dozens ارسال شده در 21 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 21 خرداد لذت و سکس با عمه طاهره من طاهره دوسدار شما از همدانم، _چرا ازدواج نمیکنی تو دختر این خواستگارا چی کم دارن ک تو ناز میکنی +تو ک میدونی من هنوز از مجردی سیر نشدم 😉 _٢۵ سالت شده دیگ وقتشه الان جونی الان هیکلت خوبه الان تپلی الان قشنگی چند سال دیگ خواستگارات هم لولشون میاد پایناااا این مکالمه منو خواهرم بود ما چهار تا بچه ایم سه تا دختر ی پسر همشون متاهلن من ک از همه کوچیک ترم و مجرد ،مجموعا ٩ تا خواهر زاده و برادر زاده دارم بزرگترین نوه دختر برادرمه ک ٢٠ سالشه خب از داستان دور نشیم فروردین ١۴٠٣ مثل هر سال خانواده جمع شدن خونه ما یعنی خونه پدر و مادرم،خونه ما بزرگ و مدل سنتیه طبق هر سال خواهر و برادرام به همراه خانوادشون جمع میشن اینجا ک سال تحویل و چند روز اول نوروز دور هم باشیم بعد جشن و بگو بخند خسته بودم از مامانم پرسیدم من کجا بخوابم گفت اتاق بالایی جاتو بنداز ک ما هم (خانوما) بیایم اونجا جامو انداختم یکی از گوشه های اتاق لامپا رو خاموش کردم این اتاق جوریه ک وقتی لامپ خاموش باشه در تارییییک ترین حالت ممکن قرار میگیره نمیدونم چند ساعت بود ک خوابیده بودم،احساس کردم ی چیزی داره وارد پتو میشه ترسیدم فکر کردم حشری خواستم پتو رو بندازم کنار و پاشم ک یهو حس کردم ی انگشت خورد ب انگشت پام،هنوز هیچ تکونی نخورده بودم تو شوک بودم ک چ اتفاقی داره میوفته،این کیه ک همچین جسارتی کرده دوتا دستاشو کامل کرده بود داخل پتو و خییلی آروم و با حوصله داشت انگشتای پامو لمس میکرد هم استرس داشتم هم خیلی عصبانی بودم باید می فهمیدم این کیه،شایدم میترسیدم بفهمم،تو این فکرا بودم ک ی بوسه از کف پام کرد،یهو تو دلم خالی شد ب یکباره اون حس نفرت و ترس جاشو داد ب لذت و شهوت اون هی کارشو تکرار میکرد و من خیستر میشدم با دوتا دست ی پامو گرفت و کفشو دقیقا مثل بستنی لیس میزد لعنتی خیلی حرفه ای بود انگشتای پامو یکی یکی میکرد تو دهنش و مک میزد،من رو ابرا بودم فقط برام سوال بود ک این شخص کیه با توجه به پوست نرم و لطیفش میشد فهمید خانومه،راستش میترسیدم ک یکی از خواهرام باشه تو این فکرا بودم ک حس کردم جابجا شد و خودشو نزدیک کرد بهم از اونجایی ک من دامن پوشیده بودم و زیر دامن یه شورت،خیلی راحت میتونست ب همه جای بدنم دسترسی داشته باشه دستشو آورد بالاتر و رسید ب رونام داشتم دیونه میشدم داخل رونامو خیلی آروم و باحوصله میمالید،همش با خودم میگفتم لعنتی نترس بیا بالاتر بعد چند دقیقه مالیدن دستشو برد بیرون از پتو،خیلی ضدحال خوردم گفتم شاید کارش تموم شده تو این فکرا بودم ک احساس کردم تکون خورد و داره از پایین بازم میاد داخل،جسارتش بیشتر شده بود و با سرش اومد بین پاهام از حالت دستاش مشخص بود ک رو شکمش خوابیده ساقه هامو لیس میزد از کف پام لیس میزد میومد تا بالای زانو هام چون دامن داشتم کارش راحت تر بود منم ک خیسه خیس شده بودم آروم آروم داشت میومد بالا وقتی شروع کرد ب لیس زدن داخل رونم داشتم روانی میشدم دوس داشتم با صدای بلند ناله کنم دستشو آورد لبه شرتمو داد کنار اومد جلو گرمای نفسشو روی کسم حس میکردم خیلی هیجان داشتم زبونشو چسبوند ب پایین ترین نقطه کسم و کشید تاااا بالا تو این لحظه ناخودآگاه ی تکون کوچیک خوردم و اونم متوقف شد قطعا ترسیده بود لبه شرتمو نگه داشته بود و کاری نمیکرد دلم میخواستم بهش بگم نترس کارتو بکن ولی نمیشد،ولی باید ی کاری میکردم ک نشون بدم مشکلی ندارم آروم دستمو آوردم و گذاشتم رو سرش تپش قلبم داشت سینمو سوراخ میکرد دست میکشیدم رو سرش و نازش میکردم بعد چند دقیقه سرشو فشار دادم سمت کسم,با این کار من جرئتش بیشتر شد با حرص و فشار بیشتری کسمو میخورد و چون ی دستش فقط رو من بود احتمالا داشت کس خودشو میمالید با توجه ب تپل بودن کس و رونای پام ميتونستم حدس بزنم ک چقد داره کیف میکنه با ی دست چوچولمو میمالید با دهنشم کسمو میخورد و با دست دیگش کس خودشو میمالید خیلی حس خوبی بود قشنگت رو ابرا بودم ولی اینکه نمیدونستم کیه اذیتم میکرد سعی کردم خیلی ب این موضوع فک نکنم و لذت ببرم دستشو گرفتم و رسوندم به ممه هام،ممه هام نقطه حساس منه ممه هامو ماساژ میداد و کسمو لیس میزد توصیف اون لحظه غیر ممکنه من بهترین حس ممکنو داشتم خیلیم حرفه ای بود لامصب پاهامو ی خورده جمع کردم ک بتونم سرشو بگیرم بین پاهام سرشو با پاهام فشار میدادم سرشو اونم خودشو بیشتر فشار میداد ب کسم سرعت زبونشو بیشتر کرد ممه هامم سفت تر می مالید داشتم ب اوج میرسیدم قشنگ حس میکردم ک سوراخ کونم و پتو با آب کسم خیس شده کم کم داشتم ارضا میشدم دستمو گذاشتم رو سرش و تند تند نفس میکشیدم اونم فهمیده بود دارم ارضا میشم فشارشو بیشتر کرد جووونم داشت بالا میومد با کلی آب و چند دقیقه لرزش ارضا شدم و شیره جونم بالا اومد لحظه ای ک داشتم ارضا میشدم موهاشو کشیدم ب نشونه اینکه دیگ نخوره اونم قشنگ فهمید همچنان داشتم میلرزیدم انگشتشو میمالید ب آبی ک از کسم اومده بیرون و احتمالا میکش میزد بعد چند دقیقه بازم شروع کرد ب خوردن احتمالا میخواست خودشم ارضا کنه دستشو آورد کرد تو دهنم منم انگشتاشو میک میزدم چنان با ولع لیس میزد ک انگار سالهاست چیزی نخورده بعد از تلوتلو زدنش فهمیدم داره ارضا میشه دوس داشتم کسشو میمالیدم ولی نمی شد بعد دو دقیقه سرشو گذاشت رو پام دقیقا کنار کسم جوری ک نفسش میخورد ب کسم منم دوتا دستامو گذاشتم رو سر و صورتش نازش میکردم این کارو ب نشانه تشکر انجام میدادم واقعا بی نهایت لذت بردم دیگ خیلی علاقه ای ب کشف هویتش نداشتم با توجه ب اینکه خودمم همراهیش کردم و هر دومون خیلی لذت بردیم میدونستم ک شبای دیگه ام میاد سراغم همونجا تصمیم گرفتم فردا شب برم حموم و خودمو آماده و مرتب کنم تو همین فکرا بودم ک آروم آروم از زیر پتو رفت منم اینقد خسته بودم ک دو دقیقه بعد خوابم برد صبح با صدای مامانم بیدار شدم ساعت ٩ بود رفتم دست و صورتمو شستم اومد سر سفره صبحانه جرئت نمیکردم تو روی کسی نگاه کنم همش چون دیشب طرفو نشناختم شکم ب همه خانوما میرفت احساس میکردم همه خانوما بودن ک دیشب باهام سکس کردن ولی بیشتر بیشتر شکم ب خواهرم(طاووس) ک سومین بچه خانواده بود میرفت چون فقط دو سال باهم اختلاف سنی داریم و دوران مجردیش خیلی باهام شوخی سکسی میکرد از یک طرفم شکم ب دختر برادرم (هانیه) ک ٢٠ سالش بود میرفت از عروسمونم ک ب هات بودن تو زنای فامیل معروف بود نباید غافل میشدم خلاصه هرکسی که بوده میدونستم امشبم میاد سراغم نوشته: طاهره طهماسب لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده