رفتن به مطلب

داستان سکس تریسام زن مطلقه وطنی با کیرکلفت خارجی


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


من و فینی در مالزی - 1
 

داشتم فکر میکردم بیام خاطرمو بگم
از بس زیر پستم و خصوصی دوستان عکس کیرشونو فرستادن و گفتن خوبه کلفته دوست داری بیا ال کن بل کن
گفتم میام یه خاطره و رازمو میگم شاید قشنگ نوشتم و خوشتون اومد
من مینام صاحب یه اکانت تو کونباز با اندامی به نظرم خوب
کمی ساعت شنی باسن بزرگ و گودی کمر مناسب و سینه های سایز ۷۵ خلاصه بدنی تو پر با قد ۱۶۳ موهای فر
من سال ۹۱ جدا شدم و تنها زندگی کردم
و تا الان حتی یه دوست پسرم نگرفتم که رابطه عاطفی با کسی شکل نگیره
سال ۹۵ تصمیم گرفتم برم سفر البته این اولین سفرم نبود و بعد کمی تحقیق مالزی رو انتخاب کردم هم هزینش پایین بود و مناسب هم جاهای گردشی خوبی داشت البته جاهای دیگه هم قبل و بعدش رفتم ولی این سفرم متفاوت از هر چیزی بود
دیدی یه وقتا نسبت به کاری که داری انجام میدی یا قصد انجامشو داری یه حالی ازت میگذره و یه جورایی تحریکت میکنه حس شهوت برات به وجود میاره
از وقتی پلن این سفرو چیدم همچین حالی شدم
و حس میکردم لازمه که تو این سفر سکس کنم
اول به ذهنم رسید با دوستی چیزی پیدا کنم این سفرو برم که هم خوب هزینم کم بشه هم حیفه پول هتل خوب بدیو سکس نکنی توش
خلاصه بعد کلی کلنجار با خودم پشیمون شدمو گفتم ولش کن تنها میرم
تهش میرم یه ماساژ میگیرم و دیلدو میخرم اونجا اگر پیدا کردم
تور هماهنگ کردم و یه هتل نسبتا خوب برام رزرو کردن تو کوالالامپور و روز سفر رسید
انقدر بالا بودم که از وقتی سوار آژانس شدم حشری بودم دم گیشه تو گیت سالن انتظار همه رو با حشریت گذروندم
تا بالاخره وارد خاک شهید پرور مالزی شدم
رفتم سمت هتل و تا رسیدم تو اتاقم لخت لخت شدم و پرده اتاقو باز کردم تا بیرونو بهتر ببینم و برا خودم قدم میزدم تو اتاق و وانو پر آب کردم رفتم اروم لم دادم تو وان حس خودارضایی و این حرفا نبودم فقط فکرم درگیر شهوت بود و افکار شیطانی تو ذهنم فراوون
این که به روم سرویس اتاق بدم
برم تو شهر بدم
برم این بدم به اون بدم
کل مدتی که تو حموم بودم تو خیالات خودم به کل مالزی دادم و پروتکل های بهداشتی هم رعایت نکردم
از حموم اومدم بیرون و حولمو پیچیدم دور خودمو موهامو بستم رفتم جلو ایینه تا روتین پوستی رو انجام بدم
که در اتاقو زدن و اجازه ورود دادم
از لحظه ورود خدمتکار اتاق که اومد پتو ملحفه بیاره و اگه زباله ای دارم ببره حواسم بهش بود که زیر چشمی داشت نگام میکرد و منم پشت بهش رو به ایینه دراور با یه حوله سفید که تا زیر کونم بود و خط سینم از بالا مشخص بود خودمو کنترل کردم تا فکرا احمقانه از سرم بره بیرون و موفق شدم به خودم که اومدم دیدم خدمه رفتو درو پشت سرش بست و حالا من حشری تر از قبل
غروب رفتم بیرون تو شهر دور بزنم از رو گوگل جاهای نزدیک هتلو در میاوردم میگفتم خوشبختانه هتلمم نزدیک برج دوقلو بود
با ترکیب حس های هیجان ذوق شهوت کلافگی تنهایی و …رفتم سمت یه بار و برا خودم تنهایی یه جشن کوچولو با کوکتل های خوشمزه گرفتم اندازه ای که هوشیار بمونم که هتلو گم نکنم به فنا برم
برگشتم هتل و خوابیدم و صبح تصمیم گرفتم برم ماساژ
ولی برخلاف فیلم سوپرا طرف فقط ماساژ داد حتی هپی مپیم نداشت البته خودمم هپی نخواسته بودم ولی دستای مردونش گرماش رو کمرم عالی بود ذهنمو خالی کرده بود
روز دومم با خرید و بازار گردی گذشت
شب که برگشتم هتل تصمیم گرفتم فرداش برم پارک آبی
سرپوشیده نیست زوج و فرد نیست کلی آدم میبینی که کیرم دارن
خلاصه صبح یه مایو خوشگل برداشتم و رفتم سمت پارک ابی و اولش کمی طبق معمول خجالت کشیدم و رفتم سمت بارش و نشستم و یه ابمیوه خوردم
و از اون جهت که تنهایی قطعا تجربه کردین خیلی از کارای هیجانی تو پارک و استخر باید حداقل دو سه نفر باشین در نتیجه یکی دوتا سرسره رفتمو رفتم سمت ساحل مصنوعی یکم دراز کشیدم آفتاب بگیرم
که دریاش نظرمو جلب کرد از اینا که موج مصنوعی داره دیدم خلوتم هست آروم آروم رفتم سمتش و وارد آب شدم و تا بالای شکمم رفتم جلو ولی هیچ موجی نمیزد
یهو بوقو که زد کل مالزی انگار یورش آوردن سمت اب و جا نبود تکون بخوری …حالا من با فسقل قد لای این جماعت …این دیگه موج به حساب نمیومد سونامی میشد
منم همراه با جمعیت کشیده شدم جلوتر و تا گردنم رفتم تو اب و موج که زد پرت شدم
پرت شدنم همانا و نمیدونستم کجای ابم الان شرق وغربو گم کرده بودم زیر آب که یه دستی رسید و منو کشید بالا
سرمو که از اب اوردم بالا چشمامو که باز کردم اولش ترسیدم
یه سیاه پوست با قد بگم دو متر بگم سه متر لامصب تموم نمیشد من واقعا یه ده پونزده سانت بالاتر از نافش بودم
ازش تشکر کردم و ازش فاصله کردم
میگم سیاه از اینا که شکلاتی رنگن نه سیاه سیاه بود از اب اومدم بیرون و رفتم دوباره دراز کشیدم
رو شنا یکم که گذشت یکی کنارم یه سرفه ریز کرد و گفت میتونم صحبت کنم باهات اگه با رنگ بدنم مشکل نداری
از حالت درازکش بلند شدم و نیم خیز نشستم و گفتم نه رنگ پوستت خیلیم جذابه من نژادپرست نیستم
گفت حس کردم تو اب ازم ترسیدی
گفتم اره چشممو که باز کردم اولش یکم ترسیدم ولی نه به خاطر رنگ پوستت برا قدت
گفت از وقتی رفتی تو اب حواسم بهت بود رفتی جلو پشت سرت پنج نفر بودن که انگار فهمیدن تو تنهایی از عمد اومدن پشت سرت که تو موج پشتت باشن
برا همین نزدیکت شدم که اگه اذیتت کردن باشم
از غیرتش خوشم اومد فقط ایرانیا انگار با غیرت نیستن باقی دنیام همینه
ازش پرسیدم اهل کجاست که گفت آفریقای جنوبی و خودمونو معرفی کردیم به هم اونم برا تعطیلات اومده بود مالزی با دوستش
انگلیسی حرف زدنش یه جوری بود انگار داشت رپ میخوند و من هر جمله که میگفتو باید ازش خواهش میکردم دوباره تکرار کنه
اسمش فینیانک بود و پنج ماه ازم بزرگتر بود
یکم حرف زدیم تا بهش گفتم من تنهام میای بریم سرسره های پارکو سوار بشیم تنهایی خوش نمیگذره اونم استقبال کرد و دستمو گرفت و رفتیم وقتی دستمو گرفت تمام تنم یخ شد و گرم ترین چیز دست فینیانک بود که کنار هم راه میرفتیم من برا دیدنش باید سرمو کامل می بردم عقب که ببینمش …
شای نزدیک یک ساعت یک ساعت ونیم همه پارکو گشتیم و واقعا خوش گذشت پیشش حس امنیت داشتم هم صداش دورگه بود هم با اون جثه کسی تخم نمیکرد نزدیکم بشه و یه جوری کنارش بودم انگار چند ساله پارتنر همیم ‌
بعد یه ربع منتظر بودن رسیدیم به تیوپ سواری تو سرسره آبی که باید روبروی هم چهار نفری میشستیم که منو فینی و یه دختر پسر دیگه با هم رفتیم تو تیوپ و منو فینی روبروی هم نشسته بودیم که یهو چشمم افتاد به مایوش که واقعا برجسته بود مشخص نمی شد راسته یا خوابه اون اون لحظه ولی واقعا چیز ترسناکی بود
تا اون لحظه فکر سکس باهاش نبودم یه لحظه حشری شدم ولی از ترس حشرم خوابید
لامصب ترکیب حس کنجکاوی و ترس روانتو میگاد
برگشتیم سمت دریا همونجا که موج میزد و اهنگ گذاشته بودن و همه میرقصیدن
منم یکم لوس بازیم گل کرد و یکم برا فینی رقصیدم و پشت کردم بهش و آروم داشتم ریتم رقصمو میرفتم و اونم با اون هیکل همراهیم کرد و لبخند قشنگی داشت رو لباش
یکم که گذشت گفت من باید برم دوستم باهاش قرار دارم بریم بیرون اون چون از آب زیاد خوشش نمیاد استخر نیومد
گفتم منم باید برگردم هتل و با هم از پارک اومدیم بیرون و به هم شماره دادیم و خداحافظی کردیم و هر کس رفت سمت خودش
ادامه در قسمت بعد ببخشید طولانیه

نوشته: مینا

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


من و فینی در مالزی 2

بعد از خداحافظی با فینی تاکسی گرفتم و برگشتم هتل

واقعا بهم خوش گذشته بود حس آرومی داشتم من سکس نیاز نداشتم من هول نبودم من فقط یه رفیق یه همدم یه مرد کنارم میخواستم تا تفریح و روزمو حالمو باهاش شریک بشم
درکش نمیدونم براتون راحته یا نه
دوستان تو قسمت قبل پیام یه سریا برام خنده دار بود منو جقی تصور کردن عقده ای متوهم و خیلی چیزای دیگه
ذهن کوتاهی دارن و کاریش نمیشه کرد یکی نوشته بود اینجا جای خاطره نوشتن نی جای داستان سکسیه و اصلا توجه نکرده بود داستان بلنده و مجبور به نوشتن تو پارت های مختلفم ضمن این که سکس و داستان مربوط به اونم بخشی از خاطراته
یکی گفته بود فیک و عقده ای …من نیاز به اثبا برا شما ندارم
شما میتونی نخونی حداقل پروفایلم تکمیل و یه قدم از شما جلوترم که حتی پروفایلت اسم درستم نداره و منو کس ندیده خطاب کرد آره برادر من کس ندیدم متاسفانه
تصورت از داستان سکسی چیه چون یه خاطره برات پیش نیومده و ته تهش یه سکس سرپایی با یکی تو خونه رو پتو پلنگی داشتی کل تصورت خلاصه میشه به همون
در ضمن یه جوری ناراحتین از غیر واقعی بودن داستان انگار تمام رمان ها و فیلم ها از رو واقعیت ساخته شدن
و اما ادامه ماجرای من تو مالزی
من مینام صاحب یه اکانت فیک تو کونباز
نیازی به اثبات برا کسی ندارم هرچی هستم به خودم مربوطه
تو راه برگشت از پارک واقعا هیجان داشتم و ذهنم درگیر صحنه ای بود که دیده بودم یه صحنه کوتاه که شورت فینی کمی برآمده بود
و من همچنان کنجکاو که راست کرده بود یا نه
درسته همه میدونیم نژاد سیاه پوست کیر بزرگ دارن و یه بخش زیادی از پورن ها و کمیک هارو به خودشون اختصاص دادن …
قبل ترم گفتم فینی از اونایی بود که سیاه سیاه بود انگار پوست تنشو رنگ مشکی کردن …شکلاتی رنگ نبود
وقتی رسیدم هتل سریع یه دوش گرفتم و تنمو لازم بود با شامپو های خودم بشورم و حوله رو دور خودم پیچیدم و نشستم ک ادامه فصل دوم سریال لوسیفر ببینم جذاب ترین سریال ممکن نتفلیکس واقعا جذابه این بشر هنوزم برام بعد شش فصل حتی
تو حال و هوای فیلم بودم و ته ذهنم شهوت داشت دوباره پیداش میشد
به فینی پیام دادم تو واتساپ جهت ادب و تشکر بابت همراهیش و این که هوامو داشت
البته که خودمون میدونیم فقط برا تشکر نبود و دنبال حرف زدن بودم
به امید این که فقط شاید حتی بشه همراهم باشه تو این سفر برا گشتن بازدید از کوالالامپور
یه بیست دقیقه ای گذشت و صدای پیام موبایلم اومد و چک کردم که دیدم فینی ویس گذاشته
(سلام لیدی باعث افتخار بود بودن باهات باعث شد به منم خوش بگذره و تو خیلی جذاب و زیبا هستی و …)
و مکالماتمون با ویس ادامه داشت
#البته من برا دیدنت باید سرمو کامل به عقب خم میکردم
×اووو اره البته قد تو برای یک خانم استاندارد و من کمی بیش از حد بلند هستم

#قطعا انتخاب پارتنر هم برات سخته

×بهش دقت نکردم
×کجایی مینا
تو هتل

×میخوای استراحت کنی

#در حال استراحتم

×منو دوستم تو شهر هستیم و دوستم ماشین اجاره کرده
دوست داری با ما همراه بشی

#کجا بریم

×کلاب خوب میشناسم

#اوکی

×کدوم هتل هستی

#گرند میلیوم شما کجایی
×هتل فور سینز

دوستان هتلی که من بودم یه هتل به اسم پنج ستاره ولی خیلی خاص نبود و قیمتش پایین و مناسب بود
ولی هتل فینی جز بهترین هتلاس و خیلی شیکه
تقریبا بیست دقیقه ای طول کشید تا اومدن فینی و دوستش
و من فرصت کردم اماده بشم خیلی سریع فقط یه لباس مشکی تا بالای زانوم پوشیدم و زیرش یه ست مشکی
وقتی از هتل اومدم بیرون هم حس خوب داشتم هم ترس چجوری اعتماد کردم میخوام با دوتا اقا برم بیرون تو کشور دیگه هیچ جایی رو بلد نیستم
از طرفی هم یه حس امنیت از فینی گرفته بودم که همون باعث میشد ریسکشو بپذیرم پایین هتل یه رنجرور نقره ای بود که فینی و دوستش ازش پیاده شدن با هم
دوست فینی برعکس خودش سفید پوست بود و اهل کانادا بود
تقریبا قدش صد و هفتاد اینا میشد و کمی شکم داشت
اون بنده خدام فینیو میخواست ببینه باید گردنشو خم میکرد
تو خیابون انگار بادیگارد ما بود
اولش فقط در حد سلام و صحبت از جاهای گردشی بود و معرفی منو فینی و اندراس
به هم و نحوه آشنایی و دوستیشون و نحوه آشنایی فینی با من
تقریبا یه ساعتی با ماشین دور زدیم و یکی دو جا ایست کوتاه داشتیم در حد بستنی خوردن و عکس گرفتن من
تا رسیدیم به کلاپی که اندرس تعریفشو میکرد
و شلوغیش معمولی بود خیلی صف طولانی نداشت و به فاصله ده دقیقه داخل کلاب بودیم
و اندراس جلو تر از منو فینی میرفت
وقتی داشتیم میرفتیم داخل کلاب من دست فینیو گرفتم یکم محکم دستمو تو دستش فشار داد و با هم رفتیم داخل
کنار بار اندراس سه تا کوکتل سفارش داد به سلیقه خودش
و من بدون این که فکر کنم شاید حتی چیز خورم کنن چرز دادمو باهاشون تو خوردن کوکتلا همراهی کردم
انگار چندین سال بود میشناختمشون
صدا به صدا نمیرسید خیلی هم صحبتی بینمون نبود
اون وسطا لا به لای اهنگا یهو دیجی ارش پلی کرد
اون اهنگش که میگه دستا بالا دستا بالا بگوگولی 😅
منم جوگیر که این اهنگ کشور منه و خوانندش ایرانیه و و دویدم رفتم وسط بین بقیه ادما که هیچ کدومشونو حتی نمی شناختم
خوشحال از حالم
اندراسو دیدم که نزدیکم بود و شروع کرد رقصیدن و ازش پرسیدم فینی کجاست که گفت کنار بار نشسته
رفتم پیش فینی
این بشر رو صندلی نشسته بود من برا این که دم گوشش حرف بزنم رو پنجه پام وایسادم چرا انقدر بلند بود نمیدونم
گفتم نمیای برقصی
گفت میام فعلا بشینم
تقریبا دو ساعتی رو اونجا بودیم و اندراس پیشنهاد انواع مختلف کوکتل هارو میداد
بعد از اونجا که اومدیم بیرون رفتیم سمت یه کافه که یکم به قول معروف استراحت کنیم
و یه چیزیم بخوریم
اونجا بیشتر با هم اشنا شدیم
از شغل فینی که مهندس معدن بود و اندراس که عکاس بود
از کشورامون و خیلی چیزای دیگه و دلیل سفر تنهایی من
واقعا میتونم بگم هنوز کمی مستی داشتم کامل یادم نی چقدر حرف زدیم اما خستگی کم کم اومده بود و راه افتادیم به سمت هتل من
ازشون که خداحافظی کردم طبق معمول رفتم زیر دوش و تو وان لش کردم با این تفاوت که سوتین و شورتم تنم بود و فقط لباس بیرونی که تنم بود و در آورده بودم و سرم پر از سکس بود
دلو به دریا زدم و به فینی پیام دادم
#فینی کجایی
×تو شهر نزدیک هتل
#یه چیزی ممکنه ازت بخوام
×اره حتما
#میای پیش من
×الان
#همین الان …انقدر خستم که وقتی رسیدم رفتم حموم ولی حالا نمیتونم از حموم در بیام
×هتلت اجازه مهمان میده
#الان میپرسم
با خط داخلی هتل تماس گرفتم و گفتم مهمان دارم و چون دیر وقت بود امکانش نبود ساعتی باشه و مجبور بودم یک شب رو دو نفر تقریبا حساب کنم و قبول کردم و مشخصات فینی رو دادم و منتظر شدم فینی دم هتل که رسید زنگ زد و بهم اطلاع داد رسیده و منم گفتم درو باز میزارم بیا داخل
رفتم درو باز کردم رو حالت نیمه باز گذاشتم و برگشتم تو حموم
تو وان نشسته بودم که صدای در اتاق اومد و فینی بود که داشت اسممو با اون لهجه قشنگش صدا می کرد و اومد سمت حموم
با همون لباس که کل شبو پیشم بود با این تفاوت که من جلوش با شورت سوتین بودم
از حالم پرسید گفتم نمیخوای دوش بگیری از پیش هم رفتیم نرسیدی بری هتل
غرق بخاری که تو حموم ساخته بودم شده بودمو
فینی
رو به روی من اول تیشرتو دراورد اویزون کرد اندام خاصش عضله هاش
برگشت پشت به من و شلوارشو درآورد و آویزان کرد رفت زیر دوش
باورتون نمیشه بگم اگه سایز کیرش چقدر بزرگ بود انقدر که ترسیدم و پشیمون از کارم
زیر دوش که بود سرش خیلی کم با دوش فاصله داشت
از تو وان درومدم رفتم پیشش گرمای اب بخار
آبی که بعد از رد شدن از سر فینی رو من می پاشید
فقط نگام میکرد و چیزی نمیگفت و دستمو بردم سمت شکمش و با ناخن لمسش کردم
بازومو گرفت و منو کشید تو بغلش و من واقعا سرم پایین تر از سینه هاش بود و تو بغلش گم شدم
دستشو گرفتم و لب سکوی وان نشوندمش و با صابون خودم تنشو شستم و اروم با دستم کل تنشو نوازش میکردم و سکوت کامل بینمون بود زیر بغلش یکم مو داشت ولی موهای کیرش بیشتر بود و و من مدام رفت و برگشت دستامو رو عضله هاش ادامه میدادم و همچنان جلوش با شورت و سوتین بودم کیر خوابش تو فاصله کمتر از نیم متری من بود
دم گوشش گفتم فکر نمیکنم بتونم باهات سکس کنم
و با چشم به کیرش اشاره کردم
و با دوتا دستش بازوهامو گرفت و بهم فهموند که بشینم و من بدون مقاومت رو زانو جلوش نشستم ‌‌…
بزرگ به اندازه آرنج تا مچ دستم به کلفتی ساق دستم
یه بوس از زیر شکمش کردمو زبونمو کشیدم رو کیرش تا رسید روی سر کیرش و اروم لیسش میزدم
و سفت شدن کیرشو حس میکردم
خیلی تفاوتی تو ابعادش نداشت وقتی راست شد و انگار که وزنش زیاد باشه سرش رو به پایین بود و با دوتا دستم کیرشو گرفته بودم و میک میزدم کلاهکشو
زیر کیرشو لیس میزدم تا تخماش و این حرکتو شاید هفت هشت دقیقه ای تکرار کردم
که بلندم کرد و منو تو بغلش گرفت و برد بیرون از حموم شورت و سوتینمو از تنم درآورد و منو خوابوند رو تخت و خودش اومد رو تخت و رفت لای پاهام حتی حس میکردم زبونشم از حجم یه زبون ادی بزرگتره داخل دیواره های کسمو میتونست لیس بزنه و لبای گوشتیش روش حرکت میداد و بازی زبونش تا زیر کونم میرفت و برگشت داشت
خیمه زد روم و لبامون بهم دوخته شد و من کاملا زیرش گم شده بودم
بلندم کرد و ۶۹ شدیم و با تمام وجود کونمو به دهنش فشار میداد و من فقط برای فرار از این که جیغ نزنم کیر بزرگشو کردم تو دهنم و با دستم براش جق میزدم و تخماشو میمالیدم
بوی تنش یه بوی خاصی بود نمیدونم چجوری بگم ولی فرق داشت بوی بدنش
نمیدونم چقدر طولانی گذشت ولی لحظه طلایی رسید و من به کمر خوابیده بودم پاهام رو شونه فینی و سر کیرش روی کسم
با دستش سر کیرشو فشار داد که فقط و فقط سرش رفت تو کسم
از درد از جام پریدم
و عقب رفتم
و بهش گفتم نمیتونم خیلی بزرگه
و خودم دلا شدم دوباره تو همون حالت براش ساک زدم
اونم دستشو رسونده بود به کسم و انگشتاشو تو کسم حرکت میداد
و خوابید رو تخت و من رفتم روش شاید چند دقیقه طول کشید تا سر کیرش رفت تو کسم و درد همه وجودمو گرفته بود و هیچ لذتی دیگه نداشتم
تقریبا نیم ساعتی تا چهار پنج سانتی کیرشو روش بالا پایین میکردم
پاهام خسته شده بود و خوابیدم تو بغلش
کیرش رفت لای پاهام و پاهامو به هم سفت کردم و گرمای کیرش زیر کسم بود لای پاهام و آروم بهش بازی میدادم
فینی با صبر و حوصله با بدنم ور میرفت و لبامو گردنمو سینه هامو میبوسید
نمیتونم بگم با این خوردن و انگشت کردناش شاید پنج شش باری ارضا شدم
فقط یادمه انقدر آخرین ارضام قوی بود که بلندم کرد و به کمر خوابوند و نصف کیرشو کرد تو کسم از فشاری که بهم وارد شد تو اون لحظه ارضا شدنم به ارگاسم کامل رسیدم
انگار بلد بود کی کارشو انجام بده
و دیگه کیرش تو کسم بود و نوبت لذت بردن فینی از کس من بود ولی کل مدت فقط نصف کیرش تو کسم بود و من یه جاهای حتی حس حالت تهوع داشتم و درد و لا به لای درد ارضا شدن
دیگه بدنم جونی نداشت بی حال مثل یه عروسک بودم که فینی داشت سوراخ جدید تو بدنش باز میکرد
ناله هاش خبر از ارضا شدن میداد و من با حجم درد فراوان و خوشحال از این که داره تموم میشه …طولی نکشید که شکمم و سینه هام پر اب کیر شده بود و فینی کنارم دراز کشیده بود با سختی پاشدم که برم دستشویی که خود فینی کمکم کرد و رفتم رو توالت نشستم و فینی جلوم وایساده بود بهش گفتم نمیری بیرون میخوام دستشویی کنم
که گفت قطعا برا ادرار کردن الان مشکل داری
و من تازه فهمیدم منظورش چیه وقتی خواستم جیش کنم سوزش شدید اشکمو دراورد و فینی نشست جلوم دستشو برد زیر کسم و ماساژ داد بهم گفت ادامه بده
میتونم بگم درد و سوزش خیلی کم تر شده بود
تنمو آب زدم و اومدم بیرون فینی برام اب میوه باز کرده بود و خوردیم و لبامو بوسید و تو بغلش تو کمترین زمان ممکن خوابم برد
صبح که بیدار شدم هنوز سرم رو سینش بود و دستش روی کونم
نوک سینشو بوسیدم و بیدار شد با یه لبخند حالمو پرسید و من فقط گفتم یکم خستم
ولی من حال تکون خوردن نداشتم
صدای گوشی فینی باعث شد سکوت بینمون بشکنه نمیدونم چی گفتن ولی فینی بعد قطع کردن تلفن بهم گفت که باید بره اندرس کارش داره
و با یه بوسه ازم جدا شد و لباسشو پوشید و از در رفت بیرون
ادامه دارد …
ممنون از چشماتون که تا اینجا خوندین و عکس خاطره اون شبو حتما بعد از انتشار داستان پست میکنم …

نوشته: مینا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18