poria ارسال شده در 8 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 8 اردیبهشت کس خیس کسم خیس خیس بود مرتب کس وکونمو طبق تمرینات کگل جمع می کردم تابتونم به کارم برسم ولی فایده ای نداشت .احمد مرتب جلوی من در حال رفت وآمد و بررسی زونکنها بود ونمیدونست تو دلم چه غوغاییه .سرم رو تو سیستم فرو کردم و پاهامو بهم فشار دادم .احمد زیبا نبود ولی هیکل خوب و مردونه ای داشت .حدس میزدم کیر کلفتی داشته باشه .باهم جور بودیم چون کارمون بهم خیلی نزدیک بود و مجبور بودیم خیلی وقتا جای هم کار کنیم -وای احمد سرم درد گرفت چقدر راه میری بیا یکم بشین متعجب نگاهم کرد همیشه آقای امینی صداش می کردم . -بیا بيسکوئيت بخوریم با بهت رو صندلی کنارم نشست وقتی اومدم با بيسكويت تعارف کنم دستم میلرزید -نمیدونم چرا امروز خیلی گرسنمه کاش یکی منو ناهار دعوت می کرد متعجب تر از قبل نگاهم کرد .درحالیکه سعی میکردم خودم رو ریلکس نشون بدم ولی با صدای پر استرسی که میلرزید گفتم مهمون من چی میخوری با من من کردن و زل زدن تو چشمام گف پس اون چی میشه ؟ -کی؟ با اشاره به حلقه دستم گف شوهرت اومد ادامه بده که گفتم اون رفته خیلی وقتم هست رفته با اینکه سعی میکردم جلوی ریزش اشکامو بگیرم گفتم ولم کرد ورف رف دنبال رویاهاش آرزوهاش -ببین به هر دلیلی من رابطه با زن متاهل رو گوشیم رو باز کردم و عکس صفحه طلاق رو نشونش دادم دوماه بعد از رفتنش به سوئد درخواست طلاق غیابی دادم با توجه به مدارک و اسناد غیابی طلاق گرفتم . -انقدرنمیخاستیش؟ -چون میخواستمش اینکارو کردم تادیگه بش فکر نکنم اشکام داشت می چکید -اون چی ؟ دوستت نداشت -حتما نه دیگه -خودش چی میگفت ؟ -میگفت دوستم داره ولی کمتر از آرزوهاش کمتر از رویاهاش -گف بری ونرفتی یا -خیلی گف ولی خوب من آدم رفتن نبودم قبلش نگفته بود که میخواد بره بعد طلبکار بود که اگه منو میخای باید هرجا من میرم دنبالم بیای نه اینکه راحت بگی تو برو -پس چرا حلقه دست میکنی چرا بعضی وقتا ازش میگی ؟ -خودتو نبین لاشخورای اداره رو نمیبینی که منتظرن یه زن مطلقه باشه و اشکام رو پاک کردم بخاطر ترس از اینکه بخواد پسم بزنه گفتم پاشو بکارت برس منم دیگه سیر شدم بیسکوییتی که داشتم میبردم سمت کشو رو از دستم قاپید وگف اتفاقا من گرسنه ام شد دلمم فقط کباب میخواد وقتی نگاهش کردم یه چشمک با لبخند بهم زد احمد دوسال از من کوچیکتر و مجرد بود تازه استخدام بود از کاری که کرده بودم خجالت کشیدم و از جا پاشدم و رفتم دستشویی. تو آینه نمیتونم به خودم نگاه کنم آب سردی که خیسی کسم را شسته بود باهمون سرعت شهوتم رو برده بود والان پشیمون از کاری که کرده بودم تصمیم گرفتم مرخصی ساعتی بگیرم و برم خونه . وقتی اومدم تو اتاق احمد رودیدم که با دیدن من باز لبخندی زد و به گوشیش اشاره کردن سریع نگاهم رو ازش برداشتم وازکشو برگه مرخصی درآوردم. در حال پر کردنش بودم که احمد بایه زونکن سمتم اومد و خیلی جدی روی ماشین حساب میزد با دست دیگش به تراز اشاره میکرد گف ۱ساعت دیگه صبر کن دیزی دوس داری یا همون کباب ؟ اجازه هست بریم خونه یاهمون رستوران بخوریم ؟یه سفره خونه خوب هس اما خوب هوا گرمه داشت ادامه میداد که گفتم من میرم خونه ببخشید من اشتباه کردم حرفهای امروز بین وسط حرفم پرید و گفت مگه من بچه ام لطفا گوشیتونو ببینید از دست خودم و البته اون عصبی بودم همینه دیگه مینا وقتی روبدی به خونه هم دعوتت میکنه ۷تاپیام فرستاده بود و آدرس چند جا برای غذا و اینکه چون خانوادش شیرازند و اینجا خونه مجردی داره اگه امکانش هس بریم خونش و اونجا راحت تره و بعد ناهار آلاخون و والاخون میشیم ودوس داره تایم بیشتری با هم باشیم و فکر بدنکنیم قول میده پسر خوبی باشه شیطونی نکنه با استیکر چشمک … از خودم بدم میومد از اون بیشتر .انگار نه انگار همون مینای ۱ربع پیش بودم انگار جای اون دختر سکسی و میل شدیدش به سکس یه دختر سخت و بی احساس ایستاده بود -جناب امینی مادرم گفته باید برم خونه شما که هستید فعلا در حال رفتن به سمت در بودم که با لحن ملتمسانه ای گف غلط کردم بخدا صبر کن فقط میریم ناهار فقط من زودتر میرم که هم سفارش بدم توهم باهم نریم بیرون که همکارا بویی نبرند . سر جا میخکوب شدم وبرگشتم سمتش میدونی یه وقتایی حس تنهایی خیلی بم فشار میاره ولی خوبه که زود میره اما این دفعه باعث شد پیش شما شرمنده بشم .داشتم ادامه میدادم که باز با خواهش گف لطفا امروز دعوتم رد نکنید من آدم پیله ای نیستم نخواستید باهم باشیم امروز همین جا چال میشه نگاهش کردم که با گردن کج گف لطفا برگشتم و پشت میزم نشستم سیستمی که خاموش شده بود رو روشن کردم که باز اس اومد قلب وتشکر بود که روی گوشی میومد .شروع به مالش ساق پام کردم .هم تو حالت خجالت هم اینکه دیروز تو بازی تنیس پام ضرب دیده بود و درد میکرد. احمد میخ من شده بود وگف درد میکنه؟ -یکم .دیروز تو باشگاه ضرب دید -یه کرم خیلی خوب دارم بعد باشگاه خودم میزنم عالیه تو خونه است با مکث و از ترس عکس العمل من گفت فردا براتون میارم سینه هام توسوتین تحت فشار بود انگار بزرگ شده بودن وداشتن پاره اش میکردن کسم دوباره شروع به ترشح کرده بود و سرگرم کردن خودم به کار مانع از کارش نمیشد کاش مخالفت نمیکردم با احمد میرفتم خونه چه خوبه که امکاناتش کامله احمد بیشتر اوقات شنونده بود حتی نمیدونستم خانوادش اینجا نیست نمیدونم مجردی زندگی میکنه -الان تنها زندگی میکنید یاباخانواده؟ -خونه پدرمم. چند وقته؟ -۶ماهه خوب بزار یکم کار کنیم دیگه هدفون رو تو گوشیم گذاشتم که نخواد باز سوال بپرسه .همین یادآوری گذشته یه بغضی رو تو گلوم میورد که به این راحتی نمیشد قورتش داد .الکی نامه ها رو روی سیستم باز و بسته میکردم ولی تمام ذهنم به گذشته بود به سکس آخرمون که تا صبح طول کشید به التماسش برای بردن من به دنبال خودش انقدر ا۳ون شب باهم خوش بودیم که فکر میکردم صبح نمیره میمونه پیشم بعدا گفت اونم فکر میکرده من نظرم عوض میشه و میرم دنبالش .هر دو به دنبال این که طرف مقابل کوتاه بیاد و دریغ از این که هردومون مرغمون یه پا داشت صفحه گوشی روشن شد و باز پیامهای عاشقانه و استیکر قلب انگار واقعا به اینها نیاز داشتم چون با دیدنشون خوشحال شدم هرچند میدونستم واقعی نیست احمد یه پسر خشک بود که مشخص بود سردوگرم نچشیده .یه پسر۲۷ساله که فوری بعد از دانشگاه و سربازی اومده بود سرکار و الان در حال خوندن ارشد بود .برگه مرخصی آورد تا امضا کنم گفتم خیلی زوده که واون درحالیکه توموهاش دست میکشید گف من یه دوش بگیرم باتون هماهنگ میشم خلاصه بعد از کلی پیام و تماس قرار شد بریم هتل آسمان .تو لابی دستم رو گرفته بود و انگشتش نوازش میکرد .برخلاف برداشت من خوش مشرب بود و خیلی صحبت کرد از شغل دومش بگیر تا سهام بورسش که چقدر رشد داره بعد از ناهار چای سفارش داد با اصرار من برای اینکه خسته ام دلم میخواد بخوابم و چای نمیزاره گف شما چای روبخور خواب کردنت با من تو چشمای هم زل زدیم وگف خواهش میکنم مینا جان فقط پات رو ماساژ میدم باکرم وبا خنده گفت البته که یه لاک پشتم دارم که روی سرش راه میره باهم خندیدیم و دستش رو بهم اشاره کردوگف پس چای تو خونه و دست تو دست اومدیم بیرون . همین گرفتن دستم منو تا حد جنون هورنی کرده بود.دستاش داغ و درعین حال یه زبری دوست داشتنی داشت .آپارتمانش پشت هتل بود والان میفهمیدم چرا اصرار به اونجا داشت .اول خودش رفت داخل وچون آپارتمانش نگهبان داشت به من گفت با گوشی الکی صحبت کنم و جواب نگهبان روندم از شانس خوبش اون موقع اصلا نگهبان نبود. استرس داشتم .با اینکه صبح دوش گرفته بودم ولی چون قرار نبود اینجا باشم وضعیتم درست نبود .من فکر میکردم سطح احمد پایینه برای همین قبول کردم بیام ولی وقتی رفتم آپارتمانش دلم نمیخواد حتی مانتوم رو درآرم احمد تو آشپزخونه داشت ذغال داغ میکرد و داد زد اهل قلیون هستی ؟ -حتما ممنون میشه برم اتاق ؟ -منزل خودتونه یه اتاق شیک و جمع وجور با تخت ۱نفره و یه آینه قدی .با برس احمد موهام رو درست کردم یه آرایش ملیح کردم از اتاق که اومدم بیرون خیره و متعجب به من گفت چقدر زیبایی مینا .من ظهر تا حالا تو فکرم چطور شوهرت تونس از تو بگذره با تکون دادن سرم گفتم احمد لطفا از گذشته نگو ولش کن -هنوز دوسش داری به گریه افتادم نه احمد چرا بخوام ؟ چرا کسی که ولم کرده ورفته به سمتم اومد و معذرت خواهی گف ببخشید بیا بشین دستش رو که روی شونه ام گذاشت انگار دستش برق داش دوباره رفت تو آشپزخونه با قلیون برگشت دهنی گذاشت و گفت ببین طعمشو دوست داری پرتقالم گرفتم و رفتم سمت اتاق باکرم برگشت و پایین پام نشست خوب کدوم پات بود .پام خوب شده بود یادم نمیومد کدومش بود برا همین الکی گفتم راست .پام رو تو دستاش گرفت و اول بوسید روی پام رو با لباش نوازش کرد پاچه شلوارم رو زد بالا وباکرم مشغول ماساژ شد انگشتاش خیلی ماهرانه روی پام حرکت میکرد انگار ماساژ بلد بود ۵دقیقه ای طول کشید وهم قلیون سنگین بود و هم خسته شده بود گفتم احمد بسه ممنون گف یادت اومد اون پات بود نگاهم کرد و باهم خندیدیم گفتم جدی اون پام بود که گفت آره پای چپت بود چون با خودم گفتم چپ دسته پای چپش بیشتر درد میگیره .از ته دل به سوتی که داده بودم خندیدم .احمد سرش رو بالا گرفته بود و با محبت نگاهم میکرد. تمام وجود من تشنه این محبت و نگاهها بود .منم بهش زل زدم -میخوای کل پات رو روی تخت ماساژ بدم دوره دیدم گرفتگی فقط ۱جا نیستو اطراف بیشتره -نه احمد بیا خودتم قلیون بکش -پس بیا رو کاناپه صندلیام زیاد راحت نیست میخوام بگم نه که باز دستمو گرفتو کشوند سمت کاناپه .نشستم و بدون فاصله از من نشس طوری که بدنامون بهم فشرده بود .خوب خانم رئیس همش من صحبت کردم بگو شما هم -از چی بگم به بهانه جابجا کردن ذغال و کم کردنش پا شد و این دفعه خیلی نزدیک تر بمن نشس طوری که داشتم له میشدم سرقلیون رو بم داد و گف ببین خوب شد . وقتی اومدم ازش بگیرم جلوی شلوارکش کامل برجسته بود .انگار متوجه نگاه من بشه یکم خودشو عقب کشید و گف خوب با دیدن کیر نیم خیزش تو دل منم غوغایی شد .خروج آب از کسم رو حس میکردم انگار هر دو منتظر اون یکی بودیم که یه اکشن مثبت بده . یه پک زدم و کل دودش رو تو صورتش دادم گفت جووووووون از شما همینم برای ما خوبه اومد چیزی بگه که صدای سوت کتری بلند شد جلوی شلوارکشو درست کرد و بلند شد پاهام رو بهم فشار دادم و باز کسم رو جمع کردم دستی به سینه هام کشیدم وباز قلیون با یه قوری شیک تو سینی و لیوان نبات اومد و باز نزدیک بمن نشست آب جوش ریخت واز جعبه دمنوشها یه چای زعفرانی برداشت و برای من گذاشت و گفت کاش رازیانه داشتم -برای چی ؟ -برای خودم هورمون زنونس پیرم در میاد تا بری -خوب مزاحمت نباشم اومدم پاشم که گفت چقدرم حساس بشین عزیزم باز اون دستاش که به بدنم خورد داغونم کرد .من کوتاه میام ولی خدایی تو هم با ما کوتاه بیا از لحن گفتنش خنده ام گرفته بود و گفتم چطوری مثلا که لبهاش رو گذاش رولبام ومکید .چشماش خمار شهوت بود دستاش رو روی گوشهام گذاشت ونوازش کرد بدنش رو بیشتر بم فشار داد زبونش رو هل داد تو دهنم .اول بهت زده بودم ولی شروع کردم باش همراهی کردن .که یه دستش اومد روی پستونم .نفس نفس میزد و لبم رو قفل لباش کرده بود .روم نمیشد ناله کنم تا پیشروی کنه با اینکه از حرکتش خوشم اومده بود و داشتم لذت میبردم ولی روم نمیشد سروصدا کنم انگار هنوز اون حالت همکاری بینمون بود .مثل برق گرفته ها ازم جدا شد و گف ببخشید چای کیسه ای رو تو لیوان دیگه گذاشت وتو هردوشون نبات گذاشت .چای خیلی پررنگ بود و بهش گفتم اون رو بده من .من کمرنگ دوس دارم -نه توروخدا امروز رو پررنگ بخور خنده ام گرفته بود گفتم الان درسش میکنم اومدم چایها رو قاطی کنم که دستمو گرفت و گف نه مینا بخدا حالم بده همین کافیه میدونسم زعفرون شهوت داره ولی گفتم وا چه فرقی داره دستم رو گرفت و گذاشت روی کیرش و گفت فرقش اینه جا خوردم هم از کلفتی کیرش هم از حرکتی که کرد ایمان ( شوهر سابقم) یه کیر معمولی ایرانی داشت با اینکه بلند و۴شونه بود من عاشق هیکلش بودم ولی یه کیر نرمال و کوتاه داشت الان کیر احمد حداقل ۱ونیم برابر اون بود .جا خورده بودم از اینکه نکنه دردم بیاد نکنه سخت باشه و اینکه چطور با اینکه احمد باایمان هم هیکل بود حتی شانه های ظریف تر و استایل کوچکتری داشت کیر بزرگتر و قطور تری داره از اکشن من احمد ترسید و سریع رفت آشپزخونه دلم میخواست روی تختش لخت میشدم و میگفتم احمد جرم بده محکم بزن ولی اصلا از فکرشم خجالت کشیدم .خودم را با قلیون سرگرم کردم که بامیوه اومد و بازنشس پایین پام ماساژ -گفتم که خوب شد احمد جان خودتو اذیت نکن -اذیت نیست عشقه بیا بریم روی تخت روم نمیشد سریع برم پس گفتم چای سرد میشه و شروع ب خوردن کردم و اون باز ماهرانه پام رو ماساژ میداد .چایی که تموم شد لیوانش رو سمتش گرفتم که پاشد و باز نزدیک من نشست و سریع چای رو خورد و گفت بریم عزیزم .سرم رو پایین انداختم که باز گفت فقط یه ماساژه تا خودت نخای پریدم وسط حرفش و گفتم بریم دست تو دست رفتیم اتاقش .اومد پارچه ام را بالا بزنه که شلوارم تنگ بود و بالا نمیرف آروم دم گوشم گفت درش بیار حدود ۳۰ثانیه ای بعد از درآوردن شلوارم میخ پاهام بود و هیچ حرکتی نمیکرد. بعد از اون روغن آورد و دستش رو محکم بهم مالید که نمیفهمیدم چرا ولی وقتی دستای داغش رونم رولمس کرد فهمیدم چرا .تختش ۱ نفره بود اون دو زانو پایین تخت نشسته بود و رونای منو ماساژ میداد واقعا پاسور بود چون چند سال پیش که رفته بودم حتی به این خوبی ماساژ نگرفته بودم . -مینا تو ساقت گرفتگی داری باید مرتب ماساژ بدی اگر نه برات دردسر میشه .خوب گرم و سرد میکنی ؟ -اره طبق مربی انگار تازه متوجه بشه دستام رو بدجوری گذاشتم دستام رو مثل صلیب دراز کرد و گف اگه گرمته در بیار لباستو. چون پات لخت بود کولرو خاموش کردم میخوام روشن کنم -نه خوبه ولی من که گرممه و لباسهاش رو کند نمیدیدمش چون صورتم تو بالش فرو رفته بود .رفت سراغ باسنم .داشتم هورنی تر میشدم با انگشت شصتش از زیر لمبرای کونم میگرفت ومیومد به سمت بالا یکم نفسام بلند شد گرمته مینا جون -نه خوبه گف اینجوری نمیشه و حس کردم پاهاش روی تخت دوطرف پاهای منه و داره منو ماساژ میده .الان ۱۵دقیقه ای میشد که داشت ماساژم میداد و شورتم خیس خیس بود .روم نمیشد که ببینه .دو طرف شورتم رو جمع کرد که ببره لای کسم که هم شورت اومد عقب تر و هم خودش کشیدش وچون بنفش بود خیسیش رو دید ویه جون کشدار گف -تو که حالت بدتر از منه واکنشی ندادم که روی پام نشست و انگشتش رو روی سوراخ کونم دستش چرب بود و حرکت انگشتش برام خوشایند بود چند بار انگشت کشید که حس کردم زبونش داره روی سوراخ کونم میره ومیاد .دیگه اختیار از دست دادم و سرم رو یه وری روی بالش گذاشتم و نفس بلندم رو دادم بیرون .انگار احمد خوشش بیاد باز ادامه داد و همزمان با دستش شونه ها و کمرم رو میمالید. پایین تختش صاف بود از روم بلند شد و کشیدم پایین تر از تخت وشروع کرد با سروصدا لیسیدن و خوردن سوراخ کونم .ایمان تا حالا همچین کاری برام نکرده بود .من یه دختر سنتی بودم که اولین مرد زندگیم همون شوهرم بود. برخ خلاف اکثر مردها ایمان اصلا کاری به کون نداشت و فقط باکسم حال میکرد. انگار چون بار اولم بود بدجور بهم مزه کرده بود و داشتم از خوشی میمردم .زبون احمد تند و بی وقفه روی کونم حرکت میکرد و دستش لمبرای کونم رومحکم میمالید. دوتا اسپنک زد که جیغ آرومی کشیدم .با زدن جیغ من انگار منتظر باشه مثل فنر پرید کنار طول تخت با آه و ناله آبش رو پاشید روی رونهام. ناله اش خیلی بلند وسکسی بود .آخرای اومدنش قربون صدقه پاهای زیبای من میره خودشو لعنت میکرد که نتونسه خودشو نگه داره جا خورده بودم باورم نمیشد که اینجوری ارضا بشه .چون ایمان تا تو کسم وقتی عقد بودیم روی کسم نمیمالید ارضا نمیشد .با دستمال پاهام رو تمیز کرد و بعد مشغول خودش شد وبا گفتن اینکه اتاقش مستره رف بیرون اصلا جون اینکه پاشم رو نداشتم اینقدر آب از کسم رفته بود که هم تشنه بودم و هم بیحال. نمیدونم ارضا شده بودم یا نه.ولی چون گفته بود پاشدم و هیکلم رو کشوندم توی حمام نوشته: مینا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
poria ارسال شده در 2 خرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 خرداد کس خیس 2 داشتم مقنعه سر میکردم که وارد اتاق شد دوش گرفته بود وبا حوله تن پوش متعجب بم نگاه کرد وگف چرا پوشیدی؟ اصلا روم نمیشد حتی نگاهش کنم ۳ماه بود باهم همکاری شده بودیم اون از من کوچیکتر بود و من اینطوری اومده بودم خونش .حس خیلی بدی داشتم حس میکردم ازش سو استفاده کردم یا برعکس. مثل یه زن بدکاره اومدم احمد رو ارضا کردم الانم مثل کارگری که کارش تموم شده، در حال رفتنه .بیچاره زنهای جنده چه زجری میکشن .این بار اولی بود که تو زندگیم انقدر از خودم بدم میومد .الان خوشحال بودم که خوب شد دخول نکرد چون همون هم که بینمون گذشت زیاد بود . -نه احمد دیر شده ممنون از پذیرایت به سمتم اومد پرده اشکی که جلوی چشمم رو گرفته بود با دو قطره اشک کوچیک اومد پایین و برخلاف جهتش به سمت کیفم رفتم .موندن تو خونه اش زجرم میداد فقط دوست داشتم فرار کنم تا شاید همه اون حس های بد تموم بشن .راهش را عوض کرد وبم رسید از پشت بغلم کرد .صورتش خیس بود و چسبوند روی گوشم و گفت معذرت میخوام .تو خیلی زیبایی .باور کن برای یه مرد خیلی سخته بتونه -بزار برم احمد به گریه افتادم که تو گوشم هیسی گف یکم صبر کرد تا گریه ام آروم بشه فقط میگفت مینا چرا خودتو زجر میدی و گف باشه برو فقط قبلش ۵دقیقه بهم وقت بده برام دستمال آورد و گفت برم صورتم رو بشورم جلوی آینه اصلا دلم نمیخواست به خودم نگاه کنم .دلم میخواست زمان برگرده زمان بره تا ساعت ۱۱ومن اون کارارو نمی کردم .کاش این چیزا بینمون پیش نیامده بود .بایه رکابی و شلوارک سفید دم دستشویی منتظرم بود .تازه چشمم به بازوهای مردونه ورزشکاری افتاد و دلم ضعف رفت .دستم رو گرفت و منو دنبال خودش به یه اتاق دیگه برد .اتاق تاریک تاریک بود طوری که وقتی درو بست هیچ نوری نداشت و من فقط به دنبالش میرفتم -اتاق فکر شنیدی ؟ اینجا اتاق تنهایی های منه دلم که میگیره میام اینجا انرژیش خوبه بوی عود و ادکلن تلخ مشامم را نوازش میداد یه تاپ سفید گوشه اتاق بود که کمکم کرد روش بشینم و خودش کنار من نشست طوری که گرمای بدنش رو حس میکردم .انگار از بدنش آتیش میومد بیرون .یه لحظه یاد ایمان افتادم اونم داغ بود و آتشی .کیرش داغ بود آبش داغ بود زبونش داغتر -اول اینکه مینا این انگشتر تو دستت منو روانی میکنه ظهر به این زود رفتم که اینو برات بخرم انگشترم رو درآورد ویکی دیگه دستم کرد.اومدم بگم من دیگه. که اجازه نداد و گفت هردومون میدونیم نه من آدمی ام که بی چارچوب و قانون باشم و بخوام بی مجوز دست درازی کنم نه شما خانمی هستی که بی دلیل بخای بیای اینجا .دیدم پشت کمد نماز میخونی دیدم از حرف زدن بی مورد با مرد اکراه داری .حالا چرا بگم فقط تو ،خودمنم آدم بی چارچوبی نیستم .منم حس خوبی ندارم .نمیدونی چقدر دلم میخواد رو کاناپه درازت کنم وسامورایی بات سکس کنم .من اول که اومدی میخواستم بگم شاید هم باید میگفتم تاتو انقدر زجر نکشی ولی خوب دستش رفت پشت کمرم وتو آغوش کشید منو تو گوشم گف مینا زنم شو فعلا موقت تا بعد ببینیم چی میشه .از حرفش جا خوردم فکر هر حرفی رو داشتم جز این .با اینکه هم رو نمیدیدم زل زده بودم توچشماش -مینا جان قبول کن تو تنها منم -بزار فکر کنم لباش لبام رو تو خودش گفت ومکید شاید ۳دقیقه ای مکید طوری که صدای نفسم بلند شد وقتی رها کرد گف قول میدم پشیمون نشی سعی میکنم بهترین دوماه زندگیت باشه -نه ۱ماه -مرسی که قبول کردی اومدم بگم نه که گف خوب بخونم -من شرط دارم -جونم تو جونمو بخواه -قبل از هرسکسی باید نیم ساعت برده ام بشی هرچی من گفتم -باشه عزیزم .بیشترم می خوای بگو مثل کسی که میترسه طرف پشیمون بشه سریع خوند ومن قبلت رو گفتم بدون فوت وقت لباسهام رو میکند میریخت روی زمین -احمد چوله میشه صاف بزار انگار گوشاش نمیشنید تو همون تاریکی شورت وشلوارم را باهم کشید پایین ودوزانو پایین تاپ نشس پاهام رو از هم باز کرد و زبونش اومد روی کسم .زبونش داغ و خیس بود .بااینکه ایمان کسم روخورده بود ولی یه غرور خاصی داشت .هیچ وقت از پایین اینکار رو برام نکرده بود همیشه ۶۹بودیم موقع خوردن .شصتش افتاد رو چوچولم .باورم نمیشد این احمد پسر ۲۶سالس که فکر میکردم هیچی نمیدونه .خیلی قشنگ کسم رو با فاصله میخورد یعنی انگشت میکرد مکث لیس و دوباره انگشت بعد ۵دقیقه پاهام رو کشید جلوتر طوری که کسم تو هوا بود و شروع به لیسیدن کونم و انگشت کردن کسم کرد .هر چی تلاش کردم ناله نکنم دیگه نمیشد .احمد مثل کسی که جون گرفته باشه با ناله من ،شروع کرد تندتر مکیدن و لیسیدن .با دستم ممه هام رو چنگ کرده بودم و این همه شهوت انگار از قالب من خیلی بزرگتر بود .بی اختیار دستم رفت سمت سرش و سرش رو بالاتر آوردم تا کسم رو بیشتر و محکم تر بمکه و اون هم همین کارو کرد .نفسام به شماره افتاده بود و آروم داشتم جیغ میزدم .پاهام منقبض شد و سر احمد بین پاهام موند از فشار پاهام یهو شروع به لرزش کرد .بالاتنه ام انگار ریلکس شد هنوز پاهام داشت کنار سر احمد میلرزید و احمد تندتر کسم رو گاهی میمکید و گاهی لیس میزد .حرفه ای تر از فیلم های پورن زبون میزد تحریکم میکرد.بلند ناله میکردم و بینش جیغ های خفیف بود که از گلوم میومد بیرون .پاهام که از لرزیدن ایستاد مثل یه بچه ای که باسرعت از جایی بلندش کنند ،کشیدم پایین تاب ودستاش روحایل بدنش کرد وکیرش رو یه مرتبه فروکرد .خودبخود از درد وفشاری که اومده بود روبدنم ،کشیده شدم عقب .احمد احمد گویان سعی میکردم نزارم فروکنه ولی اون تو تاریکی یه فشار دیگه دادودوتا رفت وبرگشت نصف ونیمه وبه نفس نفس افتاد خیسی بیش از حد کسم نشون میداد که ارضا شده .فکر میکردم حالا حالاها میخاد تلمبه بزنه هم ازدردش میترسیدم هم از اینکه بی هوا توکسم خالی کرده .ولی خوشحال بودم که زود شد .خیلی آروم چندتا تلمبه نصفه دیگه زد وکنارم دراز کشید .هردومون نفس نفس میزدیم .آب کمی از کسم خارج شد وبخاطر اینکه رو فرش نریزه دستم روروی کسم گذاشتم .بااینکه ارضا شده بودم ولی انگار هنوز عطش کیر داشتم دستش روبرد زیر سرم وانگار توبدن من پناه آورد .نوک سینه ام رو بدندون گرفت ومکید .دست دیگش رف روی سوراخ کونم که هنوز خیس بود .سینه ام رو محکم میمکید و هاله اش رو کامل تو دهنش برده بود .نمیدونم چرا منم بغلش کردم و بیشتر چسبیدم بش -ممنونم احمد واقعا بهش نیاز داشتم چقدر خوبی تو -ممنون از تو بخدا با خودت نگی این جقیه چرا انقدر زود میشه ،انقدر قشنگ آه و ناله میکنی انقدر خوب جسمت واکنش میده من نمیکشم واقعا تا حالا انقدر زود ارضا نشده بودم اونم برای بار دوم -مگه سکس داشتی ؟ خودم از سوال نابهنگام وعجولانه ای که پرسیده بودم تعجب کردم احمد بدون جواب دادن به من شلوارکشو از روی تاب برداشت و پرسید چای یا قهوه؟ با شنیدن جواب من سریع از اتاق رفت بیرون .انگار یه بار سنگین از روی بدنم برداشته بودند با اینکه همیشه بعد سکس خسته بودم الان انگار شاد و راضی بودم .بدنم تخلیه بود و هیچ فشاری روش نبود .کم میشد باایمان تا این حد ارضا بشم .پاهام میلرزید ولی درحد ۵ثانیه که خیلی وقتا حتی ایمانم نمی فهمید .ولی این بار منقبض شدن و لرزیدن پاهام حداقل نیم دقیقه ای طول کشیده بود .در رو باز کردم تا ببینم لامپ اتاق کجاس .با دست تمیز لباسام رو برداشتم و خوشحال از اینکه احمد تو حمام به مستر پناه بردم .موهام بلند بود و دیر خشک میشد و از ترس اینکه مادرم بفهمه دوش گرفتم، بالا بستم و بدنم رو شستم .یه شوینده بدن خارجی داشت که بوی خیلی خوبی میداد .سلیقه احمد روتو ادکلن شوینده دوست داشتم .انقدر سرخوش بودم که شروع به خوندن کردم ب همه میخندی باهمه دست میدی دستتو میگیرم دستمو پس میدی اما دوست دارم اما دوست دارم تاپ و شلوار اومدم تو پذیرایی .احمد گف چقدر دیر کردی بزار چایی رو عوض کنم -نه خوبه سردم دوست دارم برام کنارش جاباز کرد .شیرینی تر داشت خیلی دوست داشتم .گرسنه ام شده بود بی تعارف شروع بخوردن کردم .احمد نگاهم میکرد. هنوز در حال خوردن بودم که گفت از ظهر تا حالا یه سوالی داره ذهنمو مثل مته سوراخ میکنه و اون اینه که چطور شوهرت دلش اومد تو رو بزاره و بره تو خیلی زیبا و بی نقصی میخواست ادامه بده که با بغضی که تو گلوم اومده بود بلند داد زدم احمد چرا ول نمیکنی حتما نمیخواستی منو حتما براش جذاب نبودم باز به گریه افتادم حتما دوستم نداشته چی بگم چی میخوای بشنوی چند بار میپرسی؟ باز محکم بغلم کرد ببخشید مینا معذرت میخوام .از عکس العملم خودم هم خجالت کشیدم -میدونی چرا بهم میریزم ؟ چون هنوز همین سوال تو ذهن خودمه .تو داری زخمی که دلمه بسته رو هی خراش میدی .سوالی که هر روز دهها بار براش دنبال جوابم به جایی نرسیدم چای رو داد دستم ومن از ادامه دادن منصرف شدم هردو چای خوردیم و یه سکوت چند دقیقه ای بینمون لازم بود .دستم رو گرفت و بوسید انگشتهام رو تو دهنش برد و مکید -آخ مینا کاش میدونستی چقدر دوستت دارم .ظهر که گفتی جدا شدی دومین بار بود که تو زندگیم انقدر خوشحال شدم -اونوقت بار اولش؟ -وقتی نگار بله رو بم گف . چیزی که میشنیدم رو باور نمیکردم .تو ذهنم میومد این چیدمان مال زندگی یه مرد تنها زن تواین خونه نیست شایدم هس سلیقه اش اینجوریه -زن داری ؟ -داشتم ولم کرد ورف -چرا ؟ چند وقته -۱ساله خودمم نفهمیدم -چی شد ؟ برای اینکه جواب نده لیوانها رو تو سینی گذاشت ورف آشپزخانه هنگ بودم آخه ۲۶ساله کی زن گرفت کی رف وقتی کنارم نشست باز بوسه فرانسوی .باز دستاش پشت کمرم و منی که مخش میشدم .طعم دهنش رو دوست داشتم متناوب زبونمو میمکید و بعد زبونش رو هل میداد تو دهنم .مکش عجیبی که تو لبم میداد برام لذت بخش بود و بهتر از همه اینکه با حوصله بود .ایمان سریع میخواست بره سر اصل مطلب ولی احمد لفت میداد .لفت دادنی که من تو سکس عاشقش بودم .رهام کرد و چای رو برداشت و منم به تبع اون -دختر عمه ام بود از بچگی عاشقش بودم فکر کنم اونم بود چون هیچ وقت بهم بدی نمیکرد همیشه با لبخند منو تحویل میگرفت .برام عشوه میومد .حتی عمه ام خودش به بابام گفت که بریم خواستگاری خوشگل بود عاشقش بودم . بعد عقد سرد شد از من شاید فقط ۲ماهی باهم خوب بودیم .نه اینکه دعوا کنیم یا دلیلی برا نخواستنم بگه ولی دیگه زنگ نمی زد بام زیاد حرف نمی زد ازم فراری بود .مکثی کرد یهو با بغض ادامه داد ۲ماه بعدش نبود که نبود ول کرد رف .حتی به خانوادش نگفت کجا.همه فکر میکردن من مقصرم .حتی باباش رف شکایت کرد و مهریه گذاشت اجرا .اگه ازت میپرسم چرا شوهرت ول کرد رف چون هنوز دارم دنبال جواب میگردم برا رفتنش .ریز مکالمات و پیامهای گوشیش رو از مخابرات گرفتم .دیگه به گریه افتاد و در حالی که نگاهشو از من گرفت و بقالی انداخت گفت ۲ماه بود با یه پسر دیگه ریخته بود رو هم .مینا من هیچ وقت نفهمیدم چرا .کلی مشاوره رفتم که بفهمم چرا ولم کرد.چرا رف .تقصیر کی بود تو باز دلت خوشه بت گفته گفته تو هم بیا .درحالیکه اشکاشو پاک میکرد گف ازش متنفرم ولی دلم میخواد فقط ۱بار دیگه ببینمش ازش بپرسم چرا مگه من چیکار کرده بودم باز به گریه افتاد . خودم دلم شیرینی میخواد برای همین تنها راهی که بتونم احمد رو از اون جو در بیارم این بود که یه تیکه رولت سمت دهنش ببرم با شوخی و صدای بچگونه بگم بگو آ آهان بازتر خوب بود که جواب داد -احمد زندگی زناشویی خیلی پیچیده بعد رفتنش خیلی برام سوال بود که چطور انقدر بهم نزدیک نبودیم که نتونه بره .چطور حتی فکرشو نکرد که دلش برام تنگ میشه با اینکه بعدا زنگ میزد و میگفت دل تنگمه پرید وسط حرفم مگه بت زنگ میزنه ؟ -خوب آره بخصوص وقتی میره میگرده برام فیلم میفرسته زنگ میزنه -حتما میگه کاش اینجا بودی؟ سرم رو پایین انداختم و ادامه داد مینا پشیمون نیسی نرفتی دنبالش ؟ -نه چون شبی که گف تصمیم گرفته بره وقتی گفتم من نمیام خیلی راحت گف تنهایی میره احمد انگار نه انگار من زنش بودم سردتر از یه غریبه .با اینکه بین درست شدن کاراش میگفت اگه تصمیمم عوض شده کارای رفتنم رو انجام بده ولی احمد حتی ۱بار التماسم نکرد که باش برم بی من نمیتونه .ممنون از نظرات دوستان. fael shirazمن نویسنده همون دستان یه زن لوندم که شما من را پسر خطاب کردید که تازه کلمه کرست رو یاد گرفتم حالا چرا همچین اشاره ای داشتید نمیدونم ولی با توجه به اینکه سبک هر دو کار یکی بود برام جالب بود از اون همه تعریف پایین این داستان و این همه هجمه پایین اون داستان .کاش بخونید و جواب بدید ادامه دارد نوشته: مینا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده