arshad ارسال شده در 24 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 24 اردیبهشت سقوط یک زن - 1 لاله، زنی سی و پنج ساله، با قدی متوسط و اندامی متناسب، چهرهای سبزه و چشمانی مشکی داشت. او همیشه روسری بلندی به سر میکرد و لباسهایش پوشیده و سنتی بودند. لاله سالها بود که خانهدار بود و تمام وقت خود را صرف رسیدگی به همسرش سامان و دو فرزندش میکرد. سامان، که کارمند یک شرکت دولتی بود، حقوق ناچیزی دریافت میکرد که به سختی کفاف مخارج زندگیشان را میداد. با افزایش گرانیها، وضعیت اقتصادی خانواده روز به روز بدتر میشد. لاله که نگران آینده فرزندانش بود، تصمیم گرفت که برای کمک به همسرش، کاری پیدا کند. او که تجربه خاصی نداشت، به فکر کارهایی مانند خیاطی، آرایشگری و یا منشیگری افتاد. یک روز، لاله با دوست قدیمیاش ساناز که در یک کلینیک زیبایی کار میکرد، ملاقات کرد. ساناز که از وضعیت مالی لاله باخبر بود، به او پیشنهاد داد که در کلینیک زیبایی مشغول به کار شود. لاله که ابتدا مردد بود، با اصرار ساناز و به امید اینکه بتواند درآمدی برای خانوادهاش کسب کند، تصمیم گرفت که این پیشنهاد را بررسی کند. کلینیک زیبایی در یکی از بهترین مناطق شهر قرار داشت و دکوراسیون آن بسیار شیک و مدرن بود. لاله که تا آن روز چنین جایی را ندیده بود، از دیدن آن همه زرق و برق و تجملات، حسابی جا خورد. ساناز، لاله را به بخشهای مختلف کلینیک برد و با پرسنل آن آشنا کرد. پرسنل کلینیک، همگی زنانی جوان و زیبا بودند که لباسهای باز و بدننمایی به تن داشتند. لاله که از دیدن این صحنهها شوکه شده بود، احساس ناراحتی میکرد. او با خود فکر میکرد که چگونه میتواند در چنین محیطی کار کند. ساناز، لاله را به اتاق مدیریت برد و با ژاله، مسئول کلینیک آشنا کرد. ژاله، زنی چهل ساله، با چهرهای جذاب و اندامی بینقص بود. او رفتاری صمیمی و دوستانه داشت و لاله را خیلی زود مجذوب خود کرد. ژاله برای لاله از شرایط کار در کلینیک گفت و اینکه چقدر درآمد خوبی میتواند داشته باشد. لاله که به شدت به پول نیاز داشت، کم کم داشت وسوسه میشد. اما هنوز هم تردید داشت. در پایان ملاقات، ژاله به لاله گفت که یک ماه به عنوان کارآموز در کلینیک کار میکنه و از نزدیک با محیط کار آشنا شود و بعدا کار اصلی بهش سپرده میشه.فقط نکته ای که ژاله تاکید میکرد این بود که ما قانونی داریم که پرسنل ما تا یکسال نباید کارشون رو ترک کنند و باید تعهد کتبی بدن. لاله که این پیشنهاد را خوب دید، قبول کرد و قرار شد که فردا به کلینیک برود. فردای آن روز، لاله با روسری و مانتوی پوشیده خود، وارد کلینیک زیبایی شد. او که هنوز هم کمی مردد بود، سعی میکرد خودش را با محیط جدید وفق دهد. ساناز، لاله را به بخشهای مختلف کلینیک برد و با وظایف پرسنل آشنا کرد. لاله متوجه شد که علاوه بر کارهای زیبایی، کارهای دیگری هم در کلینیک انجام میشود که برای او قابل قبول نبود. یکی از کارهایی که لاله را بسیار آزرده خاطر کرد، اپیلاسیون بیکینی زنان و مردان بود. لاله که زنی سنتی بود، از شنیدن این موضوع شوکه شد و احساس شرمندگی کرد. او با خود فکر میکرد که چگونه میتواند چنین کاری را انجام دهد. علاوه بر این، لاله متوجه شد که برخی از پرسنل کلینیک، رفتارهای غیرعادی دارند و با مشتریان و بخصوص مردها، خیلی گرم میگیرند. این موضوع، لاله را بیشتر نگران کرد.با وجود همه این مشکلات، لاله هنوز هم به خاطر نیاز مالی، حاضر به چشمپوشی از برخی مسائل بود. ژاله برای شروع، اپراتور اپیلاسیون زنان رو به لاله سپرد و ساناز قرار بود اموزش لازم رو به اون بده، ولی لاله در اولین برخورد با مشتری، نتونست برهنگی اونها رو تحمل کنه. لاله به این فکر کرد که این کلینیک، جای مناسبی برای کار کردن نیست و تصمیم گرفت که هر طور شده از آنجا برود. به ساناز گفت که نمیتونه در این کلینیک کار کنه و خواست که به ژاله هم همین موضوع را بگه. ساناز که از تصمیم لاله ناراحت شده بود، سعی کرد که او را منصرف کند. اما لاله که مصمم بود، حرف او را گوش نکرد و از کلینیک بیرون رفت. ژاله که از انصراف لاله عصبانی شده بود، نقشهای برای به دام انداختن او کشید. او که میدانست لاله به شدت به پول نیاز دارد، تصمیم گرفت که از این نقطه ضعف او استفاده کند. ژاله به یکی از مردان باند خود به نام بهرام، دستور داد که لاله را تعقیب کند و اطلاعاتی در مورد زندگی او به دست آورد. بهرام که مردی حرفهای در این کارها بود، خیلی زود توانست اطلاعات زیادی در مورد لاله و خانوادهاش به دست آورد. ژاله پس از بررسی اطلاعات به دست آمده، تصمیم گرفت که با لاله تماس بگیرد و به او پیشنهاد وسوسهانگیزی بدهد. چند روز پس از انصراف لاله از کلینیک، ژاله با او تماس گرفت و به بهانه عذرخواهی ، از او دعوت کرد که به کلینیک برگردد. لاله که هنوز هم نگران وضعیت مالی خود بود، این بار با احتیاط بیشتری به کلینیک رفت. ژاله در این ملاقات، با لاله بسیار صمیمی و مهربان بود. او به لاله گفت که از رفتارش عذرخواهی میکند و به او اطمینان داد که دیگر چنین اتفاقاتی تکرار نخواهد شد. سپس ژاله به لاله پیشنهاد داد که به عنوان منشی در کلینیک کار کند و در ازای آن، حقوق خوبی دریافت کند. لاله که از این پیشنهاد وسوسه شده بود، ابتدا کمی تردید کرد، اما در نهایت قبول کرد. با ورود لاله به کلینیک به عنوان منشی، اوضاع کم کم تغییر کرد. ژاله که از نقشه خود مطمئن بود، به تدریج لاله را به خود نزدیک کرد. او با ظاهری دلسوزانه و مهربان، اعتماد لاله را جلب کرد و از مشکلات مالیاش سوء استفاده کرد. ژاله که از نقشه خود مطمئن بود، به تدریج لاله را به خود نزدیک کرد. او با ظاهری دلسوزانه و مهربان، اعتماد لاله را جلب کرد و از مشکلات مالیاش سوء استفاده کرد. ژاله به لاله پیشنهاد داد که برای مدتی کوتاه و به صورت پاره وقت، کارهای دیگری را هم در کلینیک انجام دهد و در ازای آن، مبلغ قابل توجهی دریافت کند. لاله که تحت فشار مالی قرار داشت، ابتدا مقاومت کرد، اما در نهایت قبول کرد و به عنوان دستیار بخش تزریق ژل ، مشغول شد. یک روز لاله با سردرد شدیدی به کلینیک رفت. ژاله گفت یک قرص مسکن قوی دارد که میتواند سردردش را فورا خوب کند. لاله که از شدت درد کلافه شده بود، بدون سوالی قرص را از ژاله گرفت و خورد. اما قرصی که ژاله به لاله داده بود، قرص روانگردان بود. لاله بعد از خوردن قرص، کم کم دچار حالتهای عجیبی شد. او احساس میکرد که دنیا دور سرش میچرخد و نمیتواند تمرکز کند. ژاله که از این وضعیت لاله سوءاستفاده میکرد، با همکاری ساناز اونو به یکی از اتاق ها بردن و گفتند که استراحت کن. بعد از چند دقیقه بهرام رو وارد اتاق کردند و نقشه شوم ژاله شروع شد. لاله که در حالت عادی نبود، متوجه نشد که چه اتفاقی دارد میفته. بهرام کاملا لاله رو لخت کرد و باهاش شروع به سکس کرد. لاله دهم همکاری تمام رو بجا میاورد و مثل یه گوشت لخم، در اختیار بهرام بود. ژاله هم از همه این وقایع عکس و فیلم تهیه کرد. وقتی که لاله به خودش اومد، دیگر کار از کار گذشته بود و خودشو رو تخت و تو بغل بهرام دید. عکسهاش دست ژاله بود و از این عکسها به عنوان ابزاری برای تحت فشار قرار دادن لاله استفاده کرد و او را مجبور به حضور در شبکه خودش کرد. شبکه ای که با همکاری مردی بنام سعید ، اون رو اداره میکردند. یکی از شبهایی که لاله در کلینیک بود، ژاله گفت که قرار است یک مهمانی خصوصی در ویلای سعید برگزار بشه و از لاله هم خواست که در این مهمانی شرکت کند. لاله که از ماجرا بیخبر بود، ابتدا کمی مردد شد، اما در نهایت قبول کرد. وقتی که لاله به ویلای سعید رسید، با صحنههایی روبرو شد که او را شوکه کرد. در این مهمانی، علاوه بر ژاله و سعید، چند مرد و زن دیگر هم حضور داشتند که همگی از اعضای شبکه بودند. مهمانی با رقص و پایکوبی شروع شد. لاله که تا آن روز چنین فضایی را تجربه نکرده بود، کمی معذب بود. اما با گذشت زمان، لاله هم کم کم با بقیه اعضا صمیمی شد و احساس راحتی کرد. او که از مدتها پیش چنین تفریحی نکرده بود، از این مهمانی لذت میبرد. در اواخر شب، وقتی که همه مست و بیحال بودند، سعید به لاله پیشنهاد داد که به اتاق دیگری بروند و کمی با هم صحبت کنند. لاله که کمی نگران شده بود، ابتدا مخالفت کرد، اما سعید که اصرار داشت, او را به اتاق برد. در آن اتاق، سعید به لاله گفت تمام زنان عضو شبکه، با اون خوابیدن،حتی ژاله و امشب نوبت اونه. لاله نمیدانست چه کار کند. اون که میدونست سعید رئیس شبکه است و اگر مخالفت کند، ممکن است برایش مشکلاتی ایجاد شود، به ناچار قبول کرد. سعید بهش گفت کاملا لخت بشه و به حالت داگی روی لبه تخت قرار بگیره. لاله شروع به دراوردن لباساش کرد و سعید از تمام این ماجرا فیلم گرفت. وقتی لاله لبه تخت خم شد، سعید چندتا کشیده محکم به کونش زد. و یه یه پلاگ رو چرب کرد و به سوراخ کونش فرو کرد. درد زیادی داشت و گریه می کرد… سعید دستور ساک زدن داد به لاله. لاله زیاد بلد نبود و دندوناش به کیر سعید میخورد… سعید هم انقدر فرو میکرد و تو دهنش تلمبه میزد که اوق زدن های لاله شروع شد. کار ساک که تموم شد. سعید در حالت های مختلف کوس لاله رو گایید و لاله هیچ لذتی نمیبرد. سعید گفت بره تو توالت و کونشو تخلیه کنه و بشوره. بعدش که لاله اومد، کون ش درداختیار سعید بود برای کام گرفتن… سعید هم چنان میکرد که ناله های لاله اتاق رو پر کرده بود. در آخر هم تمام آبش رو تو کون لاله خالی کرد. بعد از تمام شدن کار سعید، لاله که روی تخت دراز کشیده بود، احساس شرمندگی و پشیمانی میکرد. در همین حین، چهار مرد دیگر وارد اتاق شدند. لاله که فهمید هیچ راهی برای فرار ندارد، تسلیم شد و به سکس گروهی با آنها تن داد و ژاله از تمام این کارها فیلم گرفت. لاله با پایان مراسم و موقع رفتن به سعید گفت دیگه نمیتونه ادامه بده و با حالتی اسفناک به خانه برگشت. فردا ژاله باهاش تماس گرفت و به او گفت که فیلمهایی از او تهیه کرده که اگر بخواد از شبکه جدا بشه، آنها را منتشر خواهد کرد. ژاله گفت که از این به بعد، علاوه بر منشیگری، باید به دستورات سعید برای خدمات سکسی به مشتریان خاص گوش کند. از آن روز به بعد، لاله مجبور به انجام کارهای زیادی برای سعید و مشتریانش شد. او که دیگر هیچ راهی برای فرار نداشت، تسلیم سرنوشت خود شد و به یک ستاره در شبکه سعید تبدیل شد. در ابتدا، لاله سعی میکرد که این موضوع را از همسرش پنهان کند، اما کم کم این کار برایش سخت شد. او که دیگر نمیتوانست با وجدان خود کنار بیاید، تصمیم گرفت که از همسرش جدا بشه و ترجیح داد که به زندگی خود به عنوان یک ستاره شبکه سکسی ادامه دهد. او که به این وضعیت عادت کرده بود، دیگر نمیتوانست از آن دست بکشد.لاله که میدانست زندگی متاهلی مانع از پیشرفت او در این راه میشود، تصمیم گرفت که از سامان جدا شود. او که میخواست به طور کامل به کار خود در شبکه سعید بپردازد، دیگر نمیتوانست با زندگی زناشویی خود ادامه دهد. ماجراهای زیادی بعد طلاق برای لاله پیش میومد. یک روز سعید به لاله گفت که قرار است با یک شیخ ملاقات کند و از لاله خواست که در این ملاقات او را همراهی کند. در این ملاقات، شیخ، لاله رو برای ۳روز از سعید اجاره کرد و به دوبی برد. بعد از اون ۳روز، لاله خواست یک هفته تو دبی بمونه. یه برنامه تفریحی در کشتی گرفت. لاله تو کشتی با چند مرد آشنا شد و برنامه های خوبی با اونها داشت. با گذشت زمان، لاله به یک ستاره در دنیای شبکه سکس سعید تبدیل شد و به خاطر زیبایی و تواناییهایش، مشتریان زیادی پیدا کرد. او که دیگر نیازی به سعید نداشت، تصمیم گرفت که از او جدا شود و به طور مستقل کار کند. لاله که حالا دیگر یک زن ثروتمند و مشهور شده بود، به راحتی میتوانست هر مردی را که میخواست، به خود جذب کند. او که از زندگی جدید خود لذت میبرد، دیگر هیچگاه به زندگی قبلی خود برنگشت. نوشته: Fertos لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده