arshad ارسال شده در 7 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد عشق من سمیرا من امین هستم الان ۴۶ سالمه و این داستان مربوط به ۶ سال پیشه من در یک شرکت کار میکردم سالها بود با سمیرا همکار بودم راستش با هم استخدام شده بودیم و اون موقع استخدام متاهل بود و من مجرد بودم. من اون موقع با یک دختر رابطه داشتم که اونم توی شرکت کار میکرد اوایل رابطمون عاشقانه و خوب بود ولی کم کم احساس میکردم یه جای کار ایراد داره انگار کسی نمیزاره ما به هم برسیم و اختلاف و جروبحث هامون داشت زیاد میشد اون موقع نمیدونم کی و چرا ولی مشخص بود کسی داره سوسه میاد و خط و راه به دوست دخترم نشون میده و بالاخره رابطمون با یه دعوای شدید به پایان رسید … اوایلش روزای سختی رو پشت سر گذاشتم و همش فکر و افکارم پیش مهسا بود. ولی بعد از مدت کوتاهی خواهرم برام ****یک کیس پیدا کرد و علیرغم میل باطنیم و در حالی که نمیدونستم کار درست انجام میدم و یا نه با ملیحه ازدواج کردم. ملیحه زن سنتی و مذهبی بود من که جز زندگی با اون چاره ای دیگه ای نداشتم … خیلی سعی کردم یک زندگی خوب درست کنم ولی اخلاقش خیلی سگی و بود و تحملش سخت … منم ناخواسته فکرم پیش زنای دیگه میرفت و دوست داشتم با یکی دیگه که اخلاقش به من بخوره رابطه داشته باشم سمیرا هر از گاهی سروکله اش پیدا میشد و منم زیاد تحویلش نمیگرفتم راستش بیشتر حرفاش پشت سر مهسا بود که اون به درد تو نمیخوره و شانس آوردی باهاش کات کردی و اون بهت خیانت میکرد و اینجور چیزا و من هم زیاد بهش توجه نمیکردم ولی نمیدونم چرا یهو یه روز که در شرکت تنها بودم عکس سمیرا رو دیدم و میل شدیدی برای ارتباط و اینکه ترتیبش رو بدم بهم دست داد. یه روز که داشتم در خیابان پشتی شرکت ماشینم رو پارک میکردم تا برم سرکار سمیرا رو دیدم که تا منو دید صدام کرد و دوید سمت من . زار زار گریه میکرد و اشک میریخت منم بهت زده و ترسیده ازش میپرسیدم چی شده چی شده چه اتفاقی افتاده که برگشت گفت که رییس شرکت با مرخصیش موافقت نکرده و … چون مادرش مریض بود و سرطان داشت دفعتا برای درمان و شیمی درمانی مادرش و پرستاری و نگهداری از اون مرخصی طولانی میگرفت. اومده بود سراغ من تا من واسطه بشم مشکلش حل بشه … منم با رابطه ای که داشتم مشکلش رو حل کردم این اتفاقات باعث شد تا من توجهم به سمیرا بیشتر از قبل بشه با وجود اینکه میدونستم متاهله و شوهر داره ولی هوس کردن سمیرا چشم و عقلم رو کور کرده بود. زنجیره همه این مسائل با منتقل شدن سمیرا به بخش کاری من بهم وصل شد و رابطه من با سمیرا البته با پیش قدمی اون شروع شد. اوایل هرجا میرفتم و هر کاری که میکردم یه ردی از سمیرا در اون دیده میشد اون سعی میکرد خودش رو به هر وسیله ای شده به من وصل کنه و همین باعث شده بود ارتباط ما با هم خیلی زیاد شده بود و هر روز پیام بین ما رد و بدل میشد تا این که یه روز من به ماموریت رفتم و منتظر بودم ببینم عکس العمل سمیرا چیه آیا دلش برام تنگ میشه یا نه که پیام داد و این پیامش آغاز دور جدید رابطه ما بود منم از فرصت استفاده کردم و پیام ها رو کمی خصوصی تر و خودمانیتر کردم وقتی از ماموریت برگشتم منتظر فرصت بودم تا خواسته دلمو بهش بگم و اینطور هم شد اینم بگم که سمیرا قیافه جذاب و چشمای خیلی قشنگی داشت و هر مردی رو جذب خودش می کرد یه روز دیگه طاقتم طاق شد و شروع کردم به تعریف از اون و گفتم که چشمات خیلی خوشگلن و دوست دارم ببوسمشون و بیا بغلت کنم حالم خرابه و … که در کمال تعجب اومد اتاقم و جلو وایستادن من رفتم طرفش و خودش رو پرت کرد توی آغوش من تازه فهمیدم که سمیرا سالهاست که حسرت بغل کردن منو میکشه … توی شرکت موقعیت برای سکس وجود نداشت منم دوست نداشتم محل کار از این کارا بکنم و متاسفانه مکان هم نداشتم خیلی تو کف هم بودیم که یک فکر به ذهنم رسید و گفتم بیا به بهانه ماموریت بریم سفر و … این اتفاق افتاد و با هم رفتیم به سفر و من یک ویلا اجاره کردم با خودم مشروب هم برده بودم و چون نمیدونستم سمیرا هم میخوره یا نه خودم مخفیانه خوردم تا راحت تر بتونم باهاش رابطه داشته باشم راستش اولش یه کم از هم خجالت میکشیدم سمیرا لباس هایش رو درآورد و با لباس راحتی نشست روی تخت دو نفره منم کنارش نشستم و … نمیدونم کی و چطوری چون مست بودم سمیرا رو بغل کردم دارم لباشو میخورم و بوسش میکنم فکر کنم نیم ساعت بیشتر من داشتم لب و گردنش رو میخوردم کم کم رفتم طرف سینه هاش اولش فکر میکردم سینه های کوچیک و سفتی داشته باشه ولی وقتی سوتینش رو باز کردم دوتا ممه شل ولی خوشگل داشت اونا رو هم حسابی خوردم و بالاخره رفتم سمت کسش وقتی دستمو کردم زیر شورتش نگاه عمیقی به من کرد و از شدت عشق و شهوت گفت کاری نکن گریه کنم و منم دوباره قربون صدقه اش رفتم و رفتم توی کار کسش … کیرم رو دراوردم و دادم دستش و اونم حسابی بازی کرد و آماده کردن کوسش بودم رفتم وسط پاهاش و کیرمو مالیدن روی کسش ولی انگار که هیچ سوراخی نداره بهش نگاه کردم و گفتم شلش کن اونم گفت اون همینجوریه من باور نکردم و گفتم شاید دوست نداره یا میترسه بدجوری هم مست بودم همینجور که خوابیده بودم روش و کیرمو می میدم به کوسش یهو تمام بدنم لرزید و آبمو ریختم رو کس و شکمش بعد خوابیدم بغلش و کوسش رو اونقدر مالیدم تا اون هم ارضا شد بعدش خوابمون برد و نزدیکای صبح سمیرا دستش رو با یه ناله شهوتناک انداخت روی من و باز من شروع کردم به لخت کردن و معاشقه اینبار به بغل خوابوندمش تا از پشت ترتیب کوسش رو بدم لامصب خیلی تنگ بود و سر کیرم به زور رفت تو و همین تنگی باعث شد تا دوباره آبم بیاد سمیرا از اینکه نتوانسته بودم درست و حسابی بکنمش یه کم شاکی بود یه بار خواست بهم بگه ولی حرفش رو خورد اون شب منم زیاد از خودم راضی نبودم و گفتم هرجور شده باید یه سکس درست و درمون داشته باشم وقتی برگشتیم افتادم دنبال پیدا کردن یه مکان و بالاخره پیدا کردم و در اولین فرصت سمیرا رو بردم اونجا … جاتون خالی یه جور کردمش که خودش هم باور نمیکرد اولش شروع کردم به خوردن لب و گردنش و سینه هاش کیرمو درآوردن و گذاشتم دهنش و اونم بدون درنگ ساک زد و بعد کوسش رو حسابی خوردم بغل هم دراز کشیدیم و پاشو انداختم رو خودم تا کیرم درست بیفته رو کوسش اونقدر سر کیرمو مالیدن به کوسش که در باغ بهشت بالاخره باز شد و کیرم تا نصفه رفت تو … سمیرا به حال اومده بود و با فشار میخواست کیرم بیشتر بره داخل تو اون پوزیشن زیاد نمیشه مانور داد برگردوندمش طاق باز پاهاش رو باز کردم و کیرمو کردم توی کوس تنگ و داغش واقعا تنگ بود خیلی تنگ آنقدر کردم تا به اوج رسید دستش رو از شدت شهوت آورد و شروع کرد به مالیدن کوسش تا ارضا بشه و همزمان دوتامون هم ارضا شدیم و اون از این مسئله خیلی راضی بود من بعد از این سکس هر روز سمیرا رو میکردم روزی تا ۴ بار با هم سکس داشتیم تا اینکه یه روز بالاخره رابطمون قطع شد و من هنوز در کف سمیرا هستم نوشته: امین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده