kale kiri ارسال شده در 25 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 25 اردیبهشت خواستگار کوچولوی من سلام و عرض ادب خدمت دوستان…علی هستم و الان۵۰سالمه متاهل.حتی نوه هم دارم از طرف دخترم.دو تا دختر و۱پسر داشتم،در ضمن بخاطر شغلم همیشه بیشتر مواقع کت شلوار میپوشم.شکر خدا بقول خانومم خوش تیپی رو از نون شب واجب تر میدونم.ولی دیگه کم کم موها کنار گوشها سفید شده.همسر عزیزم دختر عموی گلم بود که ۲۵سال زندگی زیبایی داشتیم.که چی بگم از روزگار طی یک حادثه تلخ.دختر کوچیکم عروسم که حامله بود.همسرم رو از دست دادم.و بماند که دیگه نمیخوام حرفی بزنم…من موندم و داغ عزیزانم.دختر کوچولوم عشق باباش.همسرم که تموم زندگی من بود.عروس گلم که طفلکی حامله بود.بهشون گفتم بشینید توی ماشین خودم.داییشون بدبخت تازه ماشین خریده بود خوشحال بود.گفت علی بزار با من بیان.تو مامان و بابا رو بیار.خوب شد دختر بزرگم و پسرم توی ماشین خودم بودن…بماند دیگه تنها شدم تنهای تنها.دختره رفت سر خونه زندگیش.پسره سال بعد دوباره ازدواج کرد و خواهر زن کوچیکه خودش رو گرفت…ولی من موندم و یک خونه بزرگ و درن دشت و خالی.ضمنا.شغلم دولتیه،آخرای خدمتم هم هستم.اما.من و خانومم یک فروشگاه کادویی و لوازم منزل هم شاید۲۰سال بیشتره داریم.که بیشتر خانومم راه میبرد.ومدیریتش میکرد.بعد فوتش دیدم چقدر نسیه به عروس دامادها جنس داده…و چقدر طلب داره.اون زمان که زنده بود من غروبها کمکش میکردم.و اگه به هرکس هم نسیه میداد و نمیداد کاری نداشتم.میگفتم عزیزم هر چی خودت صلاح میدونی،اگه مشتری بود و نبود من فقط بهش میگفتم عزیزم و عزیز دلم…از فروشگاه ما پایینتر یک مینی هایپر بود مال آقای جعفری اونهم شغل دولتی داشت اما صبح تا غروب همسرش و کارگرش میچرخوندنش وغروب خودش و کارگرش،یکروز خواهر زنش رو آورد مغازه گفت این خواهر زن کوچیکه تازه ازدواج کرده چند قلمی جهیزیه کم داره با ضمانت من بهش بده چک نداره خودم ضامنش هستم…دختر چندباری خودش با مادرش و خواهرش و شوهرش اومدن چند قلمی بردن.کم و بیش پرداخت کردن.تا تموم شد.چندباری تنها یا با خواهرش اومدن هر وقت حرف زدن من و خانومم رو باهم میدید.با خواهرش در گوشی صحبت میکرد.اینو بگم که با دخترم هم سن هستش،آخرش یکبار پرسیدم ازش پرسیدم چی میگی هر وقت ما رو باهم میبینی،خواهرش زن جعفری گفت.ابجیم میگه چقدر عمو علی آروم و با ادب و نرم با خانمش صحبت میکنه.خانومش هیچوقت پیر نمیشه…گفتم خب من هستم و همین خانوم.این که نباید از من برنجه.اروم اشک ریخت.پرسیدم چیه.چی شده.خواهرش بعدا گفت شوهر این خیلی بد اخلاق و خسیسه.تازه یکساله رفتن سر خونه زندگیشون.ولی چند باری کتکش زده.گفتم ای بابا.موندن با اون آدم که ظلمه هم به خودش هم به خانواده اش و بچه آینده اش…دیگه این خانوم رو من ندیدم تا بعد فوت و تصادف همسرم.چند وقتی مغازه رو چرخوندم.اما دیگه حوصله نداشتم.حراج زدم و رفتم سراغ حسابهای دفتر هام وپولهامو از مردم جمع کردم.تا دیدم این خانم بدهکاره به خانومم…چندماهه نیاورده حسابشو…زنگ زدم جعفری.جریان رو گفتم.گفت علی جان بخدا من همون موقع که اومد اون دستگاه سرخ کن رو برد.به خانومت خدا رحمتی هم گفتم من دیگه ضمانتش نمیکنم.چون با شوهرش دعوام شده.با ما رفت و آمد ندارند.گفتم پس بی زحمت شماره اش رو بهم بده.گفت اشکالی نداره.زنگ زدم جواب نداد پیام دادم.شب ساعت۱۰بود ولی سرم شلوغ بود چون تخفیفات خوبی زده بودم و میخواستم جمع کنم فروشگاه رو…دیدم دختره که اسمش مهلا بود.با خواهرش زن جعفری اومدن داخل.سرم که خلوت شد…گفتم خانوم سبحانی بدهیتون مال خیلی وقته مجبور شدم تماس گرفتم چون دارم جمع میکنم…گفت ببخشید که دیر شد.در ضمن من فامیلیم مهربان هست.گفتم اینجا نوشته خواهر خانم آقای جعفری مهلا سبحانی،گفت آره اون فامیلی شوهر سابقم بود.گفتم چرا سابق؟گفت راحت شدم دیگه بعد یکسال و نیم ازش جدا شدم.خوب شد بچه نیاوردم.بیشرف بی ادب خسیس.روانی منو هم روانی کرده بود.بخدا عمو علی مهریه امو بخشیدم فقط با جهیزیه خودم برگشتم خونه پدرم.گفتم چی بگم والله.گفت عمو علی الان۵۰۰بهت میدم بقیه اش رو بعدا میدم.گفتم اشکال نداره چون تنهایی زندگی سخته…بعدا بده.گفت چقدر شما مهربونی.اصلا بلدی چطور با یک خانم رفتار کنی،گفتم ولی اونی که باید الان باشه بهش محبت کنم نیست.گفت شنیدم خدا رحمتشون کنه.خواهرش گفت علی آقا چرا دوباره ازدواج نمیکنید.گفتم اصلا حتی فکرش رو هم نمیتونم بکنم.خلاصه که اونشب اونها رفتند.و فرداش جعفری اومد مغازه گفت علی جمع نکن این مغازه۲۰سال بیشتره اینجاست.حیفه.گفتم تنهام حوصله هم ندارم.کسی نیست کمکم کنه.گفت کسی رو بگیر هم نونی اون ببره هم تو تنها نباشی،گفتم کی رو بگیرم بهش بتونم اعتماد کنم.جنسهای ما گرونه باید کسی باشه ضامن معتبر داشته باشه.گفت همین مهلا خواهر زن کوچیکه من که دیشب پیشت بود.بیکاره حسابداری و کامپیوتر هم بلده،تنها و بی پول هم هست.گناه داره بگیرش زیر پر و بالت…گفتم ولش کن شر درست نکن.گفت بخدا خودم ضمانتش میکنم.گفتم به ضمانت تو ها…گفت کتبی بهت ضمانت میدم.خلاصه که.استخدامش کردم و از صبح ۹میومد تاظهرساعت۲،،غروب۵تا۱۰شب.حقوق خوبی بهش میدادم.من که خونه ام طبقه بالای فروشگاه بود راه دور نمیرفتم.گاه گداری عروس جدیده با پسرم هم میومدن پیش ما.یا دخترم و دامادم.ولی اکثرا تنها بودیم.خیلی دوست داشت با من صحبت کنه.خوشگل و ریزه میزه و زبر و زرنگ بود.و هست.یک فنچ سفید و کوچولو.همیشه هم آرایش کمی داره.مانتو کوتاه که میپوشه کون تپلش میزنه بیرون یا خم میشه چیزی برداره.با اون ریزه میزه ای ولی عجب کوس تپلی میزنه بیرون.من هم که آدم هاتی بودم چندین ماهه حتی دستم بغیر شستشوی بدنی طرف کیرم هم نرفته از اون حال و هوا افتاده بودم.دوباره اینو میدیدم تحریک میشدم.تا اینکه تابستون بود.مانتو تابستونی نازکی تنش بود.زیرش تاپ پوشیده بود.عرق کرده بود مانتوش خیس بود.ساعت۵بود اما گرم بود.مشتری هم نداشتیم.اومدم داخل گفتم.مهلا خانم برو از بالا یخچال یخ بیار برقها قطعه دستگاه آبسرد کن و کولر کار نمیکنه اعصابم خورده.گفت باشه چشم.اولین بار بود میرفت بالا توی خونه من.اینو بگم ها من همیشه خونه و زندگیم باید مرتب باشه.نه خیال کنید چون زن نداشتم شلخته بودم…رفت بالا.چند دقیقه بعد کلمن پر اب یخ اومد پایین گفت…وای چقدر خونتون تمیز بود.با خودم گفتم الان برم چقدر شلوغ پلوغه،خندیدم.گفتم تو کی منو نامرتب دیدی که خونه ام هم نامرتب باشه.گفت علی آقا کیف کردم بخدا.آفرین تو هم مرد و آقایی شوهر کثیف من هم مرد بود.حموم نمیرفت نکنه یکوقت پول آب و گاز زیاد نیاد.من خونه مامانم دوش میگرفتم.گفتم خب بدبخت بوده دیگه.دختری مث تو باید مث نگین الماس توی انگشتری خونه اون بدرخشه…نه اینکه،،،چی بگم از بعضی آدمها بخدا…حیف تو.گفت راست میگین.گفتم بخدا حیف دختری ناز و خوشگل مث تو نیست.دادنت به اون آلوده… خندید.گفت چند ماه براتون کار میکنم.سالگرد خانومت هم رد شد.پس چرا تو که ازم تعریف میکنی، اگه راستشو میگی ازم خواستگاری نکردی، بخدا داشتم آب میخوردم.آب پرید جست توی گلوم.گفتم چی میگی بچه.تو جای دختر منی،هم سن دخترمی…برای اولین بار گفت علی جون بقران دوستت دارم.گفتم تو الان توی فشار مالی هستی مرد پولدار دیدی خونه رو هم دیدی.تخیل برت داشته.گفت نه بخدا نه، از روز اول به خواهرم گفتم کاش شوهر من مث این علی آقا بود.اون زمان که اومدم جهیزیه بخرم.خانومتون هم بود.گفتم نه دختر جون.من نزدیک ۵۰سالمه عروس دوماد دارم.مردم چی میگن…نمیتونم تو رو هم علاف خودم کنم.آدم تعهد و مسئولیت قبول کرد باید تا ته خط بره.گفت بقران برای همین دوستت دارم.گفتم بچه من موهام داره سفید میشه.گفت تازه جو گندمی شده خوشگلتر شدی،نکنه از اینکه من ریزه میزه هستم خوشت نمیاد.خندیدم.گفتم اتفاقا مثل قناری میمونی…پر چونه و خوشگلی.ولی برای من نه،من اگه بخوام زن هم بگیرم.اقلا کسیو میگیرم که به سن و سال من بخوره.ناراحت شد.اون روز گذشت.فردا ظهر از اداره برگشتم مغازه تعطیل بود.گفتم گرمه زود رفته.غروب نیومد.همسایه گفت صبح هم نیومده.گفتم عه نکنه مریض شده…زنگ زدم جعفری گفت خبر ندارم.اخرش زنگ زدم خودش.گفت تا نیایی خواستگاریم نمیام پیشت.گفتم نه نمیشه پس خداحافظ.بقیه حقوقت رو میریزم شماره کارتت.پشت گوشی گریه کرد. چقدر بدی.گفتم تو که دیروز گفتی خوبی و فلانی،گفت بدی چون زودی گفتی نیا.حقوق تو میریزم کارتت.گفتم خب حق تو ندم بهت.گفت نه پول نمیخوام خودتو میخوام.گفتم ولم کن بابا…قطع کردم.رفتم مغازه.تنها بودم حوصله ام سر رفته بود.رفتم پیش جعفری گلایه.گفتم مرد حسابی من که داشتم جمع میکردم کاسبی رو تعطیل کنم.این کی بود فرستادی پیش من الان لج کرده نمیاد.گفت علی جون دیروز اومد پیش من بهم گفت بیا برو رفیقت رو برام خواستگاری کن.گفتم خوبه دیگه من برم چی بگم…دیگه نمی خواد بیاد پیشت.میگه دوستش دارم.بگو بیاد منو بگیره.گفتم چی میگی بابا دیوانه…هم سن دخترمه.جواب فامیل ودوست وآشنا رو چی بدم.گفت دیوانه دختر به اون خوشگلی عاشقت شده.حتی به پدرش هم گفته.اونوقت تو ناز میکنی…گفتم فردا۵شنبه است بگو بیاد باهاش حرف بزنم بلکه از خر شیطون بیاد پایین.گفت باشه…رفتم خونه.حوصله مغازه نداشتم.فک نکنید بدم میومد هانه،خیلی هم کیف کردم.دختر به این نازی خاطر خواه من شده.خیلی خوشگل و خوشتیپه،ماشین رو برداشتم و زدم بیرون.همش فک میکردم.ساعت۸شب بود.گوشیم زنگ خورد دیدم خودشه.گفتم جانم مهلا جان.بی وفا…گفت چرا مغازه بسته اس،گفتم کجایی تو.گفت خودت گفتی بیام ببینمت.گفتم من به دامادتون گفتم بگو فردا بیاد نه امشب.گفت من هم حوصله نداشتم.راه افتادم بیام پیشت.مغازه.عادت کردم به اینجا.گفتم همونجا بمون نرو توی مغازه خودم میام دنبالت.آخه ریموت سوییچ مغازه رو داشت.رسیدم پیشش.سوارش کردم.شیک پوشیده بود.گفتم مهلا پشیمون میشی ها.من سن باباتم ها.گفت بابام ۷۵سالشه.چی میگی.تو از داداش۳۰ساله من هم جوونتر و خوشگلتری،گفتم مهلا زود پیر میشم تو جوونی.نزاری بری دلم میشکنه.ها.ابروم میره.گفت زودی برام بچه درست کن تا پابندت بشم.مامان بچه هات بشم.گفتم بچه هم میخوای گفت اونم چند تا.گفتم دختر حیفی شاید خواستگار خوب بیاد برات.گفت از تو بهتر نیستن.گفتم مهلا اینجوری نباشه که بخاطر پول باشه.گفت بخدا از روز اولی که مغازه ات اومدم عاشق رفتارت وخودت شدم.یادته در گوشی با خواهرم حرف زدم.اونجا گفتم خوش بحال زنش چی مردی خوشگل و مهربون.گفتم باشه.رفتیم گردش و رستوران.ساعت۱۰ونیم رسوندمش در خونه اشون.گفت منتظرتم بیا خواستگاریم.گفتم باشه.وقت رفتن چنان لبی ازون لبهای قشنگش بهم داد که نگو.بوی عطر نفسش و لبهاش تو تموم وجودم پیچید.رفت پایین دل منم با خودش برد.رسیدم خونه توی تختم بودم.باگوشیم.اس دادبیا تلگرام.رفتم اونجا.چند تا عکس بود.باز کردم.از خودش گرفته بود.گفت الان برات گرفتم.تا ببینی خانوم آینده ات چه شکلی و چه اندامی داره.بخدا از سرلخت شروع شد تا.اخرش که با شورت و سوتین بود.نوشتم دیوانه ای مهلا.اخه چرا.گفت خوشگلم یا نه؟پسندیدی؟نوشتم خب.گفت خب که چی.نوشتم اصل کاری ها رو که روشون کاور کشیدی.نوشت ناقلا.چند دقیقه بعد از سینه ها وکوس کوچولوی تپلش برام فیلم فرستاد.میگفت تقدیم به عشقم با تموم وجودم.اوف چه کوسی.گفتم بخدا شوخی کردم.چرا فرستادی؟نوشت فقط بگو خوب بود.گفتم عالی بود.ولی؟گفت ولی چی؟گفتم حیف که الان اینجا نیستی.خیلی وقته تنم به تن و بدن زیبارویی نخورده.الان آتیش دلم رو روشن کردی.نوشت بیا دنبالم.میام خونه ات.مامان بابام پیر هستن.نیم ساعته خوابند.کسی دیگه هم خونه نیست.بقیه سر خونه زندگی خودشون هستن.گفتم بد نشه مهلا.گفت نه علی بیا دیگه.گفتم باشه حاضر شو فقط تورو جون علی که میگی دوستم داری کسی نفهمه ها.گفت باشه بدو بیا.پسر خوب…بخدا قبل اینکه برم دنبالش میدونستم زود ابم میاد.رفتم سراغ قرصهای تاخیری و ویاگرام…خدا شاهده توی یخچال بودن ولی تاریخشون تقریبا چندماهی گذشته بودولی دل رو زدم به دریا و خوردم.رفتم دنبالش.توی راه آب زیاد خوردم تا زود تاثیر کنه.رسیدم اس دادم آروم اومد پایین.نگاهم کرد خندید.گفتم گولم زدی ناجنس،خندید.گفت نخیرم در باغ سبز نشونت دادم.دوستان داروی تاریخ گذشته توی یخچال فاسدنمیشه اثرش کم میشه.محض یادآوری گفتم.رفتیم بالا.بردمش اتاق خواب خودم.گفت لخت شم.؟گفتم مهلا معطل نکن.که دارم دیوونه میشم.جالب بود داروها تاریخ گذشته بهتر اثر کرده بود.لباس در آورد تازه دیدم چی گیرم اومده.من هم لخت شدم.کیرمو دید راست و شق و ایستاده.گفت دمت گرم اینو میگن کیر.اونوقت خودشو دست کم گرفته.بخدا شوهرم کیرش نصف اینم نبود.تازه بعدش با یکی دیگه رفیق شدم اونم کیرش نازک بود.ببین علی گفتم که بدونی.بعد شوهرم با یکی یکماهه صیغه شدم اما ازش بدم اومد.بخدا تو رو خودم پسندیدم.گفتم باشه دیگه گذشته رو بریز دور.الان فقط خودم و خودت.گفتم میخوریش.خندید گفت معمولا آقایون اول میخورند.گفتم مال من حاضر تره بعدشم تو اومدی خواستگاری،گفت کلک حاضر جوابی ها…باشه.شروع کرد ساک زدن بی عیب و نقص.حتی خایه هامو میلیسید.کوچولو بود سفید کمی تپلی.نه چاق ها.حالمو بهم نزنید.تصور بد بکنم.خوابوندمش.کوسی ازش لیسیدم.خودش میگفت چندین بار ارگاسم شدم.اینقدر ناز و فنچ بود زیر دست وپام دیده نمیشد.کیرم کردم توی کوسش.پاهاش توی بغلم بود.چنان تلمبه ای براش زدم.زیر کیرم ناله میزد.علی بسه بخدا بسه.گفتم اصلا بس نیست.گفت علی جونم بخدا من عادت ندارم.اینجوری تا الان ندادم.علی رحمم پاره شد.گریه کرد.اخه توی اوج شهوتم بودم.تا ته کیر۱۷سانتی رو میدادم داخلش.از روش بلند شدم.عه مهلا جون.گریه میکنی ؟بوسیدمش.عزیزم عشقم.بقران ببخشید وحشی شدم.خدا میدونه خیلی وقته رابطه نداشتم.هول شدم.جانم جانم.بیا بغلم.بغلش گرفتم…نشست روی پاهام.خیلی ناز بود.کوچولو موهای مش شده خوشگل و پر پشت.گردن ناز و سفید.گفتم ببخشید اذیت شدی،گفت خیلی زیاد.خیلی دردم اومد.دیگه نتونستم تحمل کنم.گفتم ببخشید خانومم.تا اینجوری گفتم.لبهاشو توی لبهام قفلشون کرد.گفتم نکن دیوونه تر میشم.گفت اشکال نداره بشو.دراز بکش خودم میشینم روش.دراز کشیدم خودش خیسش کرد نشست روی کیرم.داد داخل خودش.ولی آروم آروم اونم تا نصفه.میکرد داخل خیلی هم ناله میکرد.لحظه ای که خم شد روی من لب بده.خودم کوبیدم داخلش.گفت علی وای جرم دادی،،همونجا آبم اومد ریختم داخلش…باور کنید میگم یک لیوان بیشتربود.محکم بغلش کردم و ارضا شدم.چقدر بوسیدمش،گفت وای علی جون چی شد چقدرآروم شدی،گفتم مهلا انگار عقده۱سالمو خالی کردم داخلت. خندید.گفتم مهلا عجب کونی داری گفت خودت نکردیش.گفتم تو نمیزاری توی کوست بکنم اونوقت میزاری کونتو بکنم.گفت مقصر خودتی که کیرت بزرگه.اونشب۲بار دیگه سکس کردیم.شنبه خودش تنها اومد عقدش کردم.الان مادر بچه امه. نوشته: علی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده