رفتن به مطلب

داستان سکس گی دو دوست


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


عرشیا و امید
 

اسمم عرشیاست. چند سال پیش، سال آخر دبیرستان که بودم دوست داشتم یه سری چیزارو تجربه کنم. به هر حال یه نوجوون خام بودم که تازه چشم و دلش باز شده بود و بدش نمی‌اومد یه سری تجربه‌ی جدید کسب کنه.
تو کلاسمون با همه خوب بودم ولی با یکی صمیمی‌تر بودم. با امیر خیلی راحت بودم و مرز هام برای اون بازتر بود. می‌دونستم هر غلطی کنیم کسی قرار نیست بفهمه.
چند وقتی بود چشمم رو اندامش بالا پایین می‌شد. تازه درباره‌ی گرایشات مختلف فهمیده بودم و دنبال این بودم ببینم من کی‌ام. برعکس خیلی‌های دیگه گی بودن رو یه چیز عادی می‌دیدم و درباره‌ش کنجکاو بودم. دلم می‌خواست با تجربه کردن بفهمم چی می‌خوام.
یه روز طبق معمول گفتم بیاد خونمون. همیشه به بهونه‌ی درس می‌رفتیم بیرون یا خونه‌ی هم تا وقت بگذرونیم.
یه حالی بودم. مطمئن بودم امروز هر جور شده کم کمش می‌بوسمش. واقعاً می‌خواستم… نمی‌دونم با کدوم عقل سالم تا پاشو گذاشت تو خونه بین دیوار و خودم گیرش انداختم. فقط می‌دونم هیچی نمی‌فهمیدم، انگار که یه چیزی زده باشم. اولش یه جور تو شوک موند که کاری نکرد ولی بعد از چند لحظه آروم هلم داد.
چیکار می‌کنی عرشیا؟ می‌فهمی کارتو؟
نمی‌دونستم چی بگم.
_من… لعنت. ببخشید. فقط کنجکاوم. نباید بذارم این اذیتت کنه.
_تا کجا کنجکاوی؟
یه لحظه مات موندم. فکر کردم بخواد بحث رو عوض کنه ولی…
_الان فقط… بوسیدن.
_جدی‌ای الان؟ یعنی کسی رو نبوسیدی تا حالا؟
_خب… یه دختره‌ای بود. ولی… دوست نداشتم.
یه کم نگاهم کرد.
_شاید از اون خوشت نمی‌اومده.
_نه. دختر دختره دیگه.
_یعنی الان هر پسری رو بذارن جلوت و بگن برو هر کاری می‌خوای باهاش بون برات فرقی نمی‌کنه؟
مکث کردم. چرا، فرق می‌کرد. برای همین اون الان این‌جا بود.
_چرا…
_می‌دونی… من بهت اعتماد دارم ولی…
_ هر اتفاقی که بیفته بین خودمون می‌مونه.
آروم دستمو کشید سمت مبل و وادارم کرد بشینم. خودش هم با فاصله کنارم نشست و به دسته‌ی مبل تکیه داد و پاهاش رو گذاشت رو پاهام.
_قضیه این نیست. یه چیزی درمورد خودمه. من… خب می‌دونی این یه چیزی نیست کسی قبولش کنه، حداقل نه این‌جا. برای همین بهت نگفته بودم.
یه شکایی کرده بودم ولی گذاشتم خودش ادامه بده.
_من گی‌ام. و راجع بهش مطمئنم. ولی تو این‌طور به نظر نمی‌آی.
یه لحظه موندم. نمی‌دونستم باید به تیکه‌ی اول حرفش توجه کنم یا به جمله‌ی دومش.
_من… خب من مطمئن نیستم. فقط می‌خوام تجربه کنم ببینم حسم چیه.
حب اول بگو ببینم چرا من.
_خ- خب تو… رفیقمی. با تو راحت‌تر می‌شد موقعیت گیر آورد.
دقیق‌تر نگاهم کرد.
_می‌دونی که فقط من نبودم. و نمی‌خوام اذیتت هم بکنم فقط می‌خوام خودت رو بهتر بشناسی.
یه کم فکر کردم. ناخودآگاه شروع به صحبت کردم.
_خب تو… جذابی. خیلی از پسرای هم‌سن‌سالمون به گرد پاتم نمی‌رسن. و سفیدی. و حسی که بهم می‌دی رو دوست دارم.
خنده‌ای کرد.
_و هنوز مطمئن نیستی که گی‌ای یا نه؟
دست‌پاچه شدم.
_هی! دوستانه منظورم بود!
کمی تکون خورد و خودشو بهم نزدیک کرد. برعکس من، اون انگار دقیقاً می‌دونست چی می‌خواد.
_یه رفیق حتی اگه فکر کنه دوستش سفیده بهش نمی‌گه. حداقل تو این‌جوری‌ای.
در حالی که قرمز شده بودم سعی کردم یه کم بحثو از خودم دور کنم.
_به نظرت گی بودن چطوریه؟
_طور خاصی نیست. منم تجربه‌ی خاصی نداشتم طوری که اگه بگم هیچ تجربه‌ای نداشتم دروغ نیست. فقط زیادی راجع بهش خوندم و دیدم. البته یه چیزی بهت بگم… این‌جا هر کی گفت من فقط می‌کنم فرار کن. یارو فقط دنبال سوراخه.
_ی-یعنی چی؟
_یعنی همین دیگه. حالا اگه خواستی بیشتر بدی اوکیه ولی محض این‌که بفهمی طرف واقعاً گیه یا نه اونم باید بده. البته اگه قصدت رابطه‌ی احساسی هم باشه وگرنه کون و کیر همه جا ریخته.
از این حجم رک بودنش کامل سرخ شده بودم.
_هی حالا لازم نیست انقدر… واضح بگی.
_چرا خیلی هم لازمه. من حس می‌کنم تو واقعاً گی‌ای پس خفه شو گوش بده.
تکیه‌ش رو برداشته بود و پاهاش رو روی زمین گذاشته بود. سر منم سمتش بود تا راحت‌تر ببینمش و باهاش صحبت کنم.
_آخه-
این‌دفعه بدجوری مات موندم. لعنت… الان داشت منو می‌بوسید؟ الان لبای نرمش روی لبام بود؟ نمی‌تونستم باور کنم.
خیلی یهویی ضربان قلبم رفته بود بالا و تند تند نفس می‌کشیدم. نمی‌دونستم الان باید چه غلطی بکنم. امیر دستش رو پشت گردنم گذاشت و صورتم رو به خودش نزدیک‌تر کرد. یه بار با لب پایینم ور می‌رفت یه بار با لب بالام. حس کردم زیادی ساکن موندم برای همین سعی کردم کارایی که می‌کنه رو انجام بدم. تا دهنم رو حرکت دادم زبونش رو فرو کرد تو دهنم و نتونستم جلوی ناله‌ی ضعیفم رو بگیرم. کمی ازم فاصله گرفت و گفت: دوستش داشتم. بیشتر برام ناله کن.
و بعد با ادامه‌ی بوسیدنم، دستش رو فرو کرد زیر لباسم. دستش رو بالاتر برد و به سینه‌هام رسوند. نمی‌دونم این بی‌تجربه‌ی لعنتی چطور انقدر بلد بود منو حشری کنه. حس می‌کردم دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.
اسمش رو ناله کردم: امیر…
_ چی شده؟
از حرفی که می‌خواستم بزنم خجالت می‌کشیدم.
_می‌شه… شلوارم اذیتم می‌کنه.
آروم خندید و بعد از بلند شدنم بدون هیچ حرف اضافه‌ای کمکم کرد تا شلوارم رو دربیارم. خواستم دوباره بشینم اما نذاشت. به پاهاش اشاره کرد و گفت: _بیا این‌جا.
نمی‌دونستم چیکار کنم. می‌خواستمش ولی هنوز مطمئن نبودم.
مکثمو که دید دستم رو کشید و خودش من رو روی پاهاش نشوند. دلم می‌خواست پوستم پوستشو لمس کنه. هر چی پیش می‌رفتیم بیشتر می‌خواستم.
از خجالت سرم رو فرو کردم تو گردنش. باز خندید.
_مرتیکه‌ی گنده خجالت کشیدنت چیه دیگه.
_خفه شو امیر.
_خفه‌م کن.
بدون فکر سیبک گلوش رو گاز گرفتم. ناله‌ی دردناکی کرد. می‌خواستم عقب بکشم ولی دلم می‌خواست لیسش بزنم. نمی‌دونستم دارم چی کار می‌کنم فقط می‌خواستم بیشتر باشه.
شروع کردم به لیس زدن و مک زدن گردنش. دستاش رو دور پهلوهام سفت کرد. حس کردم داره لذت می‌بره و از لذت دادن بهش لذت می‌بردم. یه دستم رو دور گردنش گذاشتم و دست دیگه‌م رو روی یکی از دست‌هاش.
بعد از چند لحظه نفسم گرفت و عقب کشیدم. چشم‌هام خمار شده بود. بهم زل زده بود و نگاهش رو ازم نمی‌گرفت.
_می‌دونی چقدر خوشگلی؟
_ولی تو سفیدتری… هیکلی‌تری و همه چیزت از من جذاب‌تره.
_خودت رو نمی‌بینی. خیلی بامزه و کوچکی. مژه‌هات به تنهایی کل زیبایی من رو دارن.
از تعریفش باز خجالت کشیدم. من یه پسر فاکی بودم و فکر نکنم این خجالت کشیدن واسه گی بودن بوده باشه. همه‌ش تقصیر پسر رو به روم بود
_بس کن.
دیگه حرفی نزد اما دست‌هاش رو حرکت داد. لحظه‌ای حرکتم داد و منم روی زانوهام وایستادم تا شلوارش رو دربیاره. از ذهنم گذشت که “دفعه‌ی بعدی خودم می‌خوام درش بیارم.”
بهم نگاهی انداخت. می‌خواست بیشتر پیش بره و با نگاهم این اجازه رو بهش دادم. دست‌هاش رو گذاشت روی گردنم و در حالی که پایین‌تر می‌بردشون آروم منو می‌بوسید. دست‌هاش به کناره‌های شورتم رسیدن. با تصور این‌که قراره چی پیش بیاد بیشتر شق کردم. شورتم رو پایین کشید. با جا به جا کردن پاهام کمکش کردم. احساس مسخره‌ای داشتم. پایین‌تنه‌م لخت بود در حالی که هنوز زیرپوشم تنم بود.
_تو…
_برام درش بیار.
لعنت. لعنت. لعنت. چرا انقدر خوب حرف می‌زد.
روی زمین نشستم و شورتش رو درآوردم. تمیز بود. اندازه‌ش نه کوچیک بود و نه بزرگ. و چیزی که اون لحظه مغزمو پر کرده بود این بود که من کیرشو تو خودم می‌خوام.
پاهاشو از هم فاصله دادم و سرمو جلو بردم.
_هی مطمئنی؟
هیچی نگفتم و فقط این کیر خواستنی‌ش رو توی دهنم فرو کردم. البته که همه‌ش جا نشد ولی حس خوبی داشت. اون قسمتایی که تو دهنم جا نمی‌شد رو با دست‌هام پوشوندم. سعی کردم از فیلمهایی که دیده بودم تقلید کنم ولی انگار نیازی نبود. امیر دستش رو توی موهام فرو کرد و آروم شروع به حرکت دادنش کرد. داشتم از حس کیر نرم و سختش تو دهنم لذت می‌بردم ولی نذاشت این حسه ادامه پیدا کنه.
_بسه. بیا این‌جا ببینم.
بلند شدم و جلوش ایستادم. تی‌شرتم رو درآورد و چند لحظه فقط نگاهم کرد.
_کار من باهات حالا حالاها تموم نمی‌شه.
نفهمیدم منظورش الان بود یا کلی می‌گفت. حس کردم باید یه کاری انجام بدم پس دوباره روی پاهاش نشستم. این دفعه خیلی فرق داشت. پوست داغم پوستش رو لمس می‌کرد. از این‌که هنوز پیراهنش تنش بود حس خوبی نداشتم پس شروع به باز کردن دکمه‌هاش کردم و درش آوردم. دستاش رو روی رون‌هام گذاشت و منو جلوتر کشید. کیرم کیرش رو حس می‌کرد. سرمو تو شونه‌ش فرو کردم و خودم رو بیشتر بهش فشار دادم. ناله‌ای از گلوم بیرون اومد. من این بشر رو بدجور می‌خواستم. خودش رو، بدنش رو، کیرش رو.
_امیر…
آروم هدایتم کرد تا رو مبل دراز بکشم. نمی‌دونستم قراره چطوری پیش بره. تا بخش مشترک زن و مردش بلد بودم ولی این‌جا رو نه.
پرسید: کاندوم داری؟
_مگه قراره حامله بشم؟
با اخم نرمی خندید: اسکل می‌خوای مریض بشی؟ اگه حامله می‌شدی که می‌ریختم توت. حیفه یکی مثل خودت نباشه.
“می‌ریختم توت.” و همین جمله‌ش بیشتر منو از خود بی‌خودم کرد.
_کیرتو می‌خوام کیری. نمی‌شه فقط… بکنیش توم؟
_اول کاندوم.
_اه لعنت بهت. توی اون کابینت بالای یخچال هست. منتها نمی‌دونم واست خوبه یا نه چون مورداستفاده‌ی من نیست طبیعتاً.
_اَی شیطون. جای کاندوم پدر رو از کجا باید بدونی؟
اخمی کردم: خفه شو و برو بیارش. اتفاقی دیدمش.
_آروم بگیر شیطونِ من.
رفت و سریع برگشت. کاندومو گذاشت سرش. فکر کردم می‌خواد انجامش بده ولی نکرد. رفت پایین‌تر طوری که سرش بین پاهام قرار گرفت.
_نمی‌خواد بخوریش. نمی‌تونم صبر کنم فقط منو بکن.
داشت گریه‌م می‌گرفت و نمی‌تونستم صبر کنم.
_نمی‌خوام کیر خوشگلتو بخورم.
بعد شروع کرد به بوسیدن کشاله‌ی رون‌هام. طوری می‌بوسید و مک می‌زد که مطمئن بودم جاش می‌مونه. هم بیشتر می‌خواستم و هم لذت می‌بردم. هنوز با این حسه کنار نیومده بودم که لبش روی سوراخ کونم قرار گرفت. وسط بوسه و مک زدن‌هاش، زبونش هم اضافه شده بود‌. زبونش رو دور سوراخم می‌پیچوند و بعد سعی می‌کرد داخلم بکنتش. بعد از چند دقیقه حس کردم که سوراخم بازتر شده. داشت نبض می‌زد و برای کیرش التماس می‌کرد.
با چشمای خمار و لحن لرزون گفتم: دلت می‌آد این سوراخو بیشتر از این منتظر بذاری؟
نمی‌دونم تأثیر حشریت اون بود یا ناله‌ی من که دیگه فرصتی رو از دست نداد و سر کیر نازشو گذاشت بین باسنم و آروم واردم شد. آه غلیظی کشید: این باسنای گنده رو از کجا آوردی بچه. نصف کیرمو همینا گرفتن. کونت انگار واسه من ساخته شده. داره کیرمو می‌بلعه. انقدر کیر می‌خواستی و جلوی خودتو گرفتی؟ ها؟ بگو چطوری تونستی از این کون خوشگلت هیچ استفاده‌ای نکنی؟ چطوری دلت اومد؟
هر چی بیشتر می‌گفت بیشتر غرق می‌شدم. هنوز کامل نشده بودم ولی کیرم خیس شده بود. فکر می‌کردم تهش دیگه همین لذت سطحی‌ایه که داشتم حس می‌کردم تا وقتی که شروع به تکون خوردن کرد. چند ضربه‌ی اولش دردناک بود ولی یهو کیرش به جایی خورد که ناله‌م بلند شد. اونم با شنیدن صدام فقط به همون نقطه ضربه می‌زد. تازه داشتم می‌فهمیدم لذت چیه. صدای ناله‌هام بلند شده بود و برخورد کیرم با شکمش چیزی رو بهتر نمی‌کرد. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یکی رو انقدر بخوام.
_عرشیا… من نزدیکم بچه.
_منم… فکر کنم باشم.
تلمبه زدناش رو آروم‌تر ولی عمیق‌تر کرد. یکی از دستاش رو دور کیرم پیچید و حرکت داد. هر لحظه کاری می‌کرد بیشتر لذت ببرم.
چند لحظه بعد آبم روی شکم هامون خالی شد. اونم با دیدن صحنه‌ی کام شدنم سرعتش رو بیشتر کرد و آبش اومد. گرمای آبشو حس می‌کردم و دوست داشتم به جای کاندوم تو سوراخم ریخته می‌شد.
در حالی که نفس نفس می‌زدم گفتم: دفعه‌ی بعدی آبتو تو کونم بریز.

(داستان‌های من واقعی نیست.
سعی کردم به نظراتی که واسه داستان باور و دیاکو داده بودین توجه کنم. مرسی ازتون.
امیدوارم لذت برده باشین♡)‌

نوشته: Violetta.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18