رفتن به مطلب

داستان سکس گی در سفر خارج


mame85

ارسال‌های توصیه شده


سفر ترکیه‌ی من
 

سلام به بچه های کونباز! یه خاطره ای هست ک از سفرم ب ترکیه داشتم. من اسمم امیررضاس ۲۳ سالمه و از اواخر راهنمایی به بعد کون دادم. اصالتا شیرازیم ولی تهران زندگی میکنیم
چشمام رنگی هست و ظاهرم خوبه واقعا از لحاظ چاقی بدنم که قبل از اینکه سربازی برم چاق بودم ولی سختی های سربازی و تمومی اتفاقاتی که برام رخ داد( کونی چند نفر از مافوق هام شده بودم و تو طول خدمت شده بودم جنده شون) باعث شد سربازی سختی رو تو ارتش سپری کنم و لاغر شده بودم ولی کونم گشاد شده بود و کونم تپل مونده بود. بدنم همیشه شیو بوده چون حساسم… اتفاقی ک برای من افتادم برمیگرده به تابستون امسال که برای کسب کارم رفتم ترکیه که از اونجا جنس بخرم و… اصولاً آدمیم ک اقتصادی سفر میکنم با این قیمت گرون دلار و همیشه با قطار میرم میرم مرز و از اونجا میرم وان. خلاصه من رفتم ترکیه و شهر مورد نظرم ( اسم نمی‌برم ب دلایلی…) رو اوکی کردم و از قبل سفرم برای اون روز ک میرسم ترکیه یه هاستل رزرو کرده بودم . یه اتاقی بود ک سه تا تخت مشترک داشت ( جای خوابم با دو نفر غریبه مشترک بود) ولی فضای آشپزخانه و اینا با بقیه مسافرا مشترک بود خلاصه اون روز رسیدم به هاستل و منو راهنمایی کردن ب اتاق رزرو شدم. با دو نفر آقا تو یه اتاق هم اتاق شدم. تو ظاهر اول فک کردم ترک باشن یا اهل یه جای دیگه . وارد اتاق شدم و باهم احوال پرسی کردیم یکی شون فرزاد بود کُرد عراقی بود که تو سلیمانیه زندگی میکرد و فارسی هم بلد بود و اون یکی آقا که اسمش محمد بود عرب عراقی بود و با هم رفیق بودن و برای کار و تفریح اومده بودن مسافرت.خلاصه باهم آشنا شدیم و یخمون باز شده بود که فرزاد ۳۵ سالش بود مجرد و محمد ۳۸ متاهل بود منم راجع ب خودم گفتم و کارم. حرفای اولیه ک تموم شد پرسیدم حموم کجاست ک راهنمایی کردن منم لباسای مسافرتی مو در آوردم جلوشون ( چون جایی نبود ) و البته عذر خواهی هم کرده بودم فرزاد ک فارسی بلد بود با خنده بهم گفت پسر تنهایی اومدی با این وضعیت سفر چه دل شیری داری و می‌خندید
محمدم عربی حرف میزد و می‌خندید ک فرزاد ترجمه میکرد می‌گفت اومده تو دهن شیر این پسر. منم هم پاشون خندیدم و با خنده می رفتم سمت حموم ک فرزاد گفت اگر احتیاج داشتی پشتتو لیف بکشم صدام کن و می‌خندید … حرفاشون تحریکم کرده بود. رفتم حموم زیر دوش ب جفتشون فکر میکردم حرفاشون و… از حموم بیرون اومدم و حوله پیچیده بودم دور خودم ک محمد بلند شد می‌گفت ماشالا ماشالا 😂 می‌خندیدیم دور خودمون
چون غروب بود برای غذا خوردن خواستم برم بیرونی جایی ک فرزاد و محمدم گفتن تنهایی نرو باهم بریم منم بدم نمیومد قبول کردم و رفتیم بیرون شهر چرخیدیم و شام خوردیم کلی خوش گذشته بود بهمون ولی فکرم پیش کیر جفتشون مونده بود . دو تا مرد بالغ و هیکلی مردونه شکل بودن و جذاب خلاصه ک تا مسافتی ک بخوایم بریم خونه من لوکیشن گوشی روشن کرده بودم و تو هورنت دنبال کیس بودم ولی خب خبری نبود تا رسیدیم به هاستل . دو نفری شون ب اندازه کافی الکل خورده بودن ولی هوشیار بودن اما داغ. خلاصه رفتیم بالا و فرزاد محمد دکمه لباسشونو باز کرده بودن و نشسته بودن روی تخت منم لباسام رو عوض میکردم ک برای گوشیم نوتیف اومد یه نفر پیام داده بود ولی جایی تعجب کردم ک فاصله طرف خیلی باهام کم بود تقریبا یکی دو متر! برگشتم به سمت فرزاد و محمد ک دیدم بله اون کسی ک پیام داده محمده و جفتشون با نگاه شون داشتن منو میگاییدن!
ک سکوت بینمون با حرف فرزاد شکست ک گفت درست حدس میزدیم تو کونی هستی و خوش ب سعادت ما! محمد عربی میگقت و من حالیم نمیشد… بهشون گفتم ک باشه مشکلی ندارم ولی هر دوتا تون می‌خواید بکنید منو یا فقط محمد ( چون هورنت داشت) ک گفتن گروپ ! اونم با دو نفر مرد کرد و عرب…
گفتم ک تحمل ندارم این همه دردو من سربازی روزانه به یه نفر میدادم نه چند نفر گفتن نگران باش اینقدر خوب سوراختو حال میدیم ک کیف کنی … با کلی حرف قبول کردم بچه ها وسایل سکس داشتن ( برای همین کارا اومده بودن سفر) و لیز کننده کاندوم و کرم بی حسی و… خلاصه رفتم جلو فرزاد و صورتمو بردم سمتش و شروع کرد لبامو خوردن محمدم از پشت داشت گردنمو میخورد. دستم رو کیر فرزاد و محمد بود ک زیر شلوار داشت سفت میشد و بلند میشدن. محمد حرفی ای بود جوری بود ک تموم گردن و گوشام کبود شده بودن و فرزاد سینه هامو میخورد و گاز می‌گرفت.پاهام شل شده بود ب زور سر پا نگهم داشته بودن…ک نوبت محمد شد و شروع کرد گاز گرفتن و مک زدن ممه هام و لبام فرزاد از پشت انگشتش فرو کردم تو سوراخم و داشت کارای محمد رو تکرار می‌کرد و کیرشو از پشت از زیر شلوار ب کونم میچسبوند… با انگشت شدن کونم داشت باز میشد و گشاد ک فرزاد گفت تخلیه کردی خودتو ک گفتم آره تو رستوران رفتم دستشویی و خیالتون راحت شد منو نشوندن بین خودشون و کیراشونو از شلوار درآوردن و برای جفتشون داشتم ساک میزدم. کیرای بزرگ و تپلی داشتن… از یه جهت دلم شور میزد ک چی ب سرم میاد… تخماشونو لیس میزدم و کیر جفتشونو لیس میزدم مک میزدم فرزاد می‌گفت اگر سربازی هلویی مثل تو داره همه حاضرن برن سربازی … ک تصمیم گرفتن کارو شروع کنن… منو بین خودشون گذاشتن و محمد دور کیرش کاندوم کشید و مواد لیز کننده هم ریخت. سر کیرشو آروم گذاشت تو کونم و آهسته آهسته بازم میکرد… درد داشتم خیلی. خیلی سایز شون گنده بود و واقعا دردناک بود کیرش تا زمانی ک بره تا ته کونم چشمام چندباری سیاهی رفت … کیر فرزاد تو دهنم بود ک با ته کردنش تو حلقم یه لحظه از اغما اومدم بیرون!محمد شروع کرد ب تلمبه زدن و هی ب کونم چک میزد… از داگی بلندم کرد شروع کرد ایستاده کردنم… دردم و ضعفم تبدیل ب هیجان و لذت تبدیل شده بود تو بغل فرزاد بودم اونم با قدرت میکرد منو… زمان طولانی بود ک دیدم محمد کیرشو بیرون کشید و آبش اومده بود. هیچی حالیم نبود تو عالم دیگه بودم ک فرزاد منو برد رو تخت پاهامو بالا گرفت و کیرشو کرد تو کونم و افتادم رو شکم رو من و شروع کرد تلمبه میزد و لبامو میخورد… سینه هام تحریک می کرد درد کمتری حالیم میشد مخصوصا وقتی کردی در گوشم حرف میزد موهاشو چنگ میزدم. حس حالم وصف نشدنی بود . دیگ تو حال خودم نبودم و فرزاد خودش منو بلند میکرد و با پوزیشن های مختلف گایید تا اینکه آب فرزادم اومد و کیرشو کشید بیرون… من مثل یه عروسک افتاده بودم رو تخت نمی‌تونستم بلند شم فرزاد و محمد بلندم کردن گذاشتنم تو تخت خودم و روم پتو کشیدن و از شدت خستگی فقط یادم میومد ک فرزاد رفته حموم و محمد منتظر بود کارش تموم بشه بیاد بیرون …
خلاصه ک تا اون چند وقتی ک اونجا بودم باهم شیطنت‌امونو کردیم و لذتی ک تو سکس با مرد بالغ می بردم تو این همه سال ها زندگی تجربه نکرده بودم حتی سربازی… امیدوارم لذت برده باشید

نوشته: امیررضا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18