رفتن به مطلب

داستان سکسی مامان خوب


poria

ارسال‌های توصیه شده


علی بچه‌ی تخس فامیل
 

داستانی می‌نویسم که اولین داستانمه مطمئنا نگارش و طرز داستان گوییم ایراداتی داره پس شما به بزرگی خودتون ببخشید.
اسمم علی هست 19سالمه قدم 181 یا 179 هست (خیلی وقته قد نگرفتم) سر به زیر و کاری هستم.
سه شنبه صبح بود داشتم آماده میشدم برم سرکارم (تازگی توی یکی از شرکت های خوب به عنوان برنامه بنویس استخدام شدم)معمولا بخشی از راه رو با ماشین پدرم میرفتم( پدرم کاسب بازاره و معتقده باید اول صبح مغازه باز باشه همیشه) سوار ماشینش شدم و تا مترو منو میرسوند همیشه.
؛علی پنجشنبه مهمون داریم خونه باش(معمولا آخر هفته ها با رفیقام میریم بیرون)
؛؛باشه قراره کیا بیان؟
؛عمتو امید و حسین
؛؛اینا کین دیگه می‌خوان بیان خونمون مگه ما کی رفتیم خونشون که اونا بیان(منظورم پسر عمه هام بود مخصوصا امید چون ما رفت و آمدی باهاش نداشتیم و خیلی سال بود که ندیده بودمش حتی)
پدرم یکم اخم کرد و غر زد حالا بزارین یکم از امید بگم که اصل داستانمونه.امید یه مرد ۴۷ ساله تو کون نروعه که توی یکی از روستا های اراک دامداره و نرگس زنش ۴۰ سالشه که بعدها بیشتر آشنا میشیم باهاش دوتا هم بچه دارن یکی پسر ۱۱ ساله بشدت تو کون نرو یکیم دختر ۷.۸ ساله شیطون.
خلاصه ما پیاده شدیم و رفتیم دنبال کار و زندگیمون.فرداش هم یعنی چهارشنبه معمولی گذشت تا پنجشنبه.
پنجشنبه صبح طبق روال با پدرم سوار ماشین شدیم و تاکید کرد امروز خونه باش دیر نکنی هی بپرسن تو کجایی منم ندونم گفتم باشه
ساعت کاریم امروز تا ۴ بود دوست نداشتم زمان بگذره اصلا چون واقعا تو کونم نمی‌رفتن و ازشون خوشم نمیومد بدبختی ساعت ۳.۳۰ شد میخواستم اضافه کار وایسم که حوصله کار هم نداشتم.
از شرکت زدم بیرون زنگ زدم به رفیقام با هم چرخی زدیم تا ساعت ۷ میخواستم بپیچونم که همین طور هم شد ۷ رسیدم خونه پاهام انگار نمی‌خواست از پله ها بره بالا زبونم نمی‌خواست سلام بده شاید چون بخاطر اینه که چند سال با کسی ارتباط نداریمه.
در زدم و رفتم تو اول مرداد جلو چشام بودن و سلام و دست دادیم، حالا که چشام باز شد چی می‌دیدم این نرگسه یعنی؟ عجب دافیه بخوام توصیفش کنم اینجوریه که قد ۱۶۷ با وزن ۶۹ کیلو با ممه های ۷۵ دست های کشیده بدن خوش فرم که آدم میدیدش اصلا فکر نمی‌کرد زن یه دامدار یه ده دور افتاده باشه.
از دور سلام دادم بهشون و به خوبی هم جواب داد.
رفتم دستی به سر و روم کشیدم اومده نشستم از کارم ازم پرسیدن گفتن و چون نمیدونستن چیه چرت و پرتی جواب میدادم.(حسابی افتاده بودم توی زبون فامیل چون فقط من بودم که شغل نسبتاً خوبی داشتم آخه دامداری و کشاورزی توی فامیل ما رواج داشت اونایی هم که تهران بودن مغازه دار باشن تهش.
پسر نرگس که امیرحسین اسم داشت خیلی تخس پرو بود که یه بدن آویزون داشت که از سر و کلم می‌رفت بالا که مامانش نرگس هی صداش میکرد منم میگفتم داریم بازی میکنیم.
اون یکی دخترش هم که ۸ سالش بود مظلوم بود اونم مثل داداشش همش پیش من بود، و از سر کولم بالا می‌رفت من روی مبل نشسته بودم اونم داشت گردنمو ماساژ میداد مثلا نرگس اومد موقعی بغلش کنه ببرش اونور که یه نمای خوبی از پایین به بالا داشتم که حسابی ممه هاش خودنمایی میکرد و بوی خوبی داشت قند توی دلم آب شده بود صحنه برام خیلی تازگی داشت دوست داشتم تکرار شه که توی فرضیم به اینکه اون موقع به هوای حواسم نباشه دست بزنم ممه هاش حشریم کرده بود و توی دنیای خودم بودم.
موقع شام شد زیاد نبودیم کلا ۱۵ نفر بودیم،مردا نشستن پا سفره من یکم با تاخیر رفتن سر سفره که شانس خوبم اول بچه هایش بعد نرگس بغلم بود از یه لحاظ خوب بود از یه لحاظ دیگه بد واقعا بچه های تخس و بد نمکی داشت. وسطای شام خوردن بودیم دخترش رفت پیش باباش حالا من به نرگس سکسی نزدیک تر شدم و به سختی شام می‌خوردم.
سرتونو درد نیارم حدودا ساعت ۱۰ بود داداشم و امید و حسین رفتن بیرون دور دور و همون‌طور نزدیکی خونه ما یه مسجد هست که همیشه برای مراسم های مختلف برنامه داره و ایستگاه سلواتیش به راهه. خونمون خلوت شده بود حال در نبود امید نرگس شروع کرد غر زدن از امید اینکه الکل میخوره خیلی از شبا خونه نمیاد و اینا منم نمی‌خواستم اونجا باشم که نرگس خجالت بکشه رفتم تو اتاقم که پسر کسخلشم اومد باهام داشتم با گوشیم توی اینستا می‌چرخیدم که گفت عمه منم اینو دارم گوشی مامانشو آورد بیرون رفت اینستا گرام چی میدیم واقعا غافلگیر شدم نرگس پستی گذاشته بود با لباس هاش که انگار یه مجلس عروسی بود واقعا خوشگل شده بود پشمام ریخته بود از جذابیت این زن گوشیمو دادم دست پسرش که بازی کنه رفتم توی گالری مامانش می‌چرخیدم و عکسای دوتایی شون یا عکسهایی تکی شونو میدیم و عشق میکردم از جذابیت این زن هی میزدم جلو و جلو تر که یه عکس بود نرگس با یه لباسی بود که ممه هاشو عالی به نمایش میذاشت و زاویه عکس هم خوب بود مکثی کردن و نام خودآگاه دستم و بردم به کیرم که یهو نرگس مثل کیر خر اومد تو و به پسرش گفت گوشیم کو که گوشیشو توی دست من دید نتونستم از برنامه هاش بیام بیرون و دید توی عکساش بودم گفت گوشیم دست تو چیکار می‌کنه اشاره به پسرش کردم گفتم این داد ‌یکم ترسیده بودم گفت خاک تو سرت و رفت و من حشری حشری تر شده بودم حالا حسرت گوشیش هم می‌کشیدم امید و داداشم اومدن که معلوم بود مست کرده بودن و موقع خواب بود ساعت ۳ بود تقریبا، خوابیدیم تا صبح، صبح که همشون خواب بودن میخواستم برم که نون بگیرم مجبور بودم برم توی اتاقی ک نرگس و عمه و دختر بچه ها بودن تا کارت و بردارم که نگاهی به نرگس کردم که لباس آزاد تری داشت ممه هاشو قلمبه شده بود و خطشو می‌تونستم ببینم واقعا حشری شده بودم دلم میخواستم بپرم روش بگیرم یه دست بکنمش.
زدم بیرون از اتاق رفتم نون و گرفتم و خوردیم صبحونه رو امید و حسین و داداشم رفتم مغازه بابام حالا من فقط مرد خونه بودم زنا دیگه آزادتر میچرخیدن و منم برام عادی تر شده بود نرگس و زیاد قفلش نمیشدم
گذشت تا مادرم و عمم رفتن برای ناهار سبزی بگیرن و یکم خرید ناهار کنن نرگسم قرار شد خونه باشه ناهار و آماده کنه حالا وقت خوبی بود برای انگشت کردن نرگس و شاید رسیدن بهش فقط پسرو دخترش خونه بودن، حشرم رسیده بود به تهش نمیدونستم برم جق بزنم و این داستان و تموم کنم یا یه پلن بچینم تا نزدیک تر شدم بهش.
توی آشپزخونه با دخترش بود که دخترش داشت ظرف می‌شست گفتم کمک می‌خواین گفت نه مرسی دختر خوشگلم هست منم وقتی دیدم اینطوری داره ظرف میسوزه یه بوس از سر دخترش گرفتم و خندید
گفتم کلاس چندمی مامانش گفت کلاس اوله
ماشالا خانومی شده برای خودش من که اصلا نفهمیدم شما کی این دختر خوشگل و آوردین
گفت بله دیگه وقتی به ده نمیاین همین میشه دیگه والا بخدا ده هنوز خوشگلی هاشو داره
گفتم بله صددرصد که خوشگلی هاشو داره یکیش مثلا خود شما (باورم نمیشد انقدر زبون در آورده باشم که اینجوری راحت حرف بزنم باهاش و خودمو تشویق کردم)
نرگس خندید و گفت بیا این ظرفا رو از اون بالا بیا من قدم نمی‌رسه گفتم چشم صندلی آوردم وایسادم روش و چیزهایی که می خواست و یکی یکی میاوردم موقع تحویل دادن ظرف وقتی به سمت پایین میشدم از بالا ممه هاشو نگاه میکردم ک واقعا میخواستم مثل هلو بخورمشون اونم با لبخند می‌گرفت کارش که تموم شد نشستم پذیرایی با آوردن چای و شیرینی اومد و تعارف کرد که بهم گفت بردار خونه خودتونه تعارف نکن که خندید
اومد و نشست که توی حالت نشسته ۴ نفر نشسته فاصله داشتیم
بهش گفتم نرگس خانوم از ده چخبر و اینا حرف زدیم یکم از کارم گفتم براش و اینا خودش یه چیزایی میدونستم و علاقه داشت
رفتم لب تاپ و آوردم یکم نشونش دادم پروژه هامو فاصلمون دیگه سانتی متری بود و خیلی نزدیک هم بودیم یجا میخواستم لپ تاپم و بزارم روی پاس که تایپ کنه که دستم خورد به رونش و فشار دادم از فشارم که خیلی تابلو شد قشنگ معلوم بود
گفت اوه چقدر داغه منم خندیدم و گفتم تازه کجاشو دیدی تازه برا اونجا هم بده و خندیدم که به شوخی می خواست لپ تاپ و برداره از پاش
گفتم مگه برای شما مهمه دیگه ماشالا دو تا بچه دارین بعد یکم خندیدم که بفهمه به شوخی گفتم
گفت شاید یه روز بخوام دوباره بچه بیارم
گفتم اوه اوه بیچاره آقا امید کمر درد نگیره و خندیدیم
گفت آقا امید چرا این همه مرد دیگه و خندید
گفتم به به حالا کی برنامتونه برای سومی
گفت نمیدونم شاید نه ماه دیگه و لبخند زد
منم توی این زمان چسبیده بودیم کامل به هم و بهش آموزش میدادم حتی موقع آموزش یجا میخواستم یه چیزی تایپ کنم با دست چپم که سمت چپم نشسته بود یهویی دستم و به سمت کیبورد بردم دستم خورد به ممه هاش
حشرم زده بود بالا و کیرم از رو شلوارم برجستگیش افتاده بود بیرون که تا فهمیدم یکی از کوسن هارو گذاشتم روز و اونم می‌خندید
دوست داشتم همین الان جلوی بچه هایش بزور بگیرمش بکنمش به زور هم که شده ولی اینجا ایرانه پورن هاب نیست
بچه هایش خودش بغل خودش نشسته بودن
که یهو کوسن و زد کنار لب تاب گذاشت روی پام پاشد گفت وای غذا موقع بلند شدنش لباسش رفته بود بالا و شلوارش یخورده پایین کونش دلبری میکرد برام بعد چند دقیقه زنگ خونه رو زدن مامانم اینا بودن که دستشون پر بود آنقدر خرید کرده بودن رفته بودن جمعه بازار و تره بار
ناهار و خوردیم بدون هیچ اتفاق خاصی بعد ناهار قرار شد ببرمشون مرکز خرید و مادرم هم ماشین داشت مادرم نشست راننده عمم جلو من بغل نرگس بچه هاش کنارش
صندلی های عقب چون جعبه پمپ آب بود که قرار بود ببرم من بدم به اونجا که تعویض کن یخورده فشرده نشستیم و چسبیده بودم به نرگس
فرصت خوبی بود تا به هدفم برسم چی دیگه میخواستم هی با خودم کلنجار میرفتم میگفتم الان دستم و نزدیک پاش میکنم
که بلاخره به خودم جرات دادم دستم و آزاد کردم و گذاشتم رو پام و با اولین تکون دستم مثلا افتاد رو پاش دستمو برداشتم میخواستم عکس عمل شو ببینم که هیچ مخالفتی نداشت و این یعنی جواب مثبت
پرو تر کردم خودمو حالا دیگه دستمو بدون فاشرای روی پاش حرکت میدادم و کمی بعد فشار میدادم اونم داشت حرف میزد با مادرم و عمم
دیگه دستم آزاد بود میخواستم دستمو به کسش برسونم ولی از دوتا چیز می ترسیدم یک اینکه از جلو کسی ببینه دو نرگس مخالفت کنه اما ترسم از مورد دو کمتر بود و میدونستم که نرگس آزاده و شل کرده
تصمیم گرفتم دستم و ببرم سمت کونش که دید نداشت آروم آروم رسوندم دستمو به کونش حالا فشار میدادم یه بردی که داشتم این بود شلوارش پارچه ای و نرم بود و راحت بود دستم
کیرم سیخ شده بود و زده بود بیرون برجستگیش و نرگس می‌خندید
به مقصد رسیدیم اونا رفتن دنبال لباس بخرم منم رفتم پمپ آب و تعمیر کنه یجا بود نزدیک مرکز خرید بود که آنقدر ما بخاطر این پمپ آب محمد آقا رو اذیت کردیم می سپردن به من پمپ ابو دادم تعمیر و رفتم پیش نرگس اینا
داشتن لباس انتخاب میکردم یه مغازه بزرگی بود و شلوغ بود فشرده بود مرد هم بود اونجا
نرگس و عمه از من و مادرم نظر میگرفتن یجا نرگس رفت یه لباس بود رفت پرو کنه مادرم و عمه اون ور بودن من بغل در بودم که مراقب باشم یجا سوسکی در و باز کردم و به خنده گفتم چرا در و قفل نکردی و خندیدم اونم خندید
صدام کرد از تو پرو گفت علی جان گفتم بله گفت در و باز کن در و یکم باز کردم گفت چطوره یه چرخ زد و گفتم خوبه عالیه بعد گفتم بیا جنسشو ببینم دامن تنش بود اما خیلی لختی نبود تا بالا زانو هاش قد داشت دامنش و آزاد بود به هوای اینکه جنسشو دست بزنم پایین دامنشو میدادم بالا تا پاشو ببینم اونم پشتش به من بود خودشو تو آیینه میدید انقدر دادم بالا که به کونش رسیدم و گفت هوی به چی نگاه می‌کنی
منم گفتم داشتم جنسشو نگاه میکردم و خندید و گفت آره جون عمت
عمه اومد و خودمو جم و جور کردم و خرید کردن و که گفتم بریم بسه میخواستم سریع تر سوار ماشین شدیم شیم ک برسم به پای نرگس اما اینبار پرو تر
زدیم بیرون از مرکز خرید و کیسه های خرید دستمون بود عمه جلو نشست مادرمم همینطور اما نمیدونم چرا نرگس کیسه های خرید و داد دستم و خودش سوار شد بعد بچه های توله سگش و آخرشم من صندلی عقب اینجوری بود که اول پسرش نشست بعد خود نرگس بعد دخترش بعد من
کلافه شده بودم و هی به نرگس فش میدادم نرگس یکی از کیسه هارو خواست از من که ببینه چی خریدیم موقع دانش یکم دستشو گرفتم و مکث کردم
توی خودم بودم که یه فکری به ذهنم رسید با دخترش شروع به بازی کردن کردم بعد وسطاش سوسکی بلندش کردم گذاشتم اونور خودم که بغلیم بشه نرگس
حالا به نرگس رسیدم دستم و آروم بردم به پاش و کیسه های خرید روی پاش بود و از جلو به عقب دید نداشت دیگه پررو شده بودم نمی‌خواستم دست رو دست کنم پاشو میمالیدم حالا یه کار ریسکی اومد به ذهنم میخواستم دستمو برسونم به کسش میدونستم اگه حشری بشه وا میده
آروم آروم رسیدم به کسش یه نگاه معنا داری بهم کرد من نمالیدم اما همچنان دستم به کسش بود بعد چند دقیقه ترسم ریخت و دوباره مالیدن تو راه تو حشر خودم بود با یه دست داشتم نرگس میمالیدم با یه دست با دخترش بازی میکردم
میمالیدم تا رسیدیم به خونه ماشین و پارکینگ پارک کردیم مامان عمه نفری یه کیسه گرفتن دستشون و رفتن بالا نرگس داشت کیسه هارو تقسیم میکرد که ببریم بالا پول به پسر و دخترش یه کیسه داد و رفتن بالا حالا من اون تنها شدیم گفت
داری چیکار میکنی چته تو
گفتم ببخشید دست خودم نبود واقعا سکسی هستی شما
خنده به لبش اومد
میخواستم بهش نزدیک بشم و یه لب بگیرم ازش که پسم زد گفت اینجا جاش نیست با صدایی که پر از حشر بود گفتم پس کجا جاشه شمارمو گرفت گفت پیام میدم گوشیتو ببین گفتم باشه و رفتیم بالا تو راه پله نتونستم کنترل کنم و هی نگاه میکردم بهش و یجا نگهش داشتم و چسبیدم بهش و میمالیدم واقعا حشرم دست خودم نبود
هولم داد گفت به خودت بیا ببین کجاییم پر دوربینه اینجا دیدم راست میگه و عادی رفتم بالا
رفتم بالا همش سرم توی گوشی بود منتظر پیامش بودم
بعد یه ساعت بالاخره پیامش اومد گفت رانندگی بلدی گفتم بله گفت منتظر باش باید بریم یکی از لباس و پس بدیم منم که برنامه رو فهمیدم از خوشحالی میخواستم بال دربیارم اما کجا ببرمش؟
چند جایی بلد بودم که بریم اونجا پارک کنیم با ماشین اما کاش خونه ای در دسترس بود اما نبود
بعد یه رب گفت وای این لباس چرا پاره هست مامانم گفت بیا سریع بریم پس بدیم که نرگس گفت نه زحمت نکش شام و آماده کن با احسان جان میرم گفتم بریم چشم
من سوییچ و گرفتم و رفتم پایین چادر ماشین و برداشتم و نرگس اومد گفتم ای دمت گرم قربونت برم گفت برو که زیاد وقت نداریم من سریع استارت زدم و سریع رفتم رسیدم به مکان مد نظر دورانی که با دوست دخترم زهرا بودم با ماشین میومدین اینجا سریع از ماشین پیاده شدم چادر و انداختم رو ماشین خیلی خلوت بود اونجا و هوا هم تاریک شده بود
صندلی هارو دادیم عقب یکم راحت کردم ماشینو بعد با لبخند نگاهش کردم که زد زیر خنده گفت چی شد
گفتم تا اینجاشو بلد بودم
گفت بیا لوس نشو
من رفتم طرفش لوبشو بوسیدم چقدر خوش طعم بود لنتی و قربون صدقه لبش میرفتم که بعد فهمیدم استقبال نمیکنه دیگه قربون صدقه نرفتم خوابوندمش گردنشو بوس میکردم همیشه عاشق این کار بودم اخ که چقدر خوش بو بود چقدر سفید بود این زن رسیدم به ممه هاشو خوشگلش کتشو در آوردم رسیدم به سوتین چه سوتین خوشگلی داشت سوتینشو هم درآوردم و چی میدیدم چه ممه های داشت واقعا میک میزدم و اونم چنگ میزد و با اون یکی دستم فشار میدادم ممه هاشو دیگه تمام وزنم افتاده بود روش و گفت پاشو طاقت ندارم شلوارشو در آوردم چه پایی داشت انگار پاش صورتی بود تا حالا پای صورتی دیده بودین؟
پاشو مالیدن تا شرتش شرتشو آروم در آوردم که جواهر واقعی جلو چشمم بود یه کس آبدار و گوشتی
پاشو دادم بالا با زبون افتادم به جونش همینطور می‌خوردم و اونم آه و ناله میکشید زبونمو سرعتی تر کردم و هم با زبون می‌خوردم هم با دستم بالای کسشو میمالیدم صدای کسش در اومده بود که یهو آبش خارج شد یکم
حالا نوبت اون بود دراز کشیدم اومد لخت نشست رو زانوم شلوارمو کشیدم پایین حالا اون با لباس خوشگلش حالی به کیر ما داده اول زبون زدن به سرش خیسش کرد به با فشار زیاد لباشو سر کیرم میخورد داشتم میمردم از حشر چقدر خوبه این زن که گفتم داره میاد پاشد لباسمو در آوردم خوابوندمش به خودم یه لب گرفتم ازش و بدن لختمون به هم گره خورد
کسشو مالیدن یکم بعد آروم با دستم کیرمو کردم تو کسش اول بچیکم مالیدم و فشار میدادم بعد آزاد شد و کردم توش دستمو بردم به ممه هاشو و ممه هاشو میمالیدم خودش پایین و بالا میشد و زل زده بودیم به چشم های هم که کیرم بهم در اومد با دستش کرد توش آخ که چه حالی داد بهم بعد چند تا تلمبه این داشت میومد در آوردم ریختم به کونش حالا خوابوندمش پاهاشو انداختم رو شونه هام و کردم تو کس قشنگش حالا نوبت من بود وحشی شده بودم باید خودمو نشونش میدادم و کردم توش پر فشار عقب و جلو میکردم و تلمبه میزدم تلمبه که میزدم ممه هاش برام دلبری میکرد پنج دقیقه ای گذشت که آبش اومد و ازش در آوردم گفتم بیا یه دهن بزن که وقت نداریم حالا جلوم نشست و برام اول با دست بعد با دهن میخورد گفتم تا تهش برو چه حالی میداد بعد چند ثانیه گفتم داره میاد که در آورد دهنشو و با دست ابمو آورد
ابم که اومد تو بغلم افتاد و حال نداشت بلند شه توی این چند دقیقه ازش تشکر کردم و ازش تعریف میکردم که حسابی خوشش اومد بدنمونو با دستمال تمیز کردیم و رفتیم خونه و گفتیم لباس و پس دادیم و پولشو گرفتیم و شام و خوردیم و فردا صبح زودش رفتن.
این داستان برای یک ماه پیشه و داریم چت میکنیم همیشه و قراره عید بریم شهرستان و صددرصد سکس هم اونجا داشته باشیم اگه مایل بودین بگید اونو تعریف کنم

نوشته: علی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18