mohsen ارسال شده در 15 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 خرداد دلشوره درود بر همگی. دوستان من این داستان رو اواخر همین تابستون امسال نوشتم و تا الان شک داشتم که ارسالش کنم یا نه ولی بالاخره تصمیم گرفتم بفرستمش. خودم زمان مجردی زیاد میومدم اینجا داستان میخوندم ولی بعد از ازدواجم شاید کلا پنج شیش بار اومدم. اما بعد از این اتفاق، دوباره شروع کردم و هفته ای یکی دو بار میام و داستان میخونم. سامان هستم ۳۱ ساله با قد و هیکل معمولی ولی همه میگن فیس زیبا و جذابی دارم. شاید همین باعث شد که بتونم خانم زیبا و فوق سکسیم رو عاشق خودم کنم تا با من ازدواج کنه. البته به خاطر شغلم زبون بازیم هم عالیه. خانمم مینا ۲۴ سالشه و واقعا زیبا و سکسیه. اندامش مثل مانکن ها و پورن استارها تراشیده و عالیه. سینه هاش سایز ۷۵ و خیلی خوش فرمه. کونش زیر اون کمر باریک مثل دو تا توپ گرد قلمبه ست و کوسش کوچولو اما برجسته و گوشتی و تنگ و کردنیه. همیشه مست و آماده ی سکسه و کوسش راحت آب میندازه و هر چقدر هم که بکنمش خشک نمیشه. خب من قبل از ازدواج تجربه های سکسی زیاد داشتم و دیدم بعضی ها زود کوسشون خشک میشه و سیر میشن. ولی این مینا خانم من، همیشه مست و سیری ناپذیره. الان که دارم مینویسم یک سال و چند ماه از ازدواج ما میگذره. البته قبلش حدود ۸ ماه هم نامزد عقدی بودیم. توی دوران نامزدی همون ماه اول راه کونش رو باز کردم و تا ماه پنجم یه سره از کون میکردمش. وااااییییییی که چه حالی میکردم و چه لذتی می بردم. دختر آرزوهام رو مال خودم کرده بودم و اون بدن فوق سکسی مال خودم شده بود. خانوادش مشکلی نداشتن و دائم شب و روز، هر وقت دلمون میخواست باهم بودیم و بهترین دوران زندگیمون بود. اواخر ماه پنجم نامزدی بود که با خواست و توافق جفتمون پرده ش رو زدم و راه کوسش باز شد. یادمه دقیقا بعد از امتحانهای ترم آخر لیسانسش بود و فارغ التحصیل شد. دیگه از اون روز به بعد علاوه بر کون فوق العاده خوشگل و کردنی گرد و قلمبهش که همیشه منو دیوونه میکرد و حسابی میمالیدم و میخوردم و میکردمش، دیگه کوس تنگ و نازش هم مال من شد و حسابی میگاییدمش. اوایل طبیعی جلوگیری می کردیم. گاهی هم از دستم در میرفت و قبل از اینکه بکشم بیرون، یه خورده میریخت توش و مجبور بودیم قرص اورژانسی براش بگیرم. بعدش دیگه با کاندوم میکردم تا اینکه بعد از عروسی تصمیم گرفتیم اول از کوس بکنم و وقتی ارضاش کردم، برم سراغ کونش و اونجا خالی کنم. دیگه این شد برنامه ی روتین سکس ما تا الان که در حال نوشتنم. البته گاهی هم فقط از کون میکنمش یا به خواست خودش که میخواد بیشتر سیر بشه، فقط از کوس میکنم و لحظه ی آخر میکشم بیرون و بسته به نوع پوزیشینمون آبمو میریزم روی شکم یا کونش. تا اینجا رو گفتم که با زندگی سکسی ما آشنا بشید و بدونید ما هر دو داغ و حشری هستیم و خیلی خوب به همدیگه حال میدیم و کمبودی نداریم. اونقدر بهش اعتماد داشتم که حتی یک بارم گوشیش رو چک نکردم و به حریم خصوصیش احترام میذاشتم. تا اینکه متوجه شدم یه مدته زیاد میره توی گوشی، حتی وقتایی که من خونه ام. شبها که میرم روی تختخواب، میگه تو دراز بکش الان میام و خودش همچنان توی گوشیه. میدونستم هم با دوستاش و هم با فامیلاش گروه دارن و باهم چت میکنن ولی از اینکه اینقدر زیاد شده بود ناراحت بودم و حتی به مقدارم بهش شک کرده بودم ولی از اونجا که میدونستم از لحاظ مالی و محبت و سکس کمبودی نداره، به خودم میگفتم نه بابا، مینا اونجوری نیست، بزار راحت باشه… تا اینکه یه روز توی همین تابستون گفت میخوام دو روز با دوستام مجردی بریم شمال، ماشینو میدی ببرم؟ اول فکر کردم شوخی میکنه و خندیدم و گفتم تو که بدون من جایی نمیرفتی و اصلا دوست نداشتی بری. حالا چی شده؟ -آخه بچه ها میخوان برن و گیر دادن تو هم بیا. -اگه با اونا میخوای بری پس ماشینو میخوای چیکار؟ -اونا گفتن با تور بریم، من گنده گوزی کردم و گفتم ماشین میارم خودمون بریم. اونام از خدا خواسته قبول کردن و حالا موندم توی حرفی که از دهنم در رفته و نمیتونم بگم نه. -اگه دوست نداری بری بگو سامان ماشینو لازم داره. -راستش دوست دارم برم. البته اگه تو اجازه بدی. اون شب بهش بله رو دادم و اونم بهم یه حال حسابی داد ولی فرداش انگار توی دلم آشوب بود و به قول معروف دلشوره گرفته بودم. آخه تا حالا نخواسته بود تنهایی و با دوستاش بره مسافرت. شب که برگشتم خونه، گفت فردا پنجشنبه صبح راه بیفتیم و وسایلم رو بستم و آماده ست. گفتم باشه، خوش بگذره. فقط با احتیاط برو و مواظب باش. اونجا هم مواظب خودتون باشید. حالا کجا میخواید برید؟ گفت بچه ها از سایت ویلا رزرو کردن و میریم اونجا. عکسش رو نشونم داد و گفتم خوب و شیکه. بهتون خوش بگذره. کجاست؟ آدرسش رو حدودی بهم گفت و گفتم جاشم عالیه، با دوستات برو بیا، اگه خوب بود و خوشت اومد چند وقت دیگه باهم میریم. با خوشحالی بغلم کرد و لب گرفتیم و ختم شد به یک سکس داغ و عالی از کون. صبح چمدونش رو بردم توی ماشین و منو تا محل کارم رسوند و رفت. و اما مطلب مهم داستان اون شک و دلشوره ی روز قبل من بود که باعث شد اون کاری که به دلم افتاده بود رو انجام بدم. ماشین دوستم رو هماهنگ کرده بودم و سوئیچش رو گرفته بودم. همون موقع که رفت، پریدم پشت ماشین و راه افتادم دنبالش. خب حق بدین، داشتن یه زن زیبا و فوق العاده سکسی که چشم خیلی ها دنبالشه با وجود آدمهای زبون باز توی این دوره زمونه، باعث ترس میشه. این خواسته ی یهویی و بی سابقه ی خانمم هم باعث شد که شک کنم. مخصوصا که چند وقتی بود زیاد توی گوشی میرفت. همه ی اینا منو وادار به این کار کرد و راه افتادم دنبالش. خلاصه رفت جلوی یه خونه و دیدم یه پسری هم سن خودش یه چمدون و یه ساک آورد و گذاشت داخل ماشین. فکر کردم داداش دوستش باشه ولی با تعجب دیدم پسره سوار شد و راه افتادن. پسره هم هیکل خودم بود و از این تیپهای بچه سوسولی داشت. شلوار زاپ دار که چه عرض کنم، کلا پاره پوره و یه تیشرت بلند با موهای فشن و عینک آفتابی رنگی. همونجا میخواستم برم بپیچم جلوش و اول پسره رو بزنم و بعد مینا رو. اما نمیدونم چرا یه حسی میگفت صبر کنم و ببینم ماجرا چیه و مینا با این پسره چه سرّی داره. تمام مسیر توی جاده ی هراز دنبالشون بودم. میدیدم که خانمم رو میبوسه و دست میندازه گردنش. وسط راه جاشون رو عوض کردن و پسره نشست پشت فرمون. ماشین رفیقم شیشه دودی بود و منم کلاه ورزشی سرم بود و عینک دودی زده بودم و مطمئن بودم منو نمیبینه و نمیشناسه. اصلا به فکرش نمی رسید من بخوام بیام دنبالش چون تا حالا هیچ وقت بهش شک نکرده بودم و هیچ وقت تعقیبش نکرده بودم. وقتی پسره پشت فرمون بود، مینا دست می انداخت گردنش و بوسش میکرد. تا اینکه خلاصه رسیدن لب دریا. پسره با شورت و مینا هم با به تاپ و شلوارک جذب از ماشین اومدن بیرون و رفتن لب ساحل یه کم ایستادن و در حالی که دست به کمر همدیگه انداخته بودن و چسبیده بودن به هم، با همدیگه حرف میزدن و لب و بوسه میگرفتن. بعدش رفتن توی آب و بیشتر از یک ساعت توی دریا بازی میکردن و همه جوره باهم خوش میگذروندن و پسره زنمو میمالید ومیبوسید. تا اومدن خودشون رو خشک کردن و حوله گرفت دور خانمم لباس عوض کرد و سوار شدن راه افتادن. من که از دور همهی کاراشون رو با دوربین میدیدم، راه افتادم دنبالشون. رفتن رستوران ناهار خوردن و منم رفتم سریع یه ساندویچ از اون نزدیکیها خریدم و برگشتم جلوی رستوران. بعدش راه افتادن و رسیدن به همون ویلایی که عکس و آدرسش رو بهم داده بود. اونجا بود که تازه به من زنگ زد و گفت رسیدیم ویلا و بچه ها رفتن داخل. از آب بازی و شنا کردنش گفت و منم بهش گفتم خوش بگذره و مواظب خودت باش. تا شب اونجا بودم و هزار تا فکر و خیال توی سرم اومد. از اینکه الان داره زنمو میکنه یا نه. از اینکه مینا به من خیانت میکنه و بهش میده یا فقط دوستن. صد بار زد به سرم که از دیوار بپرم اون طرف و برم سراغشون ولی نرفتم. شب اومدن بیرون و رفتن همون رستوران شام خوردن و رفتن لب دریا. توی تاریکی چیزی معلوم نبود ولی تا جایی که میشد نزدیک شدم و دیدم بعد از قدم زدن برگشتن کنار ماشین و نشستن کنار ساحل. شاید نیم ساعت یا بیشتر اونجا نشسته بودن و انگار حرف میزدن و البته فکر کنم لب و بوسه هم میگرفتن تا بالاخره زیر انداز رو جمع کردن و برگشتن ویلا. دیگه طاقت نیاوردم و رفتم از دیوار پریدم داخل ویلا. یه ویلای تکی بود توی یه محوطه ی جنگلی که از ویلاهای دیگه کمی فاصله داشت. توی حیاط چند تا چراغ با نور کم روشن بود و از پشت درختها رفتم و رسیدم پشت یکی از پنجره ها. چیزی ندیدم و چرخیدم تا رسیدم به پنجره ی پذیرایی. از لای پرده های لوردراپه که بعضی هاش کج شده بود داخل معلوم بود. خانمم رو دیدم با شورت لامبادا و تاپ نیمتنه بود. معمولا شبهایی که سکس میخواد، واسه من اینجوری تیپ میزنه و پسره هم فقط یه شورت پاش بود. صدای موزیک میومد و پسره داشت پیک های مشروب رو پر میکرد و مینا هم داشت چیپس و پفک باز میکرد. مشروب خوردن و لب میگرفتن و توی بغل پسره دلبری میکرد. مینشست روی پاش و لب بازی میکردن و پسره گردن و سینه های خانمم رو میخورد و میمالید. کون و رونش رو دست میکشید و میمالید تا بالاخره مینا بلند شد براش رقصد و پسره هم حسابی نگاه میکرد و معلوم بود خر کیف و مسته. بعدش اونم بلند شد باهاش رقصید و کلی هم مالیدش و لب گرفتن و بردش توی اتاق. دیگه مطمئن شدم بعد از ظهر سکس کردن و بازم قراره بکنن. خواستم در ویلا رو آروم باز کنم و برم داخل ولی قفل بود. رفتم پشت خونه و خواستم از پنجره ببینم ولی پرده ش سالم بود و چیزی دیده نمیشد. فقط گوشه ی پرده دید داشت که اونم روی تخت خواب رو نمیشد دید و فقط دیوار دیده میشد. اما صدای خنده هاشون میومد که بعد از مدت کوتاهی صدای خنده های مستانهی خانمم جاشو داد به ناله های شهوتناک. بعد از جیغ خانمم که نشونه ی ارضا شدنش بود و مشخص بود با کوس لیسی ارضاش کرده صداها کم شد ولی دوباره بعد از مدت کوتاهی صدای آخ و اوخ و ناله بلند شد و حتی توی اون سکوت شب و بین صدای جیرجیرکها، صدای شالاپ شالاپ کوبیدن سکسشون رو هم میشنیدم. بین حرفهای سکسی و قربون صدقه رفتن هاشون، پسره می گفت بالاخره دوباره باهم اومدیم اینجا و بعد از دوسال به آرزوم رسیدم. هر چی کوست رو میکنم سیر نمیشم. واقعا خیلی کوس ناز و تنگی داری مینا جون. خانمم هم میگفت جوووووون بکن، مال خودته. فقط دوباره نریزی توش. همون یه قرص رو داشتم. -نترس عشقم، اینبار میریزم توی کونت. مثل شوهرت. بعد بلند خندید و گفت سامان کجایی ببینی زنت زیرم داره ناله میکنه و کوسشو اتوبان کردم. امشب دفعه ی سومه دارم میکنمش. سیر نمیشم از کوس زنت و بازم می خندید و صدای سیلی زدنش روی کون خانمم میومد. همون موقع مینا گفت محکمش کن دارم میام. آاااهههههههه وااااایییییییی مهیار بزن لامصب آاااهههههه ووووییییییی… دوباره خانمم ارضا شد و مهیار گفت حالا نوبت کونته… -آاااهههههه -جووووون مینا چقدر من این کونت رو گاییدم و ازش سیر نشدم. چقدر آب ریختم توی این کون نازت… خلاصه کون زنمو گایید و من فقط صدای شالاپ شالاپش رو می شنیدم و آه و ناله هاشون رو. آبشو ریخت و دیگه صدایی نیومد تا چند دقیقه بعد که صدای خنده های مستانه شون دوباره بلند شد و یه چیزای نامفهومی میگفتن و میخندیدن. یه چیزایی هم بلند می گفتن و می شنیدم ولی همش چرت و پرت بود. من تمام این مدت هم عصبانی بودم، هم یه حس شهوتی منو گرفته بود. تجسم هیکل و کون و کوس زنم در حال گاییده شدن توسط یه پسر دیگه منو شهوتی کرده بود ولی نه اینکه فکر کنید کیرم بلند شده بود و داشتم جلق میزدم. اتفاقا برعکس کیرم و بدنم همه یخ کرده بود. حس میکردم کیرم جمع شده و کوچیک شده، بی حس شده. نشسته بودم پایین پنجره و اصلا توان بلند شدن نداشتم و به صداهایی که میومد گوش میکردم و فکرم درگیر این بود که چرا اینجوری شد. من که واسش کم نذاشتم و از این حرفها. دوباره میگفتم ولی معلومه اینا از قبل دوست بودن و یه حسی بینشون بوده که اینجوری شده و فقط به خاطر اون رابطه و خاطرات گذشتهشون دوباره اومدن باهم باشن وگرنه مینا از روی کمبود نیومده زیر این پسره بخوابه. با قطع شدن صداشون و بلند شدن صدای موزیک فهمیدم برگشتن توی پذیرایی. نمیتونستم از جام بلند بشم ولی بالاخره بعد از چند دقیقه بلند شدم و ساختمون رو دور زدم رفتم اونطرف از لای پرده ی پنجره ی پذیرایی میدیدمشون. در حالی که کاملا لخت بودن میرقصیدن و بالا پایین میپریدن. منم فقط نگاه میکردم و انگار هیچ کاری ازم بر نیومد. انگار مسخ شده بودم و داشتم دزدکی به بدن زن خودم نگاه میکردم و به لاس زدن و مالیده شدنش خیره بودم. دوباره کیر پسره شق شد و همونجا روی مبل افتاد روی خانمم و شروع کرد به خوردن و مالیدن و لیسیدن سینه ها و کوس و کونش. بعدم همونجا شروع کرد به گاییدن خانمم و اینبار تمام صحنه ها رو زنده داشتم میدیدم. اول مینا براش ساک زد و بعد پاهاش داد بالا و پسره خوابید روش و کرد توی کوسش. نامرد چنان لبهای خانمم رو با لذت میخورد و میمکید و توی کوسش تلمبه میزد که انگار زن خودشه. مینا هم با عشق و شهوت بهش حال میداد و پا به پاش حال میکرد و ازش لب میگرفت. محکم بغلش میکرد و کمر و بازوهای پسره رو میمالید و فشار میداد. بعد از دو سه دقیقه تلمبه زدن، بلندش کرد و برد پشت مبل. سرپایی در حالی که دستهاش روی تکیه گاه مبل بود میگاییدش. صورتشون طرف من بود و چهره ی پر از شهوت خانمم و پسره رو کامل میدیدم. بعد اومد جلوی مبل و زانوهاش رو گذاشت روی مبل. اینبار تکیه گاه مبل رو از داخل گرفت و کونشو داد طرف مهیار. اونم چنان از پشت میکوبید توی کوسش که کون خانمم میلرزید و موج میخورد و صدای آه و ناله هاش رو از بین صدای موزیک میشنیدم. وقتی خانمم از کوس ارضا شد، همون مدلی کرد توی کونش و دوباره به گاییدنش ادامه داد. موج و لرزش کون خانمم رو واضح می دیدم ولی صدای شالاپ شولوپش با صدای موزیک قاطی شده بود و زیاد نمیشنیدم. اما تمام حالات و ناله کردنهای خانمم رو میدیدم. سیلی زدن مهیار روی کون خانمم و مثل خر گاییدنش رو میدیدم. کیرش از نظر کلفتی انگار اندازه ی کیر خودم بود ولی نوکش تیز بود. برعکس من که کیرم کله قارچیه. مینا رو دمر خوابوند روی مبل و خوابید روش. همون مدلی کونش گذاشت و پهن شدن کون قلمبه ی خانمم رو زیر کیرش می دیدم و شاهد کمر زدنش روی کون بی نظیر خانمم بودم تا اینکه آبش اومد. همونجوری روش خوابید و بوسش میکرد و آروم حرف میزدن. شاید یه ربعی اونجوری بودن تا اینکه بلند شدن رفتن داخل اتاق. برگشتم پشت ساختمون و دیدم صدایی نمیاد. انگار رفته بودن حموم. چون نیم ساعت بعد صداشون اومد و میخندیدن. تا اینکه دیگه چراغها رو خاموش کردن و خوابیدن. منم با یه بدن یخ زده و کرخت برگشتم توی ماشین. بعد از کلی فکر و خیال و سرزنش کردن خودم و نقشه هایی که واسه زنم می کشیدم خوابم برد. نزدیک ظهر بود که دیدم از ویلا اومدن بیرون و رفتن خرید کردن و رفتن سمت جنگل. مینا بهم قبلش زنگ زده بود و گفت قراره ناهار بریم جنگل جوجه بزنیم و عصری برمیگردیم میایم. رفتم دنبالشون و جایی که توی جنگل توقف کردن رو رد کردم و منتظر شدم دیدم دارن وسایل و زیر انداز میبرن. منم رفتم از دور، از پشت درختها نگاهشون میکردم. کباب بازیشون رو کردن. کنار هم دراز کشیدن و شاهد بغل کردن و لب بازی و دستمالی کردن هم بودن. توی جنگل قدم زدن و خلاصه عصر برگشتن سمت ویلا. اونجا بود که خانمم دوباره بهم زنگ زد و گفت بچه میگن الان بیایم میخوریم به ترافیک. میشه امشب بمونیم و فردا صبح راه بیفتیم؟ منم مثل آدمای مسخ شده قبول کردم و گفتم باشه ولی صبح که بیدار شدید راه بیفتد. اونشبم رفتم داخل حیاط ویلا و دید زدمشون. مثل دیشب لال بودم و فقط نگاه میکردم ولی اینبار از دیدن کارهاشون کیرم شق شد. بدنم مثل دیشب یخ نکرد و اعصابم خراب نشد. آخر شب هم رفتم توی ماشین خوابیدم و صبح که بیدار شدم زود برگشتم سمت خونه. سریع دوش گرفتم و رفتم سر کارم و زنگ زدم به خانمم گفت توی راهیم. هر وقت رسیدم بهت خبر میدم… از اون روز تا الان دیگه نخواست مسافرت تنهایی بره ولی خودم سه هفته بعدش بردمش شمال و چند روز با هم خوش گذروندیم. رفتیم توی همون ویلا و دقیقا همون مدلی که مهیار زنمو میگایید، گاییدمش. با همون پوزیشنها و روی همون مبل و تختخواب. همونجا مثل اون دوشب مشروب خوردیم و رقصیدیم با این تفاوت که ما سه شب موندیم و حسابی بهم خوش گذشت. هنوزم سرش توی گوشیه ولی دیگه شبها همزمان با من میاد میخوابه و نمیشینه پای گوشی. اما من هنوز شک توی دلم هست که آیا مهیار وقتی من نیستم میاد خونهمون و زنم رو میکنه یا نه، و یا مینا میره پیش اون یا نه. تا الان که اسفند ۱۴۰۳ هست و میخوام این داستان رو آپلود کنم هیچ حرفی بهش نزدم و هیچی به روش نیاوردم. نمیخوام از دستم بپره و نمیتونم اون همه زیبایی و خوش اندامی و سکسی بودن رو از دست بدم. چون هم خیلی دوسش دارم، هم واقعا ازش لذت میبرم و هیچ کسی نتونسته مثل اون برام سکسی و لذت بخش باشه. همیشه با احترام و مهربونی با من برخورد میکنه و خیلی دوسم داره. توی سکس هم واسم سنگ تموم میذاره. راستی الان مدتیه به فکر نصب دوربینم تا ببینم وقتی من خونه نیستم چیکار میکنه و پسره میاد پیشش یا نه. ولی اگه اونم نیاد خونهی ما، از کجا باید بفهمم وقتی مینا میره بیرون، پیش اون نرفته باشه؟!!! دیگه نمیدونم باید چکار کنم. نظر شما چیه؟ شما میگید چکار کنم؟ همینجوری ادامه بدم به امید اینکه دیگه تکرار نمیشه یا اگه بشه به اون شدت نیست یا کلا طلاقش بدم بره؟ یا اینکه جام بیغیرتی رو سر بکشم و کلا فراموش کنم چه اتفاقی افتاده و ممکنه بازم بیفته. امروز جمعه بود از بعد از ظهر رفته خونه ی مامانش اینا و منم قراره قبل از شام برم. واسه این موندم خونه تا این داستان رو ویرایش و تکمیل کنم و الان براتون بفرستم. دیشب موقع سکس واسه اینکه عکس العملش رو ببینم بهش گفتم نظرت چیه بچه دار بشیم؟ گفت حداقل تا دو سال دیگه اصلا فکرشو نکن. من بعضی از دوستام هنوز ازدواجم نکردن چه برسه به بچه. -ماه دیگه دومین سالگرد ازدواجموونه، یعنی میخوای تا چهار سالگی بچه دار نشیم؟ -حداقل تا اون موقع باید صبر کنی. منم گفتم باشه و به گاییدنش ادامه دادم… دوستان نمیدونم چرا دیروز فیلتر شکنم کار نمی کرد و نشد داستان رو آپلود کنم. اصلا انگار قسمت بود که نتونم و بیخیال بشم برم تا داستان بمونه اینم اضافه کنم و بعد بفرستم. آخه دیشب که رفتم خونه ی مادرش اینا و آخر شب برگشتیم خونه، موقع خواب گفت بچه ها گفتن عید نیمه ی اول با خانواده هامون بریم مسافرت، نیمه دوم رو خودمون مجردی بریم. مثل تابستون. با شنیدن این حرفش مخم سوت کشید و تمام صحنه های شمال رفتنش با مهیار اومد جلوی چشمم. گفت چی شد؟ چرا رفتی توی فکر؟ -چیزی نیست گلم. داشتم فکر میکردم به اینکه من برنامه ریزی کرده بودم نیمه ی دوم بریم. -واقعا؟ حالا نمیشه جابجاش کنی؟ -حتما باید بری؟ -دیگه ما برنامه ریزی کردیم و حرف زدم. زشته بگم نمیام. -باشه حالا تا اون موقع یه فکری میکنیم. -یعنی ردیفه دیگه؟ -حالا که تو قول دادی، منم سعی میکنم ردیف کنم تا بتونی بری ولی بهت قول صد در صد نمیدما. با لبخند شیطنت آمیز و نازش گفت همین که بله رو دادی کافیه. من میدونم ردیفش میکنی عشقم. بعد خودشو جا کرد توی بغلم و لب گرفتیم خوابیدیم. دوستان تا اینجا رو داشته باشید و بخونید. منم مثل شما منتظر میشم ببینم عید رو چکار کنم. بذارم دوباره بره یا نه. و اگه رفت ببینم میتونم برم دنبالشون یا نه. چون بعید میدونم توی عید ماشین دوستمو بتونم بگیرم و حتما خودش لازم داره. فعلا ببینم چی میشه و چکار میتونم بکنم. اگه اتفاقی افتاد و ارزش نوشتن داشت حتما براتون مینویسم. نوشته: سامان لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده