رفتن به مطلب

داستان سکس با دختر پلنگ سکسی


arshad

ارسال‌های توصیه شده


کوروش و شکار پلنگ دوم
 

کوروش هستم۴۰سالمه…مدرک کامپیوتری نرم افزار دارم.توی شرکت خصوصی خوبی کار می‌کردم.دختر صاحب شرکت بقول خودش میگفت عاشق قد وهیکلت شدم.اگه نه توی پاپتی رو چه به من بچه معمار.چندسالی کار کردم پیش پدر و برادرش.بچه نداشتیم مهریه رو اجرا گذاشت.اونم۱۰۰۰تا…انداختنم زندان.ماشین و خونه که با خون دل بدست آورده بودم رو ازم گرفتن.بعد۵سال انداختنم بیرون.و دختره طلاق گرفت رفت.فقط کسی بهم یاد داد من هم شکایت کردم برای۵سال و نیم که پیش اینها کار کرده بودم.حق و حقوقم رو گرفتم.پدرش خندید.و پولم رو داد.گفت کوسخولی پسر.گفتم کوسخول نبودم که زندگیم رو به باد نمی‌دادم.گفت پل‌های پشت سرت رو خراب نکن.نغمه برمیگرده خودش میاد دنبالت.گفتم منتظرشم…مدتی فقط با پولی که داشتم یک پژو مدل پایین خریدم مسافر کشی میکردم.رفتم یک مغازه برام روی فلش آهنگ بریزه بنده خدا سیستمش خراب بود براش درست کردم.گفت کارت چیه داداش.پژو رو نشونش دادم.گفت به قرآن بفروشش بیا خدمات کامپیوتری بزن خوب کار رو بلدی…وضعت خوب میشه…اون روز باور نکردم تا اینکه گاه گداری برای یک رفیقم میرفتم کارهای سیستم‌های بانک‌ها رو انجام می‌دادم.دیدم پول خوبی در میاره و نصف کمتر بهم میده.شده کار کردن خر خوردن یابو…رفتم ماشین رو فروختم.و به هر کلکی بود یک مغازه از یک خانمه اجاره کردم.اما جای باکلاس…از دوست و رفیق هم کمک گرفتم و راه افتاد.پول پیش خونه همه رو زدم توی کار…توی یکماه تازه فهمیدم پول درآوردن چیه…از اون شرکت هم بیشتر در می‌آوردم… شبها بخدا توی مغازه میخوابیدم.در ضمن عمدا مغازه بزرگ گرفتم که سرویس داشته باشه.فقط۱پتو بود.و بالش.چایی و غذا فقط بیرونی میخوردم…مغازه ام بود خونه ام بود.میخواستم زندگیم رو جمع کنم…پیش خانواده ام نمی‌رفتم.دلم شکسته بود…مثلا مدرک مهندسی کامپیوتر داشتم.زنه چنان منو گایید که نمیدونستم چکار کنم…بگذریم از اون پدرسگ…چندماهی اینجا بودم.۳تا مغازه بودیم.من خدماتی،یک پوشاک زنان.و یک لوازم آتش نشانی،توی هر دو دختر منشی بودن.پوشاکیه خیلی دم تکون میداد.اما دلم از هرچی زنه خون بود.ولی بیشتر چشمم دنبال منشی آتش نشانی بود…میدونستم کسی باهاش نیست…بعد چند وقت پدرم اومد دیدنم.خیلی ناراحت شد وضعم رو دید.گفت پسر جان بیا خونه اینجا نخواب.گفتم بابا بذار توی حال خودم باشم…من باختم.بنده خدا گفت ماشینت کو.؟گفتم اگه نمیفروختم که نمیتونستم مغازه بزنم.الان هم کلی به رفیقام بدهکارم.طفلکی دویست تومن چک بهم داد.گفت دار و ندارم همینه…خودت میدونی باهاش چیکار کنی…ولی من میگم ماشین بخر.خلاصه که اون موقع چند سال قبل.هم قرضهامو دادم هم یک پراید نو خریدم…خوشحال بودم.برای ماشین یک جعبه شیرینی بین همسایه ها پخش کردم…دختره آتش نشانیه بر نمی داشت گفتم بخور نمک نداره.گفت نه خب چاق میشم.گفتم با یک دونه چاق نمیشی…نترس که چاق شدی خودم میگیرمت…اصلا یکهویی شد.خندید.گفت خوش تیپ الان یک نگاه نمیکنی.اونوقت چاق شدم منو میگیری…نگیر بابا.جاش درد میگیره…گفتم باشه یکی طلبت…این شد آغاز رابطه منو این.صاحب مغازه ام یک خانوم ۳۵ساله با یک پسر ده ساله بود.تنها بودن میگفتن شوهرش مرده بود…و این خونه و ۳تا مغازه بهش رسیده بغیر یک طبقه بقیه رو داده اجاره.خودش هم شاغل بود.پسرش بعضی روزها میومد پشت در میموند.تا مادرش بیاد.نمیدونم چرا بهش کلید نمی‌داد.من می‌میاوردمش مغازه.براش کارتون میزاشتم میدید.من خودم کارتون زیاد دوست دارم…با دختر آتش نشانیه ریخته بودیم روی هم.و شبها چت می‌کردیم.تا کارمون به سکس کشید.یکشب نگهش داشتم…من کیرم اصلا کوچیک نیست.مث مال بعضی رفقا۲۰بالا نیست اما۱۵قطوره.چندتا رابطه ای که داشتم کسی ناراضی بلند نشده از زیرم.تایم بالا هم میکنم.شب با کلک آوردمش داخل.ریموت زدم و حفاظ اومد پایین.اصلا بدون خجالت لخت شد.خودش خیلی خوشگل بود۲۵سالش بود خودش گفت.ولی اینقدر داده بود.سینه های ریز افتاده داشت.و کوسش اینقدر لیسیده بودنش.سیاه سیاه بود.خودش گفت عقب یا جلو.تازه باکره هم نبود.اونشب بعد مدتی سکس کردم نمیگم بد بود اما اصلا خوب نبود.کون گشاد کوس لش.از اون قیافه این اندام بعید بود.کردمش رفت.ولی بعدا چندبار اومد پیشم هدفش تیغ زدن بود.اونموقع دویست تومنی بهش دادم رفت…شرش کم شد.چندوقتی گذشت تا اینکه موقع تمدید قولنامه مغازه شد.چون جا افتاده بودم کاسبی خوب بود.زنه خوشگل خانم خیلی تیز بود.اومد زرنگی کنه درست کرایه رو دوبل گفت…گفتم خانم درسته جاافتادم اینجا اما۴قدم پایین‌تر مغازه هست ارزونتر.گفت حموم و دستشویی نداره که جای پانسیون ازش استفاده کنی.شبها جریان عشق و عاشقی راه بندازی.گفتم خوبه دیگه حالا بعد یکسال برامون حرف دربیار.گفت چه حرفی خودم شب دیدم دختره از مغازه ات بیرون اومد…گفتم مگه هرکی بیاد بیرون حتما اتفاقی افتاده خندید.چیزی نگفت رفت.واقعا زرنگ بود.میخواستم تخلیه کنم.پسرش گفت نرو عمو کوروش.گفتم من که،نمیخوام برم مامانت دوست نداره وایستم.گفت نرو من میام پیش تو همیشه مواظبمی،گفتم به مامانت بگو.شب خانومه اومد.بعدا فهمیدم اسمش سودابه است.گفت شما به پسر من یاد دادی بهم بگه کرایه ازت کم بگیرم.گفتم خانم من دارم از اینجا میرم چیکار به پسر شما دارم.طفلی اومد پیش من گفت عمو کوروش نرو من دوست دارم بمونی…وقتی مامانم نیست فقط پیش تو راحتم.گفتم مامانت کرایه زیاد میگه ندارم بمونم.اومده پیش شما گلایه کرده.گفتم خانم منو اینجوری نبین خونه داشتم ماشین داشتم مهندس ارشد یک شرکت بودم.ولی یک زن طمعکار مث شما بدبختم کرد.الان هم اگه حتی مجانی هم اینجا رو بهم بدی نمیمونم.از اینجا میرم.قحطی مغازه که نیومده.گفت هرری،ناراحت شد و جر و بحث کردیم.رفت.گفت حقت بوده زنه حالتو گرفته…من فرداش از اونجا رفتم.و مغازه جدید یک کوچه بالاتر بهتر گیر آوردم.دوماهی گذشت دم روز عید بود.پسره این زنه اومد پیش من.گفت عمو کوروش چندتا فیلم داخل این هست مامانم گفته بگو عمو کوروش بریزه روی فلش.گفتم نگفته عمو کوروش گفته بده کسی بریزه روی فلش.گفت راستش آره.مال مدرسه منه.مامانم با گوشیش ازم فیلم گرفته باید فلش رو بدم آقای معلم قران.ولی مامانم نمیدونه اومدم پیش شما.گفتم باشه من کارم این چیزها نیست.ولی چون تو پسر خوبی برات انجام میدم.وقتی گوشی رو زدم وصل سیستم نشد.‌ریست کردم اومد بالا وصل شد.توی دوربینش فیلم داشت و عکس سر لخت بود با لباس مجلسی بود.خیلی خوشگل و خوش تیپ بود.شیطون گولم زد.آشغالی گوشیش رو باز کردم.اوف جان خدا.چقدر فیلم از خودش داشت.که با خیار به خودش حال میداد.کوسخول چهره اش کامل معلوم بود.گفتم نوبت منه.پفیوس.داشتم فیلم‌ها رو برای خودم کپی میکردم.فیلم پسره رو می‌ریختم توی فلشش…مادره رسید گفت.مهرداد نگفتم برو دوچهارراه پایین جای پسر خانم صدیقی…گفت مامان شبه اونجا هم دوره.گفتم مهرداد جان مگه نگفتم مامانت ناراحت میشه.گفت بشه عمو کوروش.از وقتی تو رفتی من دیگه کارتون خوب ندیدم.ظهرها اکثرا بیرون معطلم تا مامانم بیاد.گفتم خانم کلید بده بهش گناه داره…گفت به شما مربوط نیست.بی ادب و رک بود.گفت شما کارت رو بکن تمام فیلمهاش بریز توی فلش تا ببره بده معلمش.گفتم مطمئنی تموم فیلمهاشو باید بریزم.گفت شما بریز شک نکن.دوتا از فیلمهاشو عمدا برگردوندم گالریش…گفتم مهرداد جون برو کنار.گفتم لطف کنید اینجا رو ببینید.من این فیلمو بریزم بدم ببره بده معلمش.تا سرش رو چرخوند توی مانیتورم رو دید.فیلم خیار کردن توی کونش بود.جیغ زد دست پسرش رو گرفت رفت…دلم خنک شد نه گوشی رو گرفت نه فلش رو…حالشو خوب گرفتم خوشگل خانوم رو…زودی عین برق دررفت.اصلا به حرف های پسرش هم گوش نداد.نشستم فیلماشو ببینم.بخدا بدنش عین الماس بود.بی نظیر بود.کوسش چقدر تنگ بود.سینه ها سفت و بزرگ شایدسایز۹۰کمر باریک موهای هایلایت شده زیبا.توی حموم خیار میزاشت توی کونش و آخ واوخ می‌کرد.تازه خیاره هم ریز بود.ژل میزد می‌کرد کونش.چنان کیرم شق بود.اگه بیرونش در نمی آوردم همونجا ارضا شده بودم.تا کشیدم بیرون آبم ریخت روی زمین.یکساعت مغازه رو شستم و.تازه پشیمون شدم.گوشیش رو برداشتم و ساعت ده شب رد شده بود رفتم در خونه اش.زنگ زدم چند بار در باز کن تصویری بود‌…یک چیزی بهم میگفت بیداره و داره منو از دوربین میبینه…گفتم خجالت نداره.دیگه کار از کار گذشته و من هم چیزی رو که نباید میدیدم دیدمش.پس لطف کنید بیایید پایین و هم گوشی هم فلش رو بگیرید…آروم گفت لطفا بیا بالا.مهرداد خوابه کتکش زدم بچه خوابید.میدونستم دلش پره.رفتم بالا.طبقه اول روی مغازه ها بود.دو طبقه بالاتر رو اجاره داده بود.اروم یاالله گفتم.رفتم داخل.گفت بیا تو.گفتم سودابه خانم بیا اینها رو بگیر من برگردم.گفت نه بیا داخل.خجالت میکشید صداش بود خودش نبود.رفتم داخل.توی آشپزخونه بود.چشماش سرخ بود.سر لخت بود اما لباس پوشیده ای داشت.گفتم خانم لطفا بیایید امانتی ها رو ازم بگیرید.من باید برم.گفت آقا کوروش تو رو خدا آبروی منو نبرید.گفتم والله شما تمام فیلمهاتون چهره اتون داخلش مشخصه.برای هرکس فرستادین،به اون بگین مواظب آبروتون باشه.نه من،.کوروش بخدا من اونها رو برای کسی نگرفتم و نفرستادم.گفتم پس چرااون فیلم‌ها رو گرفتی؟؟گفت بخدا بیخودی،یک زمانیکه عشقم بابای مهرداد زنده بود.ولی راه دور بود دوست داشت براش میگرفتم می‌فرستادم.ولی از وقتي که فوت شده.دیگه هر چندوقت یکبار دلم یادش میکنه نمیدونم چکارم میشه ازین کارا میکنم.گفتم خب چی بگم حسه دیگه…یکی مث همسر من زنده بودم منو نابود کرد.یکی مث شما به یاد عشقت و مردت هنوز،،زندگی میکنی و حال میکنی،دمتگرم.زنده باشی،گوشی و فلش رو گذاشتم روی میز و ازش خداحافظی کردم. اومدم برم بیرون.گفت کوروش نرو بمون.باهم یک چایی بخوریم.من هم تنهام.گفتم نه بزار برم به غم و بدبختی خودم بسوزم و بسازم.رفتم بیرون از توی در باز کن دوباره گفت نرو برگرد.من هم تنهام.گفتم یه وقت مهرداد
بیدار میشه زشته.گفت نه بیا.اون خوابه…برگشتم بالا.سریع ازم پذیرایی کرد…اومد روبروی من نشست.خیلی خوشگل بود و مغرور،گفت مغازه ات هنوز خالیه برگرد.خودم پشیمون شدم ردت کردم.کس دیگه اومد زودی رفت.اون هم گفت کرایه سنگینه نمیتونم پرداخت کنم.گفتم نه دوری و دوستی،وقتی بودم تحویلم نمیگرفتی،گفت تو که بدتر بودی حتی یک بار بهم سلام هم ندادی.بماند صاحب ملکت بودم.باید سلام میکردی، هم یک خانم خوشگل نبودم که بخوای برام دلبری کنی،مخ منو بزنی،گفتم سودابه خانم بد رک و مغروری،آدم باهات راحت نیست.گفت کوروش جان.من یک بیوه پولدار و کارمند هستم که همه میگن خوشگل هم هستم.خب اگه میخواستم با همه مهربون باشم.مردم و فامیل پررو چشامو در میاوردن.گفتم خب این هم درسته،گفت چاییت سرد شد.گفتم باشه ممنونم.خیلی ناز بود.و زیبا.گفتم سودابه خانم میزاری برم.گفت چرا میخوای بری.از زنها بدت میاد.گفتم نه نه. بخدا بخاطر خودت میگم بودنم خونه یک زن تنها خوب نیست.گفت یعنی من ازین خیابونی پایین هم بدترم.گفتم تهمت بهش نزن.گفت دیوونه زنه خیابونیه.نفهمیدی مگه…ازت پول نگرفت.گفتم چرا پرداخت کردم بهش…خوشگله ولی لش و لوش بود.زود دکش کردم…گفت خوب کاری کردی،پولیه.همه ميدونند.تو چطور نفهمیدی.گفتم فهمیدم ولی دیر.گفت نظرت در مورد من چیه.گفتم بیسته بیست،خندید گفت چون فیلمهامو دیدی،گفتم اره چرا دروغ خیلی عالی هستی،گفت بی ادب،خندید.ولی ممنونم ازم تعریف کردی،ببین اگه بخوای با من باشی.باید با هیچکسی نباشی،گفتم الان هم نیستم.بعد طلاق فقط با همین دختره بودم.که فهمیدم جریانش چیه زود ولش کردم.ولی تو چیز دیگه هستی،تو هم نباید بهم نارو بزنی،تازه دارم از بدبختی و افسردگی قبلیه خارج میشم.گفت خیالت راحت.اون شب کمی موندم پیشش،و زود برگشتم مغازه.ولی شماره هم رو داشتیم و کم کم روابطمون و صحبتهامون خصوصی شد.بعد تقریبا دوماهی اومدم مغازه خودش،شبها وقتی خلوت بود میومد کنارم می نشست.تا اینکه یک شب برای شام دعوتم کرد.خونه اش.بعد شام که پسرش خوابید گفت بریم اتاق خواب خودم.باور نمی شد امشب اصلا بخوام کاری هم بکنم.اروم لخت شد.من که دیدم اون راحته من هم لخت شدم.خودش بدون سوتین چسبید بهم.نگاهش کردم.گفت کوروش فکر میکردی.امشب دوباره دوماد بشی،خندیدم.گفتم بیا روی تخت.بشین کنارم.عشق و حالمون شروع شد.کوس سفید صورتی تپلی داشت.ولی خیلی روی سینه هاش حساس بوداینقدر سرشون گرد و بزرگ بود زیر زبونم مث یک گردوی کوچیک نرم بودن…میخوردمشون بد ناله سر میداداینقدری که روی سینه های بزرگش حساس بود روی کوس قشنگش نبود.من هم .کیرمو درش آوردم.گفت نه خیلی خوبه.زیاد بلند نیست ولی کلفته پاهاشو داد بالا نخورد.گفتم ساک نمیزنی،گفت کوروش اگه الان بخورم زود آبت میاد دلم سکس زیاد میخاد.بیا بکن.گفتم باشه عزیزم.ژل آورد گفت آب دهن نزن سیاه میشه.ژل بزن…خوب کوسی داد.آخرش اروم کردم کونش گفت درد دارم میشه امشب پشت نکنی بزاری لذت سکس به جونم بشینه،گفتم چشم خوشگل خانوم.گفت مرسی معلومه مرد خوبی هستی،که شرایط خانومت رو درک میکنی لج نمیکنی،دیگه با هم مث زن و شوهر بودیم بدون عقد،چندشب یکبار میکردمش.حتی مسافرت هم رفتیم۳نفری، تا اینکه خودش گفت چرا بهم پیشنهاد ازدواج نمیدی،،گفتم دلم نمیخاد بایک پیشنهاد که الکی یکوقت بهم نه بگی، رابطه امون بهم بخوره.گفت نه من جوابم مثبته.خیلی خوشحال شدم.نشون مادرم دادمش گفت معلوم از اون بقول خودت پلنگ هاست،گفتم خیلی ولی منو دوست داره خودش پیشنهاد ازدواج داده.گفت پسرم گول نخور مهریه کم قبول کن.مث اون نشه.همه چی رو ازت بگیره، گفتم حواسم هست دوباره گول نمیخورم…الان با هم ازدواج کردیم.و فعلا که خوشیم.ممنون از همه که وقت گذاشتین خوندین …

نوشته: کوروش

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18