم داره از فرصت استفاده میکنه و دستشو کرده توی شورت زنم تا کسشو بماله و آمادهی کیر کلفتش کنه… با اینکه حتی دقیقا نمیدونستم داره چه اتفاقی تو ماشینشون میفته ولی جوری کیرم سیخ شده بود که هر لحظه امکان داشت آبم بیاد. تو همین فکرا بودم که متوجه شدم سحر رو نمیبینم روی صندلی شاگرد، مممم آره حتما الان داره واسه بکنش ساک میزنه و اصلا هم واسش مهم نیست شوهرش متوجه بشه یا نه. الان با همون انگشتی که حلقه ازدواجمون رو انداخته داره کیر یه مرد دیگه رو لمس میکنه…مقدس ترین نماد ازدواجمون الان داشت مالیده میشد به کیر یه مرد دیگه … نزدیک ویلا بودیم که دیدم جلوی یه فروشگاه پارک کردن اما همچنان سر سحر پایین بود، امیر دستشو از شیشه آورد بیرون و اشاره کرد که بیام اونجا. از ماشین پیاده شدم و رفتم کنار شیشه راننده و دیدممم بعله، زنم یجوری در حال ساک زدن کیر دوست پسرشه که هیچی واسش اهمیت نداره دیگه، امیر هم با اون دستش سر سحر رو کنترل میکرد و بالا و پایین میبرد. امیر با خنده گفت « میبینی که خانومت نمیذاره من پیاده بشم، این لیست رو بگیر بدو برو خریدارو انجام بده و بیا تا بریم، باورم نمیشد انقدر ریلکس جلوی من در حال فشار دادن کیرش تو گلوی زنم باشه… یهو با یه لحن دستوری و جدی گفت «مگه نشنیدی چی گفتم؟» به خودم اومدم و گفتم چشم، گفت « چشم امیر خان» گفتم «چشم امیرخان» گفت « آفرین پسر خوب بدو زود بیا، فقط مواظب باش وقتی خم میشی جلو قفسه ها کسی شورتتو نبینه :)))))» همزمان که داشت منو تحقیر میکرد زنم با چنان ولع ای لای کیر و خایه ش بود که انگار تا حالا کیر ندیده. رفتم خریدارو انجام دادم و اومدم سوار ماشین خودم بشم که دوباره اشاره کرد بیا جلو شیشه، رفتم جلو دیدم دوباره شیشه دودی رو داد پایین و این بار سرا سحر رو از رو کیرش آورد بالا بهش گفت « نمیخوای از شوهرت تشکر کنی بابت خریدا؟ » سحر هم خندید و سرشو آورد سمت شیشه منم لبای خیسشو بوسیدم -:« ممممم مزهشو دوست داشتی عزیزم؟ :))» شانس آوردم کسی اون دور و اطراف نبود تا ببینه ازدواج با این هاتوایف حشریم چی به روز مردونگیم آورده. حرکت کردیم تا رسیدیم به ویلا و رفتیم داخل از ماشینا پیاده شدیم, یه نگاهی به سحر انداختم که کل آرایشش پاک شده بود و ریملشم خراب شده بود، هنوز نرسیده داخل ویلا یه جوری دهن زنمو گاییده بود با کیرش که حساب کاردست جفتمون بیاد، وسایلو باهم بردیم بالا که امیر به سحر گفت شوهرت در جریان وظایفش قرار داره یا نه؟ زنم با لوندی رفت نشست رو پای امیر دستشو انداخت دور گردن کلفت امیر رو به من گفت: « آره عشقم، میدونه اینکه بهش اجازه دادیم بیاد اینجا به شرط این بوده که تمام این ۴۸ ساعت تحت هرشرایطی فقط وظیفهش سرویس دادن به ماست و جز چشم از دهنش درنمیاد :)) » سحر اومد سمت من یکی از لباسای زنونه خودشو داد بهم گفت «عزیزم فعلا برو این لباس رو بپوش مشغول آماده کردن مزه و خوراکیا بشو تا سر فرصت کاملش کنم» نوشته: بندباز لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 6 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 6 شهریور ازدواج غیرخصوصی 4 خیلی راحت نبودم که همین اول آشنایی با لباس زنونه جلوی دوس پسر جدید زنم باشم ولی چاره ای نداشتم، شرط اینکه اجازه داده بودن بیام و عشقبازیشونو تماشا کنم همین بود که جز چشم چیزی نگم، داشتم لباس رو میپوشیدم که امیر گفت « تا این کارارو میکنه بیا بریم استخر رو بهت نشون بدم» سحر رو خیلی راحت بغل کرد و با خودش برد سمت استخر… چند دیقه بعدصدای جیغ و شوخی وخندههای جفتشون ویلا روبرداشته بود، داشتم مشروب ومزه رو واسشون آماده میکردم که سحر صدام کرد -:« عزیزممم یه دیقه بیا پایین کارت دارم» رفتم پایین دیدم با همون لباسا توی استخرن جفتی و دستای ندا دور گردن امیر بود. -:« ببین با زنت چیکار کرد آخه؟ :( با همین لباسا منو انداخت تو آب، برو از توی چمدون لباسا مایو منو بیار اینا هم بیا ببر پهن کن یه جایی که خشک شه :)) با شیطنت به امیر گفت « عشقم کمکم میکنی لباسامو دربیارم؟» یه مرد غریبه که هنوز دو ساعت نشده که دیدمش جلوی چشمم داشت لباسای خیس زنمو درمیاورد و لختش میکرد میکرد. از صبح که شورت سحر رو پوشیده بودم لحظهای کیرم نخوابیده بود، جذابیت زندگی با یه هاتوایف حشری و بی حیا مثل ندا همین بود، طوری بیغیرت و کاکولدم کرده بود که هربلایی سرم میاورد کیرم سیخ میموند. اونجا کنار استخر هم جوری از دیدن اینکه امیر داره تاپ خیس سحر رو که به طرز هوس انگیزی چسبیده بود به تنش رو درمیاره و زنمو لخت میکنه حشری شده بودم که کیرم داشت تو شورت تنگ زنونهم میترکید. حتما کیر کلفتشم گذاشته لای کون زنم و داره لحظه شماری میکنه که یه زن شوهردار دیگه رو هم ببره زیر کیرش… رفتم بالا و مایو سکسی زنم رو برداشتم از تو چمدون و نگاهش کردم… این دقیقا هیکل کردنیه سحر رو کردنی تر میکرد. ناخداگاه شروع کردم به بو کردن و لیس زدن جای کسش… چیزی نمونده بود تو شرت تنگ ناموس خودم ارضا بشم از شدت شهوت، اینکه زن خودم طبقه پایین لخت مادرزاد تو بغل یه مرد دیگه داشت عشقبازی میکرد و من که شوهرشم دارم جای کسشو بو میکنم موقعیت تحقیرآمیزی بود که سحر از قصد منو توش قرار میداد تا بیشتر و بیشتر زن ذلیل و سلطهپذیرم کنه…یهو با صدای جیغ زنم به خودم اومد -:« وحشیییی…زخم کردیششش…الان شوهرم میاد میبینه، زشته :))» مایو رو برداشتم با خودم رفتم پایین که دیدم زنم تو بغل دوست پسرش چشماشو بسته و سر امیرو بغل کرده تو سینههاش و بدون توجه به حضور من بدنشو در اختیار امیر قرار داده… احساس میکردم بدون اینکه بخوام به کیرم دست بزنم آبم ممکنه هر لحظه بیاد و مثل یه لوزر به تمام معنا تو شورت کثیف زنم خالی شه در حالی که امیر داشت فاتحانه بدن زنمو تصاحب میکرد جلوی چشمام. خوشبختانه قبل اینکه خودمو خراب کنم سحر متوجه حضور من شد، فکر میکردم یکم خودشو جمع و جور کنه ولی برعکس، وقتی دید اونجام دوس پسرشو بیشتر فشار داد لای سینه هاش و شروع کرد قربون صدقه هیکل دوست پسرش میرفت -:« اههه… بخوووور سینههامووو… مال خودتن… هرچقدر دلت میخواد بخورشون… من امشب در اختیارتم، اون شوهر بیعرضهم نمیتونم ارضام کنه، واسه همین میخوام با این کیر گندهت کسمو جلوش بگایی» عاشق این جندهبازیاش بودم، زنم مثل یه جنده خیابونی چشمش دنبال مردای کیرکلفت و هیکلی بود.همزمان منم تحقیر میکرد و روز به روز موجود مطیعتر تو زن ذلیلتر میساخت ازم. امیر هم حسابی حشری شده بود و دیگه اصلا واسش مهم نبود این زن شوهرداری که توی استخر لختش کرده و داره سینه و گردنشو کبود میکنه شوهرش همپن بغل داره نگاهشون میکنه. سحر گفت « عشقم چند لحظه صبر میکنی مایو بپوشم و بیام پیشت؟» امیر انقدر حشری بود که اصلا توجهی به درخواست سحر نکرد و مشغول خوردن گردن زنم شد دوباره و با دستاشم داشت کون عشقم رو میمالید. سحر بهم گفت « فعلا خودت بپوششون و واسمون مشروب بیار » گفتم چشم با مایوی زنونه داشتم مثل خدمتکارا واسه خانومم و دوست پسرش سرویس میدادم و به امیر نگاه میکردم که چجوری داره زنمو دستمالی میکنه تا موقع کردنش برسه… بساط مشروب رو که آماده کردم جفتشون اومدن بالا، سحر که لخت لخت بود امیر هم یه شورت مردونه پاش بود که کیرکلفت و مردونهش از روی شورت هم معلوم بود، به خودم افتخار میکردم که همچین مردای هیکلی و کیرکلفتی چشمشون دنبال ناموس منه و زن حشری و خیس من رو برای گاییدن انتخاب میکنن. امیر نشست دور میز دست زنمو گرفت نشوند روی پای خودش، سحر هم با کمال میل نشست رو کیر امیر و شروع کرد لوندی کردن واسش، منم نشستم که شروع کنم به ریختن پیکا که امیر در حالی که بازوی های پهن و عضلانیشو دور سینه های زنم حلقه کرده بود با تحکم گفت « کی اجازه داد بشینی تو؟ پاشو وایسا موقع سرویس دادن» ناخداگاه پاشدم از جام، گفتم «چشم ببخشید امیرخان» سحر زد زیر خنده و یکم کونشو تکون داد رو کیر امیر پیک ش رو برداشت زد به پیک امیر گفت اولی رو میریم به سلامتی شوهر کاکولدم که خوب یاد گرفته وظایفشو تو زندگی :))) » پیک دوم و سوم رو هم رفتن بالا و دیگه کم کم گرم شده بودن، امیر بدون هیچ ملاحظهای داشت گردن زنمو میخورد و با دستاش رو کیرش عقب جلو میکرد، سحر هم از شهوت زیاد مثل مار دورخودش میپیچید و از اینکه جلوی من بدون هیچ شرم و حیایی تنشو دراختیار یه مرد دیگه گذاشته داشت لذت میبرد… منم مثل یه خدمتکار دربست سرپا وایساده بودم کنار میز و مایو تنگ زنم داشت دیوونهم میکرد… سحر به امیر گفت عشقم الان وقتشه یه رول علف هم بکشیم که حسابی حال کنیم. رول علف رو از روی میز برداشت و با تمسخر یه نگاه به من کرد و بهم اشاره کرد که برم جلو صندلیشن، بعد ازم خواست تا چهاردست و پا بشم تا پاهاشونو بذارن رو کمرم و گل بکشن. این زن یجوری بلد بود کی و چجوری تحقیرم کنه که باورنکردنی بود، بدون هیچ مقاومتی همون کاری که گفت رو انجام دادم و چند ثانیه بعد پاهاشونو گذاشتن رو کمرم. دیگه نمیدیدم چیکار میکنن ولی از صداهایی که میشنیدم معلوم بود حسابی رو ابران -:« چرا این کیرتو هر لحظه بزرگتر میشه پس؟» +:« چون این کس و کون لخت و داغ تو داره روش وول میخوره» صدای لب گرفتنشونو میشنیدم… +: « یجوری راستش کردی که خدابه دادت برسه، یجوری میگامت که شوهر کسکشت بفهمه چه فرقی داره با مردای واقعی» -:« اههه… آره حسابی بکنم. این بی غیرت که عرضه نداره زنشو بکنه، لیاقتش همینه که لباس زنونه بپوشه و زیرپاهامون باشه» نوشته: بندباز لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده