migmig ارسال شده در 11 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 11 اردیبهشت خاطرات محمد بی غیرت - 1 سلام دوستان محمد هستم ۳۹ ساله متاهل از مشخصات خودم بگم که قدم ۱۸۵ سانته وزنمم ۱۱۵ کیلو ولی بد ریخت و چاق نیستم و چهره ی نسبتا خوبی دارم داستانمم که در مورد بی غیرتی هست پس اگر دوستان خوششون نمیاد لطفا نخونن این داستانی که میخوام براتون بگم فقط یه داستان نیست و واقعیت زندگیه خودمه و اولین بارمم هست که دارم مینویسم و اگر غلط املایی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید خب سعی کنمیکنم زیاد طولانیش نکنم ماجرای من از اونجایی شروع میشه که من عاشق دختری شدم که از خودم ۹ سال کوچیکتره اسم خانمم پریسا و الان ۳۰ سالشه از مشخصات ظاهری شم که بخوام براتون بگم قد ۱۷۳ سانت سینه هاش ۷۵ بزرگ نیست ولی خیلی خوش فرمن وزنشم طرفای ۶۳ کیلو در کل هیکل خوب و رو فرمی داره پوستشم که سفیده اینا رو گفتم که توی ذهنتون بیاد تقریبی چه سایزیه نحوه ی آشنایی ما هم به این شکل بود که یه دوست قدیمی داشتم خانمش به دوستم گفته بود دوستمم به من پیشنهادش داده بود چون دیده بودن من مجردم برام یه کیس پیدا کرده بودن خلاصه شماره ها ردوبدل شد چند روزی با هم تلفنی صحبت میکردیم بعد قرار گذاشتیم رفتیم کافه همو دیدیم چندین بار این موضوع تکرار شد از اونجایی که توی خانواده ی ما ۳۰ سال سن برای ازدواج خیلی زیاد بود و خانواده مدام فشار می آورد که عرضه نداری زن بگیری و … منم وقتی دیدم پریسا از لحاظ اخلاقی و رفتاری دختر خوبی بود و اصلا چیز بدی تو رفتاراش ندیدم بعد از دو سه ماه هماهنگ با صورت گرفت و ما رفتیم خواستگاری خیلی زودم عقد کردیم عروسی رو هم خیلی مختصر گرفتیم توی یه باغ فقط فامیلای درجه یک و یه سری از همکارای خودم راستی بگم شغلمم نگهبانم همون حراست خودمون و شیفتی هستیم خلاصه که یه خونه کرایه کردیم جای متوسط شهر و تقریبا نزدیک محل کار خلاصه زندگیمون رو شروع کردیم منو پریسا رابطمون خیلی خوب بود و میشه گفت واقعا همو دوست داشتیم و داریمم ولی خب من قبل از ازدواجم چند تا رابطه ی ناموفق داشتم که همشون اکثرا دروغ میگفتن منم متوجه میشدم کات میکردم و برام مهم بود که طرفم توی رابطه باهام صادق باشه .یعنی جوری بود که اگر طرف میرفت بدترین کارم میکرد ولی میومد بهم میگفت حتی اگر خیلیییی هم از دستش عصبی میشدم بابت اینکه باهام رو راست بوده و بهم دروغ نگفته و خودشم اومده اظهار پشیمونی کرده میبخشیدمش . ولی خب اون دخترا اینجور نبودن متاسفانه و هر بار ازشون کیر میخوردم و این موضوع منو یه خورده شکاک و بدبینم کرده بود . داشتم میگفتم خدمتتون اقا من قبل از ازدواج حقیقتا جق زیاد میزدم یعنی به حدی میرسید که بعضی روزا شاید به ۴ بار در طول روزم رسیده بود به حدی که توان راه رفتنم برام سخت میشد و با قهوه و … خودمو سرپا نگه میداشتم داستانهایی رو هم که میخوندم اکثرا یا بی غیرتی بود یا محارم و این موضوع به مرور شاید چند سال تاثییرشو واقعااااا روم گذاشت جوری که همیشه میگفتم مثلا ازدواج کنم میشه یبار همچین کاری رو خودم انجام بدم ولی خب بعد از جق معمولا پشیمون میشدم از افکار خودم و به بعدش فکر میکردم که دیوونه شدی داری در مورد چی فکر میکنی. خلاصه دور نشیم از داستان اوایل زندگیمون تقریبا ۴.۵ ماه اول با پریسا خوب سکس میکردم دروغ نگم شاید تایم سکسمون به ۵۰ دقیقه هم میرسید البته با کصلیسی و عشق بازی و … سکس از عقبماصلا نداشتیم من بدم میومد و پریسا هم خوشش نمیومد راستی یادم رفت بگمشب ازدواجمون همون زفاف من موقع سکس ندیدم خونی از پریسا بیاد ازشم که پرسیدم گفت نمیدونم شاید حلقوی ام یا یسری اسم دیگه گفت که من خودم به شخصه زیاد برام مهم نبود چون خودمم رابطه زیاد داشتم خدایی در این مورد منطقی فکر میکردم همیشه ولی خود پریسا میگفت باید برم دکتر ماما ببینم جریان چیه تو هم باید بیای باهام اخرشم که به اصرار من نرفتیم حقیقتا چون پریسا واقعا خیلی زور میزد که باید ببینم جریان چیه منم بهش گفتم عشقم نمیخواد من به حرفت اعتماد دارم نیازی به این کارا نیست البته بگم وقتی سکس میکردم پریسا خیلی تنگ بود و حداقل میتونم بگم حرفش با واقعیت میشه گفت یکی بود خلاصه که چند ماه اول رابطمون اوکی بودیم ولی کم کم مشکلات من داشت شروع میشد یک از مشکلات تنوع توی سکس بود که من داشتم تقریبا از قبل و پریسا برام داشت عادی میشد هر چند واقعا ناز بود و سکسی دومین مشکل این بود که کیر من در بهترین حالت ۱۲ سانت میشد (حالت شق شقش) که البته برای پریسا انچنانم کوچیک نبود خدایی ولی خب کلفت نبود دیگه (اینم شانس مایه)😁 سومین مشکلم این بود که بعد از مثلاااا ۶.۷ دقیقه تلمبه زدن کیرم کم کم شل میشد و کوچیک میشد و باید تقریبا چند دقیقه استراحت میکردم بعد دوباره حرفای سکسی میزدیم و مثلا اون برام کیرمو میمالید تا شق بشه و بازم روال به همین شکل تا بعد دو سه بار ابم میاد و این خیلی اذیت کننده بود مخصوصا برای پریسا حسابشو کن طرف تو اوج داره ارضا میشه کیر من میخوابه میوفته بیرون از کصش خب ضد حاله دیگه خب این تا اینجاش بعد از چند ماه وقتی دیدم اوضاع به این شکله یکم نا امید شدم حقیقتا اگر در هفته ۳ بار سکس میکردیم تعدادشو اوردیم پایین تقریبا هفته ای یک بار دوباره همین روال داشتیم تا رسید به دو هفته ای یکبار همین موضوعات ادامه داشت تا پریسا یبار اعتراض کرد که چرا اینجوره و … منم کاری از دستم بر نمیومد از اونورم بابت داستانهایی که قبلا خونده بودم یه حس کاکولدی طور توی ذهنم بود و دوست داشتم اجرا کنم ولی حقیقتا خیلی خیلی از عاقبتش میترسیدم برای همین کاری نمی کردم تا دیگه به جایی رسید که واقعا دلم به حال پریسا میسوخت و میگفتم اون چه گناهیی کرده برای همین نشستم کلی فکر کردم که چکار کنم و همه جوانب رو در نظر گرفتم فکرم رفته بود سمت چند تا از همکارای خودم که هم متاهل توشون بود هم مجرد ما توی محل کارمون ۳ تایی کشیک هستیم معمولا منو ناصر و محمود با همیم چون رفتارامون هم به هم میخوره مسئولمونم ادم اوکیه جابجا مون نمیکنه. محمود مثل خودم متاهله ولی ناصر مجرده تنها هم زندگی میکنه (بعضا دوست دخترش پیششه) دوستانی که شاغل هستن میدونن همکارا در مورد همه ی مسائل شون معمولا صحبت میکنن با همدیگه حتی شخصی ترین مسائل ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم و شوخی هم زیاد می کردیم مثلا سایز کیر همدیگه رو بهم میگفتیم و همدیگه رو مسخره می کردیم و میخندیدیم به هم مثلا محمود میگفت کیر من ۱۳ سانت بیشتر نیست ولی خیلی کلفته اندازه یه لیوان کلفتیشه ما هم میگفتیم اگه راست میگه نشون بده اونم از روی شلوار میگرفت دیدیم راست میگه کیرش خیلی کلفته ولی دراز نیست به من گفتن تو چی گفتم آقا ما ادعایی نداریم کیر ناقابلی داریم که اون هم نثار شما باشد 😄 وقتی بشون گفتم ۱۲ سانته و کلفتمنیست میخندیدن لاشیا به ناصر گفتم حالا خودت چی داری اینجور میخندی گفت من کیرم از بیست سانتم بزرگتره گفتم کسشر نگو مگه افریقایی هستی گفت مرگ اقام خیلی گنده است ولی سایز نکردم اگر میخوای خط کش بیار آقا ما هم انداختیمش سر دنده لج حالا برو دنبال خطکش بگرد به هزار زور رفتیم توی اداره یه خط کش از این پلاستیک ها روی میز یکی از همکارا بود آوردیم اومدیم گفت بزار شقش کنم بعد بگیر گفتم کونکش چجور میخوای شقش کنی نکنه انتظار داری برات بخوریمش گفت نه الان فیلم سوپر میبینم راست میشه اقا دیدم بلند شد گوشی رو در اورد رفت تو پورن هاب شروع کرد فیلم سوپر دیدن دو سه دقیقه ای گذشت دیدم یه چی مثل گرز بین پاهاشه یعنی خدا سر شاهده کیر مثل اینو فقط تو سوپرا bbc دیده بودم اونم زیر شلوار بود تازه گفتم ناصر خدایی این چیه بین پاته گفت حاجی بهت میگم باور نمیکنی من دوست دخترمو با این پاره میکنم همیشه خلاصه خط کش بهش دادیم از ته کیرش تا سرش اندازه گرفت تقریبا ۲۱ سانت میشد حالا ۲۱ سانت رو ولش کنید بچه ها کلفتی کیرش خدا شاهده اندازه یه اسپری مو بود منو محمود خشکمون زده بود باور نمیکردیم ناصر همچین کیری داشته باشه خلاصه از همون روز اسمشو گذاشتم سلطان ناصر همیشه هم صداش میکردیم خودشم خندش میگرفت خلاصه سرتونو درد نیارم وقتی دیدم اوضاع پریسا به این شکله و خودمم واقعا نمیتونم کاری کنم گفتم بزار یه برنامه ریزی دقیق کنم که مشکلی پیش نیاد بعدش یبار زد به سرم گفتم بزار ناصر و دوست دخترش به قول خودش فابش رو آشنا کنم با پریسا یه شب دعوتش کردم خونمون با دوست دخترش نسرین اومد قبلشم با پریسا هماهنگ کرده بودم برای شام و میوه خلاصه ناصر و نسرین اومدن کلی صحبت کردیم نسرین با پریسا جور شد دوست شدن با همدیگه به ظاهرم خیلی اوکی بودن ناصرم بعضی وقتا صحبت میکرد با پریسا یکمم ورق حکم بازی کردیم دیگه اخر شب بود ناصر اینا خواستن برن گفتم بزار قبلش یه حرکتی بزنم اومدم به ناصر گفتم یه گروه چهار نفره تو واتس اپ بزنیم خلاصه درست کردم گروهو ناصرم اوردم تو گروه ادمین کردم پریسا رو هم آوردم نسرین رو هم خود ناصر اد کرد خلاصه ناصر اینا رفتن ما هم بعدش خوابیدیم فرداش بیدار شدم دیدم پریسا بیداره کنارم داره میخنده گفتم چی شده گفت هیچی برو تو گروه ناصر داره جک خنده دار میفرسته رفتم دیدم کلی جک چرتو پرت بی تربیتی فرستاده و پریسا و نسرین دوتاشون به جک های ناصر دارن میخندن معمولا اون سه تا چت میکردن و حرف میزدن ولی من بیشتر بیننده بودم تقریبا دو هفته ای گذشت ناصر منو و پریسا رو دعوت کرد خونش بنده خدا خیلی هم تدارک دیده بود و کلی هزینه کرده بود. نسرینم یه لباس سکسی طور پوشیده بود نگم براتووووون البته لباس پریسا هم تقریبا نیمه باز بود ولی نه اندازه ی نسرین خلاصه دیدم ناصر بلند شد رفت دو تا شیشه وودکا آورد منم خو معدم زیاد اوکی نبود نمیتونستم زیاد بخورم کلا ۴ تا پیک خوردم پریسا هم زیاد اهلش نبود ولی اونم تقریبا ۲.۳ پیکی زد ولی دیدم ناصر پیک های نسرین بنده خدا رو تا اخر پر میکنه و هی خودشو پریسا شیرش میکردن که بخور اونم تقریبا ۱۰ پیکی زد ولی پر پر من که یکم معده درد گرفته بودم به پریسا گفتم برم سرویس دل پیچه گرفتم اوکی نیستم ناصر گفت ممد سرویس دو تا داریم یکی همینجا تو خونه اس یکی هم توی حیاطه هر کدوم راحتی برو گفتم میرم تو حیاط که بعدشم رو تخت یکم دراز بکشم هوا بخورم شما هم اگر بساطتون تموم شد خواستین بیایین . (خونه ی ناصر از این خونه ویلایی هست و حیاط داره ) خلاصه که من رفتم سرویس یه ۱۵ دقیقه ای تقریبا نشسته بودم چون هی شاشم می گرفت بلند شدم اومدم بیرون رو تخت توی حیاط دراز کشیدم تقریبا یه بیست دقیقه ای شد پاشدم برگشتم رفتم تو خونه دیدم نسرین پای بساط بیهوشه دیدم ناصر و پریسا نیستن رفتم تو اتاقا دیدم ناصر رو تخت افتاده ظاهرا خواب بود برگشتم دیدم چراغ سرویس توی خونه روشنه بعد یکی دو دقیقه پریسا اومد گفتم چی شد پس گفت هیچی نسرین از بس خورد گیج شد خوابید ناصرم گفت میرم یکم دراز بکشم منم رفتم سرویس تو همون وضع بودیم که منو پریسا هم تو حال خوابیدم یکی دو ساعتی خوابیدم پاشدم دیدم پریسا نیستش رفتم دیدم نسرینم هنوز تو همون حالت خوابه دنبال پریسا رفتم دیدم تو اشپزخونه اس داره ظرف میشوره ناصرم که همچنان سر تختش خواب بود گفتم عشقم چرا بیداری گفت یکم بیشتر خوابم نبرد بعد بلند شدم ظرفا و وسیله ها رو بشورم بعد از نیم ساعت رفتم ناصر و بیدار کردم ناصرم نسرینو به زور بیدار کرد فقط خداحافظی کردیم و برگشتیم خونه پریسا بخاطر ارتباط گرفتنمون خوشحال تر از قبل بود و ناراحتی رو توی چشاش نمیدیدم خدا رو شکر و منم واقعا همینو میخواستم گذشت و گذشت تا چند ماه بعدش دیگه پیام های توی گروه کم شده بود و تقریبا یه حالت سوت و کور شده بود ولی خب پریسا رو میدیدم که با گوشیش در حالت چت کردن یکی دو بار ازش پرسیدم گفت با نسرین داره صحبت میکنه . بعد از یه مدت کوتاه دیدم ناصر شیفتش سر کار با من عوض شده زنگش زدم گفتم چرا عوض کردی پس راحت بودیم که گفت من عوض نکردم آقای علیزاده مسئول مون عوض کرده تصمیم ایشونه منم نمیتونم بگم نمیخوام خلاصه خورد تو ذوقم چون من با ناصر راحت بودم سر کار یه مدت دیگه گذشت تا اون نیرویی که جای ناصر اومد پیشمون یبار باهاش هم صحبت شدم که راضی هستی اومدی پیشمون گفت که شما خوبین ولی خب اونجا راحت تر بودم ولی خب چیکار کنم علیزاده گفت ناصر گناه داره چند بار اصرار میکنه شیفتمو عوض کن با محمود و محمد راحت نیستم علیزاده هم به اجبار کردش تو پاچه من گفتمش مطمنی خودش به علیزاده گفته گفت اره علیزاده بهم گفت ولی بهم گفت که نگم درست نیست حالا هم بین خودمون بمونه چون علیزاده بفهمم گفتم ناراحت میشه ازم گفتم باشه ولی همش داشتم به این فکر میکردم که واقعا چرا ناصر که با ما خیلی راحت بود چرا باید بره اصرار کنه که از شیفت ما بره بیرون تقریبا دو سه ماهی از تعویض شیفتا میگذشت و توی این مدت هم رابطم با پریسا اوکی بود دیگه ناراحت نبود بابت سکسم و حتی از آخرین سکسمون هم تقریبا یک ماه گذشته بود ولی اعتراضی نمیکرد خدا رو شکر تا یه شب رفتم تو رختخواب چسبیدم بهش تمایلی نشون نداد اول لباساشو که در اوردم دیدم گفت اول برو چراغ ها رو کامل خاموش کن درم ببند بعد بیا ما هم رفتیم انجام دادیم اومدیم دیدم گفت بیا سر کیرتو بزار توی دهنم حالت ۶۹ منم برات میخورم تو هم برو برام بخور بقیه داستان توی قسمت دوم به زودی… نوشته: Mamad واکنش ها : poria 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
poria ارسال شده در 2 خرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 2 خرداد خاطرات محمد بی غیرت - 2 سلام دوستان بابت تاخیر در نوشتن قسمت دوم عذرخواهی میکنم درگیر کار و پریسا و یه سری مشکلات دیگه بودم بعضی از دوستان گله کردن که طولانیه خب داداشای گلم مجبورم داستان و واقعیت رو کامل بگم تا متوجه بشین چه اتفاقاتی افتاده خب اونجا بودم که قرار شد سکس کنیم شب پریسا گفت چراغا رو خاموش کن خاموش کردم حالت 69 شدیم من پایین بودم اونم روی من بود اول یکم کسشو بود کردم که خوشبختانه دوش گرفته بود یکی دو ساعت قبلش و بوی خیلی خوبی میداد شروع کردم اروم اروم بوس کردن چوچولش کم کم همه جا رو بوسیدم رفتم سراغ سوراخ کونش خوب بوسش کردم کاملا بدون مو و حتی زبر بودن بابت نوک زدن موهای جدید رو هم نداشت دوباره برگشتم سر چوچولشو خوب براش لیسش میزدم و میمکیدم همزمان با من اونم اروم اروم سر کیرمو لیس میزد بعد چند دقیقه کامل کیرمو کرد توی دهنش و تند تند ساک میزد حتی بعد از حدود یه رب مندیگه فکم و زبونم خسته شد نمیتونستم لیس بزنم دیگه نه که اونم روم بود ولی پریسا از ساک زدن خسته نمی شد تا اینقدر خورد که ابمو اورد منم خسته شده بودم دیگه ابم اومده بود ولییی… نه اینکه نتونم دوباره سکس کنم چرا میتونستم ولی دیدم پریسا ابمو قورت داد بلند شد رفت دستشویی خودشو شست و اومد و کلی هم تشکر کرد که عالی بود و … ولی حتی اجازه نداد من بگم که شاید میخوام بکنم الان یا هوس کردم کلی بوسم کرد و روشو کرد اونور گفت من بخوابم که خیلی خسته شدم منم دیگه چیزی نگفتم ولی خب توی دلم گفتم مگه میشه بعد از این همه مدت سکس نخواد گرفتم خوابیدم صبح پاشدم دیدم هنوز پریسا خوابه بیدارش نکردم خلاصه بلند شدم یکم خونه رو تمیز کردم شیفتم عصر شروع میشد تا فردا صبحش خونه رو داشتم تمیز میکردم یه خورده طی کشیدم یکم جارو کشیدم تراسو تمیز کردم خواستم آشغالا رو جمع کنم که دیدم هم سطل زباله توی اتاق هم سطل زباله ی توی دستشویی پر از دستمال کاغذیه اونم خیلیییی زیاد و اصلا طبیعی نبود این موضوع منم خو همینجور فکرم خراب بود از قبلا بازم شک کردم البته دقت کنید که چندین مورد دست به دست هم دادن که بیشتر فکر کنم که چیشده و یه موضوعی که از قبل بهتون گفتم بخاطر خیانت ها و دروغ هایی که در زمان مجردی به من شد و گفتن، دیگه این طرز تفکر برای یه ادمی مثل من عادی شده بود خدایی، و خودمم میدونستم مریض شدم ولی خب عقیده داشتم نباید آدم مثل کسخلا باشه و هیچ شکی نکنه به هیچی ولی پیش خودم میگفتم، اگر شک کردی حداقل اول مطمئن شو برای همینم اول تا مطمئن نمیشدم داستان درست نمیکردم برای طرفم که بگه تو شکاکی یا بدبینی حالا بگذریم اون آشغالا رو هم جمع کردم گذاشتم تو کیسه زباله اصلی بردم پایین یه صبحانه هم درست کردم بعدش پریسا رو بیدار کردم که همراه هم بخوریم بعدشم دیگه نشستیم پا گوشی و تی وی تا ظهر ولی پریسا بلند شد یه ناهار درست کرد خوردیم دوباره یکم استراحت کردیم طرفای ساعت ۳ بعد از ظهر بود پریسا گفت محمد اگر اجازه بدی بعد از اینکه رفتی عصر سرکار منم برمپیش مامانم اینا دلم براشون تنگ شده سعی میکنم شبم برگردم خونه و نمونم ولی اگر خواستمبمونم حتما بهت میگم عشقم منم گفتم چشم موردی نداره میخوای اماده شو خودم ببرمت گفت تا یه دوش بگیرم آماده شمطول میکشه تازه باید بپوشم و اتو کنم و … فرقی برام نمیکنه ولی تو برو سر کار مسیرت نمیخوره الکی این همه راهمنیای یا با آژانس میرم یا اسنپ میگیرم خلاصه ما رفتیم سر کار طرفای ۹ شب بود زنگ زد گفت من خونه مامانم اینام نگران نشی عزیزم یکم حرف زدیم حال و احوال بابا و مامانشو پرسیدم گفت خوبن بعدش دیگه صحبت نکردیم تا طرفای یک شب شد دیدم خبری نیست ازش گفتم بزار حالشو بپرسم چرا زنگ نمیزنه یا پیام نمیده یبار زنگ زدم جواب نداد بار دوم بعد از چند بار بوق خوردن جواب داد گفتم عشقم چرا جواب نمیدی با یه حالت پریشونی که توی صداش بود گفت سرویس بودم گفتم یعنی کسی نبود گوشیتو جواب بده گفت چرا بودن ولی خوابیدن حتما نشنیدن چون توی اتاق خوابشون هستن گفتم کی میخوابی گفت دیگه الان میخوابم خلاصه شب بخیر گفتو قطع کرد منم یکم سر کار چرت میزدم یکمم میخوابیدم تا فردا صبحش طرفا ساعت ۷ بود زنگش زدم جواب داد گفت میخوام یکم دیگه بخوابم گفتمش بزار بیام دنبالت گفت نه خیلی خوابم میاد تو برو خونه بهت زنگ میزنم بیای یا نهایتا با اسنپ میام دیگه گفتم باشه رفتم خونه لباسامو عوض کردم گفتمیکم چرت بزنم یهو رفتم تا ساعت ۱۲ چشامو وا کردم دیدم کسی زنگ نزده خودم پریسا رو گرفتم فوری جواب داد گفت دارم میام خودم با تاکسی یه بیست دقیقه بعدش رسید اومد بالا یه سلام روبوسی کرد اینقدرم ادکلن زده بود یه خورده حشری شده بودم کشوندمش تو بغلم لباشو بوسیدم گفتم عشقم بیا یه حالی کنیم گفت خسته ام بخدا گفتم دختر تو تازه از خواب بیدار شدی خسته ای باغچه بیل زدی یا کوه کندی گفت نه درسته ولی در کل حوصله سکسو ندارم عشقم بزار شب گفتم من الان هوس کردم خیلی وقته سکس نکردیم ها گفت همین پریشب بود دیگه گفتم قلبم اون که سکس کامل نبود فقط برا همدیگه خوردیم گفت همین خوبه دیگه تو که نمیتونی خوب بکنی عزیزم تا میاد راست بشه دوباره میخوابه گفتم حالا اینجورم که تو میگی نیست گفت بخدا ۵ دقیقه هم نمیتونی بکنی دوباره میخوابه گفتم حالا سعی خودمو میکنم گفت بزار برم دوش بگیرم حداقل گفتم عشقم دیروز دوش گرفتی بیا برا من تمیزی گرفتمش کم کم شروع کردم درآوردن لباسها یه ست مشکی سکسی هم پوشیده بود خلاصه لباسا رو یکی یکی درآورد تا رسیدم به شورتش درش که آوردم دیدم لکه های سفید هست بازم فکر بد کردم ولی گفتم شاید ترشحاته انداختم دور شرتو پاهاشو باز کردم رفتم بین پاهاش زبونمو گذاشتم رو چوچولشو دوباره شروع کردم خوردن که گفت بسه بکن یکمم دلم برا کس کردن تنگ شده بود خدایی یکم تف زدم روی کیرم سرشو گذاشتم دم ورودیش هل دادم تو کامل خودمو چسبوندم به پریسا کیرمو مثل جارو برقی بلعید تلمبه میزدم ها ولی چیزی حس نمیکردم گفتم چیزی نگم الان پریسا یه حرفی بزنه ضایع شم بعد سه چهار دقیقه تلمبه زدن پریسا که داشت لبامو میبوسید یهو اروم در گوشم گفت محمد فکر کنم کیرت در اومده بخدا یه لحظه خودمم شک کردم بلند شدم نگاه کردم دیدم داخله ولی ورودی کصش برا کیرم خیلی گشاده گفتم داخله عشقم گفت پس حتما خوابیده در صورتی که کیرم راست بود گفتم اره یکم خوابیده گفت میخوای در بیار برات ساک بزنم یا جق بزنم برات ابت بیاد گفتم نه عشقم تو برو دوش بگیر بیا من دیگه کیرم راست نمیشه گفت ای بابا حسرت یه سکس خوب به دلم موند ولی اشکال نداره عشقم من دوستت دارم بوسم کرد رفت دوش بگیره من شدیدا توی فکر رفته بودم پیش خودم گفتم این که نزدیک دو ماه شده با من سکس نداره فقط در حد خوردن بوده پس چرا اینجوری شده تازه هیچوقتم اینقدر گشاد نبود که، من دیواره ی های کصش رو موقع تلمبه زدن حس میکردم همیشه گفتم اینجوری فایده نداره یهو مثل جرقه یه فکری به سرم زد گفتم باید عملیش کنم یه دستگاهای ضبط صدا بود توی بازار عصرش رفتم خریدم بالای چند روز صدا ضبط میکرد آوردم توی موقعیت خوب گذاشتم توی ارک های سقف اتاق خواب گذاشتمش سر ضبط صدا از همون شب دیگه شروع کرد به ضبط کردن صدا شب خوابیدیم صبح زود پاشدم اماده شدم رفتم سر کار تا عصر شیفتم بود تایمم تموم شد اومدم خونه پریسا گفت محمد میشه برم خونه مامانم اینا دوباره دلم براشون تنگ شده تازه اجیمم اومده اونجا گفتم عزیزم جدیدا خیلی دلت تنگ میشه براشون ها گفت خو بیخیال اگر دوست نداری نمیرم گفتم شوخی کردم عیبی نداره اگر دلت تنگ شده موردی نیست برو گفت برو یه دوش بگیر اگر خسته نیستی و میتونی برسونتم گفتم چشم رفتم حمام اومدم بردم رسوندمش گفت تو هم بیا گفتم نه باید برم استراحت کنم سر کار بودم عزیزم گفت باشه پس دیگه دیر وقت بهت زنگ میزنم که بیای دنبالم اگرم نتونستی با تاکسی میام گفتم چشم عشقم خداحافظی کردیم و اومدم خونه گفتم تا وقت هست بزار چکش کنم دستگاه رو وصل کردم صدا رو انتقال دادم به گوشی شروع کردم گوش دادن کل شب رو رد کردم تا صبح شد و من رفتم سر کار تقریبا ۲ ساعت گذشته بود از رفتن من که شنیدم گوشی پریسا داره زنگ میخوره گوشیو جواب داد سلام عزیزم خوبی اره خواب بودم تازه بیدار شدم دوست دارم بازم بخوابم میشه ده بیای آره برم دوش بگیرم اول بریم یه صبحانه بخوریم بیرون خیلی هوس کله پاچه کردم حالا بعدش ببینم چکار کنم بهتره باشه عزیزم مراقب خودت باش طرفای ساعت ۹ بود پاشد ظاهرا رفت دوش گرفت آماده شد ۱۰ بود که دوباره گوشیش زنگ خورد سلام عزیز دلم اره اماده شدم پایینی الان اومدم صدای رفتنشم شنیدم ولی دیگه صدایی نیومد تا طرفای ساعت ۴ بعد از ظهر که در باز شد صداهای عادی بود چیزی خاصی دیگه من نشنیدم تا خودم از سر کار اومدم خونه بعد از گوش دادن به ویس هزار تا فکر اومد توی ذهنم حالا شما خودتونو بزارین جای من ببینید منم که شکاک و بدبین چه حالی داشتم البته دو تا حالت مختلف بود یه حالتی بود که خیلی تخمی بودم و حس خیانتو دوباره چشیده بودم انگار و تداعی کننده دوران مجردیم بود که دوست دخترام کیر میزدن بهم و خیانت میکردن ولی برای چند ثانیه هم که شده یه حسی میومد سراغم که اونم نشات گرفته بود از تمام داستان هایی که در گذشته خونده بودم و انگار که دوست داشته بودم همچین اتفاقی بیفته که واقعا در عمل همچین چیزی رو میخواستم ولی فقط و فقط به خاطر ترسی که داشتم پیش خودم میگفتم انجام ندم همچین کاریو . خلاصه که دیگه مطمئن شدم یه جریانی هست و دیگه میتونستم راحت تر پیگیر موضوع بشم دیگه تا شب یکم استراحت کردم بعدش رفتم سراغ پریسا اوردمش خونه ولی اصلا هیچی به روش نیاوردم شبم بدون هیچ جریانی خوابیدیم ولی بگم که دستگاه و دوباره گذاشتم سر جاش( طرفای ساعت ۱۱ شب بعد رفتم دنبال پریسا ) خوابیدیم صبح پاشدم همون روال قبل تا عصر شد که شیفتم بود و خداحافظی کردم و اومدم سر کار طرفای ساعت ۱۰ شب بود زنگ زدم پریسا گفتم کجایی عشقم گفت خونه ام داشتم یه کوچولو شام درست میکردم برا خودم گفتم پس مزاحمت نمیشم گفت نه عزیزم مراحمی بعد قطع کرد ساعت ۱۲ شبمکه خودش زنگ زد که دیگه میخوام بخوابم گفتمش راحت باش بخواب عزیزم خودمم یکم خوابیدم تا صبحش پاشدم رفتم خونه دیدم پریسا خوابه یکم صبحانه خوردم تا پریسا بیدار شد ساعت ۱۰ بود منم خوابم نمیبرد دیگه یکم هیجان و استرس اینو داشتم که ببینم داستانی بوده یا نه پریسا پاشد رفت سرویس مسواک زد بعدش گفت برم یه دوشی بگیرم تا اون رفت دوش بگیره فوری دوباره دستگاهو در اوردم وصل کردم صدا رو انتقال دادم دستگاهو دوباره گذاشتم سر جاش پریسا اومد بیرون یکم صبحانه خورد طرفا ۱۱ بود بهمگفت چی برات درست کنم گفتمش هر چی درست کنی خوبه عشقم تا تو ناهار رو درست کنی منم برم روغن ماشینو وقتش شده عوض کنم آقا ما از خونه زدیم بیرون رفتیم سمت تعویض روغنی تا نوبتمون بشه و روغنو عوض کنه گفتم ویس رو گوش بدم پلی رو زدم یک ساعت بیشتر از رفتنم گذشته طرفای ساعت ۷.۳۰ عصر بود که دوباره گوشی پریسا زنگ میخوره الو سلام خوبی اره قوربونت یک ساعت بیشتر شده تو کجایی اوکی ولی بهت گفتم طولش نده نری تا ساعت ۱۱ شب سعی کن یک ساعته تمومش کنی و بیای منتظرتم گلم عزیزم مراقب خودت باش خدا حافظ… بقیه داستان توی قسمت سوم نوشته: Mamad لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده