رفتن به مطلب

داستان سکس ضربدری همراه با لذت در مسافرت


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


ضربدری در مسافرت با جمعی از دوستان
 

با درود به خوانندگان این داستان
این داستان واقعی نیست و ساخته ذهن نویسنده است و ممکن است زیاد از حد اغراق شده باشد شما جقتون رو بزنید و خوش باشید
عید سال نود پنج بود که من و سارا با هم ازدواج کردیم بعد از جشن عروسی رفتیم طبقه چهارم یه آپارتمان ٢٣٠ متری نوساز تو مرکز شهر که پدر زنم داده بود به ما که توش تا هر موقع خواستیم زندگی کنیم
پدر زنم یوسف خان اوضاع مالیش عالی بود و تو کار ساخت ساز بود در واقع کل این ساختمان مال خودش بود و خودش خیلی با وسواس و زیبا ساخته بودش طبقه همکف مغازها و پارکینگ طبقه اولش رو یه جورای داشت به عنوان‌ انباری استفاده می کرد لوازمی همچون شیر آلات سینک هود لوازم برق کاری رو شویی پکیج شوفاژ و… پیش خرید میکرد و انبار میکرد برای ساختمان سازیش حتی داخلش رو دیوار چینی نکرده بود و قفسه بندی کرده بود در واقع میخواست مالش زیر سر خودش باشه چون خود یوسف خان هم طبقه دوم ساکن بود
طبقه سوم دست مستاجر بود
تو پارکینگ هم یه سوئیت ٧٠ متری داشت که به عنوان دفتر کار بود در واقع پاتوق یوسف خان بود برای هم نشینی با همکاراش برای مصرف تریاکش

من سعید هستم موقع ازدواج ٢٦ ساله بودم سه چهار سالی بود به عنوان دفتریار در دفتر خانه پدرم مشغول کار بودم و به واسطه همین شغلم با یوسف خان آشنا شدم یوسف خان از مشتریامون و دوست قدیمی پدرم بود سارا دختر اول یوسف خان ٢٢ ساله بود که بعد گرفتن دیپلم و ترک تحصیل یوسف خان یکی از مغازه اش رو داده بهش و سارا هم یه مزون لباس مجلسی برای خودش با سرمایه پدرش راه انداخته بود و خیلی هم موفق بود تو کارش
یوسف خان و منیژه خانوم دوتا دختر داشتن که سارا زن من و سارینا دختر دومشون بود و مشغول تحصیل
من از زمان کودکی دوست داشتم پولدار باشم بخاطر همین خیلی جاه طلب بودم و دوست داشتم همیشه خودم بچسبونم به آدمای موفق و سرمایه دار
بعد ازدواج یوسف خان ازم خواست که برم پیشش و کار کنم و من هم با کمال میل قبول کردم و رفتم تو مدت کوتاهی چم خم کار رو یاد گرفتم ابتدا کارای اداری و بعد توی اجرای کارها هم مشارکت داشتم با وجود من یوسف خان انقدر کارش رو گسترش داد که واقعا وقتی برامون نمیموند اکثرا شبها هم بتون ریزی داشتیم یوسف خان هم خدایی تک خور نبود و بهم می‌رسید پنجاه درصد از اموالش رو که می‌ساخت رو هم همیشه نگه میداشت گاهی اوقات ازش با خنده می پرسیدم که آمار ملک ها رو داری می گفت فعلا که هوش حواسم هست ولی میخوام کم کم خودم رو بازنشست کنم و اموالم رو بین بچه هام تقسیم کنم و من همیشه میگفتم یوسف خان من پسری ارث میخوام و کلی میخندیدیم
واحد ما که یه جورای فقط شده بود خوابگاه اونم بعضی اوقات که میخواستیم سکس کنیم
بیشتر مواقع که خونه بودیم پیش مادر خانومم بودیم
آخرای سال ٩٨ اتفاق وحشتناکی برامون افتاد
اتوبوس حامل دانشجویان چپ کرد و متأسفانه خواهر زنم رو از دست دادیم یوسف خان که تو شک مرگ دخترش بود یه سکته خفیف رو رد کرد و افسرده شده بود و کلا کارها با اون حجم زیاد مونده بود رو دوش من منیژه خانوم هم حال روز خوبی نداشت
بعد مراسم هفتم سارینا حال سارا بد شد و بردمش دکتر که خبر حامله شدنش رو دادن این خبر بعد این شک بزرگ یه کمی مشغولمون کرده بود و منیژ خانم هی خودش میزد و میگفت خدا یکی گرفته یکی داره به ما میده دلم براشون میسوخت آدمای خوبی بودن ولی نمیدونم چرا این بلا سرشون اومده بود بعد حامله شدن سارا کلا ما دیگه بالا نمی رفتیم من که همیشه سر پروژها بودم سارا هم به تجویز دکترش استراحتی بود باید استراحت میکرد وگرنه احتمال این که بچه سقط بشه بود مغازشم داده بود دست کارگراش
یوسف خان هم کلا خودش رو باز نشسته کرده بود و کار نمیکرد یه جورای افسردگی گرفته بود مرد به اون خوشتیپی حتی رمق نمیکرد اصلاح کنه با به دنیا اومدن پسر من و صدای بچه تو خونه خونه یه کم جون گرفته بود سارا هم دست کمی از پدر مادرش نداشت و تقریبا با گذشت نزدیک به یک سال بازم داغشون تازه بود و من هم کاری از دستم بر نمی اومد تنها کارم این بود که کارای یوسف خان رو به نحو احسن انجام بدم بعد تولد بچم یه جون تازه ای به خانواده داده شد با یوسف خان صحبت کردم و گفتم یک سال گذشت حجم کارم زیاده شما هم دوباره بیا و کم کم شروع کن میترسم تنها کم بیارم بعد سال سارینا با اصرار من یوسف خان روزی چند ساعت می اومد سر کار
سال ١٤٠٠ بود که از یکنواختی زندگی واقعا کلافه شده بودم بعد مرگ سارینا و حاملگی سارا شاید سرجمع ما ده بار هم کنار هم برای سکس نخوابیده بودیم واقعا کلافه شده بودم ودوست داشتم از این وضعیت خلاص بشم
سارا واقعا دختر خوبی بود اخلاقش اینجوری بود که تو سکس باید به زور شروع میکردم ولی وقتی که شروع می کردیم به سکس دیگه موتورش خاموش نمیشد و انگار یه جنده به تمام عیاره
سارا همیشه با حجاب بود نه این که بگم چادری بود نه ولی همیشه با وجود این که زن تو پر و تقریبا قد بلندی بود جوری لباس می پوشید که حتی برآمدگی های بدنش مشخص نمیشد و همیشه موهاش داخل شالش بود و حجاب داشت

بعضی اوقات که داشتیم سکس میکردیم تو دلم میگفتم که این همون سارای با حجاب که اینجوری بی حیا داره رو کیرم بالا پایین میشه واقعا سارا تو زمان انجام سکس داغ بود پرجب وجوش
یه بار بعد سکس بهش حرف دلم زدم گفتم از این وضعیت خسته شدم و دوست دارم که بیشتر کنار هم باشیم خدای خیلی به هم احترام میذاشتیم
بهش گفتم دوست دارم مستقل زندگی کنیم من دلم بیشتر سکس میخواد
برای اولین بار سارا با تندی و تحکم گفت نه نمیتونم بعد مرگ اون خدا بیامرز تو این وضعیت پدر مادرم رو ترک کنم اونا بدون من و رادین(پسرمون) دق میکنن من دیدم که دارم قافیه رو میبازم یه کم برای اولین بار صدامو بالا بردم گفتم پس من چی من آدم نیستم فقط کار کار کار دل خوشی من چیه تو این زندگی بابا من یه مردم ماهی یک بار اونم با هزار ترفند بیارمت بالا بخواهیم سکس کنیم بیین تو سکس چقدر حالت خوبه حال هردومون خوبه بعد سکس کلی انرژی دارم برای کار چرا هر دوتا مون رو محروم میکنی از این حس خوب زندگی
سارا هم کوتا اومد و ادامه نداد گفت باشه از این به بعد بیشتر سکس می کنیم تو مشکلت سکسه
گفتم نه سارا با هم بودنه چرا نمیفهمی شده تو این چند سال یه روز کامل با هم باشیم حالا شب پیشکش
سارا باشه از این به بعد شبا بیشتر میایم بالا می خوابیم
با اخم بلند شدم گفتم سخته بخوای یه حرفی رو کسی که میفهمه و خودش رو میزنه به اون راه بهش حالی کرد و لباس پوشیدم با اعصابی داغون رفتم سر کار
چند روزی دمغ بودم که منیژه خانوم فهمید و از سارا پرسید
سارا هم بهش یه چیزایی گفت
یه شب که تا دیروقت سر کار بودم بعد برگشت به خونه دیدم هنوز شام نخوردن منتظر منن
سر میز منیژه خانوم سر حرف رو باز کرد گفت سعید جان چقدر کار میکنی پسرم الان جونی دست زنت بگیر یه مسافرتی چیزی برین یه چند روز همه از پیشنهاد منیژه خانوم یه جورای شک شده بودن
گفت برین زیارت امام رضا
گفتم ای مادرجان ناف ما رو با کار بریدن من برم مسافرت کی بمونه سر پروژها
یوسف خان گفت من که روزی چند ساعت میام یه چند روز کامل میمونم ولی به شرطی که رادین نبرین
بعد به دنیا اومدن پسرم زن مرد لحظه ای ازش غافل نبودن یه جورای تمام دلخوشیشون بود
گفتم من که همینجوری بچه رو نمیبینم تو مسافرت هم نبینمش
منیژه خانوم گفت بهتر میخواین برین تعطیلات خوش بگذرونین با هم باشین حوصله نق نق بچه رو دارین واقعا
خودم نگهش میدارم
گفتم مادر جان بچه لج مادرش میگیره
همه با هم خندیدن منیژه خانوم گفت این بچه فکر میکنه من مادرشم
سارا که از صبح تو مزون هستش شیرم که شیر خشک میخوره
نترس لج نمیگیره فردا برو بلیط بگیر برای مشهد
گفتم حالا که نرفتم الان هم که میخوام برم برم مشهد من دوست دارم برم سفر خارجی
یوسف خان گفت هر جا دوست دارین برین بزار راحت باشن خانوم
گفتم پس باید برنامه ریزی کنم و کارها رو جلو بندازم که تو مسافرت حواسم اینجا نباشه و به یوسف خان هم فشار نیاد
حدودا یک ماهی زمان برد تا گرفتن پاسپورت و راست ریست کردن کارا و تقریبا اوایل شهریور ١٤٠٠ بود که با سارا انتخاب کردیم بریم ترکیه
خوب با این همه سرمایه ای که یوسف خان در اختیار من گذاشته بود ولی تجربه مسافرت رو نداشتم و تو این یک ماه خیلی از دوست آشنا تحقیق کردم بهترین گزينه این بود که یه هتل یو آل چون ما زیاد قصد خرید نداشتیم بیشتر هدف خوشگذرانی بود بالاخره موفق شدیم برای یک هفته برنامه ریزی کنیم و برم سراغ بلیط
به سارا پیشنهاد دادم که اونجا کسی ما رو که نمیشناسه و همه چیز آزاده بیا راحت باشیم و حجاب بزار کنار
سارا وای نه من روم نمیشه همه منو ببینن
گفتم اونجا همه لخت پتی هستن اتفاقا حجاب کنی انگشت نما میشیم
گفتم من دوست دارم با تاپ شلوارک باشم و دوست دارم تو هم آزاد باشی
سارا گفت قول نمیدم حالا بزار بیام جو ببینم گفتم پس تاپ شلوارک یا دامن کوتاه بزار برای خودت
سارا خندید گفت وای چه حرفا من تو خونه خودم همیشه با لباسم بیام اونجا لباس دربیارم
گفتم خونه بابات نه خونه خودت اگه مستقل بودیم میتونستی آزاد باشی
حالا هم که قرار بعد چند سال یک هفته تنها باشیم باز حجاب کن اصلا میخوای خودت بنداز تو گونی همش سخت میگیری
سارا گفت باشه حالا بزار بریم
سارا گفت سعید با این همه پشم پیلی دیگه ما باید شلوارک بپوشیم من که تیغ میزنم جوش جوشی میشم اپلاسیون هم درد داره
گفتم با هم بریم لیزر
یه جا پیدا کردیم دوتای با هم رفتیم لیزر کل بدن انجام دادیم
بدنمون صاف صاف شده بود ولی به مدت یک سال باید هر ماه میرفتیم
ولی برای مسافرت عالی شده بودیم

روزی که رفته بودم دفتر گردشگری برای تهیه بلیط دیدم یک زوج هم سن سال خودمون دارن با روی خوش منو نگاه میکنن ورود کردم آقاهه بلند شد و اومد سمت من و سلام داد ولی من نشناختمش و ازش پرسیدم که شما
گفت من سه سال پیش یه واحد از پدر زنتون برداشتم
نشونی که داده بود یکی از بهترین واحد ها پنتهاوس ما رو تو بالای شهر گرفته بود فهمیدم که خیلی پول داره طرف
بعد کمی صحبت پرسید اینجا
گفتم میخوام برم ترکیه برای تفریح
گفت چه جالب ما هم میخوایم بریم سفر ما دو سال پیش هم یه سفر رفتیم عالی بود
گفتم خوش به حالتون پس تجربش رو دارین
گفت آره عالی بود حالا کدوم شهر میخواین برین با هم چک کردیم گفت ما هم اتفاقا تو همین هتل بودیم عالیه
رو کرد به خانومش گفت ببینم اگه بشه ما هم دوباره بریم همینجا خانومش هم اوکی
گفت آقا ایراد نداره که
گفتم باعث افتخار با شما هم سفر بشیم رفت صحبت کرد گفت میشه ما هم با ایشون یه جا و یه تایم رزرو کنیم اوکی شد و خرید کردیم
موقع خداحافظی گفت اگه یادم باشه شما آقا سعید بودین با سر تأیید کردم دستش رو دراز کرد سمتم گفت خوشبختم من هم مهرداد هستم و اشاره کرد به زنش و خانومم نفس
باهاش دست دادم بعد جدا شدن دستمون خانومش دستش رو دراز کرد گفت خوشبختم آقا سعید
با تردید شک دست دراز کردم باش دست دادم
نفس گفت این هتل عالیه ما دو سال پیش هم رفتیم اینجا ماه عسل
فقط تنها بدیش این بود که تنها بودیم و کسی همراهمون بود
مهرداد گفت انشالله اینسری آقا سعید و خانومشون هم هستن کنارمون بیشتر خوش میگذره
خلاصه بعد کمی صحبت با هم بلیط ها رو چک کردیم که اتاق هامون رو کنار هم و تاریخ پرواز و همه چیمون با هم بود بهترینش رو انتخاب کرد بودیم
راستش رو بخواین برای اولین بار بود ندیده و نشناخته داشتم با یکی معاشرت میکردم و یه کم استرس داشتم ولی خوبیش این بود که یک بار تجربه داشتن و میتونستم از وجودشون استفاده کنم و یه چیزی که بهم دلگرمی میداد خرید راحتشون بود برای هتل و پرواز هم از جهتی مشتریمون بودن
تا اینجا که راحت خرج کرده بودن
بعد اوکی شدن بلیط ها شماره ردوبدل کردیم قرار بود یک هفته دیگه حرکت کنیم
ماجرا رو به سارا گفتم ولی نگفتم نمیشناختمش گفتم مشتریم هستن سارا زد تو برجکم از فرصت استفاده کرد گفت پس بی حجابی کنسله
بهش گفتم داری از الان تمام تلاشت رو میکنی ضد حال بزنیا هر جور راحتی رفتار کن
روز پرواز یک ساعت نیم جلوتر با تب سی رفتیم فرودگاه مهرداد نفس هم رسیده بودن
باهم سلام علیک کردیم خانوما با هم دست دادن و نفس مجددا دستش رو دراز کرد سمتم و با من دست داد مهرداد هم دستش رو دراز کرد سمت سارا سارا با کمی تاخیر و با شک تردید نوک انگشتاش رو داد تو دست مهرداد و سریع کشید
بعد معارفه رفتیم کارهای پرواز و خروج از کشور رو انجام دادیم و چمدانها رو تحویل دادیم منتظر موندیم برای پرواز خلاصه بعد نیم ساعت تاخیر صدا کردن رفتیم سوار هواپیما شدیم بعد از پرواز سارا قبل سوار شدن گفته بود که من میخوام بغل پنجره بشینم سارا نشست منم کنارش وسط هم راهرو مهرداد رفت کنار پنجره نفس هم کنار مهرداد و بغل من
یکم از خودمون براتون بگم که من ١٨٨ قدمه و ٧٨ وزنم لاغرم و قد بلند پوست سبزه و موهای لخت قیافه معمولی متوسط
سارا هم تقریبا قد بلنده حدودا ١٨٠ قدشه و ٨۵ کیلو وزنشه و سفید پوست و چهرش از من خیلی سرتره
مهرداد هم حدودا 180 قدشه ولی چاقه فکر کنم 110 وزنش باشه و نفس قد کوتاهی داره حدودا 160 و 60 کیلو وزنش موهای فرفری رنگ صورتشم متمایل به روشن انقدر آرایش میکنه که نمیشد درست تشخیص داد
ما تقریبا آخرای هواپیما نشسته بودیم هواپیما ✈️ وقتی از مرز ایران رد شد کم کم مسافرا بلند شدن شروع کردن به در آوردن لباساشون نفس هم بلند شد یه کت تنش بود در آورد زیرش یه تاپ خیلی خوشکل فیروزه ای پوشیده بود یه لحظه از بغل تاپش متوجه سینه هاش شدم نه زیادی درشت بود نه زیادی ریز هر چی بود خوش فرم بود سر بالا راستش بخواین تحریک شده بودم نفس سارا رو صدا کرد گفت عزیزم سارا جان لباس عوض نمیکنی
سارا که حواسش به بیرون بود تازه متوجه تیپ و لباس های نقش شده بود به تته پته گفتن گفت اینجا نمیشه حالا رسیدیم عوض میکنم نفس از تو ساکش یه تیکه لباس برداشت رفت سمت دستشویی که ظاهرا خانمهای مهماندار پرده رو کشیدن شلوارش کند یه دامن تا زانو پوشید اومد نشست کنار مهرداد تازه متوجه کونشم شدم چه کونی داشت گرد درشت چون قدش کوتاه بود کونش خوب خودش نشون میداد

سارا به آرامی با آرنج زد تو پهلوم گفت چیو نگاه میکنی زشته برگشتم سمت سارا گفت من لباس عوض نمیکنما روم نمیشه گفتم آومل بازی رو بزار کنار دیگه کل هواپیما عوض کردن تو میگی نه حق با مادرت بود باید می رفتیم مشهد
سارا گفت من چاقم روم نمیشه
گفتم خلاصه یه کاری نکن کوفتمون بشه
مهرداد هم همونجا پیراهنش در آورد یه تاپ پوشید پیراهنش گذاشت رو پاش شلوارشم در آورد شلوارک پوشید یه تاپ شلوارک ست اونم رنگ آبی آسمانی بهش می آومد برگشت سمت من گفت سعید جان غریبی میکنین چرا راحت باشین همه لباس راحتی پوشیدن اومدیم تفریح سخت نگیر
گفتم سخت چی داداش اینجا سخته عوض کرد بعد لباسامون تو چمدونه تو قسمت بار بزار برسیم هتل با این حرفم سارا یه نفس راحت تا هتل کشید
خلاصه بعد چند ساعت توی مسیر دم غروب رسیدیم هتل وای چه هتلی بود استخر مختلط سالن ماساژ انواع غذا انواع مشروب بار دیسکو و خیلی چیزهای دیگه بعد رسیدن به هتل و تحویل گرفتن اتاق هامون مهرداد گفت سعید جان یه کم استراحت کنیم بعد بریم برای شام بار دیسکو گفتم باشه ساعت 9 قرار شد هرکی زودتر از اتاق بیرون اومد در رو بزنیم اتاقهامون تقریبا با فاصله یکی دو متر بغل هم بود رفتیم داخل من یه کم دراز کشیدم و بعد نیم ساعت رفتم یه دوش گرفتم تا خستگی راه رو از تنم ببرم
سارا هم بعد من رفت و تنش رو شست حدودا یک ربع زمان داشتیم تا ساعت 9 من خودم خشک کرده بودم و منتظر بودم سارا بیاد چمدون رو باز کنه و بهم لباس بده سارا که از حموم اومد بیرون تنش رو دیدم و با توجه به زنهای که تو پرواز و تو مسیر دیده بودم حسابی هوس کرده بودم و نیاز داشتم به یه سکس ولی زمان نداشتم و هر لحظه ممکن بود مهرداد و نفس بیان در بزنن نزدیک سارا شدم با کیر شق شده خودم چسبیدم بهش سارا گفت سعید جان الان وقت نداریم بزار برای آخر شب
گفتم چرا ده دقیقه ای زمان داریم سینه هاش گرفتم چون میدونستم دست به سینش برسونم کوسش خیس میشه همینتور هم شد شروع کردم به خوردن سینش آه نالش در اومد و حل داد منو رو تخت و شروع کرد به ساک زدن ساکر حرفه‌ای بود و جون آدم در می آورد زمان دیگه از دستمون در رفته بود که دیدم در واحد میزنن ساعت نگاه کردم دیدم سه چهار دقیق به 9 هستش سارا سریع رفت گوشه دیوار و منم حوله رو دور خودم پیچیدم رفتم در باز کردم مهرداد متوجه کیر شق من شده بود گفت سعید جان مثل این که بی موقع مزاحمتون شدم ما آماده هستیم گفتم چند دقیقه زود اومدی الان میایم ما هم آماده هستیم گفت نفس هم دو سه دقیقه زمان میبره بیاد بیرون عجله نکن
در بستم سارا مثل بچه ها پاش کوبید رو زمین گفت من کیر میخوام من نمیام گفتم خوب حالا بریم گفت من نمیام بخواب من کیر میخوام
گفتم شهوتی میشد دیگه نمیشه نگهش داشت
ازش خواهش کردم که بزاره موقع خواب خلاصه هر جور بود راضیش کردم که آماده شیم یه ست تاپ شلوارک برای دوتا مون خریده بود پوشیدیم سارا گیر داده بود که من روم نمیشه اگه اینا نبودن میومدم خیلی بهش میومد گفتم بیا جلو آینه خودت ببین ماه شدی
گفت میدونم ولی روم نمیشه بخدا اومد دم در جلوی آینه که من در باز کردم مهرداد نفس جلوی در بودن اومدن سمت ما سارا تو کار انجام شده قرار گرفت نفس و مهرداد هم انگار فهمیده بودن که سارا اولین بارشه و خجالت میکشه کلی از تیپ ما تعریف کردن اونا هم خیلی راحت لباس تنشون کرده بودن با کلی دردسر راهی شدیم سمت پایین رفتیم رستوران سلف سرویس تو راه سارا آهسته تو گوشم گفت من شام نمیخورم کیر میخوام کیر
منم با خنده کارت ورود به اتاق نشونش دادم و به آرومی تو گوشش گفتم من گشنمه برو یکی رو پیدا کن ببر اتاق سوار کیرش شو زد رو شونم گفت ایششششش خیلی بیشعوری سعید
مهرداد گفت معلومه که بی موقع در واحدتون رو زدمااا خلوتتون رو بهم زدم سارا جون داره سرت غر میزنه
من خندیدم سارا گفت دقیقآ و با هم خندیدیم من انتظار نداشتم سارا جواب مهرداد بده سارا همش خودش پشت من قایم می کرد تا کمتر دیده بشه و مهرداد نفس هم سر به سرش میزاشتن
رسیدیم رستوران هرکی برای خودش ظرف برداشت شروع کردیم به غذا کشیدن مهرداد بهم نزدیک شد گفت سعید جان کم بکشیم میخوایم مشروب بخوریم بعد سنگین میشیم با تعجب گفتم مشروب…
مهرداد گفت چیه اومدی هتل یو آل چیکار پس

گفتم ما نمیخوریم سارا که تا حالا نخورده منم چند ساله نمیخورم
گفت داری زد حال می‌زنی خرابش نکن بخور بریم دیسکو برقصیم
گفتم حالا من بخورم سارا نه میخوره نه میرقصه
مهرداد تو سارا رو کار نداشته باش نفس کارش بلده بسپار به نفس مگه نیومدین خوش بگذرونین
چرا ولی اخلاق سارا رو میدونم
حالا بریم یه چیزی بخوریم ما با صبحانه موندیم
مهرداد با خنده مسخره بازی ادامه داد ولی شما تو راه نگه داشتیم یه جوج زدین به بدن
ولی خودمونیما سر بزنگاه رسیدم
راستش بخواین به این همه صمیمیت تو این چند ساعت یه کم مشکوک بودم ولی به روی خودم نیاوردم باش همراهی کردم خندیدم
رفتیم سر میز دیدم خانوما با هم گرم صحبتن
سر میز مهرداد گفت بچها کم بخورین سبک باشیم که باید دیسکوی هتل به آتیش بکشیم حسابی بترکونیم
سارا با تعجب نگاه کرد گفت یعنی چی
نفس میخوایم بریم برقصیم شاد باشیم
دیگه کسی حرفی ازش نزد همه مشغول خوردن شام شدیم
بعد شام مهرداد بهم گفت دوتای بریم بار منم مخالفت نکردم رفتیم چند تا پیک زدیم برگشتیم دیدم حسابی خانوما دارن میخندن مهرداد گفت چرا میخندین بگین ما هم بخندیم نفس گفت ما میخوایم بریم اتاق آماده شیم بریم استخر
مهرداد خوب ما هم میایم
نفس نه مهرداد جان سارا جون روش نمیشه پیشت
مهرداد چه جالب من ببینم اسلام به خطر میفته بقیه مردا ببین افتادم تو حرفش گفتم مهرداد جان چیکارشون داری بزار راحت باشن
مهرداد شونه هاش بالا انداخت گفت بفرمائید ما هم میریم یه دوری تو هتل میزنیم
از هم جدا شدیم رفتیم سمت دیسکو چه خبر بود همه داشتن تو هم میلولیدن کلی رقصیدیم من خسته بودم مهرداد هم چون تپل بود مشروب هم خورده بودیم عرق کرده بودیم اومدیم بیرون نشستیم تو رستوران
انواع زن دختر با لباسهای باز لخت پتی در رفت آمد بودن ما هم مشغول تماشا و صحبت کسکلک بازی تو همین صحبت ها یه دختر خوشگل با دوتا مرد دست به دست هم از کنار ما رد شدن دختره داشت برای هر دوتا شون عشوه خرکی میومد
مهرداد گفت دارن دوتایی میبرنش سیخش بزنن چه حالی بکنن
گفتم دوتایی گفت آره مگه چیه انقدر حال میده با تعجب نگاش کردم و گفتم مگه تو تجربش رو داری خندید گفت زیااااد
گفتم با کی گفت با خیلیا مگه میشناسی تری سام فور سام ضربدری همه رو تجربه کردم
گفتم اینای رو که میگی چی هستن خندید گفت یا تو باغ نیستی یا ما رو ایستگاه کردی گفتم نه جون مهرداد
برام کلی توضیح داد مغزم داشت سوت میکشید
بعد چند سال مشروب هم خورده بودم با حرف های مهرداد شهوتی هم شده بودم کیرم راست راست شده بود
مهرداد اشاره کرد به کیرم گفت انگاری دوست داری تجربه کنیا
خندیدم گفتم چطور آخه مگه میشه
گفت تو اوکی بده من جورش میکنم

تو فکر کن من قبول کردم از کجا میخوای بیاری
مهرداد گفت نه دیگه اینجوری نسیه نمیشه یا آره یا نه اومدی تفریح همیشه نیست که اینجا هم کسی نمیشناستت که بگی آبروم میره یا موفقیت خراب میشه همه چی جوره برات
یه کم فکر کردم بیراه نمی‌گفت نه کسی ما رو میشناخت نه خطر آبروریزی بود بعد این همه سال کار میتونستم یه تفریحی بکنم
گفت اوکیه؟
با سر تائید کردم
مهرداد گفت پس حله فقط بعد پشیمون نشی یا هر چیز دیگه با من بد شی
گفتم نه داداش حله فقط مراقب باش به دردسر نیفتیم
گفت بچه ها از استخر اومدن بگو ما هم میخوایم بریم
بزار برن تو اتاق
مهرداد مگه الان کسی رو داری اینجا
مهرداد گفت تو کاریت نباشه بسپار به من
گفتم جان مهرداد بگو جریان چیه
مهرداد گفت الان بگم ممکنه وا بزنی نترس
میدونم استرس داری ولی آخرش بچسب مطمئن باش به همه ما خوش میگذره
در حال صحبت بودیم حدودا ساعت 12 شب بود که سارا و نفس اومدن موهای خیس آرایششون پاک شده بود مهرداد گفت ما میریم دیسکو شما برین استراحت کنید که فردا خیلی کار داریم و یه چشمک به نفس زد نفس هم دست سارا رو گرفت حرکت کردن سارا رو به من گفت زود بیاین
گفتم مهرداد قرار استخر داشتیم دیسکو از جات در اومد
الان استخر میرفتیم باس میرفتیم تو اتاق حوله لباس می آوردیم بزار برن
ما هم بریم یه مقدار دیگه ویسکی بخوریم کله داغ شه بعد بریم به کارمون برسیم
من که کلا گیج بودم خودم سپرده بودم به مهرداد رفتیم تو بار چند تا شات ویسکی زدیم حسابی داغ شده بودم صورتم گل انداخته بود
گوشی مهرداد زنگ خورد تازه یاد گوشیم افتادم که تو هواپیما خاموش کرده بودم
بعد صحبت گفتم مگه اینجا آنتن داری گفت واتس اپ تماس گرفت اینترنت هم که اینجا فری هستش
نفس بود بریم یه سر تا بالا
گفتم من که خودم سپردم دستت بریم ولی امشب فکر کنم با این حال ما باس برم نون ماست خودم بخورم
منظورم این بود که سکس خبری نیست باس برم سارا رو بکنم
مهرداد گفت صبور باش
رفتیم بالا مهرداد در زد در باز شد وای خدای من چی میدیدم نفس با یه لباس خواب توری بدون شرت کرست جلوی ما بود سرم انداختم پایین مهرداد دستم گرفت کشید داخل بفرما بفرما گفت رفتیم تو اشاره کرد بشین سعید جان
متوجه نگاه متعجب من شده بود گفتم من برم مزاحمتون نمیشم
نفس گفت وااا کجا بری سعید جان مهرداد مگه سعید اوکی نداده
مهرداد چرا اوکیه ولی نگفتم تو هستی
من چشمام درشت شده بود گیج منگ بودم یعنی مهرداد میخواست من زنش رو بکنم
نفس چرا اونوقت
مهرداد گفت ترسیدم قبول نکنه نفس جان چون بار اولشه
نفس گفت وا چرا قبول نکنه مگه میخوایم چیکار کنیم نهایتش یک هفته عشق حال میکنیم هرکی میره سمت خودش
یه لحظه یه چیزی به ذهنم رسید نکنه اینا زن شوهر نیستن میخوان منو بندازن تو دردسر
بدون مقدمه گفتم
مهرداد واقعا شما زن شوهرید
دوتای با هم خنديدن نفس رفت پاسپورت و شناسنامه هاشون آورد و داد دستم باز کردم دیدم نه واقعا مثل این که زن شوهرن
با شرمندگی مدارک دادم دستشون
به مهرداد گفتم واقعا میخوای با زنت سکس کنم
گفت نه
سکس کنی نه سکس کنیم این میشه تریسام
چیه مگه بده نکنه ترسیدی سعید جان نترس ما قرار نیست بکنیمت تو قرار بکنی
خندم گرفت از حرفش

نفس اومد سمتم با دوتا دستاش صورتم گرفت لبای گوشتیش گذاشت رو لبم من که هنوز تو شک بودم نگاه کردم به نفس تو چشمای من زل زده بود داشت نفسش رو تو صورتم خالی میکرد به آرامی دستش آورد رو گردنم رو بازوهام چرخوند دست راستم گرفت گذاشت رو کونش دست چپم رو هم گرفت تو پنجه اش با این که من نشسته بودم او سرپا و کمی خم شده بود ولی باز تقریبا هم قد بودیم نفس دستام ول کرد دست انداخت تاپم در بیاره همراهیش کردم بعد در آوردن تاپم دیدم مهرداد لباساش رو در آورده داره شورتش رو در میاره کیرش دیدم تقریبا هم اندازه کیره من بود یه کم کلفت تر ولی کیر من کلاهکش بزرگتر بود ولی شکم مهردا یه کم جلوی کیرش رو گرفته بود ولی شکم من تخت تخت بود نفس کمک کرد شلوارک و شرتم هم زمان با هم کشیدم پائين از استرس کیرم نیم خیز بود نفس بلافاصله من دراز کرد رو تخت کیرم گذاشت تو دهنش مهرداد هم اومد بالای تخت شروع کرد با نفس ور رفتن من همچنان استرس داشتم کیرم شل ول بود نفس بعد چند دقیقه ساک زدن گفت چرا اینجوریه این بلند نمیشه
گفتم استرس دارم بلند میشه مهرداد گفت کاش چهار نفری بودیم سارا هم اینجا بود
باشنیدن این حرف کیرم تکونی خورد تصور این که مهرداد داره سارا رو میکنه منو شهوتی کرد کیرم بلند شد نفس گفت آها این شد برگشت کوسش گذاشت جلوی دهن من کیرم کرد تو دهنش من عاشق کوس خوری بودم ولی چون تا شروع میکردیم به سکس موتور سارا روشن میشد و کیر میخواست زیاد موفق نبودم تو این کار
شروع کردم به لیسیدن نفس هم داشت تند تند ساک میزد مهرداد بهم اشاره کرد که با انگشت سوراخ کونش رو باز کنم فهمیم که قرار از کوس کون بکنیمش منم انگشت شستم با آب کوسش خیس کردم مالیدم به سوراخ کونش عین خیالش نبود خیلی هم همکاری می کرد بعد چند دقیقه دوتا انگشتم کردم تو کونش و داشتم براش لیس میزدم مهرداد هم بیکار نبود سینه هاش میمالید میخورد یه لحظه نفس از ساک زدن دست برداشت دیدم داره برای مهرداد ساک میزنه کیر مهرداد حسابی خیسش کرد دوباره کیر منو کرد تو دهنش مهرداد هم اومد بالا انگشت منو از کون نفس در آورد کیرش گذاشت رو سوراخش من به فاصله پنج شیش سانت داشتم یه کیر کلفت رو میدیدم که داره میره تو کون نفس

حسابی شهوتی شدم باور کنید خایه های مهرداد با فاصله کمی جلوی چشمام بود داشت تکون میخورد به راحتی مهرداد کیرش کرد تو کون نفس نفس هم با یه کمی آخ اوخ کیر رو تو خودش جا داد تعجب کردم مشخص بود که حسابی از کونش کار کشیده مشخص بود همچین قد هیکل نحیفی یه کون درشت داشت دو سه دقیقه ای این گایدن طول کشید که سار بلند شد مهرداد پس زد گفت مهرداد بیا پشتم میخوام بشیم رو کیر سعید خودش کیرم گرفت تنظیم کرد با یه ناز عشوه خاصی نشست رو کیرم خم شد روم شروع کرد به لب گرفتن از من مهرداد هم داشت تلاش میکرد که بکنه تو کون نفس
خیلی داشت حال میداد بهم سینه هاش تو دستم بود داشتیم از هم لب میگرفتیم کیرم هم تو کس داغش داشت بالا پایین میشد گاهی که کیر مهرداد که با کیر من هم زمان تا ته میرفت داخل خیلی تنگ میشد نفس هم حسابی داشت آه ناله میکرد صداش تو اتاق پیچیده بود نزدیک 10 دقیقه ای تو این حالت موندیم بعد مهرداد بلند شد رفت سمت دستشویی کیرش رو شست اومد خوابید کنار من گفت بلند شین داگی بکنین نفس برام ساک بزنه نفس هم سریع بلند شد شروع کرد به ساک زدن منم بلند شدم کون قمبل شدش رو دیدم چه کونی داشت بیشرف یه تف انداختم سر کیرم گذاشتم رو سوراخ کون نفس فشار دادم داخل کلاهکش سخت رفت داخل ولی بعد ورود کیرم راحت تونستم تلمبه بزنم چند دقیقه هم اینجوری گایدمش نفس با این که کیر مهرداد تو دهنش بود تو این مدت حسابی ناله میکرد
بعد چند دقیقه نفس از کیر مهرداد فاصله گرفت گفت میشه منو بغل کنید سرپا بکنید خیلی دوست دارم مثل فیلم های سوپر منو بکنید همه با هم بلند شدیم من رفتم کیرم شستم هم دیرتر ارضا بشم هم چون تو کونش بود نظافت رعایت کرده باشم برگشتم دیدم منتظر من هستن رفتم سمتشون خم شدم سمت نفس نفس هم گردن منو گرفت پرید بالا پاهاش دور کمرم قلاب کرد مهرداد کمک کرد کیرم تنظیم بشه با کس نفس مدل سختی بود مهرداد قدش کوتاه تر بود و به ما نمیرسید رفت رو تخت بتونه بکنه تو کون نفس ولی نمی شد ولی نفس یکسره داشت خودش رو کیرم بالا پایین میکرد مهرداد موفق نشد بکنه تو کون نفس چون مدل سختی بود زود دراز کشیدیم رو تخت نفس وسطمون ما هم دو طرفش دراز کشیدیم نفس گفت کاش سارا هم بود خیلی بیشتر حال میداد گفتم فکر نکنم رازی بشه به این کار نفس خندید گفت تو جلوش نگیر خودم میارمش تو کار
گفتم اگه میتونی من حرفی ندارم ولی مطمئن هستم نمیاد
نفس گفت اگه تونستم سر چی شرط میبندی با من گفتم نمیدونم هر چی تو بگی
گفت شرط من اینه که اگه تونستم تو ایران هم با هم باشیم گفتم تو بیارش من حرفی ندارم
نفس گفت کجای کاری تو استخر یه کارای کردم
دوتا سه تا خانوم آقا تو استخر داشتن از هم لب میگرفتن منم چند بار سینه اش فشار دادم حسابی شهوتی شده بود و میگفت نکن کار دست خودم میدما ما تازه رفته بودیم رو تخت میخواستیم سکس کنیم که شما رسیدین من الان تشنه کیرم کوسم آتیشه آتیشه
گفتم راست گفته رو تخت بودیم که مهرداد در زد سارا خیلی شهوتیه
نفس گفت از رستوران تا اینجا کلی غر زد که چرا شما نیومدین دلش کیر میخواست ولی تو استخر
چندتا مجرد هم اون سمت داشتن شنا میکردن
بهش گفتم میخوای مخشون بزنم بیان شهوتت رو بخوابونن
گفت نکن سعید میفهمه شر میشه
بهش گفتم من سریع قبل مخ دوتا خارجی رو زدم بردم تو اتاق خودمون حسابی منو گاییدن
گفتم کردی واقعا
گفت نه ولی خواستم شهوتیش کنم
حسابی براش با آب تاب تعریف اونا رو کردم گفتم تجربه ای بود که نمیشه توصیفش کرد بهترین تجربه من تو سکس بود خیلی شهوتی شده بود و هی ازم سوال میکرد که چطور بودن بهش گفتم فردا مردا رو دک کنیم مخ دو نفر بزنیم ببریم تو اتاقمون راستش بخوای خوشش اومده بود و دوست داشت ولی میترسید لو بره
بهش اطمینان دادم که خطری نداره
بهش گفتم که میاریم تو اتاق ما اگه هم مردا برگشتن سعید ترو نبینه منم با مهرداد این حرف ها رو ندارم چون ما آزادیم و پیش هم سکس میکنیم خیلی ازم سوال پرسید و داشت آمار میگرفت
راستش بخواین با حرفهای نفس کیرم داشت منفجر میشد و دوست داشتم هر چه زودتر این اتفاق بیفته و بتونیم با هم سکس گروهی رو تجربه کنیم
گفتم خودتون پس یه جور هماهنگ کنید که این ماجرا هر چه زودتر صورت بگیره
نفس پرید روم و گفت قربونت برم من بسپار به خودم یه کوس کونی از سارا برات به باد بدم که تا تو پیری یادت بمونه و کیرت شق بشه با حرفش خندیدیم نفس نشست سر کیرم شروع کرد به قر دادن به کمرش گفتم آبم چیکار کنم کاش کاندوم داشتیم

گفت من دوست دارم بریزی تو کونم ولی تو کوس هم ریختی مهم نیست من 💊 میخورم
رو کرد به مهرداد گفت بیا دیگه نمیخوای ارضا شی
مهرداد هم اومد دوتای دوباره شروع کردیم به تلمبه زدن فکر کنم سه چهار دقیقه طول کشید نفس ارضا شد و شروع کرد به لرزیدن که من هم با لرزیدن نفس ارضا شدم ریختم تو کوسش نفس بقل کردم نفس داشت تو صورتم نفسش رو خالی میکرد آه ناله میکرد که مهرداد هم ارضا شد
مهرداد بلند شد دستمال برداشت خودش تمیز کرد و ما چند دقیقه تو همون حالت موندیم بعد بلند شدیم نفس دستمال برداشت جلوی سوراخاش گذاشت که ملحفه کثیف نشه و رفت سمت حموم
مهرداد گفت خسته نباشی دلاور خوب ترتیب زن منو دادیا نکنه حالا که آبت اومده پشیمون شی ما رو از کوس کون سارا محروم کنی خوب گوشتیه برای خودش مخصوصا کون خوبی داره راستی از کون میده دیگه گفتم من یه چند باری تو دوران عقد کردم اونم با دردسر ولی همون ماه های اول عقد پردش زدم و دیگه نه نشد بکنم گفت انشالله برات افتتاحش میکنم
گفتم مهرداد شما از کی این مدل سکس رو شروع کردین خندید گفت ما چند سال دوست بودیم از دوران دوستیمون دوستای ما اکثر همین مدلین
گفتم یعنی با چند نفر سکس کردین
گفت یادم نیست ولی زیاده بیش از ده پانزده تا زوج و چندتا از دوستای مجردم و یکی دوبار هم تو مسافرت‌ها با غریبها
گفتم چطور انقدر سریع به مردم اعتماد میکنیم
گفت ما چند ساله این کار رو میکنیم دیگه آدما رو چشم بزنیم میشناسیم
اتفاقا پیشنهاد تورو نفس داد تو دفتر گردشگری تورو دید شناخت گفت برو ببین کجا میخوان برن باشون اوکی شیم باهم بریم ما نمیخواستیم بیایم اینجا میخواستیم بریم قبرس
منم سریع اومدم سمتت و بقیه ماجرا
گفتم واقعا سارا موافقت میکنه
گفت تو کاریت نباشه نفس کارش بلده حین صحبت ما نفس اومد گفت چرا نیومدین دوش بگیرین
مهران گفت دیگه گرم صحبت شدیم نشد
راستی برای فردا برنامه ای داری نفس
گفت صبح ساعت هشت بریم برای صبحانه سر میز به سعید پیشنهاد بده من میخوام برم یه سر تو شهر یه آشنایی رو ببینم با من میای سعید با خودت ببر یه دو سه ساعت همین اطراف بچرخین تا من مخ سارا رو بزنم بعد واتساپ پیام میدم بیاین تو اتاق ما
مهران از هتل بریم بیرون که اینترنت نداریم مجبوریم تو هتل بمونیم
نفس گفت فقط جایی باشین که تو دید ما نباشین
و رو به من گفت فقط یه کاری نباید با سارا سکس کنی تا همونجوری تشنه کیر بمونه اگه سکس کنی هوسش بخوابه خیلی سخت میشه گفتم پس صبح زود باید بیاین در بزنین اگه زود بیدار شه مطمئنم کیر میخواد
نفس گفت زنت با این همه شهوتی که تو میگی و من دیدم چطور محجبه هستش و شیطون نیست
گفتم تا من نرم سراغش طلب سکس نمیکنه ولی موتورش روشن بشه تا خستم نکنه ول کن نیست
خسته بودم بلند شدم رفتم کمر به پایین خودم شستم اومدم بیرون گفتم من دیگه برم مهرداد هم ازم خداحافظی کرد گفت میخوام حسابی حموم کنم رفت تو حموم منم لباسهام پوشیدم گفتم من که کارت ندارم چطوری برم داخل الان سارا خوابه
نفس گفت برو در بزن اگه باز نکرد که برگرد بیا اینجا
گفتم اون خواب سنگینه به این سادگی ها بیدار نمیشه حالا بزار برم خداحافظی کردم رفتم چند بار در زدم زنگ واحد زدم ولی خبری نشد
رفتم از پذیرش یه کارت دیگه گرفتم رفتم تو سارا لخت خوابیده بود رفتم کنارش دراز کشیدم نخ کمر شلوارک سفت گره زدم که اگه بیدار بشه نتونه کاری بکنه البته میدونستم بیدار بشو نیست تو حال هوای اتفاقات چند ساعت گذشته بودم که خوابم گرفت خوابیدم
صبح با صدای در زدن بیدار شدم سارا هنوز خواب بود خودم زدم به خواب چند تا قلت خوردم تا سارا بیدار شه که شد گفت سعید نمیشنوی در میزنن بلند شو گفتم خودت برو من خستم گفت وااا سعید من لختم با عصبانیت بلند شدم یه کم اوف بوف کردم در باز کردم خواستم از لای در نگاه کنم که در هل دادن من خودم کشیدم عقب نفس اومد تو گفت چقدر میخوابین ساعت 9 صبح اومدین بخوابین مگه بلند شین من گفتم میرم حموم و رفتم تو حموم صداشون میومد مشخص بود که نفس داره با کف دست میزنه به کون سارا و داره سر به سرش میزاره صدای نفس میومد بلند شو خرس گنده بریم صبحانه و استخر
سارا با صدای آروم گفت آخر نزاشتین ما یه سکس کنيم برو حالا ما یه سکس کنیم میایم
نفس گفت بیخود شب به این درازی مگه مرده بودی می پریدی روش بلند شو مشخص بود داره با بدن سارا ور میره و سارا هم قلقلکی هی میگفت نکن دختر نکن قلقلکم میاد من سریع یه دوش گرفتم رفتم بیرون نفس همچنان بود منتظر ما که حرکت کنیم منم لباس برداشتم برگشتم تو حموم پوشیدم حین پوشیدن لباس سارا هم بلند شد اومد تو حموم صورتش رو شست با هم رفتیم بیرون نفس گفت مهرداد رفته پایین آقا سعید شما هم برین پایین من سارا جان میایم

گفتم باشه دیر نکنین
رفتم پایین یک ربع بعد خانوما اومدن سارا همون لباسای دیشب تنش بود ولی نفس یه سارافون پوشیده بود با یه سوتین پارچه ای
موقع خوردن صبحانه مهرداد گفت سعید جان حالش داری یه چند ساعت با هم بریم تا شهر برگردیم با یکی از آشناها قرار ملاقات دارم خانوما هم که با هم هستن
برگشتم سمت سارا سارا هم با سر که یعنی نمیدونم خودت تصمیم بگیر بهم اشاره کرد
گفتم حالا کجا هست بلدی کجاست گفت تاکسی میگیریم لوکیشن دارم
گفتم تا کی برمیگردیم گفت احتمالا برای غروب اینجا باشیم
گفتم سارا نظرت چیه برم چون زمان زیادیه
نفس گفت آره بابا برین ما هم با هم میریم استخر بار هتل به این بزرگی خلاصه خودمون رو سرگرم میکنیم ولی زود بیاین و باید قول بدین شب با هم بریم دیسکو دلم میخواد حسابی برقصم
سارا هم گفت اشکال نداره مراقب باشین کشور غریب
بعد خوردن صبحانه بلند شدیم مهران گفت فقط بریم و یه مقدار پول و هم یه سری مدارک بردارم
نفس گفت بمونید با هم بریم بالا ما هم میخوایم بریم استخر لباس حوله برداریم
من گفتم استخر مگه با لباس میرن
نفس گفت بیکینی که میپوشن لخت نمیرن تو آب که
مهرداد گفت جون دیگه
با خنده شوخی رفتیم بالا چند دقيقه بعد آماده شدیم رفتیم بیرون یه یک ساعتی بیرون تو خیابونها دور زدیم برگشتیم هتل
دل تو دلم نبود
مهرداد وصل شد به وای فای هتل واتساب باز کرد خبری نبود
گفتم حالا چیکار کنیم گفت بذار بپرسم کافه کجاست یه قلیون بکشیم تا نفس خبر بده
گفتم یه زنگ نمیزنی گفت نگران چی هستی پسر سپردی به ما خودمون جورش می کنیم نفس کارش خوب بلده
رفتیم کافه مهران قلیون سفارش داد
ازش پرسیدم مهران نگفتی شغلت چیه خندید زد رو شونم گفت یه کم دیگه بمون با همه اینجوری اول زنشون رو میکنی بعد میپرسی شغلشون چیه
کلی خندیدیم
گفت بابام کارخانه بافت فرش داره منم لوازم خانگی دارم
اوضاع بد نیست خداروشکر
قلیون آوردن شروع کردیم به کشیدن و چای خوردن حدودا دو ساعتی از جدا شدن ما گذشته بود
که نفس از تو واتساپ صوتی زنگ زد مهران جواب داد گفت کجایین مهران گفت تازه رسیدیم چه جالب تا وصل شدم به وای وای زنگ زدی
گفت تازه حالا رسیدین مهران گفت آره طول کشید اینجا ما نهار میمونیم همون غروب برمیگردیم نگران نباش
شما چیکار میکنین
ما استخریم بعد میخوایم بریم مرکز خرید بغل هتل
باشه عزیزم از خودتون بهم خبر بده بیخبر نمونیم از هم
خداحافظی کردن قطع کرد
بلافاصله بهش پیام داد شیری یا روباه
اونم جواب داد واقعا فکر کردی من روباه میشم شیرم شیر اونم چه شیری
حواست به گوشیت باشه پیام دادم سریع بیا بالا فقط از پایین یه کارت بگیر که بتونی بیای داخل یه نیم ساعت چهل دقیقه ای شد حدودا دوازده نیم ظهر بود که نفس پیام داد تو واتساپ مهرداد پیام باز کرد یه عکس بود عکس هم سریع باز شد وااااای خدای من سارا بود لخت داشت برای یه کیر تقریبا سیاه کلفت ساک میزد عکس طرف مشخص نبود فقط از نیم رخ سارا و کیر یارو عکس گرفته بود
نفس گفت بیاین بالا تا چند لحظه دیگه این کیر تو کوس سارا میره ولی من هنوز تستش نکردم باید زیر این کیر بخوابما بیرونش نکنین
باور کنید دست پام داشت میلرزید مهرداد گفت بلند شو
نای بلند شدن نداشتم
گفت چته سعید مگه دیشب همین نمیخواستی
بلند شو پسر
یه ده دقیقه ای زمان برد تا کارت بگیریم بریم بالا
واقعا استرس داشتم مهرداد کارت گرفت جلوی در یه بوق ریز میزد باز شد رفتیم داخل سارا با اون کون گندش داگی مونده بود یه مرد حدودا 30 ساله با پوستی تیره و بدنی ورزیده داشت تو کس سارا تلمبه میزد سارا هم داشت جیغ میزد با سر صدای ما و ای وای گفتن نفس سارا پرید زیر ملامحله جیغ کشید مهرداد سریع در بست
سارا داشت سکته میکرد انگاری لال شده بود رنگ به چهره نداشت
مهرداد گفت اینجا چه خبره نفس
نفس هم خودش رو زده بود به ترسیدن گفت شما چرا الان اومدین من حواسم به سارا بود داشت مثل بید می لرزید انگار شکه شده بود
من رو کردم به سارا گفتم کوست برای غریبه هاست به ما رسیدی رفتی زیر ملحفه کیه این
نفس گفت تو استخر دیدیمش مصری هستش

گفتم سارا از کی این کارو شروع کردی من رو اسمت قسم میخوردم این چه کاریه زن

سارا هم انگار لال شده بود. و داشت می‌لرزید نفس سریع یک لیوان آب بهش داد و گفت بخور عزیزم نترس من هم کمی احساس ناراحتی کردم و نشستم. سارا بعد از خوردن آب بریده بریده روکرد به من گفت
خدا شاهد اولین بار بود منو ببخش وسوسه شدم.
مهرداد گفت انقدر به خودتون سخت نگیر سعید حالا مگه چی شده سارا هم آدمه دوست داشته تجربه کنه چه مشکلی داره ملافه رو از رو سارا کشید و تن لخت سارا معلوم شد ببین چیزی از بدنش کم شده همه چیزش سرجاشه
اون مرده به ما داشت نگاه می کرد
نفس هم اومد سمت من و برگشت به سمت سارا گفت عزیزم با اجازه شروع کرد به بوسیدنم و کمکم کرد لباسم را در بیاورم. تو گوشم گفت به سارا نگاه نکن بزار براش عادی بشه دیدم مهرداد و اون مرد مصری رفتند پیش سارا او هم شروع کرد به مکیدن سینه ها و لب سارا به مهران اشاره کردم به این یارو یه کاندوم بده
سارا هم بالش رو روی صورتش گذاشت تا صدایش پیش من بلند نشه نفس با من 69 شد گفت من می خوام بهت کون بدم گشادش کن برام
یه لحظه برگشتم و دیدم مهرداد به مصری کاندوم داده و داره بازش میکنه تا بکشه رو کیرش
مهرداد هم با سارا 69 شد و داشت کسش رو لیس میزد پشتی رو هم از رو صورتش برداشته بود سارا هم خیلی آروم داشت برای مهرداد ساک میزد
مهرداد و نفس به هدفشون رسیده بودن و داشتیم سکس گروهی می کردیم.
نفس بعد چند دقیقه بلند شد و گفت: بزار این یارو بخوابه من بشینم رو کیرش تو بکن تو کونم گفتم نفس داشتین به یارو کوس میدادین اسمش نپرسیدین
نفس خندید گفت الان میپرسم رو کرد به یارو گفت What is your name?
مصری هم به انگلیسی گفت.
I am Abu Aziz at your service.
نفس گفت میگه ابو عزیز هستم در خدمت شما
گفتم پس ما همون عزیز صداش میکنیم
نفس به انگلیسی به عزیز گفت بخواب
عزیز هم خوابید نفس یه تف انداخت رو کیرش یه چند لحظه براش ساک زد نشست رو کیرش
نفس یه آه بلند کشید گفت خدایا چه کیری داره دیوس اوفففف تو شکمم حسش میکنم
منم رفتم پشتش یه تف انداختم رو کیرم خیلی آروم کردم تو کونش نفس داشت جیغ میزد از شهوت و از ته گلوش صدا در می‌آوردی برگشتم سمت سارا و مهرداد همچنان 69 داشتن مال هم میخوردن سارا به من دید نداشت اشاره کردم به مهرداد که سوراخ کونش باز کنه مهرداد هم شروع کرد به مالیدن سوراخ کون سارا
چه فضای شده بود اتاق بوی سکس شهوت میداد
وقتی میدیدم سارا داره برای مهرداد ساک میزنه شهوتم بیشتر شد و بی رحمانه میکوبیدم تو کون نفس عزیز هم داشت آروم تلمبه میزد و نفس بغل کرده بود که تو فشار ضربه ای سنگین من فرار نکنه
به معنی واقعی کلمه نفس زیرمون داشت جر میخورد و فحش میداد بی‌ناموسی آروم بزن ترکیدم
شاید هفت هشت دقیقه بکوب تلمبه زدم دیگه خودمم خسته شده بودم و داشت آبم می اومد بخاطر همون بلند شدم از رو نفس و افتادم بغل عزیز انقدر تند تلمبه زده بودم نفسم در نمیومد بعد من عزیز هم داشت تند تند تلمبه میزد برگشتم سمت سارا و مهرداد دیدم سارا نشسته رو کیر مهرداد و داره خودش بالا پایین میکنه و دارن از هم لب میگیرن خیلی آروم ریلکس داشتن سکس میکردن هیچ صدای ازشون در نمی اومد از سارا همچنین سکسی بعید بود موقع سکس بی حیا میشد

یه مقدار که دراز کشیدم و نفسم بالا اومد بلند شدم رفتم سمت سارا و مهرداد سارا رو بغل کرده بود و همچنان داشتن از هم لب میگرفتن و سارا داشت کمرش رو رو کیر مهرداد قر میداد میچرخوند
نزدیکشون شدم خیلی صحنه جالبی بود یه کون گوشتی سفید یه کوس لیزر شده رو کیر کلفت مهرداد داشت بالا پایین میشد عاشق این صحنه شده بودم رفتم دست گذاشتم رو کون سارا شروع کردم به مالیدن و نوازش کونش بدنش خیلی درشتر از نفس بود لای کونش باز کردم شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش با این کارم انگار یه شلاق برداشتم دارم میزنمش شروع کرد به جیغ زدن و آه ناله کردن مهرداد هم داشت تند تند تلمبه میزد سارا به اوج رسیده بود و داشت به ارضا شدنش نزدیک میشد منم خیلی تند و بدون مکس به نوازش کونش و لیس زدن سوراخش ادامه دادم سارا با صدای بلند لرزید ارضا شد خودش از روی مهرداد انداخت پایین و تاق باز خوابید منم فرصت طلبی کردم رفتم روش و پاهاش بلند کردم کیرم کردم تو کسش با دست اشاره کرد که بیا بغلم من رفتم بغلش منو بغل کرد و بوسید صورتم گرفت تو چشمام نگاه کرد به آرامی گفت سعید گفتم جان سعید گفت منو می‌بخشی ببخش بهت خیانت کردم و از گوشه چشمش یه قطره اشک ریخت پایین واقعیتش دلم براش سوخت و نمیدونست اینا همه نقشه ما بوده لبش بوسیدم گفتم دیگه هیچ وقت تنها این کار رو نکن دوست داری سکس کنی با هر کی بهم بگو در حضور خودم باشه من کاریت ندارم و حمایتت میکنم ولی تنها دوست ندارم الانم از این دپرسی بیا بیرون و خودت باش من سارای خودم میخوام که تو سکس بی حیا هستش تو خودت نریز عزیزم
گفت پیشت خجالت میکشم
گفتم میخوای من برم بیرون
گفت نه نه کجا بری بمون
این یارو اسمش چی بود گفتم تو داشتی بهش کس میدادی از من میپرسی با خجالت چشماش بست گفتم خوبه حالا خجالت نکش اسمش عزیز هستش
سارا با شرم حیا گفت چه کیری داره گفتم من الان میرم پیش نفس اون میفرستم پیشت گفت پیشت خجالت میکشم
گفتم لوس نشو با دل جون بهش بده خودت رها کن دوست دارم سکست رو ببینم لبم بوسید گفت تو چقدر خوبی سعید
گفتم الان داری خرم میکنی
گفت بخدا نه از خدا ممنونم که تورو بهم داده کیرم از کوسش بیرون آوردم گفتم نفس عزیز رو بفرست بیاد پیش سارا
مهرداد گفت خوب لاو ترکوندینا تازه متوجه مهرداد شدم که کنارمون خوابیده بود کلی خندیدیم نفس به انگلیسی به عزیز یه چیزای گفت عزیز هم بلند شد اومد سمت سارا من هم به مهرداد گفتم بلند شو بریم نفس بکنیم مهرداد گفت من نمیام میخوام با عزیز سارا رو بکنم
من بلند شدم رفتم پیش نفس دراز کشیدم
نفس با مشت کوبید تو سینم گفت بیشعور چت شده بود جرم دادی کونم میسوزه
بوسیدمش ازش معذرت خواهی کردم کشیدم رو خودم نشست رو کیرم گفتم سعید جان سه بار ارضا شدم دیگه جون ندارم لطفآ زود آبت رو بیار با سر گفتم باشه و دوتای شروع کردیم به تلمبه زدن کوس نفس خشک شده بود و دیگه حال نمیداد گفتم نفس داری اذیت میشی ول کن بیا بغلم دراز بکش نفس هم انگار منتظر همچین حرفی بود
با سر صدای سارا برگشتیم سمتش دیدم که عزیز کیرش رو تا خایه کرده تو کس سارا و کونش هم سمت مهرداد و مهرداد هم با انگشت شست داره تو کون سارا بازی میکنه نفس گفت سعید برو کیرت رو بشور بیا بکن تو دهن سارا بزار بهش حال بده منم سینه هاش میخورم دوتای بلند شدیم من سریع کیرم شستم برگشتم نفس داشت سینهای سارا رو میخورد مهرداد هم انگشت شستش رو تو کون سارا بالا پایین میکرد سارا از خود بی خود شده بود و داشت ناله میکرد وقتی نزدیک سارا شدم گفت وااااای سعید رو ابرام خیلی داره بهم حال میده
گفتم نوش جونت عزیزم حالش ببر و اشاره کردم به کیرم گرفت دستش و کرد دهنش چون داشت آه ناله میکرد و عزیزم تکونش میداد خوب کنترل تو ساک زدن نداشت دو طرف صورتش رو گرفتم خودم تلمبه زدم مهرداد از تو کیفش یه کرم مرطوب کننده آورد مالید به کیرش یه مقدار هم به کون سارا فهمیدم که میخواد کونش باز کنه بهم اشاره کرد که محکم نگهش دار در نره منم با سر تأیید کردم و با انگشتم اشاره کردم که کم کم ببر تو مهرداد هم با سر تأیید کرد که نگران نباش

چون کیر مهرداد کلاهک کوچیکی داشت و با توجه به این که کرم زده بود و سارا هم حسابی شهوتی بود راحت تونست سر کیرش رو بکنه تو کون سارا و با انگشتش نشون داد که تقریبا دو بند انگشت فرو کرده تو کون سارا
سارا هم داشت ناله میکرد چهار نفری داشتیم باش سکس میکردیم عزیز هم داشت تلمبه میزد یکی از سینهاش هم تو دهنش بود یکی دیگه از سینهای سارا تو دهن نفس مهرداد هم داشت تلاش میکرد کیرش رو کامل ببره داخل در واقع داشتیم سارا رو جر میدادیم مهرداد با کف دستش داشت رو کون پهن سارا اسپک میزد حسابی سرخ شده بود کونش اینقدر جیغ داد کرد که دیگه تبدیل به فریاد شده بود مهرداد اشاره کرد که کامل کردم تو
نمیدونم این عزیز چرا ارضا نمی شد بی شرف با اون کیرش یکسره داشت تلمبه میزد به مهرداد اشاره کردم جامون عوض کنیم
گفت بیا رفتم پیش مهرداد کیرش در آورد وایی خدا جان کون سارا اندازه یه سکه باز شده بود مهرداد زد تو پهلوم گفت به چی نگاه میکنی یالا بکن توش منم کیرم گذاشتم رو سوراخ باز شدش خیلی راحت رفت تو دو نفری داشتیم تلمبه میزدیم مهرداد هم کیرش شست اومد چپوند تو دهن سارا خیلی داشت بهم حال میداد تلمبه رو تندش کردم عزیز انگاری سختش شده بود استپ کرد من تند تند تلمبه زدم سه چهار دقیقه بکوب تلمبه زدم سارا با وجود این که کیر تو دهنش بود داشت جیغ میکشید رحم نکردم بهش انقدر تند زدم که آبم اومد تو کونش خالی کردم دوتا محکم هم با کف دستم کوبیدم رو کونش ازش جدا شدم سوراخش داشت دل دل میزد من که کیرم بیرون آوردم سارا هم بلند شد دوتا کیر دیگه هم از کوسش دهنش در اومدن
گفت وای سعد جرم دادی چرا اینجوری کردی قلبم داره میاد تو دهنم بزارید یه کم نفس بگیرم
به پهلو افتاد رو تخت نفس هم بلند شد از جاش ولی عزیز تلاش کرد سارا رو برگردونه
نفس یه چیزای به انگلیسی بهش گفت ولی عزیز توجه نکرد گفتم چیگفتی نفس گفت گفتم صبر کن یه کم نفس بگیره عزیز سارا رو به شکم خوابوند دو طرف گپل کونش گرفت باز کرد کیرش فرو کرد تو کون سارا سارا جیغ زد بیرون بیار کلفته پاره میشم با مشت کوبید به تخت فریاد کشید سعیییییید به دادم برس رفتم که عزیز بکشم کنار مهرداد مانه شد گفت سارا آروم بگیر فکر کن ما نبودیم اینجا تحمل کن رفت بالا سر سارا تاق باز نشست جلوش کیرش گذاشت دهنش عزیز هم تقریبا بیشتر کیرش رو کرده بود تو کون سارا کیرش خیلی از کیر ما بزرگتر بود زدم به شونه عزیز اشاره کردم آرومتر اونم نگام کرد سرش تکون داد خیلی آروم شروع کرد به بالا پایین کردن سارا همچنان داشت زجر میکشید واقیعیتش دلم براش سوخت ولی کاری بود که شده بود چند دقیقه خیلی نرم آروم عزیز تلمبه زد انگاری درد سارا هم کم شده بود عزیز با پاهاش تو تا پای سارا رو باز کرد تا خوب تسلط پیدا کنه و تلمبه زدنش رو سرعت داد چشمای سارا درشت شده بود عزیز سرعت گرفت کیرش تا نزدیک کلاهکش بیرون می‌آورد با زربه میکرد تو کون سارا میدیدم سارا داره اذیت میشه و کیر مهرداد هم تو دهنش بود به عزیز اشاره کردم تموم کن مهرداد هم صورت سارا رو گرفته بود و داشت تلمبه میزد عزیز هم تندش کرد فکر کنم یکی دو دقیقه زمان برد تا آب عزیز اومد و ناله بلندی کرد آبش ریخت تو کون سارا روش دارز کشید مهرداد هم تو دهن سارا ارضا شد و کیرش رو بیرون نیاورد و تو حلق سارا فشار داد سارا سلفه کنان مجبور شد آب مهرداد بخوره زنم رو حسابی جر داده بودن اشاره کردم به عزیز که بلند شه کمک کردم سارا بشینه و نفس بگیره داشت خفه میشد یکم که آروم شد خیلی به سختی گفت خیلی بدین جر خوردم کمکش کردم رفتیم حموم کمک کردم خودش رو شست حوله دورش پیچیدم منم دوش گرفتم رفتم بیرون عزیز لباس پوشیده بود و میخواست بره به عربی تشکر کرد رفت
گفتم این چرا انقدر وحشی بود جر داد سارا رو
مهرداد گفت کجا جر خورده تازه سارا حالش رو برد
گفتم مهرداد گشنمه برین دوش بگیرین بریم غذا بخوریم ضعف کردیم
ساعت از سه گذشته بود
نفس مهرداد رفتن حموم سارا هم خودش خشک کرد
گفتم خوبی
گفت نه کونم میسوزه چرا نیومدی کمکم گفتم حق با مهرداد بود فکر کن ما نمی اومدیم باز این یارو میکردت دیگه گفت چطور شد زود برگشتین شما که گفتین تا شب نمیاین
گفتم پیشنهاد مهرداد بود گفت زود بریم بریم پیششون تو استخر بزار تو کار انجام شده قرار بگیرن خجالتشون بریزه دیگه نمیدونستم خانوما دارن با یه کیر عرب حال میکنن
گفت سعید شرمندم ببخش منو این نفس انقدر از دیروز گفت تو گوشم سکس دیروز ما هم شروع نشده رفتیم بیرون کوسم خیس خیس بود شهوتی بودم وسوسه کرد گفت مخ یکی رو میزنم بریم تو اتاق اگه دوست نداشتی تو برو خودم بهش میدم اومدیم بالا کیرش دیدم دیگه نتونستم جلوی خودم بگیرم و برای اولین بار دل زدم به دریا
گفتم اشکال نداره منم عوضش نفس گاییدم کوس کونش یکی کردم

سارا گفت همیشه دوست داشتم یه بار تجربه کنم که امروز پیش اومد دمت گرم که همکاری کردی فکر نمیکردم تحمل کنی داشتم سکته رو میزدم خیلی ترسیده بودم گفتم الان یه بلایی سرمون میاری تو این مملکت غریب باید گرفتار بشیم تو اون چند لحظه فکرم هزار جا رفت ولی دم نفس گرم که خوب جم کرد وقتی دیدم داری با نفس لب میگیری اول فکر کردم داری انتقام میگیری از من ولی بعد این که به حمایت از من اومدی سمت عزیز دیگه فهمیدم که اتفاقی نمی افته و هنوز دوسم داری حالا واقعا مثل گذشته دوسم داری یا نه
گفتم چرا که نه شایدم بیشتر فکر نمیکردم سکس گروهی انقدر لذت بخش باشه اگه میخوای ببخشمت باید یه قولی بهم بدی سارا گفت چه قولی
گفتم باید از این به بعد به این مدل سکس ادامه بدیم و از زندگیمون لذت بیشتری ببریم
سارا گفت واقعا نظرت همینه
گفتم آره
گفت من که از خدامه خیلی لذت بردم ولی باید خیلی احتیاط کنیم تا خانواده هامون چیزی نفهمن
گفتم اون که حتما
اصلا یه خونه جدید می گیریم برای همین کار هر موقع خواستیم شیطونی کنیم میریم اونجا
سارا موافقم
گفتم پس بلند شو آماده شو که گرسنمه هر لحظه ممکنه تو رو به عنوان غذا میل کنم
سارا بلند شد شروع کرد به آماده شدن
گفتم سارا بعد ناهار بریم مرکز خرید پیدا کنیم یه کم لباس سکسی بگیر بپوش این چند رو حالش ببر
گفت باشه هر چی آقایی بگه
گفتم هر چی
گفت هر چی
گفتم یه چیز دیگه هم دوست دارم با هم تجربه کنیم گفت چی گفتم مشروب خیلی حال میده گفت تا حالا نخوردم اگه تو دوست داری باشه
گفتم سارا چطور شد یهو عوض شدی این همه تغییر یهو
گفت والله منم دلم میخواد آزاد باشم ولی میدونی که بخاطر موقعیت بابام و اخلاقش همیشه خودم پوشوندم و نتونستم آزاد باشم پیش تو حرفی بهم نمیزنه وگرنه همیشه بهم گیر میده حتی داشتیم برنامه ریزی میکردیم برای اینجا کلی غر زد و کلی سفارشم کرد که نری اونجا بی حجاب بشی
تعجب کردم گفتم واقعا داری جدی میگی
گفت آره دروغم کجا بود از کوچکی همیشه بهم گیر میداد من بعد ازدواج هرزگاهی با تو هستم با مانتو میام بیرون و اگه ببینه و بفهمه کلی سرم غر میزنه
چطور من تا الان ندیدم
گفت پیش تو تا حالا حرفی نزده نمیخواد روی هم واستین
یوسف خان پس پدرسالاری برای خودش
سارا گفت الان هم اگه بفهمه سر هردوی ما رو گوش تا گوش میبره شک نکن
من مگه دوست ندارم مستقل‌ بشیم مهمون بیاد بره مهمونی بریم ولی کلا مخالفه
گفتم چطور من تا حالا متوجه نشدم پس
گفت پیش مردم خودش درست میکنه
گفتم پس واجب شد یه خونه بگیریم برای خودمون گاهی آزاد باشیم
سارا کاملا موافقم
نفس مهرداد هم از حموم اومدن سریع آماده شدیم حرکت کردیم به سمت رستوران
گفتم مهرداد ما میخوایم مشروب هم بخوریم
مهرداد گفت ما یعنی سارا هم میخوره گفتم آره قرار برای اولین بار تست کنه
مهرداد گفت باشه یه چیز سبک میخوریم که اذیت نشه بچمون که خیلی کار داریمش
سارا گفت نفس شماره عزیز گرفتی
مهرداد گفت چیه سارا مثل این که کیرش بهت مزه داده ها
سارا یه کم قرمز شد گفت خیلی خوب بود ولی دیگه نباید بزارین بزاره پشتم هنوز میسوزه
نفس گفت آره گرفتم همون اول ازش میخوای زنگ بزنم برای شب بیاد پیشمون
گفتم بچه ها اول غذا بخوریم بعد تصمیم بگیریم چیکار کنیم من گشنمه
تو راه به مهرداد جریان زود اومدن گفتم که چی به سارا گفتم گفتم سوتی ندین کلا دوست ندارم از نقشه ما چیزی بفهمه به نفس هم گوشزد کن لطفا مهرداد گفت چرا
گفتم اینجوری من همیشه دست بالا رو دارم میتونم بگم شروع کننده این بازی تو بودی میدونی که خانوما نقطه ضعف داشته باشن از آدم دمار آدم تو روز مبادا شون در میارن
مهرداد گفت نترس حواسم هست نگران نفس نباش
سر میز مهرداد رفت یه مشروب آورد با غذا چند تا پیک زدیم پیشنهاد داد که زیاد نخوریم بزاریم شب بخوریم مستی تو سکس خیلی حال میده و امشب باید حسابی بترکونیم
سارا یه پیک خورد گفت همچین بدم نیست میخورم امشب باهاتون
بعد خوردن نهار گفتم بچه ها بریم یه مرکز خرید پیدا کنیم میخوایم یه کم لباس بگیریم ما فقط همین تاپ شلوارک داریم اینجا بپوشیم
مهرداد گفت من اگه اجازه بدین میخوام برم یه کم بخوابم عادت دارم بعد نهار چرت بزنم نفس باهاتون میاد زبان هم بلده
سارا گفت راستی نفس چقدر خوب انگلیسی حرف زدی

نفس گفت ناسلامتی دکترای زبان دارما
گفتم واقعا دکترای زبان داری
نفس یه آه با حسرت کشید گفت ولی چه فایده آقا مهرداد مون نمیزاره برم کار کنم
مهرداد گفت میخواد کار کنه چی بشه حقوق بگیره هرچی میخواد که من بهش میدم نیاز مالی نداریم کارش برای چیه آخه
نفس گفت توی قوه قضاییه توی وزارت امور خارجه توی صدا سیما حتی دانشگاه تهران پیشنهاد داشتم ولی نزاشت برم فعلا دارم چند تا کتاب ترجمه میکنم که اصلا از این کار خوشم نمیاد
مهرداد گفت صلوات بفرستین دمش بگیرین تا صبح میخواد ناله کنه
نفس بلند شد گفت بچه ها بریم
گفتم بریم بمونید من برم پول بردارم بیام سریع رفتم بالا پول برداشتم برگشتم
رفتیم بیرون از هتل کلی خرید کردیم تا شب بیرون بودیم برگشتیم هتل مهرداد تازه بیدار شده بود
گفت بچه ها یه سوپرایز دارم براتون
یه ایرانی اینجا کار میکنه باش صحبت کردم و یه مقدار پول بهش دادم که یه اتاق به ما بدن دو تا تخت کنار هم باشه این چند روز کنار هم باشیم گفتم عالیه سارا هم گفت آره خوبه
نفس گفت خوبه ولی از فردا صبح باشه لطفا مهرداد با تعجب پرسید چرا اونوقت
گفت بیرون که بودیم با سارا حرف زدیم که امشب جامون با هم عوض کنیم یعنی من با سعید بخوابم تو هم با سارا مهرداد با تعجب گفت چرا مثلا ما که دیگه چیز پنهونی از هم نداریم
نفس گفت سارا هنوز یخش آب نشده پیش سعید راحت نیست پیش سعید یکی دیگه بکنتش دوست داره تنها بهت کوس بده
من گفتم راست میگه مهرداد سارا خیلی شهوتیه و تو سکس پر سروصدا امروز کلا سایلنت بود خودش خوب خالی نکرد
مهرداد شونه هاش بالا انداخت گفت هر جور راحتین میخواین کلا کنسل کنم
سارا گفت نه نه نمیخواد کنسل کنی از همون فردا صبح بگو میریم یه جا با هم میمونیم
مهرداد باشه حله فقط یه چیزی سارا گفته بود عزیز بیارین امشب
نفس گفت زنگ زدم به عزیز گفتم فردا بیاد عزیز گفت با دوستم اومدم اینجا مسافرت میشه اونم بیاد گفتم باید با بقیه صحبت کنم عکسشم فرستاده تقریبا شبیه خودشه کیرشم بزرگه
گفتم ببینم چندتا عکس از دوستش و یه عکس از کیرش فرستاد بود چه کیرهای داشتن عوضیا
مهرداد گفت ما که نمیخوایم بهشون بدیم خانوما نظر بدن
نفس گفت من که از خدامه سارا هم سرش انداخت پایین به آرامی گفت من هم حرفی ندارم
مهردا با شوخی گفت بمیرم من برای این حجب حیات
کلی خندیدیم آماده شدیم رفتیم پایین تو بار حسابی خوردیم رفتیم دیسکو کلی رقصیدیم اتفاقا عزیز و دوستش هم بودن یه تایم کوتاهی با دعوت نفس به ما ملحق شدن و با ما رقصیدن
نفس بهشون گفت که فردا خبرتون میکنم بیاین اتاق جدیدمون عزیز و دوستش خیلی خوشحال شدن از هم جدا شدیم چند ساعتی بود که ویسکی رو خورده بودیم و دوست داشتم بازم بخورم پیشنهاد دادم همه قبول کردن یه سر دیگه رفتیم بار چند تا پیک دیگه هم خوردیم رفتیم بالا تو راه رفتن به بالا به مهرداد گفتم هماهنگ کردی برای تعویض اتاق گفت آره گفته فردا ظهر تحویلمون میده ساعت حدودا یک بود رسیدیم دم در اتاقمون مهرداد گفت سعید جان با اجازه من سارا جان ببرم با خودم
گفتم بفرمایید عزیزم فقط هواشو داشته باش سارا رو از جون خودمم بیشتر دوست دارم
مهرداد گفت حتما ما هم دوسش داریم نگران نباش
نفس گفت سارا این هر موقع مست کنه خیلی دیر ارضا میشه بعدظهر هم کامل خوابیده آماده آمادست تا صبح لنگات بالاست
سارا لبخند ریزی زد
نفس گفت نگاش کن با حرف من قند تو دلش آب شده بی شرف
سارا دست مهرداد گرفت گفت برین دیگه کار نداشته باشی میخواین تا صبح اینجا بمونین حرف بزنین منو مشروب گرفته سرم یه کم گبجه
راست میگفت لپاش گل انداخته بود
مهرداد گفت ظهر هم میبینیم اگه گشنتون شد خودتون برین یه چیز بخورین من احتمالا تا نزدیک صبح کار دارم با سارا جان بعدشم میخوام بخوابم مزاحممون نشین اگه هم خواستین بیاین داخل کارت که دارین بدون سرو صدا بیاین داخل لطفا خداحافظی کردن رفتن تو اتاق ما من نفس هم رفتیم تو اتاق نفس اینا
اولین بارم بود بعد ازدواجم با یه زن تو یه اتاق به قصد سکس تنها بودم مست هم بودم همین حس حال شهوتیم کرده بود و کیرم راست شده بود

نفس گفت سعید جان بعد رقص عرق کردیم بریم دوتای دوش بگیریم بعد بریم رو تخت
گفتم بریم عزیزم دوتای لخت شدیم رفتیم تو حموم زیر دوش بودیم من کیرم شق شق شده بود قد نفس تا نوک سینه های من بود و هی سینه ام گاز میگرفت و لاس میزد بعد این که خودمون رو شستیم نفس رو زانو نشست شروع کرد به ساک زدن یه مقدار که ساک زد من انقدر که مست بودم احساس کردم هر لحظه ممکنه بخورم زمین به نفس گفتم بریم رو تخت من مستم ممکنه بیفتم نفس هم سری کیرم آب کشید با حوله کمک کرد خشک شم خودشم خشک کرد اومدیم بیرون واقعا سرم گیج بود با کمک نفس خوابیدم رو تخت نفس گفت میخوای اگه اذیتی سکس نکنیم گفتم نه نفس جان خوبم بیا شروع کنیم گفتم بیا که میخوام کوست بلیسم 69 شدیم دوتای حسابی مال هم خوردیم خواستم کونشم گشاد کنم که گفت میشه امشب از کون نکنی از صبح هنوز یه کم میسوزه منم قبول کردم به همون کسش اکتفا کردم
بعد حدودا بیست دقیقه خوردن کوس کونش و ساک زدن نفس برام بلند شد نشست رو کیرم با آه ناله زیاد شروع کرد به بالا پایین و هی به انگلیسی بهم فحش میداد میزد رو سینه ام یه ده دقیقه گذشت هم احساس کردم نفس خسته شده هم اگه ادامه میداد ممکن بود آبم بیاد گفتم نفس دراز بکش من بیام روت
نفس هم طاق باز خوابید خودش پاهاش برد بالا و با دستاش نگهش داشت منم فرو کردم تو کسش چون قدش کوتاه تر بود نمیشد سینه هاش بخورم ولی با دستام حسابی نوازشش کردم نفس گفت سعید محکم بزن رحم نکن بهم دوست دارم خشن بکنی منو منم رحم نکردم بهش چند دقیقه انقدر با سرعت و محکم کوبیدم تو کسش که حس کردم تخمام داره درد میگیره تو همین تند کردنام نفس عزیزم ارضا شد ولی من توجه نکردم همونجوری ادامه دادم که خودش با دست حلم داد که صبر کن
منم به نفس افتاده بودم داشتم تند تند نفس میکشیدم دراز شدم رو تخت گفتم چی شد چرا نزاشتی ادامه بدم گفت جر خوردم یه کم نفس بگیریم بعد داگی بکن چند دقیقه بغلش کردم از هم لب گرفتیم کلی با هم عشقبازی کردیم
نفس گفت خیلی ازت خوشم اومده
گفتم نفس عاشقم نشی من از سارا دست نمیکشما
گفت نه نترس من از مهرداد راضیم ولی از تو هم خوشم اومده میشه یه قولی بهم بدی
گفتم چی گفت تو ایران هم با هم برنامه بزاریم هرزگاهی
گفتم با افتخار چرا که نه
نفس گفت ما دوستای زیادی داریم که با هم سکس میکنیم اگه دوست داشته باشین با اونا هم آشناتون میکنم
گفتم من تنها نمیتونم تصمیم بگیرم باید با سارا مشورت کنم
سارا اوکی بده منم هستم
نفس گفت یعنی تو با هیچ کس دیگه به جز سارا سکس نمیکنی گفتم نه
گفت ما هر کدومون چند تا دوست پسر و دوست دختر داریم و چند تا زوج تو سکس از اول هم آزاد گذاشتیم همدیگر رو یه دنیایی واسه خودش سکس هر روز تجربیات جدید
گفتم خوشبحالتون ما که تازه شروع کردیم تا اینجا که بد نیست خوش گذشته
گفتم تو سکس چی از همه بیشتر خوشت میاد
نفس گفت همون کاری که امروز با سارا کردیم چند نفری هم زمان بیفتن روم و جرم بدن
تو چی سعد چی دوست داری
من گفتم تو سکس وقتی سارا رو میکنم از خود بی خود میشه اون لذت بردنش برام از همه چی بیشتر ارزش داره گفت چقدر دوسش داری تو پسر به پای هم پیر بشین
خودت چی ساک دوست داری کون دوست داری چه مدلی دوست داری بگو برات انجام بدم گفتم حین سکس دوست دارم برام ساک بزنی یا دارم سارا رو میکنم بیای تخمام بلیسی این مدل دوست دارم
گفت باشه انجام میدم برات و الانم دوست دارم وقتی که داره آبت میاد بهم بگی برات ساک بزنم
گفتم باشه زودتر بهت میگم
گفت داگی میکنی گفتم آره سری کونش قمبل کرد خیلی جسه ریزی داشت ولی کونش نصبت به جسش خیلی درشت بود یه تف انداختم سر کیرم گذاشتم دم سوراخش شروع کردم به تلمبه زدن چند دقیقه این جوری گایدمش خیلی داشت داد فریاد میکرد نمیدونم واقعا داشت حال میکرد یا داشت ادا در می آورد پاشدم سرپا موندم لبه تخت گفتم بیا لبه اومد لبه کونش حسابی قمبل کرد من کردم تو کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن گفت تند بزن دارم میشم منم تندش کردم دوباره ارضا شد لرزید ولی من قطع نکردم و به کارم ادامه دادم وقتی یه کم آرومتر شد منم حس کردم دارم ارضا میشم بهش گفتم سریع پرید کیرم کرد تو دهنش آب کوسش حسابی گیرم لجز کرده بود ولی همونجوری کرد دهنش و تند تند ساک زد منم با یه ناله بلند تو دهنش خالی شدم موقع خالی شد حسابی میک زد کیرم و با دستش کیرم مالید تمام آبم تو دهنش خالی شد شیره جونم کشید بعد این که کامل تخلیه شدم کیرم از دهنش بیرون آوردم دهنش باز کرد پر آب بود مثل جندها آبم تو دهنش قرقره کرد با زبونش بازی داد یهو قورتش داد یه صدای هم با زبونش در آورد گفت چقدر چسبید

بهم
گفتم عالی بودی نفس
گفت پس مشتری دائمیم میشی و با هم خندیدیم گفت بریم دوش بگیریم رفتیم تو حموم یه نیم ساعت چهل دقیقه ای هم نشستیم عشق بازی کردیم
میدونید چی میگم خوب وقتی یه چیزی تازه میخری یا با یه آدم جدید آشنا میشی یا هر چیزی دوست داری هی کشفش کنی ما هم داشتیم همین کارو میکردیم اومدیم بیرون احساس ضعف میکردم گفتم بهش گفت ما که شام نخوردیم بپوش بریم پائين یه چیز بخوریم لباس پوشیدم به ساعت نگاه کردم نزدیک چهار صبح بود از اتاق رفتیم بیرون گفتم نفس مایلی یه سر بریم تو اتاقشون ببینیم در چه حالن گفت بریم به آرومی در باز کردم برق روشن بود ولی کسی رو تخت نبود صداشون از تو حموم میومد
سارا داشت داد میزد جاااان خدا چه حالی میده کیرت کلفته جر دادی کونمو
نفس گفت مهرداد دوباره گذاشته تو کون سارا
گفتم دوست دارم همینجا بمونم و صدای سارا رو بشنوم صدای موقع سکس سارا از هر موسیقی تو دنیا برام دلنشین تره
گفت بیا سعید بیا بریم تنهاشون بزار وقت زیاد داریم بزار سارا خودش خالی کنه بعد از فردا دست جمعی بیشتر حال میکنیم دستم کشید رفتیم بیرون
رفتیم پایین واقعا هتل عالی بود همیشه همه چیز به راه بود یه مقدار غذا خوردیم گفتم خستم بریم بالا
رفتیم دم در اتاق گفتم یه سر دیگه بریم تو نفس گفت بریم دوباره در باز کردم رفتیم تو دوتای لخت بودن تازه از حموم در اومده بودن و خودشون رو خشک کرده بودن
سلام علیک کردیم خسته نباشید گفتم بهشون مهرداد گفت اینجا چیکار میکنین
براش توضیح دادم
مهرداد گفت سعید خوش به حالت چه زن سکسی داری خیلی خوش سکسه دوبار ارضا شدم دیگه پوست کیرم میسوزه
سارا گفت کشت منو چه کمری داری بی شرف آبش اومد ولی کیرش نخوابید
مهرداد گفت چقدر شهوتی این سارا هر چقدر میکنمش باز کیر میخواد خدای جلوش کم آوردم
نفس گفت خوشبحال سعید سعید هم عالی بود رازی بودم ازش منم نفس بغل کردم گفتم تو هم عالی بودی مخصوصآ حرکت آخرت
با هم خندیدیم سارا گفت بگین ما هم بخندیم نفس گفت نه دیگه وقتی درخواست سکس تنها رو میدی با شوهرم منم یه چیزای دارم که برا شوهرت رو کنم تا دلش ببرم سارا جان
کلی سر به سرشون گذاشتیم مهرداد گفت من دیگه کم آوردم فردا سکس تعطیل بعد ناهار بریم بیرون تا شب
تازه شب هم فکر نکنم کمری داشته باشم سارا منو فلج کرد
نفس گفت به عزیز اینا میگم فردا شب آخر شب بیان شما هم فقط تماشا کنید بزارید این دوتا جوان عرب ما رو سیراب کنن
مهرداد گفت باشه حالا برین بخوابین ما هم میخوایم بریم صبحانه بخوریم برگردیم بخوابیم ازشون خداحافظی کردیم رفتیم تو اتاق خودمون اونا هم رفتن صبحانه
نفس گفت میشه لخت بخوابیم دوست دارم لخت بغلم کنی
گفتم چرا که نه لخت شدیم خوابیدیم
ساعت یک ظهر بود که حس کردم کیرم داره کنده میشه چشمام باز کردم نفس داشت برام ساک میزد
گفتم صبح بخیر نفس خانوم
گفت دیدم کیرت از خودت زودتر بیدار شده گفتم یه حالی بهش بدم
گفتم کیرم دیگه میسوزه
گفت پس پاشو بریم نهار
تا تو دست صورتت رو بشوری من برم بچه ها رو بیدار کنم
گفتم باشه تو برو تا من یه کم ویندوزم بالا بیاد
حوله رو دورش پیچید یه تاپ تنش کرد کارت برداشت رفت و زود برگشت گفت اونا بیدارن دارن آماده میشن بلند شو آماده شو مهرداد گفت از همون سمت میریم شهر
زود آماده شدیم رفتیم بیرون اونا هم تازه از اتاق اومده بودن بیرون
که دیدم مهرداد داره با یکی سلام علیک میکنه
پسره ایرانی بود گفت مگه اتاق نمیخواین نظافت شده آمادست ساعت 2 بگذره میدن به یکی دیگه بعد شرمنده میشما
سارا گفت بچه ها بریم جم کنیم سریع ده دقیقه همه چیز جم کردیم
ما رو برد طبق بالای بالا یه سوئیت بود
تازه دوتا اتاق خواب هم داشت خیلی مجهز بود
اون کارمنده هتل گفت فقط بی زحمت برید کارتاتون پایین تحویل بگیرید این کارت منه و همونجا حساب کنید این اتاق گرونتره
مهرداد گفت باشه موردی نداره فقط ما یه اتاق میخواستیم تختاش کنار هم باشه این چرا انقدر بزرگه
پسره گفت این اتاق مخصوص زن شوهر های هست که میخوان کنار هم راحت باشن هستش و یه چشمک زد به مهرداد که یعنی من میدونم که شما زنای همدیگر میکنین
و ادامه داد داداش عشق حال هزینه داره دیگه تازه اینجا سونا جکوزی یه استخر کوچیکم تو تراستش داره حالش ببرید چیزیم خواستی به خودم بگو برات میارم
مهرداد گفت مثلا چی
با خنده گفت هرچی از تخم مرغ تا تخم آدم
همه با هم خندیدیم گفت جدی میگم اگه دوست داری پارتنر مرد پارتنر زن همه مدلی هستش لوازم سکسی هم هست دیلدو و یا هر چیز دیگه
مهرداد گفت باشه حالا اگه نیاز شد بهت خبر میدم
پسره گفت فقط یک نفر بیاد با من بریم پایین حساب کنه تا بهتون کارت بدیم
مهرداد گفت همه با هم بریم ما میخوایم غذا بخوریم اونجا حساب هم میکنیم
همه با هم رفتیم پایین نفس گفت من میرم حساب میکنم شما برین غذا تون بکشین
چون زبان بلد بود پیش قدم شد من گفتم بزار منم بیام
با پسره رفتیم دم رزروشن

نفس داشت به انگلیسی با مسئول اونجا حرف میزد که به این پسره گفتم داداش قیمت یه خانوم بیاد تا صبح بمونه چنده
گفت بستگی داره
گفتم به چی گفت به سن به قد هیکل به خوشگلی که مال کدوم کشور باشه
گفتم بهترینش چنده گفت گرونه یه قیمتی گفت که اگه میخواستی تو ایران هر روز جنده بازی کنی برای یک سالت میشد
گفتم کجایی هستن گفت بهترین دخترا روس هستن
گفتم چرا اینقدر گرون گفت نصف میره برای هتل نصف بعدی برای دلال نصف بعدش مال خوده کسی که میاد
گفتم باشه بزار با مهرداد صحبت کنم بهت خبر میدیم
نفس کارش تموم شده بود از پسره تشکر کردیم حرکت کردیم
گفتم چقدر شد نفس گفت گوشمون رو بریدن
گفتم واقعا گفت ایراد نداره مهرداد میخواست با هم باشیم هزینشم داد
حرفش نزن اصلا که ناراحت میشه منم گفتم باشه
رفتیم جریان دختر روس بهشون گفتم مهرداد گفت اشکال نداره میگم برا امشب بیاره
سارا گفت وا نمیخواد مگه ما نیستیم
مهرداد گفت شما که دوتا عرب میخواد ترتیبتون رو بده ما هم نگاه دیگه نه سارا خجالت کشید سرخ سفید شد مشغول خوردن غذا شد
من بغل نفس بودم آروم تو گوشش گفتم نفس ما این همه پول بدیم این عربا بیان مفت مفت بکنن زنگ بزن پول این دختر روس رو بنداز گردنشون نفس خندید گفت فکر خوبیه
حین خوردن غذا گوشیش در آورد تو واتساپ یه ویس به زبان انگلیسی فرستاد مهرداد گفت برای کی داری ویس انگلیسی میفرستی
نفس گفت بهت میگم بزار نتیجه بگیرم
بلافاصله عزیز ویس نفس جواب داد و یه چیزای با خنده به صورت عربی انگلیسی قاطی گفت
نفس خنده اومد رو لباش و یه چند باری هم به صورت ویس با هم مکالمه کردن گوشی رو گذاشت کنار
گفت خوب اینم از این
مهرداد با تعجب داشت نگاهش میکرد گفت نمیخوای بگی جریان چیه
گفت پیشنهاد سعید بود منم عملیش کردم
سعید گفت یه دختر روس بیاریم امشب تو اتاق و هزینش بندازیم گردن این عربا منم بهش پیام دادم و گفتم بخاطر شما ما اتاقمون رو عوض کردیم و با شوهرامون قرار شد شما دو نفر با ما دونفر تنها سکس کنین و در عوضش از هتل یه خانوم بیارن برای شوهرامون یه مبلغی بهشون گفتم که با کمال میل قبول کردن و گفتن فقط ما تا فردا شب بیشتر نیستیم حتما امشب اوکی کنید بیایم
و قرار الان پول به صورت دلار برداره بیاره برامون
سارا گفت یعنی بابت کردن ما دارن پول میدن مگه ما جنده ایم یعنی چی
مهرداد گفت خوبه که پول به شما دارن نمیدن دارن به اون زن روسی میدن که قرار ما بکنیم ناراحت نباش
گفتم حالا چقدر قرار بدن نفس گفت دو برابر هزینه هتل و دختر روس بهش اعلام کردم خندید گفت حله الان هم قرار بیاد اینجا پول تحویل بده به مهرداد گفت تو بعد نهار به این پسره بگو اوکی کنه
مهرداد گفت حالا بزار پول بیارن
هین صحبت بودیم که عزیز تو یه کارتن کادویی به دست اومد سمت ما و سلام علیک و خوش بش کرد با همه پول با کمال احترام تحویل داد یه چند کلمه با نفس حرف زد رفت
بعد رفتنشون نفس خندید گفت سه برابر پول درخواستیم برامون آورد و فقط تاکید کرد که امشب اوکی کنید که ما پس فردا صبح پرواز داریم باید بریم
میگه کون سارا خیلی بهش حال داده و بیشتر از اینا برام ارزش داره
گفته اینجا جنده زیاده ولی سارا چون جنده نیست و خیلیم شهوتیه ازش خوشم اومده
سارا اخم کرده بود مهرداد گفت چته سارا مرده با میل خودش پول داده تو چرا ناراحتی
نفس گفت این پول همینجا عشق حال میکنیم و کلی خرید می کنیم و فکر کنم هزینه کل سفر چهارتای مون هم در بیاد
حالا شانس به مارو کرده این همه آدم چرا به کس دیگه این پول ندادن زد رو پهلوی سارا گفت باز کن اخمتو
سارا گفت اگه میخواین این کار انجام بشه من 8 شب باید تو اتاق باشم میخوام یه کم استراحت کنم دیشب تا صبح بیدار بودم خواب امروز هم کافی نبود برام من خوابم کم باشه سر درد میگیرم و بهم حال نمیده
مهرداد گفت پس امروز بیرون نریم بمونیم همینجا بریم استخر و ماساژ یه کم ریلکس کنیم بعد بریم تو سوئیت خودمون استراحت کنیم تا آخر شب بیایم شام بعد بگیم اینا بیان
همه موافقت کردن بعد ناهار مهرداد اون پسر ایرانی رو صدا کرد اون پسره همه یه عکس شاه کس نشونمون داد گفت یه مبلغی رو بیانه بدین الباقی رو هم قبل ورود به اتاق باید تصفیه کنید
مهرداد دست انداخت تو پاکت عزیز یه پنجاه دلاری داد دست اون پسره گفت این مال خودت به عنوان انعامت دختره رو آوردی همه رو تصفیه میکنم
پسر پول بوسید گفت الله برکت
گفت ساعت 12 خوبه بیاد گفتم آره بگو بیاد دلار نشون داد گفت چربش کنی میگم تا ظهر بمونه وگرنه 7 صبح میره
مهرداد گفت بزار بیاد ببینیم اگه خوب بود 200 تا دیگه بهت میدم
پسر داشت بال در میاورد گفت واقعا مهرداد گفت آره حالا برو
ما هم رفتیم بالا لباس شنا برداشتیم ساعت دو نیم بعدازظهر بود که رفتیم تو آب یک ساعتی شنا کردیم و مهرداد گفت بریم ماساژ بعد بریم بالا استراحت

رفتیم اتاق ماساژ نفس هر جا می رسیدیم مثل بلبل حرف میزد رو کردم به سارا گفتم شانس آوردیما نفس هست وگرنه چطور می‌تونستیم به اینا حالی کنیم
نفس گفت میشه انتخاب کرد ماسور آقا یا خانوم من آقا میخوام میخوام حسابی ریلکس کنم
من گفتم آقایون خانوم باشه خانوما آقا باشه
مرده یه چیزای به نفس گفت نفس هم با خنده بهش گفت نه
مهرداد گفت چی میگه
نفس گفت میگه هپی ماساژ میخواین گفتم نه
گفتم یعنی چی گفت با سکس هم دارن ولی هزینه میگیرن ما که شب برنامه داریم گفتم نه
سارا گفت اینجا چرا اینجوریه همه میخوان یا ما رو بکنن یا به ما بدن
خندیدیم هر کی سر یه تخت خوابیدیم
ماسورا اومدن یکی به انگلیسی یه چیزی گفت که نفس هم جوابش داد
بعد گفت بچه ها گفت لباستون کامل در بیارین و لخت شین گفتم خودتون هین ماساژ در بیارین
سارا گفت تا ما رو نکن ولمون نمیکنن
یک ساعتی به روشهای مختلف ماساژمون دادن صدای آه ناله سارا در اومده بود و ماسورش ریز حرف میزد سارا گفت این چی میگه نفس
نفس گفت سارا آه اوه کردی میگه بکنمت هزینه نمیگیرم سارا گفت کسم خیس خیسه بخوام الان بدم امشب دیگه نمیتونم بگو نه سارا هم گفت نه
گفتم حالا میخواد یه شاه کس بکنه منتم میزاره هزینه نمیخواد
یک ساعتی هم ماساژ گرفتیم سر آخر لیفمون زدن روغن بدن مون شستن رفتیم دوش گرفتیم رفتیم بالا خیلی عالی بود
معمولا استخر آدم شل میکنه به خصوص ماساژ هم گرفته بودیم ساعت حدودا 6 عصر بود
مهرداد گفت گوشیم ساعت میزارم ساعت 10 شب بیدار شیم بریم شام تا یه کم غذامون هضم بشه اونا هم میان کنار هم خوابیدیم من نفس بغل کردم سارا رو هم مهرداد انقدر خسته بودیم زود خوابمون برد
ساعت ده شب همون سمتی که خوابیده بودم همون سمت با صدای گوشی مهرداد بیدار شدم تقریبا همه سیر خواب شده بودیم بلند شدیم صورتمون رو آب زدیم خانوما میکاپ کردن لباس‌های سکسی پوشیدن رفتیم برای شام
تا یازد نیم طول کشید شاممون
مهرداد رفت سراغ پسره رو گرفت پیداش کرد بهش گفت ما داریم میریم بالا وردار بیار بالا خانوم رو رفتیم بالا خانوما دوباره میکاپشون ترمیم کردن راس ساعت 12 در زدن دختر اومد تو عجب کوسی بود خیلی از زنای ما سر تر بود پوست کاملا سفید موهای طلای و لخت تا رو باسنش مو داشت هیکلی هم بود
ورود کرد با همه ما دست داد ولی یه کم متعجب بود چون سارا و نفس رو دیده بود
پسره پولش کامل گرفت گفت بهش گفتم تا ظهر فردا بمونه اگه خواستین بیشتر بمونه بهش یه انعامی بدین تا غروب میمونه معمولا اینا همین ساعت میان تا صبح چون امروز این مشتری نداشت قبول کرد که تا ظهر بمونه
مهرداد چهار تا پنجاه دلاری دیگه به یارو داد
پسره خیلی تشکر کرد
مهردا گفت داداش ما دوتای میخوایم بکنیمشا میده دیگه
گفت آره کارش همینه ده نفرم باشین میده کوس کونش یکی کنید
مهرداد گفت دو نفر مهمون هم داریم قرار بیان بالا گفت میدونم مهرداد با تعجب گفت از کجا
گفت کسی که همچین پولی برای همچین اتاقی میده هر کاری دوست داره میتونه بکنه اینجا آزاده داداش
اینجا حتی مردها میان اجاره میکنن بکن میخوان شما که دوتا خانوم به این زیبایی هم همراتونه با خنده گفت کمک خواستی خبرم کن و خداحافظی کرد رفت

نفس هم به عزیز ویس داد که بیان بالا طبقه آخر اتاق 808
نفس از دختره پرسید که انگلیسی بلده سرش تکون داد که آره بلدم
حدود 23 24 سنش بود
نفس تعارف کرد که بشینه شروع کرد به انگلیسی با دختر حرف زدن حدود پنج دقیقه با هم صحبت کردن
گفتم نفس چی میگه این
نفس گفت مال اوکراین هستش که اصالتا روس هستن بیچاره تعجب کرده که دو تا زن مرد با هاش چیکار دارن
گفتم که قرار دونفر دیگه بیان ما رو بکنن ترو هم همین دوتا آقا میکنن
ده درصد اون پول مال اینه الباقی رو هتل برمیداره
البته اگه مشتری ناراضی باشه همونم بهش نمیدن
بدبخت تا صبح باید سرویس بشه بعد اینجوری
ازش بپرس زن ایرانی هم تو همکاراش نفس پرسید اونم گفت آره هست زیادم هستن
در حال صحبت بودیم که در زدن عزیز با دوستش رسیدن و با همه روبوسی کردن
نفس تعارف کرد که بشینن دست عزیز دوتا پاکت کادویی بود داد دست خانوما نفس هم ازش تشکر کرد بابت هدیش یکم که صحبت کردیم من نگاه کردم به دختره
دختر هم یه سارافون تنش بود تا پایین کونش بدنش خیلی سفید بود خیلی هم زیبا بود
گفتم نفس اسمش این خانوم زیبا رو نپرسیدی
نفس ازش پرسید گفت. اُلگا

سارا رو کرد به نفس گفت به اینا بگو من بهشون از عقب نمیدما از دیروز دردش مونده هنوز
نفس خندید گفت دیروز یا دیشب تو حموم
سارا با تعجب به مهرداد نگاه کرد من خندیدم گفتم ما قبل این که بریم صبحانه اومدیم داخل تو حموم مشغول بودین
سارا گفت یعنی از دست شما خیلی بدین
نفس گفت زیر یک دقیقه رفتیم بخدا
من گفتن میگم ولی وسط کار کردنت من مقصر ندون
حالا هم دست اُلگا رو بگیرین برین تو اتاق درم ببندین ما میخوایم راحت باشیم
مهرداد گفت مگه ما ناراحتتون میکنیم خیلی دلتون بخواد
من بلند شدم دست اُلگا رو گرفتم حرکت کردم مهردادم پشت سرم اومد داخل اتاق درم بست
یه تخت دو نفر بود تو اتاق و با شیشه از بالکن جدا شده بود شهر مشخص بود گفتم اینجا دید نداره مهرداد گفت نه آقا روبرو که ساختمان نزدیک نیست تازه دیدم داشته باشه مردم هم یه صفای میکنن
من لخت شدم اشاره کردم به اُلگا گفتم در بیار اونم سریع لخت شد چه بدن تو پری داشت خیلی از سارا درشت تر و سرتر و بهتر بود رفتم دراز کشیدم رو تخت اومد شروع کرد به ساک زدن مهرداد هم لخت شد اومد کنارم گفت کس اینم نمیشه لیس زد روزی چندتا کیر میره توش میترسم مریض باشه
گفتم میخوای بیکار بشینی گفت یه چند دقیقه تحمل میکنم تو شروع کن به کردن بعد برای من ساک بزنه فقط داری میکنی کونش باز کن دوتای بکنیمش خیلی حرفه‌ای ساک میزد شغلش بود دیگه بلد کار بود از زیر تخمام لیس میزد تا کیرم کیر به این درشتی رو کامل میکرد تو دهنش
یه پنج دقیقه ساک زد برام اشاره کردم مال مهرداد بخوره من بلند شدم رفتم پشتش اُلگا هم بلند شد از تو کیف دستیش یه بسته کاندوم در آورد داد دستم اشاره کرد بکشم رو کیرم
مهرداد گفت جنده مجهز هم هست
کاندم کشیدم رو کیرم داگی موند و داشت برا مهرداد ساک میزد دست انداختم کوسش یه کم مالیدم تا خیس بشه خوب بود سریع نرم شد و آماده گایدن کیرم گزاشتم رو کوسش بازی دادم فشار دادم باورم نمیشد خیلی تنگ بود خیلی سخت تونستم بکنم توش کیرم تحت فشار بود به آرومی شروع کردم به تلمبه زدن گفتم مهرداد این چرا انقدر تنگه کیرم داره میشکنه از کون سارا هم تنگتره
مهرداد گفت تف بنداز رو سوراخ کونش کونش باز کن دوتای بکنیم همین کار کردم وقتی کیرم میبردم تا آخر داخل کوسش بدنم میخورد به کونش مثل موج دریا تکون میخورد می‌لرزید واقعا بدن خوبی داشت گفتم مهرداد واقعا خیلی تنگه اینجوری باشه که دو دقیقه ای آبمون میاد
گفت پسر ارضا نشی آبرومون بره پیش این خارجیا
چهار پنج دقیقه ای تلمبه زدم دیدم واقعا دارم ارضا میشم کشیدم بیرون گفتم مهردا من ادامه بدم آبم میاد تو بیا لطفآ رفتم کنار مهرداد دختره طاق باز خوابوند کیرش تنظیم کرد فرستاد داخل گفت حق داشتی چرا انقدر تنگه این ولی چه حالی میده دختر داشت آه ناله میکرد یه چیزای میگفت که ما حالیمون نمیشه گفتم مهرداد برش گردون بیات روت از کونشم به کام بگیریم
مهرداد هم سریع برگشت اُلگا آورد رو خودش منم اول یه کم با سوراخ کونش ور رفتم کیرم تنظیم کردم گذاشتم رو سوراخ کونش
گفتم مهرداد یه کم صبر کن من بکنم توش بعد تلمبه بزن
خیلی با ملایمت آروم آروم کیر فرستادم داخل گشاد نبود ولی تنگ هم نبود تنگیش مثل کوسش بود یک دقیقه ای زمان برد تا کامل ببرم تو بدبخت داشت درد میکشید ولی بروز نمی داد به مهرداد گفتم تموم شد شروع کنیم دوتایی همزمان داشتیم تلمبه میزدیم من میاوردم بیرون مهرداد میبرد داخل با یه ریتم منظمی داشتیم میگایدمش
مهرداد گفت این همینجوری تنگ بود الان که داری کونشم میکنی تنگتر شده مهرداد به نفس افتاده بود و داشت ناله میکرد که خیلی باهاله و قربون صدقه دختر میرفت و نازش میکرد منم با کف دستم میزدم رو کپل سفیدش همون اولی رو که زدم علامت انگشتام رو کونش موند
انگاری دختره هم از تح دلش داشت حال می کرد و هیچ گونه اعتراضی نمیکرد مشخص بود که به خودش هم داره لذت میده
از تنگیش فقط این کاندم بود که داشت منو اذیت میکرد گفتم مهرداد دارم با این کاندم اذیت میشم تمرکزم بهم میزنه من عادت ندارم به کاندوم
گفتم با ناخون پارش کن اگه هم اعتراض کرد بگو پاره شده
منم همین کار کردم خیلی بهتر شد
در مجموع فکر کنم ما نیم ساعتی بود که اومده بودیم داخل اتاق و شروع کرده بودیم

گفتم مهرداد عوض کنیم
گفت باشه من بلند شدم دراز کشیدم پیش مهرداد دختره رو کشیدم رو خودم به روسی یه چیزای گفت متوجه نشدم اشاره کرد به کاندم که باید عوضش کنی چون رفته تو کونم منم سریع دست انداختم کاندم پاره رو در آوردم به کاندم دیگه باز کرد خودش کشید رو کیرم نشست رو کیرم و تا ته برد داخل کسش انگار روانتر شده بود
مهرداد گفت این کون باید بدون کاندم گاید گوشت بخوره به گوشت حالش ببرم اُلگا حواسش نبود مهرداد کاندم بیرون آورد یه تف هم انداخت رو سوراخش کیرش رو چپوند تو کونش کیر مهرداد چون کلفتر بود وزنشم زیادتر بود دختر انگار داشت بهش فشار می اومد گفتم داره اذیت میشه بنده خدا مهرداد گفت بزن تندش کن آبمون بیاریم دوتایی شروع کردیم به تلمبه زدن شدید دختره حسابی داشت ناله میکرد من تازه متوجه سینه های نازش شدم سینه های سفید سر بالا و گوشتی سینه هاش گرفتم نزدیک کردم به هم دوتا نوکش رو کردم تو دهنم با این کارم اُلگا شروع کرد به لرزیدن جیغ کشیدن و ارضا شد گفتم مهرداد موفق شدیم ارضاش کنیم مهرداد گفت دارم میام بریزم توش گفتم بریز مهرداد گفت بغلش کن اگه خواست نزاره من بتونم بریزم تو کونش اُلگا رو بغل کردم و سفت نگهش داشتم مهرداد با سروصدای زیاد تو کونش ارضا شد اُلگا متوجه شد خواست بلند شه ولی من اجازه ندادم که مهرداد ریخته تو کونش اُلگا یه اخمی به من کرد و گفت ولش کنم مهرداد کیرش بیرون کشید رفت تو بالکن سرویس بود خودش رو شست
من هم به اُلگا اشاره کردم که داگی بمونه و با ادا اشاره گفتم منم میخوام آبم بریزم تو کونش یه کم منو نگاه کرد گفت باشه داگی شد منم کاندم در آوردم کردم تو کونش شروع کردم به تلمبه زدن آب مهرداد تو کونش بود و باعث شده بود خیلی روانتر بشه اومدم رو کف پاهام و سوارش شدم شروع کردم به تلمبه زدن واقعا بدن خوبی داشت داشتم کیف میکردم انقدر شدید تلمبه زدم که دختره دادش در اومد و نتونست تحمل کنه و دراز کشید منم روش دراز کشیدم و تند تند تلمبه میزدم چون دو بار جلو گیری کرده بودم از اومده آبم انگار خیال اومدن نداشت مهرداد هم اومد داخل گفت ماشالله قهرمان چه میکنه این دلاور با دوبنده آبی از کشورمون ایران حریف روس رو نقش زمین کرده و داره ترتیبش رو میده با گزارش کردن مهرداد خندم گرفت گفتم کوس نگو مومن بذار به کارمون برسیم
گفت تو نیم ساعت پیش داشت آبت میومد ايستگاه ما رو گرفته بودیا
من میرم پیش نفس سارا ببینم در چه حالن گفتم باشه
اُلگا هم مشخص بود که از دردش کم شده و داره حال میکنه چون داشت سینه هاش میمالید خسته شده بودم یه فکری به ذهنم رسید بلند شدم اُلگا رو برگردوندم پاهاش بلند کردم گذاشتم رو شونه هام کیرم کردم تو کونش و نزدیک صورتش شدم با دستام سینه اش مالیدم هر چند خیلی داشت بهش فشار می اومد ولی داشت حال هم میکرد ذل زدم تو چشماش اونم نگاهم کرد لباش قنچه کرد که لب بده کاملا تا شده بود بدنش لبش چند تا بوس کردم دوتای ذل زدیم به هم و من بی رحمانه داشتم تلمبه میزدم چون داشت لذت میبرد منم از لذت بردنش داشتم نهایت لذت میبردم با ارتباط چشم با هم داشتیم به اوج میرسیدیم دوتای با هم ارضا شدیم و آبم کامل ریختم تو کونش اونم دستش دراز کرد منو کشید سمتش بغلم کرد و چندتا بوسم کرد و شروع کرد به خوردن لاله گوشم دوتای داشتیم نفس نفس میزدیم خواستم از روش پاشم ولی اجازه نداد و پاهاش دور پام حلقه کرد سرم بلند کردم تو چشماش نگاه کردم با یه ذوقی داشت نگاهم میکرد انگاری خیلی بهش حال داده بود ازم لب گرفت کیرم شل شده بود و از کونش زد بیرون
دیدم داره حال میکنه با من منم سینه هاش گرفتم براش مالیدم و خوردم یه بیست دقیقه ای عشق بازی کردیم که دوباره کیرم بلند شد خودش اومد نشست با کون رو کیرم کونش پر آب بود و صدا می خورد خندمون گرفته بود اشاره کردم به سرویس گفتم بریم حموم بردمش تو حموم نشست رو توالت فرنگی منم رومو برگردوندم اون سمت دوش باز کردم خودم شستم اونم خودش خالی کرد اومد زیر دوش خودش تمیز کرد و نشسته زیر پام شروع کرد به ساک زدن چند دقیقه ساک زد برام و بلند شد خم شد کیرم گرفت تنظیم کرد رو

کوسش منم همکاری کردم باش و فرو کردم تو کوسش خیلی داشت حال میکرد حدودا هفت هشت دقیقه تو همون حالت کردمش که لرزید ارضا شد کمکش کردم دوش گرفت و از حموم اومدیم بیرون اشاره کرد که میخواد موهاش خشک کنه منم با اشاره بهش گفتم میرم بیرون رفتم تو پذیرایی دیدم عزیز و دوستش دست به کیر سرپا هستن و زنا زیر پاشون نشستن و دارن جلوی صورت نفس و سارا جق میزنن به محض ورود من آب هردوتاشون اومد و ریختن رو صورت های نفس و سارا ماشالله چقدر هم آب داشتن حسابی ناله کردن خودشون تخلیه کردن صورت بچه ها دیدنی بود پر آب کیر
گفتم به به خوش میگذره سارا بلند شد دوید سمت حموم نفس هم دنبالش عزیز و دوستش هم ولو شدن رو تخت
مهرداد گفت سعید خسته نباشی بیا پیشم بشین رفتم کنارش رو مبل سه نفره نشستم جالب بود همه لخت بودیم
مهرداد گفت جان سعید یه چی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه بگو گفت خدایی این زنت خیلی جندست اصلا از کیر سیر نمیشه خدایی دوتا دسته بیل از کوس کون جرش دادن باز داد میزد کیر میخوام چطوری تو اینو نگه میداری
خندیدم گفتم یک ماه هم نرم سمتش اعتراض نمیکنه ولی سکس شروع بشه دیگه هیچی حالیش نیست
گفت خدای کیر دوست عزیز دوتای کیر ماست راحت تو کونش جا داد کیر عزیزم تو کوسش بود نفس هم داشت سینه هاش میخورد منم رسیدم صدام کرد برام ساک زد
خیلی شهوتی هستش خدایی
گفتم زن تو هم خوبه که
گفت نفس خوبه ولی سارا یه چیز دیگست
گفتم قابل نداره داداش
خندید گفت خدایی جون داداش ماهی یه بار عوض کنیم زنامون رو
گفتم من خونه پدر زنم یعنی تو یه آپارتمان زندگی میکنیم پدر زنم بفهمه سر همه ما رو میبره حالا بزار برسیم ایران یه کاریش میکنیم
چند دقیقه بعد اُلگا اومد پیش ما آرایش کرده بود
اشاره کردم بیاد پیش ما بشینه اومد گفت تو وسط بشین منم رفتم وسط اومد کنارم نشست
بهش با ادا اشاره خوش آمد گفتم دست انداخت بغلم کرد گفتم مهرداد طرف رو کراش زده ها مهرداد خندید گفت اینا یه مولی هستن که میخواد دلت به دست بیاره ازت انعام بگیره تو دلم گفتم چه مدلی هست این مهرداد که سریع فهمید ولی بهش گفتم حسودی نکن
مهرداد غش کرد از خنده گفت مال خودت عزیزم میخوای ببر با خودت هزینشم با من عوضش سارا رو بده به من با مشت زدم به شونش گفتم کوفت نگیره ترو اُلگا دستش رو برداشت از رو شونم و کیرم گرفت و باش ور رفت و خودش تو بغلم جا داد عزیز و دوستش بلند شدن برن حموم سارا اومد داخل داشت با حوله خودش رو خشک میکرد گفتم خسته نباشی عزیزم
گفت همچنین بد نگذره بهت دیگه تحویلمون نمیگیری
گفتم تو که فعلا داره بهت خوش میگذره سمت ما نمیای اشاره کرد به اُلگا گفت معلوم به کی داره خوش میگذره گفتم الان حسودی کردی
گفت نه آقای خوش بگذرون من که دیگه گشاد شدم جر دادن این دوتا منو کونم میسوزه
گفتم به ما که کون نمیدادی الان چطور شد افتادی به کون دهی
گفتم اول واجب کوسه تو کوسم کیر باشه دیگه مهم نیست تو هر سوراخی میخواین میر فرو کنید
ولی کونم درد میکنه گفتم خم شو ببینم
خم شد کونش اندازه کف دست قرمز بود و لپاهی کونش جای دست که زده بودنش
گفتم معلومه حسابی حال دادنا بهت گفت عالی بود
بعد چند دقیقه نفس هم بدو بدو اومد گفت یه لحظه قفلت میکردم دوتای تو حموم جرم میدادن فرار کردم
بچه ها عزیز گفت میشه اُلگا رو بفرستین داخل
مهرداد گفت نه برو بگو تنها نه بیان اینجا چهار نفری ترتیب اُلگا بدیم
نفس گفت میخواین بکشینش مگه مهرداد گفت کسی زیر کیر نمیمیره نترس
اُلگا همچنان داشت برام ساک کیرم حسابی راست شده بود
نفس رفت زود برگشت گفت گفتم گفتن فکر خوبیه
سارا گفت بچه ها من کمرم درد گرفته نیاز دارم یه کم دراز بکشم من میرم تو اون یکی اتاق لطفآ صدام نکنید و رفت
منم به نفس گفتم نفس به اُلگا بگو بیاد بشینه رو کیرم نفس هم بهش گفت خودم کشیدم رو لبه مبل کمکش کردم نشست رو کیرم نفس هم اومد زیر پامون نشست و شروع کرد به لیس زدن تخمام وای جاتون خالی داشتم خیلی حال میکردنم

نفس خیلی داشت کارش خوب انجام میداد داشتم لذت میبردم و سینهای اُلگا هم تو دهنم بود نفس انگشتش رو با آب کس اُلگا خیس کرد شروع کرد به ماساژ دادن سوراخم گفتم نفس نکن قلقلکم میاد
نفس با زبونش شروع کرد به لیس زدن سوراخم از تخمام لیس میزد تا سوراخم و بلعکس تجربه خوبی بود داشتم نهایت لذت میبردم اُلگا هم داشت خیلی نرم ریلکس بالا پایین می‌شد مهرداد هم به جمع ما اضافه شد و رو مبل و استاد و کیرش کرد تو دهن اُلگا چند دقیقه به همین منوال گذشت نفس حسابی داشت اون زیر برام مایه میزاشت خایهام لیس میزد سوراخ کونم ماساژ میداد زبون میزد و چند بار خواست انگشت کنه توش که خودم سفت گرفتم و نذاشتم کیرم که یه بار آبش اومده بود حالا حالا ها خیال ارضا شدن نداشت
عزیز دوستش هم اومدن و گفتن بریم رو تخت کیراشون دیدم راست راست بودن فکر کنم چیزی مصرف کرده بودن وگرنه انقدر سریع بدون پیش نوازی کیرشون شق شده بود
همه با هم رفتیم رو تخت اُلگا انگار با دیدن کیرهای اونا که خیلی بزرگتر از مال ما بود استرس گرفته بود منو نگاه کرد و اشاره کرد بخوابم رو تخت
هتل دو تا تخت به هم چسبونده بود و خیلی جادار هم بود تختش
منم سریع به پشت خوابیدم اُلگا هم سریع نشست رو کیرم اُلگا دست مهرداد رو گرفت هدایتش کرد به سمت پشت که یعنی تو بکن
عزیز دوستش متوجه شدن که اُلگا ترسیده رفتن جلوش واستادن که براشون ساک بزنه
اُلگا هم شروع کرد به ساک زدن براشون گاهی برای عزیز گاهی برای دوستش مهرداد هم کیرش کرده بود تو کون اُلگا
دوتای داشتیم میکردیمش نفس هم اومد کمک اُلگا و برای عزیز ساک زد
چند دقیقه بعد دوست عزیز کنارم دراز کشید و اشاره کرد که اُلگا بره رو کیرش بشینه اُلگا اولش امتناع کرد ولی با اسرار عزیز و دوستش مجبور شد بره بعد بلند شدن اُلگا نفس اومد نشست رو کیرم
من حواسم به اُلگا بود با این کس کون تنگ چطور میخواد این کیرا رو تو خودش جا بده
خیلی با احتیاط نشست ولی کامل تو کوسش فرو نمیرفت تا یه قسمتی میرفت و بعد بلند می شد به نفس گفتم اسم دوست عزیز چیه گفت محمد هستش
محمد اُلگا رو بغل کرد و شروع کرد به تلمبه زدن محمد دیگه کامل فرو میکرد و اُلگا داشت جیغ میزد که تا آخر نبره عزیز هم رفت از پشت تلاش کرد فرو کنه که اُلگا شروع کرد به داد بیداد که نه
محمد یه چیزی به انگلیسی به اُلگا گفت
اُلگا گریش گرفته بود ولی دیگه مانه نشد
از نفس پرسیدم چی گفت بهش
گفت به هتل اطلاع میدم که همکاری نکردی اخراجت کنن
دلم به حال اُلگا سوخت عزیز محمد کیرشون تا ته میکردن تو کوس کون اُلگا
اُلگا هم داشت جیغ داد میکرد گریش گرفته بود و داشت زوزه میکشید عزیز بی رحمانه میزد رو کونش و یه چیزای به انگليسی میگفت برگشتم سمت نفس نفس گفت میگه ناله کن گفتم نفس ترکوندن بنده خدا رو گفت اینا شغلشونه براشون عادیه تو دلت نسوزه کارت بکن
عزیز که دید اُلگا آروم نمیشه مهرداد صدا کرد گفت بیا اشاره کرد کیرت بکن تو دهنش
مهرداد هم رحم نکرد کیرش تا تح کرد تو دهن اُلگا یعنی واقعأ دیگه دختره داشت از هوش میرفت
نفس گفت با سارا هم همین کار رو کردنا ولی سارا داشت لذت میبرد بیشرف این زنت چرا هر چی گایید میشه بیشتر شهوتی میشه تا حالا همچین چیزی دیگه من ندیده بودم
گفتم همیشه اینجوری بود سوار کیر بشه دیگه از خود بی خود میشه
نفس هم به خودش سرعت داد به کمرش قر میداد
اُلگا هم همچنان داشت جیغ میزد
سارا از اتاق در اومد گفت چتونه چرا انقدر سرصدا میکنین برگشت سمت اُلگا گفت نفس بگو فلش کنن دختر بی هوش شده اومد مهرداد کنار زد عزیزم حل داد او ور اُلگا رو بلند کرد اُلگا داشت میلرزید
سارا گفت این دیگه سکس نیست تجاوزه کشتن دختر مردم رو گفتم نفس بلند شو راست میگه دیگه نفس بلند شد رفتم کمک سارا عزیز دستش دراز کرد نفس کشید سمت خودش نفس هم همکاری کرد باهاشون نشست رو کیرش و به انگلیسی یه چیزای بهشون گفت
من و سارا هم اُلگا رو بردیم تو حموم تراست
بنده خدا داشت میلرزید رو پاش بند نبود سارا گفت کمرم درد میکنه
گفتم تو برو من خودم کمکش میکنم خودش تمیز کنه میزارمش تو همین اتاق استراحت کنه

سارا رفت من کمک اُلگا کردم خودش رو شست آوردمش بیرون همچنان داشت می لرزید و نمیتونست رو پاش بمونه انقدر جیق زده بود صداشم در نمیومد کمک کردم رو تخت بخوابه دستش دراز کرد منو کشید سمت خودش یهو بغضش ترکید شروع کرد با صدای گرفته آه آه گریه کردن دلم سوخت براش منم اشکم در اومده بود یه ده دقیقه ای حسابی گریه کرد نوازشش کردم بغلش کردم تا آروم شد بیست دقیقه بعد دیدم نفس و سارا با هم اومدن داخل دیدم دوباره تمام صورتشون آب کیر
گفتم سارا تو که گفتی کمرت درد میکنه
حرفی نزدن رفتن حموم
بعد حموم اومدن بیرون نفس گفت منو مثل
اُلگا خفت کرده بودن که از سارا خواهش کردم که بیاد کمکم اگه سارا نمی اومد جر میخوردم
گفتم این تا الان داشت گریه میکرد حالش اصلا خوب نیست
نفس گفت بزار بخوابه تو هم پیشش بخواب من پیش محمد عزیز میخوابم مهرداد سارا هم توی اون اتاق
سارا گفت از جونت سیر شدی نفس جرت میدنا
نفس گفت دیگه نا ندارن حین صحبت بودیم که محمد و عزیز لباس پوشیده با مهرداد اومدن داخل با نفس یه کم حرف زدن انگار میخواستن برن
یه بسته کوچیک دلار گذاشت رو میز اُلگا رو صدا کرد و به انگلیسی یه چیزای بهش گفت اُلگا هم تشکر کرد از همه خداحافظی کرد به من گفت بخواب بلند نشو مهرداد نفس همراهیشون کردن تا برن بیرون
سارا گفت من میرم با مهرداد امشب تو اتاق بغلی بخوابم گفتم راحت باش عزیزم
سارا گفت فردا دیگه باید بریم بیرون ها خسته شدم همش داشتم گاییده میشدم
گفتم تو هم که بدت میومد سارا خندید گفت بیشعور گفتم به نفس بگو بیاد اینجا
گفت زیادت نشه دوتا دوتا و رفت
بعد چند دقيقه نفس سارا و مهرداد اومدن تو دوباره
گفتم ظاهرا امشبم نباید بخوابیم
نفس گفت بیا ببین چه ساعتی برامون آوردن
ساعت رولکس دوتا ساعت ست آورده بودن یکی طلایی یکی سفید خیلی با کلاس گرون قیمت بود ظاهرا نفس دید اُلگا داره با حسرت نگاهمون میکنه رفت از رو میز دلاراش آورد داد دستش گفت بچها موافقین این هر چقدر بود ما هم از اون پولا بزاریم روش بدیم اُلگا
همه موافقت کردن دوباره ازش گرفت هزار دلار بود نفس رفت از اون پولی که عزیز داده بود هزار تا دیگه آورد داد دست اُلگا الگا اشک تو چشماش جمع شده بود
مهرداد گفت بچه ها یه پیشنهاد میدم نه نیارین
گفتم دیگه چه نقشه ای داری گفت من سارا یه ست برداریم تو نفس هم یه ست بزارین اینجوری خاطره این مسافرت همیشه تو یادمون بمونه
من گفتم نه داداش تو مثل این که مخ زن ما رو زدی و قسط داری از چنگم در بیاره ساعت بهونست
خندید گفت نه ولی اگه قول بدی ماهی یکی دو شب بهم قرض بدی این کارو نمیکنم مال خودت
گفتم چاره چیه باشه من نفس یه ست برداشتیم و مهرداد سارا یه ست
مهرداد گفت با اجازه صاحب خونه ما دیگه بریم دست سارا رو گرفت سارا هم با خنده رفت
نفس گفت نترس مهرداد همیشه اینجوریه یکی رو میبینه یکی دوماه گرم میگیره بعد که حسابی گایدتش کم کم از اون شور حال می افته
گفتم من شوخی کردم باهاش
اومد کنارم دراز کشید من وسط بودم دوتا شاه کس بغل من خوابیده بودن
نفس گفت سعید تو امشب یک بار آبت اومده گفتم آره مرحله دوم که دیگه سارا اومد نشد
نفس اُلگا رو صدا کرد یه چیزای بهش گفت اُلگا هم با سر گفت باشه
نفس گفت آمادگی داری یه سکس سه نفر بکنیم
گفتم این بدبخت پاره شده دختر بیخیال
نفس گفت پولش رو گرفته نیومده بخوابه که اینجا بزار بره زیرت 69 بشین برات ساک بزنه منم میخوام تخمات بلیسم
به اُلگا گفت بخوابه ما 69 شدیم
اُلگا کیرم گرفت شروع کرد به ساک زدن نفس هم اومد نشست بین پای من شروع کرد به لیس زدن تخمام منم کوس تپل اُلگا رو شروع کردم به لیس زدن
چون بالا بودم این سری چاک کونم باز بود نفس راحت تر میتونست لیس بزنه
نفس یک سر داشت سوراخمو لیس میزد راستش بخواین خیلی داشت به لذت میداد دوتا شاه کس داشتن برام سنگ تموم میذاشت و من حسابی کیفم کوک بود نفس گاهی میومد رو سوراخ تخمام و با دستش سوراخ کونم میمالید گاهی هم شیطنت میکرد انگشتم میکرد ولی من تکون میخوردم و مانع میشدم
نفس یه لحظه سرش از تو پام در آورد گفت سعید میشه تکون نخوری خودم میدونم دارم چیکار میکنم گفتم چندشم میشه خوب نکن با این کارت حس میکنم کونیم

گفت نیستی عزیزم نیستی میخوام بهت حال بدم میخوام تجربه جدید داشته باشی لطفا تکون نخور وگرنه تخمات گاز میگیرم نفست برها حالا جرات داری تکون بخور
دوباره از تخمام شروع کرد رفت سمت سوراخم و با زبونش شروع کرد به ماساژ دادن لیسیدن و حسابی خیسش کرد برگشت با دهنش یه طرف تخمم رو کامل برد تو دهنش و انگشتش رو برد سمت سوراخم به آرامی شروع کرد به انگشت کردنم اول مقاومت نکردم ولی کم کم دیدم داره انگشتش میره تو کونم گفتم نفس نکن چندشم میشه دختر همون با لیس زدن بیشتر حال میکنم اذیتم نکن انگشتش رو در آورد با دستمال پاکش کرد بازم لیسیدش
احساس کردم اُلگا اون پایین خسته شده
گفتم نفس اُلگا خسته شده بزار بلند شم نفس ازم فاصله گرفت منم بلند شدم و خوابیدم کنار اُلگا گفتم کی اول کیر میخواد
نفس رو کرد به اُلگا انگلیسی یه چیزای گفت اُلگا خودش نشون داد
و اومد نشست رو کیرم و نفس هم گفت پس مال من بخور دوتای روبروی هم بودن من داشتم کس نفس میخوردم اُلگا هم داشت بالا پایین میکرد خودش رو کیرم و از هم لب هم میگرفتن و سینه های هم میمالیدن صداشون در اومده بود داشتن ناله میکردن چند دقیقه ادامه دادیم که تقریبا هر دوتا تو یه فاصله کمی از هم لرزیدن ارضا شدن حس خوبی بود که تونسته بودم دوتا زن راضی کنم که بعد این همه سکس تو این چند روز انقدر راحت ارضا بشن
اُلگا بلند شد
نفس گفت چه مدلی میخوای که زود ارضا بشی
گفتم داگی میخوام بزارم کونت گفت باشه بیا
گفت فقط اولش آروم
دراز کشید گفت اول بکن تو بعد داگی میشم منم تف انداختم رو کیرم گذاشتم رو سوراخش و آهسته دادم تو
اُلگا از نفس اجازه گرفت و رفت حموم خودش تمیز کنه
منم دیگه کامل کیرم تو کون نفس بود
گفت تند بزن زود بیاری منم دیگه خسته هستم
منم شروع کردم به تلمبه زدن
هر چقدر توان داشتم تلمبه زدم تا زود ارضا بشه فکر کنم دو دقیقه یک نفس زدم و آبم اومد و خالی کردم تو کون نفس و روش دراز کشیدم هر دو مون دیگه نا نداشتیم و از نفس افتاده بودیم
اُلگا برگشت ما رفتیم خودمونو تمیز کردیم
قبل اینکه بخوابم رفتم اتاق بغلی دیدم مهرداد دوتا سینه سارا دستشه و کونش بغل کرده لخت لخت خوابیدن
منم برگشتم لامپ خاموش کردم رفتم رو تخت بین دو تا هوری
رو به بالا خوابیدم دستم باز کردم سرشون گذاشتن رو دست من گفتم خسته ایم دیگه بخوابیم
بعد شب بخیر چشمام بستم زمان دیگه از دستم در رفته بود تو این دو روز هیچ سراغ گوشیمم نرفته بودم هیچ نفهمیدم کی خوابم برد
ساعت حدودا 12 ظهر از شاش زیاد از خواب بیدار شدم دیدم نفس بیداره و روبروی منه و داره منو نگاه میکنه
اُلگا هم از پشت بغلم کرده بود
به آرامی سلام گفتم بهش اومد جلو و لبم بوسید و شروع کرد به عشق بازی با من
چند دقیقه ای عشق بازی کردیم که با تکون خوردنهای ما اُلگا هم بیدار شد یه گودمورنینگ گفت
نفس گفت دارم از گرسنگی بیهوش میشم بریم یه چیز بخوریم گفتم بریم گفتم مهرداد سارا بیدارن
نفس گفت نمیدونم بلند شدم رفتم در باز کردم دیدم مهرداد دمر خوابیده سارا هم روش
مدل خواب مورد علاقه سارا بود بعد سکس حتما یه چند مدتی بعد سکس اینجوری می‌خوابید روم بیشتر دم صبح این کار رو میکرد
صداشون کردم
سارا بیدار شد گفتم پاشین بریم غذا بخوریم
همه با هم آماده شدیم بریم رستوران
اُلگا گفت من اجازه ندارم با مهمونا بیام رستوران
شما برین
مهرداد گفت بچه ها دیگه بزارین بره دیگه کاری که باش نداریم سارا هم گفت آره بره
نفس ازش تشکر کرد گفت دیگه برو
اُلگا شماره نفس گرفت گفت امشب مشتری دارم فردا شب یا پس فردا شب اگه مشتری نداشتم مجانی میام پیشتون ازتون خوشم اومده ازش تشکر کردیم وسایلش رو جمع کرد رفت

ما هم رفتیم ناهار بعد ناهار نفس پیشنهاد استخر و ماساژ داد بازم رفتیم استخر کلی خوش گذشت بهمون شب هم رفتیم بیرون
این یک هفته ای که اونجا بودیم سه چهار بار رفتیم برای خرید و سوغاتی گرفتن الباقی رو تو هتل یا استخر بودیم یا ماساژ یا بار یا دیسکو شبها هم که مست پاتیل مشغول سکس اُلگا یه شب مونده بود که برگردیم اومد پیشمون و دوباره باش سکس کردیم شمارش رو هم ازش گرفتم ازش خوشم اومده بود گفت اگه تونستم یه روزی بیام ایران میام پیشتون
واقعیتش پولی که از عزیز محمد گرفته بودیم کل خرج سفرمون رو تامین کرد
بعد برگشت از ترکیه با پس اندازی که تو این سالها داشتیم یه خونه ویلایی استخر دار خارج از شهر دور از چشم خانواده خریدیم و تجهیزش کردیم برای تفریحات
به یوسف خان و منیژه خانوم هم گفته بودیم که با یه زوج دوست شدیم و قرار رفت آمد کنیم خودمون همون طور به هم قول داده بودیم هر چند یک بار یه زنهامون عوض میکردیم یا با هم سکس میکردیم
دوستان اگه از این داستانم استقبال بشه ادامه رو تو فصل بعدی داستان که چه کارای و با چه کسانی توی اون ویلا سکس کردیم رو براتون روایت میکنم
امیدوارم منو از نقص‌های که تو داستان های من هست ببخشید
بابت غلط املائی های زیادم هم پوزش میخوام
دنیا به کامتون
و در آخر به امید آزادی
بدرود

نوشته: Morteza

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18