arshad ارسال شده در 7 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 7 خرداد فقط برای پول سلام دوستان. علیرضاهستم۳۰سالمه.قدبلند سایز خوب، ورزشکار بقول رفیقام رفیق باز…کارمند هستم.ولی به شکر خوبی پدرم دو تا مغازه و۱طبقه خونه هم اجاره دادم برای اداره کردن زندگیم کافی هستش…ولی طی۳سال۲بار ازدواج کردم…حالا بریم سر اصل جریان…سهراب رفیق دوران کودکی من بود.وهست،جرم و خلاف کردو۱۵سال حبس بهش خورد.وضع مالیش خوبه اما پولها و سرمایه اش رو قایم کرده،وقتی افتاد حبس،طبقه خالی خونه منو اجاره کرد برای زن و دختر کوچولوش…حالا چرا من…راستش من در اصل سهیلا خواهر کوچیکه سهراب رو میخواستمش…دختر تحصیل کرده زیبا مث سهراب کمی تپل خوشگل خیلی سفید مهربون کم حرف…مو طلایی موفرفری،خود سهراب احمق هم فوق لیسانس داشت اما خلاف میکرد تا گیر افتاد…اما منو و سهیلا مدتی باهم دوست بودیم اما فقط حرف و تماس،،،سهراب میدونست.عیب بزرگ سهیلا فقط قدکوتاهش بود که مادرم ناراحت بود.میگفت تو با این قدوبالا میخوای این مرغ خونگی رو بگیریش.تاسهراب عروسی کرد.و مادرم توی عروسی سهراب،لیلا دوست صمیمی و دخترخاله زن سهراب رو پسندید.خیلی خوشگل و قدبلند بسیار زیبا بودش…رفتن برآن خواستگاری و دو هفته بعد سهراب من هم ازدواج کردم.ولی من خونه داشتم زودی رفتیم خونه خودمون.سهراب بعد ما رفتن سر خونه زندگیشون…در ضمن زن سهراب.و لیلا خانوم من هر دو چادری و محجبه هستن.هر دو هر روز صبح باشگاه میرفتن و هر روز .وهر جا که میرفتن با هم بودن…هرکاری هم میکردن باهم…تازه گیها.کلاس آرایشگری پدیکور مانیکور.چمیدونم ازین چرت وپرتها میرفتن…حتی تتو میزدن.یکسالی بود…پولدار شده بودن.به من و سهراب هم پولی نمیدادن.طلا میخریدند…تااینکه زن سهراب حامله شد.ولی سهراب گیر افتاد.زنش لج کرد از خونه پدری سهراب بیرون اومدن و منزل من رو اجاره کردن.اصلا براش مشکل سهراب مهم نبود.وکیل گرفته بودن اون کارهاشو انجام میداد… از روزی که بنفشه زن سهراب هم خونه ما ساکن شدن.رفت و آمد اینها بیشتر شد.گفتم هرجا که میرفتن باهم بودن.هر دو مقنعه و چادر از سرشون نمیافتاد.فقط این رو میدونستم که برای تتو میرفتن خونه مردم…خیال سهراب جمع بود که زن وبچه اش جاشون امنه…تا که بچه اش بدنیا اومد…در ضمن اینو بگم لیلا زن من…توی سکس برام کم نمیذاشت…فقط کون نمیداد.میگفت کیرت کلفته دردم میاد و کونم بزرگ میشه زشت میشه…ولی خوب ساک میزد و کوس میداد.هر وقت هم میخواستم نه نمیگفت.بشدت هم توی کارهای خونه اش دقیق بود.آتو دست من نمیداد…جدیدا بعضی وقتها که میرفتن سفارشی چیزی بزنند…سهیلا رو میذاشتن خونه و بچه پیشش بود نگه میداشت… دختر خوبی بود.جدیدا مربی کلاس موسسه خصوصی بود.هم زبان هم ریاضی فیزیک درس میداد.گفتم خیلی زرنگ و باهوش بود…از سر کارم ساعت۳بودبرگشتم ناهارم رو خوردم.که لیلا گفت منو بنفشه سفارش تتو داریم میریم خونه مشتری.تو بچه بنفشه رو نگهش دار.این کوتوله هرجا باشه الان میرسه.گفتم خجالت بکش چرت و پرت نگو…خندید.گفت بهت برخورد.به عشق قدیمیت فحش دادم.گفتم شعورت همینقدره.اون دختر مردم وخواهر رفیقمه…دوباره بدتر خندید.علی چقدر کنار هم خوشگل میشدین.فیل و فنجون…بنفشه بچه رو آورد.و رفتن…بچه خواب بود.یکربع بعدش.زنگ زدن سهیلا بود.گفت داداش علی بچه رو میاریش پایین.گفتم خودت بیا بالا.در رو زدم اومد بالا…رسید خیلی خوشگلتر بود…خودش بهم دست داد.دسته ناز و کوچولوش رو گرفتم.گفتم خوبی سهیلا؟؟گفت مرسی.بچه کجاست.گفتم بشین نرو من هم تنهام…نشست پیش من ازش پذیرایی کردم…گفت علی ببین سهراب نیست ولی تو هستی…مواظب این دوتا باش…خبرهای خوبی ازشون نمیشنوم ها…گفتم چرا چطور مگه…گفت دیگه…بماند…گفتم نه حرفی زدی نباید بماند…گفت…اگه بهت بگم جوش نیاری ها…فقط فکر چاره باش…گفتم بگو چیه…گفت شنیدم اینها برای ماساژ میرند خونه مردم.پولهای زیادی هم میگیرند.برای تتو میرن.گفتم خب میدونم.اینکه چیزی نیست.گفت وای خدا مرگم بده.علی جون تو که بی غیرت نبودی.بخاطر اینکه فقط پسره به من و آبجیم متلک گفت کم مونده بود خون راه بندازی…اونوقت برات مهم نیست خانومت بره خونه مردم برای مرد مردم و پسرها تتو بزنه یا ماساژشون بده.گفتم چی،؟مردها مردم.پسرها…نه چرت نگو…گفت بخدا…سهراب که نیست ولی تو مواظب باش…بچه رو برداشت و رفت…قیل اینکه بره…گفتم ازکجا میدونی،؟گفت اون ارایشگاهی که رفتن دوره دیدن.از اونجا شنیدم…یکبار میرفتم برای کوتاهی موهام…وقتی اینها بیرون اومدن من رفتم داخل…طرف مربی اینها منو نمیشناخت با چندتااز کارآموزهاش حرف میزد.میگفت زرنگ باشین مث این دوتا با اون چادرهاشون…گرگند توی لباس میش…پول در میارند میلیون میلیون…حتی شوهر های ابله اینها هم شک نکردن و بویی نبردن.با تتو و ماساژ پولدار شدن…من هم زرنگی کردم گفتم خانوم مگه چکار میکنند که پولدار شدن.گفت اومدن اینجا دوره ماساژ و تتو زدن رو یاد گرفتن…الان تتو میزنند…برای مردها خدا تومن…میرن خونه مردم،برای ماساژ شخصی…ده برابر سالنها پول میگیرند.یکسال نشده نزدیک میلیارد پول درآوردن…گفتم چطوری میشه باهاشون ارتباط برقرار کرد تا بیان برای ماساژ… گفت خانم ها که باهاشون مشکلی ندارند.ولی برای آقایون پیج مخفی و کانال دارند.ورودی میگیرند.گفتم اوه اوه…خلاصه که این کانال و پیج اینهاست…چشمتون روشن.بچه رو برداشت و رفت.من موندم و دنیایی از فکر و خیال…بدبختی سهراب هم نبود.نمیدونستم چیکار کنم.فقط این رو میدونستم که اگه پدر و برادراشون بفهمند دودمان این دوتا رو به باد میدن…یک سیم کارت ایرانسل داشتم مال زمان مجردی رفتم این رو زنده اش کردم…با یک پیج فیک و اکانت دیگه رفتم سرآغ این دوتا…چند روزی طول کشید تا بهم اجازه ورود دادن…بی پدر ها چقدر استادانه عمل میکردن…چی عکسهایی داشتن…یک رفیقی داشتم کوس باز تیری بود ولی از اولش جیک و پیکمون باهم بود.برای عروسی من نیومد.اون موقع ایران نبود…رفتم پیشش.بدون کم و کاست جریان رو گفتم…گفت ببخشیدها علی جون ولی اگه موقع ماساژ راضی به رابطه شده باشند نگه داشتنش برات دیگه فایده نداره شایدم تا الان با خیلی ها رابطه داشته و تو نمیدونستی،طلاقش بده بره، گفتم بزار اول ازش آتو بگیرم و مدرک جمع کنم…بعدش…شماره و پیج و کانال و هر گوهی داشت رو دادم به همین بیژن رفیق قدیمیم.گفتم راضیشون کن بکشونشون ویلایی جایی…ازشون بتونیم فیلم بگیرم…که دهنشون رو سرویس کنم…گفت باشه خیالت جمع.چند وقتی گذشت بهم زنگ زد تازه تونستم اعتمادشون رو جلب کنم…چند وقت بعد شایدده روزی بیشتر شده بود.گفت.علی کار تمومه.ولی خیلی گرون کار میکنند.برای تتو وماساژ خواستمشون…بایکی از رفیقام هستیم…ولی بگم اون نمیدونه که زن توست…گفتم باشه…حالا برای کجا.گفت ویلای بیرون شهر همین رفیقم…گفتم مورد اعتماده؟گفت شک نکن.مث من و خودت…گفتم بهش بگو جریان چیه…خلاصه که برای یک روز۳شنبه غروب درست زمانیکه من قبلش بهش گفتم…لیلا من ۳شنبه باید اداره اضافه وایستم…گفت اشکالی نداره من هم مشتری دارم.نیستم…قرار مدارها تکمیل شد و من روز ۳شنبه غروب توی ویلا بودم.بیژن و رفیقش هم بودن.ساعت دقیق۵اینها زنگ زدن رسیدن.بی پدرها ماشین داشتن…چه تیپی هم زده بودن.چه ابزاری هم همراهشون داشتن…یک کونی قد بلند هم با اینها بود.بادی گارد داشتن…دمشون گرم…زن سهراب تتو میزد.لیلا ماساژ میداد.به هیچ عنوان اهل سکس نبودن…من ازشون فیلم گرفتم…یارو زرنگ بود اسمش مجید بود معلوم بود رزمی کاری چیزیه،اولش باقی پول رو گرفت.با گوشیش تموم چار کنج ویلا رو چک کرد دوربین نباشه…من از دور فیلم گرفتم ازشون…لباسشون هم بلوز شلوار سفید یکدست بود هر دو خوشگل و خوشتیپ…شاید یک ساعت طول کشید و رفتن.قبل رفتنشون من بیرون منتظر شدم…تعقیبشون کردم…سالن داشتن مختص خودشون ماشین رو گذاشتن اونجا و در رو بستن با چادر و پوشش برگشتن خونه…نفهمیدم طرف کی بود…ولی از شغلشون فیلم گرفتم…زنگ زدم بیژن.حضوری دیدمش.گفت داش علی اینها خیلی پلنگ هستن…اگه هم دادنی باشند که هستن…به ما نمیدن.پولدار میخواد…ماشین آنچنانی…نه من و شما…اون یارو رزمی کاره دست از پا خطا کنیم جرمون داده.رفیقم شناختش میگفت سابقه داره.خطریه،گفتم اون مهم نیست اگه بخوام کونش رو پاره میکنم.مهم الان آبرومه،ماساژ و تتو زدنشون خودش مهمه و مشکل بزرگیه اما اگه بخوان کاری دیگه بکنند…کلاهمون بدجور توی هم میره…گفت حالا فکرش رو نکن.بزار ببینیم چی میشه.گفت شماره زن اون سهراب رو بهم بده اون پررو تره…گفتم باشه…خلاصه چند وقتی توی نخشون بودم فقط روزهایی از هفته که بیرون سالنشون برای مردها ماساژ و تتو داشتن با اون بادی گارده میرفتن.جایی رابطه دیگه باهاش نداشتن…چندباری حتی از روی دیوارها پریدم توی خونه ها و باغ ویلاها…بغیر خونه های آپارتمانی که نمیشد برم داخلشون…همه رو هم فیلم می گرفتم…غیر تتو زدن…با همون تتو.هیچ جایی بیشتر از دو ساعت وقت نمی زاشتن…سر وقت میومدن سر وقت میرفتن.بعدا فهمیدم که با یارو بادی گارده توی همین ماجرای تتو زدن آشنا شدن.درسته خلاف بود اما خیلی بامعرفت بود میدونست اینها شوهر دارند خودش گفت حتی فکر رابطه باهاشون رو هم نکردم.ادم ساکتی بود.ولی معلوم بود آتیش زیر خاکستره،پولی هم زیاد از اینها نمیگرفت،بعدا فهمیدم ماشین سالن همه چی رو شریک بودن…همه چی رو شریک بودن فقط شوهراشون جدا بودن.جالب بود که بینهایت هم رو دوست داشتن.چند وقتی گذشت یکماه هم بیشتر بود.از زندانی سهراب یکسال بیشتر گذشته بود.براش سندگذاشتن اومد مرخصی…بردمش کافی شاپ جریان رو بهش گفتم. گفت خودم میدونم.مگه تو نمیدونستی،گفتم خارکسده میدونی میرفتن خونه مردم تتو زدن ماساژ دادن.گفت آره. مگه لیلا بهت نگفته…گفتم نه…خندید.گفت اون فک کرده اجازه نمیدی برای همین.گفتم بیغیرت اگه یکجا خفتشون کنند چکار میکنی،چرا زن منو وارد ماجرا کردی؟گفت چی میگی این فکر و ایده مال زن تو بود.ولی نخواسته بهت بگه.چرا من بنفشه رو آوردم خونه ی توچون باهم باشند.گفتم سهراب فکر خونه باش باید تخلیه کنی،من نمیخام خانومم با شما رابطه داشته باشه،…گفت ازت طلاق میگیره ها،،اون زن من رو از مادر پدرش هم بیشتر دوست داره چی برسه به تو…گفتم اینها خلاف میکنند.کسی بفهمه آبروی منو تو بگا رفته،گفت بادی گارد گذاشتم براشون.اون توی زندان با من بود.پسر خوبیه برای تتو فرستادمش پیش بنفشه شون…هرجا برن اون هم هست.گفتم سهراب دنبال خونه باش،تنهاش گذاشتم برگشتم خونه…هنوز خونه نرسیده بودم…لیلا توی خونه بود.تا رسیدم.اومد پیشم.گفت علی تو گفتی سهرابشون تخلیه کنند.گفتم بله من گفتم.تو هم دیگه با اینها رفت وآمد نمیکنی،سالن تعطیل ماساژ تتو تعطیل.فقط از این به بعدش خونه ای،گفت نه تو رو خدا.چنان زدم زیر گوشش.خون زد بیرون از.لبش…گریه کرد.گفتم جنده پدرسگ پیش من با چادری،اونوقت تایم سالن و وقت تتو با مردهای مردم میزاری،گفت نه بخدا دروغه…دومی رو چنان زدم زیر گوشش.افتاد زمین.گفتم این دوتا بخاطر دروغهات بود.جنده پدرسگ…خودم توی کانالهات و پیجتون.عضوم…سگ پدر صدتا فیلم ازت دارم رفتی مردهای مردم رو ماساژ دادی،بی پدر مادر.خر خودتی،ماشین داری سالن شخصی داری فک کردی ازت میگیرمشون.سهراب همه چی رو بهم گفته…انداختم گردن سهراب،گفت ای لعنت بهش بیاد.کوسکش بهش گفتم زر نزنه.تا وضع مالیمون خوب بشه…بخدا علی عاشقتم من دست از پا خطا نکردم…گفتم اگه کرده بودی،که الان سرت روی سینه ات بود…گفت بخدا پول جمع میکنم بریم کانادا…از این ایران تخمی بریم.علی مگه حقوقت با این کرایه ها چقدره.نهایت۶۰تومن…من توی ماه با بنفشه۱۰۰تومن هم بیشتر در آوردیم.گفتم چرت میگی،؟گفت بخدا.بزار کار کنم.بیا اینجا.لبش خون میومد.منو برد.توی اتاقمون.گاو صندوق کوچیک داشت.پر سکه و دلارگفت ببین من اگه ازت میترسیدم الان هم جاسازم رو بهت نمیگفتم هر چقدر لازم داری بردار…گفتم بی پدر مگه بانک مرکزیه…گفت تو که نمیدونی چقدر دوستت دارم منو کتک میزنی…نرم شدم.گفتم لیلا جان اگه گیر بیفتی،اگه کسی خفتت کنه.بشاش توی این پولها…گفتم ولش کن این بنفشه رو…اون و شوهرش نون حلال بلد نیستن سر سفره بیارند…گفت خودم میدونم.اونها فک میکنند من عاشق بنفشه ام.اما نه من عاشق توام.اگه نخوای فردا دیگه نمیرم.قسم میخورم.ولی فقط و فقط یکسال دیگه بزار باهاش کار کنم.بعد بریم از اینجا.خونه زندگی رو نفروش…من کار میکنم دلار میخرم.جورش میکنم.نمیخایم که بریم بمونیم.اقلا بریم اونجا بچه دار بشیم.تا بچه ما اونجا بدنیا بیاد.اونجا برای این حرفه من سر و دست میشکونند.بزار وقتی میانسال شدیم.خوب وخوش باشیم.علی جون سخت نگیر خب،نترس من عاشقتم.گفتم بخدا اگه بفهمم کار کثیفی کردی.جرت میدم.گفت باشه.نترس.قول میدم،چند وقتی دنبالش بودم خیلی حواسش جمع شده بود.تا اینکه.بیژن گفت علی یکی از اون۲تا راضی شده برای سکس،ولی دو ساعت.ده میلیون.گفتم چی میگی؟گفت بخدا.شماره اشون رو دادم.رفیقم خر پوله تونسته جورش کنه،.گفت شنبه۱۰صبح…خیلی حالم خراب بود که کدومه،،شنبه زود با بیژن رفتیم ویلای یارو.معرکه پولدار بود.گفتم چطور راضیش کردی،گفت اولش پول و دومش وعده کانادا…شک نداشتم که زن خودمه،ساعت نه ونیم بود.که لیلا زنگ زد.علی جون کجایی.گفتم اداره ام کجام.گفت چی ساکته پس.گفتم توی زیرزمین بایگانی هستم.تو کجایی،گفت دارم میام بیرون بیام پیش تو…بدون معطلی که شک نکنه.گفتم بیا میرم اتاقم صبحونه نخوردم چیزی بگیرم با هم بخوریم.گفت وای ممنونتم…باشه میام…من تیز ماشین رو برداشتم گازشو گرفتم سمت اداره.۲۰دقیقه ای رسیدم.داشت از پله ها بالا میرفت.گفتم لیلا بیا بریم کافی شاپ.گفت وای کجا بودی،گفتم بیرون منتظرت بودم.با کی اومدی،گفت با بنفشه بودم کار داشت رفت جایی تاظهر تنها بودم گفتم امروز بیام پیشت، رفتم اون روز رو مرخصی گرفتم خیالم راحت شد.که بنفشه قراره کوس بده.توی اتاقم جریان رو به رفیقام گفتم…گفتم فیلم بگیرید.برای شوهرش بزارم ببینه…رفیقم گفت.الان رسید اومد داخل،قطعش کن.گفتم بیژن…به رفیقت بگو ببین بپرسه بگه میتونه این رفیق اینم راضی کنه بیاد.گفت ول کن زنت نیستی ها.گفتم بیژن کسی که یکبار دروغ بگه ممکنه همیشه باز هم بگه،گفت باشه.حالا بزار کوسمون رو بکنیم…گفتم بکن فیلم بگیر ببینم کارش درسته یانه.برگشتم پیش لیلا.اون روز گشتیم و ناهار هم باهم بودیم…ساعت۲بنفشه به لیلا زنگ زد کجایی خانوم جور تو رو من کشیدم…قشنگ صداش میومد.ولی لیلا پیچوند.بنفشه جون ممنونم که زحمت کار من هم افتاد گردن تو…خسته نباشی،خلاصه که. مطمئن شدم این میخواسته بره.ولی از من ترسیده اون رو فرستاده،.رسیدیم خونه…گفت من برم پیش بنفشه تو برو بالا.گفتم باشه…شاید برم اداره کار عقب مونده دارم بخاطر تو نتونستم انجام بدم.گفت برو پس عشقم…من رفتم سراغ بیژن.گفت پسر بیا ببین.خیلی حرفه ای هستن.همه چی با خودش داشت…تاخیری کاندوم،حتی اسپری و ژل روان کننده.عقب جلو روال میداد.دونفره پیشش کم آوردیم.ولی…؟گفتم ولی چی؟؟گفت ولی قرار رفیقم با لیلا خانوم بوده…گفتم خودم فهمیدم چون بو برده بوده اومده بود سراغ من بفهمه کلک منه یا نه؟…حتی بنفشه زنگ زد گفت خانوم خانوما جور تو رو من کشیدم.یکی طلبم…گفت علی فایده ای نداره.این دیگه برای تو زن نمیشه…گفتم خودم میدونم ولی مدرک میخوام که حالشو بگیرم…به این مفتی این جنده رو ول نمیکنم…کلی خرج و مخارج کلاسها و دستگاههای تتو رو دادم…بزار دهنش رو سرویس کنم بعد…گفتم فیلمو ببینم.گفت نمیزاشت که فیلم بگیریم…با گوشی خودش گرفتیم. مطمئن که شد چهره معلوم نیست…فرستاد برامون…خیلی زرنگن…توی فیلم کوسکش نزاشته بود از ساک زدنش فیلم بگیرند.رفیق بیژن گفت ولی قرار من با تو نبود ها.با اون خوشگله بود.گفت راستش دوستم پریود شد نتونست بیاد…انشالله یک روز دیگه.حالا مگه من بدم…گفتن نه تو از خوبم خوبتری،بی پدر دونفری ساپورت میکرد.چه حرفه ای کوس میداد.معلوم بود اینکاره است…گفت خیالتون راحت.صددرصد.اون رفیقم هم میاد پیش شما…ولی فعلا مریضه…ده تومن پول هوس انگیزی براشون بود…کله ام داشت داغ میکرد…اومدم کلک دیگه ای بزنم.توی خونه بودیم.به رفیقم گفتم ظهر وقت ناهار زنگ بزن.خونه ما.مثلا تو رئیسمی بگو باید ماموریت۳روزه بری شیراز…تا…این خیالش راحت بشه…گفت باشه، .سرظهر زنگ به گوشی خونه زدن.خود خانومم برداشت.معرفی کرده بود که فلانی هستم سرپرست بخش فلان…فلان اداره.با خانمم احوال پرسی کرد.و گوشی رو داد به من…بعد چرت و پرت احوال پرسی.گفت باید آماده بشم برای۳روز دیگه ماموریت شیراز.تیم۴نفره هستین.گفتم میشه خانومم هم باشه…گفت نه ماشین اداره است و تماما آقا هستن…خلاصه که ماموریت قلابی جورش لیلا فهمید تایم کاریش آماده است…فرداش بیژن زنگ زد.گفت علی جور شده.شماره کارت فرستاده پول رو براش بزنیم…ولی گفته چون ممکنه شما فیلم بگیرید باید بدون گوشی بیایید…و اون هم شما بیایید جایی که من میگم…گفتم ای بابا بد شد که…گفت فقط باید دوربین کار بزاری.گفتم خب۳جا بیشتر نیست.یاسالن خودشونه که وسط بازاره نمیشه…یا خونه منه یا خونه سهراب،،شانسی دوربین میزارم همین دوجا.ببینید ولی بگین فقط روی تخت میکنیم.چون بزارم اتاق خواب،اون روز مثلا من دو روز بود ماموریت بودم.زنگ زدن صدای خود لیلا بود.قرار گذاشت برای فردا ساعت۳ظهر ولی زرنگ بود باز هم آدرس ندادمن دوتا دوربین خوب تهیه کرده بودم.کوچیک قوی منتظر شدم که از خونه برن بیرون خونه که خالی شد.هر دو رفتن بیرون رفتم داخل…اول توی اتاق خواب خودمون کار گذاشتم…بعدش کلید زاپاس طبقه سهرابشون رو برداشتم رفتم اونجا.تا در رو باز کردم.سهیلا با تاب و شلوارک توی خونه بود.جیغ کوچیکی زد.بچه بغلش بود.گفتم ابجی سهیلا نترس منم.گفت تو رو خدا بهم نگو آبجی.گفتم باشه عزیزم.عشقم خوبه…تمام جریان رو براش تعریف کردم.تاب تنش بودسر سینه های نازش برجسته بودن.ناخودآگاه بغلش گرفتم بوسیدمش.گفتم سهیلا این رو من تا چند وقت دیگه طلاقش میدم.زمین به آسمون بیاد.تو مال خودمی،گفت مرسی…من هم دوستت دارم.با کمک سهیلا دوربین رو کار گذاشتم…دیگه خیالم راحت شد.فرداش ساعت۲زنگ زد خود لیلابود…اول به من زنگ زد و لوس بازی،گفتم لیلا جون تازه میخوایم بریم ناهار خودم بهت زنگ میزنم ناراحت که نمیشی، توی صداش ذوق بود گفت نه نه برو بخور نوش جونت،، هنوزم شک داشت…بعدش شماره بیژن رو گرفت.ادرس خونه سهراب رو داد…خیالم راحت شد.توی سالن آرایشگاه شون نیست…راه افتادند.من توی ماشین موندم.یک ساعت بیشتر طول کشید من که قید این زن رو زده بودم.گفتم بزار خوب بگاینش بعد…بعد رفتن رفیقام.با خجالت از طرف دوتامون.رفیق بیژن گفت داش علی ببخشید ها.ولی جنده تر از این حرفهاست که نگهش داری،هنوز بچه دار نشدی کلکش رو بکن.طلاقش بده…اونها رفتن میخواستم برم خونه…دیدم در باز شد و بچه بغل اومدن بیرون.دوتایی با هم با خنده…منو ندیدن.ماشین خودشون رو سوار شدن رفتن…رفتم توی خونه دوربینها رو برداشتم.رفتم بالا فیلم دیدن.اولش از دیروز شروع شده بود کمی سهیلا رو دید زدم.و بعدش شبش لخت شدن و لباس عوض کردن بنفشه بود.بعدش شب لیلا اومد پیشش و پیش هم خوابیدن.تا فیلم ظهر امروز…با آب و تاب براتون تعریف میکنم.بیژن و رفیق از در اومدن داخل.بنفشه بیرون لختشون کرده بود که گوشی نداشته باشند.خیلی احتیاط میکردن…اومدن اتاق خواب…خانوم بدو ورود جفتشون رو بوسید.خودش بی رودربایستی لخت.شد…اول برای هر دوتا ساک زد خوب هم زد.پرسید تاخیری خوردن یا نه…هر دو گفتن نه،گفت اگه میل زیاد دارند۵تومن دیگه بزنند تایم بالا بکنند…قبول کردن.نفری ۱قرص داد بهشون با نوشیدنی که میدونم مشروب بود سهراب زیاد داشت توی خونه اش،دراز کشید گفت تا تاخیری اثر کنه…براش لیس بزنند…اونها هم انگار از قحطی در اومدن چنان کوس بزرگ و ناز و سفید و سوراخ کون،قشنگشو میلیسیدن.که نوک سینه هاش و روی تپه کوسش کبود شد.خودشم وحشی بوس میداد از لب دادن سیر نمیشد.چه ساکی براشون میزد.حتی بنفشه هوس کرد لخت شد.گفت نخیر امروز خودم تنهام.سایز کیرشون رو دوست دارم…متوسط هست اذیت نمیشم…نوبتی کوسشو میکردن.رسید نویت کونش به من نمیداد.البته خداییش کیر من اندازه ۲برابر کیر اینها بود…ولی عجب کونی بهشون داد…یکبار آبشون اومد.برای بار دوم دونفری همزمان گاییدنش،سیر نمیشد از دادن…بدبختی با دوتاشون رفت دوش گرفت این کارش بیشتر عذابم داد.اول رفتم سراغ گاوصندوقش،کلیدش رو میدونستم کجاست.محتویاتش رو خالی کردم.بعدش.منتظر شدم.تا برگرده ده شب خنده کنون برگشت.گاو صندوقش۵۰تاسکه و ۲۰هزار دلار پول داشت.به تومن یک قرون نداشت…رسید خونه گفت وای علی جون کی برگشتی،گفتم کجا بودی گفت سالن.گفتم خودت بگو.آتیشت بدم.سرتو ببرم.دارت بزنم.انتخاب کن گفت وای برای چی،رو روشن کردم…بخدا چنان بدون کفش فرار کرد که تا اومدم بهش برسم.سوار ماشینش شد و الفرار. برگشتم توی خونه.بنفشه از پشت در گفت نمیتونی به من کاری داشته باشی.گفتم میدونم.خیالت راحت.ولی اگه تا دو روز دیگه خونه منو خالی نکنی.با مدارک و فیلمی که ازت دارم تمام فامیل و مامورها همه متوجه میشن.گفت نمیخواد کاری بکنی خودم از آلان شروع کردم جمع میکنم.گفتم به اون بگو برگرده.اگه نه تا ده شب.پدرش مادرش حتی عمو عمه خاله ها و همه توی گروه فامیلی فیلم سکس هر دوتاتون رو میبینند.گفت باشه.بهش میگم.گفتم فقط تا ده شب…رفتم بالا.ساعت۹ونیم بود گوشیم زنگ خورد.علی تو رو خدا بابام پیره دق میکنه.ابروی داداشام میره…گفتم به درک چطور آبروی من بره مال اونها نره…گفت در رو بزن بیام بالا.گفتم باشه بیا.اومد داخل.بنفشه گفت بدبخت نرو بالا میکشدت،گفت به درک ولم کن.حق داره.اومد بالا.رسید بالا.هنوز کفش نداشت.در رو بستم قفلش کردم.بنفشه گفت علی در رو باز کن.رفتم دم در گفتم بنفشه به جان خودم کسی بویی ببره.جرت میدم.این و خودمو آتیش میدم.لیلا گفت بنفشه برو پایین اصلا دخالت نکن…گفت علی ولش کن فقط طلاقش بده.گفتم نه به این مفتی نیست،در رو قفلش کردم.چنان موهاشو پیچیدم دور دستم.صداش توی گلوش خفه شد.اشکاش اومد.گفتم بی پدر چی کم داشتی که بخاطر پول آبروی منو بردی.هر دوشون رفیقام بودن.کلک خودم بود.سگ پدر.گفت علی تو رو جون هر کی دوست داری ولم کن.بقران من آلوده این کارام…دست خودم نیست برای همین میخام برم خارج…ده ساله از زمان دانشجویی کارم اینه.موقع عروسی هم راستش.ترمیم کرده بودم…دیگه حتی کتکش هم نزدم.اصلا دلم نخواست دستمو به خون کثیف این جنده خیابونی آلوده کنم.گفتم تموم مخارجی که کردم برات رو پس میدی،بدون مهریه میری هر گوری که خواستی،گفت باشه.هر چی توی گاوصندوق دارم مال تو.گفتم اون که مال خودم هست.قبلا برداشتم.گفت علی بخدا فقط پول نقد دارم برم دلار کنم…پاسپورت گرفتم برم هر گوری بجز ایران.شاید برم ترکیه،من اینجا واینمیستم،گفتم باشه طلاقت تموم شد برو.گفت پس بزار همینجا بمونم.گفتم بگو یک دقیقه…گفت علی بقران جایی ندارم.گفتم فردا این جنده تخلیه میکنه برو پیشش.گفت میخاد بره خونه باباش طبقه پایین.گفتم خوبه تو هم برو توی سالن.گفت علی هنوز زنتم.بزار باشم.خودم میرم گوشمو گم میکنم…خلاصه طی یک مدتی طول کشید طلاقش دادم رفت مستقیم ترکیه حتی خونه پدرش هم نرفت.بهشون هم نگفت.خودم اطلاع دادم فردا نگن دخترمون رو از بین بردی…هیچکس از طلاقمون خبر نداشت.به برادرش گفتم خیانت کرد مچش رو گرفتم از شما میترسید از ایران رفت این هم شماره جدیدش،،کارم باهاشون تموم شد.با سهیلا حرف زدم.گفت جریان لیلا و بنفشه خیلی بد شده.طلاق لیلا کار رو خراب کرده…مادرامون نمیزارن با تو ازدواج کنم…گفتم کارت نباشه…رفتم خونه سهیلاشون پدرش نبود.زنگ زدم مادر لیلا هم اومد.سیر تا پیاز جریان رو گفتم ریدم به زندگی سهراب و کس و کارش.مادرش غش کرد…ننه لیلا بدتر.گفتم شاهدم این فیلمهاست… واین دختر.بگو بهشون…سهیلا همه چی رو گفت…مادر لیلا به حال که اومد خیلی ازم معذرت خواهی کرد.گفت پسر جان ممنونم که آبرومون رو نبردی،گفتم حالا من اومدم خواستگاری سهیلا از اول هم اینو میخواستم…بدون سر و صدا عقدش کردم.آوردمش خونه خودم.مهم نیست باور کنید یانه؟از طلاقم کسی از خانواده خودم،خبر نداشت…از ازدواج دوباره ام اصلا.تابعدا همه فهمیدن…ولی نگفتم برای چی،،خوشگل خانوم رو آوردمش خونه خودم…ظهر بعد ناهار رستوران و محضر بود.گفت علی الان که نمیخای کاری کنی،گفتم اصلا تحمل ندارم.خندید.لختش کردم.بدنش مث کبوترهای ناز و سفید ودرخشان بود.بغلش کردم.یکربع فقط میبوسیدم و میلیسیدمش،چه سینه هایی داشت…پاهاشو دادم بالا.گفت علی دوستم داری،گفتم خیلی زیاد.گفت پس آروم بکن…من عروس تنهام.کسی باهام نیست…مامانم افسرده شده.نیومد باهام.تو هم که تنهایی،گفتم اصلا نترس.میدونم چکار کنم.کوسش و خوب خیس کردم.با یک،فشار نصف کیرم رفت توش،جیغ کشید.علی تو رو خدا.لبهاشو بوسیدم.عزیزم خب اولش درد داره دیگه،،گفت علی درد نیست میسوزه.پاره شدم.کشیدم بیرون خونی بود.پاکش کردم.دوباره کردم داخلش باز هم جیغ زد.خودشو سفت گرفت.گفتم شل کن خوب بره توش.نترس.چندتا تلمبه که زدم.راهش باز شد.خیلی کوچولو بود.ولی عجب کوسی داشت.گفت آخرش هم به هم رسیدیم…رفتیم حموم برگشتیم.برام اس اومده بود.پیوندتون مبارک.علی منو ببخش…از طرف لیلا بود.اصلا جواب ندادم.کلا فرستادمش لیست سیاه…الان دیگه زندگیمو سفت گرفتم.خانومم مربی زبان و دبیر ریاضی هستش…الحمدالله راضی هستیم. نوشته: بی خبر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده