رفتن به مطلب

داستان سکسی خواهرزن فوق حشری


arshad

ارسال‌های توصیه شده


خواهرزن فوق حشری ولی رفیق نیمه‌راه
 

سال ۹۷ بود اولای مهرماه تقریبا هوا پاییزی و دلگیر یه استوری از حال و هوای خودم گذاشتم که دلم گرفته و از این حرفا اولین کسی که دید خواهر زنم بود و سریع جواب داد که چته؟ چی شده؟چرا دلت گرفته؟و…
منم جوابشو دادم که چیزی نیست درست میشه فقط یکم دلم گرفته بود با این هوای ابری و فصل پاییز یکم بدتر شدم خلاصه سر حرف باز شد و یکم باهم دردودل کردیم و اصلا معلوم نشد چی گفتیم و چی شد که یهو حرف از دلتنگی شد و بهش گفتم دلم واست تنگ شده میدونی چند وقته که ندیدمت اونم با تعجب جواب داد که جدی میگی واقعا دلت واسه من تنگ شده؟!
اصلا فکر نمیکردم واست مهم باشم و دلت واسه من تنگ بشه…
گفتم میشه یه عکس بدی ببینمت؟
گفت دارم میرم حمام بعد که اومدم میفرستم فعلا بای و رفت.
تا اسم حمام اومد حس کردم الان اونجا پیششم و لخت تصورش کردم کیرم به ثانیه نکشید که بلند شد و اصلا اون حس و حال دلگرفتگی و پاییز و اینا از سرم پرید.
تا اومد از حمام بیاد انگار واسه من ساعت ها طول کشید و بی صبرانه منتظر بودم تا عکس بفرسته.
تو حال و هوای خودم بودم یه نخ سیگار روشن کردم همش تو فکرش بودم که چجوری میخواد عکس بفرسته که یهو پیام اومد واسم تو واتساپ سریع گوشیا برداشتم و رفتم تو واتساپ دیدم بلههههه پیام از طرف … بازش کردم و چیزی که میدیدم اصلا واسم باور نکردنی نبود…واااای خدای من
از حمام اومده بود بیرون روی تخت خوابیده به روی شکم و یه سلفی از خودش گرفته بود طوری که کونشا داده بالا حوله رفته بود کنار و کون سفیدش پیدا بود چند دقیقه ای هنگ کرده بودم و به صفحه گوشی خیره شده بودم پیام داد بیا اینم عکس سلفی که از دلتنگی در بیای خوبه یا بیشتر بدم گفتم با این عکسی که دادی بیشتر دلم واست تنگ شد و دوست داشتم الان پیشت بودم گفت منم همینجور ولی فعلا نمیشه چون شوهرم داره از سرکار میاد بزار یه وقت دیگه گفتم شیطون پس رفتی حموم خودتو آماده کردی واسه باجناق جون عکس فرستادی فقط دل منو آب کنی؟
خندید و گفت به وقتش واسه توام خوشگل میکنم و آماده میشم عزیزم و خدافظی کرد منم عکسو پاک کردم که یوقت زنم نبینه تو گوشی ولی از تو ذهنم اون عکس سکسی و جذاب اصلا پاک نمیشد و فکر اینکه چرا این حرفارو باهم زدیم و چرا این عکسو واسه من فرستاد نکنه میخواد امتحانم کنه و از این داستانا فکرم مشغول کرد پیش خودم گفتم آخه اگه بخواد امتحانم کنه نمیاد عکس خودشو بفرسته که خلاصه یه چند روزی خبری ازش نشد منم میترسیدم پیام بدم یا زنگش بزنم یا شوهرش پیشش باشه یا داستان چیز دیگه ای باشه گذشت تا یروز جمعه دعوت شدیم خونه مادرزنم واسه ناهار که اونا هم بودن ولی زود تر از ما رسیده بودن اونجا چون خونشون نزدیکتره رفتیم تو سلام و حال واحوال ناهارو خوردیم بعدش رفتیم نشیتیم تو پذیرایی یکی یکی خوابشون گرفت و رفتن بخوابن منم همونجا رو مبل دراز کشیدم و رفتم تو گوشی یهو پیام اومد کاشکی الان میتونستی بیای پیشم بخوابی گفتم اره ای کاش میشد ولی حیف گفت واسه فردا میتونی بیای بریم بیرون یا یجایی جور کنی بریم پیش هم باشیم گفتم نمیدونم باید ببینم چی میشه و چی پیش میاد گفت پس زودتر خبرم کن اگه اوکی شد.
فردا به بهانه اینکه میخوام برم بیرون شهر واسه کار به زنم گفتم پاشو ببرمت خونه مامانت که حوصله ت سر نره تنهایی تو خونه به خوارزنمم پیام دادم اوکیه ساعت ۱۰ بیا خیابون فلان میبینمت اونم گفت اوکی خلاصه روز موعود فرا رسید و من رفتم سوارش کردم و رفتیم به سمت خونمون گفت کجا میخوای بری گفتم میرم خونه دیگه گفت اونجا شررر نشه گفتم نگران نباش کسی نمیاد رسیدم دم در خونه و رفیم داخل یکم نشستیم رفتم یه چایی بیارم بخوریم تا برگشتم دیدم لباساشو دد آورده و لخت نشسته منتظر من فقط یه شورت لامبادا از این نخ در بهشتا پوشیده بود چایی گذاشتم روی میز و گفتم چیکار میکنی بامن لامصب من که دیگه دلم چایی نمیخواد فقط دلم کلوچه میخواد با این حرکتت گفت کلوچه با چایی حال میده دیگه منم که دیگه حشریتم ریده بود به بشریتم مثل این کوص نخورده ها افتادم روش شروع کردم حالا بخور و کی نخور انقدر کوصشو خوردم که موقع خوردن ارضا شد و یه آهیییی از ته دل کشید و بندش ول شد و بی جون افتاده بود رو مبل منم هنوز داشتم به خوردن ادامه میدادم که گفت بسه دیگه نمیتونم بزار یکم استراحت کنم یکم راحتش گذاشتم و دراز کشیدم پیشش و دست تو موهاش کردم و نوازشش کردم گفتم اینجا حال نمیده بریم تو اتاق رو تخت گفت نمیتونم از جام بلند بشم پا شدم بقلش کردم و مثل یه بچه بردمش تو اتاق و خوابوندمش روی تخت و از پشت چسبیدم بهش و شروع کردم لاله گوششا بخورم و تو گردنشا لیس بزنم دوباره شروع کرد آه و ناله و حسابی حشری شده بود به صورت 69خوابیم روش کیرمو گذاشتم تو دهنش شروع کردیم واسه هم دیگه به خوردن که یهو وسط کار گفت میشه بکنی توش دلم کییییر میخواد گفتم ای به چشم شما جون بخواه پاشدم برعکس شدم افتادم روش پاهاشو باز کردم و کیرمو تا ته کردم تو کوصش شروع کردم تلمبه زدن یه چندباری که زدم دیدم یه آهی کشید و بدنش شروع کردن لرزیدن و از شدت اورگاسم جوری منو بقل کرده بود و کمرمو چنگ میزد و زیرم دست و پا میزد انگار داره جون میده منم دیگه کم کم داشتم ارضا میشدم ولی کشیدم بیرون دوست نداشتم این لذت نون زیر کباب زود تموم بشه بهش گفتم داگی میشی گفت باشه ولی یکم صبر کن استراحت کنم چون جونمو گرفتی با این خوردنت و تلمبه زدنت با خواهرم در مورد اینکه چجوری سکس میکنین حرف زده بودیم و همش از خوردنت واسم تعریف میکرد و الان که دارم خودم تجربه میکنم میبینم که واقعا حال میده یکی واست بخوره گفتم مگه شوهرت نمیخوره واسه گفت نه چندشش میشه و دوست نداره گفتم خاک تو سرش کوص به این تمیزی و خوشمزه ای چجور دلش میاد نخوره خلاصه اینجا بود که داستان عکس فرستادن و هوس کردن خانم به این که به من کوص بده و فهمیدم یه جورایی زنم با دست خودش خواهرشو واسم جور کرده بود با حرفاش.
منم که از خدا خواسته سریع بغلش کردم و مثل کشتی گیرا یه تابش دادم و گفتم داگی شو که دیگه تحمل ندارم یه کاندوم از کشو برداشتم کشیدم رو کیرم و شروع کردم تلمبه زدن واسه خواهرزن جان نزدیکای ارضا شدنم بود همونجوری که داشتم میزدم گفتم پاهاتو صاف کن و بخواب جوری که انگار دارم از پشت میکنم ولی با این تفاوت که از مشت داشتم تو کوصش میکردم و در حال تلمبه زدن ارضا شدم و آبمو کامل خالی کردم تو کاندوم و همینجوری که داشت آبم میومد گردن و لاله گوششو میخوردم خلاصه دیگه تموم شد لباس پوشیدیم و رفتیم دیگه از اون روز به بعد دیگه نه حرف سکس به من زد و نه چیزی یه چند باری خودم حرفشو پیش کشیدم وقتی میدیدم موقعیت خوبه و تنهاییم با هم بغلش کردم و بوسش میکردم ولی سریع گریه ش میگرفت و میگفت پشیمونه از این کاری که کرده و عذاب وجدان داره منم دیگه اذیتش نکردم و کار بهش نداشتم ولی خیلی دوست دارم بازم باهم سکس کنیم ولی اون رفیق نیمه راه شد و دیگه رفت و نیومد که بازم حال کنیم.
این داستانم واقعی بود و از تجربیاتم بود که دوست داشتم با شما به اشتراک بزارم
ببخشید که از کلمه گفتم و گفت خیلی استفاده کردم
نوشته:محمود

نوشته: محمود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18