رفتن به مطلب
  1. kale kiri

    kale kiri

  2. arshad

    arshad

  3. migmig

    migmig

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      فیلم کوتاه از گاییدن دختر ناز و خوشگل وطنی . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن‌ نمایی باچهره دختر خوشگل وطنی . تایم: 00:50 - حجم: 10 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      سکس زن بلوچی با دوست پسرش شلوار دختره میکشه پایین کیرشو میماله و میکنتش . تایم: 00:52 - حجم: 11 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      اشتباه لذت بخش من - 1   سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز یه کاریو برای اولین بار تو عمرم کردم که اشتباه بود ولی لذتبخش حالا چیکار کردم؟ داستانو بخون تا متوجه شی. البته عزیزان داستان طولانیه اگه دس به جقی یکم طول میکشه برسه به قسمت سکسیش از خودم بگم امیرم 23 و 173 و حدود 70 کیلوئم از امیر کوچولو هم بگم بستگی به موقعیتش حدود 17 تا 18 سانته با کلفتی درست حسابی از اطراف کرجم کس بازی و اینا زیاد کردم افتخارم نیست حاجی ولی خب تعریف از خود گوه خوریه ولی زبونم خوب کار میکنه یه رفیق و همکار داریم اسمش علی هست 35 ساله موهای جو گندمی لاغر اندام متاهل هم هست 3 تام بچه داره ولی از بد روزگار اونم مثل ما مزه کس بازی رفته زیر زبونش درم نمیاد. یه شب علی زنگ زد بم گف امیر کجایی من کافه ام بد مستم خیلی خوردم با زیدمم میخوام برسونمش بعد برم خونه با مستی دوس ندارم اسنپ بگیرم بیا دنبالم منم گفتم باشه پیش خودم گفتم بعد یه سال زنگ زده یه چی خواسته ضایع میشه بگم نه فهمیدم این خارکسه قدرت نه گفتن چقد خوبه رفتم دنبالش تلو تلو میخورد ولی دوس دخترش کم خورده بود حالش میزون بود. علی که مست بود تا سوار ماشین شد چشاش شد چار تا گف داداش مبارکا باشه توم احوال مارو نمیپرسی مایه دار شدی (حالا ماشین چی بود؟ یه شاسی چینی کاپرا تمام رنگ شاسی ضربه که اونم برا کس بازی و لول جلو دخترا گرفته بودم چون ماشین خیلی تاثیر گذاره 600 معامله کرده بودم ولی رخ و لول ماشین یک و نیم ملیاردی داشت رکن اول کار ماشین خوبه) گفتم نه بابا داش علی این چه حرفیه تاج سری خلاصه ازین تعارفای کسشرم که تموم شد چشمم به اینه وسط که افتاد گفتم خانوم شما معرفی نکردی ازونور علی با صدای نامفهوم گفت خودتو معرفی کن عشقم عشقش گف منم فاطیما هستم گفتم خوشبختم یکم براندازش کردم تو همون تاریکی دیدم نه حاجی چیز بدی نیس اندام خوبه بعدا فهمیدم 38 سالشه طولی نکشید گوشیش زنگ خورد ترکی حرف میزد منم خدمتم تو تورکا بوده متوجه میشم شاخکام گرفت یه دختره از که میگفت ابجیمه خونشونه که منتظر فاطیماس اسمشم نرگسه علی ازینور زد به دستم فهمیدم بالا میاره زدم بغل پیاده شد هوا هم سرد بود بقول خودمون تخمام قندیل زد ولی علی که تگری رو زد پرسیدم این نرگس کیه گف ابجی شه مطلقه اس بعضی وقتا میاد خونه اینا گفتم حاجی مخ اینو بزنم با کون افتادم تو عسل سوار که شدیم تو راه بحث انداختم وسط فاطیما خانوم خودت گلی هوای علیو داری کاش یکیم مث خدت بود هوای مارو داشت گفت اره والا کیه که قدر بدونه علی که مست بود اینم اشتباهی گرفته بود فکر میکرد که میخوام مخ خودشو بزنم خواستم درستش کنم گفتم ابجیتون اگه مثل خودتون گله خوشحال میشم باهاش آشنا شم گفت نظر لطفته منم خوشحال میشم ابجیم با آدم متشخصی مثل شما آشنا شه تو دلم گفتم خارتو گاییدم کاپی کارو دراوردی (ماشینمو کاپی صدا میزنم) با یکم مکث جواب دادم پس اگه اوکیه شنبه بشینیم هم یه عرق دور هم میخوریم هم خودم حواسم به علی هست کم بخوره هم بیشتر صحبت میکنیم علی که انگار از خواب پرید گفت حله داداش خودم برنامه میریزم. رسیدیم با فاطیما خدافظی کردیم و تو راه پیجشو علی آورد عکساش رو دیدم داف حقی بود نرگس خانوم قد 160 توپر تو عکس که خوب بود اما باید دید. خلاصه جمعه سرکار بودیم و شنبه روز موعود فرا رسید از صبح که برنامه چیده بودیم تا غروب منتظر علی بودم زنگ بزنه نزد که نزد غروب زنگ زدم گفتم داش مگه سرم سوراخ داره شبیه کیرته از صبحه کیرمون کردی گف داداش داستان داره فردا میگم برات نرگس یکم کار داشت. دو سه تا زیدی دور و ورم بود ولی عکس نرگسو دیده بودم امیر کوچولو بلند شده بود باید می زدمش زمین. فردا سرکار علیو دیدم گفت حقیقت نرگس داره طلاق میگیره کاراش داره انجام میشه منم هرچی کس بازی تو عمرم کردم خط قرمزم این یدونه بود بعله زن شوهر دار، به شدت به کارماش اعتقاد دارم امروز من زن یکیو بگام فردام یکی زن مارو میگاد. تو مغزم دونستم اشتباهه ولی کیر راست به مغز دستور داد و به علی گفتم عیب نداره هر وقت اوکی شد بشینیم دور هم باشیم. گفت حله. رکن دوم کس بازی طبق تجربه ام اینه حتی دیت اول عرق بدی ب زن تو خونه ام باشید احتمال 99 درصد میکنیش. دو سه روز بعد علی زنگ زد گفت فردا بریم ساعت 10 بریم دنبالشون گفتم حله فرداش تو زندگیم برای اولین بار خواب رو به کس ترجیح دادم 10 گوشی زنگ خورد خاموش کردم خواب موندم 11 پاشدم دیدم 10 تا بی پاسخ از علی افتاده زنگ زدم جواب داد چند تا فحش داد و ادرس داد برم دنبالش عرق و مزه گرفتیم یه ویلا ارزونم همون دور و بر از دیوار پیدا کردم زنگ زدم اجاره کردیم و رفتیم اول فاطیما رو سوار کردیم بعد که رفتیم نرگس رو سوار کنیم اونور خیابون وایساده بود برا اولین بار چش تو چش شدیم دیدمش گفتم امیر اینو زمین نزنی نصف عمرت برفناس خلاصه سوار شد. عقبو نگاه کردم عینک دودی رو در اوردم و یه احوال پرسی گرم با وجودی که نمی شناختم کردم و اونم گرم تر جواب داد. یکم درباره دلار و کسشرات روزمره صحبت کردیم و رسیدیم ویلا. عرقو گذاشتم یخچال اونام ذغال توتون قلیون رو درست میکردن حس کردم جو سنگینه یه کم کصنمک بازی دراوردم در حدی که لولم حفظ بشه یکم جمع یخش آب شه، همون اول علی فاطیما رو بغل کرد گفتم علی فعلا نخوردیما نخورده مستی گفت نه داداش خیالت تخت یه نخ سیگار کشیدم و دیدم هم قلیون آمادست هم مزه ها رو باز کردن مزه خوری میکنن گفتم دیر بجنبم یه ست مزه رفته تو پاچم رفتم فوری فوتی عرقو لیوان اوردم نفری یه پیک ریختم گرم عرق خوری شدیم تا پیک چهارم خوردیم که نرگس گوشیش زنگ خورد جواب داد رفت اتاق خواب صحبت کرد با صدای بلند حرف میزد اومد بیرون فاطیما یهو برگشت گف به حمید بگو زیاد حرف بزنی ابجیم پشتمه وسایلامم باز نکردم دوباره جمع میکنم میرم خونه بابام. انگار همون جا دو متر چوب آلبالو بصورت لحظه رفت تو کونم اینقد جا خوردم گفتم اینا تازه برگشتن سر زندگیشون من الان بخاطر یه کس زندگیشون رو بهم بزنم تو همین فکرا بودم دست فاطیما اومد جلوم رو به نرگس گف از چی میترسی عشقت پشتته دستشو رو به علی کرد گفت داداشتم پشتته بیا بیرون ازین زندگی حقیقت اونجا یمقدار از خودم بدم اومد مست بودم و کیر راست فشار اورده بود فکر میکردم ب داستانای پیش اومده رسیدیم به پیک 7 که دیدم دو قطره اشک رو گونه نرگسه فاطیما هم با علی لب بازی میکردن ناخودآگاه دستمو دور سرش حلقه کردم سرشو چسبوندم به سینه ام گفتم اشکتو نبینما بغلم کرد گفت مرسی که به فکرمی عزیزم لبامون قفل شد به این فکر بودم اگه شوهرش بهش یه کم محبت میکرد تو بغل من نبود حرفای محبت امیز میزدم موهاشو نوازش میکردم و به این فکر میکردم مقصر منم که با زن شوهردار نشستم عرق خوردم یا مقصر نرگسه که خراب بازی دراورده بغل مرد غریبه اس یا شایدم مقصر شوهرشه که تو عمرش محبت نکرده به زنش در هر حال فرمان کار دست امیر کوچولو بود مقصر هر کی که بود من مست کس بودم. دو پیک دیگه خوردیم یکم لب بازی کردم دیدم امیر کوچولو شده گرز رستم شلوار رو داره جر میده رو صفحه گوشیم نوشتم علی فاطیما رو بردار با ماشین من برین یه دور بزنین منم خونه ام بعد من و نرگس میریم دور میزنیم با اون چشمای خمار که از دور داد میزنه که من مستم ابرویی تکون داد و گف حله پاشد گفت عشقمو ببرم یه بستنی بخوریم نفسم هوس بستنی کردم سوییچو دادم رفتن همین که صدای بسته شدن در اومد بیشتر قفل لباش شدم مثل گشنگان سومالی رفتم گردنشو بخورم با صدای خفیف گفت اونجا نه امیرم کبود میشه لباسشو زد بالا دیدم پستونای سفید با سوتین مشکی عجب تضاد زیبایی شده که تتو بالای ممه یه طرح جالب گندم بود یه منظره بکر بود ولی دوس داشتم بخورم سوتین رو زدم بالا ممه رو از زیر دراوردم حقیقت منظره زیبا خراب شد ولی طعم شگفت انگیز ممه تو دهنم بود این ممه چه سایز 55 باشه چه 85 چه 90 خوشمزس فرق نداره برای من همش خوشمزس متر که دستم نبود ولی ازونجایی که دستم تو کاره به ممه های زیبا میخورد سایز 80 باشه جفتشو دقایقی خوردم صدای اه و ناله کمی که بگوشم رسید زنگ دراوردن شلوارم و چشم به ویلا و نرگس گشودن امیر کوچولو بود اون وسط یه عذاب وجدان هم گرفته بود ولی امیر کوچولو نمیذاشت بیخیال این داف ناب بشم. سالار رو دراوردم دادم دستش یکم باهاش ور بره دلش بخواد موقع درآوردن شلوارش نه و نو نیاره. سرمو بردم بالاتر لباشو خوردم دستمو خیلی سوسکی بردم زیر شلوار و شورتش دیدم بعله انگشت میکشی روش خیس میشه انگشتت تو لذت بود گفت یه دقه وایسا پاشد رفت گفتم کیر تو سگ جور نمیشه بکنمش دیدم رفت دستشوی تگری زد برگشت بی مقدمه شلوارشو دراورد دیدم از من حشری تره، امیر کوچولو رو دراوردم گذاشتم جلو دهنش گفت نه حالم بده زود بکن توش احترام گذاشتم بهش گفتم ولی من که نخوردم برات گفت ن فقط بکن عشقم فهمیدم حشریه ولی کسی تا حالا شاید براش نخورده یا فانتزی ای رو روش اجرا نکرده ارگاسم نشده دلم به حالش سوخت گفتم وایسا دستمال کاغذی اوردم اب کصشو پاک کردم یواش یواش شروع کردم به خوردن یه کس سفید و بی مو جلوم بود و یه زبون کاربلد برا لیسیدن داشتم و یه دهن که میدونه کجارو باید میک بزنه به یک دقیقه نکشید ک اه و اوهش بالا رفت و سرمو فشار میداد ب کصش هی قربون صدقم میرفت یکم شوری اب کص رفت زیر زبونم و یه آه بلند کشید دهنمو برداشتم لرزید ارضا شد نفس نفس میزد کیرمو گذاشتم دمه کوصش یهو یادم اومد علی گواهینامه نداره دست فرمونشم ندیدم همینجوری ماشین دادم بش عذاب وجدان کم داشتم اینم اومد روش نرگس گفت به چی فکر میکنی گفتم هیچی گفت عزیزم خوشت نمیاد ازش نمیکنی توش گفتم نه به یچی دیگه فکر میکردم تو دلم گفتم فعلا به سکسم برسم نرگش به پشت خوابیده بود منم روش بودم امیر کوچولو رو یواش یواش فرستادم توش یه اه بلند کشید گفت یواش وحشی گفتم عسلم ازین یواش تر نمیشه که مال شما تنگه وگرنه این یواشه تو اوج لذت بود و به خودش میبالید کیرم داغ شد از گرمای داخل کصش و حقیقتا این گرما رو به هیچی نمیدم اینقد لذت بخشه تا آخر امیر کوچولو رو فرستادم توش دیدم چشاش گرد شد گفت تا ته نده درد داره عشقم گفتم چشم یواش یواش شروع کردم به تلنبه زدن چشماش بسته شد اه و اوه میکرد لبام رو بردم نزدیک و شروع کردم به خوردن لباش دیدم اونم از فرط حشریت داره میخوره لبامو لبامون تو هم و از پایین هم داشتم تلنبه میزدم گرم شدم سرعت تلنبه زدنو بردم بالا داخل کصش اینقد اب داشت که نیاز به روان کننده یا هیچ تفی نبود الان که دارم مینویسم کیرم راست شده. بعد چند دقیقه کمرم خسته شد گفتم داگی شو بلد نبود راهنماییش کردم پوزیشن داگی نشوندمش از پشت کردم توش گرم تلمبه زدن بودم از سر و صورتم عرق چیکه میکرد سرعت رو بردم بالا تا ته میکردم تو کوصش اینقد حشری بود که هیچی درد نداشت صدای تلنبه های سهمگین خونه رو فرا گرفته بود. حدود نیم ساعت از شروع سکسمون گذشت آبم نمیومد گفتم عجب جانی سینزی شدم همیشه یه ربعه آبم میاد نرگس با ناله برگشت گفت نخیرم عرق خوردی تأخیریه نرگس همش می گفت بریز توم تمومش کن منم رفتم تو حس کون بزرگ و کمر باریکش واقعا حشری کننده بود تمرکز کردم و آبم اومد همه آبم رو خالی کردم داخلش… نوشته: امیر کرجی
    • minimoz
      سی و دو روز داغ کردن تنور تا چسبوندن نون   پیشاپیش بخاطر غلط املایی و طرز نگارش که علتش تایپ سوتی هست معذرت می‌خوام و اگه خوشتون نیومد بدونید با اضافه کردن جزییاتی سعی کردم بهش آب و تاب بدم و بدونید که داستان‌های واقعی رنگ و بوی شهوتی ندارن و خیلی کوتاه‌ترند، لوکیشن نیمه اختصاصی بود ساعت ۷ عصر آخرین روز اردیبهشت ماه بود و از بالای تپه به نزدیک ماشین که می‌رسیدیم مامان که مسلط بود به منطقه می‌دید که دیگه هیچ ماشینی اطراف چشمه نمونده حالا جلوتر از من حرکت می‌کرد و من پشت سرش بهش خیره شدم که با قدی ۲۸ سانت کوتاه‌تر از من و با اندامی چاق حالا بعد از ۳۲ روز از گذشته اون اتفاق به هیچ وجه نمی‌خواست از من بگذره و ۷ کیلو وزن کم کردن براش انگیزه‌ای بود که به حرفم گوش بده و همین مسیر رو تا اندامی متناسب پیش بره اگه کسی می‌دید نمی‌تونست تشخیص بده علت اینکه چرا بدن منو مامان در حالی که بالاتنه و باسن خشکه برعکس از رون به پایین کاملاً خیسه و این فرمول من درآوردی من بود برای سوخت ساز بیشتر بدن که سفره یکبار مصرف از سینه به پایین دور بدنمون بپیچونیم تا در حین پیاده‌روی عرق بیشتری بکنیم همیشه توی خیابون‌های اطراف خونمون پیاده روی می‌کردیم ولی امروز اولین روزی بود که میومدیم بالای تپه‌ها و اونم دقیقاً بالای جایی که بابا یکی دو هزار متر پایین دست داشت آخرین روزهای برداشت رو هماهنگ می‌کرد شاید وقتی میومدیم ماشین سمندش رو شناخته بود یا دیده بود یا حدس می‌زد که ما باشیم وقتی مامان با صدای خش خش جلوم حرکت می‌کرد در فکری می‌سوختند و با نگاه به پیرهن خاکستری که اواسط لمبراش بود با هر قدم که تکون می‌خورد گرم کنی که با وجود سفره یکبار مصرفی که روی باسنش کشیده شده بود زیر و مابین لمبراش و روناش چین خورده بود و اون لمبرا رو که با هر قدم به بالا و پایین پرت می‌شد رون‌هایی که گرمکن رو تمام پر کرده بود و شال سیاهی که زیر موهای مشکیش که با یک کش قرمز بین کتفاش افتاده بود در فکر یکسره کردن کاری بودم هر قدم که به ماشین نزدیک می‌شدیم بیشتر مضطرب می‌شدم عقب ماشین به سمت ما بود و چشمه مابین تپه و ماشین در حال جاری شدن بود نزدیک ماشین که می‌شدیم صندوق رو باز کردم و یه ساک از صندوق درآوردم شام رژیم امشب مون دو دونه گوجه و یه خورده پنیر و یک قرص نون لواش بود هر دو بدجوری ضعف کرده بودیم با شستن دست و صورتمون مشغول ساندویچ گرفتن شدیم و با باز کردن ساک تنبون سفید و تاب قهوه‌ای رو نشون مامان دادم مامان متعجب گفت لباس عوضی برام آوردی گفتم آره ولی برای خودم یادم رفت بیارم مامان حاج و واج گفت اینجا لباس عوض کنم گفتم آره با این لباس‌های خیس که نمی‌شه توی ماشین نشست مامان گفت اوکی ولی کسی می‌بینه ریلکس گفتم مامان خودت می‌دونی که کسی نیست در ضمن من اینجام مامان گفت باشه پس خودت چیکار می‌کنی گفتم منم لباسمو توی آب می‌شورم و آویزون می‌کنم تا زود خشک بشه شروع کردم به باز کردن دو تا در سمت شاگرد و بین دو تا در تیشرت و گرم کنم رو درآورد من با یک شورت پادار وقتی سفره یکبار مصرف رو از دور خودم باز می‌کردم زیر پاهام پهنش کردم تا گلی نشه و با حالتی که کیرم نیم خیز بود به سمت مامان چرخیدم بلافاصله نگاهش به اون حالته کیرم افتاد و چشماش رو با لبخندی دزدید منم به سمت چشم رفتم و اونجا لباسامو آب زدم و برگشتم و روی درهای ماشین پهن کردم مامان زیاد این صحنه رو موقع کیسه کشیدنم توی چند روزه اخیر دیده بود کتونیام خیس عرق بود نگاه مامان کردم و گفتم زود باش تو هم لباست رو می‌تونی بشوری یا اینکه بزاری توی ساک مامان دودل شد و گفت مطمئنی اینجا می‌تونم لباس عوض کنم مصمم گفتم آره مامان من کنارتم پشت سرت می‌مونم کسی نبینه بسته‌ای دستمال کاغذی بالایی سقف ماشین گذاشتم و شروع به خشک کردن بدن خودم کردم خیس عرق بودیم مقدار بوی کمی از عرقم به مشامم می‌رسید مامان جلو اومد و کنار سفره‌ای که روی زمین بود کتونی‌هاش رو درآورد و جوراب های کوتاهش روی سفره رفت پشت سرش با دستمال خودم رو خشک می‌کردم مامان پیرهن و بعد تاپ که از یقه خیس آب بود رو درآورد و روی صندلی شاگرد اندام و با بندسوتین مشکی به سمتم چرخید و خنده‌ای از سر اضطرابی که توی این لوکیشن داشت زد و دستاش رو دوره کش گرمکنش انداخت و پایین کشید وقتی گرمکنش رو از پاهاش جدا می‌کرد ایستاد تا سفره رو از دور بدنش باز کنه با باز شدن سفره شورت سبز سینه‌های ۸۵ هم عیان شد بسته دستمال رو به سمتش گرفتم و گفتم خودتو خشک کن مامان چندتایی برگ دستمال برداشت و روی شکمش کشید گفتم مامان برگرد تا پشتت رو خودم خشک کنم مامان تندی چرخید و با چند تا دستمال بدن سفیدش رو از گردن شروع به دستمال کشیدن کردم وقتی به گودی کمرش رسیدم حسی فوق العاده‌ای نسبت به رسیدن به لمبراش داشتم هنوز توی گودی کمر و پهلوهاش بودم که چند تا دستمال برداشتم و روی لمبر راستش کنار شورت سبز رنگش گذاشتم و گفتم مامان بدنت حسابی چرب شده و احتیاج به کیسه کشیدن داری مامان گفت تو هم همینطور دستمال‌ها رو از کنار رونش تا زانوش کشیدم و شروع به خشک کردن لمبر دیگش کردم و با سه چهار تا دستمال دیگه کنار دست‌های خودش که سعی می‌کرد کمتر خم بشه تا لمبراش به سمتم قمبل نشه بردم دستمال‌ها رو از داخل رونش کشیدم و با فاصله از شورتش دستام رو به طرفین بردم و برگشتم به بالا دستمال‌های جدید رو زیر بند سوتینش بردم و گفتم مامان با ا این لباس‌های زیر هم سرما می‌خوری و هم ماشین رو خیس می‌کنی همون لحظه دستم را به بنده سوتینش گرفتم و دودستی چفت سوتینش رو از هم باز کردم مامان با واکنش سریع دستاش رو به پشت رسوند و می‌خواست که بچرخه و من گفت نه این چه کاریه گفتم مامان تنها من اینجام درش بیار که خیالم راحت باشه بندهای سوتینش که توی دستم بود به شونه‌هاش رسونده بودم مامان که هیچ جوره این رابطه‌ای که ساخته بودیم رو نمی‌خواست خراب کنه گفت حتی عطا زشته و من با حالتی که شهوت چشمم را کور کرده بود و صدام رو دورگه کرده بود گفتم مامان نیاز نیست از پسرت خجالت بکشی و کاری که می‌دونی درسته رو انجام بده دستام مرتباً سوتین رو بیشتر باز می‌کرد و روی بازوهاش می‌کشوند مامان جفت دستاش رو روی سوتینش گرفت تا حرف بزنه وقتی بندهای سوتین از بازوهاش آویزون شد رها کردم و با دستمالی که توی دستم مچاله شده بود زیر بندها رو خشک کردم و بوسه‌ای به روی شونه‌اش زدم و گفتم مامان یادته گفتی خوشحالم که باهات راحتم و از دوستی باهات پشیمون نمیشم حالا هم باهام راحت باش هیچ چیز نمی‌تونه مانع صمیمیت منو تو بشه بازوهاش رو گرفته بودم و ازش می‌خواستم که بچرخه مامان با ترس از لوکیشن و درخواستم در این منطقه گفت باشه ولی ممکنه کسی ببینه خودم درش میارم گفتم مامان خودت می‌دونی هیشکی اینجا نیست پس اگه باز از من خجالت می‌کشی بهم بگو مامان با تعلل گفت خوب این چه کاریه بدنش رو چرخوندم و نگاه به صورت سفید و گوشتیش کردم که انگار قرص ماه بود و بدن به شدت سفید ش حالا از گردن به بالا سرخ و خجالتی شده بود ولی حاصل کارم توی این روزا بهم اطمینان می‌داد که مامان قبل از این منتظر این درخواست بود وقتی به سمتم چرخید که سرش پایین بود چشماش رو بالا گرفت و گفت می‌خوای چیکار کنم بندهای سوتینش رو جلوتر آوردم و روی مچ دست‌هاش انداختم و گفتم امروز ازت می‌خوام که ازم خجالت نکشی اگه احتیاج نبود ازت نمی‌خواستم مامان بار دیگه گفت خودم انجامش میدم دستاش رو از هم باز می‌کردم که انگشتاش روی سوتینش موند و همونجا نگه می‌داشت که گفتم با هم انجامش میدیم معلوم بود مامان ته دلش نمی‌خواد مانعم بشه و از هیچ کاری کنار من هراس نداشت وقتی گفتم با هم انجامش میدیم دستاش رو رها کرد و با رها کردن دستاش سوتین رو که دور دستش بود پایین کشید سینه‌های بزرگش به یکباره بیرون افتاد سینه‌هایی بزرگ و مثل بقیه بدنش انگار که یک لایه از گچ سفید روی پوستش کشیده شده بود یک سفید خاص بعد از انداختن سوتین توی ساک اومد که دستاش رو جلو بیاره ولی قبل از اون من با دستمال شروع کردم از گوشه بالای سینه‌هاش دستمال کشیدن به سمت نوک بزرگ خاکستری سینه‌هاش خیلی آروم آروم و همزمان به پایین می‌اومدم مامان دستمالی ازم گرفت و گفت خودم انجامش میدم خنده‌های خجالتی مامان و صورت جدی و شهوت آلود من اون لحظه دستش رو گرفتم و به پایین کشوندم و گفتم خودم می‌خوام انجامش بدم مامان متعجب و ناراحت دستش رو به نشانه تسلیم پایین کشید و نگاهش رو به دستام دوخت که به نوک سینه‌هاش رسیده بودم و با یک دست همزمان یکی یکی تا نوک سینه هاش رو خشک می‌کردم و بعد رفتم و از پایین زیر سینه‌ها کشیدم و با برگی تازه از دستمال روی سینه‌اش تنظیم کردم و سینه‌اش را به واسطه دستمال توی دستم گرفتم و مطمئن شدم هر دو خشک شده بودن حالا کنار پاهاش زانو زدم و دستم را به پهلوهاش گرفتم و پایین بردم مامان تند و سریع گفت عطا همین چند کلمه رو گفت و دستام رو از مچ گرفت رون و کسش از زیر شورت اونقدر به چشمم زیبا اومد که نفسم بند اومده بود و نگاهم رو به بالا گرفتم و گفتم مامان خواهش می‌کنم باید درش بیارم مامان ملتمسانه گفت عطا تو رو خدا نگاه به صورت ناراحتش کردن و گفتم اگه دوستم داری اجازه بده انجامش بدم مامان پاهاش رو به هم فشار می‌داد تا چیز کمتری ببینم و گفت باشه یه روزه دیگه انجامش بده ولی نه اینجا مامان متعجب که چرا این همه فرصت که من داشتم ازش چنین چیزی نخواستم و در جواب به این سوال توی مغزش گفتم مامان تا حالا چنین چیزی ازت نخواستم ولی اینجا مجبورم به خاطر خودت هم که شده ازت بخوام پس اگه یک ذره برات ارزش دارم جلوم رو نگیر حالا که اینو گفتم مامان دستاش به دستم فشار نمی‌آورد و صورتش مهربون‌تر از قبل شد و با خجالت گفت عطا دستام از بغل در حالی که زیر کش شورتش بود به پشتش بردم و وقتی دستام به هم رسید و صورتم زیر شکمش به بدنش اتصال شد و شورتش رو یه خورده پایین کشیدم و به بلندای لمبراش رسید و دستم رو جلو آوردم هنوز دستاش روی دستم بود که از کنار و از جلو پایین می‌آوردم شورت از چوچول پایین کشیده شد و لای پاهاش گیر کرد بار دیگه دستام رو به عقب بردم و شورتش رو به زیر لمبراش کشیدم وقتی برگشتم به جلو دست‌های مامان از دستام جدا شد و از وسط پاهاش آروم آروم کس خیسش رو رها می‌کرد و به سمت روناش میومد دیروز رو روز نظافت شخصی تعیین کرده بودیم و همینجور که انتظار داشتم کسش برق افتاده بود و هیچ موی زائدی در سرتاپای بدنش وجود نداشت بلند شدم و ایستادم مامان سرشو بالا گرفت تا ببینم با احتیاط کناره‌ها را می‌پایید سرش رو لای دستام گرفتم و با کشیدن شستم روی گونه‌هاش گفتم نیاز نیست خجالت بکشیم وقتی پیشه همیم مامان در حال خجالت کشیدن بود که لبخند زدم و دوباره گفتم نیاز نیست ازم خجالت بکشی منم همین کارو می‌کنم مامان مقصود منو فهمیده بود و می‌دونست چی توی سرم می‌گذره فقط براش تعجب بود چرا توی این لوکیشن دستمال برداشتم و دستام رو به لای پاهاش بردم مامان با خجالت دستاش رو روی دستم گذاشته بود ولی مانعم نمی‌شد وقتی تا حد چچولش رو خشک کردم دستمال رو به زمین انداخت و بهش گفتم میشه برگردی مامان که می‌دونست قراره چاک کونش رو دستمال بکشم گفت عطا کافیه گفتم مامان نیاز نیست از هم خجالت بکشیم همون لحظه دستام رو به شورتم رسوندم و شورتم را پایین کشیدم و جلوی چشماش کاملاً لخت شدم مامان لبخند تلخی زد و گفت نکره رو بیرون انداختی بازم اسمی که براش انتخاب کرده بود رو به زبون آورد و اون لحظه بازوهاش را دوباره گرفتم و به خودم فشار دادم تا واکنشش رو ببینم مامان فهمیده بود که الان موقعشه دستام رو بعد از چسبیدن به هم دوره بدنش حلقه کردم و گفتم مامان نمی‌خوای پسرت رو بغل کنی مامان که کیرم رو روی شکمش احساس می‌کرد دستاش رو دور کمرم محکم حلقه کرد و با جابجایی پاهاش به وسط روناش اتصال داد و گفت عطا دوست دارم اونقدری حرفش از اعماق دلش بود که همدیگرو محکم بغل کردیم و گفتم مامان من خیلی بیشتر دوست دارم مامان سرش زیر گردنم بود که گفت فقط یه سوال ازت دارم فوراً گفتم بپرس گفت اگه ناهید جای من بود بازم همین کار رو می‌کردی حالم بدجوری خراب شد و گفتم مامان من اون جنده رو نمی‌شناسم و تو فقط مادرمی و می‌خوام همیشه تو مادرم باشی مامان دستاش آروم به پشتم کشیده شود و گفت میدونم و تو هم پسره خودمی و می‌خوام همیشه پسرم بمونی سرش رو بالا آوردم و گفتم قول میدم پسره خوبی برات باشم حتی اگه بابام نخواد چشم تو چشم هم به هم زل زده بودیم هر دو مطمئن بودیم که عاشقانه همو دوست داریم دستاش شل شدن و دستام دوباره روی گردنش رسید مامان ازم یه خورده فاصله گرفته بود ولی هنوز تسلطی به پایین تنم نداشتم که دستش رو دور کیرم حلقه کرد و گفت هر اتفاقی که بیفته بازم دوستت دارم سرش رو بالا کشیدم و لبام رو برای بوسیدن لب‌هاش جلو بردم مامان روی پنجه اومد لب‌های همو بوسه‌ای زدیم و دوباره به هم خیره شدیم تا بوسه‌ای دیگه به لب‌هاش زدم و سرش رو در آغوش کشیدم مامان گفت می‌خوای برگردم گفتم مامان اجازه میدی مامان گفت هرچی که تو بگی مامان داشت ازم فاصله می‌گرفت و توی بغلم می‌چرخید دستاش تا آخرین لحظه روی کیرم کشیده می‌شد دیگه نیازی به خشک کردن نبود منم دستام دور بدنش می‌چرخید تا اینکه از روی بازوهاش و بالاتر از سینه‌هاش و از زیر گردنش دستام گره خورد وقتی دستای مامان در لحظه آخر که برمی‌گشت کیرمو به زیر لمبر خودش درست بین پاهاش رها می‌کرد خیلی کوتاه گفت عطا دوسش دارم وقتی بهش می‌چسبیدم و توی بغلم گرفتمش دستم رو روی شکمش و دست دیگم رو روی سینه‌اش گذاشتم و با شروع بازی کردن با سینه‌اش گفتم مامان فقط ۲۴ سانته نه بیشتر مامان انگار آب دهنش رو قورت می‌داد که گفت هرچه هست دوسش دارم سرمو لای گردنش بردم تا به جوابی برسم جواب سوالی که ۳۲ روز پیش در آخرین مکالمه بین بابام و مامان شنیدم که بابام با عصبانیت به مامان گفت بو گندو وقتی تن عرقیش رو بوسه‌ای زدم و بوییدم فهمیدم دلیل این حرف بابام به خاطر کنترل نداشتن باد شکمش در هنگام خواب بوده که بابام اجازه چنین جسارتی به خودش داده گردنش رو بوسه‌ای دیگه زدم و گفتم مطمئنم ازش خوشت میاد مامان لای پاهاش رو تکون می‌داد و لمبراش رو روی کیرم می‌کشید که گفت همین الانش هم دوستش دارم می‌خوام که بهش عادت کنم دستم را از روی شکمش به کیرم رسوندم و گفتم پس اجازه میدی منتظر جواب نموندم و کیرمو در حالتی که آویزون بود روی کسش نظیم می‌کردم و دنبال داخل کردنش بودم مامان توی صداش لرزه‌ای پدیدار شد و گفت آره می‌خوامش در اون لحظه دست‌های مامان به گوشه‌های در ماشین ستون شد و من چند ثانیه بعد کیرمو آماده‌تر از قبل به یک نقطه گرم و نرم رسوندم مامان یک دستش رو آزاد کرد و لای پاهاش برد و روی کیرم گذاشت فهمیدم که ممکنه اشتباه کرده باشم با کمک دست مامان کمی فشارمو بیشتر کردم که وارد فضایی تنگ و آتشین شد مامان گفت آهسته عطا ولی هیچ عجله‌ای ازم سر نزده بود فهمیدم مامان ترسیده حالا با یه خورده فشار پاهای مامان تکون خورد و جابجا شد وقتی این حرکتو دیدم حس کردم که کلاهک کیرم کامل داخل رفته فورا پرسیدم مامان فکر کنم داخله مامان عجولانه و انگار با سوزی داخل صداش گفت آره آره رفت داخل بوسه‌هام رو به صورتش رسوندم و در حالی که زانوهام خم شده بود خودمو عقب و جلو می‌کردم تا بتونم کیرمو به داخل کسش هل بدم گفتم آره مامان حسش می‌کنم خیلی حس خوبیه مامان خوشحال جوابم رو داد و گفت قربونت برم نوش جانت بار دیگه عاشقانه گفتم مامان دوست دارم مامان گفت پسرم منم دوست دارم و هر لحظه صدای منو مامان حشری‌تر و در صدای مامان سوز بیشتری پدیدار می‌شد که گفتم مامان خیلی برام لذت بخشه کاشکی توی تخت خواب بودیم مامان گفت قربونت برم خودت اینجا رو انتخاب کردی گفتم آره نمی‌خواستم امروز رو از دست بدم دوست داشتم حالا که بهانش هست ازت بخوام مامان که متوجه جا شدنه کیرم می‌شد گفت پس ازش لذت ببر مامان صورتش رو به سمت لبام فشار می‌داد تا راحتتر ببوسمش و من خیلی آروم یک سوم کیرم رو با تکون‌های ریز مامان و تلمبه‌های کوتاهم توی کسش جا داده بودم وقتی کیرم رو تقریباً ۵ سانت عقب کشیدم و همون رو می‌خواستم دوباره جا بدم مامان آهی بلندی کشید که انگار می‌خواست خودش رو به هوا پرت کنه تا دردش کمتر بشه سینه‌اش رو فشردم و بدنش رو به خودم فشار دادم تا در نره ولی اونجوری نبود که بخوام فشارش بیارم گفتم مامان چه کار کنم که دردت نیاد مامان انگار می‌خواست بالا بیاره و با صدای عق گفت داری خوب انجامش میدی مشکلی ندارم گفتم مامان می‌خوای روی صندلی زانو بزنی مامان که فهمید پوزیشن داگ استایل رو ازش می‌خوام گفت باشه و خواست که پوزیشن بگیره سریع بهش گفتم پس نذار در بیاد مامان فهمید چی ازش می‌خوام و زانوی راستش رو آروم روی صندلی شاگرد برد و بعد من خودمو دنبالش کشوندم با دستی پهلو و با دستی کیرمو کنترل می‌کردم که مامان زانوی چپش رو هم روی صندلی گذاشت و دستی به داشبورد و دستی روی صندلی راننده گذاشت نذاشتم بیشتر جلو بره مطمئن بودم مامان از شیشه راننده داره بابام رو توی زمین‌های کشاورزی نگاه می‌کنه که لمبرش رو تنظیم کردم و حالا کس و کون قمبلش رو جلوی چشمم می‌دیدم بدن به شدت سفید و سوراخ کونی بسیار قهوه‌ای سوخته و کسی که هرگز بچه نزایده بود و فقط کیر بزرگ بابام رو تحمل کرده بود رنگ سفیدش از شدت فشاری که تحمل می‌کرد سرخ شده بود لبه‌های سرخ کسش دور تا دور کیرم رو چسبونده بود وقتی کیرم را تا یک سوم داخل دیدم شوق اشتیاق و شهوتم بیشتر و بیشتر شده بود یک دستم باید به کیرم می‌بود و با دست راستم لمبرش رو دست کشیدم و شروع به تو تلمبه زدن‌های خیلی خیلی ریز کردم وقتی یک دست برای بیشتر دست کشیدن به بدنش کم آورده بودم با دست راستم لمبر سمت چپش رو هم می‌چلوندم و سعی می‌کردم با باز کردن لمبراش و جدا کردنش از کیرم فشار رو براش قابل تحمل کنم وقتی چندین تلمبه ریز زدم و مامان سرش رو با درد جابجا می‌کرد انگار که بخوام فرصت بهش بدم تا نفس بکشه کیرمو تا جایی که در نیاد عقب می‌کشیدم که معلوم بود مامان اون لحظه رو دوست داشت ولی وقتی دوباره می‌خواستم همونو دوباره جا بدم نفسش و حبس می‌کرد و باز در برگشت آهی از سر لذت می‌کشید پس آروم کیرمو داخل می‌دادم و تند عقب می‌کشیدم از این بازی که با کیرم می‌کردم خوشش اومده بود و بدنش حال میومد و با بالا و پایین کردن گودی کمرش این پیغام رو بهم می‌داد که کارم درسته با همین بازی کیرم تا نصفه جا رفته بود که با عقب جلو کردن کیرم تا همون حد فشار پمپاژ قلبم به حداکثر رسید و می‌تونستم وقتی کیرم تا نصفه توی کسش بود کیرمو رها کنم و اون لحظه‌هایی که کیرمو رها کرده بودم جفت دستام رو روی لمبراش تا پهلوهاش برده بودم و با شست نزدیک به لبه‌های کسش رو ماساژ می‌دادم و فشار کیرمو تحمل کنه ماساژ لبه‌های کسش رو بیشتر و بیشتر یکردم و با بالا و پایین کردن انگشتام سوراخ کون و زیر چوچولش رو ماساژ می‌دادم تلمبه‌ها رو از نو شروع کردم فشار رو باید بیشتر می‌کردم ولی انگار به بن‌بست خورده بود معلوم بود مامان درد زیادی رو تحمل می‌کنه و کیرم که از وسط تقریبا به دو کیر تبدیل می‌شد و قطر ته کیرم اندازه مچ دستم می‌شد می‌گفت که باید بیخیال کامل جا شدن کیرم بشم ولی بخشی از کیرم که شروع بزرگ شدنه کیرم بود وارد کسش شده بود و همون جا رو بیشتر تحمل کردم همونجا رو شروع به تلمبه زدن کردم وقتی چند ثانیه‌ای همون رو تا تلمبه زدم دیدم که مامان داره لذتش رو بروز میده و حسابی صداش بلند شده بود تمام سعیم رو کردم که بیشتر هول ندم ولی وقتی سرعت لمبه‌هام بیشتر شد حد و حدودش میلی‌متر به میلی‌متر بیشتر شد مامان با هر تلمبه جایی از کیرم رو که نمی‌تونست تحمل کنه خودش رو جلو می‌داد و منم اینجوری ترس درد کشیدنش رو نداشتم حالا دیگه کیرم اونقدری راست شده بود که نگران در اومدنش نبودم از کنار کیرم آب سفیدی از لزجی و عرق جفتمون از کسش بیرون زده بود و پایین می‌ریخت برای تحمل ترسش فقط ماساژش می‌دادم هر جایی که دستم می‌رسید و گاهی اونچه که دوست داشتم رو انجام می‌دادم یعنی چلوندنه لمبراش و لمبراش حسابی قرمز شده بود و رد دستام روی لمبراش مونده بود برای آسان شدن و تحمل بیشتر مامان هرچند که می‌تونستم آب دهنم رو به خیسی وسط کیرم اضافه می‌کردم وقتی تف بزرگی از دهنم روی سوراخ کونش افتاد می‌دونستم که باید یک روزی اجازه کردن کونش رو بگیرم برای همین اون تف بسیار لیزم رو با انگشت شستم روی سوراخ کونش نگه داشتم به و شروع به ماساژ دادن سوراخ کونش کردم انگشتم رو به کونش فشار می‌دادم ولی آنچنان بسته بود که امکان داخل رفتن وجود نداشت ولی در عکس العمل مامان بی تاثیر نبود که دیدم جفت دستاش رو بین دو تا صندلی ستون کرد و سرش رو بین دستاش گذاشت گودی کمرش رو بالا داد موقع دلربایی بود که نگاهی به اطراف کردم و چند تا دستمال برداشتم و کیرمو کامل از کسکش درآوردم و در اون ثانیه‌ها که کسش بسته می‌شد و صدای آهی از مامان برمی‌خاست از سوراخ کون تا پایین کسش که چوچول بود کاملاً خشک کردم و همزمان با اینکه مامان گفت تموم شد ؟ سرمو پایین بردم و همون لحظه کسو کونش رو با لبام آشنا کردم کس بازش رو زبون کردم که حسابی داغ و سرخ‌ و خوشمزه بود کلاً ۳ ثانیه طول نکشید خوردنم که مامان صدای آه لذت بخشش همراه با تکون لمبراش منو مجذوب خودش کرد فورا برگشتم و دوباره کیرم و روی کسش گذاشتم و شروع به هل دادن کردم وقتی کیرم با تلمبه‌های ریز داخل می‌رفت مامان سرشو به بغل گرفت تا صداش رو بهتر بشنوم و با صدایی آکنده از درد و لذت گفت عطا دیگه درش نیار تا ارضا بشی گفتم باشه مامان و دوباره کیرم تند تند به حد قبل جا کردم و پرسیدم مامان حالت خوبه مامان گفت بهتر از این نمی‌شه از اینکه مادری این چنین دارم گفتم مامان میشه بگی داریم چه کار می‌کنیم مامان تا فهمید چی ازش می‌خوام گفت آره دارم کسمو به پسرم میدم و پسرم با کیره نکره‌اش داره کسمو می‌کنه گفتم آره من عاشق کس مامانم شدم مامان گفت فقط کسش یا خودش گفتم نه مامان من عاشق کل مامانم شدم مامان گفت دست ناهید درد نکنه با این پسر کیر کلفت که به دنیا آورده گفتم مامان اسم اون جنده رو نیار مامان که بیشتر از من از حرف زدن لذت می‌برد گفت جنده اونه یا من گفتم تو جنده خودمی تو جنده پسرتی ولی اون به خاطر کیره مردم پسرش رو ول کرد و رفت ولی تو این ین کار رو نمی‌کنی مامان با صدای درد گفت آره من هیچ وقت پسرمو رها نمی‌کنم گفتم یعنی همیشه کستو به پسرت میدی مامان گفت هر وقت که پسرم بخواد گفتم مامان فقط ۵ سانت از کیرم بیرون مونده مامان گفت فکر کن کس ناهیده بهش رحم نکن گفتم می‌تونی تحملش کنی مامان که داشت زوزه می‌کشید گفت مطمئنم دفعه بعدی که بخوام بهت بدم کامل جاش میدی گفتم کجا جاش میدم مامان بلندتر از قبل گفت توی کسم گفتم توی کس خوشگلت گفت آره توی کس خوشگلم تف دیگه‌ای روی سوراخ کونش انداختم و شروع به فشار شستم روی سوراخ کونش شدم که مامان وارد عمل شد و گفت بیشتر فشار نده وقتی اینو گفت فهمیدم از ماساژ سوراخ کونش لذت می‌بره و با فشار کم ادامه دادم مامان اوج گرفته بود که کیرم و کامل درآوردم و دوباره با دست روی کسش تنظیم کردن و فشار دادم شروع به عقب و جلو کردن کیرم در حد و حدود ۱۵ سانت عقب و جلو کردنش بودم مامان کامل شل شده لرزه‌ای در بدنش افتاده بود حالا مامان بیشتر از اونچه که لذت می‌برد وانمود می‌کرد وقتی سرعت کیرمو کم می‌کردم بازی بدنش روی کیرم زیبا شده بود کیرم با چپ و راست شدن لمبراش همراه بدنش کشیده می‌شد و یک رقصی همراه با لمبراش توی سکسمون وجود داشت و کیرم موج می‌خورد و دیگه خبری از درد مامان نبود و فقط با اون مقداری که جا باز کرده بود داشت لذت می‌برد مامان با کم شدن تلمبه‌هام خودش رو بیشتر تکون می‌داد تا نهایت لذت رو از کیرم ببره وقتی لذت‌ها رو مامان بهم انتقال می‌داد توی اوج بودم و مامان هنوز لمبراش رو بالا و پایین جلو و عقب چپ و راست روی کیرم بازی بزن و این حسی فوق العاده بود که داشتم از بدنش می‌بردم مامان به خوبی داشت منو حشری‌تر از قبل می‌کرد منم فقط کیرمو براش نگه داشته بودم مامان با صدایی پر از لذت ناله می‌کرد و وقتی متوجه مکث کامل من شد بلند گفت عطا نمون یه کم دیگه مونده منو بکن وقتی اینو شنیدم نمی‌دونستم یکم دیگه به چی مونده ولی شروع کردم به تلمبه زدن شاید بیشتر از ۱۵ سانت از کیرم و داخل نمی‌دادم ولی وقتی نگه می‌داشتم مامان خودش و عقب‌تر می‌داد یه جوری مامان می‌خواست لذت و درد رو با هم بچشه وقتی اونچه رو که می‌خواست با تلمبه‌های آروم همراه با ماساژ دور تا دور کسش بهش دادم در حالتی که دوباره سرش رو بالا آورده بود و هر بار سعی می‌کرد پشت سرش رو ببینه یا اینکه خودش رو بلند می‌کرد تا از زیر دستاش منو ببینه چند ثانیه‌ای فقط طول کشید که در همون لحظات با بلرزه در اومدن اندامش شروع به ارگاسم کرد وقتی برای لذت بردنش فشاره تلمبه‌هام رو بیشتر می‌کردم مامان توی اوج بود اون ثانیه‌هایی که فکر می‌کردم باید تندتر تلمبه بزنم مامان تنش رو ازم فراری داد تا کیرم کلاً از کسش در بیاد اون لحظه بود که دیدم کسش همراه با کلی آب سفید جلوم داشت جمع می‌شد من که اون حجم از آب رو دیدم فوراً دستمال آوردم و تمیزش کردم مامان سریع دستمال‌ها را ازم گرفت و روی صندلی نشست و نگاه به صورت حشریم و کیری که کاملاً سیخ شده بود کرد کیرم توی دستم بود که مامان با اون حالتی که چشماش گود افتاده بود نگاه به صورت حشری کرد و کیرم رو با دستش گرفت و در حالتی که نای تکون خوردن نداشت مشغول بازی کردن با کیرم شد سرم را توی ماشین بردم و در حالتی وحشیانه لباش رو خوردم داشتم لباش رو می‌خوردم و سینه‌هاش رو می‌مالوندم و مامان دستش رو در شرایط نا متعادل روی کیرم بالا و پایین می‌کرد که دستش رو گرفتم و به بیرون هدایتش کردم وقتی داشتم یک دقیقه یا شاید بیشتر از دستش لذت می‌بردم و دیدم مامان پر انرژی داره برام جق می‌زنه ازش خواستم بیاد بیرون ماشین و روبروی کیرم بشینه مامان توانش برگشته بود که جلوی کیرم روی سفره یکبار مصرف زانو زد و درست جلوی صورتش شروع به عقب جلوئه کیرم کرد داشتم به ارضا شدن نزدیک می‌شدم که دستم را به کیرم رسوندم مامان متعجب نگاهم کرد فقط ۳ ثانیه تا ارضا شدنم فاصله داشتم دستم رو توی موهاش بردم و جلوی کیرم رو زیر گردنش تنظیم کرد وقتی حجم بزرگ آبم شروع به پاشیدن کرد مامان سرشو بالا گرفت و من نگاهم می‌کردم که سینه تا رون و شکمش رو همه و همه رو خیس آب کیرم کردم مامان حجم آب رو وی سینه‌ها و پاهاش میدی و هیچی نمی‌گفت یک دست مامان و یک دسته من به کیرم بود و کیرم رو همراه با لبخند شوخ طبعی با شونه مامان تمیز کردم که ه خنده‌ای به کارم زد وقتی دستاش رو گرفتم و بلندش کردم لباش رو بوسیدم و گفتم مامان عاشقتم مامان هم همینو گفت و فاصله سه متری تا آب چشمه رو جفتمون باهم رفتیم تا شستشویی به خودمون بدیم مامان دیگه اطراف رو نگاه نمی‌کرد و خیالش راحت بود که من هواشو دارم نوشته: عطا
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18