dozens ارسال شده در 25 فروردین اشتراک گذاری ارسال شده در 25 فروردین بیوه و سرباز سلام، داستانی که امروز میخوام براتون بگم مربوط میشه به حدود 15 سال پیش ، اواخر دهه هشتاد ، اون موقع شاید هنوز خیلیاتون که دارید این داستان رو میخونید دودولتون اندازه یه انگشتم نشده بود، من الهه هستم و این داستان مربوط میشه به وقتی که من یک زن 45 ساله بودم.تو اون سال ها بعد فوت همسرم ، تنها پسرم که اسمش شایان بود هم منو تنها گذاشت و برای ادامه تحصیل بار سفر بست و رفت که رفت. من شوهرم رو حدودا دوسال میشد که از دست داده بودم، شوهری که خیلی عاشقش بودم و ثمره این عشق شده بود شایان، وقتی از محل کارش زنگ زدن و خبر فوتش رو دادن فکر میکردم دیگه نمیتونم زندگی کنم اما خب بعد از مراسمات دل خوش به شایان بودم که اون هم بعد از دوسال منو تنها گذاشت و من ضربه روحی بدی خوردم. بعد از رفتنش خودم و با انواع کلاس ها و دورهمی ها خواستم سرگرم کنم اما خب هیچکدوم نتونستن حال منو خوب کنن، تنها کاری که میکردم این بود که هر روز برای خرید از خونه میزدم بیرون و اول میرفتم پارک کنار خونه کمی پیاده روی میکردم و بعدشم میرفتم خرید، اینکار فقط میتونست کمی آرومم کنه ،قدم زدن رو دوست داشتم، از مشخصات ظاهری خودم بخوام بگم، یه زن تقریبا درشت بودم و الانم هستم، حدود 80کیلووزن داشتم ، با سینه های تقریبا درشت ، رون های بزرگ و یک کون گرد و بزرگ که شوهرم عاشقش بود، بعد از اون هم بخاطر این کون خیلیا خواستن نزدیکم بشن که اجازه ندادم، رنگ پوستم تقریبا گندمی مایل به سبزه هست، اندامم شبیه زنای آمریکای لاتین هست.موهام فر و مشکی، چشم و ابروی درشت با لب هایی که همیشه یک رژ قرمز روش بود. تو یکی از روزای گرم تابستون بود ،غروب که زهر گرما گرفته شده بود، اومدم رفتم تو پارک قدم بزنم که متوجه یه سرباز شدم که روی نیمکت نشسته بود، بی توجه بهش رد شدم ،فردا و پس فردا و یکی دو هفته ای میشد که وقتی میرفتم میدمش ، گاهی چشم تو چشم میشدیم، صورت آفتاب سوخته و هیکل پری داشت، چهرش معمولی بود، یک مدت از پنجره آشپزخانه که به پارک دید داشت زیر نظر گرفتمش و دیدم گاهی میاد اونجا میشینه و یه سیگاری میکشه یا لقمه نون از جیبش در میاره میخوره و میره، خیلی دلم براش سوخت، حس میکردم پسرم رو دیدم ، آخه از سر و وضعش مشخص بود که اوضاع مالی خوبی نداره و غریبه اینجا ،یه روز ساعتی که میدونستم اونجاست یکم میوه شستم و رفتم تو پارک و کنار نیمکتش وایستادم ازش اجازه گرفتم و کنارش نشستم میوه ها رو تعارف کردم بهش ولی اولش اصلا برنمیداشت ، بهش گفتم بردار تو هم مثل پسرم میمونی که الان تو غربته ،تو هم حتما مادرت دلتنگته ، خلاصه این شد باب آشنایی من و احمد، پسری از دیار جنوب کشور که تو پادگان نزدیک خونه ما خدمت می کرد. این دلسوزی ها و خوراکی بردن ها مدتی ادامه داشت (اینم بگم جایی که تو پارک مینشست و زمانی که میومد معمولا خلوت بود کسی ما رو نمیدید وگرنه اون زمان حتما حرف در میآوردن برای آدم اونهم تو یک جو محلی که احتمالا قدیمی تر ها یادشون هست)و همیشه احمد میگفت شما منو شرمنده میکنید کاش بتونم براتون جبران کنم،یک روز که بخاطر گرمی هوا شلوارم یکم نازک بود متوجه نگاه سنگین احمد به پاهام شدم ،بعد از اون یکم کمتر میرفتم پیشش تا اینکه یک روزی بخاطر موشی که رفته بود تو انباری داخل ساختمون(. ساختمون ما ویلایی هست ) مجبور شدم ازش خواهش کنم که بیاد کمکم کنه ،اونم که میخواست مثلا لطف منو جبران کنه با سر قبول کرد و گفت بریم، بهش گفتم احمد آقا تو محل یکم بده، من میرم و در و باز میزارم شما بیا، خودم حس بدی داشتم به اینجور رفت و آمد ولی خوب چاره ای نبود باید ازش کمک میگرفتم،من رفتم و احمد بعد ده دقیقه اومد داخل حیاط منم راهنمایی کردمش به داخل خلاصه ،رفتیم و با کمک دستای قویاحمد وسایل ها رو جابجا کردیم و موش رو گرفتیم ،وقتی تو انباری بودیم یک لحظه از توی تکه آینه شکسته گوشه انبار دیدم که احمد زل زده به باسن من، آخه لباس تنم یک شلوار بود و یه بلوز که تا روی باسنم میومد اما بخاطر بزرگیش اونو نمیتونست مخفی کنه، منم که دیدم احمد زل زده یهو برگشتم و احمد هول کرد و بهش گفتم مرسی احمد آقا،بفرمایید ،اون روز هم گذشت و مدتی بعد باز نیاز پیدا کردم به کمک یک نفر ،اینبار با دودلی رفتم و بهش و گفتم بیاد خونه برای جابجایی فرش ها و لوازم سنگین که تو خونه داشتم،میخواستم یک خونه تکونی کوچولو کنم، احمد اومد و پرسید چیکار کنم ،بهس گفتم لطفا اول فرشها رو جمع کنیم،چشمی گفت و رفت برای جمع کردن فرش ها، روی دو تا زانو نشسته بود و داشت فرش رولوله میکرد که بی اختیار نگاهم افتاد لای پاش ،وای یه حجم بزرگی یه گوشه پاش، گوشه خشتکش، جمع شده بود، تا یادم نرفته اینم بگم که من تو جوونی و زمانی که شوهرم زنده بود خیلی زن داغ و شهوتی بودم ،داخل خونه یه زن سکسی اما بیرون یک زن متین و موقر بودم،خلاصه با دیدن اون حجم دلم یه جوری شد و حس کرد کسم یکم ترشح داد ،اما خیلی زود خودم به خودم گفتم خجالت بکش اون چند سال از تو کوچیکتره،جای پسرته، اما چه کنم که قدرت شهوت و چند سال تنهایی بهم غلبه کرد، ،احمد که کارش تموم شد و رفت ،رفتم دوش بگیرم که عرق تنم بره و یکم از این حال و هوا دربیام،لباسام و که در آوردم نگاهم افتاد به لای پاهام و سینه هام، به تازگی و طراوت جوونی ها نبود اما بدم نبود ،از خیلی از همسن و سال هام سرحال تر بودم ، هنوز میانسالی اثراتش رو روی من نزاشته بود،بعد از سال ها دستم رفت لای پام، چشمام و بستم و در حالی که آب دوش روی تنم سر میخورد و پایین میریخت، با دستام شروع کردم به مالیدن سینه هام و چاک مرطوب و پر از ترشح لای پام، در حالی که چشمام بسته بود در یک دوگانگی محض گاهی تصویر و خاطرات سکس با شوهر مرحومم رو میدیدم وبگاه تصویر شلوارت چرم کرده احمد رو و خودم رو تو بغلش تصور میکردم ،خلاصه به هر ترتیبی بود با حال خراب تر از قبل از حموم اومدم بیرون ،رفتم جلوی آینه اتاق ،خودم رو برانداز کردم و تو دلم به خودم سرکوفت میزدم که چرا این چند سال خودم و از هر چیزی محروم کردم ، تصمیمم رو گرفته بودم، من احمد رو میخواستم ،رفتم تو فکر که چجوری میشه من اونو به دست بیارم،بخاطر همین کلی نقشه کشیدم تا اینکه یک فکری به ذهنم رسید، چند روز بعد بهش گفتم من یکسری کار دارم خونه باغچه باید مرتب بشه و یک سری وسایل جابجا بشه میخوام کارگر بیارم میشه تو بیای و من این پول و به تو بدم، اولش اصلا قبول نمیکرد ولی با اصرار من قرار شد یک روز مرخصی بگیره و از صبح تا شب بهم کمک کنه ،خلاصه روز موعود رسید،من از شبش رفته بودم حموم و نوره کشیده بودم به بدنم و تمیز و بلوری و گوشت خالص شده بودم، خودم از دیدن اون بدن سبزه و براق با اون کس ورم کرده گوشتی تو آینه داغ و شهوتی میشدم، اون روز صبح بعد از بیدار شدن یک آرایش ملایم کردم ولی رژ لبم رو پر رنگ و قرمز جیغ زدم، یک پیراهن یکسره لَخت هم پوشیدم زیر اون هم یک ست شورت و سوتین قرمز پوشیدم، وقتی احمد اومد داخل ومنو دید قشنگ میشد فهمید که هنگ کرده و از طرفی هم داشت با چشماش منو میخورد، البته خجالت هم میکشید و قرمز شده بود ولی خب نمیتونست از دید زدنای یواشکی دست برداره، خودمم حالم خوب نبود، یه لرزه ریزی تو بدنم حس میکردم ،نمیدونم بخاطر استرس بود یا چی، سعی کردم خودم و کنترل کنم و بعد از پذیرایی شروع به کار کردیم هر از گاهی میدیدم که احمد چشمش داره هرز میگرده، این وسطا خودم سعی میکردم با انجام بعضی کارا بهش چراغ سبز نشون بدم ببینم متوجه میشه یا نه،مثلا چند جا موقع جابجایی کارتنا و وقتی میخواستم بدم دستش ،دستم و آروم میکشیدم رو دستش ،یا مثلا یه بار گفتم بشین برات چایی بیارم بعد جوری جلوش خم شدم و که چاک سینه هام و دید و تو همون حالت انقد نزدیکش شدم با سینی چایی که گرمای نفساس رو میتونستم روپوستم حس کنم.یکبار موقعی که میخواستم یه ساک رو بزارم بالای کمد چون قدم نمیرسید زیر پام چهارپایه گذاشتم ،وقتی رفتم روش داشتم تعادلم و از دست میدادم که ناخودآگاه یه جیغی کشیدم که احمد دوید تو اتاق و از پشت منو گرفت که نیافتم بعدشم سریع دستاش و ول کرد و عذرخواهی کرد ،منم تو همون حال که روی پنجه هام بلند شده بودم بهش گفتم فقط از پشت هوای منو داشته باش نیافتم ،احمد تو نزدیک ترین فاصله از من بود و مراقب من بود،گرمای تنش و به راحتی حس میکردم ،خیلی آروم که متوجه نشه کونم و بردم عقب تر و قمبل کردم یکم که قشنگ نزدیک صورتش بود ،یکم لفتش دادم و وقتی اومدم پایین دیدم که جلوی شلوارش قشنگ ورم کرده، زیر دلم حس نبض زدن داشتم ،گوشام داغ شده بود،یکم که گذشت آخرای کار بود و وقت داشت تموم میشد و نمیدونستم چیکار کنم ،واسه همین رفتم تو اتاق و شورتم و درآوردم ،توش خیس و پر از لک بود ،با لباس یه سره و بدون شرت رفتم تو هال و مشغول کار شدم یه جا باید از پشت کاناپه یه وسیله ای رو بر می داشتم که راه نداشت برم پشتش بخاطر همین رفتم رو کاناپه و از پشتی مبل خم شدم که اونو بردارم که ناخودآگاه لباسم تا زانو رفت بالا و منم که دیدم موقعیت خوبیه بیشتر قمبل کردم و لباسم و تا روی رون هام کشیدم بالا ،حواسم به احمد بود که دیگه کار نمیکنه دیدم اومد نزدیکم و با یه صدای خفه و لرزون گفت کمک نمیخوایید ،منم با لحن شهوتی در حالی که سرم و نصفه به سمت عقب یرگزدونده بودم بدون اینکه تو چشماش نگاه کنم گفتم ، میتونی کمکم کنی؟ الان به کمکت احتیاج دارم.همون لحظه احمد از پشت بهم نزدیک شد و چسبید بهم ،هردوتامون داشتیم میلرزیدیم و تو سکوت مرگبار خونه فقط صدای نفس نفس زدن منو تپش قلب احمد شنیده میشد.آروم سرش و نزدیک گوشم کرد و با همون لهجه شیرین گفت ، تو کمک میخوای منم کمکت میکنم و بعد کیرش و از روی شلوار به چاک کونم فشار داد و یه بوسه از پشت گردنم گرفت که همین آه منو درآورد ،یکم تو همون حالت سرم رو برگزدوند به عقب و لب های همدیگرو خوردیم که از رو کاناپه اومدیم پایین و جلوی پاش زانو زدم و شلوار راحتیش و کشیدم پایین و اوف، خدای من چی میدیدم ،یه کیر گوشتی که دستم به سختی دورش حلقه میشد به طول حدود ۱۶-۱۷سانت، یه سر درشت و تیره رنگ، همون چیزی که میتونست منو سر حالم بیاره، کیرشو با دست گرفتم و اینقدر شهوتی بودم که یه بوس از سرش کردم و یهو تا اونجایی که میتونستم تو دهنم فروبردم یکم همونجا به سختی عقب و جلو کردم و کشیدم بیرون ،یکم نگاهش کردم و بوکشیدمش و بعد تو چشمای احمد نگاه کردم و شروع کردم باز به خوردن از پایین تا بالای کیرش و میخوردم و با زبونم روش رو میلیسیدم ،بعد تخماش رو که تقریبا درشت بود رو هم گرفتم به دهن و یکم براش خوردم، هرچی تو این سال ها تمرین کرده بودم و تو فیلم های پورن دیده بودم رو میخواستم به بهترین شکل براش انجام بدم ،احمد چشماشو بسته بود و رو زمین نبود اصلا، منم داشتم از شدت حشری بودن دیوونه میشدم ،کیرشو میمالیدم روی لب هام، روی چشمام . بلند شدم و لباسم و درآوردم که تازه اندام درشت منو دید ،یه وایی گفت و بعدش سینه هام و به دهن گرفت،با دستام سرش و به سینه های بزرگم فشار میدادم ،انقدر لیسید و خورد که سینه هام درد گرفت و نیپل هام درشت و باد کرده شده بود،بعد هلش دادم روی زمین به پشت دراز کشید و خودم رفتم روش اول یه ساک کوچیکی زدم براش، ولی بوی بدنش منو دیوونه کرده بود ،بلند شدم و کیرش و با کس تشنه و خمار خودم بلعیدن و آروم تا ته فرو کردم ،شروع کردم روی کیرش بالا و پایین کردن ، یکم که گذشت کسم آب بیشتری انداخت واسه همین خودم رو بلند میکردم و محکم میکوبیدم روی کیرش ، ترشحات و آب کسم از بقلای کیرش با یه صدای جالب میپاشید به اطراف، یکم که اینجور ی گاییده شدم پاهام درد گرفت واسه همین بلند شدم رفتم روی کاناپه حالت چهاردست و پا شدم و اونم اومد تف کرد روی سوراخ کونم و بعد کیرش و وارد کسم کرد همزمان که کسم و میکرد کونم با انگشتش ماساژ میداد، ناله میکردم از ته دل، منو نزدیک کرد به پشتی کاناپه و سرعتش و برد بالا با دستاش کمرم و گرفته بود و با سرعت برق داشت تلمبه میزد ،کسم به ذوق ذوق کردن افتاده بود ،داشتم از شدت لذت بیهوش میشدم، صورتم خیس عرق شده بود و موهای پریشونم روی صورتم بود، ناله میکردم و لذت میبردم اون هم هر از چند گاهی موهام و از پشت میکشید و تلمبه های و عمیق تر میزد، منم داشتم عقده این چند سال بی کیری رو در میآوردم و همش ازش تشکر میکردم ،میگفتم ،احمد جان ممنونم، مرسی ،اخ بکن، آخ بکن محکم، منو ول نکن، بکن دارم میمیرم زیرت، تو چقدر خوبی پسرم ، احمد جون بکن منو، ممنونم که داری کسم و میکنی ،من و باید عقد کنی تا همیشه زیر کیرت جون بدم، وسط حرفام یک لحظه زیر دلم خالی شد و حس کردم دارم ارگاسم میشم واسه همین با همه قدرتی که داشتم خودم و میکوبیدم به کیر احمد ،میخواستم حتی تخماشم بکنم داخل ،با یه ناله بلند گفتم آه منو محکم بگیر ،منو محکم بکن احمد جان، و یهو انگار همه تنم ریخت رو مبل،به شکم افتادم روی مبل،حس و توانی نداشتم به احمد بگم نکنه اونم نامردی نمیکرد و داشت همچنان تلمبه میزد ولی کمی آروم تر ،من تمام بدنم خیس عرق بود، احمدم مثل من بود، بدن پر و سبزه و مردونش رو وقتی انداخت روی پشتم آهی کشیدم ،تو بهش بودم انگار، سِر و بی رمق بودم و تو گوشه مبل مچاله شده بودیم ،احمد همه وزنش رو من بود و این منو حشری تر میکرد، خیلی ضعیف و بی حال بودم ،چشمام خمار خمار بود و عرق صورتم که میریخت روی پلکام نمیذاشت خوب ببینم،دستای احمد و آوردم و دور خودم حلقه کردم ،در حالی که صورتم توی تشک مبل فرو رفته بود آروم گفتم بغلم کن لطفا، احمدم با دستاش بغلم کردم و سینه هام و دوباره ماساژ میداد، حالا صدای نفس زدناش و میشنیدم و شدت ضربه هاش بیشتر شده بود ،تا این لحظه احمد ساکت بود، اما یک لحظه توی گوشم زمزمه کرد ،گفت گاییدمت جنده من، همین کافی بود تا کونم و تا سر حد امکان بدم بالا و فشار بدم به کیر احمد و همزمان که احمد عمیق ترین تلمبه رو زد و خالی کرد اعماق کسم من هم با یک لرزش شدید برای بار چندم ارگاسم شدید شدم ،برای چند دقیقه همون گوشه مبل با همون پوزیشن خوابمون برد، از سنگینی احمد بیدار شدم و ازش خواستم از روم بلند بشه، احمد با خجالت بدون اینکه نگام کنه بلند شد و کیرش از توی کسم در او مد ،ابش ُسر خورد ریخت لای پام و از سر کیرشم داشت چکه میکرد، ازم اول عذرخواهی کرد و بعدشم روش و برگردوند ،رفتم بغلش کردم و گفتم ناراحت نباش خودم خواستم حالا هم بیا بریم دوش بگیریم، خلاصه بعد از دوش نشستیم توی حال و یکم تنقلات خوردیم و من شروع کردم با احمد صحبت کردن اگر دوست داشتید بدونید چیا گفتیم و چه اتفاقاتی بعدش افتاد ،بهم بگید . سکسی باشید نوشته: Hasharian20 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده