رفتن به مطلب

داستان سکسی خیانت زن شوهردار باسن کوچک


mame85

ارسال‌های توصیه شده


آرسو
 

عاطفه در مقابل پرده ضخیمی که درب کوچک را پوشانده بود ایستاد و هیکل متناسبم را که همچنان مردد و نا مطمئن بودم ، در آغوش گرفت. ممه های بزرگ او به سینه هایم فشرده شد. از تصور چیزی که در انتظارم بود تمام تنم به لرزه درآمده بود. دستانش از پشت روی لباس خواب توری بدن نمای من لغزید ، از روی موهایم صاف من که تا روی کمرم می رسید بند سوتینم را لمس کرد و تا روی باسن کوچکم پایین رفت. گونه ام را بوسید و دوباره بوسید. یکی از دستانش روی باسنم باقی ماند و دست دیگرش را بالا آورد و سینه کوچک و سفتم را از روی سوتین نوازش کرد. چشمانم را بستم و خودم را به او سپردم. عاطفه می دانست چقدر خیانت به شوهرم برای من دشوار است. با وجود اینکه مدتها درباره سپردن تنم به لذت، با من صحبت و وسوسه ام کرده بود، اما حالا که داشت واقعاً اتفاق می افتاد می دیدم اصلاً آماده نیستم. زانوانم از شدت هيجان میلرزید و به زحمت رو پاهایم ایستاده بودم. دستهایم را رو شانه هایش گذاشتم تا تعادلم را حفظ کنم. لبهایش را پایین تر برد و روی گردنم گذاشت. مرا با ملایمت به دیوار فشرد و توی چشمهایم نگاه کرد ، آهسته لبش را روی لبم گذاشت و بوسه طولانی و تحریک کننده ای به من داد. دوباره سرش را پایین تر برد و سینه ام را بوسید. با اندکی تلاش سینه راستم را از توی سوتین بیرون آورد و نوکش را به دهان گرفت. از لذتی که توی تنم پیچید آه کشیدم و خیس شدن کسم را حس کردم. کم کم استرس وحشتناک خیانت به خسرو ، جایش را به شهوت می داد. عاطفه می دانست که به جز دو بار که با دوست پسر قبلی خودم قرار گذاشته و او هم در رسیدن به ارگاسم مرا ناامید کرده بود ، بجز شوهر ، هرگز با هیچ مردی دیگری نبوده ام. چون خودش چندین بار با این مرد هم آغوشی کرده ، به من قول داده بود از سکس با این مرد لذت خواهم برد. در حالی توی چشمهای خمار و نیمه بازم خیره شده بود، دو تا دستهایش را از پهلو ها تا روی ران های لختم کشید و به زیر دامن لباس خوابم برد و کمی هر دو تا لپ باسن سفتم را نوازش کرد. یکی از دستهایش روی باسنم باقی ماند و دست دیگرش را روی شکمم کشید و با سمت پایین برد و از بالای کش شورتم رد کرد و به کسم رسوند. انگشت میانی خودش را بین لبهای کسم سر داد. وقتی فهمید چقدر خیس هستم لبخندی از رضایت روی لبهایش نقش بست. سرش را پایین برد و نوک سینه ام را دوباره توی دهانش برد و انگشتش را آهسته بین لبهای کسم به حرکت درآورد. از شدت هوسی که توی تنم پیچید آه بلندی کشیدم. حالا فقط به ارضا شدن فکر می کردم و خانه ، زندگی مشترک و شوهرم خسرو که در طول یک سال زندگی مشترک ، فقط یک بار توانسته بود مرا با آلتش ارضا کند، به یکباره از ذهنم پر کشیده بود. عاطفه می دانست هوس این رو دارم که وقتی یک کیر توی کسم هست ارضا بشم. تازگی ها به دلیل لذت هایی که عاطفه از سکس هاش برایم تعریف کرده بود این میل نزدیک بود مرا به دیوانگی بکشاند. تنم داغ شده و به نفس نفس افتاده بودم. همین که عاطفه فهمید که فقط چند لحظه مانده به اوج برسم، به یکباره سرش را از روی سینه ام بلند کرد و دستش را از توی شورتم در آورد. سینه ام را سر جایش توی سوتین برگرداند. دوباره لبهایم را بوسید و موهای بلندم را نوازش کرد. دستش را توی جیب پیراهنش برد یک کاندوم بیرون آورد و توی دست بی رمقم گذاشت. بازویم را با ملایمت و نرمی فشرد و مرا به پشت پرده سنگین و ضخیم برد تا تاریکی ما را در بر بگیرد. کمی که چشمهایمان عادت کرد، تن لاغر و سکسی مرا دوباره توی بغلش گرفت و توی گوشم زمزمه کرد:
-فقط کیف کن آرسو جان. لذت ببر. به فکر هیچی هم نباش.
گیج و منگ و بی حال بودم. اما وقتی عاطفه دستگیره در را فشرد و صدای باز شدن آن را شنیدم قلبم با شدت به تپش افتاد. به ملایمت مرا به داخل اتاق هل داد و در را پشت سرم بست. صدای بسته شدن در پشت سرم مثل صدای یک ناقوس توی این اتاق ساکت پیچید و مرا دوباره وحشت زده کرد. احساس می کردم ممکنه از شدت خجالت بمیرم. نتوانستم روی پاهایم بمانم و روی زمین نشستم. پنجره کوچک اتاق با چنان پرده ضخیمی پوشیده شده بود که نوری بسیار ناچیزی از آن عبور می کرد. کمی بیشتر که چشمانم به تاریکی عادت کرد متوجه او شدم. بی حرکت روی تخت نشسته ، پاهایش روی زمین بود و انتظار مرا می کشید. عاطفه همه چیز را به خوبی برنامه ریزی کرده بود. چون قرار نبود به هیچ وجه هویتم فاش شود ، اتاق -همانطور که به من قول داده بود-کاملاً تاریک بود که اینقدر از خجالت من می کاست. در عین هیجان زدگی ، نگران بودم که مبادا این مرد با یک سکس خشن به من آسیب برساند. اما دیگر راه برگشتی نبود. باید قبول میکردم که من برای نزدیکی با این مرد غریبه در این اتاق هستم. چهار دست و پا به سمت تخت رفتم و به زحمت توانستم با کمی فاصله از او روی آن بنشینم. کاندوم هنوز توی دستم بود. فکر اینکه قرار است همین کاندوم که توی دستم هست روی کیر این مرد غریبه کشیده بشه و اونو توی کس تنگ من فرو کنه منو بی قرار کرده بود. فقط سایه ای از او پدیدار بود. قرار ما سکس در سکوت بود بنابراین بدون اینکه چیزی بگم دستم را به سمتش دراز کردم تا کاندوم را به او بدهم. کنجکاو و هیجان زده بودم . نمی دانستم این سکس که تا چند لحظه دیگه شروع میشه قراره چطور پیش بره. شاید بلافاصله کاندوم رو روی کیرش می کشید و دو سه دقیقه ای کسم رو می کرد و بعدش می رفت. مرد تکانی خورد و دستم را توی دستش گرفت. کاندوم را گرفت اما دستم را رها نکرد. با دو دستش ، دستم را به ملایمت نوازش می کرد. کمی جلو تر آمد، سرش را پایین آورد و با ملایمت دستم را بوسید. هنوز هراسان بودم و قلبم تند تند می زد ، اما او آرام بود و انگار اصلاً عجله ای نداشت. دست و بازویم را به ملایمت می بوسید و گاهی صورتش را روی دستم می گذاشت. کمی ته ریش داشت و به نظر می رسید دو روز ریشش را نتراشیده است. کشیدن صورت مردانه اش به بازوی لختم احساس خوبی به من داد. کمی بعد صورتش را بلند کرد. خودش را چرخاند و تنه اش را روی تخت انداخت. سرش را به سمت من کشید و روی ران من گذاشت. بعد از چند لحظه که سرش را روی پاهایم بود دستم را گرفت و به سمت لبهایش برد و چندین بار با ملایمت بوسید و بعد آن را روی صورتش کشید. فهمیدم می خواهد او را نوازش کنم. با تردید دست راستم را روی موهای نرمش کشیدم و دست چپم هم روی همه اجزای صورتش چرخاندم. دستم را پایین تر بردم و سینه اش را لمس کردم. تنش لخت بود. دستم را خیلی آرام روی سینه پشمالوی او حرکت دادم. گاهی سرش را جابجا می کرد که رانهایم از تحمل وزن سرش دردناک نشود. ده دقیقه ای به همین صورت گذشت. با تکان خوردن گاه گاه سرش دامن لباس خواب سکسی من بالا رفته و حالا صورتش روی ران لخت من قرار داشت. اینکه برخلاف تصورم اولیه ام ، به محض وارد شدن من با آن اتاق ، سکس را شروع نکرده بود. این رفتار او ، احساس خوبی به من داده و استرسم را کم کرده بود. همانطور که نوازشش میکردم صورتش را چرخاند و شکمم را بوسید. بعد بوسه های دیگری به آن داد. سرش را بلند کرد. چرخید و روی شکم روی تخت افتاد. سرش را پایین آورد و ران لختم را بوسید. از خوردن ته ریشش به پوست نرم ران هایم لرزه ای از هوس در تنم افتاد و احساس کردم دوباره تحریک شدم. بوسه هایش ادامه پیدا کرد. در حالی که هنوز کف پاهایم روی زمین بود آرام آرام مرا هل داد تا به پشت روی تخت بیفتم. از روی تخت بلند شد. روی زمین نشست. سرش را پایین برد و پاهایم را بوسید. حیرت کرده بودم. بی دلیل نبود که عاطفه برای اینکه لذت سکس را به من بچشاند ، این مرد را انتخاب کرده بود. حرکاتش شبیه کسی که برای خوشگذرانی چند دقیقه ای با یک زن سر قرار رفته باشد، نبود. پاهایم را بوسه باران کرد و سرش را بالاتر آورد و دوباره به رانهای لختم رسید. بوسه هایش برای من لذت بخش بود و لحظه به لحظه کسم خیس تر و خیس تر می شد. برای یک لحظه به فکر شوهرم خسرو افتادم و دلم براش سوخت. در حالی که سر کار بود و برای زندگیش زحمت می کشید زنش اومده بود به یه نفر دیگه کس بده. اما با دریافت بوسه بعدی که در کشاله رانم نشست و لذتی که توی دلم پیچید ، این فکر دود شد و به هوا رفت. وقتش بود کمی به فکر خودم باشم. تسلیم و رام جسمم را به این مرد سپردم. سر او کم کم بالاتر می آمد و دامن لباسم را بالاتر برد تا به شورتم رسید. وقتی برای اولین بار سرش را روی شورت خیسم فشرد و روی آن بوسه زد ، آهی از شهوت کشیدم. از روی من برخاست. پاهایم را هم روی تخت کشید و کامل به پشت خواباند. کنار من دراز کشید و خودش را به من چسباند. هنوز شورت توی پایش بود. سرش نزدیک سرم بود و صدای نفس هاش توی گوشم میپیچید. دستش را بالا آورد و روی صورتم کشید. بعد به آرامی پایین تر برد. بدون عجله در حال کشف پستی و بلندی های تنم بود. همه جای تنم را لمس کرد. در تاریکی آن اتاق، از میان حواس پنجگانه ، حس بینایی مختل و در عوض حس لامسه ام فعال تر از همیشه شده بود. دستش در هنگام لمس تنم ، اصلاً فشاری وارد نمی کرد و بلکه تنها کشیدن نوک انگشتانش را روی پوستم حس می کردم. صدای نفس هام تند تر شده بود. روی سینه ام کمی مکث کرد. از روی سوتین و لباس خواب توری تنم ، به صورت دورانی به دور نوک سینه ام انگشتش را می گرداند. دستانش را بالاتر برد. هر کدام از دستانش یکی از بند های لباس خواب را گرفت و آرام به پایین کشید. کمی خودم را بلند کردم تا بتواند آن را پایین بیاورد. هر کدام از سینه هایم را از روی سوتین ، توی یکی از دستهایش گرفت همانطور که به ملایمت آنها را می مالید و مرا ، لحظه به لحظه هوسی تر می کرد. شانه لختم را بوسه باران کرد. کمی بعد سوتینم را به سمت بالا کشید تا سینه های لختم در برابرش قرار بگیرد. همین که نوک یکی از سینه هایم در بین لبهایش قرار گرفت دوباره آهی از هوس کشیدم. نوک سینه دیگرم را بین دو تا انگشتش گرفته بود و می چرخاند. اینقدر به این کارش ادامه داد که نزدیک بود ارضا بشم. سرش را بلند کرد و نفسش رو روی صورتم حس کردم. انقدر تحریک شده بودم که می خواستمش. بوسه ای به گونه ام زد و لبش را نزدیک لبهام کرد. اما مرا نبوسید. دیگر تحمل نداشتم. دستهام را بلند کردم و به پشت سرش بردم. خودم سرش را پایین آوردم تا لبهاش روی لبهام قرار گرفت. این یک حس عالی بود. نمی خواستم این بوسه تموم بشه. نوک سینه هام از شدت تحریک سفت و بزرگ شده بود. کسم لحظه به لحظه خیس تر می شد و از من سکس می خواست. از روی من بلند شد. دستم را گرفت و از روی تخت بلند کرد و به وسط اتاق برد. به دور من می چرخید و لمسم می کرد. لباس خوابم اولین چیزی بود که روی زمین افتاد. بغلم کرد و دوباره بوسید. به آرامی دستم را روی بدنش حرکت دادم. تن عضلانی او به یک ورزشکار حرفه ای می مانست. یک دستش را پشت سرم برد و چفت سوتین را باز کرد و آن را از تنم جدا کرد. کمی نوک سینه های لختم را مکید. بعد زانو زد و سرش را به شورت خیس من مالید. از شدت هیجان به نفس نفس افتاده بودم. بعد از مدتی که آرام آرام صورتش را به رانها و شورتم مالید ، با یکی از انگشتانش شورتم را کنار زد تا برای اولین بار زبانش را روی کسم بکشد. دستانم روی سرش قرار گرفت و او را محکم به خودم فشردم. زبانش را توی کسم فرستاد و مرا غرق در لذت کرد. کمی لبهای کسم را لیسید ، دیگر نمی توانستم روی پاهایم بایستم. او را می خواستم. وقتی زانوانم خم شد و تقریباً روی او افتادم، با دستانش دو طرف شورتم را گرفت آن را پایین کشید. هر چند می دانستم که نمی تواند چیز زیادی ببیند اما از اینکه کاملاً لخت در برابر یک مرد غریبه ایستاده ام حس عجیبی به من دست داده بود. از جا برخاست و مرا در آغوش گرفت و بوسید. دستانش را روی بدن لختم حرکت می داد. دستم را روی پشتش کشیدم و پایین بردم. وقتی روی شورتش رسید سعی کردم آن را پایین بکشم. کمی از من جدا شد. سینه پر مویش را بوسیدم و پایین تر رفتم. زانو زدم و با یک حرکت شورتش را به پایین کشیدم و از پاهایش درآورم. وقتی آلتش به صورتم برخورد کرد لرزشی تنم را در بر گرفت. همانطور که عاطفه گفته بود ، کیر او از کیر خسرو کوچکتر بود. همین که آن را توی دهانم بردم آهی کشید. یک دقیقه بیشتر طول نکشید که از بزرگتر شدن و آه و ناله او فهمیدم نزدیک ارضا شدن است. نمی خواستم این طور ارضا شود. از جا برخاستم و دوباره بغلش کردم. مرا به سمت تخت برد و آنجا خوابانید و خودش را روی من کشید و مرا دوباره بوسید. کیرش را که روی کسم کشیده میشد را حس می کردم. برای اینکه از کاندوم استفاده کند تلاشی نکرد. شاید نباید اجازه میدادم بدون آن با من نزدیکی کند. اما … با خودم گفتم هر چه بادا باد. چنان لذتی توی تنم پیچیده و مرا از خود بی خود کرده بود که نمی خواستم چیزی مثل یک کاندوم ذره ای از آن بکاهد. می خواستم فقط تسلیم لذت بشوم. کیف کنم. با دستش آن را روی کسم تنظیم کرد و کمی فشار داد. از بس کسم خیس و آماده بود به آسانی تا ته فرو رفت و باعث شد هر دو همزمان آه بلندی از ته دل بکشیم. وقتی شروع به تکان دادن خود کرد منتظر دردی که هنگام سکس با خسرو به من دست می داد ، بودم. اما با کمال تعجب فهمیدم اصلاً خبری از آن نیست. فقط لذت بود و بس. سرش را پایین آورد و نوک سینه ام را توی دهانش برد و همزمان به ملایمت کمرش را تکان می داد. از شدت تعجب و هیجان لذتی که تجربه میکردم نزدیک بود چشمانم از حدقه بیرون بزند. هوس همه وجودم را در بر گرفته بود. هر دو ما حسابی عرق کرده و نفس نفس میزدیم. هر بار که به ملایمت کیر لختش را بیرون می کشید و بعد به آرامی دوباره تا به انتهای کسم فرو می برد، از خوشی ، آه می کشیدم. نزدیک بود ارضا بشم که با ضربه های آرامی که شانه اش زدم به او فهماندم که می خواهم پوزیشن عوض کنم. او را به پشت خواباندم و روی او قرار گرفتم. چندین بار صورت و سینه اش را بوسیدم. خودم را روی او کشیدم. کیرش را با دست گرفتم و آرام آرام کسم را به آن مالیدم ، بعد خودم را بلند کردم آن را توی کسم فرو کردم. لذتی که وقتی توی کسم فرو می رفت حس کردم ، وصف ناپذیر بود. دستم را روی سینه اش گذاشتم و آهسته خودم را تکان دادم. مرد در تاریکی دستانش را بالا آورد و کورمال کورمال سینه ام را یافت و با انگشتانش سعی کرد نوک آن را تحریک کند. نزدیک به اوج رسیدنم بود. با آن که نمی توانستم چهره اش را ببینم اما احساس کردم به دلیل حرکتهای دورانی کسم روی کیرش او هم به ارضا نزدیک شده است. سر کیرش بزرگتر شد و مثل یه قارچ گنده همه کسم را پر کرد. صدای نفس زدنش تندتر شد. به هیچ قیمتی نمی خواستم این اولین سکس عالی خودم را، با دغدغه اینکه آب کیر این مرد توی کسم ریخته بشه یا نه خراب کنم. من لایق این بودم که لذت واقعی را تجربه کنم. وقتی حس کردم که کیرش داره توی کسم دل دل میزنه خودم یکبار دیگر بالا کشیدم و محکم تا آخر کیر لختش را توی کسم فرو بردم و از شدت هوس جیغ کشیدم. از شدت خوشی همه تنم به لرزه افتاد. لرزیدم و لرزیدم. بهترین ارضای عمرم بود. حس می کردم آب کیر مرد یواش یواش توی کسم خالی میشه ، کسم نبض می زد و کیرش رو فشار میداد. از بس مقدار آبش زیاد بود حس کردم با وجود اینکه هنوز کیرش کسم را پر کرده ، مقداری از آن از واژنم به بیرون تراوش کرد. مرد ، در حالی که آخرین قطرات آب منی خود را در وجودم خالی می کرد ، مرا که از شدت ارضا، بی حال شده بودم ، محکم توی بغلش گرفت و به خودش فشرد.

نوشته: ب

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18