minimoz ارسال شده در 13 فروردین اشتراک گذاری ارسال شده در 13 فروردین کس دادن به پسرم در سکوت شوهرم راننده اسکانیا بود و قرار بود یک باری رو به ارمنستان ببرد و پیشنهاد کرد من و پسرم هم باهاش بریم. شبی که حرکت کردیم برف میبارید و هوای خیلی سردی بود. البته داخل کابین گرم بود و من کنار دو تا مردی که عاشقشان بودم کاملا احساس امنیت میکردم. از تهران که خارج شدیم نیمه شب بود و صدای موسیقی دلچسبی با دانه های برف درهم پیچیده بود. شوهرم غرق جاده بود و ارشیا پسرم هدفون گذاشته بود و غرق گوشی بود منم براشون میوه پوست میکندم. اینقدر خرت و پرت جمع کرده بودم که کابین عقب حسابی شلوغ بود و من و ارشیا بزور یه گوشه کنار هم چپیده بودیم. ساعت سه نیمه شب شده بود که حین چرت زدن حس کردم دستمالی میشم. چشامو باز کردم ارشیا دستمو توی دستاش گرفته بود و نوازشش میکرد. یه حس گرما و شهوت مطبوع توی وجودم پیچید. قدرت هیچ کاری رو نداشتم چشامو بستم و کنجکاو شدم میخواد چکار کند. با رون هاش آروم به رونم فشار میداد. من هم که زنی فوق العاده داغ بودم همون لحظه گر گرفتم و کسم خیس شد. بعد زانوشو روی رانم گذاشت و گرمای تنش توی تنم دوید. اگر یه روز عادی اینکار رو میکرد قطعا ادبش میکردم ولی نصفه شبی در عمل انجام شده قرار گرفته بودم و یهویی تحریک شده بودم. شوهرم صدام زد و من که خودمو به خواب زده بودم جواب ندادم تا دوباره تکرار کرد.کل حسم پرید. لذت خوبی بود که خراب شد. سرمو بردم جلو گفتم چیه قربونت برم. آروم تر حرف بزن ارشیا خوابه. صدای ضبط رو کم کن. آروم گفت بوس میخوام. گفتم دیوونه شدی ارشیا بیدار میشه. گفت بهونه نگیر دیگه میخام ارمنستان برات لباس های خوشگل بخرم. اون خرس قطبی رفته توی خواب زمستانی. جلوتر رفتم لبمو بوسید. گفت ای جان چقدر داغی همیشه آمادی دادنی. یه ماشین از روبرو آمد گفت وایسا عقب نری. ماشین که رد شد. دوباره شروع به بوسیدن کرد.بازم داغ شدم و تسلیم شدم که هرکاری دلش میخواد باهام بکند. گفت دکمه پیرهنتو واکن. سینمو گرفت و فشار داد. یه دستش به فرمون بود اون یکی دست بزرگش توی یقه ام جستجو میکرد. بازی جالبی بود وقتی ماشین از روبرو میومد خودمون رو جمع میکردیمو و بعد دوباره شیطونی میکردیم.در همین حین برخورد یک چیزی رو به پشتم حس کردم. ارشیا هم از پشت مشغول شده بود و پاشو روی کونم میمالید. حس جدید و جالبی بود. سینم توی دست شوهرم بود و یکی دیگه کونمو انگولک میکرد. شوهرم گفت چقدر داغ شدی چی میخوای. نمیدونم چرا شیطون رفت توی جلدم و با صدای نه چندان یواش گفتم دلم میخواد کیرتو بخورم. گفت کیرم عین سنگ سفت شده اگه ارشیا نبود یجا میزدم کنار کستو جر میدادم. گفتم سینمو تندتر فشار بده. ارشیا دستشو به کونم رسونده بود و رسما داشت دستمالیم میکرد. از زمان و مکان جدا شدم و پرواز کردم. وقتی دست داغ ارشیا توی شلوارم رفت و پوستم رو نوازش کرد تنم لرزید و نزدیک بود قبض روح بشم. شورت تنم نبود و وقتی دستشو از چاک کونم پایین برد کسمو توی مشتش گرفت. سینه و کسم رو وقتی فشار می دادند بزور جلوی گریه ام رو گرفته بودم. لبامو گاز میگرفتم و ناله های ریزی میکردم.به شوهرم گفتم مسافرخونه سر راهی نیست یه جوری منو بکنی. گفت اول صبح یک جیگرکی بین راهی هست ارشیا رو میفرستم جیگر بیاره منم میام عقب کس و کونتو یکی میکنم. ولی من به صبح نمیرسیدم داشتم برای کیر هلاک میشدم. بازم دم ارشیا گرم انگشتشو توی کسم کرد. پاهامو باز کردم که راحت تر انگشتم کند. شوهرم گفت دیگه سعی کن یکم بخوابی تا صبح زیادی نمونده. گفتم صدای ضبطو زیاد کن میخوام با موسیقی بخوابم. وقتی خواستم عقب بکشم ارشیا شلوارمو تا نیمه کشید پایین. کمرمو گرفت و منو به گوشه برد. وقتی منو گذاشت روی پاهاش فهمیدم شلوار خودش هم پایینه و کیرش سیخ و سفت مهیا بود. اگر شوهرم از آیینه هم نگاه میکرد خرت و پرت ها مانع دیدش در آن گوشه بود. دستمو با دهنم خیس کردم و به سوراخ کسم مالیدم. آروم نشستم روی پاهاش و سوار کیرش شدم. کلاهک کیرش بزرگ بود و به سختی توی کسم رفت. یخورده معطل کردم و یکم دیگه پایین اومدم نیمه کیرش داخلم شد. دستامو دو طرف گذاشتم و وزنم روی پاهاش گذاشتم و تا خایه توی کسم رفت. کیرش دراز و کلفت بود و برای یه پسر نوزده ساله فراتر از انتظار بود ولی من شهوتی شده بودم و کیر سیاه پوستی رو هم میکشیدم. خودمو ازش جدا کردم. ترسم این بود کس داغم کیر بی تجربه اش رو پنجر کند. یبار دیگه مرحله رو تکرار کردم. بازم کلاهکش به سختی داخلم شد و آروم سانت به سانت به وجودم فرو رفت. این بار بغلم کرد و نذاشت تکون بخورم. نرمی گوشم رو به دهن گرفته بود. بازم خوب بود از گوشی و پورن چیزهایی یاد گرفته بود. شروع به تکان داد پاهام کردم تا کیرش بیشتر توی کسم بره. در سکوت داشتم بهش میدادم. از انقباضات کیرش توی کسم فهمیدم میخواد ارضا بشه.محکم بغلم کرد و در گوشم گفت وایسا قربون کست بشم. یه فشار داد و درونم داغ شد.داشت با آب داغش آبیاریم میکرد. چشام سیاهی رفت و خودمو رها کردم. عین سگ میلرزیدم و از کسم آب میرفت.وقتی آروم شدیم و از روی پاهاش بلند شدم عمدا معطل کردم و آبی که توی کسم ریخته بود رو خالی کردم روی کیرش. خودمونو با دستمال تمیز کردیم و ازش یکم فاصله گرفتم. چشمامونو بستیم و تازه خوابم برده بود که با صدای شوهرم بیدار شدم. تازه سپیده زده بود و زمین هم مثل من تازه عروس شده بود و رخت سفید پوشیده بود. یک جگرکی روبرو بود. ارشیا رو فرستاد که جگر بگیرد. چشامو مالیدم و گفتم کجا رسیدیم. شوهرم گفت اونجایی که باید کونت جر بخورد. کیفمو باز کردم که دنبال ژل روان کننده بگردم خودشو پرت کابین عقب و خوابید روم. نوشته: نسرین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده