dozens ارسال شده در 10 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 10 خرداد دختر خواهرزنم سلام خدمت جقی های عزیز خاطرهای که میخوام براتون تعریف کنم تازگیا برام اتفاق افتاده من آرشم ۳۳سالمه نسبتا هیکلی با یه کیر معمولی ینی سفت شدش تازه میشه پانزده شانزده سانت خلاصه چند وقتی بود متوجه نگاهای سنگین الهام دختر خواهر زنم شده بودم الهام یه دختر ناز خوشگل هفده هجده ساله با استایل کاملا سکسی کمر باریک کون گنده که نه ولی یکم گوشتی ،کسشم که نگم براتون یه کلوچه صورتی هروخت میرفتم خونه مادر زنم،الهامم اونجا بود یاوختی خونه خود باجناقم میرفتم خیلی بهم نگاه میکرد هر وختی هم که حرف میزدم الهام جوابمو میداد چند بارهم وختی باهاش چشم تو چشم شدم الکی یه لبخند میزدم اونم بایه لبخند خوشگل جوابمو میداد منم از خودم تعریف نکنم به قول دور و بریام اگه ته ریش بزارم خیلی جالب میشم خلاصه الهام خیلی بهم نگاه میکرد خیلی جلب توجه میکرد راستی منم یه بچه کوچک بغلی دارم ما،هر وخت میرفتیم خونه باجناقم یا مادر خانمم قبلش یه خبر میدادیم مخصوصا خونه مادر خانمم چون خونه باجناقم با مادر خانمم دو کوچه فاصله داشتن وقتی میرفتم اونجا خبر میدادم چون الهام به مادر خانمم گفته بود که وقتی خالم میاد اینجا بهم بگو که منم خودمو برسونم آخه این الهام عاشق بغل کردن بچه منه که من فهمیده بودم اینم یه بهونس آخه یکی دوبار بدون اینکه کسی متوجه بشه امتحانش کردم وقتی بچمو میدادم بغل خانمم از خانمم نمیگرفت ولی اگه بغل من بود سریع به بهونه بچه میومد و بچمو میگرفت منم با خودم گفتم میدونم ازین به بعد چیکار کنم هر وقت به الهام برمیخوردم بچمو سفت میگرفتم اینم وختی میومد ازم بگیره بچرو میچسبوند به خودش سریع منم دستم میموند بین بچمو الهام تا میومدم بکشم بیرون میمالیدم به شیکمشو سینههاش خلاصه الهام فهمید که منم دارم چراغ سبز نشون میدم دیگه خیلی داشت تابلو میشد ولی اون ازبس داغو حشری بود اصلا حالیش نبود من مجبور بودم مراعات کنم چند شب پیش هم وختی خونه مادر خانمم بودم خانمم گفت من امشب همینجا میمونم تو برو خونه منم گفتم باشه و راه افتادم برم برون الهام جونم با بچم که تو بغلش بود اومد تو پارکینگ منم داشتم کفشامو میپوشیدم که یه فکری زد به سرم به بهونه بوسو خدافظی از بچم تو بغل خودش خودمو نزدیک میکنم به الهام ببینم چیکار میکنه همینکه سرمو بردم طرف صورت بچم فقط هفت هشت سانت با صورت الهام فاصله داشتم که اون دیگه نتونست خودشو کنترل کنه اونم یه ماچ از لپ من گرفت من قرمز شدم ولی تابلو نکردم انگار منم طبیعیم همین که داشتم صورت بچمو میبوسیدم دستمو انداختم پشت کمر الهام صورتمو چرخوندم یه لب هم از الهام گرفتم ده پانزده ثانیه طول کشید دستمم بردم پایین کون الهام و گرفتم محکم فشار دادم وای الآنم که دارم مینویسم هنوز باورم نمیشه همینکه داشتم کونشو میمالیدم اونم پیشونشو گذاشته بود رو سینم وای دستشو گفتم گزاشتم روی کیرم که داشت شلوامو پاره میکرد یه ای جانم گفتمو اونم محکم فشار داد بعدش یه هفت هشت باری شولو سفت کرد دستشو آخ آخ داشتم بیهوش میشدم آخه این الهام جونم خیلی خشگلو نازه خیلی وقته که تو کفشم اونم که با عشوه هاش منو کشته بود انقد رفتم بالا که با چند بار فشار دستش از کیرم ابم خالی شد ولی خب چون شلوارو شرت داشتم دستش خیس نشد نفهمید الان نزدیک به هفتس ازون جریان میگزره موندم دیگه به چه بهونه ای برم خونه مادر خانمم اصلا به چه بهانهای به الهام نزدیک بشم گوشیم که نداره یعنی پدر مادرش نمی زارن گوشی داشته باشه آخه ازین خانوادهای سفت و سختگیره اگه خوشتون اومد و اتفاقی بین منو الهام جون شکل گرفت حتما بازم در جریانتون میزارم نوشته: آرش لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده