رفتن به مطلب

داستان بی غیرتی زن سکسی پوش من


mame85

ارسال‌های توصیه شده


نصب دوربین سالن - 1
 

سلام
زنم فهیمه خیلی سکسی لباس می پوشید و منم از اینکه سکسی میگرده لذت میبرم. یه روز که فهیم رفته بود خونه دوستش زهرا که برن خرید لباس و شب دیر میاد دوستم احمد را بردم خونه تا ماهواره را درست کنه. تنظیم کردنش خیلی طول کشید تا بالاخره درست شد. احمد را تعارف کردم آمد نشست تا شربت براش ببرم. داشتیم حرف می‌زدیم که فهیمه در را باز کرد و آمد داخل سلام داد. احمد بلند شد و وقتی فهیمه را دید هر دو از دیدن هم متعجب شدن. معلوم بود هم دیگه را می شناختن از قبل.
زنم یه تیشرت سفید تا کمربند که جلوی سینه هاش طور مشکی بود و کل سینه هاش راحت معلوم بود با یه شلوار کرم رنگ تنگ که تا یه وجب بالای قوزک به زور می‌رسید پوشیده بود پرسید چطوره؟ گفتم یه چرخ بزن. وقتی چرخید دیدم کونش داشت شلوار را پاره میکرد. گفتم مبارکه خیلی خوب شدی. گفت برم لباس عوض کنم و بیام میوه بیارم. موقع رفتن به اتاق گفت از دوستات میتونی برای یک هفته دو تا دوربین و تجهیزاتی که لازم داره برام قرض بگیری؟
پرسیدم دوربین برای چی؟ گفت امروز منشی دکتر زنگ زد و گفت برای دوشنبه نوبت عمل رزرو کرده برام. بعد عمل تا یه هفته نمیشه برم سالن برای همین زمان نبودنم میخوام دوربین مداربسته بزارم که سالن را نخوام تعطیل کنم.
احمد بهم گفت نصاب دوربینه و می‌تونه کارمونا راه بندازه.
گفتم بیا بیرون ببینم چی میگی. چند دقیقه بعد آمد و جلومون با یه ساپورت مشکی نازک و تنگ که سفیدی پوستش معلوم بود و چاک کوسش خیلی سکسیش کرده بود و تاپ بالا ناف که شکم و ناف بیرون بود ایستاد دوباره حرفای دوربین را تکرار کرد. منم گفتم برو میوه بیار که شانس داری احمد آقا نصاب دوربینه و می‌تونه برات ok کنه. از احمد حسابی تشکر کرد و برگشت بره آشپزخونه که دیدم ساپورت رفته لای کونش و قلمبگی های کونش کامل جدا شده و انگار شرت نپوشیده. وقتی به احمد نگاه کردم دیدم احمد هم زوم کرده بود روی زنم ازش پرسیدم کی میری سالن نصب کنی که گفت اول باید دید که چی لازم داره که بیارم و نصب کنم. پرسیدم فردا اگه میشه برو ببین چی میخواد آماده کن تا غروب که منم میام از کار بریم نصب کنیم که وقتی نیست تا دوشنبه.
پرسید امشب میشه بریم ببینم چی میخواد؟
فهیم آمد بشقاب و چاقو گذاشت جلومون و رفت که دیدم احمد نگاه از زنم بر نمی داشت. سبد میوه را آورد و گرفت جلوی احمد که دیدم موقع خم شدن احمد که تعجب کرده زوم بود روی سینه های فهیم. به فهیم گفتم الان میشه بریم سالن؟ گفت تا ساعت ۹ ایرادی نداره. وقتی فهیم جلوم خم شد تا میوه بردارم دلیل تعجب احمد را فهمیدم چون زنم سوتین نبسته بود. از احمد خواستم زود میوه را بخوره تا بریم سالن به فهیم گفتم تو هم برو آماده شو. فهیم جلوی دوستام که زیاد می اومدن خونمون همیشه باز میگرده ولی احمد را برای اولین بار بود که می دید و تعجب کرده بودم از این بابت.
فهیم گفت من آماده شدن ندارم و همین طور میام. پرسیدم با تاپ؟ گفت نه روش یه چیزی می پوشم. احمد بلند شد گفت من وسایل را میبرم میزارم تو ماشین و سیگار بکشم تا بیایید. گفتم تو میوه نخوردی که گفت وقت زیاده برای میوه خوردن ولی تا ساعت ۹ وقت کمه. گفتم پس بریم و دوباره برگردیم. احمد وسایل کارش را برداشت و گفت من میرم پایین سیگار بکشم آماده شدید بیایید تا بریم و رفت سوار آسانسور شد. وقتی رفت فهیم هم رفت اتاق لباس بپوشه که رفتم از پشت بغلش کردم و گفتم خیلی سکسی شده بود با لباس های جدید و خوشحالم از انتخاب کردنش. ازش پرسیدم چرا وقتی آمدی و احمد را دیدی تعجب کرده بودی؟ گفت اشتباه میکنم و اینجوری نیست. گفتم چرا سوتین نداری که گفت دکتر گفت چند روز قبل عمل نباید شورت و سوتین بپوشم. گفت منظورت از این سوالا چیه؟ گفتم هیچی بپوش تا بریم که خیلی خسته شدم امروز. گفت تو میخوای استراحت کن تا من و احمد بریم و برگردیم؟ گفتم نه بابا احمد خیلی هیزه. گفت نه حالا بدت میاد از این که من شیطونی کنم و خندید.
تاپ را در آورد و یه تیشرت چسبون پوشید که نوک سینه هاشو میشد راحت دید.
رفتیم پایین و سوار ماشین احمد شدیم و راه افتادیم سمت سالن. تو راه احمد پرسید برای چی باید عمل کنه فهیمه خانم؟ گفتم عمل زیبایی داره. یه باره من یاد لباسایی که فهیمه خریده بود افتادم و گفتم تو که خبر داشتی از عمل چرا شلوار تنگ گرفتی که نتونی بپوشی بعد عمل؟ گفت چه خبره مگه خاله الکسیس قراره بشم. شلواره کشی هستش.
احمد با خنده پرسید مگه عمل چی انجام میدی؟ گفتم پروتز می‌کنه سینه و باسنشا.
گفت مبارکه. فهیم جواب داد سلامت باشید که دوتاشون خندیدن. رسیدیم جلوی مجتمع که سالن داخلش بود ولی جاپارک نبود. احمد دوبل پارک کرد و از فهیمه پرسید طوری نیست؟ فهیم گفت جریمه میشی. پرسید چیکار کنیم که فهیم گفت رضا تو بمون داخل ماشین تا احمد آقا بیاد زود ببینه و برگردیم. نمیشد کاری کنم و مجبور شدم قبول کنم. پیاده شدن و رفتن داخل ساختمان. بیست دقیقه گذشته بود زنگ زدم به احمد که رد تماس داد‌. زنگ زدم به فهیم گفتم چی شد چرا نمایید که صداش یه جوری بود و گفت کار احمد هنوز تموم نشده. گفت تو برو برای شام یه چیزی بگیر و بیا تا بریم. رفتم فست فود نزدیک سالن ساندویچ خریدم و برگشتم زنگ زدم به آرزو گفت داریم می‌آییم پایین‌. چند دقیقه بعد دیدم دارن میان. خواستن سوار بشن احمد به فهیم گفت فهیم بیا تو جلو بشین که تعجب کردم چه زود خودی شد با زنم و نگفت فهیمه خانم. وقتی نشستن پرسیدم چرا اینقدر دیر اومدید. فهیم سریع حرفا عوض کرد و گفت چی برای شام گرفتی؟ گفتم ساندویچ. بعدش احمد پرسید فهیم صبح ساعت چند بیام؟ فهیم گفت باید قبل ساعت ده تموم کنی حتما. گفت پس ساعت ۸ میام.
رسیدیم دم در به فهیم گفتم برو ریموت را بزن تا ماشین احمد را بیارم داخل که احمد گفت من میام و زود میرم. پیاده شدیم و رفتیم داخل که توی آسانسور دیدم آرایش فهیم از موقع رفتن بیشتر شده. رسیدیم بالا احمد رفت سرویس و فهیم هم داخل اتاق. احمد آمد و رفت تراس سیگار بکشه. منم باهاش رفتم که تنها نباشه. سیگارش تموم شد گفتم بریم که سرد شدن ساندویچ ها. آمدیم داخل فهیم همون تاپ قبل را پوشیده بود و آشپزخونه داشت وسایل شام را آماده میکرد. از من خواست زباله ها را ببرم تا دیر نشده. رفتم داخل اتاق با گوشیم زنگ به اون یکی گوشیم زدم و یکی را بردم گذاشتم روی اوپن و اشغال را برداشتم و رفتم بیرون سوار آسانسور شدم و گوشی را گذاشتم ببینم چی میگن باهم. یکم که گوش کردم فهیم گفت رفت؟ احمد گفت آره. فهیم گفت احمد جون ندارم روی پاهام باشم بعد شام زود برو که صبح دوباره باید بیایی پیشم.
احمد گفت راستی خواهرت شوهر کرد یا بازار آزاد کار می‌کنه مثل قبل؟ فهیم گفت ازدواج کرد و دو سال بعد جدا شد. احمد گفت چقدر کون تو و هاجر گذاشتم. فهیم گفت نگو دوباره حشری میشم.
رسیدم و اشغال را گذاشتم و برگشتم بالا که تو آسانسور احمد به فهیم گفت باید روی شوهرت کار کنم تا جلوش سکسمون آزاد بشه. فهیم گفت خیلی راحت میشه بی کرد رضا را.
رسیدم جلوی واحد و زنگ زدم که احمد باز کرد. رفتم داخل دیدم احمد نیومد بشینه که گفتم بیا بشین گفت نه یه قرار داشتم که یادم رفت و باید برم. از فهیم خداحافظی کرد که گفت ساندویچ را ببر تو راه بخور. آمد و ساندویچ را داد به احمد و پرسید صبح منتظرت باشم که احمد گفت ۸ جلو سالنما و رفت بیرون و رفت داخل آسانسور و خداحافظی کرد. بعد رفتن رفتیم سریع شام خوردیم و رفتیم برای خواب. روی تخت به فهیم گفتم میدونم احمد تو خواهرت هاجر را می کرده از کون پس دروغ نگی و بهم کامل تعریف کن که ابم زود بیاد. گفت چرت نگو. وقتی جریان موبایل را گفتم اولش ترسید که با حرفام آروم کردمش و گفتم من از خدامه که جلوم سکس داشته باشید. گفتم گروپ میکنیم اگه دوست داری که گفت دلم میخواد که تجربه کنم یه بار.
انتقاد و نظر فراموش نشه

نوشته: رضا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18