رفتن به مطلب

داستان سکسی زن داداش


mame85

ارسال‌های توصیه شده


زن داداش ندا
 

از مشکل داداشم اطلاع داشتم و با سوءاستفاده از مشکلش تونستم زن داداشم ندا راضی کنم که با هم سکس کنیم اولش مخالف بود اما بعد از چند بار که ترسش ریخت دیگه با هم سکس می کردیم حالا یا اون می خواست یا من گاهی هم که می رفتیم خونه مامانم چون مامانم ویلچریه نمی تونه بیاد توی حیاط به بهانه های مختلف ندا می کشوندم توی انبار یا اون به یه بهانه ای صدام می کرد و می رفتیم عشق و حال با بوس و بغل شروع می کردیم و طی چندین بار رفتن و دوباره اومدن توی انبار ندا کیرم می خورد بعدش می کشید پایین می کردم توی کوسش تلمبه میزدم و دوتایی عشق می کردیم چون استرس داشت بیشترم حال میداد حتی بیشتر از کردن زنم پروین چندین بار اینکار کردیم اما یه بار موقع تلمبه زدن توی کوس ندا خواهر بزرگم فرزانه اومد داخل انبار و دید یکم نگاه کرد گفت خاک بر سرتون ندا می خواست بلند بشه نذاشتم گفتم فرزانه برو بیرون و رفت بیرون منم به تلمبه زدن ادامه دادم تا آبم اومد لباس پوشیدم رفتم به فرزانه گفتم به کسی نگیا؟گفت شما دو تا متاهلید بعد چرا اینجوری ؟جای من یکی دیگه بود چیکار می کردی ؟ بعد چرا ندا؟ زن داداشت؟یه دزد هم می خواد دزدی کنه میره چند محله اون ور تر بعد تو رفتی سراغ زن داداشت؟برادر کشی خوبه ؟گفتم حالا که شده من ندا دوست دارم دوست دارم خودم بکنمش نه یه غریبه مشکل داداشتم که میدونی خب حق داره زنه بدبخت گفت خیلی عوضی و پستی تازه توجیهشم میکنه پسره دیوث گفتم پس دهنت بسته بمونه گفت شرط داره گفتم چی ؟ گفت الان برو بعدا بهت میگم برو برو شب بهم پیام داد منم مثله تو یه شیطونی هایی کردم اما منم مثله شما مشکل جا دارم الیاس (شوهرش)شک کرده از طرفیم اون طرفم جا نداره حالا من یه پیشنهاد دارم بیا زنت پروین بفرست اصفهان خونه مامانش تا به اونها یه سری بزنه چون گفت مامانش مریضه دوست داره بره براش نوشتم پول ندارم تازه باید سوغاتیم ببره اما چرا خونه ما ؟ برام نوشت پولش با من چون خونه شما سویته کوچیک و جم و جوره و عشق و حال اونجوری که دوست دارم فقط توی خونه شما میچسبه گفتم عه؟گفت به جون ندا جونت گفتم طرف کیه ؟گفت میشناسی پول امشب برات کارت به کارت می کنم فردا شب می خوام 4 تایی خونتون باشیم گفتم باشه خودم دوست داشتم ندا بیارم خونه خودم و از ذوق اصلا حواسم به حرف فرزانه و اون فرد نبود رفتم سراغ پروین و موضوع بهش گفتم و قبول کرد بغلم کرد و بوسیدم گفت تو هم بیا گفتم تو برو زودتر منم میام رفتیم صبحش خرید سوغات و چیزهایی که مامانش دوست داشت و رفت اصفهان با ندا برای شب هماهنگ کردم گفت داداشت نمایشگاه داشتن تهران رفته دو سه روز دیگه میاد آرش من میترسم گفتم نترس فقط بیا تا کلی عشق و حال کنیم بعدشم به فرزانه زنگ زدم که فرزانه زودتر از ندا اومد بعد ندا اومد و برای خودش و فرزانه سوتین و دامن ست آورد ست سوتین و دامن ندا قرمز بود ست سوتین و دامن فرزانه مشکی ندا توی بغلم بود و از هم لب می گرفتیم فرزانه گفت وایسید عشق منم بیاد چند دقیقه بعد زنگ زدن و فرزانه رفت در باز کرد باورم نمیشد کمال داداش ندا بود کمال هم تا من و ندا توی بغل هم دید اونم با این وضع جا خورد که فرزانه بهش گفت امشب غیرت میرت تعطیله آرش و کمال اگر ناراحتی که داره با خواهرت چیکار میکنه تو هم می تونی با خواهرش همون کارو کنی کل خونه ما هم یه سویت بود و همه چیز باید همینجا انجام میشد ندا اصلا به کمال نگاه نمی کرد اما کمال نگاهش به ما بود که من با ندا چیکار می کنم که فرزانه بهش گفت حواست به من باشه ندا داشت کیرم می خورد فرزانه هم کیر کمال می خورد دامن ندا کشیدم پایین انداختم توی صورت کمال اومد فحش بده فرزانه جلوی دهنش گرفت بعد شورت ندا دراوردم پرت کردم توی صورتش که اونم شورت فرزانه کند انداخت توی صورتم ندا نشسته بود روی کیرم و بالا پایین می کرد فرزانه هم دقیقا همین کارو می کرد برای کمال بعدش دیگه من شهوت بالام نمیذاشت به فرزانه و کمال نگاه کنم ندا خوابوندم روی زمین پاشو باز کردم کیرم کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن به ندا میگفتم آخ جون چه حالی میده بی استرس کردنت کیرم تا ته می کردم توی کوسش و تلمبه میزدم میگفت آرش آرش بکن بکن خیلی دوست دارم بکن مرد من بکن کوس ندا جر بده با کیرت تا اینکه آبم اومد و ریختم توی کوسش به فرزانه و کمال نگاه کردم دیدم کمال هم کیرش تا ته توی کوس فرزانه است و فرزانه بهش می گفت امشب از آزادی مون لذت ببر امشب هر چقدر بخوای می تونی بکنی کمال می گفت امشب تا صبح میکنمت تا صبح میکنمت تا صبح فرزانه می گفت مرد و حرفش نامرده هر کی تا صبح نکنه تا اینکه آب کمال هم اومد و ریخت توی کوس فرزانه بعدش فرزانه به ما نگاه کرد و خندید گفت خوش میگذره ؟گفتم عالیه فرزانه اومد کنار ندا خوابید و دستاشون بهم زدن و خندیدن سوتین هاشون باز کردن گفتن شروع کنید خوردن سینه های ندا می خوردم و ندا دیگه براش عادی شده بود با کلی عشوه می گفت گازشون بگیر بعدش فرزانه به ندا یاد داد که پاهاشو کنار هم بذاره تا من کیرم لاپایی به کوس ندا بمالم و کمال هم کیرش لاپایی به کوس فرزانه میمالید تا دوباره کیرامون راست شد کیرم کردم توی کوس ندا و چند بار تا ته کردم داخلش که کمال هم همین کارو با کوس فرزانه کرد بعدش من تند تند توی کوس ندا تلمبه میزدم و کمال هم توی کوس فرزانه ندا فقط آه و ناله می کرد اما فرزانه میگفت بکنید دیوثا چه حالی میده سکسای ممنوعه حال نمیده ندا جنده ؟ندا می گفت خیلی حال میده بعدش دو تایی فقط آه و ناله می کردن من و کمال هم تند تند تلمبه میزدیم که اول من و ندا با هم ارضا شدیم بعد فرزانه و کمال .
من رفتم دستشویی شستم کیرمو بعدش کمال رفت من شورتم پام کردم و نشستم روی مبل بعدش کمال اومد اونم شورتش پاش کرد و نشست کنارم روی مبل ندا و فرزانه هم سوتین و شورت و دامن هاشون پوشیدن و فرزانه یه چیزی در گوش ندا گفت که با هم خندیدن بعدش شیرینی و شربت آوردن خوردیم کمال به کون فرزانه خیلی دست میمالید فرزانه می گفت همین الان دو بار بهت دادم کردی سیر نشدی ؟ بذار یه ساعت بگذره کمال می گفت این کون خوشکل تا صبح باید کرد فرزانه شورتش دراورد دامنش داد بالا داگی شد گفت اول باید بخوریش بعد بکنیش که دیدم کمال کل صورتش توی کون فرزانه بود ندا هم رفت کنار فرزانه شورتش کند و داگی شد گفت بدو آرش نوبت توعه تو هم باید اول بخوری بعد بکنی بوی خوبی میداد معلوم بود تمیز کردن و میدونستن که قراره کون بدن خوردن که تمام شد فرزانه گفت بذار روغن بیارم یه حال حسابی کنیم روغن آورد زدیم به کون شون کون جفتشون برق میزد دو تا کون سفید اما ماله ندا بزرگتر بود کیرم کردم توی کون ندا و شروع کردم تلمبه زدن کمال هم کیرش کرد توی کون فرزانه و تلمبه میزد گاهی هم با دستش به کون ندا میزد منم تلافی کردم و به کون فرزانه میزدم که یهو هولم داد منم هولش دادم و هر دو افتادیم نمیدونم چرا یکم سختم بود بلند بشم دیدم ندا و فرزانه می خندن کمال رفت سراغ کون ندا کیرش کرد توی کونش و شروع کرد تلمبه زدن فرزانه اومد جلوم داگی شد و گفت تو هم بکن توی کونم منم کردم توی کونش و تلمبه میزدم فرزانه می گفت دیدی ندا ؟ اینا دیوث تر از این حرفان دیدی بهت گفتم بحث کون که باشه همه سر کردن کون بزرگتر دعواشون میشه ؟ندا می گفت آره بکنید دیوثا بکنید بیشتر ندا فحش میداد و فرزانه فقط آه و ناله می کرد موهاشو توی دستم گرفته بودم و تند تند توی کونش تلمبه میزدم می گفتم اوووف چه تنگه چه تنگه واسه همین آبم زودتر اومد اما کون ندا گشاد بود و کمال داشت تلمبه میزد بهش می گفت چقدر کون دادی که انقدر گشاده ؟ندا می گفت خیلی آرش و داداشش بیشتر از کون میکنن بعدش آب کمال هم اومد ندا و فرزانه بهمون گفتن از الان موقع کون کردن تعویض می کنیم اما کوس کردن نه باشه ؟اون شب یه بار دیگه کون فرزانه کردم و کمال هم کون ندا کرد بعدش خوابم برد و دیگه چیزی یادم نیست صبح که بیدار شدم ندا توی بغلم بود و اثری از فرزانه و کمال نبود با اینکه من و ندا تونستیم شبهای دیگه هم با هم سکس کنیم اما فرزانه و کمال نتونستن بیان انقدر ندا کرده بودم که دیگه ازش متنفر شده بودم تا اینکه زنم اومد یه ماهی از اون ماجرا گذشت یه روز فرزانه زنگم زد گفت بدو همین الان بیا خونمون کارت دارم گفتم نمی تونم الان گفت آرش حیون یه مشکلی دارم که میگم بیای بدو بیا رفتم خونشون گریه کرده بود گفتم چته گفت هیچی کیک و شربت برام آورد خوردم گفتم چته فرزانه ؟چرا گریه کردی؟ گفت هیچی گفتم نگی میرم گفت باشه باشه بریم توی اتاق تا بهت بگم رفتیم توی اتاق گفت برو بشین روی تخت نشستم که جلوم ایستاد و کامل لخت شد گفت ما که گناه کردیم بذار بازم گناه کنیم دوست دارم بهت بدم کون دادن بهت خیلی بهم حال داد دوست دارم الان کوسمو بکنی دوست دارم شیرینی لذت کون دادن اینبار توی کوس دادنم بچشم و رفت سراغ شلوارم کمربندم باز کرد و شلوار و شورتم کشید پایین و شروع کرد خوردن کیرم بعدش که راست شد اومد نشست روش و بالا پایین می کرد بعدش گفت با انگشتم بکنم توی کوسش انقدر اینکارو کردم که آب کوسش اومد داگی شد گفت تا می تونی تند تند توش تلمبه بزن منم کیرم کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن تا اینکه دوتایی با هم ارضا شدیم و من آبم ریختم توی کوسش گفت بسه بسه پاشو لباساتو بپوش برو پاشو برو منم لباس هامو پوشیدم و رفتم از خونش بعدا فهمیدم شوهرش بهش خیانت کرده و کمال هم باهاش کات کرده بعد از طلاق فرزانه از الیاس تازه فهمیدم اون روز چرا گریه می کرد …

نوشته: یه بد شانس

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18