رفتن به مطلب

داستان سکس تریسام بهترین حس دنیا


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


تصویر خیالی
 

واقعیت این داستان ،سازنده تخیلات نویسنده است، ولی تمامی شخصیت ها غیر واقعی بوده
،،،بعد از یک روز خسته کننده، تنها تو خونه بودم، فیلتر شکن روشن کردم و یه سری به گوگل زدم ، روی فهرست گوگل کروم فیلم اومد برام ، نقد فیلم دریمر…
داستانش کمی برام مبهم بود،
برای تحقیق بیشتر وارد سایت کون باز شدم، یکی از بهترین سایتهای ایرانی…
حتما دوستان کون باز این فیلم دیدن ، پس میرم سر اصل تخیلات ذهنم که یه فرکانس تو ذهنم منو به سمت این تخیل راهنمایی کرد،
شب که سر رو بالش گذاشتم ،شروع کردم به پردازش این داستانی که براتون مینویسم

من علی ۳۷ سالمه( وزنم ۶۸ قد ۱۷۵ تقریبا خوش هیکل و خوشتیپ) و زنم مهسا ۳۳ ساله (وزن ۷۰ قد ۱۷۰ سینه ۷۵ خوش دست و تمیز ، باسن ورزشی خوش رو و زیبا )(( این مشخصات واقعی بودن ))

حالا داستان ذهنی من
من تو کار نصب دوربین مدار بسته بودم
یه روز یکی از مشتریام که جوون خوشتیپ بنام سعید ،تماس گرفت و گفت؛ یکی از دوستان معرفیتون کردن برا نصب دوربین برا آتلیه ، خلاصه رفتم کارشو دیدم و جای مکان های نصب دوربین رو براش مشخص کردم، بعد گفت میخوام تو اتاق عکاسی هم دوربین بذاری منم با تعجب گفتم که غیر قانونی نیست ؟ گفت که نه چون بعضی مشتریام میان وسیله های اتاق عکاسی رو بلند میکنن !
منم قبول کردم و گفتم پس جاشو مشخص کنید که بدونم چندتا دوربین بیارم .
رفتیم تو اتاق عکاسی ،واااای چی میدیدم، بهترین جایی که برای عکاسی میشد ببینی همونجا بود، با تجهیزات کامل ، عکس کودک، مجلسی ، ازدواج ، تولد و…
خیلی دنج و جای شیکی بود.
خلاصه برای نصب رفتم اونجا و کلی گرم گرفت و پذیرایی و زود با هم پسرخاله شدیم.
من بخاطر این دوربین اتاق عکاسی، فضولیم گل کرد و ازش پرسیدم که این دوربین خیلی خفنه ها…؟ سعید گفت اره با یه منظور گفت یه روز بدرد میخوره دیگه …!
گفتم که اینجا واقعا عکسای خفن هم میگیری ؟؟
سعید گفت تا دلت بخواد، بیشتر ازدواج و نامزدی میان عکس راحت و مجلسی میگیرن.
گفتم یعنی مشکلی ندارن تو اینجایی و این عکسارو میگیری ؟
سعید گفت؛ بعضیا نه ولی بعضیا که بفهمم مخالفت میکنن منشیم که مثل خودم دوره حرفه ای عکاسی رفتیم ، اون میره میگیره،. چون بعضیا روشون نمیشه.
منم با طعنه گفتم که عکاس مثل دکتر محرمه …
خلاصه خندیدیم و بکار مشغول بودیم تا منشیش هم اومد و چه منشی داشت لامصب، منم که تو فکرای انحرافی اون لحظه دست و پا میزدم ،تو خیالم گفتم حالا سعید چقدر با این حال میکنه .
افکار شیطانیم گل کرد و ادامه دادم…
از سعید پرسیدم گفتم ؛ من تو ازدواج فیلمبرداری نکردم. فقط چندتا عکس جزیی گرفتیم که خاطره هامون زنده شن…
سعید گفت؛ واقعا…!!!؟؟؟
گفتم اره. بعد ۱۲ سال ازدواج هنوز عکسی ندارم که با خانمم شخصی باشه.
گفت اخه چطور میشه شما عکس نداری. …!!؟؟؟
گفتم نشد دیگه. شرایطم جوری بود که نشد خرج فیلم و عکس کنم .
یهو سعید گفت داداش ماشالا جوونی بیا خودم ازت عکسهایی میگیرم که کَفِت ببره …
منم با خوشحالی و استرس گفتم جدی !!؟؟ دیر نیست واسه این کار !!!؟؟؟
سعید گفت ؛ نه رفیق چی چی دیر. بزنم به تخته که تیپ و قیافت حرف نداره…
گفتم میشه توضیح بدی چه عکسایی بگیریم یا نمونه کار نشونم بدی …!!؟؟
گفت؛ چشم بعد از کار بیا چندتا نمونه کار ببینم حتما قانع میشی.
جوون شیطون و باحالی بود برق چشاشم معلوم بود چی تو ذهنشه ولی منم همینطور شیطانم نفوذی رو زده بود.
خلاصه کار تموم شد و گفتم با خانمم مشورت میکنم اگه قبول کرد حتمآ میام …
با خدا حافظی بدرقم کرد و من خوشحال با یه شاخه گل اومدم خونه .
تو راه پله بودم که عشقم مهسا با یه تاپ کوتاه قرمز یقه باز بدون سوتین و دامن چین چین مشکی کوتاه تا بالای زانو، معمولا بدون شرت و سوتین تو خونه با من میگرده،،،، به استقبالم اومد، گل رو که دید شاد و شنگول با کلی بغل و بوس و اینا رفتیم تو نشستیم و قلیون زدیم
مهسا زنی با ذهن باز و منطقی بود، لباسهای خیلی خوش‌تیپی میپوشید ولی بدنما نبودن. وسط حرفاش گفتم ؛ مهسا ،عکسای عروسی رو میاری ببینم؟
مهسا گفت؛ إ… چی شد ؟؟؟؟ یاد عروسی افتادی؟؟ گفتم ؛ اره بار تا به چی بهت بگم
مهسا رفت عکسارو اورد، من استرس داشتم، نمی‌دونستم چطور سر صحبت رو شروع کنم،،، تو لابه لای ورق زدن عکسا، گفتم ؛ مهسا اینا خیلی بی کیفیت، دوست داری بریم اتلیه چندتا عکس خوشگل برا یادگاری بگیریم؟؟
مهسا با خنده و ذوق گفت؛ چی شده اقامون فکر عکس و ازدواج افتاده ؟؟؟ !!!
گفتم راستش امروز برا یکی از مشتریام دوربین نصب کردم و نمون کاراش دیدم خیلی دلم خواست منم همچین عکسایی بگیرم ،داشته باشم تو پیری زیبایی های تو رو مرور کنم.
مهسا گفت ؛ باشه ولی لباس عروس و آرایش و اینا…!!؟؟؟
گفتم نه … لباس مجلسی داره. یکم ارایش و لباس های خوشگل مشگل و چند تا عکس عاشقونه ،فانتزی برا یادگاری .
گفت ؛عکاس زن یا مرد؟
گفتم چه فرقی میکنه تو چی دوست داری ؟ مرد یا زن ؟؟؟
مهسا گفت ؛ هرچی تو بگی
گفتم آقا سعید معلوم که خیلی کارش حرفه ای تر از منشیشه
خلاصه قلبم داشت از سینه میزد بیرون ولی اوکی رو گرفتم…

یه سه شنبه استارت زدم و تو مسیر با سعید تماس گرفتم ؛
گفتم دارم میام آتلیه ، سعید گفت ؛ بیا تنهام، منتظرتم…
با یه دلهره عجیبی رسیدم اونجا و با چندتا نفس عمیق خودمو جم و جور کردم و رفتم تو اتلیه.
کلی سلام و احوال پرسی ، که معلوم بود سعید فهمیده برا چی دوباره برگشتم پیشش و کلی تحویلم گرفت…
کمی از کار گفتیم و بعد یه سکوت کوتاه بینمون شکل گرفت و چون سعید کارشو بلد بود گفت علی جون خب کی نوبت بدم بیایی !!؟؟؟
منم گفتم؛ راستش سعید من تو زندگیم به هیچکی اعتماد نکردم …
و شناختی از تو ندارم و اگر دارم میام عکس های شخصی بگیرم بخاطر اینکه منم دل دارم، احساس دارم نمی تونم تا ابد احساساتمو تو دلم نگه دارم ، واقعیتش دوست دارم تو ازمون عکس بگیری و من با خانمم حرف زدم و اونم مشکلی نداره ، فقط…
سعید پرید وسط حرفم و گفت ؛ فقط نداره. هر عکس میخوای براتون به بهترین شکل میگیرم و ادیت میکنم که تو تاریخ ذهنت حک بشن.
گفتم ؛ سعید واقعیتش نمیدونم اینجا باید چجور عکسایی بگیرم و چه ژستی داشته باشیم یا چه لباس هایی بپوشیم…؟
سعید گفت داداش من یه البوم سر‍ّ‌ی شخصی دارم به هر کسی نشون نمیدم ، نشون میدم از هر مدل عکس خوشت اومد من برات اوکی می کنم و خیالت از لحاظ رازداری قرص باشه.
رفت البوم رو اورد و نشست…
خدای من چی تو این آلبوم میدیدم!!! زنو شوهر های نیمه لخت ، بعضیا با لباس پوشیده ، بعضیا ژست سکسی ، عاشقونه ، فانتزی. همه چی این تو بود ، بهترین تصاویر عمرمو میدیم
راستش بدجور تحریک شدم ،سعید دید تو خودم غرقم و حواسم به عکساست، فهمید که محو عکسام یهو گفت از کدومش بیشتر خوشت اومد همونارو براتون بگیرم ،،،!!؟؟
منم با ترس و لرز گفتم سعید واقعا این عکسا اینجا گرفته شده ؟؟؟ گفت اتاق رو دیدی که ؟ این وسیله ها مبل و وسایل تو عکس همونان.
دوباره پرسید ؛ کدوم مدلها خوشت اومد، منم گفتم همشون قشنگ و منحصر بفرده ولی هزینه همشو که ندارم ولی چندتا ژست که مناسب و مهسا راضی بشه رو میگیریم …
گفت تو فکر پولش نباش من برات درستش میکنم …
یه روز رو رزرو کردم و گفتم که آخر وقت باشه که خلوت باشه مشتریا تمرکز تو هم نزنن و اونم اوکی داد و خداحافظی و عالمی که با خودم داشتم به سمت خونه …
رسیدم خونه و طبق روال همیشه و استقبال گرم مهسا
دوش گرفتم و نشستم پا قلیون و مهسا گفت؛ تو خودتی ؟؟ گفتم چیزی نیست فقط با سعید در مورد عکسا صحبت کردم که روز پنج شنبه هفته آینده بریم عکس بگیریم…
مهسا با تعجب گفت ؛ جدی !!؟؟ راضی شدی بریم!!؟؟ گفتم که اره چرا که نه؟؟ خودم پیشنهاد دادم فقط مهسا جون یه چیزی رو میخوام بهت بگم که باید منطقی و با فکر تصمیم بگیری ،،،
گفت؛ جونم علی …
گفتم راستش عکسایی که میخوام بگیرم شاید مورد پسندت نشن ولی من میخوام بگیرم …
گفت؛ چه عکسایی مثلا!!!؟؟؟
گفتم با لباس مجلسی سارافون بلند داره قرمز و مشکی منم کت و شلوار … گفت ؛ که اینا چیزیشون نیست !!!
گفتم؛ یقش باز و چاک بلند داره شاید رون و کمی از سینه هات معلوم باشه ،!!! مهسا گفت ؛ خب اینا قانون لباس مجلسی با چادر که عکس نمیگیرن تو اتلیه…
گفتم؛ یعنی تو مشکلی نداری؟!!!
گفت؛ علی جون من بخاطر تو و در کنار تو دارم عکس میگیرم .
گفتم اخه مهسا یه سری عکس های باز نشونم داد که خیلی قشنگن با لباس اسپرت کوتاه و لباس خواب و… نظرت چیه !!؟؟.
مهسا که تو چشام خیره شده بود گفت ؛ اگه ادم مطمئنیه مشکلی ندارم بازم بخاطر هم میخوایم عکس بگیریم.
اون شب هم گذشت و با توافق طرفین رفتیم اتاق خواب و کلی عشق و حال کردیم جوری که سالها اینجور لذت نبرده بودم حس تازگی و کنجکاوی و هیجان درونمو پاره میکرد و اینکه اون لحظه چه اتفاقی میوفته ؟ یا اینکه مهسا مخالفت کنه و زندگیمون دچار مشکل بشه…
اخرش خوابیدم ،خواب عمیق و پر هیجان و اضطراب.

…سه شنبه رسید و من انگار یه شخص دیگه ای بیدار شدم
به مهسا گفتم بیدار شو اماده کن امشب تر تمیز کن بریم عکسای خوشگل بگیریم
اونو بوسیدم و رفتم ، برای شب ساعت ۹ لحظه شماری میکردم تا ساعت ۷ رفتم خونه وارد که شدم ،مهسا رو دیدم شوکه شدم چه دافی شده بود چه آرایشی کرده بود بغلش کردم و لب گرفتم گفتم دوش بگیرم اماده شم بریم
بعد دوش رفتم تو اتاق چند دست لباس رو تخت بود مهسا ازم پرسید کدومو بپوشم
گفتم ؛ مهسا اون ست شورت و سوتین توری فانتزی مشکی قرمز رو بپوش با یه ساپورت مشکی نازک و مانتو کوتاه آجری
، مهسا گفت ؛ علی … واقعا با اینا برم. گفتم آره دیگه که راحت در بیاری اون لباسارو بپوشی تا شک و تردید اون رو پوشید و اماده سوار ماشین شدیم
ولی مهسا با اون زیبایی و کس و کون گنده و رونایی که میلرزید ،مطمئن بودم کیر سعیدو شق میکنه و یه اتفاقی میوفته .
رسیدم اتلیه و با حس خاصی وارد شدیم و سلام علیک و خوشامد گویی سعید بسیار منحصر بفرد محترمانه و صمیمانه بود ، ولی وقتی یا زنم سلام میکرد تو چشاش برق شیطانی رو حس میکردم … کمی نشستیم و سعید آقا گفت برید تو اتاق آماده شید من ست اول عکاسی براتون لباس مجلسی گذاشتم کنار
بپوشید تا بیام که خیلی دیر شده. منم درو قفل کنم کسی مزاحمت ایجاد نکنه…

من و مهسا با هیجان خاصی رفتیم تو اتاق که لباس عوض کنیم و یادم افتاد که برا سعید دوربین مخفی تو اتاق گذاشتم ، مهسار رو نزدیک همون دوربین بردم تا لباساش عوض کنه چون میدونستم الان سعید اتاقو دید میزنه، لامصب سعید یه سارافون قرمز خوشگل چاکدار که سینش کاملا باز بود رو گذاشته بود کنار و یک کت و شلوار شیک کله غازی برام انتخاب کرده بود ، مهسا مانتو و ساپورتشو رو به دوربین در اورد و با اون شورت و سوتین توری خوشگل جلو دوربین بود منم دل تو دلم نبود ، بعد مهسا گفت واقعا من اینو باید تنم کنم!!؟؟ تو مشکلی نداری علی ؟؟! گفتم نه همش ی شب خاطره انگیز…
من سرگرم پوشیدن کت بودم که دیدم مهسا با پوشیدن سارافون چه داف هاتی شده بود من همون جا شق کردم ، نزدیکش شدم و لباسو خوردم و گفتمش چه جیگری شدی عروسکم اونم گفت قابل عشقمو نداره … جووووونم
،رفتم سمت زنگ و فشارش دادم ،کمی بعد سعید با دوربین حرفی ای نیکون اومد تو و گفت ؛ خب عروس دوماد اومدن ؟ نگامون کرد و گفت؛ چه کردین … چقدر به هم میایین … گفتم سعید سلیقت عالی بود تشکر کرد و گفت بریم سراغ سکانس اول…

ـ سعید ؛ خب اولین ژست رو رسمی بگیرید … علی آقا پشت مهسا خانم وایسید و دستتو چپتون بذارید رو رو پهلوی مهسا و دستت راست تو دست مهسا خانم ، خب مهسا خانم شما هم پای چپتون رو کمی جلو بیارید و از زانو خم کنید .
ـ میدونستم که سعید میخواست رون خوشگل مهسا رو دید بزنه و نیم نگاهی به سینش مینداخت…
چندتا عکس گرفت و گفت این کار کنید (عکس) اون کار کنید ( عکس ) و…
مهسا کمی خجالت میکشید
چند بار ژستا رو عوض کردیم سعید عکس میگرفت تا چندتا ژست خفن گفت که سخت بود گفتم سعید اقا بیایید بگید دقیقآ چطور باید وایسیم. مهسا هم مثل خواهرتونه …
ـ سعید هم که از خداش بود نامردی نکرد و اومد نزدیک و گفت مهسا خانم ببخشید با اجازتون من بگم چکار کنید …
گفت؛ رو برو هم وایسید ؛ مهسا خانم شما دست راستتون بذارید پشت گردن علی و دستمو گرفت گذاشت پشت کمر مهسا و دوتا دست راست رو به هم گره کرد و به مهسا گفت سمت دوربین به پشت خم شید که عکس عاشقونه نشون بده ،
معلوم بود کارشو بلده و جوری که مهسا سمت دوربین خم شد و یه پاشو بغلم اورد بالا که سینه های مهسا قشنگ تو دید سعید بود و مسلط زوم میکرد و عکس میگرفت و منم مثل ندیده ها از این حرکات شق کرده بودم …

سعیدم معلوم بود شق کرده …
و یه ژست دیگه رفتیم که این بار دل به دریا زدم ،
سعید گفت ؛ علی پشت مهسا خانم وایسید دوتا روبه دوربین ، از پشت مهسا خانم بغل کن و به صورت نیم رخ همو نگاه کنید ، گفتم سعید آقا سخته بیا خودت بگو چطور ژست بگیریم ، اومد جلو توضیح بده که گفتم ؛ خودت جامن وایسا که بدونم دقیق چه کاری کنم ، مهسا با حالت تعجب نگام کرد ، بهش گفتم عکاس محرم. اشکالی نداره که بهم بگه چطوری وایسیم …
مهسا چون خجالتیه دهنش بسته شد ولی معلوم بود اونم با نقشه هامون داشت تحریک میشد ،
سعیدم گفت با اجازه مهسا خانم. رفت پشت مهسا و قشنگ کیرشو چسبوند به کون اون و مهسا هم فهمیده بود سعید شق کرده ولی چیزی نگفت ، بعد با دستاش جوری بغلش کرد که دستای سعید قشنگ زیر سینه های مهسا رو فشار داد طوری که سینه هاش رفت بالا و از چاک کاملا دیده شد… سعید گفت : علی اینجوری بگیر…
مهسا داغ کرده بود. منم کیرم داشتم شلوارو پاره میکرد. رفتم و مهسا رو از پشت همانند سعید بغل کردم و مهسا هم فهمید منم شق کرده بودم ، ازم پرسید انگار خوشت اومده سعید بغلم کرد!!!؟؟ گفتم اشکالی نداره ، داشت کمک میکرد تا اخر عکاسی باید بگه چکار کنیم …
مهسا چیزی نگفت و ادامه دادیم … سعید گفت ؛ ژست بعدی باید مهسا خانم بخوابه رو کمر و تو علی باید تو یه خط روی شکم بخوابی جوری که بیای بالا روبروی صورتش قرار بگیری و لباتو به هم نزدیک بشه …
گفتم سعید ما این کارا نمیتونیم، تو بیا بگو من انجام میدم،
سعید اومد مهسا رو روی زمین که پتو گذاشته بود خوابوند و جوری که رفت بالا سرش فقط صورتاشون روبرو هم بود و تسلط کامل روی سینه های مهسا داشت، بعد گفت؛ علی، اینجور میخوابی و اینکارو میکنی،،، یهو سعید دست راستشو گذاشت روی سینه ی مهسا !!! کمی مکث کردن و سعید بلند شد بهم گفت برو… تا بعد از این به ژست دیگه ی مجلسی رو انجام بدیم و یه استراحتی بکنیم،
منم همینو انجام دادم بالا سر مهسا که رفتم چشمای خمارشو دیدم ، حسابی داغ کرده بود… بازم چند زاویه سعید عکس گرفت.
برا آخرین ژست، سعید اومد نزدیک و گفت ؛ علی آقا به پلو وایسا ، مهسارم از پشت کمر گرفت نزدیک کرد و گفت ؛ روبرو بچسبید به هم میخوام ژست رقص اسپانیایی بگیرید
گفتم سعید آقا خودت دقیق به شکل نشون بده که من همونو انجام بدم … هیجان به اوج رسیده بود ولی سعی کردیم ظاهر رو حفظ کنیم.
مهسا که کمی عادی شده بود و انگار خوشش اومده ، رو به سعید کرد و دستای همو گرفتن و به حالت رقص چسبیدن به هم ، رون مهسا قشنگ بین پاهای سعید ، چسبیده به کیرش بود انگار دوتاشون فهمیدن تو چه وضعیتی هستن ، فیس تو فیس نزدیک هم جوری که نزدیک بود لباشون بچسبه به هم و دست چپ سعید دور کمر مهسا بود …
سعید گفت علی اینجور وایسا که من اخرین عکسارو بگیرم …
ما هم همون ژست و رفتیم ، دیدم مهسا نفساش تندتر شده گفتم چیزی شده سکوت کرد و چیزی نگفت ، ولی فهمیدم که خیس شده بود چون کیر برجسته جوون عکاس خوشتیپ نزدیک کوسش روی رونش چسبیده بود و همین بهش حال داده بود.
رفتیم استراحت و تو فکر این بودم که امشب باید این اتفاق و فانتزیم رخ بده تا تخیلم به حقیقت بپیونده
رفتیم که لباس عوض کنیم …

همین که مهسا لباساشو در اورد یه هو سعید اومد تو و گفت ؛ اینم ست اسپرتتتتت،،، سرش که بالا کرد با صحنه فوق سکسی مواجه شد که یهو سر انداخت پایین گفت ؛ ببخشید ، ببخشید … که مهسا سریع خودشو پوشوند و من رو به مهسا گفتم بیا اشکالی نداره … تو محرمی سعید آقا…
یه ست اسپرت ، ساپورت و نیم تنه سفید نارنجی شیک اورد داد مهسا و یه تیشرت سفید نایک و یه شلوارک ناز داد بهم و گفت میرم شما اماده شید زنگ بزنید بیام …
خیلی حال کردم از نزدیک سعید مهسا رو تو اون وضعیت دید ولی میدونستم عمدآ این کارو کرد مهسا هم چیزی نگفت و شروع به عوض کردن لباس کردیم … تو ذهنم حالت های سکس رو تصور میکردم و شلوار که کشیدم پایین !!! مهسا گفت ؛ این چیه دیگه باد کرده !!!؟؟.
گفتم این عشق تو با این صحنه ها تحریک شده و رفتم بغلش کردم یهو دستمو کردم تو شرتش. واااااای دیدم کسش خیس و پر آب شده ، گفتم تو چرا خیسی !!!؟؟ گفت؛ منم مثل خودت… خوشحال و هیجان زده بوسش کردم سوتینش که درآورده بود اروم سینشو مک زدم و اون هلم داد گفت علی تو رو خدا اینکارو با من نکن، گفتم خب پس بریم برا سکانس بعدی …

خدااااای من چی میدیدم ،،، نیم تنه سینه های مهسا رو رو به بالا فشرده بود و نصف سینه هاش معلوم بود و ساپورت سفید نازک و نرم و تنگ ،،، خداااا چیکار کرده بود سعید …
هم کون هم سینه و هم کوس مهسا تو ، معلوم بود … خودش یه نگاه به خودش کرد و گفت ؛ علی این خیلی ضایع! گفتم اشکال نداره. خیلی بهت میاد. خیلی کیوت شدی … گفت من اینجور باید جلو سعید عکس بگیرم !!!؟؟؟ گفتم اره فقط چندتا عکس… نگاه به کیرم کرد و گفت اره معلومه !!! دوتامون خندیدیم و سعید اومد تو و گفت ؛
ـ به به چه جیگرای اسپورتی شدید چقدر این لباسا بهتون میاد و عکسا بی نظیر میشن
ولی چشاش رو از کس و کون مهسا بر نمیداشتم ، منم بدم نمیومد و واقعا داشت ابم میومد…
سعید گفت : الان باید ژست اسپرت بگیریم تا به لباس ها بیاد و حرفه ای بشه ، …

ـ سعید ؛ اولین حالت اسپرت اینه که تو( علی) باید بیای رو مبل مثل من بشینی و مهسا خانم بشینه روی پاهات … مهسا خانم بیاید…
ـ سعید انگار راه افتادن بود و کم کم داشتیم به فانتزی خودمون میرسیدیم…
مهسا رفت روی پای سعید نشست و سعید با دست چپ از پشت بغلش کرد و دست راستشو گذاشت بین پاهای مهسا …
وااااای چه سکانسی بود همه بهم نگاه میکردیم ،،، همه از این فضا خوشمون اومده بود…
سعید ده ثانیه دستش قشنگ رو کس. مهسا بود و سینه های مهسا به صورت سعید چسبیده بود…
شهوت تمام وجودمون رو گرفته بود…
بلند شدن و گفت برو بشین این عکس قشنگی میشه…
باز هم این ژست و چند تا عکس.

سعید گفت ژست بعدی خفنه و اگه مشکلی ندارید ، انجامش بدیم…!!؟؟
ما نگاه همدیگه کردیم و تایید کردیم…
سعید گفت ؛ اگه اشکالی نداره من انجام بدم تا بهتر متوجه بشید !!؟؟ منم گفتم نه، مشکلی نداره …
سعید به مهسا گفت ؛ رو به روی من خم شد (حالت رکوع) و یکی از پاهاتون رو از پشت سمت بالا رو به من خم کنید من پاتون رو با دست بگیرم و دستاتون رو به حالت تکیه گاه روی رون هام بذارید و به روبرو نگاه کنید…
… سعید کارشو خوب بلد بود، تا مهسا خم شد دستاشو روی پاهای سعید گذاشت و یکی از پاهاشو از عقب خم کرد داد دست سعید گرفت، سعیدم یکی از دستاشو گذاشت روی کون مهسا و مهسا که روبرو رو که نگاه کرد، دقیقا صورتش چسبید به کیر شق شده ی سعید ،
سعید نگام کرد و گفت؛ سخته ولی قشنگه نه !!!؟ منم گفتم آره سخته…
…منم جام با سعید عوض کردم و با کیر شق همین حرکات زدم و سعید عکس پشت سر عکس…
واقعا الان زمانی بود که باید دل به دریا می‌زدیم و دونفره مهسا رو میکردیم… اونم کسش خیس و آماده دخول بود…
سعید گفت میدونم خسته شدید ولی این اخرین ژست اسپرت، بگیریم یه چی آوردم بخوریم و آخرین سکانس عکسبرداری رو بریم…
سعید دوتا وزنه آورد داد مهسا و خوش رفت پشت مهسا ایستاد به مهسا گفت؛ وزنه رو با دست بگیرید و از کمر به سمت دوربین خم شید …
مهسا هم که خوشش اومده بود سریع هم شد ،،، سعید گفت: علی جون اینجوری میای پشت مهسا واز پشت میچسبی بهش و پهلو هاشو میگیری و به سمت خودت میکشی… مهسا که خم شده بود، سعیدم کیر باد کردشو چسبوند به کون نرم مهسا و محکم کشید سمت خودش… این لحظه مهسا کاملا شل شد و بی حرکت ایستاد و سعید کیرشو فشار میداد به کون مهسا ، خیلی حرکت محشری بود ، یک لحظه دیدم مهسا داره نگام میکنه و اروم اروم کونشو میماله به کیر سعید …
دیگه منتظر بودم سعید زنمو لخت کنه کیرشو بکنه تو کسش…
سعید به خودش اومد و دید ما هیچ ممانعتی نکردیم … اومد پشت دوربین و گفت؛ علی برو همین حرکت بزن حال میده … یه چشمک زد و منم رفتم ، مهسا تو همون حالت بود منم کیرمو چسبوندم به کون نرم زنم ، چند ثانیه که سعید عکس میگرفت من کون مهسا رو چسبوندم به کیرم و فشارش میدادم ، اب کیرم داشت راه می‌افتاد که سعید گفت؛ خب فعلا یه چیزی بخوریم و رویایی ترین مرحله رو بریم. رفت چیزی بگیره بخوریم که من از مهسا پرسیدم خودشت اومد!!؟؟. اونم گفت ؛ سعید داریم چیکار میکنیم ما!!؟؟ منم بهش گفتم ؛ همش یه شبه نگران نباش، هر اتفاقی بیوفته بزار بیوفته، امشب تاریخی ترین لحظه عمرمون هست…
اون گفت میترسم… آبرومون میره… گفتم؛ مهسا نترس آدم مطمئنیه… اونم سرش کرد پایین و فهمید منظورم چی بود …
سعید با ساندویچ اومد و دور هم خوردیم و یهو سعید گفت؛ این عکس ها تا پیری بهتون انرژی و عشق میبخشه… همه با هم خندیدیم و بعد شام سعید رفت و گفت الان براتون آخرین و فانتزی ترین لباسها رو میارم بپوشین …
کمی بعد اومد و لباسهارو داد …
خدای من چی میدیدم … باورم نمیشد که ما تا این مرحله پیش رفتیم…
یه لباس سکسی پرستاری با شورت بندی قرمز و پیراهن خیلی کوتاه و باز و یک کلاه مخصوص پرستاری… چه فانتزی هایی داشته این سعید …
به منم یه رکابی سفید نو با یه شرتک نازک خیلی خوشگلی قرمز رنگ …همه چی رو به هم ست کرده بود…
رفت که ما عوض کنیم … تنها شدیم مهسا گفت سعید مطمئنی که من اینارو بپوشم و سعید کاملا بیاد منو دستمالی کنه !!؟؟ منم به مهسا گفتم؛ مهسا جون راستش خیلی دارم لذت میبرم از زیبایی هایی که داری و یه حس خاص دارم و یه شب که هزار شب نمیشه…
راض شد و عوض کردیم چه لباسی چه دافی شده بود مهسا ، سینه هاش نصفش بیرون بدون سوتین بود و تا گردی زیر کونش معلوم بود … منم با کیر شق رفتم زنگو زدیم سعید اومد تو… چشام داشت از حدقه بیرون میزد … میدیدم … سعید مثل لباس خودم ست کرده بود با کیر کلفت و ایستاده ،که داشت شرت رو پاره میکرد… !!! چه کیری داشت لامصب…
یهو گفت : علی جون باتون ست کردم که راحت باشین و میدونم مرحله اخر و خسته این و تو از توضیحات خوشت نمیات… من ژستارو مثل مراحل قبل انجام میدم، بعد میری و من عکس میگیرم …
منم با نشانه تایید سر تموم دادم…
سعید رفت به مهسا گفت؛ شما که مشکلی ندارید!!؟؟ مهسا گفت؛ مثل اینه آقامون مشکلی نداره…
سعید گفت ژست اول :::
سعید خوابید رو کمر و به مهسا گفت: پاهاشو باز کنه و بشیه روی کیرش و یه آمپول اسباب بازی داد دستش …
مهسا هم از خدا خواسته ،اول رفت بالا سر سعید و پاهشو دو طرف سعید گذاشت و کمی همون حالت ایستاد … تا سعید خوب به کسش خیره بشه … بعد آروم زانو زد و نشست رو کیر سعید … طوری که قشنگ کیر سعید رو چاک کس خیس مهسا قرار گرفت …
من چی میدیدم…!!!
آآآآه از نهادم ، شهوتم بیرون اومد .
سعید دستشو گذاشت رو سینه های مهسا و فشار داد… و گفت ؛ مهسا سرتون رو به سمت عقب خم کنید و آمپول رو ، رو با بالا بگیرید … مهسا هم تکون های ریزی رو کیر سعید میخورد …
سعید برگشت گفت؛ علی آقا شما حالا بیا همین حالت بمون من عکسارو بگیرم…
خیلی صبر و جنبه داشت این سعید … منم داغ و حشری زیر مهسا خوابیدم ، مهسا با کس خیس نشست رو کیرم همون حالت گفت ؛ علی من کیر میخوام… دیگه نمیتونم تحمل کنم اااااااه…
سعید که داشت عکس میگرفت من صبرم تموم شده بود با این حرف مهسا ، یواش کیرمو از شرت در اوردم و از لای شرت بندی مهسا کیرمو تو کس خیس و داغش فرو کردم… مهسا ااااااه بلندی کشید و دستاش گذاشت رو سینم … منم سینه هاشو فشار دادم . بدون ملاحظه سعید ،علنی داشتیم سکس میکردیم
و مهسا رو کیرم بالا و پایین میشد ،… سعیدم که منتظر فرصت بود، اومد نزدیک دوربین گذاشت زمین و گفت علی جون،مهسا خانم اجازه هست!!!؟؟؟ مهسا بدون تایید من ،کیر سعید رو از شرت در اورد و شروع کرد به ساک زدن … با ولع کیر سعید رو میخورد و تا ته میکرد تو حلقش … سعید با دستش سینه مهسا رو فشار میداد… من از کون همیشه مهسا رو میکردیم… خیلی کون نرم و تنگی داشت،
سعید رفت پشت مهسا و تو گوشش یه چی زمزمه کرد و مهسا فقط به نشونه تایید سرش تکون داد…
مهسا خم شد رو صورتم و اااااااه بلندی کشید و گفت سعید میخواد کیرش بذاره تو کونم …

چه صحنه رمانتیکی…
حس کردم سعید از پشت کیر پر تفشو گذاشت تو کون مهسا و اروم اروم فشار میداد و مهسا گفت: اره سعید بکن تو… تاااا ته بکنننن اررررررره دوتا کیراتونو تو وجودم تکوووووون بدییییین …ااااااااااه
تو گوشش ناله کنان گفتم ؛ خیلی ممنونم که همراهیم کردی…
مهسا گفت :؛ تو عشق منی علی، مرسی که تو هممممم بهم ممممم حاااااال دااااادی
… سعید تلمبه هاش داشت شدت می‌گرفت… و با دوتا دستش سینه های مهسا رو فشار میداد…
یهو مهسا بلند شد و دست سعید رو گرفت برد رو مبل هل داد ،سعید نشست و مهسا صدا زد علی تو هم بیا و پاشو دو طرف پاهای سعید گذاشت، کیر سعید رو با دست گرفت و گذاشت تو کسش و شروع کرد بالا پایین شدن … آاااااااه و اوووووهش بلند شد و منو کشید بغلش و کیرمو تا ته میکرد تو حلقش و کونمو می کشید سمتش…
ااااااه چه رویای واقعی و بی نظیری بود …

کیرمو از دهنش در اوردم رفتم پشت سرش و آروم کیرمو گذاشتم تو کون مهسا، چون کیر سعید تو کسش بود خیلی کونش تنگ شده بود و لذتم چند برابر شد… سعید یه بار سینه های مهسا رو میخورد یه بار با مهسا لب می‌گرفت ،،، محو سکس بودیم … هم کمرم سفت بود هم کمر سعید…
مهسا که صدایش خیلی بلند شد و معلوم بود میخواست ارضا شه دستمو گذاشتم رو دهنش و بعد چند لحظه ارضا شد و تکون های شدیدی میخورد… ولی ول کن نبود و همش میگفتم منو بکنید اررررررره. جر رررررررم بدین … اااااااه. سعید چه کیر کلفتی داری… اررررره لعنتیا… بهم حاااااال بدییییین اوووووووف اررره بکنییید …
همین لحظه ارضا شد و بلند شد هامون داد … سعید نشست رو زمین پاهاشو باز کرد و مهسا بصورت داگی خم شد رو کیرسعید و کیرشو با تمام وجود میخورد و منم از پشت زانو زدم و کیرم تا ته تو کس زنم فرو کردم… نمیدونید چه حالی میداد…
ااااااه. من اوووووف سعید و صدای کیر اون تو دهن مهسا ،کل فضا رو پر کرده بود…
جامو با سعید عوض کردم و سعید شروع به تلمبه های شدید کرد … مهسا فقط داد میزد می‌گفت ؛ اااااره سعید بکن… تا ته کیییییرتو بزننننن تو کووووسم … رحمم آب کیرتو میخواد ، تشنه اااااااب کیرررررته…
و با دست پر تفش برا جق میزد
،
سعید یه بار کیرشو میکرد تو کس زنم و یکبار میکرد تو کونش… و مهسا قربون صدقه کیر سعید می‌رفت…
هر سه بلند شدیم و سعید گفت ؛ … علی جون عجب کسی پرورش دادی لامصب… بینظیره…
بریم رو مبل که من عاشق کون زنت شدم … گفتم ؛ بکن توش ، امشب نوش جونت …
مهسا هم گفت؛؛ جوووووون. من عاشق کیراتون شدم یه بار دیگه ارضام کنید …
سعید رفت روی مبل به به پشت خوابید و صدای مهسا کرد و مهسا هم به کار رو شکر سعید خوابید و کیر سعیدو گرفت ، کرد تو کس نرمش و به اوووووف کرد و گفت علی جون،عشقم بیا کیییییرتو بکن تو ووووو کونم … منم تف مالیدم و ازلای پاهای اونها ،کیرمو رسوندن به کون مهسا ، عجب حرکتایی میزد سعید … حالا دوتا کیر تو مهسا عقب جلو میشدن و اون با جیغ و دااااد اووووف بهمون حال میداد ،،، دیدن کیر سعید تو کوس زنم و دستاش رو سینه هاش منو به اوج رسوند و با تلمبه های زیاد کم کم داشت ابم میومد… مهسا و سعید با ناله های لذت و شهوت به هم حال میدادن و مهسا همش ناله می کرد. جوووووون … چقدر دوتا کیییییییر هیجان و لذت داررررره …کاااااااش اااز اول سعیدو میشناختیییی علییییی… خییییلی کیییییر محشرررری داررررره. اااااااووووووف… بکنید میخواااااام یه بااااررر دیگه اررررضا شششم ،،،، سعید داشتم میگفت… جوووووون تو دیگه جنده منی مهسساااا خااااانم … هرررر وقت دوووست داااشتی بیا با کییییرم بت حااااال بدم … جنده زیبای من…
در همین بین مهسا با دوتا کیری که تو کوس و کوش تلنبه میزدن دوبار ارضا شد و با داغ شدن کوسش از ابی که رو کیرم ریخت منم اااااااه. تو کوسش اااارررضااااا شدم و اااااب کییییرمو تو کوسش خالی شد … مادوتا ارضا شده بودیم ولی لامصب سعید هنوز تلمبه میزد … از مهسا پرسیدم کجا دوست داری اب کیرمو بریزم… مهسا با ولع گفت ؛ عشقم بیاااااا توووو کووووسم بریز،،،. کووووسم اااااب کیییر نازتو میخواد … پوزیشنو سریع سعید عوض کرد و کامل نشست و به مبل تکیه داد و زنم دو بار کیر سعیدو دست گرفت و فرو کرد تو کوسش و سعید دستاشو رو کون زنم و به سمت خودش میکشید و سینه های زنم تو دهنت سعید بود و تلمبه های هردو شدت گردت و تا ته سعید کیرشو تو کوس زنم میزد و مهسا میگفت… جووووونم سعید، قرررربون اون کییییرت بشم… اااااب کیییرتو میخوااااام … بریز کوسم گرمااااای ابتو حس کنه. ااااااه
من داشتم لذت میبردم ، سعید داشت به اوج میرسید …و مهسا داشتم برا بار سوم ارضا میشد… ناله های سعید بلند تر شد و اااااه و اووووه میکرد و گفت؛ جنده ی من ،،، مهسااااای ناز من،،، من عاشق سکست شدم اوووووف چه محشرررری تو جنده ی خوشگل من و یهو ارضا شد و ابشو تا قطره اخر تو کوس زنم خالی کرد… هردو تو بغل هم بیحال افتادن و اروم اروم لب میگرفتن…
منم تو عالم خودم تو رویای بینظیر امشب دست و پا میزدم … دیدن کس دادن مهسا به یکی دیگه و من در کنار اونها …
و این تخیل به واقعیت پیوست
و بهترین شب عمرم رقم خورد.
امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه
و فقط صرفا برای تحریک دوستان بود و من هیچوقت نمیتونم این فانتزی رو به واقعیت تبدیل کنم…
به امید رسیدن دوستان به فانتزیهاشون.

نوشته: حسین

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18