رفتن به مطلب

داستان سکس گروهی از روی هوس


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


دنیای هوس 1
 

چشمهایم رو که باز کردم خودم را روی یک تخت کاملا سفید به همراه ملحفه های سفید داخل یک سالن با کف سرامیک و دیوارهای کاملا سفید یافتم.
چشمهام هنوز به سفیدی اونجا عادت نکرده بود که صدای تق تق کفشهای پاشنه بلند یک خانم به گوشم رسید.
باورم نمیشد، سحر بود که یک لباس جذاب مشکی یک دست که سینه های قشنگ و خوش فرمش مشخص بود و دامن کوتاهش پاهای جذاب شم نشون میداد، و یک کفش پاشنه بلند مجلسی مشکی هم به پا داشت، من که لخت زیر ملحفه سفید دراز کشیده بودم با نزدیک شدن سحر توی تخت نیم خیز شدم.
سحر دختر بیزنسی بود که گاهی زنگ میزدم و میومد خونه و در ازای دریافت پول باهم سکس میکردیم.
من خیلی آدم ماهری تو زدن مخ دخترها نبودم و جای خالی دوست دختر رو با زنهای جنده و دخترهای بیزنسی پر میکردم، سحر قد کوتاهی داشت، حدود 160،سینه های معمولی اما خوش فرم و باسن و هیکل جذابی داشت، اما به طور کلی معمولی بود، اما شهوتش و مهارتش تو سکس اونو جذاب تر میکرد.
نمیدونستم اونجا چکار میکنم و یا چطور سر از اونجا در آوردم؟!
سحر که سالن بزرگ رو طی کرد و به تخت وسط سالن که من توش بودم رسید خیلی اروم و طناز کنار تخت نشست و با یک خنده زیبا بهم سلام کرد.منم جواب سلامش رو با تکون دادن سر جواب دادم.
قبل اینکه من سوالی بپرسم سحر شروع کرد به صحبت کردن، اینقدر گیج و شوکه بودم که سوالی هم نمیتونستم بکنم.پس سحر شروع کرد به توضیح دادن.
"اینجا بهشت تو هستش، تو نه خوابی و نه دچار توهم شدی، واقعیت محض و کم کم متوجه میشی بخت و اقبال بهت رو کرده، تو تنها مرد اینجا هستی و همه خانمهای اینجا از جمله من وظیفه داریم بهت خدمت کنیم. تو مثل یک پادشاه هستی و یک حرمسرا از تمام دخترهایی که تو زندگیت باهاشون سکس داشتی اینجا هستن و بهت خدمت میکنن، من اسم اصلیم هماست و در اصل انسان نیستم، اجداد من جادوگر بودن و نسلی بوجود اوردن که زندگی طولانی تری از انسانها داریم. فقط برای این طول عمر زیاد باید بتونیم یک مرد رو راضی کنیم که بهش خدمت کنیم، اب منی تو قدرت شفا بخشی داره برای ما و این آب بهمون عمر جاویدان میده، ماهم برای جبران محبت تو بهت خدمت می کنیم و تو را غرق لذت میکنیم، حالا باید انتخاب کنی، میخوای اینجا بمونی یا نه، چون آب تو وقتی به ما قدرت میده که تحت رضایت خودت باشه.
تو میتونی اینجا بمونی و شهوت ناک ترین لحظاتت رو سپری کنی یا میتونی برگردی به زندگی قبلیت، اگر نخوای من حافظه ت رو پاک میکنم و تو دوباره تو خونه خودت بیدار میشی. تصمیم با خودته… "
هنوز از بیدار شدن تو یک جای غریبه تو شوک بودم که حرفهای هما دوباره منو تو شوک برد.
با من و من شروع کردم به صحبت کردن : اگه جوابم مثبت باشه چی میشه؟!
-معلومه، تو اینجا هر جور که بخوای میتونی با دخترهای اینجا باشی و لذت ببری، فقط کافیه آبت رو بعد از ارضا شدن با رضایت بهمون بدی… فقط همین.
-یعنی چی؟!
-خیلی ساده ست، تو سکس میکنی،ارضا میشی و آبت رو میریزی داخل دهان و صورت ما.
-فقط همین؟!
-بله، تا وقتی بخوای میتونی اینجا بمونی و تو لذت و شهوت غرق بشی، نیازی نیست کاری بکنی و ما بهت خدمت می کنیم، مثل یک ارباب، و تو فقط سکس میکنی، همین.
شرایطش خیلی وسوسه کننده بود، داشتم با خودم کلنجار میرفتم که هما ذهنم رو خوند و گفت : من بهت یک فرصت میدم، فکرهات رو بکن، هروقت جوابت رو داشتی من رو صدا کن.
هما بلند شد که بره که من گفتم : نه، نرو…
من جوابم مثبت، میمونم
هما تبسمی کرد، بدون اینکه حرفی بزنه لباسش رو درآورد که زیرش چیزی نپوشیده بود، لخت جلو من ایستاد، غرق بدن زیبای هما شدم.
داشتم تماشا میکردم که هما گفت، فقط یک چیز دیگه میمونه… نگران نباش، فقط کافیه کیرت یکم بزرگتر بشه که ما هم لذت ببریم.
و با خوندن یک ورد کیر 15 سانتی من تبدیل شد 20 سانتی متر…
کیرم همزمان سیخ سیخ شد، هما نشست رو تخت و لباش رو روی لبهای من گذاشت و زبونش رو سر داد تو دهن من. همزمان با یک دستش کیرم رو گرفت و خیلی اروم شروع کرد به بالا پایین کردن دستش روی کیر من که از شدت شهوت سیخ شده بود، سایز جدیدش هنوز واسم عادی نشده بود.
خیلی آروم لبهاش رو روی گردن من برد و لیسی زد و بعدش نوک سینه هام رو با نوک دندونش گاز گرفت که درد داشت اما منو داغ تر کرد، بعدشم با زبونش لیس زنان تا پایین رفت تا رسید به کیر من. شروع کرد به ساک زدن، به محض اولین تماس دهنش با کیرم داشتم ارضا میشدم که با هزار زحمت سرش رو عقب گرفتم تا خودم رو کنترل کنم
اما هما اینقدر داغ شده بود که به من توجهی نکرد، مجدد کیر من رو داخل دهنش کرد.
چنان با ولع میخورد و حرفه ایی ساک میزد که تو اوج لذت بودم.
حدود پنج دقیقه ممتد واسم ساک زد و واقعا نیازی نبود کاری بکنم، کس خودشم حسابی خیس شده بود، سرش رو آورد بالا و دوباره ازم لب گرفت، با دست خیلی اروم هلم داد تا به پشت بخوابم، بعد خیلی اروم کس خیسش رو تنظیم کرد با کیرم و سوار کیرم شد.
اولش خیلی آروم بالا و پایین میکرد اما به مرور زمان شروع کرد وحشیانه بالا و پایین کردن طوری که کیرم داشت منفجر میشد.
داشتم از شدت شهوت منفجر میشدم که حس کرد و دوباره اومد پایین و مجدد واسم ساک زد.
من کمر سفتی داشتم اما این حجم از خودداری واسه خودمم عجیب بود، انگار کنترل کیر من دست هما بود.
بعد از چند دقیقه ساک زدن مجدد بصورت داگ استایلی ایستاد و اشاره کرد کیرم رو داخل کسش کنم، خیلی اروم کیرم رو هل دادم داخل کسش که از شدت خیس بودن انگار آبشاری از کسش جاری بود.
با تلمبه های یواش شروع کردم اما اینقدر حشری بود که منم شهوتم باز بالاتر زد و تلمبه های محکم و وحشیانه ایی زدم، بدون توقف کیرم رو به سقف رحمش میکوبیدم و جیغ های بلندش کل سالن رو پر کرد…
داشتم ارضا میشدم که صدای آخ و اوخش بلند شد و هما هم فهمید، خیلی سریع جلوم زانو زد و آبی که به شدت از کیرم فواره میزد رو کاملا توی دهنش ریخت و با لذت خورد، چهره خندانش نشون میداد که لذت برده…
بعد از اینکه دور دهنش رو با دست پر کرد و همه آب من رو خورد بلند شد و روی تخت دراز کشید… منم که کلی آب بیرون داده بودم کنارش دراز کشیدم، داشتم تو فکرم از این شانسی که بهم رو کرده بود لذت میبردم که هما بلند شد…
با صدای زدن دستهاش یه در انتهای سالن باز شد و هشت تا دختر دیگه بصورت کاملا لخت وارد شدن که همشون رو می‌شناختم.
الهه، مینا و مریم دو تا خواهر، الهام، مهناز، سمیرا، عاطفه و شیما.
با همشون سکس داشتم و می‌شناختمشون.
هما بهم گفت اینها همه تبدیل شدن به دخترهایی که من می‌شناختم تا بهشون احساس راحتی بکنم.
همشون تو صف ایستادن جلو من و هما هم کنارشون ایستاد.
-“از این به بعد همه ما در خدمت تو هستیم تا بهت خدمت کنیم.”
تو تک تک سلولهام عروسی بود بابت این همه دختر سکسی و حشری…
ادامه دارد…

نوشته: داستایفسکی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18