kale kiri ارسال شده در 19 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 19 خرداد من و مهدی و نفس بعد از سکس با مهدی و فریبا روابطمون با هم خیلی نزدیک شده بود اما بخاطر مهاجرتی که داشتیم دیگه فرصتی پیش نیومد که بخوایم تجربه ای باهم داشته باشیم. ما به بندرعباس مهاجرت کردیم و زمان هایی که به شهرستان برمیگشتم محدود بود و فرصتی برای باهم بودن بوجود نمیومد. بعد از چندماه مهدی باهام تماس گرفت و گفت برای خرید مغازه میخواد بیاد قشم و بندرعباس اما زیاد نمیمونه و میخواست از این مطمئن شه که من بندرعباسم و اینکه یکی دو روزی که کار داره منزل ما بمونه،من بهش گفتم که آره فعلا هستم و حتما بیا منزل ما. چند روز بعد تماس گرفت که مستقیم رفته قشم که کارها رو انجام بده و تا اخر شب میاد بندرعباس. من و نفس هم تو فاصله ظهر تا شب خونه رو مرتب کردیم و تدارک شام دیدیم.از اونجایی هم که خیلی وقت بود درست حسابی همو ندیده بودیم و مستی نداشتیم در کنار شام تدارک مشروب رو هم دیدیم.نفس گفت به نظرت چی مناسبه که بپوشم،گفتم هرچی خودت راحتی،اونم یه شلوار نیم بگ نازک با تیشرت پوشید.تقریبا ساعت های ۷.۵ الی ۸ بود که مهدی رسید منزل و با کلی سلام و احوالپرسی و تعارف اومد داخل.دیدم که خستگی از صورتش مباره،گفتم برو یه دوش بگیر که از این حالت بیرون بیای.تو این فاصله هم ما مشروب و مزه،به همراه یه غذای سبک رو میز چیدیم.وقتی اومد بیرون گفتم شام بخوریم یا ودکا بزنیم؟مهدی هم مثل همیشه گفت اول مشروب میخوریم بعد شام اما روی میز نه.دلم میخواد رو زمین بشینیم.ماهم از خدا خواسته و همین کاررو کردیم.سه نفری نشستیم و شروع کردیم.کم کم و آروم آروم میخوردیم و از کار و سوجه های این چند ماه دوستا و فامیل میگفتیم.سه نفری میگفتیم و میخندیدم و بهمون خوش میگذشت.مابین حرفاش گفت که فرداهم بندر کار داره و پس فردا صبح برمیگرده،به همین خاطر منم گفتم فردا نمیرم سرکار که باهم بریم کارهاتو سریعتر انجام بدی که بیشتر بتونیم باهم وقت بگذرونیم.تقریبا ساعتای ۱۲ بود که مست مست بودیو و به خاطر چنجه گوشت و مرغی که همراه مشروبمون خورده بودیم دیگه میلی به شام نداشتیم که قرار شد برای نهار بخوریم.مهدی گفت دلم میخواد بیشتر بشینم ولی خیلی خستم.اگر اشکالی نداره برم بخوابم.فورا رفتم جای خوابش رو انداختم که بخوابه.مهدی هم با کلی عذرخواهی رفت و خوابید.من و نفس هم تا سفره رو جمع کردیم و مرتب کردیم یک ساعتی طول کشید،بعد از تموم شدن کارها ماهم رفتیم که بخوابیم اما از اونجایی که مثل همیشه بعد از خوردن مشروب کیرمن شق و کس نفس آب انداخته بود دستمون رفت تو شورت هم.من کس خیس نفس رو میمالیدم،نفس هم کیرشق سیخ شده منو.درب اتاق رو بسته بودیم که صدامون به اتاق بغلی که مهدی هست نرسه.یکم که گذشت نفس سرش رو برد زیر پتو که کیرمو بکیسه.داشتم با لب و دهنی که کیرمو میلیسید حال میکردم و سینه هاش رو میمالیدم.یکم بعدش مثل همیشه شورتش رو بیرون آورد،کیرمو تو دستش گرفت و گذاشت دم سوراخ کسش و نشست روش.آروم اروم بالا و پایین میشد،منم با دستم کونشو گرفته بود و کمک میکردم،بعد از مدتی پوزیشنمون رو عوض کردیم و داگی امتحان کردیم،بعد رو به بغل خوابیدم،کیرم تو کسش بود سینه هاش رو گرفته بودم و فشار میدادم.بدن دوتامون خسته و بی حس شده بود اما ارضا نمی شدیم.منم کیرم داشت میخوابید.نفس گفت بذار تو کونم که ارضا شیم،یکم با کیرم بازی کرد که باز جون بگیره،بعد یکم کیرمو روی آب کسش کشید و گذاشت دم سوراخ کونش.منم آروم فشار دادم و سرش رفت داخل و یه آه بلند کشید.منم کم کم و اروم حرکتمو بیشتر کردم.حرارت کونش داشت آتیشم میزد.در گوشش میگفتم الان باید کیرمهدی هم تو کست باشه که زودتر ارضا شدی،اونم میگفت اره،میخوامش،دوتا باهم میخوام.صدامون تقریبا بالا رفته بود اما میگفتیم مهدی هم مسته هم خسته و بیدار نمیشه،بعد از مدتی گفتم دارم ارضا میشم،نفس هم گفت باشه ولی بیرون نیار.منم با یه لذت فوق العاده ارضا شدم و تمام آبمو تو کون نفس خالی کردم،نفس می گفت ادامه بده و بزن.من با اون حال و کیر نیمه جون ادامه دادم،نفس هم با اه بلند و تکون های شدید ارضا شد.دوتامون بی حال افتاده بودیم و نای بلند شدن نداشتیم.بعد از چند دقیقه چرت زدن به بدبختی رفتیم حمام و خودمون رو شستیم. فردا صبح بعد از اینکه صبحانه خوردیم با مهدی رفتیم بیرون که کارهاشو انجام بده.تو مسیر بودیم که مهدی گفت دیشبم خوب حال کردیا.گفتم اره مستی خوبی بود،گفت اون که آره اما از صداتون مشخص بود خوب حال میکنین،منم خندیدم و گفتم مگه تو خواب نبودی،ما فکر کردیم تو خوابی.خلاصه صحبتمون در مورد سکسمون و خالی بودن جای فریبا و اینکه اگر بود چیکار میکردیم ادامه دادیم.من گفتم اتفاقا دیشب وسط سکسمون حرفتون رو زدیم و گفتیم جای مهدی و فریبا پیشمون خالیه،مهدی هم بدون معطلی گفت فریبا نیست اما خودم که هستم،گفتم نمیدونم اینجوری قبول کنه یا نه.مهدی هم گفت اگر تو راضی باشی اونم قبول میکنه،گفتم نمیترسی نفس به فریبا بگه؟چون مطمئنم اگر فریبا بفهمه بینتون مشکل پیش میاد،مهدی با قیافه مردد گفت درست میگی اگر بفهمه مشکل ساز میشه. کارهامونو که کردیم رفتیم خونه و نهار خوردیم و استراحت،بعد تصمیم گرفتیم بریم بیرون یه چرخی بزنیم و خرید کنیم.بعد از خرید بیرون شام خوردیم و برگشتیم منزل.مهدی گفت امشب هم حوصله داری مشروب بخوریم؟ منم که از خدا خواسته.شب دوم مهدی سرحال تر و پر انرژی تر بود،به خاطر همین بیشتر مشروب میخورد و بالای بالا بود.من و نفس هم حالمون خوب و بالا بودیم.وقتی نفس رفت دستشویی گفتم اگه دوست داشتی درب اتاق رو باز میذارم و بیا سکسمون رو ببین،مهدی گفت یعنی بیام پیشتون؟گفتم نه،بدون اینکه نفس متوجه شه فقط نگاه کن.بعد از این حرفم متوجه میشدم که انگار دل تو دلش نیست و میخواد که زودتر بریم بخوابیم.نزدیکای ۱۱ بود که گفتم بریم بخوابیم که مهدی هم فردا باید بره تو جاده و خسته میشه.وسایل های سفره رو باهم جمع کردیم و رفتیم بخوابیم.به نفس گفتم امشبم میخوام.نفس با اخم گفت دیشب که کسو کونمو یکی کردی،امشبم میخوای؟گفت باشه ولی آروم چون مطمئن باش مهدی هنوز بیداره،منم گفتم خوب بیدار باشه،ما که کنارهم و باهم سکس کردیم صدا که هیچی،ببینتمون هم اشکالی نداره.نفس گفت یعنی مشکلی نداری؟منم گفتم عزیزم قبلا چهارتامون جدا و منو و تو مهدی باهم سکس کردیم،فقط الان فرقش اینه که فریبا نیست،به علاوه اینکه الان که مهدی اینجا نیست که داری بحث میکنی،صدامونو هم که بشنوه مهم نیست،نفس هم با اکراه گفت باشه،من لباس نفس رو بیرون آوردم،نفس هم لباس منو،نفس فقط شورت و سوتین تنش بود و همینجوری نشست روم و خوابید رو سینم که سوتینش رو باز کنم.وقتی یکم سرمو بردم بالا سایه مهدی رو میدیدم که داره مارو نگاه میکنه.همینجور که نفس روم خوابیده بود و داشتم کونشو میمالیدم و گردنشو میخوردم گفتم واقعا دلم سه نفری یا چهارنفری میخواد،نفس هم میگفت منم میخوام.گفتم دقیقا چی میخوای؟گفت دلم میخواد کیرتو بخورم،مهدی هم از پشت کس و کونمو بلیسه،گفتم دیگه چی؟نفس گفت دلم میخواد بعدش از بغل بخوابیم،کیرت تو کسم باشه،کیرمهدی هم تو دهنم،بعضی وقتا هم سینه هامو بخوره.همینارو که میگفت با دست به مهدی اشاره کردم که بیاد.به نفس گفتم خودتو بکش عقب،کیرمو بخور تا مهدی هم کسو کونتو بخوره.نفس کیرمو که از شدت شهوت داشت میترکید گذاشت تو دهنش،همزمان مهدی هم سرش رو برد سمت کونش،یک لحظه از شدت ترس پرد کنار و شکه شد و با تعجب به مهدی و من نگاه میکرد.گفتم عزیزم چرا میترسی،ماباهم صحبت کردیم،تو همون حالت شوکه و تعجب مونده بود اما یهو به خودش اومد و بدون اینکه چیزی بگه به حالت قبلش برگشتکیر من تو دهن نفس بود،مهدی هم با ولع کس و کونشو میلیسید،نفس هم از شدت لذت با آه و ناله کیرمو تو دهنش نگه می داشت.به مهدی گفتم تو هم بیا کنار من بخواب.نفس هم خوب میدونست چجوری باید شهوتمون رو بیشتر کنه پشت به ما زانو زد شروع کرد به لیسیدن کیردوتامون،من و مهدی هم کس خیسش رو میمالیدیم یا با سینه هاش بازی می کردیم.طاقت سه تامون تموم شده بود.نفس کیرمو گرفت و نشست روش و خودش رو بالا و پایین میکرد.امشب دیگه بدون اینکه بخواد احتیاط کنه که مهدی صداش رو نشنوه راحت آه و ناله میکرد.مهدی هم از پشت کمرشو میبوسید و سینه هاش رو گرفته بود.بعد انگشتشو خیس کرد گذاشت رو سوراخ کون نفس و فشار داد.نفس هم با یه اه تایید کرد که به کارش ادامه بده.بعد دیدم مهدی دوتا انگشتش رو خیس کرد و همین کار رو انجام داد و نفس با این کارها لذت میبرد.به نفس گفتم بیا حالتمون رو تغییر بدیم که خسته شدم.نفس هم به مهدی گفت بیا بخواب.خودش هم یکم کونشو خیس کرد و برعکس روی کیر مهدی نشست.هردوشون یه آه بلند کشیدن و بی حرکت موندن.نفس با حسی که مشخص بود همراه با درد و لذته چشماشو بسته بود چیزی نمیگفت.مهدی دستشو روی کمر نفس و آروم آروم خودش رو تکون میداد،نفس هم چشماشو بسته بود و آروم ناله میکرد.کسش بدجوری ورم کرده بود و خیس بود.تو همون حالت پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم روی کسش و اروم فشار دادم،خودش دست انداخت پشت کمرم و فشار داد که همه کیرم بیشینه تو کسش و گفت تند بزن که حال کنم.اه و ناله سه تامون بالاگرفته بود.مهدی گفت من نزدیکم،نفس هم بدون اینکه اهمیت بده گفت محکم بزنین.تندتر.چند لحظه بعدش مهدی با یه آه بلند ارضا شد منم سرعتمو بیشتر کردم که یهو نفس شدید تکون خورد و لرزید،باهمون صدای لرزان گفت بکن و بریز داخلش،دارم آتیش میگیرم.منم همون لحظه ارضا شدم،انگار تمام اب بدنم داست مکیده میشد.نفس بیحال افتاده بود و میگفت خدا لعنتتون کنه نه کس وکونمو یکی کردین،بعد هرسه تامون رفتیم باهم دوش گرفتیم،من و نفس تو اتاق خودمون،مهدی هم اتاق بغل خوابید.نفس وقتی تو اغوشم خوابید گفت خیلی درد دارم اما حال داد.فکر نمیکردم امشب اینجوری تموم بشه فردا صبح هم مهدی حاضر شد که بره،رفتم پایین که بدرقش کنم بابت شب قبل تشکر کرد و گفت یدونه طلبت نوشته: نادر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده